تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

 

   

کنترل رسانه ها
نویسنده نوام چامسکی ؛ ترجمه ضیا خسرو شاهی
نشر درسا , 1385 , چاپ دوم
100 : تیراژ 1100 نسخه , 10000 ریال ص
در پشت سر صحنه ی فوق الذکر منطقی نهفته است . به عبارتی نوعی فشار اصول اخلاقی قراردارد . اصول مذکور معتقد است که اکثریت جامعه چنان احمقهایی هستند که قادر به درک مسایل جامعه نمی باشند . اگر آنها قصد گرفتن سکان مدیریتی امور را بنمایند, به احتمال قوی دچار مسائل غیر اخلاقی وغیر اصولی می شوند . بنابر این به آنها نباید چنین اجازه ای داده شود . وظیفۀ ما این است که گله های وحشی را رام نموده و اجازه ندهیم که این رمه های وحشی را رام نموده و اجازه ندهیم که این رمه های وحشی , زمین و زمان را لگد مال کرده و از بین ببرند . اینها درست همان ...

 

    


یازده سپتامبر
نویسنده نوام چامسکی ؛ ترجمه ضیا خسرو شاهی
نشر درسا , 1385 , چاپ دوم
128: تیراژ 1100 نسخه , 11000 ریال ص
نوام چامسکی یکی از فعالترین نویسندگان سیاسی جهان است که از سال 1955 در مقام پروفسور زبانشناس در موسسه تکنولوژی ماساچوست مشغول میباشد. وی ضمن تدریس، به گونه ای گسترده کتب و مقالات متعددی در مورد زبانشناسی و فلسفه و سیاست به رشته تحریر درآورده است. از میان آنها میتوان به چند نمونه ذیل اشاره کرد: افقهای نو در مطالعه زبان و ذهن، دولتهای سرخ، نسلی جدید تعیین سرنوشت میکند. تلاشهای چامسکی برای کسب آزادی و دموکراسی سالهاست که به گونه ای گسترده از طرف جنبشهای صلح طلبانه و عدالت خواهان اجتماعی حمایت و پشتیبانی میشود. 1
اثری که در اختیار دارید، مجموعه مصاحبه هایی است که با نوام چامسکی توسط افراد مختلف طی اولین ماه پس از حمله به برجهای مرکزی تجاری و ساختمان پنتاگون در تاریخ یازدهم سپتامبر 2001 انجام گرفته است. اغلب این مصاحبه ها توسط روزنامه نگارانی خارجی که انگلیسی زبان دوم آنها محسوب میشود، و از طریق پست الکترونیکی انجام گرفته است. 1
با وجودی که بخشی از این مصاحبه ها تقریبا یک هفته بعد از حادثه انجام گرفته بود، ویرایش و آماده سازی چاپ این مهم را به پانزده سپتامبر کشاند. در نتیجه گزارشهای ماه سپتامبر احتمالا به حوادث ماه اکتبر نیز اشاراتی دارد. به علاوه، در روند ویرایش نیز بخشهایی از مصاحبه به لحاظ تکراری بودن کلام بین گزارشگرها و گوینده حذف شده است. به هر حال، بعضی از موضوعات تکراری است که به جهت اهمیت مطلب به عمد حذف نشده است. 1
همچنان که چامسکی در زمان ویرایش چاپی این اثر برایم نوشت، این حقایق کاملا از صفحه تاریخ محو شده است. کسی باید از بالای پشت بامها فریاد برآورد و آن را به گوش جهانیان برساند. 1

درسا

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 12:32  توسط محمود موحدان  | 
 

 

نويسنده امريکايي که خيلي دير تصميم گرفت داستان نويس شود، اما درست از پنجاه سالگي تبديل به يکي از چهره هاي ثابت ليست پرفروش ترين هاي امريکا بود و درست به اندازه يک تهيه کننده هاليوودي از قبل فروش کتاب هايش درآمد داشت.
او که پيش از 50سالگي يکي از نمايشنامه نويسان مطرح برادوي بود، درست از دهه پنجم زندگي اش به عنوان يک رمان نويس در امريکا مطرح شد.
در اغلب رمان هاي شلدون زنان شخصيت اول و قهرمان هستند و بر مردان داستان غلبه مي کردند و دست آخر پيروز مي شدند. او يکي از نويسندگان محبوب ميان زنان امريکايي بود.
شلدون در سال 1982 طي مصاحبه يي گفت؛ «موقع نوشتن رمان هايم، دلم مي خواهد که خوانندگان داستان هايم وقتي کتابم را در دست مي گيرند، گذر زمان از دست شان خارج شود و تا فصل آخر بي وقفه و يک نفس جلو بروند و در اين ميان دوست دارم که زنان به داستان هايم بيشتر جلب بشوند، زيرا داستان هايم را قبل از هر چيز به خاطر دنياي زنان مي نويسم.»
شلدون طي اين سال ها از سوي بسياري از منتقدان سينمايي لقب نويسنده يي را به خود گرفت که دنياي زنان را به خوبي مي شناسد.
از معروف ترين رمان هاي شلدون بايد به رمان هايي همچون «خشم فرشتگان»، «آن سوي نيمه شب»، «برنده بازي» و «اگر فردا بيايد» اشاره کرد. درآمد سالانه او از قبل فروش کتاب هايش تقريباً 15 ميليون دلار بود و اغلب رمان هايش تنها چند هفته بعد از انتشار به شرکت هاي فيلمسازي هاليوود واگذار مي شد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 10:32  توسط محمود موحدان  | 
 

  

                          فاش مي‌گويم و از گفته خود دلشادم
                       بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم


زمينه فعاليت/ دینی  سال و محل تولد : 1290 همدان
رشته تخصصی : ادبيات و عرفان اسلامی
فعاليت ها :
- گذراندن تحصيلات اوليه در مکتب خانه های زادگاهش و ادامه تحصيل تا اخذ ديپلم
- ورود به مدرسه آخوند همدان و فراگيری زبان عربی و انگليسی
- ورود به دانشگاه تهران و اخذ ليسانس در رشته علوم عقلی و عرفانی و بهره گيری فراوان از محضر اساتيد برجسته ای همچون مرحوم عصار، الهی قمشه ای، شهابی و ..
- استخدام در اداره فرهنگ همدان به عنوان دبير دبيرستانها
- رياست کتابخانه آرامگاه بوعلی سينا
- تحقيق و پژوهش در علوم عرفانی و آثار ابوعلی سينا
آثار :
- مرد شرق- مجموعه گل (شرح اشعار حافظ) – النحو الجامع- موسی (ع) از ديدگاه قرآن – مقامات معنوی (ترجمه منازل السائرين خواجه عبداله انصاری) – عيسی (ع) از ديدگاه قرآن – سراج الصعود لمعاريج الشهود – البدايه و النهايه – تعليم و تربيت در محدوده های روستايی – اصول و فراگيری و قواعد زبان عربی – تصحيح گلشن راز شيخ شبستری و ...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 17:3  توسط محمود موحدان  | 
 

  

در معرفی "صادق چوبک" همین نکته کفایت می‌کند که وی فرزند آقا اسماعیل بازرگان در سال 1295 در بوشهر متولد شد. از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران و تأثیرگذارترین نویسنده‌ی نسل اول بر نسل‌های پس از خود بوده است. آثار چوبک به زبان‌های مختلف ترجمه شده و از وی و صادق هدایت به عنوان مطرح ترین و شناخته شده ترین داستان نویسان ایرانی در عرصه‌ی ادبیات داستانی جهان نام برده می شود. کتاب و مقالات بسیاری از سوی منتقدین بر آثار وی نوشته شده است. چوبک دارای دو رمان « تنگسیر» ،«سنگ صبور» ومجموعه داستان های « خیمه شب بازی »، «چراغ آخر » ، « شب اول قبر » و « انتری که لوطیش مرده بود» است.
نکته‌ی جالب در زندگی چوبک، وفادار بودن او به هویت خود بود، به گونه‌ای که هر چند از شش سالگی از بوشهر جدا شده بود اما در همه‌ی آثار خود از بوشهر نام برده و رمان جاودانه‌ی «تنگسیر» را خلق نمود که شاید اوج این وفاداری باشد و با این کار بوشهر را دارای اسطوره‌ای به نام «شیر محمد » کرد. چوبک با این کار، منتقدین را وادار ساخت هرگاه از وی نام می‌برند از "بوشهر" نیز نام ببرند.چوبک در سال 1377 در شهر برکلی امریکا و در حالی که 82 سال داشت بدرود حیات گفت.
حال جای این سؤال باقی‌ست: ما به عنوان همشهریان چوبک در مقابل آن حس وفاداری چه کرده‌ایم؟ کدام یک از خیابان‌های شهر را به نام او نام‌گذاری کرده‌ایم؟ در سال روز تولد و درگذشت او چه ویژه برنامه‌ای داشته‌ایم؟
امروز خانه‌ای که او در آن متولد شد به ویرانه‌ای تبدیل شده و هیچ نهاد و مؤسسه‌ای به این فکر نیفتاده که این خانه، هویت بوشهر است ، همان‌گونه که خانه‌ی منوچهر آتشی، محمدرضا نعمتی‌زاده و محمد بیابانی هویت بوشهر هستند. این در حالی‌ست که درتمام کشورها به هنرمندان خود جدا از مسائل عقیدتی و سیاسی، بهایی ویژه می‌دهند، چرا که این نکته‌ی پذیرفته شده‌ا‌ی‌ست که هنر مقوله‌ای مستقل و قائم به ذات خود و تافته‌ای جدا بافته از دیگر پدیده‌ها است. می‌خوانیم و می‌شنویم خانه‌ی هنرمندانی که امروز در ردیف مهم‌ترین موزه‌های جهان شناخته شده‌اند . موزه‌های پوشکین ، داستایوسکی ، ویکتور هوگو، همینگوی ، تاگور و.....

نصیر


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 12:37  توسط محمود موحدان  | 
 

 

رمان سنگ صبور در سال ۱۳۴۵ شمسی منتشر شده است.
اصطلاح سنگ صبور در فرهنگ عامه ایرانی برای کسی یا چیزی به کار می‌رود که شنونده همه دردها و رنجهای آدمی است. سنگ صبور درد دل‌ها را می شنود و غمخواری می‌ورزد.
ساختار این رمان بر اساس تک گویی یا مونولوگ است. تمام شخصیت‌ها در فصولی جداگانه به شیوه راوی اول شخص و به زبان گفتاری حرف می زنند. تکنیک یا صناعت رمان شیوه جریان سیال ذهن است که جیمز جویس پیش‌تر در رمان معروف خود اولیس اجرا کرده بود.
سنگ صبور، نوشته ی صادق چوبک، از پنج منظر روایت می شود: از منظرِ احمد آقا، بلقیس، کاکل زری، جهان سلطان، سیف القلم. شخصیت های سنگ صبور در خانه ای فقیرنشین، در دوران رضاشاه، در شهر شیراز سکونت دارند.
احمدآقا شخصیت اصلی این رمان است، که با نگاهی تیزبین، خرافه، جهل و تهیدستی مردم شیراز یا مردم ایران را به تصویر می‌کشد.
تمام رمان و تمام تک گویی‌ها بازتاب جهان تاریک و خون‌آلودی است که نویستده از ایران در سال‌های اوایل قرن بیستم تصویر می‌کند. جنایتکاری بی رحم به نام سیف القلم در شیراز ز‌‌ن‌های معروفه ‌رو به دام انداخته و می‌کشد. احمد آقا در نقش معلم و نویسنده گویی ناخودآگاه روایت‌گر همه این فجایع از زبان شخصیت‌های این رمان است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:33  توسط محمود موحدان  | 
      

كتاب داستاني انتری که لوطیش مرده بود، مجموعه سه داستان و یک نمایش است: «چرا دریا توفانی شده بود» ـ «قفس» ـ «انتری که لوطیش مرده بود» ـ «نمایش توپ لاستیکی»

راست است که میگویند خواب دم صبح چرسی سنگین است. مخصوصا خواب لوطی جهان که دم دمهای سحر با انترش مخمل از «پل آبگينه» راه افتاده بود و تمام روز «کتل دختر» راپياده آمده بود و سرشب رسيده بو به «دشت برم» و تا آمده بو دود و دمی علم کند و تریاکی بکشد و چرسی برود و به انترش دود بدهد، شده بو نصف شب و خسته و مانده تو کنده کت و کلفت این بلوط خوابیده بود. اما هر چه خسته هم که باشد نباید تا این وقت روز از جایش جنب نخورد واز سرو صدای آنهمه کامیون که از جاده میگذشت وآنهمه داد وفریاد زغال کش هائی که افتاده بودند تودشت و پشت سرهم بلوط ها را میسوزاندند و زغال می کردند بیدار نشود.
بسکه مخمل گردن کشیده بود و سر دو پا ایستاده بود که ببیند آیا لوطیش بیدار شده یا نه پکر شده بود و حوصله اش سر رفته بود. و حالا او هم گوشه ای کز کرده بود و منتظر بود لوطیش از خواب بیدار شود، او هم تمام روز را پا بپای لوطیش راه آمده بود. گاهی دو پا و زمانی چهار دست و پا راه رفته بود و ورجه ورجه کرده بود. حالا هم هرچه سرک میکشید، لوطیش از جایش تکان نمیخورد. خرد و خسته شده بود. کف دست و پایش درد می کرد وپوست پوستی شده بود. هنوز هم گرد و خاک زیادی از دیروز توی موهایش و روی پوست تنش چسبیده بود. چشمهای ریز و پوزه سگی و باریکش را به طرف بلوطی که لوطیش زیر آن خوابیده بود انداخته بود ونشسته بود. دستهایش را گذاشته بود میان پایش ومات به خفتهء لوطیش نگاه می کرد. دو باره حوصله اش سر آمد و پا شد چند بار دورخودش گشت و زنجیرش را که با میخ طویله اش تو زمین کوفته شده بود گرفت وکشید و دوباره مثل اول چشم براه نشست. بلاتکلیف چشمهانش را بهم میزد و به لوطیش نگاه میکرد.
هنوز آفتاب تو دشت نیفتاده بود وپشت کوه های بلند قایم بود. اما برگردان روشنائی ماتش از شکاف کوههای «کوه مره» تو دشت تراویده بود. هنوز کوهها دور دست خواب بودند. نور خورشید آنها را بیدار نکرده بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 10:45  توسط محمود موحدان  | 
 

     

صادق چوبک
تولد ۱۵ اوت ۱۹۱۶بوشهر، ایران. مرگ ۴ ژوئیه ۱۹۹۸برکلی، ایالات متحده.
صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهر نویسنده ایرانی است.
وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستانویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود و رمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.از روی رمان تنگسیر فیلمی به همین نام با بازی بهروز وثوقی ساخته شده‌است.اکثر داستانهای وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند.
جسد وی به درخواست وی بعد از مرگ سوزانده شد.
صادق چوبک، در سال ۱۲۹۵ هجری خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند. در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولین مجموعه و داستانش را با نام «خیمه شب بازی» در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد. در این اثر و «چرا دریا طوفانی شد» (۱۳۲۸) بیشتر به توصیف مناظر می پردازد، ضمن اینکه شخصیت های داستان و روابط آنها و روحیات آنها نیز به تصویر کشیده می شود. اولین اثرش را هم که حاوی سه داستان و یک نمایشنامه بود، تحت عنوان «انتری که لوطیش مرده بود» به چاپ سپرد. آثار دیگر وی که برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمانهای «تنگسیر» و «سنگ صبور» بود. تنگسیر به ۱۸ زبان ترجمه شده و امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال ۱۳۵۲ بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخته است. در «سنگ صبور» جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شده است، این اثر بحث های یادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار داستانی چوبک عبارتند از: چراغ آخر ( مجموعه هشت داستان کوتاه )، روز اول قبر ( مجموعه ده داستان کوتاه). چوبک به زبان انگلیسی مسلط بود و دستی نیز در ترجمه داشت. وی قصه معروف " پینوکیو " را با نام " آدمک چوبی" به فارسی برگرداند. شعر «غُراب» اثر «ادگار آلن پو» نیز به همت وی ترجمه شد. آخرین اثر منتشره اش هم ترجمه حکایت هندی عاشقانه ای به نام «مهپاره» بود که در زمستان ۱۳۷۰ منتشر گردید. چوبک از اولین کوتاه نویسان قصه فارسی است و پس از محمد علی جمالزاده و صادق هدایت، می توان از او به عنوان یکی از پیشروان قصه نویسی جدید ایران نام برد. در سنگ صبور قصه را از زبان شخصیت های مختلف می خوانیم، نحوه بیانی که در قصه نویسی نوپای ایران کاملا تازگی داشت. وی برای بیان افکار ذهنی هر یک از شخصیت ها ناگزیر بود به زبان هر یک از آنها بنویسد و این خود به تغییر نثر در طول داستان منتهی شد که باز نسبت به دیگران پیشرفتی جدی محسوب می شد. در آثار چوبک هر شخصیت داستان به زبان خودش، زبان متناسب با فرهنگ و خانواده و سن و سالش سخن می گوید؛ کودک، کودکانه می اندیشد و کودکانه هم حرف می زند، زن زنانه فکر می کند و زنانه هم حرف میزند و بدین ترتیب هر یک از شخصیت ها به بهترین وجه شکل می گیرند و شخصیت پردازی موفقی ایجاد می شود که در بستر حوادث داستان، زیبایی و عمق خوشایندی به داستان می دهد. وی در توصیف واقعیت های زندگی نیز وسواس زیادی داشت و این نیز از ویژگی های آثار وی است. چوبک را به سبب همین دقت نظر در جزئی نگری ها و درون بینی ها، رئالیست افراطی وگاهی حتی ناتورالیست خوانده اند. آثار چوبک از سالها پیش مورد نقد و بررسی جدی قرار گرفته و در کتاب های مختلفی از جمله «قصه نویسی» (رضا براهنی)، «نویسندگان پیشرو ایران» (محمد علی سپانلو) و «نویسندگان پیشگام در قصه نویسی امروز ایران»(علی اکبر کسمایی)، نوشته هایش تحلیل شده اند. صادق چوبک در اواخر عمر بینایی اش را از دست داد و در اوایل تابستان ۱۳۷۷، در آمریکا درگذشت و بنا به وصیتش یادداشت های منتشر نشده اش را سوزاندند.
برخی منتقدان صادق چوبک را در زمره نویسندگان ناتورالیست دانسته‌اند. سیاهی‌ها و زشتی‌های جامعه در آثار او با زبانی ساده، به روشنی ترسیم شده‌است.
کتاب‌شناسی
مجموعه داستان
خیمه‌شب‌بازی (۱۳۲۴)
عنتری که لوطیش مرده بود (۱۳۲۸)
روز اول قبر (۱۳۴۴)
چراغ آخر (۱۳۴۴)
 رمان
سنگ صبور (۱۳۴۵)
چرا دریا طوفانی شد (1328)
تنگسیر (۱۳۴۲)
 ترجمه
آدمک چوبی (ترجمه)
غراب (ترجمه)
مهپاره (ترجمه)


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 10:31  توسط محمود موحدان  | 
 

«کلمات» زندگينامه خودنوشت سارتر تا سن ده سالگي است که بيش از همه با اعترافات روسو مقايسه شده است.
کلمات کتابي است درباره نويسنده شدن. کشف مرگ، خلاقيت، رياکاري و ابتذال. کلمات کمتر شبيه نوشته هاي ديگر سارتر نيست و گاهي به ويژه در فصل دوم به آثار نويسندگان ذهني نويس رمان نو مانند دوراس و ساروت نزديک مي شود. در پايان کتاب مي نويسد؛«تا مدت هاي مديدي قلمم را شمشير فرض مي کردم، اما اکنون از ناتواني خودمان با اطلاعم. اما چه اهميتي دارد. کتاب مي نويسم. کتاب خواهم نوشت. کتاب ها لازمند، کتاب نوشتن در هر حال مفيد است. فرهنگ نه چيزي را نجات مي دهد و نه کسي را چيزي را توجيه نمي کند اما محصول بشر است.»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 10:7  توسط محمود موحدان  | 
 

کت و شلوار دامادی

  سه شبانه‌روز بود که خروس حلبی بادنما سرگردان به چپ و راست می‌چرخید. شیروانی‌ها را تازه رنگ قرمز اخرایی زده بودند. فصل بارندگی تمام شده بود و هوا می‌رفت که گرم بشود؛ اما از روز چهارم ناگهان توفان و رعد و برق شد و تگرگی درشت باریدن گرفت.
دکمه‌فروش و شریک‌اش تندوتند سیگار می‌کشیدند. کناردر مغازه ایستاده بودند ومی‌دیدند که تگرگ‌های دانه درشتی سطح خیابان  و پیاده‌رو را سفید کرده است. چند عابر دست روی سر خود گرفته بودند و فرار می‌کردند. شیشه چند اتومبیل شکست. دکمه‌فروش به شریک‌اش گفت که برود درشت‌ترین تگرگ‌ها را بیاورد و او چند دقیقه بعد با سه دانه تگرگ در دست خبر آورد که بقال سر خیابان یکی از آنها را کشیده و گفته که تقریبا دویست گرم بوده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 8:51  توسط محمود موحدان  | 
 

 

رمان مشهور و پرفروش " باد بادک باز " داستان جوانی به نام امیراست که برای ایجاد سازگاری نزدیکتر با پدرش و درعین حال تلاش برای بیان خاطرات یک رویداد دوران طفولیت که مکرراً درذهنش خطور میکند، حکایت دارد.
بادبادک باز نگاهی انسانی است،(کودکی بزدل) به دنیای پیرامونش که در واقع شاید نمی خواهد بزدل باشد, اما نمی تواند, او کودک حسودی است که پدرش را برای خودش می خواهد و سر آخر باید تاوانش را پس بدهد. او کسی است که هنگام به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان نیست, آسیبی نمی بیند ولی کودکی و خاطراتش را طالبان, روس ها و آمریکایی ها می سوزانند. بادبادک باز عاشق پرواز در آسمان آبی است و این محقق نمی شود مگر با کمک دوست و برادر دوران کودکی اش.
 داستان درمورد افغانستان است و ازسقوط رژیم شاهی تا سقوط رژیم طالبان را به تصویرمیکشد و دراطراف سواحل سن فرانسیسکوی آمریکا به پایان میرسد. درجنب سایرموضوعاتی که داستان بیان میکند، تنش های قومی ای که میان مردم هزاره و مردم پشتون افغانستان وجود داشته است و تجارب مهاجرت امیرو پدرش به امریکا بدنه اصلی داستان را تشکیل میدهند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:51  توسط محمود موحدان  | 
 

  

آسوشییتد پرس – "نورمن میلر" Norman Mailer)) یکی از بزرگ ترین رمان نویسان آمریکایی و برنده دو جایزه پولیتزر در 84 سالگی بر اثر نارسایی کلیوی درگذشت. نورمن میلر بنا به گفته "جی. مایکل لنون" که بیوگرافی نویس رسمی این نویسنده نیز هست در حالی که در بیمارستان "مونت سینای" بستری بود درگذشت.
میلر از همان اولین اثرش به نام "برهنگان و مردگان" گرفته تا شاهکار هایی که در زمینه ژورنالیسم ادبی مانند "ارتش های شب" خلق کرد هر چه تا کنون نوشته همیشه به دلیل برخورداری از بصیرت و شور و اصالت از اعتبار خاصی بهره مند بوده است.

فرشید عطایی

پاریس ریویو؛ گفت‌وگو با نورمن میلر


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:28  توسط محمود موحدان  | 
 

  

ماجرای اینکه حسینی چگونه اولین کتاب خود را منتشر کرد تقریباً مثل افسانه ها است. سه سال پیش او یک پزشک موفق بود که در ساعات فراغت به طور تفننی می نوشت و هرگز هم این رؤیا را به سر خود راه نمی داد که این کار روزی به یک حرفه تمام وقت برای او تبدیل شود. ولی همسرش رؤیا او را وادار کرد که دستنوشته اولین رمان خود را برای کارگزاران ادبی در نیویورک بفرستد؛ رؤیا اعتقاد داشت که خوانندگان آماده خواندن داستان جذابی درباره افغانستان هستند، مخصوصاً پس از حادثه 11 سپتامبر. هیچ یک از کارگزاران ادبی خالد حسینی را نمی شناختند، ولی با این حال اکثر آنها دستنوشته او را که در نهایت نام "بادبادک باز" بر آن گذاشته شد، برای ناشران فرستادند.

دنياي مترجم


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:5  توسط محمود موحدان  | 
 

  

 داستان رمان هزار خورشید درخشان درباره دو زن به نام مریم و لیلا است. مریم دختر نامشروع یک بازرگان افغانی است که تا 15 سالگی به همراه مادر ، جدا از پدرش از زندگی می‌کند ، مرگ مادر باعث می‌شود که پدرش وادار شود مدتی کوتاه او را در جمع خانواده «واقعی» خود بپذیرد ، ولی در نهایت پدر مجبور می‌شود که برای حفظ آبرو ، دختر را به ازدواج یک مرد مسن و خشن اهل کابل دربیاورد.لیلا ، اما ، دختری کاملا متفاوت است ، او دختر باهوش یک روشنفکر افغانی است. دست سرنوشت باعث می‌شود که این دو زن با هم هم‌خانه شوند ، روابط خصمانه ابتدایی آنها ، مبدل به رابطه‌ای دوستانه می‌شود که در انتها بیشتر شبیه رابطه یک مادر و دختر می‌شود.

يك پزشك


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 15:4  توسط محمود موحدان  | 
 

 


«هزار خورشید درخشان» کتاب جدید «خالد حسینی»، نویسنده رمان «بادبادک باز»، منتشر شد.
همین جمله خبری ساده کافی بود تا بسیاری از علاقه مندان ادبیات و این بار تاریخ را راهی کتاب فروشی‌ها کند.
این کتاب که داستان زندگی 2 زن افغان است، خرداد ماه (می) در آمریکا چاپ شد و خیلی زود در فهرست کتاب‌های پرفروش جهان، و گاهی پرفروش ترین کتاب جهان شد.
هزار خورشید درخشان تقریبا هم زمان با هفتمین جلد کتاب هری پاتر چاپ شد و جالب است که در بعضی هفته‌ها از هری پاتر هم فروش بیشتری کرد. خالد حسینی متولد افغانستان است و 42 سال دارد. او پزشک است و سال‌ها شغل اصلی‌اش پزشکی  بوده و جراحی می‌کرده. حسینی اولین کتابش را 4 سال پیش منتشر کرد.
«بادبادک باز» نام  رمان  او بود و داستان زندگی 2 مرد افغان. او این بار زندگی 2 زن افغان را روایت کرده، زندگی 2 زن از 2 طبقه متفاوت که جنگ آن‌ها را به هم نزدیک می‌کند.
حسینی این بار علاوه بر تعریف داستان این 2زن، سرنوشت تاریخ افغانستان را در 50 سال گذشته بازگو می‌کند. در بعضی قسمت‌های داستان حسینی، روایت داستان و  شخصیت‌های داستان را رها می‌کند و تاریخ کشورش را می‌گوید.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 14:53  توسط محمود موحدان  | 
 

 

مرادي كرماني مثل پدر سرد و گرم روزگار چشيده‌اي مي‌ماند كه دست بچه‌هايش، يعني خواننده‌هاي كتاب‌هايش را مي‌گيرد و آرام آرام به آن‌ها زندگي‌كردن و زندگي‌ديدن ياد مي‌دهد.
او بچه‌ها را هربار با يكي از دالان‌هاي عجيب و غريب زندگي آشنا مي‌كند و سعي مي‌كند با لحن پدرانه و شيرينش از همه‌چيز زندگي براي بچه‌ها بگويد؛ از تلخي‌ها و سختي‌ها. او آدم را ياد «بنيني» در «زندگي زيباست» مي‌اندازد؛ پدري كه در تاريكي و وحشت مطلق براي بچه‌اش قشنگ‌ترين قصه و بازي ممكن را سرهم مي‌كند تا بچة از همه‌جا بي‌خبر، زير بار اين همه تلخي تلف نشود.
حالا فكر كنيد چندتا ازاين بچه‌هاي مرادي كرماني بزرگ شده‌اند، روبه‌روي او نشسته‌اند و مي‌خواهند با او صحبت كنند؛ حسي پر از احترام، شرم و ذوق از حرف‌زدن با كسي كه سال‌ها آن همه برايتان قصه گفته.
او اگر به اندازة قصه‌هايش آرام و غمگين نباشد ، ولي قطعاً به اندازة شوخي‌ها و خنده‌هايش هم بگو و بخند نمي‌كند و اين كمي كار را پيچيده‌تر مي‌كند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:34  توسط محمود موحدان  | 

رمان ضدايراني در صدر پرفروش‌هاي هفته

رمان ضدايراني «محافظت و دفاع» اثر واينس فلين در صدر پرفروش‌ترين كتاب‌هاي هفته گذشته قرار گرفت.

به گزارش مهر به نقل از نيويورك تايمز، فضاي اين رمان كه مضموني سياسي دارد در ايران روي مي‌دهد. داستان كتاب از اين قرار است كه ايران ميلياردها دلار را صرف ساخت تسليحات هسته‌اي كرده و اسرائيل با حمله‌اي موشكي دو نيروگاه هسته‌اي ايران را نابود مي‌كند. اين عمل صهيونيست‌ها ايران را عصباني مي‌كند؛ به طوري كه درصدد تلافي بر مي‌آيد. مقامات ايراني هم رژيم صهيونيستي و هم آمريكا را مقصر اين عمل تروريستي مي‌دانند و بنابراين تصميم مي‌گيرند اين جنايت را با حمله‌اي متقابل پاسخ دهند. ايران براي اين كار حزب‌الله را به كار مي‌گمارد و...

در اين فهرست رمان كتاب مرگ اثر پاتريشيا كورنول در رده دوم قرار گرفت. اين رمان، روايتگر زندگي پزشكي جنجالي است كه يك كلينيك خصوصي را در چارلستون راه‌اندازي مي‌كند.

پس از اين كتاب، رمان «خانه‌اي رو به بهاران مقدس» اثر جان كارون ايستاده است. داستان ماجراي زندگي مردي است كه به زادگاه خود بازمي‌گردد تا دوستان و خويشاوندانش را ملاقات كند.

در اين فهرست، بازي به خاطر پيتزا جان گريشام به رده چهارم سقوط كرده است. اين رمان به زندگي يك فوتباليست آمريكايي مي‌پردازد كه در ايتاليا شرط‌بندي مي‌كند.

شادي شگرف اثر دانيل استيل هم اين هفته در جايگاه پنجم قرار گرفت. داستان اين اثر به زلزله سانفرانسيسكو مي‌پردازد كه چهار غريبه را در كنار هم قرار مي‌دهد.

ایرانیان

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 14:33  توسط محمود موحدان  | 

عباس صفوي در شهر اصفهان از همسر خود سخت عصباني شده و خشمگين مي‌شود، در پي غضب او، دخترش از خانه خارج شده و شب برنمي‌گردد، خبر بازنگشتن دختر كه به شاه مي‌رسد، بر ناموس خود كه از زيبائي خيره كننده‌اي بهره داشت سخت به وحشت مي‌افتد، ماموران تجسّس در تمام شهر به تكاپو افتاده ولي او را نمى‌يابند.
دختر به وقت خواب وارد مدرسه طلاّب مي‌شود و از اتفاق به در حجره محمدباقر استرآبادي كه طلبه‌اي جوان و فاضل بود مي‌رود، در حجره را مي‌زند، محمدباقر در را باز مي‌كند، دختر بدون مقدمه وارد حجره شده و به او مي‌گويد از بزرگ زادگان شهرم و خانواده‌ام صاحب قدرت، اگر در برابر بودنم مقاومت كني ترا به سياست سختي دچار مي‌كنم . طلبه جوان از ترس او را جا مي‌دهد، دختر غذا مي‌طلبد، طلبه مي‌گويد جز نان خشك و ماست چيزي ندارم، مي‌گويد بياور . غذا مي‌خورد و مي‌خوابد.
وسوسه به طلبه جوان حمله مي‌كند، ولي او با پناه بردن به خداوند دفع وسوسه مي‌كند، آتش غريزه شعله مي‌كشد، او آتش غريزه را با گرفتن تك تك انگشتانش به روي آتش چراغ خاموش مي‌كند، مأموران تجسّس به وقت صبح گذرشان به مدرسه مي‌افتد، احتمال بودن دختر را در آنجا نمي‌دادند، ولى دختر از حجره بيرون آمد، چون او را يافتند با صاحب حجره به عالي قاپو منتقل كردند .
عباس صفوي از محمدباقر سئوال مي‌كند ديشب، در برخورد با اين چهره زيبا چه كردي؟ وي انگشتان سوخته را نشان مي‌دهد، از طرفى خبر سلامت دختر را از اهل حرم مي‌گيرد، چون از سلامت فرزندش مطلع مي‌شود، بسيار خوشحال مي‌شود، به دختر پيشنهاد ازدواج با آن طلبه را مي‌دهد، دختر نيز كه از شدت پاكي آن جوانمرد بهت زده بود، قبول مي‌كند. بزرگان را مي‌خوانند و عقد دختر را براى طلبه فقير مازندراني مي‌بندند و از آن به بعد است كه او مشهور به ميرداماد مي‌شود و چيزي نمي‌گذرد كه اعلم علماي عصر گشته و شاگرداني بس بزرگ هم چون ملا صدراي شيرازي صاحب اسفار و كتب علمي ديگر تربيت مي‌كند .

ایرانیان

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 14:5  توسط محمود موحدان  | 
 

   C-15.jpg    صدای آدم های همیشه غایب

دو زن شخصیت اصلی این رما ن اند ، دو زنی که ما در آثار دیگر نویسندگان ایرانی صدایشان را نمی شنویم ، این دو زن در بنگاه معاملات املاک کار می کنند، با زندگی معمولی و با آرزوها و رویاها و دغدغه ها و نگرانی های معمولی و هنر زویا پیرزاد در همین جاست ، در تبدیل چیزهای معمولی به رویدادهای داستانی ، رویدادهایی جذاب و پر کشش.
در عادت می کنیم ، زنانی از سه نسل داستان را پیش می برند، دو شخصیت اصلی که میان سال اند ،و نمایندگانی از نسل قبل ( مادر یکی از شخصیت ها ) و نسل بعد(دختر او).صدای نسل قبل تر از آنان در رمان های فارسی شنیده شده و در بسیاری از آن ها حضور داشته اند ، اما حضور نسل بعد به خصوص نوجوانان در رمان های فارسی کیمیاست .
زویا پیرزاد تلاش بسیاری برای ورود به دنیای- به زعم نسل گذشته عجیب و غریب- این نسل کرده است.دررمان او نگرانی های نسل گذشته درباره فرزندانشان موج می زند ، فرزندانی که شناختن آن ها نیازمند تسلط به ابزاری است که میان سالان با آن زندگی نمی کنند و بخش مهم از زندگی نوجونان را تشکیل می دهد.در "عادت می کنیم" تصویری هنرمندانه از شکاف نسلی ارائه می شود ، شکافی که به ناهمزبانی می انجامد و گفت و گوی آن ها را قطع می کند.این شکاف از زاویه نگاه میان سالان توصیف می شود و وقتی درکنار ناهمزبانی میان سالان و نسل پیش از او قرار می گیرد ، توصیفی هنرمندانه از تنهایی نسلی میان سالان را نشان می دهد، نسلی تنها در میان دو نسلی کهآن ها را و دغدغه ها و نگرانی ها و رویاهایشان را نادیده می گیرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 13:35  توسط محمود موحدان  | 
 

    

پسرک تيغة چاقو را در ساقة بلند نِي نشاند و روي دسته فشار آورد. چاقو هنوز در جانِ ني بود که برقي بر تيغه لغزيد و بازتابش در چشم پسرک نشست. رعد غريد. ناگهان رگباري تند بر نيزار پاشيده شد و صورت صاف برکه را پرآبله کرد. باد در نيزار مي‌تاخت و صداي خشک ني‌ها به هرسو مي‌پيچيد.
 از غرّش رعد، غوطه خورَک‌ها، به سوي نيزار پريدند. کُوچک‌ترين آن‌ها در آب غوطه خورد و ديگر روي برکه پيدا نشد. باران، سرد بود و جانِ برکه را سوراخ مي‌کرد. مه پايين مي‌آمد و فضا از مه و رگبار، تيره و آشفته مي‌شد.
پسرک ني‌ها را به تکه‌هاي کوچک‌تر بريد. ته يکي از ني‌ها را روي چشم راست گذاشت و از سوراخش به آن سوي برکه نگاه کرد. در دايرة مه‌آلود ني، ماشين‌هايي را در آن سوي نيزار ديد. سه‌تا جيپ خاکي‌رنگ، آن‌جا ايستاده بودند و افرادي با باراني‌هاي سياه، پياده مي‌شدند. کلاه‌هاي گَل‌وگشادِ باراني‌ها، سرشان را پوشانده بود و رگبار و مه نمي‌گذاشت چهره‌شان ديده شود. پسرک با دلهره؛ اما به سَبُکي تکه‌اي ابر به جلو خزيد و با چشماني حيران از لابه‌لاي توده هاي ني مشغول تماشا شد.

دیباچه


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:47  توسط محمود موحدان  | 
 

   

زير بغل اش را مي گيرم. گرما در دست هاي سردم مي دود. نوک انگستانم گرم مي شود و گرما کشيده مي شود به سينه و قلبم. او هنوز اين گرما را در تن اش نگه داشته است؛ گرماي انتظار. زنده ماندن براي ديدار کسي که سال ها زانو به بغل در گوشه اي منتظرش بوده است. آرام مي برمش تا بخوابانمش. در زير نور نارنجي ِ مرموز ِ چراغ ِ بادي ِ روي ديوار، زير کته قهوه خانه، جاي هميشگي اش. سرفه مي کند: " تمام استخوانهايم لول مي زند. " براي آن که در سکوت يخ زده چيزي گفته باشم مي گويم: " از سرماي ِ اين برف است که يک ريز و بي امان هفته هاست مي بارد. "

صورت اش به رنگ نان ِ ذرّت است. به همان زبري و شکنندگي جاي پاي آفتاب و باد و باران و اشک؛ و جاي شيون و خراش ناخن ها بر گون هايي که آن زمان مثل گل تازه دميده اي بود، به جا مانده است. آن زمان...

آن زمان براي من دورتر است تا او. شايد. براي او همين ديروز است. تنها همان دويدن رقص وار به دنبال وانت باري که نعش عزيزش را در شهر مي گرداند، کافي بود تا گل ِ چهره اش را پلاسيده کند؛ اما چشمان اش همان چشمان جوان و درخشان. مثل دو دانه گيلاس تازه چيده شده اي است که با فاصله اي مناسب در نان ذرّت نشانده باشي.

آه... باز شب جمعه است. صاحب قهوه خانه و مشتري ها زود رفته اند. پيرزن در گوشه اي ولو شده است. در گوشه کته، توي سه کنجي سياهي که نور نارنجي با تمام رمز و رازش به اندازه اي نمي تابد که رنگ اش بکند. چشمان تازه گيلاسي اش را به سوي در ورودي آبي رنگ قهوه خانه مي گرداند. هميشه رو به در مي خوابد. خواب که نه، من باور نمي کنم که حتي شب ها هم بخوابد؛ چون هر وقت که سراغ اش رفته ام چشمانش باز و منتظر بوده است. آه مي کشد و سر بر کوله بار و پيرهن کهنه اي مي گذارد که زماني متعلق به عزيزش بوده است و بوي دودي از عرق تن او را هنوز در خود نگه داشته است.

 

یـــــــک لیــــــــوان داستــــــان


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:34  توسط محمود موحدان  | 
 

        

** ذبيح الله حکيم الهي دشتي فرزند اسماعيل معروف به ذبيح الله منصوري در سال 1276 شمسي در شهر سنندج متولد شد. تحصيلات مقدماتي خود را در آن شهر و کرمانشاه انجام داد و زبان فرانسه و انگليسي را فرا گرفت. پدرش علاقه اي به تحصيل او نداشت ولي مادرش از خانواده علماء و روحانيون بود. 
 **  ذبيح الله حکيم الهي دشتي در سال 1299 وقتي به تهران آمد مي خواست در رشته دريا نوردي تحصيل کند ولي در روزنامه کوشش به ترجمه چند کتاب پرداخت و از آن به بعد به نوشتن اشتغال يافت. گفته مي شود حدود 1400 کتاب و نشريه منتشر کرده که از پرفروش ترين کتابها به زبان فارسي مي باشند.  
 ** ذبيح الله منصوري بسيار ساده مي زيست و به همسر و دو فرزند خود علاقه فراواني داشت همواره از خودکشي برادرش که جزو 53 نفر همراهان اراني به زندان افتاده بود و سه سال محکوميت يافت و بعداً خود را از بين برد ناراحت بود.  
 ** ذبيح الله منصوري که نوشته ها و ترجمه هايش خوانندگان فراوان يافت، نويسنده اي بود بسيار متواضع و دير جوش و گوشه گير؛ وقتي بعد از شهريور 20 او را شناختم و کراراً براي ترجمه و نوشتن مقاله در چاپخانه او را مي ديدم گفتگو با او فقط در چند جمله خلاصه مي شد.  
 ** ذبيح الله منصوري در سال 1365 در سن 89 سالگي در تهران در گذشت.  يادش گرامي باد


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:45  توسط محمود موحدان  | 
 

منصوري، شهرت خود را بين اهل مطالعه به ترجمه کتاب هايي همچون "خواجه تاجدار"، "سينوحه" و "محمد پيغمبري که از نو بايد شناخت" مديون است. از اين ميان کتاب سينوهه نوشته "ميکا والتاري" که چاپ اول آن در سال 1364 منتشر شده تا به حال به چاپ 47 رسيده است. برگردان او از "فرزند نيل" نوشته هوارد فاوست تا به حال 10 چاپ خورده و کتاب "محمد پيغمبري که از نو بايد شناخت" نوشته کنستان ويرژيل گيورگيف با ترجمه وي به چاپ چهاردهم رسيده است.
چاپ دهم "سفرنامه ماژلان" نوشته "پيگار فتادي لومبارد" و بيسيت و هفتمين دوره انتشار کتاب "کنيز ملکه مصر" اثر "ميکل پيرامو" از ترجمه هاي ديگر اين مترجم پرتلاش هستند که توسط نشر زرين چاپ و منتشر شده اند. "خداوند الموت" نوشته نويسنده فرانسوي "پل آمير"* با ترجمه منصوري در حال حاضر به چاپ 43 رسيده و برگردان او از کتاب گامام حسين و ايرانيان" تاليف "کورت فريشلر" چاپ 17 خود را در انتشارات جاويدان سپري مي کند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:17  توسط محمود موحدان  | 
 

   

جلال آل احمد در يازدهم آذرماه ١٣٠٢ در خانواده‌ای مذهبی-روحانی به دنيا آمد. دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانيت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال به او اجازه‌ی درس خواندن در دبيرستان را نداد. اما او که همواره طالب و جويای حقيقت بود به اين سادگی تسليم خواست پدر نشد. «دارالفنون هم کلاس‌های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روز‌ها کار؛ ساعت سازی، بعد سيم‌کشی برق، بعد چرم فروشی و از اين قبيل ... و شب‌ها درس. با در آمد يک سال کار مرتب، الباقی دبيرستان را تمام کردم. بعد هم گاه‌گداری سيم‌کشی‌های متفرقه. بردست «جواد»؛ يکی ديگر از شوهر خواهرهام که اين کاره بود. همين جوری‌ها دبيرستان تمام شد و توشيح «ديپلمه» آمد زير برگه‌ی وجودم ...»

 منابع:

- سايت جاودانه
-
سايت بی‌بی‌سی فارسی، ١٢ سپتامبر ٢٠٠٣
-
سايت دبش، ٢٧ شهريورماه ١٣٨٤

  


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 10:55  توسط محمود موحدان  | 
 

    

جلال آل احمد در طول ۲۵ سال فعاليت ادبيش "همواره يک نويسنده سياسی" (اسلامی ندوشن) و اعتراض گر بوده است. او در دنباله گيری جهان بينی و عقائد سياسی، شخصی نا استوار بوده، از تمايل شديد به جهان بينی ماترياليستی و کمونيستی و انتقاد از اسلام تا به طور قاطع دست کشيدن از اعتقاد اولی و پناه بردن به اسلام به حيث نيروی يگانه و رهايی بخش مردم شرق اسلامی گرايش پيدا کرده است. طبيعی است که اين گرايش و تحول در عقائد و انديشه سياسی و فلسفی آل احمد بازتاب خويش را در آثار خلاق او نيز يافته است. زيرا به انديشه جمال مير صادقی "داستانهايش را که بفشاريد عصاره ای از نظريات سياسی و اجتماعی و مذهبی او بيرون می ريزد."
طوری که از نوشته های جلال آل احمد بر می آيد (از مقالات و رسالات انتقادی، ادبيات شناسی، زيست شناسی و جامعه شناسی (از جمله غرب زدگی) گرفته تا داستانهای کوتاه و بلند)، قلمش را برای ايجاد اثر به جامعه، يعنی به خاطر برملا ساختن عيوب و نابسامانيهای جامعه اش به کار برده است.
از اين رو، خواه در نوشته های اجتماعی – سياسی اش و خواه در نثر داستانی اش لحن انتقادگرايانه و افشا کننده خويش را حفظ کرده است. محض همين ويژگی خلاق جلال آل احمد زمينه ای را برای قضاوتهای گوناگونی پيرامون هنر نويسندگی او به ميان آورده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 10:43  توسط محمود موحدان  | 
 

 

هرمان هسه اديب، نويسنده و نقاش آلماني و برنده جايزه نوبل ادبيات در دوم ژوئيه 1877ميلادي در شهر كالو واقع در استان بادن ورتمبرگ آلمان زاده شد.
هسه در سال 1912 به سوئيس مهاجرت و در 1923 تابعيت آن كشور را پذيرفت. پدر هرمان هسه مديريت مؤسسه انتشارات مبلغين پروتستان را به عهده داشت. مادرش دختر هند‌شناس معروف، دكتر«هرمان گوندرت» و مدير اتحاديه ناشران كالو بود. كتاب‌خانه بزرگ پدربزرگ و شغل پدر، اولين باب آشنائي هرمان هسه جوان با ادبيات بود. از طريق پدر و مادرش كه مبلغان مذهبي در هندوستان بودند، به جهان‌بيني و تفكرات فلسفي هند دست يافت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 16:34  توسط محمود موحدان  | 

   صداي اولين گلوله که تو هوا ترکيد، دل خالد لرزيد. يحيي زير لب غريد و ناسزا گفت و پا را رو پدال گاز بيشتر فشرد. وانت پرکشيد.
رگه‌هاي درشت باران ساحلي، آسمان را به زمين مي‌دوخت. باران، وانت و اسفالت و کناره‌هاي جاده را که گل شده بود و انبوه نخل‌ها را که به فاصلة چند ذرع از جاده سر تو هم فرو برده بودند، سخت مي‌کوبيد.
پس از انفجار دومين گلوله، لب‌هاي خالد مرتعش شد:
- يحيي نگهدار...نميشه فرار کرد.
- چين‌هاي پيشاني پهن يحيي تو هم رفت و ابروهاش بالا جست:
- تو احمقي.
- آخه...
- نمي‌دوني زندون يعني چي؟
- از مردن که بهتره
- نيس.
خالد جا به جا شد و صداش رنگ تضرع گرفت:
- ماشين اونا دوجه.
- باشه.
- هش سيلندره.
- ساکت.
آب باران رو اسفالت راه افتاده بود. باد هو مي‌کشيد و آب را رو اسفالت مي‌رقصاند. قطره‌هاي درشت باران، رو شيشة جلو وانت، لرزان به بالا کشيده مي‌شد. يحيي رو فرمان قوز کرده بود و پدال گاز را تا تخته فشرده بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 16:15  توسط محمود موحدان  | 
 

هوا كه تا چند لحظه قبل تاسيده بود، رنگي نيمه روشن گرفت. خورشيد پريده رنگ، از شكاف ابرها سرك كشيد و تراكم ابرها را در هم ريخت. از شب قبل يك رگبار شديد پاييزي در شرف باريدن بود. گاهي گستره آسمان قير اندود مي‌شد و زماني رنگ سربي مي‌گرفت و حالا كه خورشيد از ميان ابرها بيرون زده بود، باد ملايمي وزيدن آغاز كرده بود و برگ‌هاي زرد و خشك را رو زمين مي‌كشيد.
مراد، عرض خيابان را به زحمت گذشت و به ديوار گچ اندود تكيه داد و چشمش سياهي رفت و صداها هم‌چون وزوز زنبورهايي كه زير طاق پر بكشند به گوشش نشست. 
جان از دست و پاش بريده بود. گرده‌اش رو ديوار سر خورد آرام رو زمين نشست و همه چيز مات و در هم برايش شكل گرفت…
  … صبح كه با شكم تهي از قهوه خانه بيرون زده بود، شب قبل كه چتول عرق مفت به چنگ آورده بود و خالي سر كشيده بود و زماني اندك نشئه شده بود. بخش انتقال خون، ديوارهاي آجري قرمز رنگ، بند كشي‌هاي سياه، درهاي يك لنگه‌اي سفيد، لوله لاستيكي كه دور بازويش حلقه زده بود…شش و بش… سرنگ… جفت دو… سه با چهار… و …
  خورشيد، دوباره پنهان شد و نم نم باران، زمين را تر كرد. غروب سر مي‌رسيد. هوا، سرد و موذي بود.
  گونه‌هاي استخواني مراد برجسته مي‌نمود. دست‌هاي بي‌رمقش كنارش ول بود و لب‌هاي خشكش دانه‌هاي ريز باران را مي‌مكيد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 16:14  توسط محمود موحدان  | 

کتاب "حکایت حال "که مجموعه مصاحبه های لیلی گلستان با احمد محمود است. لیلی گلستان از احمد محمود راجع به همسایه ها می پرسد ، مدار صفر درجه و زمین سوخته،راجع به داستان نویسی ، و رویدادهای جاری و گذشته و کلی کلاس داستان نویسی است برای خودش این کتاب!این چند جمله از حرف های او است .
-       نویسنده وقتی نمی نویسد نویسنده نیست.در لحظه خلق اثر نویسنده است.
-       آنچه را که آدمی فکر کرده غالبا به تمامی به لفظ در نمی آید.
-       نویسنده باید آدمهای داستانش را بشناسد، نه فقط آنچه را که انجام می دهند،نه فقط آنچه را که بالفعل است،بلکه آنچه را که در توانایی آنهاست هم باید بداند،حتی اگر در داستان از  قوه به فعل در نیاید.
-       از روزی که شروع کردم به نوشتن،حس تجربه کردن همیشه در من بوده است.
-       در داستان دو مقطع مهم است،آغاز و پایان.پایان و تاثیر گذاری باید چنان باشد که خواننده وقتی کتاب را بست بتواند همچنان با داستان باشد و آنرا در ذهنش ادامه دهد.
-       کتاب موفق وقتی بسته شد در ذهن خواننده ادامه پیدا می کند.
-       گاهی البته  گرفتار این مساله می شوم که آنچه را بخواهم در بیاورم در نمی آید و این طبیعت نوشتن است که در این صورت با کار درگیر می شوم،کلنجار می روم،یکی می زنم تو سر خودم و یکی هم تو سر داستان و آدمهای داستان! به هر حال نوشتن کار راحتی نیست...
-       [در داستان] مقصود انتقال دقیق  و مو به موی حرکات و گفتار آدمها به داستان نیست که نقض غرض است.بلکه منظور انتقال دقیق احساس و مفاهیم مورد نیاز است.
-       زبان نوشتاری توانایی انتقال کامل مفاهیم ذهنی را ندارد.
-       در مورد خلاقیت ادبی خیلی به الهام و کشف و شهود معتقد نیستم،بیشتر معتقد به تجربه هستم.(جنم مهم است)
-       موقع نوشتن نه به خواننده فکر می کنم نه به منتقد،نه به هیچ کس.کل حواسم  و کل فکرم به نوشتن است.این نه به آن معناست که برای هیچ کدام حرمت قائل نیستم.برای هر دو حرمت قائلم هم مردم هم منتقد.اما وقت نوشتن هیچیک از آنها اصلا در ذهنیتی که آن موقع نوشتن دارم حضور ندارند.من کار خودم را می کنم.
-       هر دست به قلمی، در مملکت ما آثار هدایت را باید خوانده باشد.
-       جنگ و صلح را سه چهار بار خوانده ام.
-       حالا فکر می کنم دنیا همه اش نوعی شوخی است.زندگی هم شوخی است.
-       داستان باید واقعیت داستانی داشته باشد
-       [جوانهای نویسنده] اگر طاقت بیاورند خوب خواهند شد.
-       داستان نویسی نوعی بیماری جوانی است.بیماری جوانانه!هر جوانی که با داستان نویسی آشنا می شود،دوست دارد خودش هم بنویسد.از هر هزار جوان که داستان نویسی را آغاز می کنند،شاید یک نفر بتواند بماند و ادامه دهد.بقیه در امور دیگر زندگی حل می شوند.
-       فقط یک توصیه دارم.جوانها وقتشان را با محفل بازی تلف نکنند.بخوانند و بنویسند.کار بکنند.برای مطرح شدن وقت هست،عجله نکنند و باید از مطرح شدنهای مقطعی صرف نظر کنند.
انگشتان جوهري

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 16:11  توسط محمود موحدان  | 
 

 

. داستان بلندي ست شامل مجموعه اي از چند نامه كه بين دختر و پسري همكلاسي كه از هم جدا افتاده اند رد و بدل مي شود . هر چند ساختار بسيار ساده و ابتدايي كتاب از ارزش داستاني ش مي كاهد اما مثل هميشه طنز سرشاري مخاطب را همراهي مي كند .
بچه هاي اخرالزمان
...چند روز پيش وقتي از مدرسه به خانه برگشتم متوجه شدم وضع غير عاديه . دو تا فرش نو توي سالن پهن بود و از توي ﺁشپزخانه بوي غذاهاي خوشمزه مي اومد .از مادرم پرسيدم: _ چه خبره مهمان داريم؟
_ ﺁره رييس پدرت امشب مياد اينجا
از شنيدن خبر خيلي ترسيدم چون مي دانستم ميانه پدرم و رييسش خوب نيست و ممكن بود دعواشون بشه ( پدرم هميشه پشت سر رييسش بد مي گفت و بدي ها شو مي شمرد. هميشه مي گفت كه رييسش ﺁدم دروغگو و متغلب و حقه بازيه ...)

آسانسور و لبخند

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 11:38  توسط محمود موحدان  | 
 

می خواستم کتابم را نذر تو کنم
به چشم هایت نگریستم
چشم نداشتی
می خواستم ببوسمت
به صورتت نگاه کردم
چهره نداشتی
می خواستم دستت رابگیرم
دست نداشتی
حرف های دل نشین مرا نشنیدی
گوش نداشتی
دوست داشتم چیزی بگویی
زبان نداشتی
می خواستم کتابم را نذر تو کنم
اسم نداشتی....


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 11:11  توسط محمود موحدان  | 
 

     

نوشته‌ی : عزیز نسین Aziz Nesin سال 1968 برگردان: ژاله‌ی صمدی
پدرم در سیزده‌سالگی از یکی از روستاهای آناتولی به استانبول آمد. مادرم هم وقتی خیلی بچه بود از روستای دیگری در آناتولی به استانبول آمد. آن‌ها مجبور بودند سفر کنند تا یک‌دیگر را در استانبول ببینند و ازدواج کنند تا من بتوانم به دنیا بیایم.
حق انتخابی نداشتم، به همین دلیل در زمانی بسیار نامناسب، در کثیف‌ترین روزهای جنگ جهانی اول، سال 1915؛ و در یک جای بسیار بد به نام جزیره‌ی هیبلی، متولد شدم. هیبلی، ییلاق پولدارهای ترکیه در نزدیکی استانبول است و از آن جا که پولدارها نمی‌توانند بدون آدم‌های فقیر زنده بمانند، ما هم در آن جزیره زندگی می‌کردیم.
با این حرف‌ها نمی‌خواهم بگویم که آدم بدبختی بودم. برعکس، خوش‌شانسم که از یک خانواده‌ی ثروتمند، نجیب‌زاده و مشهور نیستم.
نام من «نصرت» بود. نصرت یک واژه‌ی عربی است به معنای «کمک خداوند». این اسم مناسب خانواده‌ی ما بود چون آن‌ها امید دیگری جز خدا نداشتند.
اسپارتاهای قدیمی، بچه‌های ضعیف و لاغرشان را با دست خود می‌کشتند و تنها بچه‌های قوی و سالم را بزرگ می‌کردند. اما برای ما ترک‌ها این فرایند انتخاب به وسیله‌ی طبیعت و جامعه انجام می‌شد. وقتی بگویم که چهار برادرم در کودکی مرده‌اند چون نتوانستند شرایط نامطلوب محیط را تحمل کنند، خواهید فهمید که چه‌قدر کله‌شق بودم که جان سالم به‌در بردم. اما مادرم در 26 سالگی مرد و این دنیای زیبا را برای قوی‌ترها گذاشت.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 11:4  توسط محمود موحدان  | 
 

  

گزارش محرمانه از عزيز نسين / ترجمه رضا همراه   
چندي پيش قرار بود بين ما با يكي از كشورهاي همسايه قرارداد تجارتي مهمي منعقد شود … يك هيئت اقتصادي مركب از حقوق دانان و متخصصين اقتصادي كشور همسايه به مملكت مي آيند تا ضمن مذاكرات لازم قرارداد مربوطه را تهيه و امضاء نمايند.
داستاني كه مطالعه ميفرمائيد از گزارشات محرمانه اي كه رئيس هيئت اقتصادي به كشورش فرستاد اقتباس شده و نمونه زنده اي از جريان كارها در كشور ماست …


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 10:50  توسط محمود موحدان  | 

احتمالا از دریافت تلگراف « ترا دوست دارم تولسو » و اینکه این تلگراف چیست و تولسو کیست، خیلی تعجب کرده ای. 
راستش این کار نباید کار آدم عاقلی بوده باشد. اما موقعی که آن تلگراف را می فرستادم نمی توانم بگویم که بطور کامل سر عقل بودم. آن روز مثل آدم های خوابگرد بودم و آن تلگراف را برخلاف میلم برایت فرستادم.
از یک هفته پیش، در یک شهر شلوغ، دنیایی که در آن غریبه بودم، آن شب برای اولین بار تنها مانده بودم. در شهر غریب تنهایی آدم چند برابر می شود. گویی از تنهایی هوایی که در آن بودم به تدریج غلیظ می شد و من در غلظت آن به سختی حرکت می کردم. در این حالت روح مانند، جز غرق کردن هوش و حواسم در مشروب و فراموش کردن خودم چارۀ دیگری نداشتم. نخواستم به رستورانهای گران قیمت و کازینوهایی که در اطراف هتلی که در آن اقامت داشتم، پیدا می شدند، بروم. چون که می خواستم نه در میان آدم های آهار دار، رومیزی های آهار دار، صحبت های آهار دار، بلکه در میان آدم های چین و چروک دار، رومیزی های چین و چروک دار و صحبت های چین و چروک دار، فقط با خودم تنها باشم.
در کوچه پس کوچه های شهر پرسه زدم، به طوری که یک وقت متوجه شدم که در آن شهر بزرگ خودم را گم کرده ام. دوست دارم در شهرهای بزرگی که در آنها غریبه هستم، خودم را به دست ازدحام جمعیت بسپارم و گم کنم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 10:3  توسط محمود موحدان  | 
       

طنز، شايد در هيچ زمينه‌ای بيش از سياست عملی، نتواند با موفقيت به کار رود. چراکه قدرت هميشه می‌خواهد حماقت خود را جدی نشان دهد و حال آنکه خانه‌ی عنکبوتی و سست‌بنيادش به تلنگری در هم می‌شکند. عزيز نسين، نويسنده‌ی ترک، در داستان زير با بصيرت نشان می‌دهد که چگونه کسانی که با کمک مردم از نردبان قدرت بالا رفته‌اند ديگر به خواست مردم از اين نردبان پايين نمی‌آيند و بزرگترين دليل اين کارشان هم همين است که مردمی که آن قدر احمق بوده‌اند که آنان را بر سر کار آورده‌اند، ديگر چه صلاحيتی دارند که آنان را از کار برکنار کنند؟ اما زندگی ملتها با زندگی افراد چندان تفاوتی ندارد. همان اشتباهی را که فرد می‌تواند در زندگيش مرتکب شود همان اشتباه را هم ملتی می‌تواند در حيات اجتماعی‌اش مرتکب شود، اما تنها تفاوتش اين است که هزينه‌ی دومی بسيار بيشتر و گزافتر است. داستان زير را از اين مجموعه برداشته‌ام: زهرخند، ترجمه‌ی احمد شاملو، کتاب موج، بی‌تا (۱۳۵۲؟)، ص ۱۰۵–۹۶.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 9:52  توسط محمود موحدان  | 
 

  

محمت نصرت  مشهور به عزیز نسین طنزنویس مشهور ترکیه ای در 20 دسامبر سال 1915 میلادی متولد شد. وی  پس از طی تحصیلات عمومی وارد دانشکده افسری شد ولی بعدها از این شغل استعفا داد و ازکسوت نظامی گری بیرون آمد. او پس از این دوره به کارهای مختلفی نظیر روزنامه ‌فروشی، کتاب‌ فروشی، عکاسی و حسابداری روی آورد، اما در نهایت به نویسندگی پرداخت. نسین سردبیری چندگاهنامه ‌ طنز را عهده‌ دار شد. دیدگاه‌های سیاسی او منجر به چند بار به زندان رفتن شد.
نسین  پس از مدتی به رشته داستان نویسی طنز روی آورد و در آن مطالب و انتقادات تند خود را به زبان گزنده طنز و به مهارت هرچه تمام تر بیان می کرد. بسیاری از آثار او به هجو دیوان سالاری  و نابرابری‌های اقتصادی در جامعه وقت ترکیه اختصاص دارند. وی موفق شد در رشته طنز ادبی  دوبار جایزه بین‌المللی طنز ایتالیا را از آن خود کند.  از او بیش از چهل اثر به جای مانده است که به زبان های گوناگون ترجمه شده‌اند و از میان آنها می توان به کتاب های پخمه، حقه باز، خری که مدال گرفت، زن بهانه گیر، عروس محله، گردن کلفت، یک خارجی در استانبول  اشاره  کرد .

آثار
1-پخمه2-مگر تو کشور شما خر نیست3-مرد خورآیی(شرقی)4-ما مردم تقلیدگری هستیم5-پاداش پایا ن سال6-برابر مقررات7- بچه های آخرزمان8-اَلپَر(شارلاتان)9-گروهک کرامت وگروهک سلامت10-دلتان میخواهد میلیونر بشوید11-بیماری پانید(مرض قند)12-مهرورزی آتشین13-غَلغَلِچ [واژۀ غلغلک درست نیست]14-زن وسواسی15-ارزش بزرگواری 16-کلاه دامادی 17-داماد سرخانه 18-بازرس پنهان بن مایه:پخمه


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 9:28  توسط محمود موحدان  | 
 

     

«ياسمينا رضا» را در ايران و خيلى جاهاى ديگر با نمايشنامه «هنر» مى شناسند. «هنر» درباره دوستى ايوان، شر و مارك است كه با خريد تابلويى سفيد آنها ضمن اظهارات اديبانه درباره چيستى هنر، زندگى و روابط تمام شده شان را بازگو مى كنند، اظهارات اديبانه در مورد تابلويى خالى و برهنه!!

«ياسمينا رضا» متولد ۱۳۵۹ نخستين نمايشنامه اش (گفت وگوهاى پس از يك خاكسپارى) را در ۱۹۷۸ نوشت و برنده جايزه مولير شد. بعدها با چاپ ديگر آثارش همانند Winter Crossing، هنر، مرد نامنتظره و زندگىx ۳ به موفق ترين نمايشنامه نويس دهه آخر قرن بيستم تبديل شد. مضمون اكثر آثار «رضا» درباره روابط هستند: رابطه با خانواده (در گفت وگوهاى پس از يك خاكسپارى)، با دوستان (هنر) و با همكاران همراه با تنش هاى دراماتيك، كشمكش و انفجارهاى غيرقابل اجتناب. روابط سعادت آميز به ندرت ديده مى شود و حتى گره گشايى پايانى هم نمى تواند مرهمى باشد بر آنچه در طول نمايش بر زبان ها آمده يا افشا شده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 8:47  توسط محمود موحدان  | 
 

 

نوشته برتولت برشت ( 1956- 1898)  brecht  bertold
برتولت برشت آلمانی را بیشتر به عنوان نمایشنامه‌نویس و بنیانگذار تئاتر حماسی، و به‌خاطر نمایشنامه‌های مشهورش می‌شناسند. اما او علاوه بر این که نمایشنامه نویسی موفق و کارگردانی بزرگ بود، شاعرو نويسنده اي خوش‌قریحه نیز بود .
در سال ۱۹۱۸، هنگامی که به خدمت سربازی اعزام شد افزون بر کار در بیمارستان نظامی پشت جبهه، سروده‌هایش را همراه با نواختن گیتار برای سربازان می‌خواند و آنها را مجذوب نوای گرم و سرود دلنشین خود می‌کرد. در سال 1933 از چنگ گشتاپو (پليس مخفي آلمان نازي) فرار كرد و در خارج از آلمان، نشريه ضدنازي ورست را منتشر كرد. اما هيتلر عزمش را جزم كرده بود تا با مرگ و خون، تمام اروپا را مال خود كند. برشت مجبور شد به آمريكا مهاجرت كند. و دو سال بعد از جنگ بود كه به آلمان برگشت.
او گرايش به سوسياليسم و كمونيسم داشت و اقبالش بلند بود كه برخلاف بيشتر هنرمندان، در همان زمان زنده بودنش، معروف و محبوب شد. خودش مي گويد: ... من با مردم ساده و عامي پيمان مي بندم، به سرم كلاهي پشمين از آن كه آن ها بر سر مي نهند مي گذارم، مي گوييد آن ها حيوان هايي متعفن و كثيف اند، اين طور نيست؟ خب. من هم مثل آن هايم...
او هرگز تا آخرين نفس با اسلحه خود وداع نکرد. او درخشان ترين حماسه هاي عظيم انسانيت را خلق کرد و آفريدگار درخشان ترين حماسه هاي تاريخ بشري بود. "برشت" هرگز به ادبيات به عنوان يک مقوله تجملي نمي نگريست بلکه نقش برنده اسلحه خود را خوب مي شناخت. شعرها و داستان هاي او اغلب طنز آمیز یا هزل‌آمیز هستند و زیر پوسته " شوخ‌طبعانه" خود مفاهیم بسیار جدی و آگاه کننده داشته و پیام‌رسان ایده‌های نقادانه و اجتماعی برشت هستند.

معروفترين آثار او عبارتند از: زندگي گاليله ، طبل درشب، پونتيلا و خدمتکارش ماتي، محکوميت لوکولوس ، روياي سيمون ماشار و چند داستان كوتاه از جمله "سقراط مجروح" .
دانشگاه شهید عباسپور

  سقراط مجروح‏ /برتولت برشت‏


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 10:22  توسط محمود موحدان  | 
 

    

«جرج ارول» با نام اصلی ِ «اریک بلر» در 1903 در موتیهاری، روستایی در هند در نزدیکی مرز نپال، به دنیا آمد. وی دومین فرزند خانواده ای پنج نفره بود. دوران نوجوانی او مصادف با جنگ جهانی اول(1914-1918) شد که اولین تاثیرات را بر شکل گيری روان ارول ِ جوان نهاد. در جوانی مدتّی در شمال غربی ِ انگلستان، لندن و فرانسه(پاریس) به کارگری گذراند و سپس به عنوان گارد سلطنتی انگلستان در برمه گماشته شد. فقر و شکست حاصل از این موارد چنان که خود می گوید: «نفرت طبیعی ام را نسبت به دولتمردان افزون ساخت و برای اولین بار از وجود طبقات زحمتکش آگاهم کرد و شغلم در برمه شناختی از ماهیّت امپریالیسم به من داده بود.» براساس این تجربیات «روزهای برمه» را نگاشت تا اینکه در 1930 چون دیگر نویسندگان آزادی خواه به اسپانیا رفت و علیه استیلای ژنرال فرانکو مبارزه کرد. حاصل این سفر اثر ارزشمند دیگری به نام «بیعت با کاتالونیا» بود؛ کتابی که آمارهای منتشره حکایت از قرارگرفتن این اثر در فهرست پرفروش ترین کلاسیک های 2002 دارد. تا این که بین سال های 37-1935 مصادف با رویدادهایی چون به حکومت رسیدن هیتلر در آلمان ، جنگ های داخلی ِ اسپانیا و ... به اذعان خویش از بی تصمیمی در آمد و راه خویش را در زندگی شناخت؛ مسیری که وی را به عنوان نویسنده ای یگانه، جاودان نگاه داشته است. «هر خطی از نوشته های جدّی من که از 1936 تاکنون به رشته ی تحریر در آمده به گونه ای مستقیم یا غیر مستقیم علیه نظام توتالیتر و به خاطر نحله ی اجتماعی انسان گرایانه بوده است.» وی در سال 1950 پس از پایان نگارش آخرین کتابش در لندن گذشت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 9:27  توسط محمود موحدان  | 
 

   

اورول را نباید تنها نویسنده رمان و داستان دانست ،بلکه وی مدتی چند برای نشریات "آبزرور" و "تریبون" و همچنین به عنوان خبرنگار برای "بی بی سی" فعالیت می کرده است.او به حفاظت و حراست از زبان بسیار اهمیت می داد وتلاش داشت با طنزی ظریف ،واژه های ساختگی سیاسی و تاثیر آنها بر روی ادبیات را از میان ببرد.
اورول در مقاله "سیاست و زبان انگلیسی" که در سال 1946به چاپ رسیده،می نویسد:
"بیشتر کسانیکه وضع زبان انگلیسی برایشان مهم است ،قبول دارند که زبان انگلیسی در بد وضعی است؛اما در عین حال فرض عمومشان این است که برای حل این مشکل خودآگاه نمی توان کاری کرد.تمدن ما رو به زوال و اضمحلال است و زبان این تمدن هم لاجرم رو به اضمحلال می رود.واضح است که انحطاط یک زبان معلول علت های سیاسی و اقتصادی است و صرفا ناشی از تاثیر منفی این نویسنده یا آن نویسنده خاص نیست،اما آنچه معلول است می تواند نقش علت را هم بازی کند.این زبان دارد زشت و شلخته می شود ،چون اندیشه ما ابلهانه و احمقانه است ؛اما ولنگاری و شلختگی زبان نیز به نوبه خود، برآمدن افکار ابلهانه و احمقانه را تسهیل می کند."

پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 9:16  توسط محمود موحدان  | 
 

 


جورج اورولاریک آرتور بلر (به انگلیسی: Eric Arthur Blair) با نام مستعار جورج اورول (به انگلیسی: George Orwell) (زادهٔ ۱۹۰۳ - درگذشتهٔ ۱۹۵۰) نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی بود.جرج ارول 47 ساله بود كه درسال 1950 بدليل بيمارى سل وجراحات ناشى از جنگ درگذشت. بیشتر شهرت او مرهون دو رمان مزرعه حیوانات یا قلعه حیوانات (به انگلیسی: Animal Farm) و نیز رمان هزار و نهصد و هشتاد و چهار است. نوشته‌های اورول که در نقد مدل حکومت کمونیستی و مدل‌های مشابه انقلاب توده‌ای می‌باشند برای خوانندگان عام تهیه شده و تاثیر گذار می‌باشند.
فیلم ۱۹۸۴ بر مبنای رمان جرج اورول ساخته شده‌است.
 آثار
آس و پاس در پاریس و لندن (۱۹۳۳)
روزهای برمه (۱۹۳۴)
دختر کشیش (۱۹۳۵)
تسليم (؟؟؟)
به آسپیدیستراها رسیدگی کن (۱۹۳۶)
جاده به سوی اسکله ویگان (۱۹۳۷)
درود بر کاتالونیا (۱۹۳۸)
هوای تازه (۱۹۳۹)
قلعه حیوانات (۱۹۴۵)
۱۹۸۴ (هزار و نهصد و هشتاد و چهار) (۱۹۴۹)


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 9:2  توسط محمود موحدان  | 
 

   

ردپای اندیشه های کارل مارکس و لنین در انقلاب مزرعه حیوانات! - علی رجبی
این کتاب یک داستان اجتماعی و سیاسیه در باره ی یک مزرعه که خوکها و بقیه ی حیوانات به کمک هم انقلاب میکنند و با بیرون کردن مزرعه دار یک حکومت جدید بر پا میکنند شخصیتهای داستان فانتزی هستند و چندین انیمیشن و فیلم هم درباره ی این کتاب ساخته شده است
"مزرعه حیوانات" در شکل یک داستان بسیار سرگرم کننده درباره حیوانات است و داستان انقلابی است که دچار اشتباه می شود و بر اساس نگاهی به انقلاب روسیه و استفاده "ژوزف استالین" از قدرت نوشته شده است. پیام کلی این است که تمایل انسان برای قدرت, ایجاد یک جامعه بدون طبقه اجتماعی را غیر ممکن می کند. هر کدام از حیوانات در داستان یک تصویر کلی یا نوع خاصی از فرد را در زندگی واقعی نشان می دهند. خوک هایی که می توانند بخوانند و بنویسند و سایر حیوانات را رهبری و سازمان دهی کنند; رهبران بلشویک هستند, ناپلئون استالین است و اسنوبال تروتسکی. طبقه کارگر توسط اسب پیر و صبوری به نام باکسر نشان داده می شود.
این داستان توصیف می کند که چگونه ایده آل ها به تدریج ناپدید می شوند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 8:48  توسط محمود موحدان  | 
 

 

مزرعهٔ حیوانات: داستان پریان (Animal Farm: A Fairy Story)، که در ایران به نام‌های قلعهٔ حیوانات و مزرعهٔ حیوانات ترجمه شده‌است، رمان کوتاهی تمثیلی به زبان انگلیسی و نوشتهٔ جورج اورول است، دربارهٔ گروهی از حیوانات که انسان‌ها را از مزرعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند بیرون می‌کنند و خود ادارهٔ مزرعه را به دست می‌گیرند، ولی پس از مدتی این حکومت به حکومتی خودکامه با شرایط مشابه قبل تبدیل می‌شود. این رمان در طول جنگ جهانی دوم نوشته شد و در سال ۱۹۴۵ میلادی منتشر شد، ولی در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ میلادی محبوب شد. معروفترین جمله این کتاب «همه حیوانات باهم مساویند، اما برخی مساوی ترند» است.در زبان انگلیسی به عنوان ضرب المثل وارد شده‌است.
مزرعهٔ حیوانات (منتشر شده در (۱۹۴۵ میلادی)، رمان کوتاهی به زبان انگلیسی و نوشتهٔ جورج اورول است. این رمان دربارهٔ گروهی از حیوانات است که انسان‌ها را از مزرعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند می‌رانند و خود ادارهٔ مزرعه را به دست می‌گیرند، ولی پس از مدتی این انقلاب به حکومتی خودکامه با شرایط مشابه قبل تبدیل می‌شود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 8:32  توسط محمود موحدان  | 
 

   داستان مردى كه قاتلش را نكشت

      

  آلبوم خاطرات - هانس هرلين ترجمه: عباس پژمان
نشر افق چاپ اول- ۱۳۸۴ تعداد:۲۲۰۰نسخه قيمت:۳۹۰۰ تومان

رمان آلبوم خاطرات روايت روزگار يك عكاس آلمانى در سال ها و دهه هاى بعد از جنگ دوم است. عكاسى كه حال در روزگار پايان ميانسالى با پيشنهاد وسوسه كننده  اى براى كشتن مردى روبه رو مى شود كه در روزهاى جنگ معشوقه اش را از پاى درآورده است. اين اتفاق موجب شكل گيرى يك فلاش بك طولانى به سال هاى كودكى، نوجوانى و جوانى عكاس شده و او در اين حركت بسيارى از آدم هاى ديگر را نيز روايت مى كند. آدم هايى كه در طول چند دهه زندگى اش در كنار او حضور داشته اند و ويژگى هاى منحصر به فردى در سرنوشت و خلق و خوى شان ديده مى شود... قصه رمان آلبوم خاطرات قصه آنچنان نو و بكرى نيست اما نويسنده آن يعنى هانس هرلين، به دليل توجه و استعانت از همان سنت رمان اروپايى، مى تواند مجموعه اى از اندوه ها و افسوس ها را در ساختار روايى اش بگنجاند و تصويرگر انسانى شود كه يك عمل- قتل يك افسر نازى سالخورده- نيازمند بازخوانى و طرح طولانى خاطراتش است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:38  توسط محمود موحدان  | 
 

  

کریستین بوبن نویسنده بنام فرانسوی در سال ۱۹۵۱ میلادی به دنیا آمده وتا کنون آثار بسیاری از وی منتشر شده است. افکار وسیع ومترقی او زیرساختی فلسفی و خردگرایانه به آثار او می دهد.درزير جمله هايي كوتاه را از وي مي خوانيم

عشق به مردگان واقعی ترین چیزی است که وجود دارد.
چرا به زندگان عشق نمی ورزیم آنگونه که با شعوری غریزی،آنها را که دیگر هرگز صدایشان در روی زمین شنیده نمی شود ، دوست می داریم؟

خانه خدا
“ندایی به او می‌رسد و چنین فرمان می‌دهد: «برو و خانه‌ی مرا که ویرانه شده است مرمت کن»، ساده‌دلانه گمان می‌کند که خانه‌ی خدا همان کلیساست” /رفیق اعلی (زندگی فرانچسکوی قدیس)

عشق  چیست ؟
چیزی است که هیچ کس نمی داند.
عشق با گوشه های روح ما سخن می گوید .
عشق در کنج گوشه های روح ما سخن می گوید ،
با کسی که در کناری ترین گوشه های روح ما بدون چهره است،
بی شکل ، بی نام ، هیچ کس .


قانون
ـ این یک قانون قدیمی دنیاست ، قانونی نامکتوب : هر کسی که چیزی بیشتر دارد ، در همان لحظه ، چیزی هم کمتر دارد
ـ خوشبختی واقعی وعده خرید یا بستن قرارداد نیست . خوشبختی واقعی این است ..... یک چهره ناشناس ... و اینکه
گفته ها چگونه کم کم آن چهره را روشن می کنند ... آشنا .. صمیمی ... شکوهمند .. ناب و خالص ....

                                                                      
زندگی
زندگی معنوی چیزی نیست جز زندگی مادی که با مراقبت آرامش و کمال انجام پذیرد !

بی سواد
بدان سبب که ... می دانم همواره دچار کاستی خواهم بود ، دیگر هرگز دنیا را بدان سان که به چشم یک بی سواد می آید نخواهم دید

ما انسانهای ابلهی هستیم که یک تحسین جزیی ما را شادمان می سازد و ارواحی هستیم که نسیمی بسیار ملایم به تنمان لباس می پوشاند . دنیا همانند پرده ی سینما ، پر چین و شکن است و هنر پیشگان آن انسانهای بیچاره ای هستند که همیشه در جستجوی آینه ای هستند تا سوالهای تکراری شان را مدام از او بپرسند : :« آینه به من بگو ، راستش را بگو ، گر چه می دانی تحمل شنیدن حقیقت را ندارم . آیا هنوز مرا دوست دارند ، آیا هنوز برای کارهایم ارزش قائلند ؟ » . هنر پیشه ها گل های ظریفی هستند که زیر نور دوربین پرورش می یابند و با شنیدن خبرهای نا مناسب در مورد خودشان پلاسیده می شوند . پس حکمرانان حقیقی این دنیا خبرنگارانند ، با تمام اخبارشان ، در حالی که این اخبار همیشه نا تمام است . حکمرانان این دنیا ، زندگی ای شبیه بردگان دارند . خبرنگاران نیز انسانهایی هستند مانند من و شما ، پر حرف و حواس پرت . سال ها سپری می شود و آینه ها همچنان همین کار را انجام می دهند .


قدیسه
"او زنی زیباست چون هر بار که به اتاق کودک می رود،خستگی را با گامهایی پشت سر می گذارد.تمامی مادران از این زیبایی بر خوردارند.تمامی آنان از این درستی و حقیقت و تقدس نصیب برده اند.تمامی مادران از این لطافت بهره مندند که خدا نیز بدان غبطه می خورد _همان یگانه ای که زیر درخت جاودانگی خویش آرمیده است.بله ،شما نمی توانید او را جز در جامۀعشق خویش در نظر آورید.زیبایی مادران بی نهایت شکوه مندتر از عظمت طبیعت است.گونه ای زیبایی که به تصور در نمی آید
مادر دربرابر فرزند تظاهری نمی کند.او دربرابر فرزند نیست،گرداگرد آن ،درون آن، بیرون آن، همه جای آن است.او فرزند را می گیرد و به حیات جاویدان معرفی میکند.
حس مادرانه همان خستگی به زانو درآمده است.همان مرگ بلعیده شده است که بی آن ،هیچ شادی به سوی ما نمی آید."

"برای من رنجی است دیدار آدمیان... حتی زمانی که می خندند در چشمان همه ی آنهاتاریکی، اندوه، نیستی و کاستی میگذرد: همچون سوسمار کوچک و لرزانی که از ترس دیده شدن خود را میان دو تخته سنگ پنهان می کند. من هم شبیه آنانم.
قلبم در سیاهی می تپد.زندگی به غم می گراید وقتی به ندرت بر آن دست یابیم."لحظه هایی هست که در آن مرگ همه ورق ها را در دست دارد و به ناگاه هر چهار آس رابر زمین می کوبد.آنگاه هیچ سخنی قادر به وصف غصه ی ما نخواهد بود.
حاضرم رنج بکشم ولی حاضر نیستم تسلیم یِآس شوم. به هیچ کس اجازه نخواهم داد که در من چراغ کوچک سرخ اعتماد را خاموش کند.
آسمان ات را می خواهند ولی صاعقه ات را نه. من از آن ها نیستم. تهدیدهایت را هم دوست دارم.

مرا با تو کاری ست روان.
گاهی اخم می کنم و پا بر زمین می کشم. در این هنگام فشار ده ها دست سفید را بر پشت ام احساس می کنم ، بی اختیار پیش می روم.
 کریستین بوبن

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 14:13  توسط محمود موحدان  | 
      

      

"كريستين بوبن" (Christian bobin) در سال 1951 در شهر "كروز" (creusot) به دنيا آمد.
این نويسنده برجسته فرانسوي در دنياي ادب و فرهنگ و فارغ التحصيل رشته فلسفه که همين نگرش فلسفي او در كارهايش تاثيري عميق گذاشته است. به قول يكي از منتقدان آثارش؛ بوبن با ديدي فلسفي، قلمي شاعرانه و ذهني انديشمندي مي نويسد. به همين دليل آثار و افكارش علاوه بر اينكه نزد اهل ادب و فرهنگ جايگاه خاصي دارد، در حوزه انديشه نيز بسيار مورد توجه است. «معنويت» و تقدس» از مضامين محوري آثار و افكار «بوبن» است. با اينكه بوبن به لحن و آواي كلام بسيار اهميت مي دهد اما نسبت به محتوا و مضمون كارهايش نيز بي توجه نيست. آهنگين بودن سبك كارش باعث شده نوشته هاي او بين نظم و نثر شناور باشد. به طوري كه وقتي نوشته هايش را مي خوانيم، احساس مي كنيم در پس آنها انديشه نهفته و بلبلي آواز سر داده است. چرا كه «بوبن» معتقد است «نوشتن يعني سراييدن آواها.» و اين طرز تفكر باعث شده كتابهايش فضايي شعر گونه پيدا كنند. از جمله آثار «بوبن» مي توان به كتابهايي چون: رفيق اعلي، بخش پنهان، زن آينده، پيراهن كوتاه مهماني، غير منتظره، فراتر از بودن، انسان شوم، نامه هاي طلايي، دستفروش، كتاب بيهوده، هشتمين روز هفته، جادوي آسان، موتسارت و باران، چند روز با خانمها، بند باز، قلب برفي و .. اشاره كرد.

"بوبن" تا كنون بيش از 35 اثر منتشر كرده است كه برخي از آثارش همچون "رفيق اعلي" (Le Tress-bas) در مدت كوتاهي در تيراژهاي بالا به فروش رفت و به چاپ هفتم و هشتم رسيد و در سال 1993 نيز برنده جايزه ادبي Dera – maggots يكي از جوايز مهم ادبي ـ فرهنگي فرانسه شد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 11:28  توسط محمود موحدان  | 

 

    


 يك كار خوب از وبلاگي به نام (تنهایی یک دونده استقامت)


آ
آنا کارنینا (لئو تالستوی)   ترجمه سروش حبیبی
آئورا (کارلوس فوئنتس)    ترجمه عبدالله کوثری
آدم اول (آلبر کامو)   ترجمه منوچهر بدیعی
آبروی از دست رفته کاترینا بلوم (هاینریش بل)  ترجمه شریف لنکرانی
آدم کجا بودی؟ (هاینریش بل)   ترجمه ناتالی چوبینه
آزادی یا مرگ (نیکوس کازانتاکیس)   ترجمه محمد قاضی
آخرین وسوسه مسیح (نیکوس کازانتاکیس)   ترجمه صالح حسینی

الف
امید (آندره مالرو)   ترجمه رضا سیدحسینی
اعتماد (آریل دورفمان)   ترجمه عبدالله کوثری
ابله (فئودور داستایوسکی)   ترجمه سروش حبیبی
انفجار در کلیسای جامع (آلخو کارپانتیه)   ترجمه سروش حبیبی
اگر شبی از شبهای زمستان مسافری... (ایتالو کالوینو)   ترجمه لیلی گلستان
انتظارات بزرگ (چارلز دیکنز)   ترجمه ابراهیم یونسی
اوژنی گرانده (انوره دو بالزاک)    ترجمه عبدالله توکل
اولیس (جیمز جویس)    ترجمه منوچهر بدیعی
امریکایی آرام (گراهام گرین)    ترجمه عزت الله فولادوند
از چشم غربی (جوزف کنراد)    ترجمه احمد میرعلایی

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 10:50  توسط محمود موحدان  | 
 

    

« هرمان ملويل Herman Melville » نويسنده بزرگ آمريکايي در اول اوت سال 1819 در خانواده اي روشنفکر و نسبتاً مرفه در شهر نيويورک به دنيا آمد و در 28 سپتامبر 1891 در سن 72 سالگي وقتي که همه او را به نام يک نويسنده بزرگ و مرموز مي شناختند،در همانجا درگذشت.
 هرمان ملويل از 20 سالگي تا 25 سالگي در کشتي هاي مختلف به عنوان ملوان کار مي کرد و عوامل و حوادث گوناگون و تلخ و شيرين روزگار، رشد فکري و تجربه هاي زيادي براي وي به بار آورد که در آثارش منعکس شد. به طور کلي مي توان موضوع کليه آثار ملويل را حوادث، مشاهدات و تجربيات دوران اوليه زندگي او دانست. آثار ملويل مانند زندگي اش در يک لفافه اسرار و ابهام پيچيده شده است و اين حقيقت در اولين کتاب او به نام «تايپي» يا «نظري به زندگي پلنزي» کاملا هويدا است. ملويل توانسته است در اين کتاب قدرت داستان سرايي خود را با ذوقي سرشار و روحي ظريف و بحث فلسفي درباره مسخرگي هاي زندگي و جنبه هاي زشت مدنيت معاصر به ثبوت رساند. داستان «تايپي» با موفقيت مواجه شد و ملويل را در سلک نويسندگان مشهور درآورد.
به طور کلي مي توان گفت موضوع کليه ي آثار ملويل حوادث و مشاهدات و تجربيات دوران اوليه زندگي اوست . آثار ملويل مانند زندگيش در يک لفافه ي اسرار و ابهام پيچيده شده است و اين حقيقت در اولين کتاب او به نام «تايپي» يا «نظري به زندگي پُلـِنزي» کاملا هويداست.
ديگر آثار هرمان ملويل عبارتند از: « امو Omoo» ، «ماردي Mardi» ، « ردبرن Redburn» و « وايت جَکت White Jacket» ، «موبي ديک Moby Dick» يا «نهنگ سفيد»، «بيلي باد Billy- Budd» و يا «دکل بان».


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 8:54  توسط محمود موحدان  | 

 

  

«قيصر امين‌پور» خالق آثاري چون «دستور زبان عشق» (1386)، «تنفس صبح» و «در كوچه‌ آفتاب» (1363)و مجموعه‌هايي  براي نوجوانان همچون «منظومه‌ ظهر روز دهم» (براي نوجوانان) (1365)، « مثل چشمه، مثل رود» (براي نوجوانان) (1368) «بي‌بال پريدن» (نثر ادبي براي نوجوانان) و « به‌قول پرستو» (براي نوجوانان) (1375)

پيش از اينها فكر ميكردم خدا
خانه اي دارد ميان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس وخشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج وبلور
بر سر تختي نشسته با غرور
ماه برق كوچكي از تاج او
هر ستاره پولكي از تاج او
اطلس پيراهن او آسمان
نقش روي دامن او كهكشان
رعد و برق شب صداي خنده اش
سيل و طوفان نعره توفنده اش
دكمه پيراهن او آفتاب
برق تيغ و خنجر او ماهتاب
هيچكس از جاي او آگاه نيست
هيچكس را در حضورش راه نيست
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود
آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان دور از زمين
بود اما در ميان ما نبود
مهربان و ساده وزيبا نبود
در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت
هر چه مي پرسيدم از خود از خدا
از زمين، از آسمان،از ابرها
زود مي گفتند اين كار خداست
پرس و جو از كار او كاري خطاست
آب اگر خوردي ، عذابش آتش است
هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است
تا ببندي چشم ، كورت مي كند
تا شدي نزديك ،دورت مي كند
كج گشودي دست، سنگت مي كند
كج نهادي پاي، لنگت مي كند
تا خطا كردي عذابت مي كند
در ميان آتش آبت مي كند
با همين قصه دلم مشغول بود
خوابهايم پر ز ديو و غول بود
نيت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه مي كردم همه از ترس بود
مثل از بر كردن يك درس بود
مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه
مثل صرف فعل ماضي سخت بود
مثل تكليف رياضي سخت بود
                 *****
تا كه يكشب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر
در ميان راه در يك روستا
خانه اي ديديم خوب و آشنا
زود پرسيدم پدر اينجا كجاست
گفت اينجا خانه خوب خداست!
گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند
گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند
با وضويي دست ورويي تازه كرد
با دل خود گفتگويي تازه كرد
گفتمش پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟
گفت آري خانه او بي رياست
فرش هايش از گليم و بورياست
مهربان وساده وبي كينه است
مثل نوري در دل آيينه است
مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره دل را برايش باز كرد
مي شود درباره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران حرف زد
با دو قطره از هزاران حرف زد
مي توان با او صميمي حرف زد
مثل ياران قديمي حرف زد
ميتوان مثل علف ها حرف زد
با زبان بي الفبا حرف زد
ميتوان درباره هر چيز گفت
مي شود شعري خيال انگيز گفت....
               *****
تازه فهميدم خدايم اين خداست
اين خداي مهربان و آشناست
دوستي از من به من نزديك تر
از رگ گردن به من نزديك تر….
دکتر قیصرامین پور


اشعارناب شاعران سرزمين من

گزینه  اشعار


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:25  توسط محمود موحدان  | 
 

 


حسرت همیشگی
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی  !
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ناگهان 
چقدر زود
دیر می شود!
  


گاهشمار زندگي و آثار قيصر امين‏پور   
1338 -  تولد در گتوند ‌خوزستان . دوم ارديبهشت
44 - 1343 - تحصيل در مكتبخانه
49-1345 – تحصيلات ابتدايي در گتوند
57-1350 – تحصيلات دوره راهنمايي و دبيرستان در دزفول
1357- پذيرفته شدن در رشته دامپزشكي دانشگاه تهران
1358- انصراف از رشته دامپزشكي و ورود به دانشگاه تهران ، همكاري در شكل گيري حوزه انديشه و هنر اسلامي           
71-1360 – دبيري شعر هفته‏نامه سروش
62-1360 – تدريس در مدرسه راهنمايي
1363 – انتشار كتابهاي ”تنفس صبح ”و” در كوچه آفتاب”
1363 – تغيير رشته به ادبيات فارسي دانشگاه تهران
1365 – انتشار ”طوفان در پرانتز” ( نثر ادبي ) و منظومه ”ظهر روز دهم” ( براي نوجوانان )
1366- بيرون آمدن از حوزه هنري ، آغاز دوره كارشناسي ارشد ادبيات
1367 – سردبيري ماهنامه ادبي – هنري سروش نوجوانان و آغاز تدريس در دانشگاه الزهرا
1368- انتشار ”مثل چشمه مثل رود” ( براي نوجوانان ) ، جايزه نيما يوشيج ( مرغ آمين بلورين ) ، همكاري در تشكيل دفتر شعر جوان
1369 – آغاز دوره دكتراي ادبيات فارسي
1370 – انتشار ”بي بال پريدن” ( نثر ادبي براي نوجوانان ) ، آغاز تدريس در دانشگاه تهران ، انتشار ”گفتگو‏هاي بي گفت و گو”
1372- انتشار ”آينه‏هاي ناگهان”
1375- انتشار ”به قول پرستو” ( براي نوجوانان)
1376- دفاع از رساله پايان‏نامه دكترا با عنوان ”سنت و نوآوري در شعر معاصر ”
1378- انتشار ”گزينه اشعار”
1380- انتشار ”گلها همه آفتابگردانند”
1382- برگزيده شدن به عنوان عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي
1383-انتشار" سنت و نوآوری در شعر معاصر"
1385-انتشار "شعر کودکی"
1386-انتشار"دستور زبان عشق"
۸ آبان ۱۳۸۶ - شاعر عاشقانه ها پركشيد

چند شعر از "قیصر امین پور"


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:1  توسط محمود موحدان  | 
 

   

یکی نبود. دوتا نبود. سه تانبود... در روزگار قدیم روی زمین مملکتی بود که هیچ چیز نداشت. این مملکت را پادشاهی بود، خزانۀ هم داشت که در آن پر ارزش ترین چیزی بحیث امانت  ملت نگهداری میشد. چون این امانت  از گذشته گان باقی مانده بودهمه ملت بدان افتخارمیکردند که اگر هیچ چیزی هم نداریم از چنین امانتی که از پدران ما مانده افتخار نموده خود را تسکین میبخشیم و محرومیت خود را فراموش میکنیم. امانت باقی مانده از یکی نه بلکه از تمام ملت است.  و همه در حفظ و نگهداری آن افتخارمیکنند.
به خاطر حفظ و نگهداری این امانت که بیشک از بیت المال بود، از سالیان درازی محلی که خزانه دولت بود، برایش  انتخاب شده بود.
رسم چنان بود که از پادشاه گرفته تا نخست وزیر و اعیان شهر سال یکمرتبه در قصر پادشاه جمع و برای نگهداری آن به خداوند و ناموس خود سوگند یاد میکردند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:42  توسط محمود موحدان  | 
 

  

<غريبه> نام كتابي است اثر ياكوب كادري [مادر يعقوب] نويسنده شهير و فقيد ترك و ظاهرا نخستين اثري است كه از اين نويسنده در ايران منتشر مي شود.
اين اثر پيشتر به آلماني هم ترجمه شده است. نخستين ترجمه از شهرام دشتي است كه انتشارات شيخ صفي الدين در اردبيل آن را منتشر كرده است. معمولا نخستين اثري كه از يك نويسنده خارجي به عنوان نخستين كتاب يك مترجم ايراني به وسيله ناشري شهرستاني منتشر شود، مظلوم واقع مي شود و جايي در صفحات نقد ادبي پيدا نمي كند!
<غريبه> در واقع داستان كلاسيك بيگانگي در خانه خود است. شايد به نوعي يادآور حكايت سنت است و مدرنيته. يادآور داستان موش است در كتاب <تماشاخصنه> هاوارد فاست؛ موشي كه به دانش و بينش والا دست مي يابد و زماني كه به لانه باز مي گردد درك مشتركي با هم لانه اي هايش ندارد و به ناچار دست به خودكشي مي زند. ايراد نه به اين موش وارد است و نه به موش هاي لانه. ايراد به زمان وارد است و جلو افتادن از زمان درد بزرگي است. <بيچاره آنكه گرفتار عقل شد...>


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:5  توسط محمود موحدان  | 
 

  

من البته هميشه به شوخي و بذله گويي علاقه داشتم. وقتي كلاس پنجم ابتدايي بودم، مجله اي به نام «تهران مصور كوچولوها» منتشر مي شد. يك بار دو لطيفه اي را كه شنيده بودم، براي اين مجله فرستادم. اسمم را هم به عنوان فرستنده نوشته بودم. هر دو لطيفه با اسمم چاپ شد كه خيلي خوشحالم كرد.اينها جزو اولين نوشته هايي بودند كه از من چاپ مي شد. فكر كنم سال ۱۳۳۷ بود. حيف كه مجله را گم كردم. لطيفه ها هم حتي يادم نيست. اين اتفاق باعث شد روحيه بذله گويي ام پرورش يابد وگرنه هيچ وقت كسي را نداشتم تا راهنمايي ام كند. در خانه هم مطلقاً كتابي نبود، غير از «قرآن». پدرم كه سواد نداشت، مادرم هم مشغله اش آن قدر زياد بود كه فرصتي براي اين كار پيدا نمي كرد، شايد بتوان گفت من اولين چهره فرهنگي خانواده بودم.
حتي موقعي كه در ميدان بهداري راه آهن مغازه جگركي پسرعمويم كار مي كردم، كباب باد مي زدم و به مشتري ها سرويس مي دادم يا بشقاب ها را مي شستم و پاك مي كردم، شعرهايي مي گفتم. مثلاً شعري تركي در هجو مأمورهاي شهرداري كه روي پاكت ميوه هم نوشتم. شب كه مي شد، تمام ميوه فروشي هاي دور و بر جمع مي شدند، با چرخ دستي هايشان. يكي از اين چرخ دستي ها را هم گذاشته بودند تا من رفتم بالاي آن. در اينجا بود كه اولين كنگره شعرم را برگزار كردم. بعد... چه ابراز احساساتي. آن قدر خنده دار بود كه وقتي هر كلمه اش را مي خواندم، همه غش و ريسه مي رفتند. در آن موقع، ناخودآگاه شعرهاي فكاهي مي گفتم براي خودم. شعرهاي عاميانه با لحن شكسته و همه اش خنده دار، هم تركي و هم فارسي، يا قصه هايي براي بچه هاي همسايه تعريف مي كردم كه مايه هاي طنز داشت. به اين ترتيب خود به خود، كشش و علاقه اي در طنز در من به وجود آمد، ولي نمي دانستم اسمش طنز است. من اساساً چيزهاي خنده دار را دوست داشتم. به ملا نصرالدين و ماجراهايش علاقه خاصي داشتم يا فيلمهاي لورل هاردي و چارلي چاپلين و... را زياد مي ديدم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 9:51  توسط محمود موحدان  | 
Zende Bad Ghanoon زنده باد قانون
Zende Bad Ghanoon
نويسنده : عزيز نسين- مامين سيبيرياک- همدی حسين- مظفر ايزگو
مترجم : صمد بهرنگی
ناشر :
ايکس-15-6796-964 : ISBN
تعداد صفحه : 320
قطع : رقعی
كد سفارش : 964679615x
قيمت
: 8 $

عزيز نسين در ايران ناشناس نيست. ترجمه های پراکنده ی خوبی از قصه های او در دست داريم.اگرچه ترجمه های بد و بازاری هم کم نيست.آنچه د راين مجموعه گردآمده برگزيده ای است از چند کتاب او. اميد آن که کم عيب ازآب درآمده باشد.

 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:45  توسط محمود موحدان  | 
   

     


صداي يک پيرمرد لاغر مردني از ميان انبوه جمعيت، همهمة داخل سالن قطار را در هم شکست «برادر ما آدم نمي‌شم!» بلافاصله ديگران نيز به حالت تصديق «البته کاملا صحيح است، درسته، نمي‌شيم.» سرشان را تکان دادند. اما در اين ميان يکي دراومد و گفت:
«اين چه جور حرف زدنيه آقا...شما همه را با خودتون قياس مي‌کنين! چه خوب گفته‌اند که: «کافر همه را به کيش خود پندارد» خواهش مي‌کنم حرف‌تونو پس بگيرين.»
من که اون وقت‌ها جواني بيست و پنج ساله بودم با اين يکي هم‌صدا شدم و در حالي که خونم به جوش آمده بود با اعتراض گفتم:
- آخه حيا هم واسة ادميزاد خوب چيزيه!
پيرمرد مسافر که همان جوراز زور عصبانيت ديک ديک مي‌لرزيد دوباره داد زد:
- ما آدم نمي‌شيم.
مسافرين داخل قطار نيز تصديق کرده سرشون را تکان دادند.
خون دويد تو سرم. از عصبانيت رو پا بند نبودم داد زدم:
- مرتيکة الدنگ دبوري! مرد ناحسابي! مگه مخ از اون کلة وامونده‌ت مرخصي گرفته، نه، آخه مي‌خوام بدونم اصلا چرا آدم نمي‌شيم. خيلي خوب هم آدم مي‌شيم...اينقدر انسانيم که همه مات‌شان برده...مسافرين تو قطار به حالت اعتراض به من حمله‌ور شدند که:
- نخير ما آدم نمي‌شيم...انسانيت و معرفت خيلي با ما فاصله داره...
هم صدايي جماعت داخل قطار و داد و بيداد آن‌ها آتش پيرمرد را خاموش کرد و بعد رو کرد به من و گفت:
- ببين پسرجان، مي‌فهمي، ما همه‌مون «آدم نمي‌شيم!» دوباره صداش رو کلفت کرد: «مي‌شه به جرات گفت که حتا تا آخر عمرمون هم آدم نخواهيم شد.»
گفتم:
- زور که نيست، ما آدم مي‌شيم...
پيرمرد تبسمي کرد و گفت:
- ما آدم مي‌شيم، ولي حالا آدم نيستيم، اينطور نيست؟


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:40  توسط محمود موحدان  | 

 

   

 دوریس لسینگ" وآوازهای طلائی اش .نوبل ادبیات ۲۰۰۷ به «دوریس لسینگ» رسید
" دوریس لسینگ "،یازدهمین پریسا دخت قصه وشعر است که اگر عمری دراز یارش نبود،شاید جهان هرگز او وآثارش رابه این وسعتی که هست نمی شناخت.بانویی88 ساله که وقتی مؤسسه ی نوبل در 22 اکتبر،نام اش را در سایت رسمی اش به عنوان برنده ی جایزه ی نوبل ادبی2007 اعلام کرد او بی خبر از ماجرا ، بیرون از خانه داشت خرید می کرد."
 دوریس لسینگ " بریتانیایی که پدر ومادری انگلیسی داشت وپدرش به علت تصدی پستی در بانک شاهنشاهی ایران  وتولد ش در کرمانشاه به تاریخ 22 اکتبر1919  ،یک جورهایی نا م اش با ایران گره خورده واین وسط یک عده از هموطنان شبه ژورنا لیست نیز ،چنان ذوقی شده اند که حتی به اوتبار ایرانی داده اند. طنزی سیا ه که عمریست درگیر آنیم وروزگارانی همان هوچی گران  تا می دیدند " احمد شاملو " و " محمود دولت آبادی" در لیست نهایی نوبل قرار دارند آنها را با خزعبلاتشا ن، بیش از پیش به انزوای دونشان می کشاندندوشاید هم به سوی ترس ولرزی فزاینده. آن هم در سالهایی که نام آنها بالا تر از نام "دوریس لسینگ" ،در میان نامزد های جایزه ی ادبی نوبل می درخشید. "دوریس لسینگ "ی که که با توجه به اقبال اش از نظر زیست در جغرافیایی دیگر ، درگفتگویش با شبکه ی تلویزیونی " ABC"به مورخه ی 24 اکتبر 2001 درپاسخ به این سؤال که« الان بحث کردن در باره ی آنچه در ذهنتان می گذرد آسان تر شده یا دشوار تر؟»
او می گوید :« آسان تر شده. حالا هیچکس به خاطر بیان اندیشه هایتان شما را به زندان نمی اندازد و یا تحریمتان نمی کند...»
 این سخن برای کسی مثل او که عصری را خود اجتماعی نویس بود وحتی بخاطر عشق  اش به  برابری وعدالت ،ازدواج با یک کمونیست را فریضه ای برای خو د می دانست  وبعدها استحا له ای به فمینیسم داشته و حالا سیر وسلوکی در عوالم عرفانی دارد شاید زیاد هم تعجب برانگیز نباشد.
 درنگاهی به کتابشناسی " دوریس لسینگ" به زبان فارسی، آنچه که شاهکار اوست ورمان معروف اش با نام "دفترچه خاطرات طلائی" که بیشتر از آنچه در دنیای انگلیسی زبان  از آن استقبال شود، ترجمه ی فرانسوی اش در 1976 آوازه ای بلند یافته است،فقط دو کتاب از او به فارسی منتشر شده  که یکی نمایشنامه ایست با نام "دردی که می خواند"(ترجمه هوشنگ حسامی ، نشر تجربه،1376) و دیگری داستان " علف ها آواز می خوانند"(ترجمه آذر کریمی، نشر آذربد ، 1379)
با گرامیداشت تلاشهای " دوریس لینگ"در عرصه ی ادبیات وبخصوص مبارزاتش در جهت احقاق حقوق زنان،نکته ای که از آن نمی توان غافل شد تجربه های ناب او از زندگی اش در کشورهای آفریقایی به ویژه رودزیا (زیمبابوه) است که زمانی مستعمره ی انگلیس بود وپدر حسابدار ومادر پرستارش با رویای پولدار شدن بدانجا رفته بودند. رؤیایی که هرچند برای آنها جز سرابی بیش نبود اما 58 سال بعد از1949 که راهی لندن شدند، آخر سر این رویا برای دخترشان ، با ربودن جایزه ی نوبل ادبی تحقق یافت.   

مصاحبه‮ دوريس لسينگ، برندة نوبل ادبيات، با پاريس ري‮ويو


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:29  توسط محمود موحدان  | 
 

    


 دروازه‌‌هاي شعور، فرزانگي، آگاهي، دانش و تفكر را با كتاب است كه مي‌توان همچون ديرباز به روي جوامع گشود و به ارضاي كنجكاوي و اعتلاء توان فرهنگي انسانها همت گمارد. درعصر اينترنت و ماهواره و تكنولوژي‌هاي پيچيدة اطلاع‌رساني، هنوز هم كتاب است كه كاراترين وسيله براي برآوردن نيازهاي فرهنگي ملت‌هاست. نيازهايي كه از طريق ادارك و علم تحقق مي‌يابند و اين مهم، جلوه‌ي عملي به خود نمي‌گيرد، مگر به طريق تنها وسيله‌اي كه جز كتاب چيزي نيست و همگان بدان دسترسي دارند.
        جهان امروز، نيازمند تبادل فرهنگي ملت‌هاست و اين امر هم از طريق به كتاب درآوردن داده‌ها و گرفته‌هاي علمي و معرفتي شكل مي‌گيرد و بس. اگر بي‌كتاب باشيم فرهنگي نخواهيم داشت، زيرا اين كتاب است كه فرهنگ را به جامعه و نسل‌هاي بعدي منتقل مي‌سازد. چرا كه فرهنگ شفاهي از عمق و ژرفا تهي است ودر اين دنيايي كه حتي اميال و هوسهاي انساني حالت مكتوب، مستند و تصويري به خود مي‌گيرند چنانچه ضبط و ثبت نگردند راه به جايي نخواهد برد. اينجاست كه نويسنده، محقق، مترجم، روزنامه‌نگار و ناشر نقشي اساسي بازي مي‌كنند و از طريق مكتوب نمودن فرهنگ شفاهي و معارف عصر، به جاودانگي جلوه‌هاي فرهنگي يك ملت مي‌كوشند و اذهان را به تحرك وامي‌دارند.
        اگر مدرسه‌ها‌، دانشگاه‌ها و حوزه‌هاي علمي، كشاكش انديشه‌ها را سبب مي‌شوند دستمايه‌ي اين چالش‌ها كتاب است و از اين طريق است كه انديشه‌ها كمال يافته و نو‌آوري‌ها زايشي طبيعي پيدا مي‌كنند. هر جامعه‌اي براي طي نمودن مراحل توسعه و ترقي نيازمند آگاهي از گذشته است و براي با خبري از گذشته‌ي فرهنگ يك ملت و مواريث علمي هر عصر، قالبي شايسته‌تر از نوشتار و چاپ و انتشار وجود ندارد. كتاب، عصاره و جوهر فرزانگي است و هنوز هم از نظر ارزاني،  قابل حمل بودن و مايه‌هاي تفكر علمي، سودمندتر از كتاب وسيله‌اي براي تربيت ايجاد نشده است. كتاب خوب كتابي است كه فارغ از ضعف‌هاي تأليفي و اشتباهات فلسفي،  ديني، علمي، صنعتي وهنري باشد و در مواجهه با خواننده، تقابل انديشه را سبب شده و تفكر و شعوري نوين را به ارمغان آورد.
        چنانچه جامعه‌اي از نقصاني رنج مي‌برد و به عنوان مثال مشكلي چون بحران اقتصادي را طي مي‌كند آيا اگر تازه‌هاي اقتصادي دنيا مدام در قالب كتاب مي‌توانست در اختيار دانشجويان و انديشمندان آن حيطه قرار گيرد، باز چنين مشكلي تا اين حد بحراني وجود داشت؟ مسلماً نه! چرا كه مي‌توانست به ظهور انسانهاي مطلعي بينجامد و با انديشه‌هاي نبوغ آساي خود گره از كارهاي فرو بسته بگشايند.
        مجامع علمي جهان نه تنها صاحبنظران و متخصصان رشته‌هاي مختلف علمي را با كتاب تربيت مي‌كند بلكه بدينوسيله آفرينندگان كتاب را نيز پرورش مي‌دهند. انتقال شناخت‌ها، عادات، ارزشها شيوه‌هاي زندگي، كنجكاوي‌ها و احساسات و عواطف فردي وجمعي جهت سوق به يك زندگي بهتر در جامعه با اهداف شكوفايي استعدادها و ايجاد دانش درك همنوع، با كتاب است كه تلالؤ راستين خود را در جوامع مي‌يابد و بايد كه رشد كتابخواني، سرلوحه‌ي اهداف آموزشي هر جامعه باشد. اهدافي كه در جامعة ما دستخوش طوفاني شده كه بي‌رغبتي به مطالعه را دامن زده است. اين بي‌رغبتي، ريشه در شيوه‌هاي تعليم و تربيت رسمي كشور دارد كه جز كتاب‌هاي درسي، هيچ كتابي را برنمي‌تابد.
       كتاب، كالايي شده كه در اين آشفته بازار، هيچ رونقي ندارد و طبيعي است كه با اين اوصاف نهادهاي اجتماعي نيز كاركرد واقعي و بالقوه‌ي خود را از دست خواهند داد. 
 عليرضا ذيحق

 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:12  توسط محمود موحدان  | 
 

 

 جرج اورول (1903- 1950)ترجمه عزت‌اله فولادوند چاپ اول، 61، انتشارات خوارزمي
« به ياد كاتولونيا»گزارش مستند محسوس از اسپانياي 38-1937  شوق و اندوه مرا برمي‌انگيخت. كتاب، گزارشي واقع‌گرايانه بود از جنگهاي داخلي اسپانيا و حكايت مردماني كه اعم از خودي و بيگانه، با رنج و دردي يگانه، براي آمالي مشترك كه همانا برابري و آزادي بود مي‌ستيختند. اما زمان، بازي‌هاي سياست را رقم مي‌زد و همة ايثارها و فداكاريها، به يكباره آنچنان تهي از معني  می شد كه حتي زخميان و قهرمانان جبهه‌هاي نبرد را نيز از تعقيب و آزار اماني نمی ماند. 
به ياد كاتولونيا مستند‌ترين سند عليه داعيه‌هاي رژيم كمونيستي دورة استالين نيز محسوب مي‌شود كه با نقشي ويرانگر، انقلابي را كه به دست دهقانان و كارگران مي‌رفت شكل بگيرد از مسيرش منحرف مي‌نمايد و به يك جنگ خانمانسوز داخلي تبديل مي‌كند كه در سويي حكومت جمهوري اسپانيا با نفوذ خارق‌العادة استالين سعي در ارعاب و وحشت مي‌نمود و در سويي ديگر حكومت فاشيستي فرانكو.
«اورول» كه داراي روحي عصيانگرانه بود با بيان اينكه : «من براي انصاف و نيكي مي‌جنگم» به عنوان چريك در اين جنگها، شركت مي‌جويد و بعد از زخمي شدن از ناحيه گلو، ناچار به ترك جبهه مي‌گردد و بعد از مداواي مختصر با تني رنجور و ترس و لرزي فزاينده از دستگيري توسط حكومت به اصطلاح جمهوري و خلقي، خاك اسپانيا را به سوي انگلستان ترك مي‌كند.

عليرضا ذيحق

 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:8  توسط محمود موحدان  | 
 

       

تولد بهمن ۱۲۸۲تهران مرگ ۲۱ بهمن ۱۳۷۵برلین ملیت ایرانی
سید مجتبی بزرگ علوی زاده بهمن ماه ۱۲۸۲ (دوم فوریه ۱۹۰۴) در تهران نویسنده ایرانی است.
پدر او حاج سید ابوالحسن و پدر بزرگش حاج سید محمد صراف نمایندهٔ نخستین دوره مجلس شورای ملی بود. مادر وی نوهٔ آیت اله طباطبایی رکن رکین مشروطیت ایران بود. سید ابوالحسن علوی و همسرش خدیجه قمر السادات که خانواده اصیل سنتی و طرفدار مشروطه بودند دارای شش فرزند، سه دختر و سه پسر که مجتبی بزرگ فرزند سوم آنان بود. پدر آقا بزرگ از اعضای حزب دموکرات ایران بود که این حزب به گواه تاریخ از بدو تشکیل در آغاز مشروطه با نفوذ بیگانگان یعنی انگلیس و روس که در آن زمان چشم طمع به ایران دوخته بودند، مقابله می‌کرد. او به عنوان بازرگان با آلمان معاملات تجاری داشت و در هنگام جنگ جهانی اول در این کشور اقامت داشته و پس از اتمام جنگ نیز اینجا ماند.
آقا بزرگ به همراه برادر بزرگش مرتضی علوی در سال ۱۹۲۰ (۹۹/۱۲۸۹ شمسی) جهت تحصیل روانهٔ آلمان شد و دوران دبیرستان را در شهرهای مختلف از جمله شهری که امروزه در لهستان قرار گرفته گذراند. در سال ۱۹۲۷ (۱۳۰۵ و ۱۳۰۶ شمسی) پدر وی با یک شکست بزرگ تجاری تاب نیاورده و خودکشی کرد. یک سال پس از این واقعه تلخ بود که آقا بزرگ از دانشگاه مونیخ فارغ التحصیل شد اما نتوانست تاب بیاورد و به ایران بازگشت.

 معروف‌ترین آثار وی
چشمهایش
۵۳ نفر
چمدان
سالاریها
موریانه
میرزا
ورق پاره‌های زندان


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 8:52  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا