|
كتابدوست
|
||
|
درباره كتاب و كتابخواني |
آرون اتور اشمیتز متخلص به ایتالو اِزوِوُ تاجر و نویسنده ایتالیایی در ۱۹ دسامبر ۱۸۶۱ در تری یست از مادری یهودی متولد شد. و در ۱۳ سپتامبر ۱۹۲۸ در یک تصادف اتومبیل از دنیا رفت. سهامدار یکی از بزرگترین شرکتهای صنعتی ایتالیا بود و در طول سی سال نویسندگی تنها سه رمان و چند داستان کوتاه و نمایش نامه منتشر کرد. اِزوِوُ رمان "وجدان زنو"( یا اعترافات زنو) را در سال ۱۹۲۳ منتشر کرد. کتاب، تشکیل شده از خاطرات زنو کاسینی که به اصرار روانپزشکش آن را نوشته و نشان دهنده علاقه نویسنده به تئوریهای زیگموند فروید است. این رمان هم مثل نوشتههای قبلی اِزوِوُ از طرف منتقدین و خوانندگان ایتالیایی کاملآ نادیده گرفته شد. به شکلی که اگر تلاشهای جیمز جویس برای ترجمه و چاپ آن در پاریس نبود شاید تا به حال از بین رفته بود. در واقع تلاشهای جویس برای معرفی کتاب به منتقدین فرانسوی و ستایشی که آنها از این اثر به عمل آوردند باعث توجه منتقدین ایتالیایی به آن شد.
نظر منتقدین
وقتی که از ادبیات جدید اروپا صحبت می کنیم و بلافاصله به یاد جیمز جویس، پیراندلو، کافکا، پروست، لارنس، ژید و توماس مان می افتیم، نباید فراموش کنیم که ایتالو اِزوِوُ چه از جهت اصالت سبک و چه از جهت غنای ادبی از زمره این پیشگامان ادبیات نوین اروپاست. و این سخن آندره تریو را در باره جدان زنو از یاد نبریم : " یک شاهکار عظیم و باور نکردنی ... در طول یک قرن احتمال دارد فقط پنج یا شش اثر به این غنا و عظمت خلق شود
مترجم اولین انگیزه برای برگردان این کتاب به زبان فارسی را داشتن زبان ساده این کتاب از بیان موضوعی بسیار گسترده و با اهمیت می داند. دیگر اینکه تمام کتاب از پرسش و پاسخ های پدری میانسال با دختر نوجوانش شکل گرفته است ، و در این ویژگی ، یعنی گفت و گوی میان دو نسل و تلاش آن ها برای سر در آوردن از حال و هوای یکدیگر ، یک جور آموزش فرهنگی نهفته است . سوم آنکه شاید در وهله ی اول به نظر بیاید کتابی فرانسوی که از فرهنگ و پیامد های آن در جامعه ی فرانسه سخن می گوید ، به چه دردما می خورد ؟ اما حقیقت امر این است که با نگاهی عمیق تر به جملات ساده ی این کتاب ، در می یابیم که تک تک مباحثی که مطرح می شوند ، از تاریخ و جغرافیا و ادبیات و هنر وعلم گرفته تا صحبت از سیاست و روش های آموزشی و . . . فقط به جامعه ی فرانسه اختصاص ندارد ، بلکه بسیار قابل تعمیم به جوامع دیگر ، از جمله ایران هستند .
چیزی پشت در کمین کرده است،اگر تکان نخورم باز نخواهد شد، بی حرکت ماندن ، برای همیشه متوقف کردن زمان و مکان و زندگی. ولی می دانم که تکان خواهم خورد در به آرامی بازخواهد شد و آنچه را پشت در است خواهم دید، آینده...
در آینده بازخواهد شد ، به آرامی . به طور حتم. بر آستانه ی آن ایستاده ام. جز این در و آنچه پشت آن کمین کرده است چیزی ندارم. می ترسم . نمی توانم کسی را به کمک بخواهم.
می ترسم... /قسمتی از رمان وانهاده اثر سیمون دوبووار
مجموعه داستان زن وانهاده شامل سه داستان به نامهای " زن وانهاده"، "تک گویی" و "سن رازداری" است. هر سه داستانی نقدی به رفتارهای زنان در خانواده و تن دادن داوطلبانه آنها به فرودستی است. در "زن وانهاده" این تسلیم در قالب تن دادن به وظایف خانگی و ترک کار در بیرون و خانه تجلی پیدا می کند، در "تک گویی" در قالب اجبار دختران به ازدواج تحمیلی توسط مادر و در "سن رازداری" در قالب نپذیرفتن جدایی فرزندان از خانواده و شروع زندگی مستقل توسط مادر.
زن وانهاده برای نخستین بار همراه با طرحهای خواهر نقاش دوبوار- هلن دوبوار- در یک مجله زنانه فرانسوی، مجله ال، به چاپ رسید و به همین دلیل بسیاری آن را اثری سطحی و بسیار دور از اثری همچون ماندارن ها، دانستند اما خود دوبوار در مورد آن می گوید:"هرگز چیزی اندوهگین تر از این سرگذشت نوشته بودم..."
جنگ جهانی اول در 1914 آغاز شدو سیمون دوبوار در آن زمان 6 سال داشت. اما به عقیده من این جنگ به اندازه جنگ جهانی دوم { که بعدتر در مورد آن صحبت خواهیم کرد} در زندگی، سرنوشت وآرای دوبوار تاثیرگزار بود. خود جنگ برای دوبوار چندان دردساز نبود اما در پایان آن ارزش سهام پدرش { که قسمتی از آن به وسیله جهیزیه مادرش خریداری شده بود} در روسیه به شدت نزول کرد و خانواده دوبوار را با وضعیتی جدید مواجه کرد. آنچنان که خود دوبوار در جلد اول خاطراتش -خاطرات دختر آراسته- شرح می دهد، پدرش شغلش را نیز از دست می دهد و خانواده مجبور می شوند به یک خانه کوچکتر نقل مکان کنند. در این خانه جدید سیمون حتی اتاقی از آن خود ندارد. تنها باقی مانده زندگی بورژوازی در خانه جدید مجموعه کتابهای پدرش است. به این ترتیب در سنی بسیار پایین و برای فرار از موقعیت جدید و خلق دنیایی خصوصی برای خود، سیمون به کتاب خواندن پناه می برد. خود دوبوار " کتاب خواندن" را اولین تخلف زندگی اش و اولین دست درازی به جایگاه و قدرتی مردانه می داند.
در نتیجه از دست رفتن ثروت خانواده، هر دو دختر آنها بدون جهیزیه ماندند و ازدواج آنها برای پدر و مادر تبدیل به رویایی شد. اما اتفاق مهم زمانی روی داد که سیمون تصمیم گرفت برای کسب درآمد شغلی به دست بیاورد. پدرش که کار زن برای کسب درآمد در دید سنتی، راست و بورژوازی او جای نداشت، شدیدا با تصمیم او مخالفت کرد. با این حال سیمون می دانست که برای فرار از زندگی خانوادگی و پاگذاشتن به حیطه عمومی به این کار نیاز دارد، تصمیم گرفت معلم شود و این تصمیم سرآغازی بر فعالیت روشنفکری او بود. الینور هولویک از دوستی فمینیستی نقل قول می کند که " اگر این جنگ جهانی اول، با همه هولناکی و بدبختی هایش نبود، شاید ما به جای سیمون دوبوار نویسنده جنس دوم با سیمون دوبوار، همسر یک کارمند عادی دولت و مادر چند بچه قد و نیم قد روبرو بودیم."(1995, Holveck)
«وانهاده» گذشته از آن كه در ميان آثار سيمون دوبووار اثر متفاوتي به شمار مي رود، در تاريخ ادبيات داستاني جهان هم از چنين حالتي برخوردار است. اين تفاوت بيش از همه در رفتار شخصيت اصلي داستان، بروز و ظهور مي يابد. به نحوي كه در بسياري لحظات، ما خود را در مقام اين شخصيت مي بينيم و به نحو عجيبي با او همذات پنداري مي كنيم.
داستان اين رمان، تنهايي يك زن را هنگامي كه احساس مي كند ديگر شوهرش در كنارش نيست، روايت مي كند و اين تنهايي و درماندگي را تا جايي پيش مي برد كه ما براي خودمان هم احساس ترس و وحشت مي كنيم. ترس و وحشت از اين كه انسان در هنگام درماندگي مي تواند چه مراحل ذهني دشوار و دردناكي را از سر بگذراند و خود را در دامي اسير كند كه رهايي از آن ديگر برايش متصور نباشد. سيمون دوبووار در وانهاده توانسته با استفاده از همين تمهيدات ، خواننده را تا به آخر با خود همراه كند و ذهن او را حتي مدت ها بعد از پايان يافتن كتاب هم به خود معطوف دارد.