|
كتابدوست
|
||
|
درباره كتاب و كتابخواني |
فرانسواز ساگان ۲۱ ژوئن ۱۹٣۵ - ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۴ رمان نویس و نمایشنامه نویس فرانسوی است.
فرانسواز ساگان که نام اصلی اش "فرانسواز کواره"(Quoirez) بود در سال ۱۹۳۵ در شهر "لوت"(Lot) جنوب غرب فرانسه در خانواده ای مرفه، چشم به جهان گشود. در دهسالگی ، خانواده اش به پاريس نقل مکان کرد. فرانسواز در اين خانواده ی بورژوا به رغم امکانات تربيتی خوبی که داشت در تحصيل درخشان وموفق بود. به گفته ی خودش" پدر و مادر همواره از من حمايت کردند".
فرانسواز در ۱۸ سالگی "سلام بر غم" ، اين نخستين رمانش را در ۱۸۸ صفحه منتشر کرد که در عرض چند روز به چاپ مجدد رسيد، سپس به ۲۲ زبان ( از جمله فارسی) ترجمه شد. عنوان کتاب را فرانسواز از يکی از اشعار پل الوار(Eluard) گرفته است.هم زمان با انتشار اين کتاب، فرانسواز، که هنوز به سن قانونی نرسيده، بنا به خواست خانواده، نام خانوادگی مستعاری برای خود بر گزيد که تا به آخر همراه اوبود:" ساگان". او اين نام را با الهام از "پرنسس ساگان" مارسل پروست (Proust) در کتاب" در جستجوی زمان از دست رفته"، انتخاب می کند.
وی نخستين و پرآوازه ترين اثر خود موسوم به "سلام بر غم" را در سال 1954 و در سن هجده سالگی انتشار داد و پس از آن نيز بيش از 40 رمان و نمايشنامه را خلق کرد.
وی به دليل زيرپا گذاشتن مقررات مدرسه متعلق به راهبه های کاتوليک که در آن درس می خواند از مدرسه اخراج شد و در تابستان سال 1953، طی هفت هفته کتاب سلام بر غم را تکميل کرد.
سلام بر غم داستان يک دختر نوجوان از يک خانواده ثروتمند است که برای پر کردن خلا زندگی خود به توطئه چينی برای قتل معشوق جديد پدرش روی می آورد.
فرانسواز ساگان در سالهای واپسين عمر خود شخصيتی بحث برانگيز بود و در چند مورد به دليل جرايم مالياتی و استفاده از مواد مخدر محاکمه و محکوم شد.
هنگام صدور يکی از احکام دادگاه عليه وی، خانم ساگان گفت "قوانين برای انطباق با خواست مردم تدوين می شود و نه برعکس ولی من همواره به همه توصيه کرده ام از کوکايين دوری جويند." نويسنده ای که به قول بسياری از دوستانش، خود از نوشته هايش مدرن تر بود. اهميت و شهرت او در واقع از قهرمانان داستان هايش بيشتر بود و به اين قهرمانان بيشتر می شد نزديک شد تا خود او! خود او قهرمان اصلی به حساب می آمد. به گفته ی منتقدان ادبی، ساگان گر چه هرگز به عنوان يک نويسنده ی بزرگ فرانسوی مطرح نشد، اما يکی از پديده های نادر ادبيات اين کشور در قرن بيستم به شمار می آيد.
مرگ ساگان:ساگان پس از آنکه چند روز به دليل نارسايی قلبی و ريوی در بيمارستانی در شهر اونفلور، واقع در شمال غرب فرانسه، بستری بود در ساعات اوليه بامداد روز شنبه، ۲۴ سپتامبر، در اثر شدت بيماری طولانی ريوی در ۶۹ سالگی درسرانجام در بيمارستان درگذشت.فرانسواز ساگان در سال های اخير غالبا بيمار بود و به گفته راديو فرانسه، در حاليکه پسر و يکی از دوستان نزديک وی در کنارش بودند
با پخش خبر مرگ ساگان، ژاک شيراک ، رييس جمهور، و ژان-پير رافارن ، نخست وزير فرانسه، با انتشار بيانيه هايی نسبت به وی ادای احترام کردند.ژاک شيراک گفت که ساگان "نمادی برجسته از نسل خويش بود" که به ارتقای موقعيت زنان در فرانسه کمک فراوان کرد.رييس جمهور گفت که با درگذشت ساگان، فرانسه يکی از درخشانترين و حساسترين نويسندگان خود را از دست داده است.نخست وزير فرانسه نيز در بيانيه خود ساگان را "لبخندی که غمزده، پر رمز و راز، مهجور و در عين حال شادی آفرين بود" توصيف کرد. ساگان نماد طغيان جوانان در پاريس بعد از جنگ دوم و شکوفايی عصر اگزيستانسياليسم توصيف شده است. ویکیپدیا
فرانسواز ساگان با نام اصلی فرانسواز کوارِز، 21 ژوئنِ 1935 در شهر کاژارک به دنیا آمد و در خانوادهیی بورژا پرورش یافت. در دوران تحصیل شاگردی متوسط بود؛ بیشتر وقتش را با خواندن آثار سارتر و کامو میگذراند و عاشق کلوبهای جاز محلهی کرتیه لَتَن بود. در سال 1954، نتوانست در امتحان ورودی دانشگاه سوربن قبول شود، اما تحت تأثیر مجموعه شعر خیالها اثر آرتور رَمبو، در عرض چند هفته، اولین رمانش را در نوزده سالگی نوشت: سلام بر غم؛ عنوان این رمان از یکی از اشعار پل الوار وام گرفته شده بود و فرانسواز با چاپ این کتاب بود که لقبِ ساگان را برای خود برگزید (این اسم از کتابِ در جستجوی زمان از دست رفته اثر پروست میآید؛ اِلی دو تالِیران پِریکورد، شاهزادهی ساگان، یکی از شخصیتهای این رمان است.)
سلام بر غم حکایت آشنایی دختری نوجوان، معصوم و در عین حال منحرف، با عشق و دنیای مردانه است. این کتاب به زودی نظر مطبوعات را به خود جلب کرد و منتقدان، ساگان را با نویسندهی بزرگ فرانسوی، کولِت، مقایسه کردند. موفقیت این رمان با به دست آوردن جایزهی منتقدان کامل شد. چند میلیون نسخه از آن در فرانسه به فروش رفت و بلافاصله به چندین زبان دنیا ترجمه شد. یک سال بعد، کارگردان اتریشی، اوتو مینگر، فیلمی بر اساس این رمان ساخت و بر شهرت آن افزود. ساگان از آن پس به طور مداوم رمانهای دیگری نوشت که از معروفترینشان میتوان به این کتابها اشاره کرد: نوعی لبخند، ابرهای شگفتانگیز، در یک ماه در یک سال، باز هم خداحافظ، با زیباترین خاطراتم، بریژیت باردو، رنج گذرا و... او چند مجموعهداستان هم نوشت و در کنار آن، به نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه رو آورد. معروفترین نمایشنامههای ساگان عبارتند از: قصری در سوئد، ویولونها گهگاه، پیراهن ارغوانی والنتین، اسب بیهوش، مثل خاری در انگشت (خار)، پیانویی در علفزار و... ساگان در زمان حیاتش بیش از پنجاه جلد کتاب منتشر کرد.
ساگان، فرانسواز Sagan, Francoise بانوی رماننویس و نمایشنامهنویس فرانسوی (1935- ). فرانسواز ساگان اولین اثر خود را به نام سلام بر غم Bonjour Tristesse در 1954، یعنی در نوزده سالگی، انتشار داد که موفقیت فراوان به دست آورد و نام او را بر زبانها انداخت و پس از آن به طور مداوم به انتشار داستانهای دیگر دست زد، از آن جمله است: نوعی لبخند Un Certain sourire (1956)، یک ماه دیگر، یک سال دیگر Dans un mois, dans un an (1957)، برامس را دوست دارید؟ Aimez-vous Brahms? (1959)، ابرهای شگفتانگیز Les Merveilleux nuages (1961). فرانسواز ساگان همچنین نمایشنامههای متعددی انتشار داد. مانند: قصری در سوئد Chateau en Suede (1960)، ویولونها، گهگاه Les Violons, Parfois (1961). پیراهن ارغوانی والنتین La Robe mauve de Valentine (1963). این آثار به طور قطع از استعداد زودرس ساگان حکایت میکند- اما در واقع به موضوعها و شیوه نگارش آنها تغییر و تازگی داده نشده است. ساگان در سرگذشتهای کوتاه، ناکامی و محرومیت نسل خود را وصف میکند، محرومیتی که گاه ناشی از اشتباهات یا امیدهای واهی است. قهرمانان داستانهای ساگان که همه از قیود اخلاقی آزادند، دوستی را برحسب تصادف برمیگزینند و در صدد برمیآیند که در مصاحبت با یکدیگر تشویشهای مشابه خود را تسکین بخشند و به طور موقت درد درون را زیر نقابی از شادی و آرامش بپوشانند. نکتهبینی و موشکافی در این داستانها که غالباً غمانگیز است، نشاندهنده حال روحی نسل جوان معاصر است. از چندین داستان ساگان فیلم سینمایی ساخته شده است.
ترجمه شده به فارسی: یک نوع لبخند- قصری در سوئد- ضربه طبل به علامت تسلیم- سلام بر غم- در یک ماه، در یک سال- باز هم خداحافظ.
سلام بر غم [Bonjour tristesse] رمانی از فرانسواز ساگان (1) (1935- )، بانوی نویسنده فرانسوی، که در 1954 منتشر شد. سسیل (2) تابستان را با پدر و معشوقه پدرش، اِلسا (3)، در ویلایی در کوت دازور (4) میگذراند. هفده ساله است و وقتش را در گردش بر کشتی به همراه سیریل (5)، میگذراند. آمدن آن لارسن (6) به این بیقیدی مطبوع خاتمه میدهد. آن، که دوست قدیمی مادر سسیل است، با زیبایی و منش قدرتمندش، تعادل شخصیت و برازندگی احساساتش، همه را به تحسین وامیدارد. السا بسیار زود احساس میکند که عقب افتاده است و میرود. کمی بعد، سسیل از پدرش میشنود که آنها تصمیم گرفتهاند که پس از بازگشت به پاریس ازدواج کنند. آن بیدرنگ تعلیم و تربیت دختر خوانده آیندهاش را به دست میگیرد: او را وادار میکند که با سیریل قطع رابطه کند و مجبورش میکند تا دروس امتحانش را دوره کند. سسیل مجذوب این زنی میشود که نماینده همه چیزهایی است که او کم دارد. تعادل، هماهنگی درونی، جدیت، و متوجه میشود که بیقیدی مشترک او و پدرش بسیار زود پایان خواهد یافت، و آن هردو را بنا به تدابیری قابل احترام بازخواهد ساخت و آنها نیز خواهند پذیرفت. خداحافظ «آزادی فکر کردن، و بد فکر کردن و کم فکر کردن، آزادی خود شیوه خویش برگزیدن» و سبکباری و «تلاطم بیرونی» که آنهمه برایشان ضروری است! سسیل میخواهد که به هرقیمتی از ویران شدن دنیای خود جلوگیری کند؛ پس، دسیسهای میچیند و دو قربانی دیگر آن را نیز درگیر میکند: سیریل میخواهد سسیل را بازیابد، و السا میخواهد پدر سسیل را بار دیگر به چنگ آورد. سسیل از آن دو میخواهد که تا میتوانند خود را باهم جلو چشمان پدر به نمایش بگذارند، و پدر نیز بسیار زود از دیدن معشوقه سابق خود رنجیده خاطر میشود و سرانجام به سوی السا بازمیگردد؛ اما آن ایشان را میبیند و بیدرنگ خانه را ترک میکند. کمی بعد، خبر میرسد که او نه چندان دور از آنجا در جاده کشته شده است. سسیل و پدرش به پاریس بازمیگردند و دیری نمیگذرد که با زندگی قدیم خود عجین میشوند. این رمان کوتاه، که دختر ناشناس هجده سالهای آن را به اول شخص نوشته است، با موفقیت عظیمی روبرو شد و فرانسواز ساگان را ناگهان به شهرت رساند
يكي از آن بعد از ظهرهاي باراني و خسته كننده و كسالت آور يكشنبه بود. همه جا تعطيل بود و تنها جائي كه توي اين باران انتظارت را مي كشيد، توي باراني كه چهار روز بود يكريز ميباريد و حتي گاه كه سرپوش فلزي دودكش بخاري روي سقف كه قطرات باران روي آن ضرب ميگرفتند و صداش از توي اتاق هم شنيده مي شد از سر و صدا مي افتاد، باز ميدانستي كه دارد مي بارد، كافه اي بود با سه چهار تا و يا بيشتر آدم علاف مثل خودت تا در آن بنشيني و نم نم آبجو بنوشي و فكر كني تا پاسي از شب بگذرد و كپه مرگت را بگذاري و بعد كابوس ببيني. كابوس پژمرده شدن و مردن همه شاديهايي كه به آن ها اميد بسته بودي. و بعد ديدن خودت چون تماشاگري ناتوان و وامانده در برابر آن همه مردن ها و پژمرده شدن ها و بعد سراسيمه برخاستن با دهاني تلخ و ديدن اين كه همان اتاق است و همان ميز و همان پنجره كه در پشت آن مي توانستي دو درخت توي كوچه را ببيني؛ با قطرات باران كه از نوك برگ هاشان مي چكيد. چكه، چكه، چكه. انگار آن ها نيز در تمام طول شب با تو گريه كرده بودند.
من ديگر از نشستن و قدم زدن توي اتاقم خسته شده بودم. حافظ و شمس هم ديگر ياريم نميكردند. اگر هوا آفتابي بود و اگر از توي پنجره مي شد برگ هاي درختان را كه زير آفتاب مي درخشيدند سبز و خندان ديد و يا سر و صداي بچه ها را از توي كوچه شنيد، شايد ميتوانستم بمانم.
نسیم که در دی ماه ۱۳۲۲ در آبادان متولد شد؛ از سال ۱۹۸۳، چهار سال پس از انقلاب اسلامی در ایران، چون بسیارانی ناچار به ترک وطن شد و در هلند ساکن. او در هر دو رژیم شاه و جمهوری اسلامی مدتی از عمرش را در زندان گذراند. مهمتر از این موضوع این که دغدغهی دائمی نسیم خاکسار، ادبیات و داستان بوده. نسیم که نخستین کتابش را در سال ۱۳۴۹ چاپ کرد تا به حال ۳۱ کتاب به فارسی و در ژانرهای مختلف از داستان کودکان، داستان کوتاه، شعر، رمان و نمایشنامه گرفته تا نقد و سفرنامه و ترجمه. دو مجموعه داستان، یک رمان، یک سفرنامه و یک مجموعه نمایشنامه از او تا به حال به زبان هلندی ترجمه و منتشر شده است. کریستینا، عنوان داستان بلندی است از نسیم خاکسار که به تازگی در سوئد، توسط خانهی هنر و ادبیات گوتنبرگ منتشر شده. نسیم خاکسار از سال ۱۹۸۳ که در هلند ساکن شد تا به حال چندین بار به عنوان نویسنده به سوئد سفر کرده است.
دراینجا داستان يك روز واقعي تابستان راازاو می خوانیم:
آنا گاوالدا در سال 1970 در حومهی پاریس به دنیا آمد. والدینش از شهروندان اصیل پاریسی بودند. دورانِ کودکی آنا با 3 خواهر و 1 برادر در محیطی آرام و بدون دغدغه و سرشار از قصه و افسانه سپری شد، اما جدایی پدر و مادر در چهاردهسالگی بهناگاه رشتههای الفت و صمیمیت را از زندگی آنا گسست. در 22 سالگی با یک دامپزشک فرانسوی ازدواج کرد و از او صاحب 2 فرزند به نامهای لوئیز و فیلیسیته شد.
در این سالها آنا دست به هر کاری میزند، از تجربهی داستاننویسی گرفته (به داستانِ «سرانجام» در این مجموعه رجوع کنید) تا آموزگاری و کار در مرکز اسناد ملی فرانسه؛ اما بهناگهان در 29 سالگی درهای موفقیت بهطرز حیرتانگیزی به رویش گشوده میشود، با انتشار مجموعه داستان دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد. این کتاب تا سال 2007 میلادی (ماه سپتامبر) صدهزار نسخه در فرانسه فروش داشته است و تا این تاریخ به 20 زبان ترجمه شده و در فرانسه و بلژیک چند جایزهی معتبر را به خود اختصاص داده است.
آنا گاوالدا پس از جدایی از همسرش، کارهای مختلف را رها کرد تا خود را تمام و کمال وقفِ ادبیات کند.
سال 2002 میلادی نیز یکی دیگر از سالهای مهم و حساس در زندگی این بانوی جوان و بااستعداد فرانسوی بود. ترجمهی آلمانی کتابِ دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد در آلمان و اتریش با فروش حیرتانگیز و موفقیت فراوانی روبهرو میشود. در همان سال کتاب دوستش داشتم
تهران، انستيتو گوته سال ۱۳۵۶
با اين كلمه متين آغاز میكنم كه "اسرح لی صدری ويسر لی امری و حل عقده من لسان ليفقهوا قولی" و دعايم برای همه شما اينست كه سينههايتان گشاده باد و گفتههايتان حجت . قصد دارم مسائل هنر معاصر را در جهان و در كشورهای جهان سوم و از آن جمله در كشور خودمان بهاختصار بررسی كنم .
در "اوپانيشادها" تدوين شده در هزاره اول پيش از ميلاد مسيح در هند، بهاين پرسش ازل و ابد برمیخوريم: عالم از چه بوجود میآيد و بهچه منتهی میشود و اين پاسخ ازل و ابد را هم میخوانيم كه عالم از آزادی بوجود میآيد، درآزادی میآسايد و درآزادی منحل میگردد.
دفاع از آزادی، اين سر وجود، مهمترين مسئلهايست كه در هنر معاصر مطرح میشود. هر هنرمندی، در هر زمانی و بيش از هر زمانی در دوران ما، چشم بهآزادی داشته است. كوشيده است از آن دفاع كند و بهآن برسد و هنرمند راستين امروز رسالت دارد كه برای احقاق اين حق بزرگ نژاد شريف انسانی، تا پای جان بكوشد.
در بسياری از كشورها و همچنين دركشور خودمان ديدهايم كه هنرمندان واقعی با وجود عوامل بازدارنده، اين رسالت مهم را از ياد نبردهاند و درحد توان خود كوشيدهاند تاسنگی از ديواره بلند باروها را بكنند و بهآب روان دامنه قلعه بيافكنند، بهاين اميد كه صدای آب يعنی آزادی را بشنوند.
سخنم را با ستايش آزادی، فتح باب میكنم، بهاين اميد كه اين حق برای هنرمندان و همگان همواره بازشناخته شود. نگاهی میاندازم بهجريانهای هنری معاصر كه ريشه در غرب دارد و بهعلت غرب زدگی در شرق هم شاخه و برگ كرده است. ممكن است تعداد زيادی از شما آنچه میگويم را بدانيد. دراين صورت با هم مسائل را مرور كردهايم . ضمنا در اين گفتار، از برداشتهای هنری لوكاچ سود فراوان بردهام . ممكن است آثار لوكاچ را هم خوانده باشيد، يك بارديگر بهرئوس مطالب نظر میاندازيم .
"بنگریداین رویا بین که میآید..." (کتاب مقدس-سفرپیدایش)
کروک درشکه راخوابانده بودندومن سرم بالابودوگاهی ازلابلای شاخ وبرگ درخت هاچراغ خیابان پیدامی شدونورش که زردبودپرازسایه برگها روی سرما میافتادوبعدردمی شدیم ودباره توی درشکه تاریک می شدومن همینطورسرم بالابودکه کی می رسیم به زیردایره نور.
مابچه هاراروی صندلی تاشوی کوچک،پشت به پشت بادرشکه چی نشانده بودند.خیابان خاکی بودوسم اسبان روی قلوه سنگ های خیابان صدا می کرد.آدم اگرخم می شدو نگاه می کردگاهی اززیرسم اسب ها جرقه می پرید.درشکه بافانوس روشن اززیرطاقی درخت ها می گذشت.چراغ های کم نورخیابان پایه های تیرچوبی داشتندوحباب سفیدی به شکل یک جورکلاه لبه دار.دورتادورزیرلبه حباب به خط سیاه چیزهایی نوشته بودندکه من هنوزنمی توانستم بخوانم.
خیابان راغروب به غروب باسطل های بزرگ آب می پاشیدندوباجاروهای دسته بلندجارو می کردند.دوطرف خیابان کیپ هم درخت درآمده بود،درخت های انبوه که شاخه هایشان سربهم آورده وروی خیابان راطاق زده بود،جوری که آدم ازسرچهارراه که نگاه می کردسزتاسرخیابان مثل یک دالان درازسبزبود.ازقنات سرچهارراه که اززیردیوارباغی درمی آمددرجوب های دوطرف دائم آب می رفت.آب مثل اشک چشم صاف که خزه های بلندسبزوسرخ راتاب می دادوهوهومی کردومی رفت.زالویی ازلجن کف جوب زالومی گرفت ولای لنگ خیسی می پیچید.زالوئی درازولاغروسیاه بودچشمهای گودوقبای درازوخاکستری داشت.صدایش که بلندمی شد"زال هوووو"ماپامی گذاشتیم به فرار...".
«پنلوپ مورتيمر» در ويلز شمالي به دنيا آمد و در دانشگاه لندن به تحصيل پرداخت. به گفته خود او، نخستين نوشتههايش شامل اشعار و داستانهايي كوتاه با حال و هوايي غمانگيز و وهمآلودبود. مدتي براي نشريه "Our Time" نقد رمان و مقاله و براي B.B.C يك فيلمنامه نوشت. نخستين رمان او در 1974 به چاپ رسيد. مورتيمر با هفتمين اثر خود "The Pumpkin Eater" به شهرت رسيد. از اين اثر فيلم بسيار موفقي ساخته شده است.
«مدج برا و نينگ» روي تخت دراز كشيده بود. با اينكه به همسرش پشت كرده بود، ميدانست كه بيدار است. از لابلاي پردههاي نازك، نور آفتاب به داخل اتاق ميتابيد. بچهها در باغچه هياهو ميكردند. زن به راحتي ميتوانست صداي گوشخراش نردههاي تاب آهني و ضربههاي تِلپ تِلپ توپ لاستيكي را روي سنگفرش بشنود. با خود انديشيد: «اي كاش حداقل ميتوانستيم يك بار ساعت هفت از خواب بيدار نشويم.»
اين فكر به آرامي در ذهنش جاي گرفت، به جريان افتاد و به آرامي از او جدا شد تا به ديگر افكار شگفتانگيز زمان بيداري او - رسوبهاي فراموش شده هر روز - بپيوندد.
زن بي آنكه برگردد، پرسيد: «ميخواهي بلند شوي؟»
مرد دست خود را به دور زن انداخت تا او را روي تخت نگه دارد و گفت: «نه بابا! امروز شنبه است.»
- از نظر من كه با بقيه روزها تفاوتي ندارد.
کاترین مَنسفیلد (Katherine Mansfield) در سال 1888 در وِلینگتونِ نیوزلند به دنیا آمد. در سال 1906 اولین نوشتههای خود را که قطعات کوتاه ادبی بودند در یک نشریهی استرالیایی منتشر کرد. در 1909، با جورج بودن ازدواج کرد که این پیوند دیری نپایید. در 1911، با جان میدلتون موری آشنا شد و در فصلنامهی ادبی آوانگارد او، Rhythm، داستان چاپ کرد. در 1918 با او ازدواج کرد. منسفیلد در اوج جوانی به سل مبتلا شد و علیرغمِ دورههای طولانی درمان و استراحت، حالش رو به وخامت رفت و در سال 1925 در 37 سالگی در فانتِینبلو درگذشت.
مَنسفیلد از کوتاهنویسانِ مشهورِ عصر خود است و علاوه بر مجموعهداستانهایی که از او به چاپ رسیده، مجموعه اشعارش هم که همسرش آنها را جمعآوری کرده در 1923 منتشر شده است. جان میدلتون موری همچنین نامههای مَنسفیلد و نامههای مَنسفیلد به جان میدلتون موری را هم گردآوری و در سال 1951 در دو جلد منتشر کرده است.
(Katherine Mansfield (1888-1923
كاترين منسفيلد در 1888 در زلاندنو به دنيا آمد. پدرش بازرگاني بسيار برجسته بود. كاترين در 1903 همراه با دو خواهر خود براي ادامه تحصيل عازم كالج «كويين» لندن شد و تا سال 1906 همان جا ماند. در طول اين سه سال، علاوه بر شركت در كلاسهاي موسيقي، مطالعه پيگير و مداوم، براي مجلات دانشجويي هم مطالبي مينوشت.
در 1908، ازدواج كرد، اما به فاصله كوتاهي از همسرش جدا شد. در 1910، بار ديگر به لندن بازگشت و داستانهايش را در نشرياتي مانند "New Age" به چاپ رساند. سال بعد (1911) او با «جان ميدلتون موري» آشنا شد و كمي بعد با وي ازدواج كرد. كاترين در 1917 به بيماري سل مبتلا شد و سرانجام در 1923 اثر همين بيماري از دنيا رفت.
كاترين منسفيلد، در نوشتن داستانهاي كوتاه خود از «آنتوان چخوف» تأثير ميگرفت و با «دي. اچ. لارنس» نويسنده برجسته آن روزگار آشنايي داشت.
«در ایران شما تنها نیستید»
«گذرنامه به سبک ایرانی» آخرین کتاب نهال تجدد است که انتشارات لاتس آن را در ۳۰۲ صفحه منتشر کرده است. این کتاب شاید به دلیل توجه عمومی به آنچه در ایران امروز میگذرد که با بحران هستهای نیز اوج گرفته، یکی از کتابهای پرفروش روز فرانسه و نیز برندهی امسال جایزهی «فرانک فونی» یا «فرانسهزبان» شده است.
این کتاب برگزیدهی امروز روزنامهی لیبراسیون در مورد زندگی روزمره در ایران نیز هست. روی جلد کتاب «گذرنامه به سبک ایرانی» را «ژان کلود کاریر» نویسنده و کارگردان مشهور تئاتر و همسر نویسنده طراحی کردهاند. نهال تجدد در این کتاب با ماجراهای بهتآور، گاه خندهدار، گاه تراژیک ماجرای تجدید گذرنامهاش در تهران با زبانی خودمانی حکایت میکند. ماجرایی که هفتروز طول میکشد، ماجرایی که فقط میتواند در ایران امروز اتفاق بیفتد. حکایتی که زنجیرهای از اتفاقات، رفتوآمدهای روزمره در کوچه و بازار و زندگی بالا و پایین شهر تهران را بیان میکند.
کتاب شبکهای از رفتارها و روابطی را نشان میدهد که سخت واقعی و موثرند، اما در هیچ قانون و آییننامهای به رسمیت شناخته نشدهاند. همه زرنگ، همه سودجو، همه مهربان و البته آماده به خدمت. نهال تجدد که بیشتر در زندگی مولانا قلم زده و بازنویسی ۳۶ قصه مثنوی را در کتابی همراه با نقاشیهای جالب منتشر کرده است، در گفتوگویی ویژه با رادیو زمانه از ماجراهای کتاب «گذرنامه به سبک ایرانی» میگوید که این روزها سخت گل کرده است:
بوکاچیو احتمالا در پاریس متولد شده است، فرزند نامشروع یک بازرگان فلورانسی و یک بانوی فرانسوی. او در فلورانس در یتیم خانه ایکه پدرش موسس آن بود رشد کرد تا اینکه در سال 1313 برای تحصیل حسابداری و حقوق به ناپل فرستاده شد، اما وی پس از مدتی آن را رها کرد.
او در زمان پادشاهی روبرت (Robert d’Anjou) زندگی میکرد، این پادشاه نیز دختری نامشروع به نام ماریا (Maria de Conti d’Aquino) داشت که بوکاچیو سخت دلباخته او بود و احتمالا همان کسی است که در نوشته های وی فیامتا (Fiammetta) نام برده شده است.
به علت تنگدستی در سال 1341 به فلورانس نزد پدرش بازگشت، وی خدمات دیپلماتیکی متعددی به دولت میکرد و در سال 1350 بود که شاعر معروف ایتالیا یعنی پتراک (Petrarch) را میبیند و دوستی عمیقی بین این دو شکل میگیرد که تا سال 1374 یعنی زمان مرگ پتراک ادامه میابد.
در سال 1362 بنا به دعوت دوستی که به او قول حمایت ملکه جوانا را میدهد، به ناپل بازمیگردد، اما استقبال سرد ملکه او را به سمت پتراک در ونیز میکشاند، هرچند در آنجا نیز خانه اهدایی پتراک را رد میکند و به فلورانس بازمیگردد. در اواخر عمر دوباره به سوی مذهب گرایش پیدا میکن و پس از یک بیماری یکساله در سال 1375، زمانی که نوشته هایش در مورد زندگی دانته و کتابش ناتمام باقی میماند، به جهان باقی میشتابد.
کمدی الهی کتابیست اثر دانته شاعر و نویسنده ایتالیایی. این کتاب از زبان اول شخص است و دانته در این کتاب، سفر خیالی خود به دوزخ، برزخ و بهشت را تعریف می کند.
در این سفر دانته دو راهنما دارد. در دوزخ و برزخ راهنمای او "ویرژیل"، شاعر ایتالیاییست که چند قرن پیش از دانته زندگی می کرده، و در بهشت راهنمای او بئاتریس است که زنی رویاهای او بوده. بئاتریس زنی معمولی بوده که دانته به او عشق می ورزیده ولی او را تنها چند بار ملاقات کرده. بئاتریس خیلی جوان از دنیا رفت و می گویند دانته همواره در خیابانهای فلورانس به دنبال او می گشته.
دانته در این کتاب از مراحل مختلف دوزخ، برزخ و بهشت می گذرد و در این مراحل با شخصیتهای مختلف تاریخی برخورد می کند، تا عاقبت در آخرین مرحله بهشت به دیدار خدا می رسد.
این کتاب در آن زمان به سفارش کلیسای کاتولیک نوشته شد، چون در آن زمان میان فرقه های مختلف مسیحیت اختلاف بود و پاپ وقت می خواست بهوسیله این کتاب مذهب کاتولیک را در میان مردم ترویج کند.
دانته آلیگیری (۱۲۶۵ - ۱۳۲۱)، اثر بزرگ خود«کمدی الهی» را در دل قلب عصر سیاه و خفقان آلود، موسوم به قرون وسطی سرود. هر چه هست، کمدی الهی در زمانی سروده شده است که شاعر توانسته محصول اندیشهها و تفکرات و جهان بینی خود را که به پختگی تمام رسیده بود، نظم داده، همه آنها را در ظرف بزرگی به نام کمدی الهی بگنجاند. دانته شناسان زیادی در جهان هستند که هنوز پس از سده ها، مطالعات جدی خود را بر کمدی الهی متمرکز میکنند.