|
كتابدوست
|
||
|
درباره كتاب و كتابخواني |
منوچهر احترامي طنزپرداز و نويسنده كودكان روز 2۳بهمن ماه سال 1387 در اثر عارضه قلبي درگذشت.
منوچهر احترامي متولد سال 1320 است. رشتۀ ادبي را در مدرسۀ دارالفنون خوانده، رشتۀ حقوق را در دانشکدۀ حقوق، رشتۀ قضايي را در دانشگاه تهران، و حالا بازنشستۀ سازمان مرکز آمار ايران است. اولين مطلب طنزي که براي مجلۀ توفيق ميفرستد، چاپ ميشود. شانزده، هفده سالش بوده. و بعد در تهرانمصور و فردوسي و گلآقا و مدتي هم در راديو ـ تلويزيون و برنامههاي صبج جمعه، و شما و راديو.
کيومرث صابري (گلآقا)، گويا جايي نوشته که: به نثر و شعر او رشک ميبرم. و ابوالفضل زرويي نصرآباد، قصايد او را بهقوت قصايد کلاسيک ايران و طنزش را از بهترين و ماندگارترين نوشتهها ميداند.
الو دنيا، الو اينجا بهشته
عمران صلاحی در سال ۱۳۲۵ در امیریه تهران دیده به جهان گشود.
نخستین شعر او در سال ۱۳۴۰ در مجله اطلاعات کودکان به چاپ رسید و در همین سال بود که پدر خویش را از دست داد.
وی تحصیلات خود را در شهرهای قم.تهران و تبریز به پایان رساند.در سال ۱۳۴۵ با پرویز شاپور(همسر فروغ فرخزاد) آشنا شد و به سبب همین آشنایی بود که به پژوهش در امر طنز پرداخت و در سال ۱۳۴۹ کتاب طنز آوران امروز ایران را با همکاری بیژن اسدی پور منتشر کرد. و این آغاز انتخاب قالب طنز برای بیان درد واقع در اجتماع خویش بود
و او آموخت که چگونه می شود با یک نخ و دو قوطی سوهان حلبی برای تداعی حرکت گراهام بل یک تلفن ابتدایی ساخت و به صدای هم گوش کرد
به صدای جیرجیرکها
به صدای باد
و فهمید که هر کسی در گلویش عقده ای دارد و می توان در فلسفه ی این نخ پر از گره از انسان و جامعه نوشت.
(هر کی از ما تو گلوش عقده ای داشت
نخ می شد پر از گره)
او در سال ۱۳۴۷ نخستین شعر نیمایی خود را در مجله ی خوشه ی مهر به سردبیری احمد شاملو منتشر کرد.در سال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد و تا سال ۱۳۷۵ که باز نشسته شد به این همکاری ادامه داد و در ۲۸ سالگی با طاهره وهاب زاده ازدواج کرد.
عمران صلاحی در ساعت ۴ عصر روز ۱۱ مهرماه ۱۳۸۵در بخش سی سی یو ی بیمارستان توس بستری شد و در سحرگاه همان روز به علت عرضه قلبی در گذشت.
"اشپیگل" یکی از معتبر ترین رسانه های آلمان با "فیلیپ راث" نویسنده معروف آمریکایی درباره پیر شدن، و اینکه چرا "جورج دبلییو. بوش" بد ترین رئیس جمهور تمام تاریخ آمریکا است و اینکه چرا شماره موبایلش را به هیچ کس نمی دهد، گفتگو می کند.
فیلیپ راث که در ماه مارس 75 ساله شد، یکی از تحسین شده ترین نویسندگان در قید حیات آمریکا است. رمان "شکایت پورتنوی" که در سال 1969 آن را نوشت برایش شهرت را به ارمغان آورد و در سال 1997 با نوشتن رمان "شبانی آمریکایی" برنده جایزه معتبر پولیتزر شد. "ناثان زاکرمن" خویشتن دیگر (آلتر ایگو) فیلیپ راث یک پای ثابت اکثر رمان های او است. زاکرمن در جدید ترین کتاب راث به نام "روح خارج می شود" بار دیگر ظاهر می شود. او پس از سال ها انزوا در منطقه روستایی "نییو انگلند" به شهر نیویورک بازگشت. اشپیگل با راث درباره رمان "روح خارج می شود" و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و لذت زندگی در روستا صحبت کرده است.
اشپیگل: آقای راث! تا الان چند بار سعی کرده اید "ناثان زاکرمن" قهرمان یا راوی بسیاری از رمان های تان را بکشید؟
فیلیپ راث: (می خندد) نمی دانم؛ شما می دانید؟
بله؛ سه بار. یک بار در رمان "فریب".
بله، بله؛ یادم رفته بود.
یک بار دیگر هم در رمان "ضد زندگی" در 44 سالگی. او الان سر حال و زنده است؛ الان 71 ساله است، ولی شما در رمان جدید تان به نام "روح خارج می شود" یک بار دیگر او را می کشید.
من او را نکشته ام؛ فقط او را فرستاده ام خانه.
شما در رمان تان نوشته اید: "برای همیشه رفت." یعنی این فرق می کند؟
مسلماً فرق می کند.
ردپاي حوادث قرن بيستم
افشين رضاپور با ترجمه كتاب «رييس جمهور ما» نوشته فيليپ راث، به طور جدي خود را در زمره مترجمين رمان و داستان معرفي كرده است. گرچه وي پيش از اين «كودكي ايوان» اثر ولاديمير بوگملف را ترجمه و روانه بازار كتاب كرده است.
فيليپ راث نويسنده آمريكايي با وجودي كه از نامزدهاي جايزه نوبل ادبي است و آثار او در زمره كتابهاي پرفروش جهان قرار دارند، اما در ايران كتابخوانها كمتر او را مي شناسند. اين كتاب در حقيقت اولين اثر اوست كه به فارسي ترجمه شده و انتشارات «آنا» آن را منتشر كرده است. با مترجم اين اثر پيرامون انگيزه و هدف او از ترجمه آثار راث و همچنين ديدگاه هاي نويسنده در باره اين اثر و نظرات او راجع به مسايل جهاني گفت وگويي انجام داديم كه در ادامه با هم مي خوانيم.
* آقاي رضاپور پيش از آن كه درباره كار جديدتان صحبت كنيم، كمي از كارهاي خود بگوييد و اين كه چه شد كه دست به ترجمه آثار راث زديد؟
- ترجمه را با برگردان تعدادي كار كودك شروع كردم، با اين انگيزه كه پولي در بياورم و از اين راه نان بخورم كه متأسفانه خيال باطلي بود. در همين گشت وگذار در ميان كتاب هاي كودك به رمان «ايوان» اثر ولاديمير بوگملف برخوردم. فيلمش را قبلاً ديده بودم و مي دانستم كه به راحتي مي توان دو برداشت متفاوت و حتي متضاد از آن كتاب داشت. ايوان هم مي توانست رماني جنگي و قهرمان پرور و تبليغاتي باشد و هم اثري ضد جنگ و بيانيه اي در تقبيح آن. براي من برداشت دوم از كتاب معتبر بود و به همين دليل هم شعري از برشت را پيوست كتاب كردم تا بر اين برداشت صحه گذاشته باشم. رمان بوگملف با عنوان «كودكي ايوان» ترجمه شد و انتشارات هاني (همدان) آن را در سال ۷۸ منتشر كرد. در سال ۸۱ كتاب «آسمان خاكستري است» را با همكاري انتشارات «آنا» منتشر كرديم. اين كتاب مجموعه اي بود از داستان هاي كوتاه مدرن از نويسندگاني چون بارتلمي، جويس كري، شروود اندرسن، ري برادبري، شرلي جكسون و...
آيا خاطره نويسی را بايد نوعی از ادبيات دانست؟ به آن عنوان ِ گاه شمار ِ وقايع ِ شخصی- اجتماعی داد؟ خاطره نويسی باز سازی ِ حال، گذشتهء دور يا نزديک است؟ بايد آن را در زمرهء روايت ِ تاريخی تهی از تاريخی گری و غير علمی به حساب آورد؟ خاطره نويسی شکلی از واگويه های اتوبيوگرافيک است يا گونه ای ژورناليسم؟
م. ف. فرزانه سه کتاب خود را به آشنايی با صادق هدايت نويسندهء نامدار ايران اختصاص داده است. فرزانه که، به گفتهء خود، تاآخرين روزهای پيش از خودکشیِ نويسنده با وی در ارتباط بوده، در خاطرات خود ما را به تاريکترين زوايای زندگی اين نويسنده رهنمون میشود. ياد نوشتههای م. ف. فرزانه در بارهء صادق هدايت کورسوئی است تا ناشاختهها شناخته آيند و کليشههای ساخته و پرداختهء ذهنِ قهرمان باور، ناپويا و کشاکش ناپذير ما را در هم بريزد و در يابيم که ديدن ويژگیهای نکوهيده، زيبائیِ واقعيت را کامل می کند.
م. ف. فرزانه در دورهء پايانی ِ زندگی صادق هدايت از دوستان نزديک و جوان او محسوب می شد. فرزانه هنوز شاگرد دبيرستان است که توسط يکی از دوستان هدايت که آموزگار فلسفهء اوست به اين نويسنده معرفی می شود.
پس ازآن، بر اساس کتاب آشنايی با صادق هدايت، بين آن دو رابطه ای عميق يا به گفته فرزانه رابطه ای پدر فرزندی ايجاد می شود. هدايت چون معلمی دلسوز اورا در انتخاب کتاب و مسايل ادبی ياری می رساند. ترجمه های اورا با دقت و حوصله ای مثال زدنی تصحيح می کند. اندک اندک فرزانه به يکی از نزديک ترين محارم هدايت تبديل می شود که نويسنده شخصی ترين مسايل خودرا با او در ميان می گذارد
صحبت كردن دربارهي داستان كوتاه كار سهل و در عين حال دشواري به نظر ميرسد. سهل است از اين جهت كه تاريخ داستان كوتاه برخلاف تاريخ شعر يا نمايشنامه، تاريخ دور و درازي نيست و عمر داستان كوتاه حداكثر به دويست سال قبل برميگردد. يعني داستان كوتاه نويسي به مفهوم امروزي اش اوايل قرن نوزدهم آغاز شد. از طرفي سخن گفتن درباره ي داستان كوتاه كار دشواري است چون داستان كوتاه در اين عمر دويست سالهاش از چنان تحولات و دگرگونيهايي برخوردار شده كه حتي اشارهي مختصر و فشرده هم به قلهها و گرايشهايي كه طي اين دو قرن اخير در اين فرم ادبي پيدا شده درچنين نشستهايي امكانپذير نيست. بنابراين من سعي ميكنم تنها به رگههاي اصلياي كه از بدو پيدايش داستان كوتاه تاكنون به وجود آمده اشاره كنم.
همان طور كه اشاره كردم، داستان كوتاه اوايل قرن نوزدهم با داستانهاي ادگار الن پو در آمريكا و در روسيه با نوشتههاي نيكلاي واسيلي يوويچ گوگول كه به پدر داستان كوتاه هم مشهور است، متولد شد. داستانهاي پو معطوف به طرح برجستهاي بودند كه داستانهاي گوگول به نسبت آن، فاقد آن بودند. يعني تأكيد و تمركز پو در داستان نويسي ارائهي يك پلات قوي بود و شخصيتها در درجهي دوم اهميت قرار داشتند در حالي كه گوگول به شخصيتها ميپرداخت و در آثارش پلات كمرنگتر است. بهعنوان نمونه داستان شنل گوگول را ميتوان در چند جمله تعريف كرد در حاليكه داستانهاي پو را به تعبير سامرست موام مي شود سر ميز شام تعريف كرد. يعني واجد هسته اي روايي هستند.
ساعت هشت شب، صف دو نفرى مردم براى هديه خون از راهروهاى بيمارستان تا كمركش خيابان باقرخان ادامه دارد. ازدحام است و مهربانى. مى گويند جلو دانشگاه تهران سى چهل نفر كشته شده اند و زخمى زياد است.
آمبولانسى آژيركشان مى آيد و وارد بيمارستان مى شود. پيرمرد جوانى روى دوشش است خودش رنگ به رو ندارد اما روى صورت جوان خون دلمه بسته. مى رود تو. همه با هم حرف مى زنند، درددل مى كنند، سياست مى بافند و از انتظار براى امام مى گويند، انتظار دو هزار و پانصد ساله. هيچكدامشان فكل و كراواتى نيستند. زن ها بعضى روسرى دارند و بعضى چادر و بعضى هيچ. خانمى مى گويد چارچار است. به قول «اخوان» هوا ناجوانمردانه سرد است. يادم به راهپيمايى چند روز پيش مى افتد كه جوان هاى ترك زبان هموطنم پاها را به زمين مى كوفتند و با مشت هاى گره كرده به تركى سرود مى خواندند و موجب مى شدند كه قلب ها تندتر بزند و سرما رانده شود. جوانى كه جلوتر از من ايستاده تازه پشت لبش سبز شده، رفيقش كمى از خودش بزرگتر است. مى گويد: صبح روى شكمم با ماژيك نام و نام فاميل و شماره تلفنم را نوشته ام. رفيقش مى گويد: من دو ركعت نماز شهادت خواندم و شناسنامه ام را تو جيبم گذاشتم، اگر شهيد شدم... جوان بلند بالايى كه سبيل بور دارد و كاپشن خاكسترى تنش است از بيمارستان در مى آيد. رفيقش كاپشن قرمز پوشيده، دست هم را مى گيرند. رفيقش توضيح مى دهد: اين بار سوم است كه خون داده، خونش O منفى است. صورت جوانى كه خونش O منفى است گل انداخته، انگار تب دارد. مى گويد: پنبه و شير و سرم و واليوم ۱۰ و آنتى بيوتيك مى خواهند. خون به اندازه كافى دارند. فكرمى كنم به زودى اعلام كنند كه... واقعاً مرد ميانسالى با روپوش سفيد مزين به لكه هاى خون از در بيمارستان بيرون مى آيد و داد مى زند خون به اندازه كافى داريم... شير و... يك نفر به شتاب مى آيد و يك بلندگوى دستى به دستش مى دهد. زن و مرد و پير و جوان دوان به راه مى افتند، ماشين ها بوق مى زنند، موتورسيكلت ها تاپ تاپ صدا مى كنند. طولى نمى كشد كه با پاكت هاى شير، با بسته هاى پنبه در دست، با بسته هاى دواى جمع آورى شده از خانه ها و داروخانه ها و فروشگاه ها برمى گردد. دختر جوانى نفس زنان از راه مى رسد. واليوم ۱۰ و آنتى بيوتيك پيدا نكرده اند، يك شيشه دستش است. واليوم پنج مادربزرگ است. دو تا برايش كنار گذاشته. آخر فردا شنبه روز قتل است، ممكن است دواخانه ها بسته باشد.
بر خلاف نظر برخی که ادبیات کهن ایران را ، عبوس و ترش روی می پندارند ، ژرفایی از رندی و نگاه تیز در این دریا پنهان است . طنز امکانی ست برای دیدن چیزهایی که ازآن چشم می پوشانیم و بیان آنچه به صورتی دیگر نمی توان گفت . گزندگی و نگاه نقادانه را در ساحت طنز بیشتر از هرگونه ی ادبی می توان دید و پیشینیان ما نیز توجه ویژه ای به این شیوه ی بیانی داشته اند . ازاین روی بخشی از صفحه ی طنز سایت کانون ادبیات ایران را به نمونه های طنز آمیز از ادبیات کهن فارسی اختصاص داده ایم ، که امیدواریم به مرور پر بار تر شود .
در شأن مولانا « ساغری »
ساغری می گفت : دزدان معانی برده اند
هرکجا درشعر من یک معنی خوش دیده اند
دیدم اکثر شعرهایش را یکی معانی نداشت
راست می گفت آنکه معنی هاش رادزدیده اند
«جامی »
رومن گاري متولد ۱۸ مه ۱۹۱۴ است و در مسکو به دنيا آمد. بدني قوي، بيني دراز و لباني کلفت داشت. شکل شرقي ها، قزاق ها و شايد هم مثل خود «چنگيز خان». وقتي هنوز خيلي کوچک بود، مادر و پدرش از هم جدا شدند و به همين خاطر هيچ وقت پدر واقعي اش را نديد. مادرش بازيگر سينما بود، موفقيت چنداني در حرفه اش پيدا نکرد و مشهور نشد اما بعدها وظيفه مادري اش را خوب ادا کرد. از همان ابتدا به «رومن» فرانسه ياد داد و پسرش را در چهارده سالگي همراه خود به «نيس» فرانسه برد. مدرسه را به خوبي سپري کرد و چندتايي هم داستان کوتاه نوشت که در نوع خود خوب بود، تحصيلاتش را در رشته حقوق در شهر پاريس ادامه داد و بعدها با شروع جنگ جهاني دوم خلباني ياد گرفت و به نيروي آزادي بخش فرانسه در اروپا پيوست. پس از جنگ با آن که تحصيلات آکادميک سياسي نداشت، ديپلماتي فرانسوي و در سال ۱۹۵۲ نماينده جمهوري فرانسه در سازمان ملل متحد شد. سال ۱۹۴۴ با «لزلي بلانش» نويسنده و روزنامه نگار انگليسي ازدواج کرد اما زندگي مشترک شان بيش از هفده سال به طول نينجاميد. يک سال پس از جدايي از همسر اول خود با «جين سيبرگ» بازيگر معروف امريکايي فيلم «از نفس افتاده» ازدواج کرد و البته با او هم نتوانست بيش از هشت سال زندگي کند. «گاري» شصت و شش سال عمر کرد و سال هاي پاياني عمرش را به خصوص پس از خودکشي «سيبرگ» در سال ۱۹۷۹، مثل خيلي از نويسنده ها در تنهايي و افسردگي و نااميدي سپري کرد. «رومن گاري» ۲ دسامبر ۱۹۸۰ خودش را به ضرب گلوله تپانچه و مثل نويسنده مورد علاقه اش «ارنست ميلر همينگوي» از بين برد و از نفس افتاد.
شکوفه تقی، دانش آموخته رشته های حقوق قضایی، روان شناسی شناخت، زبان شناسی و مذهب شناسی است که نوشتن برای کودکان را در سن شانزده سالگی آغاز کرده و آثار بسیاری از او برای کودکان به زبان فارسی به چاپ رسیده است. "زیباترین آواز" او در سال 1986 برنده کتاب سال جمهوری اسلامی شد.
او در سال 1996 رمانی به اسم "مسیحای عشق نوشت" که با چاپ آن موافقت نشد. آثار دانشگاهی او به انگلیسی و فارسی به چاپ رسیده که دوبال خرد یکی از آنها است.
کارهای زیر چاپ او مجموعه شعری به نام "آیه های زمینی عشق" و یک اثر تحقیقی به نام "زن آزاری در قصه ها و تاریخ" است که اولی در تهران و دومی در استکهلم بزودی چاپ می شود.
او از سال 1990 در سوئد زندگی می کند و در همه این سالها در دانشگاههای گوتنبورگ و اوپسالا مشغول تدریس بوده است.