|
كتابدوست
|
||
|
درباره كتاب و كتابخواني |
خانواده تيبو ( دوره 4 جلدی )
نويسنده: روژه مارتن دوگار مترجم: ابوالحسن نجفی
ناشر: نيلوفر قيمت ريالی: 160000
کتاب حاضر نوشته "روژه مارتن دوگار" نويسنده معاصر فرانسوی و يکی از بزرگترين رمان نويسان جهان است که "خانواده تيبو" از جمله شاخص ترين آثار اوست. اين کتاب برنده جايزه ادبيات نوبل 1937 است که پيش از انتشار آخرين مجلد به آن تعلق گرفت. "خانواده تيبو" زندگی دو خانواده کاتوليک و پروتستان و به خصوص دو برادر را به نام آنتوان و ژاک در اوايل قرن بيستم شرح می دهد. تاريخ وقايع در آغاز مشخص نيست اما به تدريج وارد وقايع تاريخی می شود و شخصيتهای واقعی در آن پديدار می شوند... درباره اين رمان سخن بسيار گفته اند؛ عده ای از سخن سنجان آن را از آثار جاويد ادبيات جهانی و حتی بزرگترين رمان قرن بيستم می شمارند.
ساشمار زندگي روژه مارتن دوگار نویسندهٔ فرانسه و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات.

شانتال صدایی مثل جیرجیرک داشت. هر بار که دهانش را باز می کرد, زان به او اشاره می کرد. از آن جایی که پرده گوش زان در آخرین گفتگوی کمی بلند دونفری آنها آسیب دیده بود و دکتر چند روزی استراحت مطلق همراه با سکوت برایش تجویز کرده بود, شانتال مجبور بود این مدت را تنهایی در هتل بگذراند.
هتل در شهر کوچکی در ساحل نورماندی بود که اتاق هایی با عایق قوی صدا داشت.هر چند شانتال خسته بود اما تصمیم گرفت اول شام بخورد.
وقتی از کنار زن پیش خدمت با مو های دم اسبی می گذشت, با تاثر از بوی ادکلنش نا گهان گفت: پیف ! هر چند پیش خدمت با بزرگواری اصلن به روی خودش نیاورد. اما شانتال کمی پر حجم تر از آن بود که بتواند بدون برخورد فیزیکی از بین پیش خدمت و صندلی عبور کند. به همین دلیل تنه ی محکمی به زن پیش خدمت زد و همین طورهم تنه ی محکمی خورد.
بالاخره خودش را به میز کنار پنجره رساند و چون هر وقت فعالیت بدنی اش زیاد می شد صدایش هم تیز تر می شد, با اشاره به پیش خدمت اشاره کرد که یک لیوان آب بیاورد.
پیش خدمت منو و لیوان آب را روی میز گذاشت و با لبخند خودکارش را از پشت گوشش برداشت و آماده ی نوشتن شد. شانتال که از نگاه های محبت آمیز پیش خدمت هول شده بود به نرمی منو را باز کرد و یک کاغذ A4 که شماره ای ۸ رقمی رویش نوشته شده بود دید. شانتال آهسته سرش را بالا آورد وبالای لبخند ملیح پیش خدمت یک سیبیل نازک پوارو یی دید. شانتال تازه فهمیده بود که پیش خدمت یک مرد است!
شانتال محکم منو را بست و آرام گفت : متشکرم، سیر شدم! گارسون كه تصور كرده بود او شديدن عصباني است و سرش جيغ كشيده است، چند قدم عقب رفت و راه را براي شانتال كه اشكريزان به اتاقش مي رفت باز كرد!
شانتال به سختي فراوان موفق شد بخوابد و نیمه شب پس از يك رویاي طولانی از خواب پريد. در روياهايش مي ديد كه همه ي آدم ها كر شده اند و او با خيال راحت بلند بلند حرف مي زند و آواز مي خواند. شانتال از این رویا دلگیر شده بود ،چون ديگر كسي صداي او را نمي شنيد و حنجره ي منحصر به فرد او را درك نمي كرد.
هميشه صدايي كه ديگران از او مي شنيدند با صداي واقعي خود او تفاوت زيادي داشت. حتي كساني كه شانتال را سالها بود مي شناختند، باز هم قضاوت درستي در مورد او نداشتند. شانتال از زماني كه زبان باز كرده بود تنها مانده بود.
شانتال از اينكه كسي صدايش را نشنود و حرف هايش را نفهمد بيشتر خوشحال مي شد تا تنها بماند. به همين دليل خوابش را به فال نيك گرفت و دوباره خوابيد.
همه ما را تنگ هم چپانده بودند. داخل كاميون زوار در رفته اي كه هر وقت از دست اندازي رد ميشد چهارستون اندامش وا ميرفت و ساعتي بعد تخته بندها جمع و جور مي شدن دو ما يله مي شديم و همديگر را مي چسبيديم كه پرت نشويم.انگار داخل دهان جانوري بوديم كه فك هايش مدام باز و بسته مي شدولي حوصله جويدن و بلعيدن نداشت. آفتاب تمام آسمان را گرفته بود. دور خود مي چرخيد. نفس مي كشيد و نفس پس مي دادو آتش مي ريخت ومدام مي زد تو سر ما. همه له له مي زديم. دهان ها نيمه باز بودو همديگر را نگاه مي كرديم. كسي كسي را نمي شناخت. هم سن و سال هم نبوديم. روبروي من پسر چهارده ساله اي نشسته بود. بغل دست من پيرمردي كه از شدت خستگي دندان هاي عاريه اش را در آورده بود و گر فته بود كف دستش و مرد چهل ساله اي سرش را گذاشته بود روي زانوانش و حسابي خودش را گره زده بود. همه گره خورده بودند. همه زخم و زيلي بودند. بيشتر از شصت نفر بوديم. همه ژنده پوش و خاك آلود و تنها چند نفري از ما كفش به پا داشتند. همه ساكت بوديم. تشنه بوديم و گرسنه بوديم. كاميون از پيچ هر جاده اي كه رد ميشد گرد و خاك فراواني به راه مي انداخت و هر كس سرفه اي مي كرد تكه كلوخي به بيرون پرتاب ميكرد
گفتوگوهای پس از يک خاکسپاری
اديت: چرا اومدی؟
اليزا: تو میدونی چرا اومدم.
اديت: نه ...
اليزا: چه بد.
اديت: وقتی ديدم اومدی فکر کردم بايد ديوونه شده باشی ...
اليزا: هنوز هم همون جوری فکر میکنی؟
اديت: آره ...
اليزا: خُب، پس چرا میپرسی؟
اديت: (به ژولیين) اين زن، ژولیين عزيز، هر دو برادر من رو ديوونه کرده.
اليزا: غلو نکن.
اديت: تا مرز جنون، خُب اگه دوست داری میگم با عشق! اين قيافه رو برای من نگير.
اليزا: تو اشتباه میکنی. کاش قضيه اين جوری بود، اما اشتباه میکنی ... ( به ژولیين) اگه اجازه بدی قضيه رو روشن میکنم. من با آلکس زندگی میکردم ولی اين ناتان بود که تا مرز جنون دوست داشتمش. گفتم که ... بايد قبول کنی اون به کل يه چيز ديگه است.
اديت: تو معشوقهاش بودی؟
اليزا: برای يه شب ...
اديت: آلکس میدونه؟
اليزا: نه ... فکر نکنم ...
قسمت هايی از نمايش نامه ی فوق العاده ی « گفت و گوهای پس از يک خاک سپاری» نوشته ی ياسمينا رضا.

حرمان اثرياسمينا رضا
مترجم داود دهقان نشر سالي1382
باغچه خودم دست تنها.
همه مي گويند چه باغبان خوبي داريد شما! مردم به من مي گويند چه باغبان خوبي داريد شما! كدام باغبان ؟ او كه باغبان نيست كارگر ساده است
بچه ها حركات پاياني را خيلي دوست داشتند. البته فقط زماني اين كار را مي كردم كه دوستان خيلي صميمي شان را به خانه مي آوردند. با التاماس مي گفتند: " بابا نشانشان بده چطور مي ميري !" الان به شما نشان مي دهم چطور مي ميرم ژنويو.
ويليام فورد گيبسون در ۱۷ مارس سال ۱۹۴۸ در كانوي در جنوب كاليفرنيا به دنيا آمد اما نوزده سالش كه شد به كانادا رفت. او تنها پسر پيمانكاري بود كه كارش آن روزها رونق زيادي داشت. او مشغول تجهيز و ساخت و ساز اوك ريج بود كه اولين بمب اتم در آنجا ساخته شد. گيبسون خودش در اين باره مي گويد: من در ناحيه اي در جنوب كاليفرنيا به دنيا آمدم. پدرم از طبقه متوسط بود و در شركت بزرگ اوك ريج كار مي كرد و افسانه هاي پارانويايي امنيت اوك ريج، بخشي از فرهنگ خانوادگي ما بود. گيبسون دوران كودكي اش را با مادرش در شهري كوچك در كوه هاي جنوب غربي ويرجينيا گذراند. بعد به يك مدرسه شبانه روزي در آريزوناي جنوبي رفت و در نوزده سالگي آمريكا را به قصد كانادا ترك كرد تا از حضور در جنگ ويتنام اجتناب كند. در سال ۱۹۷۲ به همراه همسر و دو فرزندش در ونكوور زندگي مي كرد. گيبسون از زماني كه به دانشگاه بريتيش كلمبيا رفت شروع به نوشتن كرد. ليسانس ادبيات انگليسي را از همين دانشگاه گرفت. اولين رمان او در سال ۱۹۸۴ برنده جايزه هوگو شد. گيبسون كلمه «فضاي سايبر» را براي تصوير اينترنت و واقعيت مجازي اش پيش از آن كه حتي كسي چيزي درباره آن شنيده باشد ابداع كرد. از كارهاي او مي توان به «شمارش از صفر» (۱۹۸۶)، «دنده سرعت موناليزا» (۱۹۸۸)، اثر پرفروش «نورمجازي» (۱۹۹۳) و «همه جشن هاي فردا» (۱۹۹۹) نام برد. ويليام گيبسون خيلي زود توانست با نوشتن اولين داستان علمي تخيلي كه بعدها به «سايپرپانك» معروف شدند به جايگاه ويژه اي برسد.
.jpg)
معرفي 23 اثر از آثارمكتوب امام خميني
1
عنوان: کتاب - كشف الاسرار
مولف/نويسنده: حضرت امام خميني (س)
ناشر: انتشارات آزادي تعداد صفحه: 334 صفحه
كتاب فوق كه اثري است سياسي ، عقيدتي و اجتماعي درسال 1323 هجري شمسي يعني دو سال پس از عزل رضاخان از سلطنت نوشته شده است . در اين اثر امام به شبهات و تبليغات ضد ديني و ضد روحاني جزوه « اسرار هزار ساله » يك وهابي گرا پاسخ گفته و به استناد حقايق تاريخي و ضمن طرح و نقد آراء فلاسفه يونان قديم ، فلاسفه اسلام و فلاسفه معاصر غرب ، بر حقانيت تشيع و نقش سازنده روحانيت اسلام تأكيد ورزيده است . در همين كتاب انديشه حكومت اسلامي و ولايت فقيه در عصر غيبت مطرح شده است و به تفصيل سياستهاي ضد ملي و لائيك رضاخان و همفكران او در ممالك اسلامي ( در آن زمان ) افشا شده اند .
معرفي 52 اثر درباره روابط عمومي
تعریف روابط عمومی
دایره المعارف امریکانا روابط عمومی را بدین شکل تعریف کرده است:
"يک زمینه فعالیت است مربوط به روابط سازمانهای صنعتی، شرکتها، مشاغل، دولت، اتحادیههاو یا سایر سازمانها که هریک با مردمی چون کارمندان، مشتریان،سرمایه داران، تهیه کنندگان، اعضا احزاب سیاسی ویا عامه مردم روبرو هستند، کارهای روابط عمومی شامل است برتقویم افکار عمومی، ارزیابی وتفسیر آن به حسب منافع یک سازمان، شناساندن سازمان به مردم مربوط به خود وهمچنین آن مردم به سازمان"
تحقيق وپژوهش يكي از فعاليتهاي مهم وبه عبارتي از اركان روابط عمومي است اگر بپذيريم سنجش افكار عمومي يكي از فعاليتهاي عمده ومهم روابط عمومي است پس بهره گيري از روشهاي پژوهشي وتحقيق گامي بلند در جهت دستيابي به اهداف روابط عمومي است
براساس اهميت ونقش ويژه روابط عمومي درسازمانها بديهي است كه مسئولين وكاركنان اين بخش بايداز اطلاعات ودانش ويژه برخوردار باشند تا بتوانند به نحو احسن فعاليتهاي سازمان خود را به مخاطبين ارايه نمايند تهيه ومطالعه كتابهاي معرفي شده ميتواند دراين زمينه مفيد باشد.
آيا ميتوان از ويژگيهاي عام در ادبيات شفاهي سخن گفت؟ ويژگي هايي كه بتوان در متون شفاهي اقوام و ملل مختلف، مصاديق آنها را مشاهده كرد؟ اگر پاسخ به اين پرسش مثبت است، چنين ويژگيهايي شامل چه مواردي ميشود و علاوه بر اين تخريج و تبويب آنها، چه مزايايي براي پژوهشگران و پژوهشهاي علمي به بار ميآورد؟
مطالعات و پژوهش هايي كه طي يك قرن گذشته، روي متون شفاهي اقوام و ملل گوناگون صورت گرفته است، پژوهشگران را به اين نتيجه رهنمون كرده كه ادبيات شفاهي داراي ويژگيهاي
عامي است كه ميتوان آنها را در متون گوناگون ردگيري و مشاهده كرد.
برخي از مطالعات و پژوهشها روي يك ژانر معين از ادب شفاهي صورت گرفته است و برخي نيز به طور كلي آثار منثور و منظوم را در برميگيرد. از نمونة اول ميتوان به مطالعاتي كه روي افسانهها و طبقه بندي آنها انجام گرفته است، اشاره كرد. يكي از مهمترينپژوهشها در اين زمينه كه خوانندة فارسي زبان نيز با آن آشنايي دارد ، پژوهش فولكلورسيت روسي، ولاديميرپراپ روي افسانههاي سحرآميز روسي است 1 . از نمونة دوم نيز ميتوان به كتاب رشد ادبيات 2 نوشتة هكتورمونرو چادويك و نوراكرشاوچادويك اشاره كرد. اين كتاب يكياز مهمترين تأليفاتي بوده كه در زمينة ادبيات شفاهي انجام گرفته و حاصل پژوهشهاي چندسالة مؤلفان آن است. جلد اول اين كتاب، چند سال پيش به وسيلة دكتر فريدون بدرهاي، با دقتي در خور و به نيكوتر وجهي ترجمه و منتشر گرديده است. 3 نويسندگان طي جلدهاي سه گانة آن، به بررسي تطبيقي ادبيات بسياري از ملتها در دورة پيش از كتابت پرداختهاند.
مقدمه: ادبيات شفاهي يا ادبيات عامه يا آنگونه كه در ايران رواج دارد، ادبيات عاميانه چيست؟ چه بخشهايي دارد و چه ژانرها و گونههايي را دربر ميگيرد؟ ويژگيهاي اين ژانرها چيست؟ اهميت ادبيات عامه در چيست؟ از چه زماني به اين ادبيات توجه شده است؟ ادبيات تأليفي يا نوشتاري ما در گذشته و حال، چه ارتباطي با اين ادبيات داشته و به عبارت دقيقتر، تعامل ادبيات تأليفي و شفاهي ما چگونه بوده است؟ ادبيات شفاهي در نظام آموزشي ما از چه جايگاهي برخوردار است؟ كار پژوهشي در اين زمينه، در چه وضعيتي قرار دارد و با چه مشكلات و مسائلي همراه است؟ سرمنشأ اين مشكلات را چه عواملي تشكيل ميدهند؟ سرانجام براي رفع تنگناها و مشكلات ادبيات شفاهي، چه كارهايي ميتوان انجام داد؟
L.P. Elwell Sutton «الِول ساتن»
در سال ۱۹۱۲ در کشور انگلستان به دنيا آمد. پس از پايان تحصيلات متوسطه براي فراگيري زبان فارسي و عربي وارد مدرسهي مطالعات شرقي و آفريقايي دانشگاه لندن شد و در سال ۱۹۳۴ ميلادي در رشته زبان عربي فارغ- التحصيل گرديد. در ۱۹۳۵ براي كار در شركت نفت ايران و انگليس از طرف کشور خود به آبادان فرستاده شد و تا ۱۹۳۸ در اين شركت كار كرد. او در آن زمان کتابي در بارهي تاريخ اين شرکت نوشت.
«الول ساتن» از سال ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۳ ميلادي در راديو «بيبيسي» بهعنوان متخصص زبان فارسي و ويراستار بخش ‹‹شنوندگان عربي زبان›› كار مي كرد. و از ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۷ در سفارت بريتانيا در تهران به كار مشغول بود. آثار او در مورد رويدادهاي اين سالها بهويژه دربارهي بحران آذربايجان و حكومت مركزي ايران و حكومت مشروطه، بسيار خواندني است.
او در ۱۹۵۲، كرسي استادي زبان فارسي دانشگاه «ادينبرا» را در اختيار گرفت و تا ۱۹۸۲ در آنجا تدريس كرد. اين شرقشناس انگليسي نه تنها در زمنيه زبان فارسي و عربي اطلاعات وسيعي داشت بلكه در بيشتر زبانهاي باستاني و نو خاورميانه و خاور نزديک تبحر داشت. زبان ارمني و پهلوي را نیز خوب ميدانست. وي كتيبهشناس، خطاط و بازيگر تئاتر هم بوده است. «الول ساتن» در طول زندگي خود، دوازده كتاب و يكصد مقاله نوشته است و سرانجام در ۲ سپتامبر سال ۱۹۸۴، در «ادينبرا» درگذشت.
بخش قابل توجهی از پژوهشهای ادبی و فرهنگی ایران به همت ایرانشاسان کشورهای دیگر انجام شده است. یکی از این نمونهها، قصههایی است که ایرانشاس اسکاتلندی الول ساتن پیش از انقلاب در شهرها و روستاهای ایران ضبط کرده است.
بخشی از این مجموعه قبلا انتشار یافته بود و اکنون با انتشار کتاب جدیدی تمامی آنها در اختیار فارسیزبانان قرار گرفته. این قصهها زیر نظر پروفسور اولریش مارزلف آلمانی منتشر شده و احمد وکیلیان پیاده کردن و نگارش آنها را با کمک همسرش زهره زنگنه بر عهده داشته است.
«توپوز قلی میرزا» عنوان کتابی است که ۶۴ افسانهی ایرانی را در بردارد. این افسانهها را ایرانشناس اسکاتلندی الول ساتن در فاصلهی سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۵۲، در روستاهای ایران با صدای راویان محلی ضبط کرده است. چاپ این افسانهها زیر نظر پرفسور اولریش مارزلف ایرانشاس آلمانی انجام گرفته که تحقیقهای فراوانی در مورد ادبیات و قصههای عامیانهی ایران دارد و نوارها و اسناد الول ساتن از سی سال پیش در اختیار او قرار گرفته.
مارزلف که پیش از این آثاری از جمله «طبقهبندی قصههای ایرانی» را منتشر کرده پیاده کردن این نوارها را به احمد وکیلیان سپرده است. بخشی از این افسانهها زیر عنوان «مشتی گلین خانوم» ۱۴ سال پیش منتشر شد و اکنون باقیماندهی آنها در این کتاب گردآمده است.
تضادهاى درونى و بيرونى دو خواهر
فتح الله بي نياز
رمان«خانوادهاى محترم» را "ايزابلا بوسّى فدريگوتى" نوشته و "بهمن فرزانه" آن را به فارسي ترجمه كرده است . "فتح االله بي نياز" منتقد و نويسنده ايراني، نقدي بر اين اثر نوشته كه آن را با عنوان "تضادهاى درونى و بيرونى دو خواهر" مي خوانيم .
الف - كلارا؛ تجلى عينى تسليم در برابر سّنت و عامل تثبيت آن:
"كلارا"ي درونگرا و "ويرجينيا"ي برونگرا دو خواهرند كه حالا دوره كهنسالى را مىگذرانند. در اين داستان تسليم يا عصيان در برابر سُنت و رسوم، در قالب فرديت اين دو خواهر بازنمايى مىشود. روايتِ كلارا از زبان دوم شخص و روايت ويرجينيا از نگاه اول شخص است. پدرشان مردى است مذهبى و هوادار اصول اخلاقى. مادر، پيش از ازدواج بسيار شاد بود، ولى به دليل «عدمبروز احساسات، كه يكى از اصول خانوادههاى محترم است»، بهرغم حفظ مهربانى، زنى وحشتزده و وسواسى شده است. در اولين بخشهاى روايت ما مىفهميم كه ازدواج پدر و مادر بنا بر مصلحت خانوادهها صورت گرفته است؛ مصلحتى كه معيار آن ظاهراً اصول اخلاقى است، ولى آن اصول اخلاقى بيش از هر چيز به اصل و نسب، ميزان ثروت و مايملك خانوادهها وابسته است، و اين ازدواج در واقع حلقهاى است كه بهواسطه آن سران دو خانواده در «مجموعهاى از منافع مادى با هم شريك مىشوند.» از اينرو اينجا عشق و احساسات عاشقانه نقشى ندارند و از نظر خانوادههاى محترم اين«امور متعلق به عامه» است.
بهمن فرزانه در فروردين ماه 1317 خورشيدي در تهران متولد شد. دوران تحصيل خود را در تهران گذراند و در مدرسه همواره در درس ادبيات و انشا موفق بود. بعد از ديپلم در سال 1959 براي ادامه تحصيل به ايتاليا آمد و به دانشگاه پروجا رفت و مدت يكسال زبان ايتاليائي را فرا گرفت و سپس به مدرسه مخصوص مترجمي رفت و مدت 4 سال مشغول تحصيل در رشته زبانهاي ايتاليائي، انگليسي و فرانسه شد.
بعد از اتمام تحصيل به مدت دو سال نيز زبان اسپانيائي را فرا گرفت. يكسال نيز دانشكده ادبيات رم را گذراند ولي بعد آن را رها كرد.وي همچنين در مدرسه تئاتر، دوره نمايشنامه نويسي و سناريو نويسي را گذراند.
فرزانه اولين ترجمه خود را به نام “پرنده شيرين جواني” اثر تنسي ويليامز در سن 25 سالگي با موفقيت انجام داد و سپس شروع به همكاري با موسسه فرانكلين كرد ودر آنجا اقدام به ترجمه كتابهاي جيبي نمود.
وي همچنين در فاصله سالهاى 45 تا 47 كتابهاى: «ده سياه پوست كوچولو» نوشته آگاتا كريستى، «دير يا زود» نوشته آلباد سسپدس، «نامه اى از پكن» از پرل باك، «دخترى تنها» از ادنا او براين و «بيگناه» از گابريل دانونزيو را ترجمه نموده است.
در سالهاي گذشته ترجمه كتاب “صد سال تنهائي” فرزانه با استقبال بي نظيري رو به رو شد و مورد توجه بسيار محافل ادبي وهنري قرار گرفته و اكنون نيز بهترين ترجمه اين اثر بزرگ متعلق به “فرزانه” مي باشد.
همچنين ترجمه «عذاب وجدان» از آلباد سس پدس وي نيز در نمايشگاه بين المللي كتاب 1380 به عنوان برترين ترجمه شناخته شد و مورد استقبال عمومي قرار گرفت.
"فتحالله بىنياز" منتقد و نويسنده ايراني در مقاله اي با عنوان« جستارى موجز در،علل نفوذ و پراكنش فرهنگى ادبيات عامهپسند و عواقب خطرناك آن و مهجور ماندن ادبيات جدى در ايران» به نكاتي اشاره مي كند كه در صورت بي توجهي جامعه به آن،ادبيات و فرهنگ ايراني صدماتي جبران ناپذير مي خورد .
ترانهها و آهنگهاى عامهپسند، وفور سريالهاى مبتذل و فيلمهاى هندى و تايوانى، انواع و اقسام مسابقات سطحىگرايانه راديويى و تلويزيونى و وجود دهها روزنامه و مجله زرد،طرح مباحث پيشپاافتاده در رسانهها و تسرى آن به خانهها و ادارهها، از همراهى يا عدمهمراهى عمهخانم در مراسم خواستگارى گرفته تا هندوانه خوردن حين رانندگى و حتا همين لحن لمپنى براى تبليغات بازرگانى، همه و همه ساز و كارهاى پيچيدهاى در انسان بهوجود مىآورند به نام سادهخواهى يا بهطور صريح ابتذالگرايى.
وقتي فهرست كتابهاى پرفروش منتشر شد، و ادبيات عامهپسند بيش از نود و پنج درصد آن را به خود اختصاص داد، شمارى از اهل قلم در مصاحبههاى مختلف مطالبى را عنوان را كردهاند كه تعجب بسيارى را برانگيخت. در يك جامعه مدنى همه بايد حرفشان را بزنند، اما براى اينكه «مدنى بودن» به «مدرنيزاسيون» محدود نشود، اصلح آن است كه حرفهايى كه از تريبونهاى عمومى گفته مىشوند بر شالوده دانش و اطلاعات بنيان شوند. براى نمونه بعضىها گفتهاند كه «ادبيات عامهپسند بدون حمايت دولت و بدون توجه به بحران اقتصادى و گرانى كتاب، فارغ از همه عوامل پيش مىرود و خوانندگان پرشمار خود را دارد.»
آثار کافکا، کارخانه ی مطلق سازی (کارل چاپک)، قلعه حیوانات و 1984 از اورول، مکتب دیکتاتورها از سیلونه، قطره اشکی در اقیانوس از اشپربر، کلاه کلمنتیس، بار هستی و شوخی از کوندرا از جمله ی این رمان ها هستند که به فارسی برگردانده شده اند. کوندرا خود از کسانی است که توتا لیاریستم را تجربه کرده است. در یک رژیم توتالیتر زیسته است و حتی روزهایی، سخت به آرمانها آن رژیم باور داشته است. و سر انجام آن گاه که رویای آزادی جای خود را به توتالیاریستم داده، به فریاد زدن بر سر اقدام خود پرداخته است تا آن را باز خواند، سرزنش کند، و در پی آن افتد که مهارش کند. کوندرا می خواهد بداند که چگونه و با چه مکانیسمی رؤیای آزادی به توتالیتاریسم بدل شده است. می خواهد بداند که حاکمان با چه ابزاری بر روح و ذهن انسانها سلطه ای اینچنین مطلق و فراگیر یافته اند و می خواهد بداند که چگونه کسانی که روزی برای آزادی به خیابانها ریخته اند امروز تقدیس گر قدرت شده اند.
«مقاومت انسان در برابر قدرت، مقاومت حافظه است در برابر فراموشی» این پاسخی است که کوندرا از زبان میرک قهرمان کلاه کلمنتیس به همه ی این سؤالها می دهد.
The Unbearable Lightness Of Being
Milan Kundera
بار هستی نام رمانی از میلان کوندرا است که در سال ۱۹۸۴ نوشته شدهاست. این کتاب که در سال ۱۹۶۸ در پراگ در دورهٔ زمانی موسوم به بهار پراگ میگذرد، با مفاهیم فلسفی فراوانی سر و کار دارد. ترجمه لغوی نام اصلی آن سَبُکیِ تحملناپذیر هستی است.
کتاب به شرحی از وضعیت زندگی هنرمندان و روشنفکران چکسلواکی پس از بهار پراگ، یعنی پس از حملهٔ اتحاد شوروی به چکسلواکی، میپردازد. شخصیت اصلی کتاب «توماس» نام دارد. توماس که جراحی معروف است انتقادات فراوانی به کمونیستهای چک دارد و این موجب میشود که او شغلاش را از دست بدهد. دیگر شخصیتهای مهم داستان «ترزا» (همسر توماس)، معشوقهٔ توماس - «سابینا» (نقاش) - و معشوق سابینا - «فرانز» (استاد دانشگاه) - هستند.
در سال ۱۹۸۸ فیلمی انگلیسی از روی این کتاب ساخته شد. دانیل دیلویز در نقش توماس، ژولیت بینوش در نقش ترزا، و لنا الین در نقش سابینا در این فیلم بازی کردند. کارگردان این فیلم فیلیپ کوفمان است
«اشتباه انسان در این است که همه چیز را همان گونه که هست ، تصور می کند، گمان می کند اسم ها همان گونه که نوشته می شود، تلفظ می شود و انسان ها مانند عکس ها ثابت اند. اما معمولن استنباط ما ابدن این گونه نیست.آن چه از دنیا می بینیم یا می شنویم یا دریافت می کنیم کاملن وارونه است.» ا
مارسل پروست گریخته/ " در جست و جوی زمان ازدست رفته." ا
*
" در سایه مارسل پروست " به قلم شهلا حائری عنوان کتابی است که به تازگی از سوی نشر قطره منتشر شده و در آن جوانب گوناگون ادبی، گرایش ها و سبک فردی و نیز علقه ها و دل مشغولی های این نویسنده فرانسوی مورد شرح و بررسی قرار گرفته است.
این کتاب شامل فصل های سبک و ساختمان رمان، زمان، شخصیت های رمان، من اجتماعی و من حقیقی، هنر، عشق و دلدادگی و بازتاب هزار و یک شب در رمان، به درک بیشتر خوانندگان از مارسل پروست و رمان سترگش " در جستجوی زمان از دست رفته " یاری رسانده و با استفاده از اظهارات و گفته های پروست و ذکر نمونه از آثار وی، تحلیلی جامع از سبک پایه گذار رمان نو فرانسه ارائه کرده است.
شاهکار پروست مجموعه هشت جلدی (گاهی هفت جلدی) در جستجوی زمان از دست رفته است که نگارش آن از سال 1908 آغاز شد. این مجموعه ترجمه مهدی سحابی است که نشر مرکز آن را به چاپ رسانیده است. قیمت مجموعه حول و حوش 460000 ریال است که گویا در چاپ جدید به 600000 ریال می رسد. نامهای این هشت جلد به شرح ذیل است:
1- طرف خانه سوان (600 صفحه)
طرف خانه سوان، کتاب اول این مجموعه است. "جستجو" بیش از آن که توصیف کننده حالتهای بیرونی باشد، ژرفای درونی را می پوید. از همین رو اغلب درباره اثر پروست گفته می شود که می توان آن را از هر صفحه ای که باشد، آغاز کرد و یا گهگاه چند صفحه ای از هر کجای آن را خواند و از ژرفای اندیشه و ظرافت هنر نویسنده لذت برد.
2- در سایه دوشیزگان شکوفا (672 صفحه)
در کتاب دوم، همراه راوی که اکنون به سن بلوغ رسیده است، درک بنیادی ما از جهان کمابیش کامل شده و ابعاد مختلف ضمیر انسان را چه به عنوان فرد و چه به عنوان عنصری اجتماعی می شناسیم. کاری کارستان آغاز می شود: زمان گذران و فرساینده را از دست بطالت و مرگ بیرون کشیدن و با لحظه لحظه هایش پرستشگاهی ماندگار ساختن.
3- طرف گرمانت 1 (376 صفحه)
هسته اصلی مضمون این کتاب رابطه راوی با دنیای اشراف است، از شیفتگی و ستایش در برابر همه چیزهای اشرافی و رویاپروری درباره چهره های نیمه خدایی اشراف تا درک پیش پا افتادگی مایوس کننده، ابتذال و جهل یاس آورشان.
4- طرف گرمانت 2(368 صفحه)
راوی در ادامه گشت و گذار در دنیای محافل اشرافی مامور نشان دادن پوچی و بیهودگی زندگی ای است که مفهومی نیافته و نیز گمراهی انسانی که شاهد زوال همه چیزهای عبث و میرایی است که به آنها دل می بندد: عشق، جهان و زمان.
5- سدوم و عموره (648 صفحه)
گزارش یکی از مهمترین مراحل سلوک راوی به سوی اوجهای رستگاری و جاودانگی است. اینک به منزلی رسیده است که در سلوک و معرفت شاید از هر منزل دیگری مهمتر باشد: شناخت بدی و پلشتی برای رهیابی به نیکی و پاکی، امید و خلاقیت.
6- اسیر(504 صفحه)
اسیر نخستین کتاب از مجلدات باقیمانده "جستجو" است که پس از مرگ مارسل پروست به چاپ رسید. این بار کل منظومه بر محور چهره آلبرتین می چرخد که می توان او را نمادی دوگانه، هم از زندگی و هم از مرگ دانست. اسیری که با همه رامی و تن دادن به تقدیر ماندن در قفس زرین خانه راوی، همچون زمان گریزان و دست نیافتنی است.
7- گریخته
گریخته کتاب فراموشی و مرگ است. شرح واپسین لرزه های ویرانگر زمان پیش از توصیف آوارهای نهایی اش در زمان بازیافته و پیش از پیروزی پایانی انسان آفریننده. کتاب حاوی کاونده ترین و نافذترین صفحاتی است که شاید در همه ادبیات جهان درباره برخی از دور دست ترین و ژرفترین زاویه های روان بشری نوشته شده است.
8- زمان باز یافته (464 صفحه)
در زمان بازیافته، پیش از رسیدن به مکاشفه بنیادین اصل جاودانگی نهفته در آفرینش هنری، واپسین منزلهای سیر و سلوک در جهان پر تب و تاب واقعیت و خاطره را پشت سر می نهیم: تصویرهای محشرگونه جنگ در پاریس و مهمانی صورتکها در خانه گرمانت. شهری گرفتار نفرین و محفلی در کام مرگ. از این کن فیکون، فقط یک تن رستگار بیرون می آید: راوی که تازه رمز زندگی ماندگار را کشف کرده است.
سبکی تحمل ناپذیر هستی (The Unbearable Lightness of Being) یا به نامی که در ایران ترجمه شده است (بار هستی)، عنوان یکی از معروف ترین رمانهای میلان کوندرا ست که توسط فیلیپ کافمن در سال ۱۹۸۸ به صورت فیلم در آمد.
در ایران کتاب سبکی تحمل ناپذیر هستی را با نام بار هستی آقای پرویز همایون پور برای انتشارات گفتار ترجمه کرده اند.
کوندرا می گوید:عصر کنونی بر روی همه چیز که تا به حال نوشته شده چنگ می اندازد تا آنها را به فیلم و برنامه های تلویزیونی یا کارتونی تبدیل کند.در یک رمان ،آنچه که ذاتی است دقیقا همان چیزی است که در یک رمان بیان می شود.و بنابراین هر نوع اقتباس ،حاوی چیزهای غیر ذاتی آن است.اگر شخص هنوز آنقدر دیوانه باشد که این روزها داستان بنویسد و بخواهد آنها را در امان نگه دارد ،باید رمانهایش را طوری بنویسد که نتوان از آنها اقتباس کرد.به بیان دیگر باید به شکلی نوشت که نتوان بازگو کرد.
توماژ جراحی متبحر و جوان در پراگ است.او رابطه عاشقانه با سابینا هنرمند نقاش دارد.در یک جراحی که توماژ در یک شهرستان دور افتاده دارد با ترزا دختر ساده و بی آلایش روستایی آشنا می شود.ترزا به پراگ منزل توماژ می آید و در آنجا مستقر می شود.ترزا و توماژ ازدواج می کنند.تمام این اتفاقات در بهار پراگ (۱۹۶۸) به وقوع می پیوندد.روسها از شرق به پراگ حمله می کنند و توماژو ترزا و سابینا به سوئیس می گریزند...
نویسنده ی آلن دو باتن ، ترجمه ی گلی امامی، انتشارات نیلوفر، چاپ اول ۱۳۸۳
"آلن دو باتن" در كتاب "چگونه پروست مي تواند زندگي شما را دگرگون كند" از طرفي زندگي پروست را روايت مي كند و از طرف ديگر نقد ادبي بسيار دقيقي ،البته با طنازي، از بزرگترين اثر ادبي قرن بيستم "در جستجوي زمان از دست رفته" ارايه مي دهد.او گفته هاي مارسل پروست را درباره ادبيات در كتابش بازگو مي كند و با دقت خاصي تفسيرشان مي كند.
هنر آلن دوباتن این است که ریزه کاری های اثر جاودانه پروست را موشکافانه بررسی می کند و از میان ورق های کتاب، دقایقی لذت وصف ناپذیری را به خواننده می چشاند.
"يكي از تاثيرهاي خواندن كتابي كه با چنين دقت وارد جزئيات اندك مي شود ،اين است كه وقتي كتاب را مي بنديم و زندگي عاديمان را از سر مي گيريم،ممكن است ما هم دقيقاً به اين جزئيات همان واكنشي را نشان بدهيم كه نويسنده اگر در كنار ما بود نشان مي داد.ذهن ما تبديل به راداري مي شود كه از نو تنظيم شده تا جزئياتي را كه در خودآگاه ما سيلان دارد،ضبط كند..."*
کتاب «مرد بیوطن» به وسیله انتشارات مروارید به قیمت 3300 تومان و در 137 صفحه منتشر شده است.
وقتى به گوشه وكنار آمريكاى جرج دبليو بوش نگاه میكند ، خشمگينتر و گزندهتر از هميشه است. "كودتايى كثيف و بچگانه " به دست دانشجويان كم مايه ييل، اعتياد به نفت ، "ييشبرد" جنگ ، كشورى كه انسانيت و منطق را زير يا گذاشته و سردمدارانش سه مرد هستند به نام هاى "بوش ، ديک و كالين ". تمام اينها او را به جايى مىرساند كه در سرزمينى كه برايش جنگيده احساس غربت كند ، و مردى بشود با اين سؤال "بالاخره اين مملكت بى صاحاب مال كيست؟ "
ونه گوت علیرغم بيزارىاش از اوضاع نابسامانى كه انسانها براى جهان ايجاد كردهاند، میكوشد جاذبه گونههاى انسان و يوچى ساده زندگى را به خاطر داشته باشد. و به اين ترتيب ما را به خود وا ميگذارد تا خودمان سروته قضيه را هم بياوريم ("ما با بى خيالى، میكنيم كارهايى، كه تو چنته داريم، چنته داريم، تا آن جا كه بپكيم،... ")، آن هم براساس مسيحيتى دركسوت اومانيسم التماس براى "شرافتمند بودن "، نصب موعظه مسيح در بالاى كوه به ديوارها و مهمتر از همه باور به اينكه "بايد مهربان باشى!"
بازيابي زمان گمشده
ورود «بهمن شعله ور» پس از چهل و دو سال به کشور، يکي از اتفاق هاي شعف انگيز اين روز هاي جامعه کوچک ادبي ايران است. «شعله ور» در نخستين سال هاي پس از بيست سالگي و پس از انتشار رمان ديگرگونه «سفر شب» در اواسط دهه چهل مجبور به ترک وطن شد يا به قول خودش فرار کرد. و امروز با موهاي سفيد، لبخندي بر لب و چشم هاي دقيق و کنجکاوي که از هيچ ويژگي يي نمي گذرد، به وطن باز گشته است. در اين سفر، پنج هفته يي مي ماند و جالب است بدانيد که با شور جوانانه يي اين مدت را زندگي کرده است. سفر هاي کوتاه، حضور در مراسم جوايز ادبي و استقبال از گپ و گفت و آشنايي با آدم هاي جديد و... نشانه هايي از جنس لحظه لحظه زندگي کردن «شعله ور» در اين روزها است. البته نوشتن مقاله در مورد شخصيت هاي ادبي و ادبيات براي نشريات، انجام ترجمه فارسي رمان «بي لنگر» خودش از زبان انگليسي و ديدار با اهالي ادبيات سال هاي دور را هم به اين سيستم زندگي اضافه کنيد. شعله ور «از شاگردان» جلال آل احمد «بوده و به قول خودش در محضر نيما» هم زانو زده است. شايد به خاطر همين هم نفسي هاست که حالا شيوه زندگي اين مرد، اين قدر براي ما متفاوت است. «شعله ور» از نسل آدم هاي خستگي ناپذيري است که بسيار جدي زندگي مي کنند. پيش از اين گفت وگو هايي در باره زندگي و رمان «سفر شب» شعله ور با وي انجام شده است. در اين گفت وگو قصد داشتيم تا با وي بررسي و کند و کاوي در فضاي سال هاي دور ادبيات کشور داشته باشيم و مثل هميشه اطلاعات چندسويه و ذهن منشوري «شعله ور» در اين وادي هم نگاه ويژه خودش را داشت که در پي مي آيد.
سومين ترجمه نونهالي از ساروت
«تو خودت را دوست نداري» اثري از ناتالي ساروت نويسنده و نظريه پرداز روسي تبار و يکي از پايه گذاران جنبش ادبي «رمان نو» به زودي منتشر مي شود. اين کتاب توسط مهشيد نونهالي به فارسي ترجمه شده است. ساروت در اين رمان به کشف و جست وجوي مسائل دروني روان انسان ها پرداخته است. ناتالي ساروت در 18 ژوئيه 1900 ميلادي در شهر ovonavi روسيه متولد شد. وي را يکي از برجسته ترين نويسندگان جنبش ادبي «رمان نو» مي دانند. نونهالي پيش از اين «کودکي» و « افلاک نما» را از آثار ساروت به فارسي ترجمه کرده است. « عصر بدگماني» مجموعه مقالات ساروت درباره رمان معاصر ديگر کتاب ساروت است که به فارسي ترجمه شده. ساروت اولين نوشته خود را در 32 سالگي منتشر کرد و پس از آن در طول عمر 99 ساله خود، 21 کتاب شامل رمان، نمايشنامه و مجموعه مقاله به انتشار رساند. وي تقريباً سرتاسر قرن بيستم را زندگي کرد و سال 1999 در پاريس درگذشت.
ناتالی ساروت Nathalie Sarraute ( زاده: 18 ژوئیه 1900 در ایوانووا روسیه – مرگ: 9 اکتبر1999 در پاریس فرانسه ) حقوقدان، رمان نویس و نظریه پرداز ادبی بود.
ساروت یکی از برجسته ترین نویسندگان مکتب رمان نو در فرانسه است. اثر تئوریک او عصر بدگمانی (1970) در کنار کتاب درباره رمان نو نوشته آلن رب گری یه مانیفست این مکتب شمرده می شوند.
ناتالی در خانواده ای روشنفکر و یهودی در ایوانووا شهری در نزدیکی مسکو به دنیا آمد. پدرش شیمی دان و مادرش نویسنده بود. در 1909 همراه آن ها به پاریس رفت و در سوربن (حقوق)، آکسفورد (تاریخ) و برلین (جامعه شناسی) درس خواند. ناتالی در 1925 با وکیلی به نام رمون ساروت ازدواج کرد. در 1941 با اشغال پاریس توسط نازی ها او مجبور شد به طور مخفیانه زندگی کند و از همسرش جدا شود. با پایان جنگ او و همسرش زندگی خود را از سر گرفتند و ناتالی به شکل جدی تری نویسندگی را دنبال کرد.
ساروت در داستان های خود همواره به دنبال کشف واقعیت روان شناختی نهفته در ورای مکالمات و رویدادهای روزمره است. عدم استفاده از پیرنگ داستانی محکم و بی توجهی به شخصیت پردازی نوشته های او را دیر فهم و سنگین کرده است. در آثار او بینشی شاعرانه، طنزآمیز و رنجبار از زندگی به چشم می خورد.
تعدادی از مهمترین رمان های ناتالی ساروت:
تصویر مردی ناشناس ( Portrait d’un inconnu)1948
میوه های زرین les Fruits d'or) ) 1963
میان مرگ و زندگی (Entre la vie et la mort) 1968
صدایشان را می شنوید؟ Vous les entendez ?) ) 1972
نویسنده: شهرام شفیعی . تعداد صفحات: 229 نوبت چاپ: اول 1383 شمارگان: 2200
كتاب حاضر مجموعه داستان بلند طنزي است كه آن را شهرام شفيعي در 229 صفحه نوشته است. داستانهاي بلند و پيوستة طنزي كه زندگي خانوادهاي شهري و شهرنشيني در شهرستان و روستا را به تصوير ميكشد. ماجراي امروز ايران و ديروز آن است كه فاصلهاي بين شهرها و روستاها و حتي شهرهاي كوچك به فاصلهاي طبقاتي منجر شده است. زندگي كه در آن همه چيز وضع نمايشي و كالايي به خود گرفته و همه چيز از پردة صنعت فرهنگي و نمايشي نگريسته ميشود، بايد همه چيز را دوباره ديد، و مورد بازبيني قرار داد. حتي فرهنگ و ارزشهاي گذشته را، بهويژه اگر اين ارزشها مفاد اقتصادي داشته باشد. نگاه به همه چيز با ارزش اقتصادي و كالايي از اهم مطالب محتواي كتاب طنز است كه به تجاري شدن ارزشها هشدار ميدهد. ارزشها و حتي عشق كه به آن رندانه نام عشق خامهاي گذاشته است.
عشقهايي كه از پي رنگي است و در آن همه چيز رنگ ديگري غير از عشق دارد.
عشق خامهاي ماجراي خانوده شهري تهراني است كه به يكي از شهرهاي ديگر كه زادگاه پدر خانواده است ميرود. در مسير راه به حوادث و رويدادهاي زيادي دچار و آشنا ميشوند اما دعواهاي برادران، آنها را از ماندن و رفتن در شهر زادگاهي باز ميدارد. در اين ميان ماجراي دختر عمو و پسر عمو و مسائل خواستگاري كه به رقابت منجر ميشود. دو خانواده در صدد ساختن شيرينيپزي برميآيند كه سرانجام به جدايي مردمان شهر ميشود. روزي راوي آگهي مسابقهاي جالبي را ميبيند به اسم «عشق خامهاي». وي ميخواهد ماجراي عشق پسر عمو را بنويسد تا پرونده مسابقه شود. و با اين كار با خانوادة عمو رابطهاي جديد برقرار كنند. سرانجام پسر عمو برنده مسابقه ميشود و شيما ميخواهد خوشنويسي بياموزد و اتحاديه قنادان در پي فيلم سينمايي از اين حكايت عظيم برميآيد و در پايان دختري به نام «برفابه» وارد ماجرا ميشود و... در پايان اينكه ساير وقايع را از روي متن ميخوانيم: بعد از گفتوگوي طولاني دربارة عشق، الاغ، خودكشي و چربي شكم، پسر عمو بالاخره دچار هيجان ناگهاني ميشود و تصميم ميگيرد جهان را درجا از لوث وجود خودش پاك كند. بنابراين از خر پياده ميشود و به لبه پرتگاه ميآيد و به صنوبر مراد ميگويد: «شما شاهد آخرين لحظات زندگي عشقي هستيد كه قرباني جوجهكشي از مرغها شد.
سوره مهر

کتاب تازه ی مظاهر شهامت بانام( آدمیان که در...) منتشر شد. این کتاب رمانی است در 123 صفحه، كه توسط نشر ایلیا منتشر شده است.
نام كتاب: از مه وماهستان فقط خواب هاي من
ناشر:انتشارات داستان سرا تاريخ نشر:1382تعدادصفحات:104نوبت چاپ: اول تيراژ: 2000نسخه قيمت : 1000 تومان
نام کتاب: از کُنج ِ چندم دایره شاعر: مظاهر شهامت ناشر: بوتیمار نوبت چاپ اول: ۱٣٨٥شمارگان: ۱٠٠٠ جلد
مظاهرشهامت – متولد 1345 درروستاي رضي از توابع مشگين شهر
زمينه فعاليت : شعر،داستان و نقد ادبي در دو زبان تركي وفارسي
كتابهاي چاپ شده :مجموعه شعر « و از مه وماهستان». مجموعه داستان «و فقط خوابهاي من » همچنین مجموعه داستانی تحت عنوان «13» که تاکنون نتوانسته مجوز چاپ بگیرد.کتاب های آماده چاپ او:یک رمان و یک مجموعه داستان و یک مجموعه شعراست. آثار و مطالب او در اردبيل : آواي اردبيل ـ پيام اردبيل – فضل – شور – اردبيل فردا – آواي مردم ـ سايان ـ در تبريز : عصر آزادي – آدينه – مهدآزادي – صداي عدالت – بهارآذربايجان
در اروميه : نويد آذربايجان .درتهران : تكاپو – كلك – آزما – همشهري ويژه تهران – گوهران - نافه وكارنامه – روزنامه های شرق،اعتماد،ایراندر شيراز : عصرپنجشنبه. درجنوب : نداي جنوب و در سايت هاي اينترنتي مانيها – كلاغ – كتاب سياوش – ماندگار-ادبیات و فرهنگ – قابیل- مجله هنر نویسش – ادبستان و سایت لیلاصادقی و سایت شخصی مظاهرشهامت.اجراي چند برنامه راديويي داستانخواني و نقد و مصاحبه ادبي در راديواردبيل و شركت در مراسم مختلف اردبيل و تبريز و تهران اجراي چند مصاحبه با مديا كاشيگر،سخنرانی در کانون ادبیات فارسی برای بررسی اشعار بهزادخواجات واجراي برنامه وسخنراني درباره آثار مدياكاشيگر وعمران صلاحي.
داستان( سلول 12) از مظاهر شهامت را در سايت جن وپري بخوانيد.
در طلب نوشدارو، يا نوش و دارو
مظاهر شهامت
مي گويند روزي دوستي نزديک از پيکاسو مي خواهد چهره او را نقاشي کند. پيکاسو تصوير صورت انساني را مي کشد با اعضاي جابه جا شده و ابعاد غيرطبيعي. تصويري که به غايت وحشت انگيز و اندوه زا بود. وقتي دوستش بعد از ديدن تصوير به پيکاسو مي گويد «اين من نيستم» پيکاسو با تاسف سرش را تکان مي دهد و مي گويد؛ «بله درست مي گويي. اما به زودي همين خواهي شد.» اين مهم نيست که آيا پيکاسو آن مفهوم هراس آور را پيشاپيش در نظر داشت و به تبعيت از آن تصويرش را کشيد يا به هر دليل، پس از کشيدن و تماشاي آن به حقيقتش رسيد. بلکه مهم اين است که حقيقت او عام و تکان دهنده است؛ اينکه رفته رفته چهره آدمي (يعني آنچه که از او نموده مي شود تا شناخته شود) به قدري کج و کوله شده و خطوط و نشانه هاي بارزش را از بين مي برد که تبديل به موجود مفلوک غم انگيزي مي شود.
نمي دانم آيا اين تقدير انسان مدرن است، يا حاصلي از انحراف ادراک او از موقعيتي تازه. اما به نظر مي رسد هر چه بوده باشد، در نهايت نتيجه قبول توالي مفهوم تقليل از سوي اوست. به اين معني که به کاسته شدن تدريجي سامانه چهره اش در سير زمان تن مي دهد. تن دادني آگاهانه يا نه که در هر صورت به اختلال و اغتشاش در «چهره اش» منجر مي شود. اگر تصور کنيم ادبيات و فرهنگ چهره ماست (يا حداقل يکي از چهره هاي ما)، اين چهره از ديرگاه دچار فضايي شده است که داشته و دارد اعضاي آن را جابه جا کرده يا شکل طبيعي آن را درهم مي ريزد. از کسي خواندم سواد مفهومي اجتماعي است نه مفهوم کارکردي فني. معني اين سخن هر چه بوده باشد مرا به اين نتيجه مي رساند که مي توان با سفسطه و فلسفه بافي، خيلي چيزها را توجيه کرد و نتيجه گرفت «همين است که بايد مي بود». اما نه مي توان احساس تلخي را فراموش کرد و نه مي توان شيريني «خواست» ها را از ياد برد. اشتباه نکنيد، منظورم از خواست ها، لزوماً طرح و طلب ايده آل ها نيستند (گرچه دليلي هم وجود ندارد از آنها غافل بشويم)، بلکه پاسداشت حداقل ها براي دوام لااقل ها است. وقتي به وضع چاپ و نشر آثار ادبيات و فرهنگ و هنر نگاه مي کنم و آن را آشفته و ويران به قدري مي بينم که عدد تيراژ آن از زور قلت از ذهن آدمي فراموش مي شود و همان اندک در سامانه نابسامان پخش، حتي نمي تواند از کوچه يي به کوچه ديگر برود، وقتي به جايگاه و حرمت عوامل و توليدکنندگان اصلي اين عرصه مي انديشم و آن را در موقعيتي تحقيرآميز پيدا مي کنم، وقتي احساس مي کنم فضاي ضدادبيات و فرهنگ، چندان آن را به مخاطره انداخته و ريا و تظاهر را در ماهيت آن تزريق مي کند تا مدتي بعد نتوان حتي اندک شناسه احترام برانگيزي از آن را ارائه داد، وقتي...
بخواهم يا نه به اين نتيجه مي رسم که کرنش اساسي از خم کردن حتي نامحسوس اوليه گردن آغاز مي شود. اما اگر دوست نداريم اين لحن واقعي اما شرم برانگيز را گوش دهيم، بهتر است همان معني اوليه را به ياد بياوريم تا مثلاً شکل فلسفي هم داشته باشد؛ قبول توالي مفهوم تقليل. البته مي توان طور ديگري هم فکر کرد. مثلاً به ياد بياوريم از کوزه همان تراود که...
مي توان تاريخ و تفکر را در گذشته آن قدر به هم زد و با خميرهاي بيروني هم مقايسه کرد و بالاخره به نتايجي رساند که معاني ناچار و ناچاري را حقانيت بدهد. از اين طريق رضايتمندي حاصل خواهد شد. اما گذشته از اينکه در رضايتمندي هم حتماً گردن به هر شکل خم شده است، با کمي دقت و تماشا به تاريخ ادبيات، به دروغين بودن همين مفر هم آگاهي پيدا خواهيم کرد. چرا که در گذشته دور و نه چندان دور هم با احتساب دلايل بسيار، وضع تا اين حد وخيم و دردناک نبوده است يا لااقل باور کنيم اين قدر مايوس کننده نبوده است. منظورم اين است که چه بخواهيم يا نه، مسووليت هايي در کش و قوس هاي اين جريان وجود داشته که به هر دليل فراموش شده است و به جاي اهتمام، انکارها نقش بازي کرده اند؛ انکارهايي که در فضايي اختلال آميز راه هاي انحرافي را در پيش گرفته و طي کرده است.
روزنامه اعتماد دوشنبه، 21 آبان 1386 - شماره 1537

«میش به برهاش گفت: فرزندم، اگر در صحرا بازیگوشی كنی و از من دور بیفتی، گرگ تو را پاره میكند و ناكام از دنیا میروی. سعی كن همواره در پناه من باشی و عمری را به خوبی و خوشی بگذرانی و در سلاخخانه به مرگ طبیعی بمیری.»
بالاخره رفتیم خانهی «منوچهر احترامی»ِ طنزنویسِ شاعرِ قصهنویسِ …! خودش مینویسد:
یك سال و نیم در كسوت سربازی درجا زدهام و سیسال در خدمت دولتی. از اوان كودكی همواره سعی كردهام كه در سنین بزرگی به یك جایی برسم و بالاخره در آستانهی شصت سالگی به اینجا رسیدهام: دوران پبری. برای آینده نقشهای ندارم، آینده برای من نقشه دارد.
قصهی «حسنی نگو یه دستهگل» را لابد همهتان شنیدهاید؛ این قصه را احترامی اوایل دههی شصت نوشته حدود 45 سال نوشتن و خواندن، ثمرهای آنقدر قوی داشته كه «كیومرث صابری» ( گلآقا ) میگوید به نثر و شعر او رشك میبرم؛ ابوالفضل زرویی نصرآباد، قصاید او را به قوت قصاید كلاسیك ایران میداند و طنزش را از بهترین و ماندگارترین نوشتهها …
هفت سنگ
"قصهی هشتاد و چهار" عنوان کتابی است مشحون به نام و اثر هفت نویسندهی ایرانی که با انتخاب مصطفا مستور و به همّت انتشارات سورهمهر در کنار یکدیگر مجموعهای از داستانهای کوتاه پارسی را فراهم آوردهاند.
"بالابر" از میترا الیاتی، "بریدهای از رمان بیوتن" از رضا امیرخانی، "بچهها" از علی خدایی، "دستمال توالتهای بیمارستان مرکزی" از شهرام شفیعی، "LD" از کیارنگ علایی، "گوسالههای سرگردان" از مجید قیصری و "مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت" از مصطفا مستور، داستانهای مجموعهی "قصهی هشتاد و چهار" را شامل میشوند.
مستور به عنوان گردآورندهی این مجموعه در مقدمه کتاب مینگارد: "داستانهای این مجموعه بدون شک بهترین داستانهای سال نیستند. حتا بهترین داستانهای نویسندگانشان هم نمیتوانند باشند. و مگر برای نویسندهای که زنده است و همچنان مینویسد مفهوم "بهترین داستان" معنا دارد؟
بدون تردید همه داستانهای این مجموعه در یک سطح نیستند، به لحاظ سبک و گرایش هم نویسندگان این مجموعه را نمیتوان در یک گرایش و نحلهی ادبی طبقهبندی کرد. تنها اشتراک داستانهای این مجموعه برخورداری از معیارهای داستان خوب است: امکان ارتباط، تأثیرگذاری، معناداری و ساختار منسجم. باری داستان جایی است برای شنیدن صدای احساس نویسنده، برای دیدن روح و ذهن و دل کسی که مینویسد، برای قدم زدن در کوچه پس کوچههای روح کاتب کلمات. اینکه بعضی کوچهها تنگ یا فراخ باشند اهمّیت چندانی ندارد. آنچه اهمّیت دارد نفْس تماشای این کوچهها است. نفس شنیدن این صداها است..."
"قصهی هشتاد و چهار" در 108 صفحه و با قیمت 1000 تومان از سوی کارگاه قصه و رمان انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.

زمستان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای برادر
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، طعنه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
آتش
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم
گریان ازین بیداد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خکستر
وای ، ایا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد ! ای فریاد
مهدی اخوان ثالث
ترجمه بهمن فرزانه / انتشارات ققنوس
بهمن فرزانه مترجم آثار گابریل گارسیا مارکز، رمان کاپو آنا نویسنده ایتالیایی را در 34 فصل به فارسی برگردانده است.
"مارکی روکاوردینا" قهرمان داستان برای آنچه شب و روزش و افکارش را به اسارت گرفته است بسیار می کوشد؛ اما رهایی دور از دسترس می نماید و عشق و جنایت استوارتر از آن است که بتوان به انکارش برخاست. وی اگرچه به جادو و جنبل اعتقادی ندارد اما نگران آینده است. جادو، خیالبافی، توهم یا هر چیز دیگری که نامیده شود او را وحشت زده کرده است، آن هم درست در زمانی که سیسیل، جزیره پرماجرای ایتالیا شاهد عشق و خشونت است.
کاپو آنا - نویسنده - خود زاده سیسیل است و در مشهورترین اثرش "عشق و جنایت در سیسیل" این جزیره پرماجرا را می کاود و گوشه هایی از اجتماع آن را به تصویر می کشد.
این رمان در 2200 نسخه، 320 صفحه و با قیمت 3900 تومان به چاپ رسیده است.
■ يك فنجان طنز تلخ متعلق به تنها نويسنده نيست. نويسنده تنها بخشي از خلق آن يعني كاغذ سياه كردن و آسيب به محيط زيست به خاطر قطع درختان و سوراخ كردن بخشي از لايهي محترم اوزون به عهدهاش بوده است. اين كتاب نتيجه همكاري و همفكري عزيزاني است كه براي آن زحمت كشيده و با دلسوزي و پيگيريشان آن را به اينجا رساندند. در برابر وسوسه و البته لطف برخي دوستان نيز در خارج از ايران مقاومت كردم كه پيشنهاد كردند كتاب را آنجا چاپ كنند اما پاسخ اين بود: يا در ايران چاپ ميشود يا هرگز! و بالاخره چاپ شد و از اين كه بعد از اين صبوري و دوندگي در ايران چاپ شده خوشحالم. چون اگر نوشتن هنر است، چاپ كتاب در شرايط فعلي ايران آن هم دست خالي و بيپشتوانه هنري ديگر است، چيزي در مايههاي شاخ غول شكستن. باور نميكنيد؟ اين غول و اين ميدان.
■ حالا كتاب سرخ «يك فنجان طنز تلخ» آماده شده و بعد از عيد 86 (تا پايان فروردين) روي پيشخوان كتابفروشيهاست. اگر هم نبود قايمش كردهاند. گزيدهاي اندك از طنزها و تجربياتي در سبكهاي مختلف طنزنويسي و فكاهه و هزل براي رسيدن به طنز مطلوب است كه اينجا و آنجا چاپ و منتشر كردهام. برخي تند و تيز و بيپرده و برخي هم بيشتر فكاهه و مطايبهاند تا طنز. برخي نوشتهها مربوط به سالها پيشاند و خام و برخي تازهتر كه در همين وبلاگ نقطه ته خط نيز آمده است. كتاب و نويسنده ادعايي بيش از اين ندارد و حاضر است خود را در اين زمينه و از نظر تكنيك و محتوا در معرض نقد استادان فن بگذارد و البته حرفهايي هم - هر چند زمزمه - براي گفتن دارد.
.jpg)
اكبر رادي نمايشنامه نويس پيشكسوت كشورپنجم ديماه 1386 دارفاني را وداع گفت
از مرحوم اكبر رادي كه ساعت 6 بامداد چهارشنبه و پس از يك دوره طولاني بيماري در بيمارستان پارس تهران دارفاني را وداع گفت , اثار مطرحي در حوز هنرهاي نمايشي به جاي مانده است كه از ان جمله مي توان به نمايشنامه ها روزنه آبي , فول , محاق , پشت شيشه , صيادان , ارثيه ايراني , موش مرده , آهسته با گل سرخ , پلكان و شب روي سنگ فرش خيس اشاره كرد .
خانه ای اجاره ای و بسیار قدیمی که هر ان بیم ان می رفت ویران شود. برخلاف انچه آدمی انتظار دارد در این جور مواقع بگویند سقفش داشت پایین می آمد حس من در تمام مدت این بود که کف آن دارد پایین می آید چون وقتی روی زمینش راه می رفتی همه خانه می لرزید و زمین بسیار سست و مواج بود.خانه ای بود کوچک و در چند متری منزل امام جمعه شهر آقای قربانی قرار داشت. از در و ديوار آن ساز آويزان بود از تنبور روی دیوار بگير تا سينتي سايزر كنار اتاق پذیرایی .نجدی هربار به رنگی بود. يك بار عبا مي پوشيد با آن سبيل هاي پرپشتش و يك بار تي شرت زرد و شلوار جين .خالی بالای لب داشت. همیشه از سبیلش انگار چیزی می خواست بچکد. سرزبان حرف می زد.سین را همچون ص عربی تلفظ می کرد. صدایش به خشونت ظاهری صورتش نمی خورد. . سبیل و مویش جوگندمی شده بود ولی صورتش چین و چروک نداشت.صورتش همیشه برق می زد و ادکلن بعد اصلاحش که حرف نداشت.بوی ادکلنهای نجدی خیلی تند و خاص بود. هنوز اگر مسابقه ای بگذارند و از بین هزار عطر بگویند کدام عطر نجدی است شک ندارم که درست حدس خواهم زد. این ادکلن تند و گرم وقتی با بوی سیگار می آمیخت دیگر هیچ ترکیبی به گردش نمی رسید.
رمان «شبانه هندى» نوشته آنتونيو تابوكى، با برگردان فرامرز ويسى .
آنتونيو تابوكى، رمان نويس ايتاليايى، در سال ۱۹۳۴ در شهر پيزا به دنيا آمد. او استاد ادبيات پرتغالى است و در دوره اى به ترجمه آثار فرناندو پسوا، شاعر برجسته و بزرگ پرتغالى پرداخت؟. از اين رو زندگى و شعر فرناندو پسوا، تاثير بسيار شگرفى در نوشتن آثار او داشته است. تابوكى در سال ۱۹۸۸ برنده جايزه مدى سيس به خاطر رمان شبانه هندى شد.
تم اصلى رمان «شبانه هندى»، جست و جوى سفرى عميق و درونى، سفر رويايى در جست و جوى زندگى ناتمامى است كه در اعماق واقعيت هاى فراموش شده به تعليق درآمده است و نمايه اى است از فراسوى هرآنچه كه بايد باشد و نيست، جست وجوى آن سوى رويا و آن سوى سفرى كه بسيارى از مسائل آن ناگفته مى ماند. شايان ذكر است، تابوكى براى تم رمان خود، از ساختار تركيبى روايت كلاسيك و مدرن استفاده مى كند تا به شكلى هنرمندانه، نوعى ديگر از رمان را خلق كند، بدين گونه ساختار و فضاسازى و كاربرد ديالوگ ها، همگى در خدمت رمان نويسى درمى آيد كه فقط مى توان آن را رمان تابوكى ناميد. گفتنى است، اين كتاب در ۱۰۹ صفحه، با تيراژ ۲۲۰۰ نسخه و با قيمت ۱۱ هزار و ۵۰۰ ريال در انتشارات نگيما منتشر شده است.
پس از اتمام دانشگاه به ايتاليا مي رود و در رشتهي طراحي صحنهي تئاتر در دانشكدهي هنرهاي زيباي رم به تحصيل مي پردازد. سپس به فرانسه می رود و از دانشکده سینمایی فرانسه لیسانس و سپس فوق لیسانس كارگرداني سینما رادریافت می کند . او در سال 1354 به ایران باز می گردد و به عنوان استاد دانشگاه هنرهای دراماتیک به تدریس مشغول می شود . در نتيجه منوچهر شيباني، شاعر، نقاش، طراح صحنهي تئاتر، نمايشنامهنويس و سينماگر از آب درآمد.
به طور خلاصه از منوچهر شيباني سه كتاب شعر به نامهاي «جرقه ۱۳۲۲» ، «آتشكدهي خاموش ۱۳۲۴» و «سراب هاي كويري 1356» منتشر شده است . او همچنين نويسندهي چندين اُپرا و نمايشنامه بوده است و 14 فيلم را كارگرداني كرده است. وي در عمر نسبتاً كوتاهش 52 نمايشگاه نقاشي در داخل و خارج از ايران برپا كرده و در بيينالهاي داخلي و خارج برندهي جوايزي شده است. از جمله اين جوايز جايزهي هنرهاي زيبا در دومين بيينال تهران ميباشد. اولين نمودهاي هنر كانسپچوال و اينساليشن در ايران با كارهاي او در دههي ۴۰ با «نور و صداي تخت جمشيد» ظاهر ميشود.
بعضي کتاب ها مثل آدم هاي فلج هستند، بي حرکت در قفسه کتاب فروشي ها مي مانند و آخر سر خمير مي شوند يا...، خدا مي داند.بعضي کتاب ها با کمک عصا لنگ لنگان چند قدمي، چند متري مي روند و باز مي مانند.کتاب هايي هم هستند که مي خزند. اينها هم مسافت زيادي طي نمي کنند و آخر سر در سوراخي، حفره يي ناپديد مي شوند.بعضي کتاب ها هم پا دارند، راه مي افتند اين ور و آن ور، گشت و گذار، سير و سفر و اما نه در حد کتاب هايي که پر پرواز دارند، از فراز کوه ها و درياهاي بسيار مي گذرند و دوست و رفيق آدم هايي جورواجور مي شوند، سفيد، زرد، سياه. همه و همه. يکي از اين کتاب هاي بال دار امروزي ترينش را اگر بخواهم نام ببرم رمان «بادبادک باز» است و از قديمي ترها مثلاً «پيرمرد و دريا»، «مسخ» و يا دورتر برويم «دن کيشوت» که هر بار مي خواني برايت جذاب است و خواندني. حالا چرايي و چگونگي اش؟ حکايت مهره مار و طلسم و جادو و جنبل که نيست. مساله حمايت و جريان سازي هم شامل حالشان نمي شود، ورد و جادويي هم در کار نبوده و نيست. در حد دانش اندک خودم اين را مي توانم بگويم که اين داستان ها حس و بوي زندگي دارند،حيات همراه است با کردار و رفتار.در اين داستان ها شما با دنياهايي واقعي - نه به طور محض زاييده ذهن - آشنا مي شويد. آدم هايي را مي بينيد که مثل خودتان هستند. عشق و محبت ورزيدن را دوست دارند و از کينه و خصومت بدشان مي آيد. آدم هايي که مي خواهند پيش بروند، زندگي بهتري داشته باشند يا برعکس آدم هايي مثل دن کيشوت که دوره شان گذشته است و باز مي خواهند بمانند، حضور داشته باشند حتي اگر به تباهي ديگران يا مسخرگي روزگار خودشان بينجامد. ادبيات ما - تا جايي که من مي دانم - بيشتر زاييده ذهن است. دور از مردم و سرشار از پند و اندرز، صفاي معنوي و طي طريقي که گاه به خانقاه مي انجامد و گاه به بارگاه و محافلي که در آن همه يک جور مي انديشند و يک جور مي نويسند و بر حسب معمول پيري، مرشدي، بزرگي هم دارند و حامي يا حامياني که را از چاه بنمايانند و...
چيزي که هست لزوم ارتباط جهان ادبيات - ادبيات داستاني است با مردم. دوري از ذهنيت گرايي محض و جان بخشيدن به داستان آنچنان که استاد و اديب خواننده اش باشند، آدم هاي معمولي کوچه و بازار هم بخوانند و فراموش نکنند لااقل حس و حال يکي از آدم هاي قصه و يا يکي از روزهاي آن، ساعت ها و يا حتي لحظه يي از آن را. پيوستن به يک شور و شادي ناب يا اندوهي کهن. اين راز دلبستگي ماست به آثار ماندگار ادبيات داستاني.در کتاب هاي بالدار درگير زندگي آدم هايي مي شويم که از ما بسيار دورند و اما سرگذشت شان باعث مي شود بهتر نگاه کنيم، بهتر بشنويم و کمي هم تامل و تغيير - يک ذره هم که باشد بسيار خوب است.

يعقوب يادعلی هفت سال پيش از اين مجموعه داستان "حالتها در حياط" را منتشر کرد و دوسال پيش هم دومين مجموعهاش "احتمال پرسه و شوخی" را. برجستهترين قصهای که او برای اين مجموعهاش در نظر گرفته بود، قصهای بود با نام "مثل تنی پشت و رو شده" که حتی طرح جلد روی کتاب هم متاثر از اين قصه طراحی شد ولی سرانجام اين قصه از مميزی ارشاد مجوز چاپ نگرفت. امسال هم که بنياد گلشيری 15 داستان از 15 نويسنده را برای چاپ در کتابی با عنوان "راويان" در نظر گرفت، باز هم اين قصه از يعقوب يادعلی به همراه قصهای از حسين سناپور پشت در ماند و اجازهی چاپ پيدا نکرد و "راويان" مجموعهای شد از 13 قصهی متفاوت از 13 نويسندهی ديگر که اين کتاب برای کمک به بنياد منتشر شده و حقالتاليف آن به بنياد بخشيده شده است.
محمد محمد علي ، نويسنده ايراني براي خوانندگان و علاقه مندان ادبيات ايران نامي آشناست او يكي از نويسندگاني است كه به نخستين فستيوال بين المللي ادبيات برلين دعوت شد و آثار موفقي مانند « نقش پنهان» - « برهنه در باد » - « آدم و حوا » و...را در كارنامه خود به همراه دارد ، گو اينكه عرصه فعاليت هاي ادبي محمد علي تنها به رمان محدود نمي شود و كتابهايي در قالب مجموعه داستانهاي كوتاه مانند « ازما بهتران »- « چشم دوم »- « دريغ از رو به رو» و البته مقالات ادبي و گفتگوهاي فني مانند « سه گفتگو با احمد شاملو - محمود دولت آبادي مهدي اخوان ثالث » را نيز در بر مي گيرد.
كتاب حاضر ، حاصل گفتگوي عليرضا پيروزان با محمد محمد علي داستان نويس معاصر ، سال شمار زندگي او و كتاب شناسي آثار است كه به ابتكار پيروزان كتاب شناسي نقد آثار محمد علي نيز به كتاب اضافه شده است تا خواننده با ديدگاههاي فني كارشناسان ادبي در باب آثار محمد علي آشنا شود.گفتگوها از دوران كودكي نويسنده آغاز مي شود و تا امروز ادامه مي يابد .