|
كتابدوست
|
||
|
درباره كتاب و كتابخواني |
محمد صالح علا در سال 1331 در شهر اراک متولد شد. وي فوق ديپلم سينما و تلويزيون از مدرسه هنرهاي دراماتيک رويال آکادمي لندن سال 1356 و همچنين ليسانس بازيگري و کارگرداني از دانشکده هنرهاي دراماتيک سال 1359 و فوق ليسانس زبان و ادبيات فارسي از دانشکده ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي سال 1374 بوده است. آغاز فعاليت هنري او از سال 1347 با قصه نويسي و قصه خواني در راديو و سپس نويسندگي متن برنامه ها و نمايش نامه ها بود. فعاليت سينمايي را از سال 1347 با ساخت فيلم هاي تبليغاتي و بازي در سينما را از سال 1365 با تيغ و ابريشم کاري از مسعود کيميايي آغاز کرده است. محمد صالح علا نام و چهره اي آشناست. مجري پرطرفدار و احساساتي شب هاي راديو، کارگردان سريال ها و برنامه هاي متفاوت تلويزيوني، بازيگر سينما که آخرين بار در نقشي غيرمتعارف در شوکران بهروز افخمي ظاهر شد و ترانه سراي قديمي.- مشق عشق
محمد صالح علاء يك نوستالژي در قيد حيات است. يك حس دلتنگي سيال در نگاه ها و آواها. او حس مشترك همه آنهايي است كه دلشان براي همين لحظه اي كه الان رفت، تنگ مي شود و دوست دارند همه لحظات را در جيب هايشان نگه دارند. از اين حيث مصاحبه با صالح علاء هم سخت است و هم جذاب.
بالاخره مساله انتخابات دهمين دوره رياست جمهورى مانند هر مساله ديگرى تمام شد. قبل از پرداختن به برخى از اين ابهامات و نقدها بايد يادآورى نمود که به دليل پارهاى از مشخصات و ويژگىها، در ميان انتخابات انجام شده در اين سه دهه، نمى توان به جز اولين انتخابات پس از پيروزى انقلاب اسلامى ـ رفراندوم تعيين نظام مقدس جمهورى اسلامى ـ نظير و مانندى براى اين انتخابات سراغ گرفت. اين ويژگىها عبارتند از:
حضور بىسابقه مردم ، حضور شخصيتهاى برجسته سياسى در ميان نامزدها که تماماً از بزرگان و مسئولين نظام بودند ، حضور پررنگ و اعلام مواضع شخصيتها و مجامع و تشکلهاى دينى در حمايت از بعضى از نامزدها ، پارهاى ملاحظات و مسائل در امر مقدمات برگزارى و حواشى مقدماتى انتخابات که تا حدودى اصل انتخابات را تحت تأثير خود قرار داد، اعلام نظر و موضعگيرى دولتهاى خارجي، اعتراض گسترده مردم به نتيجه اعلام شده انتخابات و تبعات و پى آمدهاى تلخ آن و...
اما برخى از ابهاماتى که به رغم اعلام رسمى بسته شدن پرونده انتخابات از سوى شوراى نگهبان هنوز که هنوز است در ذهن و نظر خيلىها بىجواب ماندهاند و به نظر مىرسد تا جامعه بيدار ما براى آنها پاسخ و دلائل قانع کنندهاى نيابد، کماکان از مسئولين امر به دنبال جواب آنهاست، به قرار زير است:
خانم مهر انگیز کار احوال ایرانیان را در وب سایت بیبیسی این گونه وصف میکنند.
ایرانیان مقیم خارج فضای مجازی را لحظه ای از دست نمی دهند. احساس و ابراز همدلی با خواسته های مطرح سیاسی در ایران بعد از انتخابات هرگز چنین گسترده و بی قید و شرط نبوده است. نظر به اینکه از دور تماشاگر ایران بعد از انتخابات شده ام دوست دارم گزارشگر این سوی صحنه بشوم.
چند شب است ایرانیان جوان مقیم خارج خواب از چشمشان گریخته است . عموما ” آن لاین ” به سر می برند و من بخت این را دارم که یکی از این جوانان همیشه ” آن لاین ” کنارم زندگی می کند و اجازه نمی دهد اندکی بیاسایم.در نتیجه من و امثال من که از آن کشور رانده شده ایم سر پیری چاره ای نداریم جز زندگی در شرایط – “آن لاین” و پاسخگوئی به بسیار پرسشهای جوانانی که گاهی برای آن پاسخ روشنی نداریم.
از جمله امروزاز من سوال شد: آیا در انقلاب 57 هم تظاهرات کنندگان همین اندازه جوان و خوشگل بودند؟ از موقعیت “آن لاین” که در خانه من مثل دیگر خانه های ایرانی حاکم است گاهی به بهانه ای می گریزم و خودم را به قهوه خانه ای می رسانم تا روزنامه ای کاغذی پیدا کنم و بوی چاپخانه و سرب را که خاطرات یک عمر پر ماجرا در آن نهفته است به سینه بکشم.
قهوه ای و روزنامه ای پیش رو می گذارم و می نشینم به تماشای عکسها و تحلیل ها. خبرهای ایران سبز سبز است. افسوس رنگ خون را به آن افزوده اند و کار را نه بر مردم که بر خود نیز بسیار دشوار ساخته اند. شگفت انگیز است که انتصابات موسوم به انتخابات را تحمل نکرده اند و جوانهای رعنای ایرانی را به جرم مشارکت و درخواست شمارش بیطرفانه آرا زیر مشت و لگد گرفته اند.
از سال 1285 بيش از يک صد 14 مرداد پشت سر داريم. در تقويم ايرانيان 14 مرداد روز پيروزي انقلاب مشروطه نامگذاري شده است. نسل ها آمده اند و رفته اند. برخي به اين مبناي تاريخي چندان جدي پرداخته اند که جان بر سرش گذاشته اند. براي نسل ما مفهوم انقلاب مشروطه در کتاب هاي درسي ابتدايي و دبيرستاني خلاصه مي شد و در سبيل هاي از بناگوش دررفته ستارخان و باقرخان. همين که به فصل تاريخ معاصر خود مي رسيديم ناگزير بايد نام قهرمانان اين فصل را به خاطر مي سپرديم. همه را روخواني مي کرديم. مثل طوطي به حافظه مي سپرديم و بعد درس مان را به خانم معلم يا آقا معلم پس مي داديم. آيا تاريخ مشروطيت را آن گونه که بايد به خودمان و سرزمين مان پس داده ايم؟
بيش از يک صد سال بعد از انقلاب مشروطه خيابان ستارخان در غرب تهران يادآور انقلاب مشروطه است. همچنين بزرگراه شيخ فضل الله نوري در تهران يادآور آن است که انقلاب مشروطه راهي اين بزرگراه شده است. ستارخان مشروطه خواه بود و شيخ فضل الله نوري مشروعه خواه (مثل آيت الله مصباح يزدي). مشروطه خواهان او را به دار آويختند و فکر کردند همه ي مشکل حل شده است. طناب دار راه حل خوبي نبود. طناب دار تندروي هاي اسلامي را پايان نبخشيد. همان طناب سال ها بعد به بهانه حفظ ارزش هاي انقلاب اسلامي به گردن تمام آزادي خواهان ايران و شايد بهتر است بگوييم همه مردم ايران افتاد و حلقه اش لحظه به لحظه تنگ تر مي شود.
رویایی که مارتین لوتر کینگ رهبر جنبش مدنی امریکا داشت بیش از یکصد و پنجاه سال است در جان و روح ایرانیان رخنه کرده و هربار دوران پر حادثه ای را رقم زده است. بنابراین گزافه نیست اگر بگوییم ما نیز رویایی داریم و آن همه حرمان که پشت سر نهادیم یا پیش رو داریم به جرم داشتن این رویا بر ما تحمیل شده است.
مارتین لوتر کینگ رویا را بر زبان آورد و جنبش حقوق مدنی امریکا را بنیاد گذاشت. یک جنبش صلح آمیز را که با ترور رهبر سیاه پوست آن از نفس نیافتاد، بلکه جمعیت سفید پوست امریکا هم به آن پیوست و سرانجام به رسمیت شناخته شد که مارتین لوتر کینگ بنیان گذار حقوق مدنی در امریکاست، گرچه او را ترور کردند.
ترور یک فرد به جرم آنکه رویایی دارد هولناک است. اما از آن هولناک تر این است که خود رویا را ترور می کنند. کاری که در تاریخ معاصر ایران به کرات اتفاق افتاده است. تا دهان گشوده ایم و رویای خود را به زبان جاری کرده ایم، فرصت طلبان دست در دستمان نهاده اند و خود را طرفدار آن رویا معرفی کرده اند و دیری نگذشته که شالوده حکومت مطلقه خود را روی شانه های ما تناور ساخته اند. بعد که سوار کار شده اند، آمده اند سراغ رویای ما و با آن تصفیه حساب کرده اند، مبادا رویا شالوده حکومت شان را در هم بریزد.
طبقه اجتماعی
ارائه تعریفی دقیق و خالی از اشکال برای طبقه اجتماعی به آسانی میسر نیست زیرا اختلاف نظر در این مورد زیاد است ولی اگر بخواهیم تعریف سادهای از طبقه ارائه داده که خالی از بار ایدئولوژیکی نیز باشد . میتوان گفت که " طبقه اجتماعی عبارتست از مجموعهای از پایگاههای مشابه " و یا طبقه اجتماعی را میتوان عبارت از گروه بسیار وسیعی دانست که در برگیرنده پایگاههای متعدد و مشابهای است .
پیش از این تا قرن نوزدهم, در ارتباط با قشر بندی اجتماعی اصطلاح "سلسله مراتب" (ESTATE) بکار برده میشد. در نظام فئودالی غرب , سلسله مراتب مبتنی بر تابعیت زمین داران از یکدیگر بود. در راس هرم شاه بعنوان فئودال بزرگی که در قدرت سیاسی را قبضه کرده بوده قرار میگرفت و پس از وی به ترتیب زمین دارانی که تابعیت شاه را گردن گذارده بودند تحت عناوین دوک , کنت , بارون , شوالیهها قرار داشتند و سپس هرم به دهقانان وابسته به زمین "یاسرف ها " منتهی میگشت . پایگاه هریک از این قشرهای زمین دار مشخص بود و در هر مرتبه حقوق و وظایف هر طبقه معین شده و موقعیت اجتماعی موروثی آنها طی قرون اعصار شکل گرفته و تثبیت شده بود. در جوامعی مثل هدوسیلان نظام سلسله مراتب به شکل بسیار پیچیده تر و سازمان یافته در قالب کاست ها یا اصطلاحاً طبقات منفصل درآمده بود و فاصله طبقاتی کاملاً مشخصی این کاستها را از همدیگر متمایز مینمود .
در جامعه روستایی ایران تا چند سال پیش دو طبقه عمده قابل تشخیص بود: اول مالکینی که با در اختیار داشتن آب و زمین ,قدرت اجتماعی و قدرت سیاسی , طبقه مسلطی را نه تنها در جامعه روستایی بلکه در کل جامعه ایران بوجود آورده بودند و دوم رعایا که از حداقل زندگی عادی محروم بوده و تشکیل طبقه بزرگی را میداد که قشرهای متعددی را در خود جای داده بود.
"ژرژگورویچ" جامعه شناس فرانسوی که در زمینه طبقات اجتماعی صاحب سر بوده و نظریاتش را در کتاب تحت عنوان "مطالعه در باره طبقات اجتماعی " به تحریر کشیده است از جمله صاحب نظرانی است که به تفضیل عقاید صاحبنظران معروفی را درباره طبقات اجتماعی شرح داده و به نقد کشیده است.
بیشك گستره تحقیقات و ترجمهها و بالطبع دستاوردهای استاد ابوالحسن نجفی به نحوی در پنجاه سال اخیر رقم خورده كه ادبیات معاصر فرانسه در آنها از جایگاه شامخی برخوردار گردیده است. از اینرو، ما نیز به بررسی این مهم میپردازیم.
در سال 1324، صادق هدایت با ترجمه داستان كوتاه دیوار (1939) ژانپل سارتر در مجله سخن، این نویسنده و متفكر بزرگ فرانسوی را به ایرانیان شناساند. این امر با استقبال فرهنگدوستان مواجه شد، به طوری كه از سالهای 1340 خورشیدی به بعد ترجمه آثار او در ایران تقریبا باب روز شد. نجفی كه پس از بازگشت از فرانسه، جایی كه دروس زبانشناسی آندره مارتینه و دروس رولان بارت را در مدرسه مطالعات عالی گذرانده بود، به ترجمه و معرفی داستانهای كوتاه و رمانهای نویسندگان فرانسوی معاصر در جنگ اصفهان اهتمام میورزد.
در سال 1345 با ارائه شیطان و خدا، نخستین ترجمه مهم خود را از سارتر منتشر میكند. این نمایشنامه سه پردهای، كه در سال 1951 به صحنه تئاتر برده شد، در همین سال به صورت كتاب هم منتشر میشود. در اثر كه صحنه داستان آن در آلمان دوره رنسانس میگذرد، قهرمان داستان برای انتخاب راه زندگی، ابتدا شیطان و سپس خدا را سرمشق خود قرار میدهد. اما در ادبیات چیست؟ كه ترجمه آن را با همكاری مرحوم مصطفی رحیمی در سال 1347 انجام میدهد- حسن سلوكی كه بعدها با رضا سیدحسنی در ضد خاطرات آندره مالرو هم مشاهده میشود - توجه نجفی از ترجمه نوول و رمان به ترجمه تتبعات ادبی وزین معطوف میشود.
کودک این قرن
هرشب در حصار خانه ای تنهاست
پر نیاز از خواب اما وحشتش از بستر و آینده و فرداست
بانک مادرخواهی اش
آویزه ای در گوش این دنیاست
گفته اند افسانه هااز مهربانی های مادر
لیک آن کودک هیچ ندارد باور
شب چو خواب آید درون دیده او
پرسد از خود « باز امشب مادرم کو؟
گفتوگوی زیر بخشی است از یك گفتوگوی بلند منتشر نشده با طاهره صفارزاده. در این گفتوگو بیشتر درباره نظرات او پیرامون شعر معاصر و بهویژه احمد شاملو و انتقادهای صفارزاده نسبت به حافظ او و همچنین پارهای از آراءاش درباره ترجمه بحث شده است.
*به عنوان سؤال نخست ممكن است بفرمایید چرا در تاریخ ادبیات فارسی زنان كمتر در حوزه شعر حضور داشتهاند؟ از رابعه بنت كعب قزداری- به عنوان نخستین شاعره زن پارسیگو- تاكنون، كمتر شاعر زن جدی و به اصطلاح حرفهای داشتهایم: پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی شما و چند چهره دیگر از جمله این شاعران زن موفق هستید.
-- برای اینكه از آغاز قرار بود كه زنان عموما به وظایف خانهداری بپردازند و بعد هم برنامه سوادآموزی و تحصیلات پیشدانشگاهی و دانشگاهی هم برای این قشر كند و دیر و مغایر با مردان تدوین شد؛ از طرفی در یك جامعه مردسالار، مردها حشر و نشر آزاد داشتند در كافهها، رستورانها، مراكز فرهنگی و پای منقلها گردهم میآمدند و از هم میآموختند، الهام میگرفتند و بده و بستانهای تشویقی، نان قرضدادنها همه از عوامل افزایش اتكای آنها به پیشرفت و شهرهشدن بود؛ زنان از این امتیازات و امكانات برخوردار نبودند.
10 روزی که ایران را لرزاند، و چالش های تازه جنبش زنان
نوشین احمدی خراسانی **
پس از شمارش آراء دهمین دوره ریاست جمهوری و اعلام پیروزی نامنتظر آقای احمدی نژاد، جنب و جوشی گسترده با مطالبه حداقلی «احترام به رای مردم» در خیابانهای پایتخت و برخی دیگر از شهرهای کشور آغاز شد. این اعتراض گسترده که در حقیقت، خواسته ی «حق انتخابات آزاد» را نیز در بطن خود داشت جنبشی بود که پس از اعلام نتایج انتخابات، به نقطه اوج خود رسید، با سرعتی حیرت انگیز در تار و پود کل کشور ایران تنیده شد و در طول 10 روز، به اندازه 10 سال، وقایع و تجارب بسیاری را در تاریخ معاصر کشورمان رقم زد. از این رو سخن گفتن در مورد جنبشی با ابعادی چنین گسترده، و تاثیر بلامنازع آن بر همه ارکان جامعه و بر تمامي جنبش های مدنی ایران، (به خصوص که زمان بسیار اندکی از وقوع آن می گذرد) بی شک دشوار و با آزمون و خطا و گمانه زنی، عجین است. با این حال در اینجا سعی می کنم با احتیاط بسیار، تاثیر متقابل این خیزش عمومی با فعالیت های جنبش زنان و برخی از چالش هایی را که اخیراَ در زیر پوست حرکت عمومی زنان ایجاد کرده، به سهم خود بازگویم، چالش ها و پرسش هایی که به احتمال زیاد، «سرعت بیش از حد تحولات» سبب شده که پاسخ به آنها به تعویق بیافتد.
در میان زمینههای درهم تنیده هر تحول سیاسی، غالبا فرهنگ به عنوان یکی از برجستهترین این زمینهها مورد توجه قرار میگیرد؛ به این منظور خبرنگار ایسنا در گفتوگوی تفصیلی با دکتر ناصر فکوهی، دانشیار گروه انسانشناسی دانشگاه تهران، به بررسی ریشههای فرهنگی تحولات سیاسی ایران با محوریت "تاثیر و تاثر فرهنگ سیاسی و تحول سیاسی از یکدیگر"، "مبنای شکلگیری فرهنگ سیاسی" و "عوامل و لوازم ایجاد یک تحول سیاسی" پرداخته است.
تحول در معنی «تغییر» یک ضرورت بیولوژیک است
حرکت تحولی لزوما شکل «تکاملی» ندارد
امــروز وظــیــفــه اســاســی بــر دوش نــخــبــگــان اســت
دکتر ناصر فکوهی، دانشیار گروه انسانشناسی دانشگاه تهران در گفتوگو با خبرنگار تاریخ و اندیشه ایسنا، درباره عواملی که جامعه را به سوی ایجاد تحول پیش میبرد، اظهار کرد: جامعه به عنوان یک نظام از موجودات زنده سازمان یافته، عمل میکند و بنابراین تقریبا تمام مشخصات حیات و موجودات زنده پیشرفتهای که انسانها هستند را در خود حمل کرده و برای آنکه این موجودات بتوانند بنا بر نیاز ذاتی خود به حیات خود تداوم داده و آن را بازتولید کنند، باید شرایط مادی و غیرمادی این باز تولید را فراهم کند.
در این یادداشت به هیچرو قصد ما وارد شدن مجدد به بحث تعریف روشنفكر نیست و خوانندگان میتوانند مفهوم «روشنفكر» را به همان معانی متعارفی كه ظاهراً در سطح عمومی و در قالبی ابهامانگیز وجود دارد یعنی «كسانی كه كار فكری میكنند» و یا «منتقدان فكری جامعه» و ... در نظر بگیرند. این گروهها شامل طیف بزرگی از مشاغل میشود كه «نخبگان» فكری جامعه از مهمترین آنها هستند. منظور ما از نخبه در اینجا كسانی هستند كه به هر شكل و به هر صورتی از موقعیتی كه به عنوان «روشنفكر» و یا واژه دیگری با این معنا برای آنها به وجود میآید (اساتید دانشگاهها، نویسندگان، گروهی از هنرمندان، روزنامهنگاران و غیره) میتوانند به برخی از امتیازات خاص اجتماعی دست بیابند و از جمله در حدود معینی بر افكار دیگر كنشگران اجتماعی تاثیرگذاری كنند (و یا تصور كنند كه تاثیرگذاری میكنند). بدیهی است كه این «امتیازات» به صورتی كاملاً نابرابر و حتی میتوان گفت ناعادلانه توزیع شده است. و این امری است كه نه تنها در جامعه ما بلكه در سایر جوامع، از جمله پیشرفتهترین آنها از لحاظ میزان توسعهیافتگی (با معیارهای متعارف این امر) مشاهده میشود. تفاوت اساسی در آن است كه در جوامع توسعهیافته میزان عقلانیتی كه در این توزیع وجود دارد (ولو برای حفظ و تداوم خود سیستم) از منطق قابل دركتر و چشماندازهای روشنتری نسبت به كشورهای در حال توسعه برخوردار است كه عموماً در آنها مقولات دیگری چون نظام خویشاوندی، گروههای همبستگی مالیـ اقتصادی، روابط دوستی و مریدپروری و غیره بیشترین تاثیر را بر توزیع امتیازات، در جذب و بالا بردن سطح درجه تاثیرگذاری افراد و یا برعكس در پایین كشیدن و حاشیهای كردن آنها دارد. ولی به هر سو در توزیع نابرابر و احساس گاه سخت و دستكاریكنندهای كه این نابرابری بر موضعگیریها و تحلیلهای روشنفكرانه ایجاد میكند، نمیتوان شك داشت. این را نیز ناگفته نگذاریم كه امتیازات همواره با هزینههایی نیز همراه است كه هر اندازه جامعهای در روند گسترش آزادیهای بیان و سایر آزادیهای مدنی كمتر پیش رفته باشد و بیشتر درگیر مناسبات فاسد و آلوده مالی یا سنتی باشد، این هزینهها نیز بیشتر میشود و اغلب خود را به صورت روندهای مهاجرتهای اجباری، و الزامات و حاشیهنشینكردنها و «اخراج» افراد از روندهای زندگی یا ایجاد شرایط خود به خودی این حذف گسترش دارند.
در دنیای امروز تبعیض نژادی با فرم های ارزشی و اخلاقی در تضاد است. از این رو جامعه جهانی تبعیض نژادی را نمی پذیرد. این داوری جهانی که منجر به واکنش های بازدارنده در برابر آثار بازمانده از تبعیض نژادی می شود، نمی تواند تبعیض جنسیتی را نادیده بگیرد. به خصوص که در جوامع با اکثریت مسلمان تبعیض جنسیتی جدی است و حساسیت جهانی را مطالبه می کند. ایران کشوری است که نظارت جهانی بر روند تحولات و مبارزات حقوق زن در آن ضروری است. برای این ضرورت دلایل مشخص وجود دارد.
ایران در مبادلات بین المللی جایگاه مهمی دارد. برای کشوری با یک چنین اهمیت مبادلاتی، منطقی است اگر خواست جهان این باشد که در ایران ثبات وجود داشته باشد. اما ثبات در شرایط امروزی جهان به رفتار، مطالبات و عملیاتی که دولت انجام می دهد ختم نمی شود. ثبات فقط با واکنش های جهانی نسبت به دولت ها ایجاد نمی شود. بلکه ثبات کشوری با اهمیت ایران فقط از طریق توجه نسبت به درخواست ها و نیازهای جامعه و مردم ایران، آن هم به صورت تداوم یافته قابل دسترسی است. به سخن دیگر رفتار واکنشی جامعه جهانی نسبت به دولت ایران که بر پایه رفتار دولت ایران و مطالبات دولت ایران انتخاب می شود تنها عامل تعیین کننده ثبات نیست. ضروری است جامعه جهانی با هدف ایجاد ثبات در ایران مطالبات و نیازهای ایرانیان را در مرکز توجه خود قرار دهد.
در علم اصول فقه اصطلاحی داریم تحت عنوان«استثنای مستهجن» یا «استثنای به اکثر». یعنی هر حکمی موارد و مصادیق عدیدهای دارد که ممکن است برخی موارد از آن استثنا شود ولی اگر تعداد استثناها به حدی رسید که اکثر موضوعات را از شمول حکم خارج کرد به نحوی که قانون شامل اقلیت شود نه اکثریت در این صورت میگویند استثنای مستهجن رخ داده است. ما چه در حوزه عمومی و چه در حوزه سیاسی موارد آزادی بیان را به نحو محسوس یا نامحسوس به حداکثر میرسانیم و از عناوینی استفاده میکنیم که در ظاهر موجه باشند و شائبه نفی آزادی بیان نداشته باشند اما نتیجهاش جز محدود کردن آزادی بیان حاصلی ندارد. آزادی بیان یعنی حق آزادی بیان و عقیده ولو اینکه این بیان و نظر از نظر برخی نادرست باشد ۱ یعنی آزادی اطلاق دارد و تنها توهین و دروغ (که مستندا دروغ بودنش ثابت شود)از آن استثناها شده است. اما استثناهایی که در عمل وجود دارد دایره آن را بسیار تنگ میکند. سوءاستفاده از آزادی: برخی تعابیر کشدار که میتوانند بر هر بیان و نظری اطلاق شده و با تفسیرهای مندرآوردی و گاه خلاقانه شامل هر دیدگاه مخالفی شوند وجود دارند و آن هم توصیههای حکیمانه به این است که آزادی تا وقتی مجاز است که از آن سوءاستفاده نشود.
همسرش دردمندانه پرسیده چه می خواهند از تن نیمه جان او. او که چون کودکی شده است فقط می گرید و گاهی می خندد. و ما خوب می دانیم پاسخ این بانو را. دشوار نیست و درکش آسان است، دشمنش هستند چون هنوز می اندیشد و سعید حجاریان چون می اندیشد خصم آن هاست. دشمن تاریکی، خصم خشونت. و شبکوران پند نمی گیرند که اگر می خواهند زندگی را خفاشی در عمق تاریکی بگذرانند باید آفتاب را تعطیل کنند و اندیشه را معطل دارند. کشتن سعید هم چاره شان نیست او تا همین جا هزاران جوانه داده است. و گناهش همین است.
در یک جلسه بازجوئی، بازجو به من و زیدآبادی و نبوی می گفت – و این را حق به جانب و با ابروهای بالا انداخته و شادمان از کشف بدیع خود می گفت – هیچ می دانید سعید حجاریان در یک مصاحبه گفته باید فضائی بسازیم که انگشتشان روی ماشه بلرزد. این را بازجو از شماره پنجم نشریه راه نو نقل می کرد. نشریه ای که اکبر گنجی می ساخت. با سخن بازجو ما سه زندانی سرهایمان به زیر بود و زیر لب می خندیدیم. سکوت بود. من گفتم خب جناب مستوفی تروریست ها را گفته. گفت فلانی ماست مالی نکنید این را که من هم می گویم. و راست می گفت آقای مستوفی [مستعار] منظور حجاریان در آن مصاحبه کسانی بود که قرار باشد رو به مردم شلیک کنند. خوب دیده بود.
نه فقط آن جا دیدیم که چطور به هدف زده سعید، بلکه در همین روزهای اخیر یک خبرنگار خارجی به من گفت دیده است افسری از نیروی انتظامی را که با اشک گفته خواهر و برادر من بین مردم اند من هرگز به آنان تیر نمی زنم. به تعبیر سعید حجاریان دستش لرزیده بود افسر. و خبرنگار می گفت برای همین لباس شخصی ها را به میدان آورده بودند.
خجسته کیهان یکی از معدود مترجمان پرکار ادبیات داستانی در چند سال اخیراست؛ ترجمه های به یادماندنی او از استر شامل کتاب های «دیوانگی در بروکلین»، «هیولا»، «ارواح»، «شب پیشگویی»، «کشور آخرین ها» و «شهر شیشه ای» است و از دیگر آثاری که او به ترجمه آنها دست زده می توان به رمان های «خانم دالاوی» و «به سوی فانوس دریایی» ویرجینیا وولف، مجموعه داستان «من قهرمان نیستم» پی یر اتن گرونیه و رمان «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی اشاره کرد. خجسته کیهان این روزها در حال ترجمه آخرین رمان ماریو بارگاس یوسا با عنوان «دختری از پرو» است. شاید برای خوانندگان ترجمه های کیهان جالب باشد که بدانند او به همان سرعتی که کتابی را می خواند، آن را ترجمه می کند و این سرعت کم نظیر البته حاصل تجربه ای بیست و اندی ساله در ترجمه و آموختن زبان در محل است.
****
تشکیل باورهای اسطوره ای در ذهن مردم به عهد باستان باز می گردد، زمانی که یکتا پرستی هنوز رواج نداشت و دین به مقوله ای تجریدی بدل نشده بود. در اسطوره های جهان خدایان، قهرمانان و شیاطین بی شمار ند و تا به امروز آثار آنها را در ادبیات، نقاشی، پیکر تراشی و حتی برخی مناسک دینی می توان دید. در گذشته اسطوره چارچوبی بود که هویت و تاریخ مردمان را در بر می گرفت. این که یونانیان خدای جنگ و خدای عشق داشتند دارای اهمیت است زیرا خدایان بیشتر در قلبها و آرزوها می زیستند تا در واقعیت؛ آنها تمایلات پنهانی و آمال مردم را می نمایاندند، آمالی که از زندگی مادی فراتر می رفت.
در این جستار کوتاه بعضی از حکایتهای اساطیری را در رابطه با اروتیـسـم نقل کرده ام که خود به قدر کافی گویا هستند.
ونوس یا سیاره ی ناهید یا زهره که از ۱۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح توسط بابلی ها شناسایی شده بود، دارای سبملی است که در بیولوژی به عنوان نماد جـنس مؤنث به کار می رود. همین سمبل( یعنی شکل دایره با یک بعلاوه چسبیده در زیر آن) نماد زنانـگی نیز هست.
«داستان عامیانه» نوعی روایت مردمی است که به صورت شفاهی یا نقالی در قهوه خانه ها، منازل، کوچه و بازار و دربار اجرا می شده است. مضمون این گونه داستان ها جنگ، زندگی روزمره و ماجراهای عاشقانه بود و شخصیت های آنها را پهلوانان، پادشاهان خوب و بد، شاهزادگان ، موجودات خیالی مانند جن و دیو و پری، قهرمانان زبردست در نیرنگ و فریب و عیاران تشکیل می دادند. پیشینه این داستان ها به روزگاران پیش از اسلام می رسد، ولی تا سده بیستم میلادی یا اواسط سده سیزدهم هجری همچنان محبوب بوده است.(جانسن[1]) “داستان های عامیانه فارسی آمیزه ای خاص از عناصری است که ریشه در سنت های روایی یونانی، هندی، ایرانی و عربی دارد.” ایران تا اواخر سده سوم پیش از میلاد که به دست اسکندر گشوده شود، دورانی طولانی را با فرهنگ های هند و ایرانی تبار سپری کرده بود؛ سپس زیر نفوذ فرهنگ هلنی یا یونانی قرار گرفت که برخی همانندی ها میان روایت های فارسی و یونانی کلاسیک را می توان مربوط به این دوره دانست. پیشینه تاثیر و نفوذ فرهنگ و زبان عربی از سده نخست هجری به این طرف است، یعنی زمانی که اسلام وارد ایران شد. اگرچه هرگونه مرز بندی دقیق در مورد نقش دقیق هر یک از این فرهنگ ها در داستان های عامیانه فارسی ممکن نیست و میان مقولات مختلف عناصر روایی ، بی گمان توارد و همپوشانی وجود دارد؛ ولی به طور کلی احتمال می رود که عناصر عشقی و تخیلی یونانی باشند، در حالیکه در روایت ایرانی تراژدی اهمیت بیشتری دارد و در سیره عربی هم جوانمردی و عیاری از همه عناصر دیگر بارزتر است.”همچنین در فرهنگ ایران پیش از اسلام هم سلحشوری جزء مهمی از آرمان جوانمردی بوده است.” (مارزلف[2])
در شرايطي كه بزرگترين مشاركت تاريخي انتخابات مردم ايران در 22 خرداد 1388، خبر از بلوغ سياسي بالاي آنها مي داد، متاسفانه بحران ناشي از اعلام نتايج مورد اعتراض اين انتخابات و حوادث پس از آن، از جمله تظاهرات خياباني و دستگيري ها و اختلاف ميان موافقان و مخالفان اين نتايج، بيش از يك ماه است موقعيتي نامطلوب در كشور ما به وجود آورده است كه بسيار فراتر از نتيجه انتخابات و نقد و نظر ما درباره آن، امكان سوء استفاده و يا تخريب دستاوردهاي دراز مدتي را كه سيستم اجتماعي در طول بيش از سه دهه از آغاز انقلاب اسلامي و پيش از آن، از نزديك به يك صد سال پيش و آغاز انقلاب مشروطه ، حاصل شده اند را، فراهم كرده است. اين امر بي شك هيچ كس، به جز كساني كه تخريب و تضعيف "دولت" ايران در منطقه و در جهان را در مفهوم عام اين واژه و نه در مفهوم اين يا آن حكومت مي خواهند، خوشحال نمي كند و بديهي است كه همه انديشمندان و دست اندركاراني كه دغدغه حفظ دستاوردها را دارند در پي فرو نشاندن اين بحران باشند. با اين وصف در موقعيت كنوني به نظر مي رسد كه گفتمان خشونت، احساسات و تهييج، برتري روشني نسبت به گفتمان عقلانيت، اعتدال و آرامش از خود نشان مي دهد، هم از اين رو و پس از سكوني ناگزير به دليل جو بسيار هيجان زده موجود كه امكان هر گونه سوء تعبير را از گفتمان هاي تحليلي فراهم مي كرد، در اين نوشته بر آنيم كه پيش از هر چيز با تمام كساني كه در ماجراهاي اخير مستقيم يا غير مستقيم قرباني خشونت شده اند و مي شوند، اعلام همدردي و آرزو كنيم كه همه جوانان و دانشجويان و ساير دلسوزاني كه ناخواسته گرفتار چرخه باطل خشونت شده و هنوز در بند هستند، هر چه زودتر به آغوش خانواده هاي خود بازگردند. افزون بر اين بايد آرزو كنيم كه هر چه زودتر و به صورتي هر چه پايدارتر عقلانيت در جامعه ما جاي خشونت و سخنان سنجيده، آبرو داري و عدالت و انصاف و خويشتن داري جاي قانون شكني ها، بي ايماني ها، سنت ستيزي ها، هنجار شكني ها و بي حرمتي ها را بگيرد.
انقلاب رنگي يا انقلاب مخملي يا انقلاب گلي نوعي دگرگوني بدون خونريزي است كه آن را براي اولين بار «واسلاوهاول» رئيس جمهور سابق چك كه در آن زمان رهبر مخالفان اين كشور بود، بر سر زبانها انداخت. انقلابهاي رنگي به يك رشته از تحركات مرتبط با هم اطلاق ميشود كه در جوامع پسا كمونيستي در اروپاي شرقي، مركزي و آسياي مركزي توسعه يافت و احتمالاً در حال نفوذ به ديگر مناطق از جمله خاور ميانه است. برخي ناظرين از آن به عنوان موجي انقلابي ياد ميكنند. «انقلاب رنگي به تغيير و تحولاتي اطلاق ميشود كه تاكنون در كشورهاي باقيمانده از بلوك سابق شرق اتفاق افتاده و هيأت حاكمه اين كشورها جاي خود را به حكومتهاي يكسره طرفدار غرب دادهاند. اين تحولات با وقوع «انقلاب مخملي» در دوره ۶ هفتهاي ۱۷ نوامبر تا ۲۹ دسامبر ۱۹۸۹ در چكسلواكي آن زمان آغاز ميشود و با وقوع تحولات مشابهي به شكل زنجيرهاي در صربستان (دو مرحله ۱۹۹۷ و ۲۰۰۰)، گرجستان (۲۰۰۳)، اوكراين(۲۰۰۴) و قرقيزستان(۲۰۰۵) ادامه مييابد.
پس از پايان جنگ سرد و فروپاشي بلوك شرق، كشورهاي بلوك مذكور با خروج از سيطره كمونيست اين بار به دام اقتدارگرايي گرفتار شدند، چنين كشورهايي اولين هدف انقلابهاي رنگي واقع شدند، هدف اصلي اين انقلابها حذف كامل دو مانع بزرگ هژموني آمريكا بر جهان يعني چين و روسيه است، اين تلاشها در غالب يك جنگ سرد غيرايدئولوژيك همچنان در جريان است و هنوز نتيجه نهايي خود را آشكار نساخته است.
تمامي دگرگونيهاي سياسي كه از آنها با نام انقلابهاي رنگين ياد ميشود، واجد ويژگيهاي پيوسته و همگون در علل و شكل تحولات ميباشند، كه ذيلاً به آنها اشاره ميشود:
می گویند انقلاب فرزندان خود را می خورد. آیا این گزاره صحیحی است یا نه؟ تا آنجا که به انقلاب های فرانسه، روسیه و چین مربوط می شود، به نظر می رسد چنین گزاره یی درست باشد. کرین برینتون در کتاب «کالبدشکافی چهار انقلاب» خود (۱۹۳۸) الگوهای مشابهی را در انقلاب ها یافته است و نشان داده که در مقاطعی انقلابیون دیروز به ضدانقلابیون تبدیل شده و در محاکم انقلابی به نابودی کشیده شده اند. کشتاری که ژاکوبن ها از ژیروندن ها در انقلاب فرانسه کردند یا محاکمات سران حزب کمونیست در مسکو در زمان استالین یا پاکسازی های دوران انقلاب فرهنگی چین، شواهدی بر این مدعا هستند. حضرت امیر (ع) جمله یی در نهج البلاغه دارد که می فرماید؛«غصت الفتنه ابناءها بانیابها» (خطبه ۱۰۱). بدین معنا که «فتنه فرزندان خود را با دندان هایش از هم می درد.» آیا باید انقلاب های یاد شده را به مصداق کلمه مولا «فتنه» نامید؟ در گذشته کلمه «انقلاب» کلمه ناخوشایندی بود. هم به معنای «تهوع» و دگرگونی احوال دنیا به سمت قهقرا و هم «فتنه» تلقی می شد.
عرفان پایگاه محکمی در ایران و کل خاورمیانه و شبهقاره هند دارد و عرفای زیادی از این منطقه برخاستهاند که هر کدام سرسلسلة حلقههای صوفیانه شدهاند و جنگ بین صوفیان و فقیهان امری تازه نیست.
تشیع از زمانی که پا به ایران گذاشت، به صورت فرقهای باطنی پدیدار شد. بهخصوص در سلسلههای زیاریان و آل بویه رنگ و بوی باطنیگری بیشتر دیده میشود. حتی صفویه در بدو پیدایش، بخصوص سرسلسلههای آنان یعنی شاه صفی و شاه اسماعیل بیشتر از آنکه پادشاه باشند، مراد و مرشد قزلباشان بودند. اما با نهادینه شدن دین در ایران و پیدایش مکتبخانههای درسی و پیدایش فقها، این دو جلوه از امر واحد یعنی «حقیقت» و «شریعت» (یا به قولی طریقت و شریعت) از هم جدا شدند.
حتی به صورت فضایی این جدایی کاملا در جغرافیا مشهود است. شما اگر کویر ایران را نصف کنید، نیمه غربی فقیهانه است و نیمه شرقی طریقانه. یعنی شهرهایی مثل تهران، قم، کاشان، نایین، اردستان، یزد، زواره و اصفهان مرکز فقهای بزرگ بودهاند. از آن سمت، سمنان، سبزوار، شاهرود، نیشابور، گناباد، قائن، بیرجند، زابل و کرمان عرفای بزرگی را تحویل داده است. علاءالدوله سمنانی، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی از این جملهاند. اینکه چرا این جداگزینی فضایی به وجود آمده است و چرا بالعکس نشده، موضوعی است که مجال دیگری میطلبد.
چهارم دیماه سال 1310، احمد محمود دریكی ازكوچه پسكوچههای شهراهوازدیده بر جهان فانی گشود. در هرگامیكه اورا به بلوغ میرساند، حادثهای سرزمینش رامیلرزاند:جنگجهانی دوم، اعتصابات كارگری،كودتا،اعدام وشكنجه وتبعید واینگونه بود كه نویسنده خودرا ملزم به نوشتن میكرد، وكلمه- كلمات، بیآنكه قرارشان براین باشد، مترادف با ثبت حوادث روزگارخویش بود.چه سربلندتر نویسندگان وهنرمندانی كه ردپای افتان وخیزان سرزمینشان راجان به كلمه دادهاند.
گواینكه احمد محمود هرآنچه را كه درخطهاش- زادگاهش – این زمین سوخته میگذشت به درستی درآثارش نمیآوردواین مهم، نویسنده را به مثابه حذفكننده برخی ازحقایق میكرد و شاید این پارهای ازاشكالات واقعنویسی احمد محمود در تاریخنویسی زمین تفتزده آثارش بود. نیك میدانیم نویسنده در داستان چندان دربند تاریخ نیست، اما محمود با نگرش اجتماعی وعدالتخواهانه خود حقیقتا به برخی از اتفاقات و خاصه مبارزات مردمی توجه نشان داده است. نیك به همان اندازه در برابربرخی حوادث، زبان وآدمها توجه شایانی نمیكرد.واقع امااین است كه احمد محمود بهرغم انتخاب گزینشی آدمها، زبان، حوادث و...
آثارش درادبیات معاصر فارسی مترادف با حوادث تاریخی این زمین سوخته است: استعمارمردم- مردمیكه در نفت وبا نفت یكی شدهاند و نصیب ازآن نبردهاند جزشكنجه وتبعید... نخلهایی كه بریده میشوند برای چاههای نفت، آوارگان جنگزدهای كه خائن نامیده میشوند واین زهركلام تن وجانشان رامكدر میكرد. احمد محمود نویسندهای بودكه این موضوعات و ثبت و تكههایی ازتاریخ معاصر را به بازیهای كلامی و پرداخت به موضوعات صرفاًُ روشنفكری نداد. درخلوت نشستن وقلمفرسایی عدالتجویانهاش رابه كافه و كافهنشینی نداد.
ساختار حقوقی نظام جمهوری اسلامی ایران حاصل تعامل سه خواسته و در نتیجه سه نیروی مهم است. یك خواسته مهم تقاضای عمومی مردم و نخبگان برای نفی استبداد و جایگزین كردن نظامی است كه در آن قدرت حكومت هم محدود باشد و هم پاسخگو. این خواسته دموكراتیك به دنبال خود نیروی طرفداران دموكراسی را داشت. یك خواسته موثر دیگر، تقاضای روحانیانی بود كه به عنوان بازوهای رهبر انقلاب عمل كرده بودند و در مرحله تكوین انقلاب گسترشدهنده پیام آن و بسیجكننده توده مردم بودند و در مرحله تداوم آن مدافعان نظم و ثبات جامعه.
این بخش از روحانیان توقع و انتظار داشتند كه در ساختار حقوقی جمهوری اسلامی جایگاه شایستهای متناسب با نقش خود به عنوان سركردگان فكری داشته باشد. این درخواست برای دادن امتیاز خاص به بخشی از جامعه به دنبال خود نیروی قدرتمند این بخش را داشت. آنها اگرچه از لحاظ تعداد اندك بودند اما از نفوذ و قدرت بسیار برخوردار بودند. خواسته سوم به رهبر انقلاب باز میگشت. رهبر انقلاب از دیدگاه پیروانش شخصیتی استثنایی بود كه رسالتی تاریخی برای بنیانگذاری یك نظم تازه داشت.
سنگینی تحملناپذیر تاریخ - بر باد رفته
یاسمینا رضا: مجبورمان میكنند مردی را ببخشیم كه هم بزرگ است و هم نامی. این كار سختتر هم میشود وقتی كه به خاطر بیاوریم او سالهاست كه روزه سكوت گرفته است. در امپراتوری سر و صدا، سكوت پیشه كردن جنایت است. و مردی كه از برهنه كردن خود جلوی دیگران طفره میرود و حتی كتابش را در میان جمع معرفی نمیكند هدف خوبی برای امپراتوری سر و صداست.
میلان كوندرا خودش را كاملا در كتابهایش توضیح میدهد. او در رمانهای تكهتكهاش و در شخصیتهایی كه خلق میكند، از خودش و زندگیاش حرف میزند، رنج انسانی مان را بررسی میكند و تلاش میكند راهی برای التیام از آن پیدا كند. او همیشه در مقابل این خواست عمومی مقاومت كرده كه نویسنده باید یك راهنما، فیلسوف یا مورخ باشد.
كوندرا تنهایی را برگزیده و از همه شور و هیجانها گریخته است. و حالا یك مدرك، از دهه 1950 و مربوط به دولتی كه هیچ كس نمیتواند به آن اطمینان كند، ماجراهای 60 سال پیش را از زیر خروارها خاك بیرون كشیده است. حالا میلان كوندرا در مركز توجه جهانی است. او مجبور است پاسخ دهد: “من كاملا متحیر ماندهام، از چیزی كه اصلا انتظار نداشتهام.” جملات ساده خبرگزاریها بر زندگی و كار او سایه انداخته است.
آنها مینویسند: كوندرا تكذیب كرد... آن چیزی كه باعث شد اینها را بنویسم، ضعف مطلق انسان در مواجهه با چنین زنجیرهای از اتفاقات است؛ كوندرا باید چه كار كند؟ انكار سریع؟ هر چه بیشتر بگوید ماجرا عمومیتر خواهد شد. در 30 ثانیه زندگی یك مرد را، و كارهایش را، به نابودی میكشانیم. هیچ تحقیق جدی در مورد ماجرا صورت نگرفته است و رسانهها غیرمسوولانه اطلاعات را پخش میكنند. كلمات ناگزیر از واقعیتاند؛ چه بر زبان شان آوریم و چه نوشته شوند، میتوانند در راه خود هر چه را كه وجود دارد ویران كنند. باید به موقع جلوی آنها را گرفت.
سكوت گاهبه گاه سیاستمداران یكی از واقعیتهای دنیای سیاست است. تنوع انگیزهها و پیامدهای این سكوتها نیز از دیگر واقعیتهای دنیای سیاست است! برای كسی كه میخواهد درك عمیقتری از سكوتهای اهل سیاست و در نتیجه از سیاست داشته باشد توجه به چندگونگی این سكوتها از توجه به اصل آن لازمتر است. طبقهبندی منطقی از سكوتهای سیاسی در اختیار ندارم اما بطور استقرایی به برخی از انواع آنها اشاره كرده، میكوشم تا نظری به ریشهها و پیامدهایش داشته باشم.
سكوت گاهی نشانه رادیكال شدن است. سیاستمداری را در نظر بگیرید كه با كلام و اقدام در چارچوب روندهای موجود میكوشد تا بر حكمرانان اثر بگذارد. اما پس از مدتی تلاش به این نتیجه میرسد كه امكانی برای تغییر مسالمتآمیز رفتار حكمرانان وجود ندارد و به جای تغییر رفتار باید به دنبال تغییر حكمرانان بود. چنین فردی بطور معمول مدتی سكوت میكند. سكوت او به معنی زمینهسازی برای تغییر روش و تغییر نگاه اوست. این نوع از سكوت معمولا موقت است و با یك اقدام شاخص پایان مییابد.
سكوت گاهی نشانه انفعال است. برای مشاركت فعال در سیاستورزی دو شرط ذهنی وجود دارد؛ نخست باید بپذیری كه میتوان بر وضعیت تاثیر گذاشت و وضع موجود قابل اصلاح یا قابل تغییر اساسی است و دوم باید نوعی اعتماد به نفس داشت! باید قبول كنی كه آدم موثری هستی و میتوانی به گونهای معنیدار در عرصه سیاست نقش ایفا كنی. اگر این دو پیشزمینه ذهنی وجود نداشته باشد نوعی بیگانه شدن از سیاست و گاهی نیز سپردن خود به امواج موجود رخ مینماید.
یكی از كمكهایی كه روشنفكران میتوانند به جامعه مدنی بكنند كمك به سامان دادن افكار و مشخص كردن تمایزها است
اعلام شكلگیری احزاب تازه و تثبیت حضور آنها از طریق برگزاری كنگرهها و نشستهای حزبی خبری خوشایند و امیدواركننده است. تحركی مثبت برای توسعه و تقویت جامعه مدنی دیده میشود كه اگر با موفقیت پیش برود، امید به شكلگیری آیندهای دموكراتیك برای كشور ایجاد میكند. اصل تنوع و چندگونگی احزاب منفی نیست و نشاندهنده واقعیت چندگونگی و تكثری است كه در بطن جامعه ما جریان دارد.
آنچه گاه مبهم مینماید و نگرانی ایجاد میكند طرح این پرسش در ذهن است كه این تنوع و تكثر تا چه حد نشاندهنده تمایز و تفاوت نظری و عملی است و تا چه حد بر ویژگیهای شخصی و جمعی ما ایرانیها برای فرار از كار جمعی و مطلق كردن سلیقهها و ترجیحات انفرادیمان دلالت دارد؟ راستش را بخواهید وقتی دقت میكنیم احزاب و تشكلهایی را میبینیم كه هیچ هویت و جهتگیری متمایزكنندهای از دیگران ندارند و تنها با این هدف شكل گرفتهاند كه موسسین آن موقعیت بهتری در احزاب و تشكلهای موجود نیافتهاند و خواستهاند با ایجاد یك حزب در رأس آن قرار گیرند و مجبور به انضباط حزبی و تبعیت از مركزیت احزاب دیگر و احیاناً داشتن نقش درجه دوم در تشكلها نشوند.
زنده ياد فصيح چندي پيش از مميزي آثارش انتقاد کرده بود
اسماعيل فصيح ـ رمان نويس و مترجم - در دوم اسفندماه سال 1313 در محله درخونگاه تهران (شهيد اکبرنژاد فعلي ـ نزديک بازار تهران) متولد شد. به گفته خودش بچه چهاردهمي يا شانزدهمي يک کاسب چهارراه گلوبندک است. دوران تحصيلات ابتدايي را در دبستان عنصري که حدوداً تا پايان کشيده شدن جنگ جهاني دوم در ايران طول مي کشد و سپس در دبيرستان رهنما، به انجام رساند. فصيح در سال 1359 با سمت استاديار دانشکده نفت آبادان بازنشسته شد.
اين نويسنده در سه حوزه رمان، مجموعه داستان و ترجمه دست به قلم زده بود. رمان هاي او عبارتند از؛ شراب خام (1347)، دل کور (1351)، داستان جاويد (1359)، ثريا در اغما (1363)، ترجمه انگليسي در لندن (1985)، ترجمه عربي در قاهره (1997)، درد سياوش (1364)، زمستان 62 (1366)، ترجمه آلماني (1988)، شهباز و جغدان (1369)، فرار فروهر (1372)، باده کهن (1373)، اسير زمان (1373)، پناه بر حافظ (1375)، کشته عشق (1376)، طشت خون (1376)، بازگشت به درخونگاه (1377)، کمدي تراژدي پارس (1377)، لاله برافروخت (1377)، نامه يي به دنيا (1379)، در انتظار (1379) و گردابي چنين هائل (1381). و مجموعه داستان هايش نيز از اين قرار است؛ خاک آشنا (1349)، ديدار در هند (1353)، عقد و داستان هاي ديگر (1357)، برگزيده داستان ها (1366) و نمادهاي مشوش (1369). ترجمه هاي وي نيز به اين شرح است؛ وضعيت آخر، بازي ها، ماندن در وضعيت آخر، استادان داستان، رستم نامه، خودشناسي به روش يونگ، تحليل رفتار متقابل در روان درماني و شکسپير. فصيح چندان علاقه يي به گفت وگو با رسانه ها از خود نشان نمي داد. او چندي پيش در گفت وگويي در اين باره گفت؛ «اين پرهيز از مصاحبه، واقعيتي است. نويسنده کارش را روي کاغذ مي آورد و مي دهد ناشر چاپ مي کند. هر چه هست، همان جا در کتاب ها و نوشته هاست و اگر من بخواهم درباره آثارم صحبت کنم، مثل کار همينگوي مي شود که مثلاً براي هر صفحه يي پاورقي مي دهد و به خواننده مي گويد اشتباه نکني، مقصود من اين است. پس هر چه هست، در کتاب ها و نوشته هاي يک نويسنده است و هر خواننده يي برداشت خود را دارد.»
جمهوری اسلامی برای اولین بار توسط امام خمینی (ره) پس از انقلاب به عنوان حکومتی تلفیقی از جمهوری و اسلام مطرح گردید و بعد از آن رژیم سیاسی رسمی کشورمان گردید. پس از آن و در دوران اخیر کشورهایی چون افغانستان، پاکستان و موریتانی هم نام رسمی حکومت خود را جمهوری اسلامی نهادهاند، اگرچه در نوع حکومت کاملاً با هم متفاوت هستند.
در روز دهم فروردین ماه سال ۱۳۵۸ هجری شمسی به دستور امام برقراری حکومت جمهوری اسلامی در ایران به همه پرسی (رفراندوم) گذاشته شد. در این همه پرسی شرکت کنندگان رای خود را به صورت جمهوری اسلامی، «آری» یا «خیر» به صندوق ریختند که ۹۸٫۲٪ رأیدهندگان به برقراری جمهوری اسلامی ایران رأی دادند. روز دوازدهم فروردین سال ۱۳۵۸ که نتایج این رفراندوم اعلام شد از سوی دولت جمهوری اسلامی روز جمهوری اسلامی نام گرفت و به عنوان تعطیل عمومی اعلام شد. برابر قانون اساسی ایران، «اصول حکومت جمهوری اسلامی ایران بر پایه جمهوریت و اسلامیت بنا شدهاست.
شاید معنای جمهوری اسلامی را بهتر از همه بتوان در کلام بنیان گذار آن فهم کرد. این ها گوشه ای از فرمایشات امام درباره جمهوری اسلامی است که شاید توجه به آن ها در آستانه این روز بزرگ مفید باشد:
در مجادلهها و گفتوگوهایی که این روزها در مورد ایران و آینده آن صورت میگیرد، اغلب در اظهارنظرها، مرزها و تمایز سه مفهوم نظامیان، قدرت نظامی و نظامیگری رعایت نمیشود و داوری در مورد یکی از آنها به دو تای دیگر نیز تعمیم داده میشود. برای پرهیز از چنین خطایی یادآوری برخی نکات ضروری به نظر میرسد. امیدوارم این سطور کمکی در این جهت باشد.
۱/ تأمین «امنیت ملی» یکی از اهدافی است که هر حکومت مردمی آن را دنبال میکند. هم ملتها و هم حکومتهای مبتنی بر ملت، به دنبال دستیابی به حالتی هستند که در آن ملت بتواند فارغ از تهدید از دست دادن تمام یا بخشی از جمعیت، دارایی یا خاک خود به سر برد. تجربه نشان داده است که تأمین امنیت ملی به معنای کامل آنها تنها از طریق «توسعه همه جانبه» به دست میآید و راههای دیگر تأمین آن نارسا و موقتاند. افزایش تواناییهای نظامی کشور از نتایج توسعة آن است. اما با توجه به شرایط منطقهای و بینالمللی تأمین ثبات سیاسی کشور و تهدیدهای نظامی احتمالی که از شرایط لازم توسعه هستند، خود نیازمند برخورداری از توان دفاعی و نظامی مناسب است.
شکل غالب حکومت در کشورهای توسعه یافته «لیبرال دموکراسی» است. به همین دلیل نباید تعجب کرد که گروهی رابطه میان لیبرالیسم و دموکراسی را پیوستگی و اینهمانی تلقی کنند اما واقعیت آن است که رابطه این دو پیچیده تر از آن است که ایدئولوژی های پیروز زمانه ما ادعا می کنند. طی سطور آینده می کوشم این پیچیدگی را نشان داده و نسبت به تلقی های تقلیل گرا در این زمینه هشدار دهم.
۱- قبل از هر چیز باید میان اندیشه های لیبرالیستی و نظام های لیبرال، همین طور میان اندیشه های دموکراتیک و نظام های دموکراتیک، تمایز قائل شد. اندیشه ها اگرچه نقشی اساسی و محوری در ساماندهی به نظام ها دارند اما تنها یکی از عناصر سازنده هر نظامی هستند. علاوه بر اندیشه ها، عناصری چون نهادها، شرایط تاریخی و جغرافیایی، امکانات فنی و منابع در دسترس نیز در شکل دهی به هر نظامی نقش داشته و فعالند. فایده این تفکیک این است که می توان فرض کرد بر مبنای یک اندیشه واحد ممکن است نظام های متفاوتی با درجات مختلفی از توسعه و تکامل شکل گیرد که اگرچه هسته یی مشترک دارند اما واقعاً متفاوتند. مقایسه لیبرالیسم و دموکراسی را باید با مقایسه اندیشه های محوری هر کدام آغاز کرد و آنگاه به بحث از نسبت و رابطه میان نظام های لیبرال و نظام های دموکرات پرداخت.
تنها ره سعادت؛ ایمان، جهاد، شهادت
امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی آن گاه که مساله تارخ نگاری انقلاب اسلامی را طرح می کردند، در میان همه اشکال تاریخ نگاری توصیه شان بر روی آن نوع تاریخی بود که انقلاب را از نگاه توده های مردم روایت کند. اصالت روایت مردمی از نگاه امام (ره) شاید از آن جهت بود که میان توده های مردم و رده های قدرت سیاسی نسبتی نیست و حب و بغض های سیاسی و موقعیت های مختلف نمی تواند بر مختصات روایت تاثیر بگذارد و شاید از همین جهت است که این نوع توصیف یکی از صادق ترین روایت هاست. این در حالی است که روایت شخصیت های سیاسی از سویی در بند تغییر موضع ها و ذائقه های سیاسی است و از سویی دیگر نمی توان آن را از خطر تاثیر پذیرفتن از اغراض دور دانست و از جهتی دیگر یک سویه و محدود است؛ به طوری که برخی از این روایات انقلاب را د ر حد یک فعالیت سیاسی محدود به انگشت شماری افراد محدود می کند.
"لحظه های انقلاب" اثر سید محمود گلاب دره ای به اعتقاد صاحب نظران از نمونه های کم نظیر رمان خاطره در ایران و در تاریخ نگاری روزهای انقلاب تقریبا بی نظیر است. چشمی بینا در میان مردم کوچه خیابان پایتخت، که تمام افت و خیزهایی را که دیده است کوشیده تا به ثبت برساند. اثر گلاب دره ای برشی است از یک فرهنگ با همه مختصات لازم برای آن. مستندی است مکتوب با منابع گرانبهای مردم شناسی. اما افسوس که که این اثر نیز چون بسیاری از آثار گرانبهای مربوط به انقلاب اسلامی گرد غربت بر چهره دارد. آخرین چاپ موجود از کتاب " لحظه های انقلاب" مربوط به سال 1379 است و ... از امروز تا سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی خواهیم کوشید تا با ورق زدن این اثر بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی را از نگاه مردم- آنچنان که امام می خواست- بازخوانی کنیم .
تهران، باغ فردوس تجريش، حدود سال هاي 1335 تا 1337 سي چهل پسر بچه دبيرستاني با كله هاي تيغ خورده و كت هاي توسي با يقه هاي سفيد پشت سر هم در كلاس در حال بالا رفتن از ميزها و سر و كله همديگر بودند. روي تخته سياه جملات و كلمات بي ربط نوشته بودند. دركلاس باز شد و مردي بلند قامت لاغر وارد كلاس شد. زير بغلش يك كيف چرمي مندرس و تعدادي كاغذ و كتاب بود. ناظم در كنارش با تركه اي در دست به در كلاس زد و كسي از ميان كلاس فرياد زد:« برپا.» همه ايستادند ناظم به همراه معلم وارد كلاس شدند و ناظم گفت:« آقاي آل احمد از امروز معلم ادبيات و انشا شما هستند. » همهمه اي ميان كلاس پيچيد:« آل احمد همان آل احمد نويسنده» ناظم گفت:« آرام باشيد. آقاي آل احمد اين كلاس را به شما مي سپرم» و از كلاس خارج شد. با خروج ناظم از كلاس باز هياهو كلاس را فرا گرفت. آقا معلم جديد وسايلش را روي صندلي گذاشت و قدمي در كلاس زد و گفت: «من جلالم جلال آل احمد. ما رو معلم كردن بياييم اينجا يه چيزي تو مخ شما فرو كنيم. شما 60 – 70 نفري، 60 - 70 تا سئوال و جواب داشته باشيد كه داريد، اما تا جايي كه جا داشته باشد و جواب داشته باشيم، جواب مي ديم. نداشته باشيم هم تو كتاب پيدا مي كنيم مي آريم...»
امروز سالهاست آقا معلم ادبيات كه قرار بود هزار تا پاسخ براي هزار سئوال بچه هاي كلاس خود داشته باشد در گوشه اي از مسجد فيروزآبادي ري خفته است از آن كلاس اما هستند بچه هايي كه هنوز خاطره آقاي معلم پر جنب و جوش نا آرام انشا و ادبيات را كه به هنگام گوش كردن انشا بچه ها در كلاس را مي بست و پشت يكي از ميزها مي نشست و وقتي درس مي داد از شوري انقلابي برايشان حرف مي زد را شفاف در خاطره دارند. آقا معلمي كه پايان دلگير يك روز شهريوري ناغافل چشمهايش را بست و ديگر از خواب برنخاست.
محمود«تو كله ات بوي قورمه سبزي مي دهد»
«زن نويسنده و هاويه هوو» جديدترين اثر داستاني محمود گلابدره اي است كه چندي پيش به بازار آمد، «سگ كوره پز خانه» نخستين رمان اين نويسنده در سال ۴۱ چاپ و منتشر شده بود.
گلابدره اي متولد ۱۳۰۸ شميران، بيش از ۱۰ سال از زندگي اش را در آمريكا به صورت خيابان خوابي گذراند و ايالت هاي مختلف اين كشور را با پاي پياده طي كرد كه حاصل آن كتابي است چند جلدي به نام «۱۰ سال هوم لسي آمريكا» كه جلد اول و دوم آن توسط نشر فرهنگ گستر منتشر شد و اكنون چاپ سوم آن به بازار آمد. «صحراي سرد» رمان ديگر او كه در سال ۶۲ منتشر شده داستان زندگي هنرمندي مشهور و نوازنده تار است كه از همسرش جدا شده، چهار فرزند دارد و در عروسي هاي شميران تار مي زند و آواز مي خواند. گلابدره اي طي پنج دهه نويسندگي به لحاظ كميت آثار، كارنامه قابل قبولي دارد. عناوين برخي ديگر از آثار او كه برخي از يكي - دو چاپ تا ۹ چاپ شده اند، از اين قرار است: لحظه هاي انقلاب، اسماعيل - اسماعيل، پرستو، چلچله ها، منير، آقا جلال و...
* آقاي گلابدره اي، شما ۱۰ سال را در آمريكا گذرانديد، تجربه اين دوران در كدام يك از آثار شما بازتاب داشت
من در سال ۷۹ بعد از همه سياه بازي ها و فريب هايي كه خوردم با ناشري آشنا شدم كه پيشنهاد چاپ كتاب مرا با حق التاليف ۱۵ درصد داد. چون در آن زمان طي چند مصاحبه گفته بودم رماني در دست نوشتن دارم به نام «۱۰ سال در آمريكا» كه حدود ۲۴ جلد خواهد شد و الآن دو جلد آن آماده است و دنبال ناشر مي گردم.
مخاطب بايد خودش معناي اثر را كشف كند
اولين بار «محمود گلابدره اي» را سه سال پيش در يكي از غرفه هاي نمايشگاه كتاب تهران ديدم. همان جا بود كه دو كتاب از اين نويسنده را خريدم و بعد از يك گپ كوتاه با او، شماره تلفنش را گرفتم. آن زمان خبرنگار نبودم و فكر نمي كردم يك روز به قصد مصاحبه با او تماس بگيرم.
«گلابدره اي» سفرهاي زيادي داشته و بعضي از كتابهايش هم نتيجه اين سفرها بوده است. كتاب «دال» را بعد از سفرش به سوئد نوشت و كتاب «ده سال آمريكا» را هم بعد از سفر به آمريكا. «گلابدره اي» حالا روزهاي 67 سالگي اش را مي گذراند. از اين عمر 67 ساله، چهل سالش را نويسندگي كرده و نتيجه اش بيش از 23 عنوان كتاب است. از ميان كتابهاي «گلابدره اي» مي توان به «داستانهاي جولي»، «سگ كوره پز»، «اباذر تجار»، «پركاه»، «باديه»، «صحراي سرد»،... و آخرين كتابش، «زن نويسنده و هاويه هوو» اشاره كرد.
گفتگو
lآقاي گلابدره اي! شما براي چه مي نويسيد؟ براي ارتزاق يا پاسخ به يك تشنگي دروني؟
ll در بعضي آدمها نيرويي وجود دارد كه آن نيرو فرد را وادار به نوشتن مي كند.
بعضي نويسنده ها در خانواده، جامعه و روابط بين آدمها چيزهايي مي بينند كه آنها را در نوشته هايشان بروز مي دهند. اين نوشتن مكلف است به شكل داستان، شعر يا فيلمنامه باشد. شايد در من هم چنين نيرويي وجود داشت. نيرويي كه مرا وادار مي كرد بنويسم.
به پسرم که 18 تیر سیلی خورد؛ پسرم به حشره ای که در لباس زمان جنگ من خزیده است شک کن!
بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودمصدای عبدالجبار می لرزید و با بغضی که از او ندیده بودم برایم گفت که فرزندش را چگونه از ماشین او بیرون کشیده اند و کتک زده اند ، برایم گفت وقتی دست بند به دستان 15 ساله پسرش زده بودند و داشتند او را با خودشان می بردند کسی از آن خیل او را شناخته و فرزندش را آزاد کرده است و ادامه داد بدا بحال نوجوان ها و جوان هایی که کسی زیر مشت و لگد پدرشان را نمی شناسد و آزادشان نمی کند...
نامه عبدالجبار کاکایی به پسرش:
این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود .
از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .
و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.
و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد.
پسرم
به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن فقط به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود .
ژرمینال[Germinal] رمانی از امیل زولا(1)(1840-1902)، نویسندهی فرانسوی، که در 1885 منتشر شد. این سیزدهمین کتاب از دورهی خانوادهی روگون ماکار، یکی از مشهورترین آثار نویسنده است. زولا خود چنین اظهار میدارد که ماجرا بر سر یک اعتصاب است، «قیام حقوق بگیران و فشار به جامعهای که یک لحظه از هم میپاشد و، در یک کلام، مبارزهی سرمایه و کار. اهمیت کتاب در این است، و میخواهم که ناظر بر آینده باشد و مسئلهای را مطرح کند که مهمترین مسئله قرن بیستم خواهد بود.» ماجرا در حوضهی زغال سنگ شمال فرانسه میگذرد که زولا از مارس 1866 تا آوریل 1867، درمونسو(2)، نامی ابداع شده، از آن دیدن کرده است. اتین لانتیه (3)، یکی از پسران ژروز ماکار(4) آسوموار- که در کارگاه راه آهن لیل(5) کار میکرد، به جرم کشیده زدن به رئیس خود اخراج شده است. او در معدن وورو، (6) در گروه مائو (7) استخدام میشود. اتین در کار و زندگی سخت دشوار معدنچیانی سهیم خواهد شد که سرمایهی آنها را «بلعیده» است، مینوتور (8) تازهای که اسطورهی آن ساختار حکایات را شکل میدهد. معدنجیان نسلهاست که به این بردگی تن در دادهاند.اتین، که از جایی دیگر آمده و دارای طبیعتی پر خروش است، عصیان میکند. با رهبر سوسیالیستهای لیل تماس میگیرد وجزوهها و کتابهایی میخواند و پارهای از نظریهها را تحلیل نکرده میبلعد و مبارزه با شرکت معادن را سازمان میدهد. اتین یک صندوق کمک تأسیس میکند. اما، پیش از آن که سرمایهی کافی برای پایداری معدنچیان جمعآوری شود، با شرکت خود اعتصاب را بر میانگیزد. معدنچیان پس از دو ماه و نیم مبارزه و رنج مجبور میشوند که کار را از سر گیرند، اما به خود متکی شدهاند و فهمیدهاند که مبارزه امکان پذیر است. چالشها برگشت ناپذیر شده است و سپاهیان به روی اعتصاب کنندگان تیراندازی کرده و کشتههایی بر جا گذاشتهاند. همان طور که در آخرین صفحههای رمان ابراز شده است، پیروزی سرمایهای صرفاً ظاهری است. اتین در یک صبح بهاری، در سپیدهدم نمادین دوران نو، به پاریس میرود؛ میرود تا مبارزههای تازهای در پیش گیرد.
ديوِ درون
سنت و استبداد حاكم بازوهايي هستند كه معمولا در ساختارهاي اقتدارطلب به هم نزديك ميشوند و تركيب سركوبگر و تماميتطلبي را بهوجود ميآورند كه هدف نهايياش تسليم جامعه است به ايدههاي مطلوب اين اتحاد نامبارك. وضعيت فرانسه در سالهاي بعد از سقوط ناپلئون و كشاكشي كه ميان جمهوري و سلطنت وجود داشت، فرصتي را بهوجود آورد تا از ميان شكافهاي عميق جديد، ايدهها و ساختارهاي تازهاي سر بيرون بياورند. در واقع هرچه سازمان قدرت حاكم تلاش ميكرد تا با روش هميشگياش، يعني اتحاد با نيروهاي سنتي اجتماع از بروز اعتراضهاي شبه انقلابي جلوگيري كند، توفيق چنداني نمييافت. نيروهاي چپگرا كه حماسه كمون پاريس را رقم زدند و مردمي كه در شهرهايي چون پاريس و ليون مقابل گلولههاي سربازان حكومتي بر زمين ريختند اما پايان كار لويي فليپ را نزديك ساختند، همگي نشان از شكافهاي عميق اجتماعي بعد از سقوط ناپلئون دارد. هر چند پناپارتيستهاي فراواني نيز وجود داشتند كه به امپراتور تبعيدي وفادار مانده و بعد از مرگش تلاش ميكردند سلطنت عقابها را زنده كنند. اميل زولا دقيقا فرزند چنين شرايط منحصربهفردي است. نويسندهاي كه عرصه كار او كاملا به سالهاي نيمه دوم قرن نوزدهم فرانسه بازميگردد.
فضايي كه در آن حال و هواي «تغيير» در اكثر زمينههاي زيستي، اعم از اقتصادي و اجتماعي تا هنري و فرهنگي به چشم ميآمد. نويسندهاي مانند اميل زولا فرزند شرايطي است كه غولهايي چون استاندال، بالزاك، الكساندردوما نقدهاي عميق و درخشاني از شرايط تاريخي- اخلاقي فرانسه انجام داده بودند و رمانهايي نوشته بودند كه با وجود اختلافهاي سبك شناختي مشهود، هر يك به نحوي راوي شرايط طبقاتي و تاريخي دوره ايشان بود. اميل زولا با درك اين سنت ادبي و همچنين مشاهده شرايط متزلزل سياسي فرانسه انقلاب ادبي خود را آغاز كرد و نهتنها اولين نويسندهآوانگارد ادبيات مدرن شد، بلكه براي نخستينبار و در ماجراي دريفوس عمل روشنفكرانهاي را به مثابه يك تعهد زيستي و فكري انجام داد.
نكته مهم آوانگارد بودن زولا نهفقط به دغدغههاي جبرگرايي او بلكه به شكل اجراي زمينههاي پست و متعفني برميگردد كه ابژه اكثر رمانهاي او هستند. آدمهاي ميانه حال رو به زوال، چهرههاي ورمكرده، كارگران دائمالخمر، بورژواهاي فاسد مريض و اشراف پوسيده بويناك.
به: اميل زولا Emile Zola
پاريس، جمعه شب
اول دسامبر 1871
کتاب غمانگيز و زيبايتان را تازه تمام کردهام(1). فکرم را به هم ريخته. ساختارش محکم است! بسيار محکم! هيچ ايرادي نميتوانم بگيرم، مگر از مقدمهاش. به نظر من، اين مقدمه، اثر بيطرف و با ارزشتان را خراب کرده. چرا که در آن از اسرار ساده رمانتان نوشتهايد؛ در ضمن نظر خودتان را هم گفتهايد، چيزي که به نظر من يک رماننويس حق ندارد دربارهاش صحبت کند. خود من هم سعي ميکنم اين نکته را در آثارم رعايت کنم. محدوديتها و مرزهاي من همينهاست. و اما، شما استعداد بسياري داريد و از آن گذشته، مرد شجاعي هستيد! برايم نامه کوتاهي بفرستيد و بگوييد که کي ميتوانم به ديدنتان بيايم تا ساعتها درباره کتابتان باهم صحبت کنيم. دستتان را صميمانه ميفشارم و به شما فکر ميکنم.
کوچه موريلو، شماره 4.
حق برخورداری از آزادی بیان از محوری ترین و ابتدایی ترین حقوق فطری، طبیعی، بشری و اساسی یک انسان آزاد در یک جامعه آزاد است؛ حقی که در قالب قوانین برای حاکمیت ها ایجاد تکلیف می کند. تکلیفی که برای مدیریت جامعه وظایفی مانند بسترسازی بیان اندیشه توسط آحاد مردم و حمایت از جریان سیال و روان افکار و عقاید و جلوگیری از تعرض مخالفان و در واقع حمایت قانونی و اجتماعی از اعمال این حق شهروندی است.
آزادی بیان به لسان ساده و عامیانه همان گونه که در ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است «بیان بدون ترس و واهمه باورهای فرد» است. در واقع آزادی ابراز اندیشه و عقیده از طریق گفتار و نشر (چه به صورت دیداری، شنیداری یا نوشتاری) است.
اعمال این حق همان گونه که استوارت میل می گوید صرفاً در بیان فکر و مکنونات ذهنی نیست، بلکه در انجام اموری چون جست وجو و جمع آوری اندیشه های مختلف، تحصیل داده ها و افکار و توزیع و نشر آن است.
چگونگی استفاده از این حق بنیادی معیار مناسبی برای ارزیابی وجود آزادی و مردم سالاری در یک جامعه است.جامعه یی که ظرفیت پذیرش نظرات و اندیشه های مختلف را داشته باشد محیطی است که؛
اولاً بسترهای رشد فکر و اندیشه های متعالی را فراهم می سازد..
ثانیاً ظرفیت حقوقی کافی را فراهم ساخته است.
ثالثاً توانمندی حاکمیت را در مدیریت حق و تکلیف فردی و اجتماعی به منصه ظهور رسانده است.
نويسنده: آن لوئيس باردخ مترجم: اميلي امرايي
فاطمه مرنيسي براي من يادآور وصل و پيوند است.
او مي تواند متناقض ترين پديده ها را كنار هم قرار بدهد و از پشت اين ظاهر متضاد اشتراك هاي بسياري را بيرون بكشد.آن چنان كه طي اين سال ها موفق شده واژه فمينيست مسلمان را براي مسلمانان و فعالان حقوق بشر و زنان حلاجي كند.او براي اروپا و مخالفان اسلام و حتي بنيادگراها از اسلامي حرف مي زند كه زن در آن قابل احترام است و به كمك پژوهش هاي قرآني اش صحت گفته هايش را ثابت كرده است.
هر جا كه درباره وضعيت زنان در دنياي اسلام و كشورهاي عربي حرف به ميان مي آيد، نمي توان فاطمه مرنيسي را ناديده گرفت.
در واقع اين پژوهشگر مراكشي وجه عاملي است براي عبور از وضع دشوار زنان در كشورهاي عربي.
فاطمه مرنيسي زني است كه آهسته و حساب شده عمل مي كند و برخلاف بسياري از روشنفكران در كشورهاي عربي به فرانسه تبعيد نشده است. او محققي آزاد است كه مي تواند زبان مصالحه را در هر شرايطي پيدا كند. مرنيسي به مراكش سفر مي كند به دانشگاه محمد (ص) مي رود و دوباره به پاريس بازمي گردد. او عاشق مراكش است و زنان سرزمين اش هم او را مي ستايند. كافي است به شهر رباط بروي و سراغ مرنيسي را بگيري، همشهري هايش در دانشگاه ها و اداره ها مي دانند كه مرنيسي چه وقت به فرانسه رفته و چه وقت به مراكش بازمي گردد.
«اين جا نگاه ترسناكي نسبت به تحصيل زنان وجود ندارد. هر چند كه به آساني كشورهاي غربي نيست.» او با انگليسي رسا پشت تلفن اين حرف ها را به من مي گويد و با عبارت هاي گاه و بيگاه فرانسوي صحبت اش را كامل مي كند: «خوب شرايط هر روز بهتر مي شود، اما هنوز ترجيح نگاه غالب جامعه بر اين است كه زنان بايد در خانه بمانند.»
مرنيسي زني بالابلند است، هرگز ملاقات اولم را با او فراموش نمي كنم، زني شاد كه از رنگ هاي زنده شرقي در لباس هايش استفاده مي كند و به جواهرات زرد شرقي بي ميل نيست، اين را مي شود از نحوه آراستن دست ها و گردنش به خوبي فهميد. صورت شاد و آراسته اي كه با تعريف اشتباهي كه از فمينيست ها در ذهن اغلب مردم وجود دارد كاملامتفاوت است. او چشمان گيرايي دارد، مي گويد: «احساس مي كنم مراكش جايي است كه بايد در آن زندگي كنم، وقتي يكي دو ماه از فاس دور مي شوم احساس دلتنگي شديدي مرا دربرمي گيرد.»
الف- فاطمه مرنیسی* در سال 1940 در شهر فاس در مراکش به دنیا آمد. او در دانشگاه سوربن علوم سیاسی خواند و در دانشگاه براندیس تحصیلاتش را ادامه داد. زمانیکه موفق به اخذ درجه ی دکتری شد یکی از مهمترین فمینیست های اسلامی بود. او استاد جامعه شناسی در دانشگاه رباط مراکش و نویسنده ای پر کار است. او به نقش زنان در اسلام و گسترش تفکر اسلامی توجه زیادی دارد. برخی او را یکی از بزرگترین اسلام پژوهان این عصر می دانند. دو کتاب از مرنیسی به فارسی ترجمه شده است؛ زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش و دیگری با نام زنان بر بالهای رویا؛ از دیگر کتابهای مرنیسی میتوان به ملکه های فراموش شده ی اسلام، در آن سوی حجاب، و اسلام و دموکراسی اشاره کرد. او درسال 1383 شمسی موفق به دریافت جایزه ی اراسموس م شد، همان سالی که نام دکتر عبد الکریم سروش هم جز برندگان قرار داشت.
ب- زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش * نخستین بار در سال 1380 توسط خانم ملیحع مغازه ای در انتشارات نشر نی ترجمه و منتشر شد و پس از مدت کوتاهی از بازار جمع آوری گردید. اصل کتاب به زبان فرانسه است. مرنیسی در مقدمه ای که بر ترجمه ی انگلیسی کتاب دارد انگیزه ی خودش را از نوشتن این کتاب بیان میکند. او به تاثیر عمیق آموزه های ضد زن برخی احادیث منقول از پیامیر(ص)در نزد مردم اشاره میکند . احادیثی که به واسطه ی آنها زنان از مشارکت در امور سیاسی منع میشوند، خشونت علیه زنان مجاز دانسته میشود و در نهایت به این باور قدیمی که زنان آلوده و دور از اولوهیت هستند و باعث دوری مردان از معنویت میشوند صحه گذاشته میشود.
زنم گفته «ممكنه بميرن»
پسرم گفت: «از نظر علمي اين حرف چرته.»
براي هزارمين بار به پسرم توضيح دادم كه اين طرز حرف زدن نيست «بگو اين حرف درستي نيست.»
پسرم به حالت حق به جانبي گفت: «همون»
«نه، اين همون نيست باباجان، چرته، بي ادبانه س. آدم اين طوري با مادرش حرف نمي زنه.»
«منظورم همونه» و مكث كرد. بعد با حالت حق به جانبي، اما معصومانه، گفت: «خوب اون طوري هم هست؛ چرت هم هست.»
فايده نداشت. اگر اصرار مي كردم درست نتيجه عكس مي گرفت.
معلم راهنماي بچه ها، كه هلندي بود، در سال آخر تحصيل دبستاني پسرمان به ما گفته بود كه بچه ما از آن نوع بچه هايي است كه دوران بلوغ سختي را از سر مي گذرانند. بهتر است سر به سرش نگذاريم. راست مي گفت: يك بچه نا آرام، بي شيله و جوشي. ولي مگر من در دوران بلوغم تخم جن نبودم، چرا بودم اما هيچ وقت حتي فكرش را هم نمي كردم كه به پدر يا مادرم بگويم كه حرفشان «چرت» است.
به خودم گفتم: «من ر... به سيستم غربي، ر... به روان شناسي غربي.»
اما اين حرف، تأثيري روي طرز حرف زدن بچه ما نداشت. اگر اصرار ميكردم و مي گفتم كه آن طور حرف زدن درست نيست، زيان درازتر مي شد.
حالا تقريباً يك سالي است كه تكليفم را با خودم روشن كرده ام: با اين مهاجرت نحس، من نه تنها وطنم، كه دو تا بچه هايم را هم از دست داده ام.
از موقعي كه معلم راهنماي پسرم آن نصيحت را به ما كرد سه سال مي گذرد، پسرم حالا سال سوم VWO1 است و طرز حرف زدنش هر روز بدتر مي شود، طرز حرف زدنش فرق
نمي كند ، چه فارسي باشد، چه هلندي. هلندي را صدبار بهتر از فارسي حرف مي زند؛ به صد جور لهجه حرف مي زند. اين، خوب طبيعي است؛ مثل من كه از موقعي كه هفت ساله شده بودم و به مدرسه فارسي زبانان رفته بودم فارسي ام روز به روز بهتر از عربي شده بود. اين طبيعي است اما طرز حرف زدنم فرقي نكرده بود. به پدر و مادرم نمي گفتم «چرت» مي گويند نه به فارسي نه به عربي. من اعتقادي به حرف معلم راهنماي پسرم نداشتم. به نظرم آن رفتار به طبيعت بچه من ربطي نداشت؛ محصول زندگي توي اين مملكت بود. « به نظر معلم ما كلمه "چرت" هيچ اشكالي نداره اگر يه چيزي واقعاً چرت باشه.»
باز پيش خودم گفتم: ر... به معلم تو و ر... به سيستم آموزش غربي و مخصوصاً هلندي.»
در عين حال پسرم براي اينكه به ما بفهماند كه منظورش توهين نبوده گفت: «از نظر علمي غلطه»
زنم با حالت افسرده اي گفت: «مادر جون، پرنده ها كه مال ما نيستن؛ مال مردُمن. اگر بلايي سرشون بياد بايد به جفت ديگه و اسشون بخريم.»
« از نظر علمي هيچي شون نميشه»
برادرم به من گفت كه پدرم را محكوم كردهاند.
«آخه چرا؟ به چه دليل؟ مگر پدرم چهكار كرده؟»
توقع داشتم عمويم دخالت كند و نگذارد.
«ظاهراً دخالت نكرده؛ مثل اون دفعه؛ يادت ميياد؟»
داشت به قضية من اشاره ميكرد.
بيست و يكي دو سال پيش كه مرا دستگير كرده بودند، همه مطمئن بودند كه چون عموي با نفوذي دارم، او كاري خواهد كرد كه مرا آزاد كنند.
«حالا گيريم مال من فرق ميكرد. من كمونيست بودم. عمويم اهل دين بود؛ مجتهد بود. به همين دليل دخالت نكرد. اما پدرم كه كمونيست نيست. مثل خودش است؛ مذهبيست.»
برادرم با بيحوصلگي گفت:«خودت هم ميدوني صحبت سركمونيست بودن يا نبودن نيست. عمو اصلاً نميخواست دخالت كنه.»
«اگر پسرش بود چي؟ اگر پسرش كمونيست بود چي؟ دخالت نميكرد؟»
باز با بيحوصلگي ادامه داد:«چرا اينطور حرف ميزني؟ رابطة پدر و فرزند فرق ميكنه. خوب، معلومه كه دخالت ميكرد؛ و نه به اين دليل كه مجتهده، به اين دليل كه پدره.»
من كه مورد هجوم غم و خشم قرار گرفته بودم گفتم:«برادر چي، بالاخره باباي من برادرشه؛ نيست؟»
برادرم فقط با بيحوصلگي گفت:«چهميدونم.»
حالا وقتش نبود كه در اينباره صحبت كنيم. به هر حال حالا بيست سال ازماجراي من گذشته بود و من زندانم را كشيده و آزاد شده بودم؛ و يك سال بعدش عروسي كرده بودم؛ و حالا زن و بچه داشتم... گذشتهها گذشت. اما چرا پدر من؟ پدرم كه حالا شصت و چهار سالش است. پدرم چه كار كرده؟
«اصلاً به عقلم نميرسه.» و مكث كرد.
پدرم به عمرش دزدي نكرده بود. بر عكس، هميشه او را غارت كرده بودند. مال كسي را نخورده بود. هميشه مالش را خورده بودند. آخر پدرم چهكار ميتوانست كرده باشد؟
حالا موقعش رسيده بود كه سؤال اصلي را بكنم.
«در هر حال، بگو ببينم، به چي محكومش كردهن؟»
برادرم مدتي طولاني سكوت كرد. بعد با صداي گرفته گفت: «به... اعدام.»
من ميدانستم. همينطوري ميدانستم، و همينطوري ديگر باورم شده بود كه كيفر كسي كه معلوم نبود چهكار كرده چيزي جز اعدام نميتواند باشد. من اينرا ميدانستم. به همين جهت اصلاً تعجب نكردم.
«آخه... عجيبه... پدرم... شريفترين آدميه كه من به عمرم شناختهم. آنقدر شريف و آنقدر ساده.»
آن حرفي را كه پدرم بيست، بيست و پنج سال پيش به رييس ساواك زده بود، هر دو به ياد آورديم. من مطمئن هستم كه همزمان هم به يادمان آمد.
عدنان غريفی، نويسنده و شاعر ايرانی مقيم هلند است. سالهاست که قصه می نويسد اما آثار منتشر شده زيادی ندارد. گفتگو با عدنان غريفی اندک اندک، طی چند گفتگوی تلفنی و مبادله چند "ای- ميل" (نامه الکترونيکی) شکل گرفت.
*جامعه ادبی ايران سالهاست که با نام عدنان غريفی به عنوان داستان نويس و گاه شاعر و روزنامه نگار آشناست. پس می توان شما را نويسنده ای کهنه کار و باسابقه دانست، اما اگر بخواهيم از روی آثار منتشرشده شما قضاوت کنيم، نبايد شما را نويسنده پرکاری بدانيم. کار ادبی چقدر از زندگی شما را پر می کند؟
داری می گويی: کم چاپ کرده ای، پس کم کارکرده ای! خوب نيما يوشيج هم وقتی زنده بود کم چاپ کرد (البته دور از جون؛ اميدوارم صد و پنجاه سال عمر کنم و صد و پنجاه کتاب چاپ کنم!) اميلی ديکنسن شاعره بزرگ آمريکايی از او بدتر. از ۱۷۷۵ شعرش در زمان حياتش فقط بيست سی تايی چاپ کرد. من حقيقتش نگران اين نيستم. بزرگترين نگرانی من اين است که چيزی بنويسم که به لعنت ابليس هم نيارزد؛ چيزی که حتی نشود يک بار هم خواندش، مثل خيلی چيزهايی که من طاقت ندارم حتی يک بار هم يخوانم.
برای سخنرانی درباره موضوع اخلاق انگیزههای مختلفی داشتم از جمله اینكه بر سر همه چهارراههای پایتخت نوشته شده: «تهران، شهر اخلاق». همچنین این كلیشه رایج كه همه ما بارها از زبان بسیاری از كارشناسان رادیو و تلویزیون شنیدهایم: «فرق ما و غربیها در اینست كه جامعه ما جامعهای اخلاقی است اما غربیها دچار بیبندوباری اخلاقیاند». در صحبتهای روشنفكران نیز از رعایت «اخلاق علمی» بسیار سخن گفته میشود. اما راستش را بخواهید اهمیت موضوع اخلاق در جامعه ما دلیل شركتم در این جلسه نبود. موضوعاتِ مهمِ بسیاری وجود دارد كه ما درباره آنها هیچ نمیگوییم. چیزی كه موجب شد به این دعوت پاسخ مثبت بدهم این بود: در جایی كه بحث از اخلاق بود فردی از موضعی فلسفی به من اشاره كرد و گفت البته جامعهشناسی میتواند در این زمینه مشاركتی داشته باشد. انگار كه بگوید در عینحال كه موضوع اخلاق مربوط به ماست اما به شما هم اجازه میدهیم نظراتتان را بگویید و باز هم در جایی خواندم تنها كسی كه در جامعهشناسی به این موضوع پرداخته دوركیم است كه البته او هم چند مقاله كوتاه در اینباره نوشته و چندان دست ما را نمیگیرد. این دو نكته مرا عصبانی كرد و علت حضورم در اینجا نیز همین عصبانیت است. بدین معنا كه اگر دوركیم را پدر جامعهشناسی میخوانیم، باید بدانیم كلِ جامعهشناسی با اخلاق آغاز شده و به نحوی با اخلاق نیز به پایان میرسد، در عینحال كه «اخلاق» موضوعی است كه ابتدا فلسفه و سپس حقوق بدان میپردازد.
هنرمندان را نمی توان مانند هر کاتگوری شغلی دیگری تحلیل کرد. ارزش کار هنرمند بر خلاف دیگر مشاغل، بستگی به ساعات کارش ندارد بلکه به جایگاه هنرمند و آثارش، در نزد دیگر هنرمندان، مخاطبین، و همچنین واسطه های هنری بستگی دارد. اهمیت این چهار عامل یکسان نیست. گاه یک اثر هنری و یا یک کتاب، مورد ﭘسند عموم قرار می گیرد و مخاطبین بسیاری می یابد اما به این دلیل که از جانب نهادهای هنری و همچنین در میان دیگر هنرمندان نمی تواند اعتبار و جایگاهی کسب کند، آفریننده اثر، موقعیت و مقام هنرمندی را نمی یابد. و گاه بالعکس، هنرمند از آثارش فراتر می رود و مجموعه زندگی و کار و روابطش به او اعتباری هنرمندانه می بخشد. به این مجموعه می بایست، سرمایه و یا سرمایه های هنرمند را نیز که بوردیو اشاره می کند، افزود. در اینجا این دیگر اثر هنری نیست که تعیین کننده موقعیت و مقام هنرمند است بلکه روابط اجتماعی- سیاسی هنرمند ( سرمایه اجتماعی)، توانمندی اقتصادی ( سرمایه اقتصادی)، و یا اعتبار فرهنگی او نیز در تعیین جایگاهش نقش اساسی ایفا می کند. در جامعه ی بحران زده ی ما، این سرمایه ها در قیاس با جوامع دیگر، به مراتب قدرت بیشتری دارند تا خلاقیت های هنرمند. هنرمندان در جامعه ما،مقام و موقعیتی ندارند. بی صاحبند. در ناامنی مدام شغلی و اجتماعی. هنرمند را نمی توان در کاتگوری مشاغل دسته بندی کرد. هنرمندی می گفت وقتی از من می ﭘرسند شغلت چیست و مثلا میگویم شاعر، نقاش یا موسیقیدان، بالافاصله به من تبریک می گویند و تصریح می کنند که " بله! اما شغلتان چیست؟". شاعری یا نویسندگی یا نقاشی که شغل نیست. درآمد نیست. تامین اجتماعی ندارد، درآمد ماهیانه ندارد و در نتیجه مقام و منزلتی نمی یابد. از اینروست که فاجعه یک خانواده متوسط اینست که فرزندش به هنر علاقمند است و می خواهد در کنکور هنر شرکت کند. خصوصا وقتی با این واقعیت روبروییم که آموزش هنر در ایران، از طریق کلاسهای خصوصی صورت می گیرد و مستلزم ﭘشتوانه قوی مالی ست. اغلب هنرمندان ما ناگزیر در عرصه ی دیگری مشغول بکارند و از سیاستهای حمایت کننده محرومند.
داستان«گناه» اثر جلال آلاحمد از مجموعهی«سه تار» را با این هیهات که ای کاش نویسنده مضمونی به این حد بکر و بدیع را اینگونه عجولانه نمیپروراند به زمین میگذارم و آن هیهات مرا به نوشتنِ این مقال میکشانَد. موضوع یک اثرِ ادبی، هرچه باشد، نخستین و شاید مهمترین عاملی است که نظر مخاطب را جلب میکند و تعیینکنندهی چگونگی انتقال پیام نویسنده به مخاطب نیز است. هیچ اثری در خلاء تاریخی و اجتماعی نوشته نشده و هر اثرِ نیرومندی شناسنامهای دارد و تاریخ و محلِ تولدی؛ که حتی از ذهنیترین، سورآلیستیترین و مدرنترین آثار هم نمیتوان حذف کرد. آدمهای داستانی هر نویسنده به قول میلان کوندرا در واقع امکاناتِ تحقق نیافتهی خودِ او هستند و شاید برای همین است که کوندرا میگوید: «من از تمام آدمهایِ داستانیام میترسم و در همان حال دوستشان دارم؛ آنها هر کدام از مرزی گذر کردهاند، که من فقط آن را دور زدهام.» داستانِ«گناه» آلاحمد همین جنم داستان است و یادآورِ این است که میشود خصوصيترين و پنهانيترين احساسها و مناسبات فردي خود را، بي هيچ ملاحظهاي، فاش کرد. این داستانِ ساده و چند صفحهای ما را با وسوسههایِ درونی دخترکی دوازده سیزده ساله آشنا میسازد که در حالِ گذار از مرزهایِ ممنوعه است و نویسنده او را همانگونه که«در تنهایی خودش» بوده تصویر می کند و خواننده را در کشفِ این که آنچه او گناه تلقی میکرده در واقع گناهی نبوده است شریک میسازد و با ذکرِ جزییاتی که شاید سرسری به نظر برسند آنگونه که اقتضاي داستان است مطالبي دربارهی پارهاي از ارزشها و قراردادهاي خانه و محيطي را که راوي در آن زندگي ميکند به دست ميدهد و شناسنامهی خوب و محکمی برای داستان میسازد.
دكتر شفيعي كدكني در اين باب مي گويد استعاره هايي از اينگونه بيشتر در جهت انتقال دادن صفات يا افعالِ مربوط به حس بينايي است و رازِ آن هم آشكار است ، زيرا فعال ترين حس انسان حس بينايي اوست كه بيشترين سهم را در فعاليت هاي ادراكي او دارد (شفيعي كدكني 1378 : 274 ) . و نيز اضافه مي كندكه عنصر رنگ به عنوان گسترده ترين حوزه ي محسوسات انساني در تصويرهاي شاعرانه سهم عمده اي دارد .
چنين تصاويري را بر مبناي الگويي جدول ضربي مي توان تا بي نهايت ادامه داد . به عنوان نمونه جيغ بنفش را مي توان يكبار با تغيير ركن موصوف به فرياد بنفش/ آه بنفش/ درد بنفش/ اندوه بنفش/ ناله ي بنفش/ شيون بنفش و . . . و يكبار با تغيير ركن صفت به جيغ كبود/ جيغ سياه/ جيغ قرمز و . . . تبديل كرد ، كه اتفاقاً نتيجه ي برخي از اين حاصلضرب ها تصويرهاي زيبايي مي شود نظير آه خاكستري و لبخند صورتي و . . .
در استفاده از اين شيوه برخي از شاعران و نويسندگان به افراط گراييده اند و برخي ديگر بسيار كمتر از آن استفاده كرده اند . استفاده از روش جدول ضربي براي ساخت تصاوير ، از ساده ترين و ابتدايي ترين روش هاي ساخت تصوير جديد است و از آنجاييكه تصاويري جامع و مانع نمي سازد مي تواند از ضعف هاي شعر و متعاقباً شاعر به شمار آيد . چراكه آفريننده ي تصوير مسير ذهني مخاطب را از هر دو سوي تصوير باز مي گذارد و به ذهن خواننده اين اجازه را مي دهد كه هر يك از طرفين عبارت وصفي را به دلخواه خود تغيير دهد و حال آنكه تصاوير جامع و مانع تصاويري هستند كه قدرت هرگونه دخل و تصرفي را از ديگران مي گيرد و هيچ يك از اركان آن را نمي شود تغيير داد .
بيژن نجدي نويسنده اي است كه داستان هايش از لحاظ غناي تصاوير به شعر پهلو مي زند و شعرهايش از جهت درونمايه و محتوا به داستان . نمي شود داستان هاي او را خواند و در وهله ي نخست از تصاوير بكر شاعرانه اش لذت نبرد ، تصاويري كه خبر از ديد تازه اي نسبت به محيط پيرامون مؤلف مي دهد.
ديد تازه ي بيژن نجدي به طبيعت ، انسان ها و اشياء اطرافش به نحو برجسته اي با تجربه هاي شخصي او همراه شده و منجر به ايجاد تصاويري گرديده كه از ذهنيت متجدد او خبر مي دهند . او نويسنده اي جستجوگر است كه در وراي نگاهي كه به پيرامونش دارد به كشف ارتباط هايي ميان عناصر مي پردازد كه از نظرها پنهان مانده اند . در حقيقت ميان تصاوير واقعي و تصاويري كه در ذهن مؤلف ايجاد شده اند نمي توان فاصله ي چنداني يافت و ذهن مؤلف براي ساخت تصاوير ، دخل و تصرفي در حقيقت امور نكرده . بلكه در پررنگ تر نشان دادن زواياي مختلف تصاويري كوشيده كه مي توان گفت مقابل چشم همه حضور دارند اما كمتر به آن ها توجه مي شود .
تصويرسازي يكي از مهم ترين شگردها براي آراستن لايه ي بيروني اثر است ، و همين لايه ي آراسته ي بيروني اثر است كه در وهله ي نخست منجر به توقف ذهن خواننده روي آن تصوير ، تعمق بيشتر ، و در نهايت كشف درونمايه ي اثر مي گردد . گرچه نبايد از نظر دور داشت كه تصاوير داستان هاي بيژن نجدي يكي از اركان مهم فضاسازي داستان هايش هستند و تنها براي آراستگي ظاهري اثر ايجاد نشده اند .
يوزپلنگاني از هزاره دوم!
«و مي بخشم به پرندگان / رنگها، كاشي ها، گنبدها/ به يوزپلنگاني كه با من دويده اند/ غار و قنديل هاي آهك و تنهايي»
(نجدي)
بيژن نجدي{متولد،۱۳۲۰/۸/۲۴ خاموشي در ۱۳۷۶/۶/۳} ،شاعر و داستان نويسي بود كه در گستره شعر و قصه با همه كوشش كوتاهش، توانست با قابليتي نقش مند،درصيد لحظات ، به موقعيتي تازه دست يابد كه در آن مقوله هايي چون تكنيك و زبان به وجهي ساختمند در ساحت آثارش خود را به نمايش گذاشته اند.
اكنون كه چندي است از خاموشي وي مي گذرد،دنياي شعر و قصه سعي دارد به شناخت تازه اي از حركت ها و تجربه هاي ارزشمند وي دست يابد. نجدي پديده اي ساده،اما پر از نقش هاي سيال و لغزنده اي بود كه پيوسته در قلمرو ذهن و زبان،مخاطبانش را به شگفتي وا مي داشت!
در كار نجدي، مناسبات «ميان رؤيا و واقعيت، پيوسته در حال پوست انداختن بوده است و تنها از اين رهگذر بود، كه وي در شناخت لحظه ها وشيوه بيان ،با ساختاري هنرمندانه عمل مي كرد.
در مجموعه داستان «يوزپلنگاني كه با من دويده اند» نويسنده از زاويه هاي تندو شكننده واقعيت، شروع و با رؤياهاي تاريخي اش به نشان دادن وسپس به فروپاشي ارزشهاي انساني در جامعه اي بحران زده مي رسيد. در فضاي آثار نجدي، همواره موقعيت درون «متن» فضاي بيرون را تازه و گرم نگاه مي دارد در اين مجموعه، آدمها ساخته نمي شوند، بلكه در سراسر متن، حضوري جدي و محوري دارند و بعضاً در كنار هم، فضاي آشوب زده را پيش مي برند. بخصوص عناصر زباني و حس شاعرانگي، دستمايه ديگري است كه نويسنده را به ايستگاههاي تازه اي از دغدغه هاي انسان مي كشاند. حس «روايت» از درون قصه، به مخاطب امكان مي دهد تا از سطح وقايع به عمق زندگي سفر كند وآن ضربه سنگين و چه بسا نهايي اثر را ذره ذره و بي واسطه دريابد.
|
|
|
|
![]() جويس در 69 سالگي بيش از 100 کتاب، از رمان و نمايشنامه گرفته تا شعر، داستان کوتاه و نقد نوشته و اثري از کم کاري در او ديده نمي شود. با اين همه رمان طبيعي است آدم فکر کند در دنياي اوتس ديگر موضوع تازه يي براي گفتن وجود ندارد اما ماه پيش در انگليس با انتشار آخرين اثرش، دختر گورکن، ثابت شد اشتباه مي کنيم. رمان داستان ربکا شوارت، دختر آنا و جيکب شوارت است؛ يهودي هايي که در جست وجوي امنيت و آزادي براي خود و فرزندان شان از آلمان تحت سلطه هيتلر به امريکا گريختند. ربکا در قايقي در اسکله نيويورک به دنيا آمد، بچه جالبي بود، به خاطر تولد نامنتظره اش فردي متفاوت در خانواده و به خاطر عجيب بودن خانواده اش فردي متفاوت در کشورش بود. ناتواني جيکب در سازگاري خود با جامعه يي که با بي اعتنايي با او برخورد مي کرد و رنجش عميقش از تنزل جايگاهش؛ از معلمي فرهيخته به کارگري تنگدست که گورهاي مردماني را که آنها را حقير مي پنداشت مي کند، به تراژدي مي انجامد. |
دستم به نوشتن نمیرود. بدجوری کسل و دلزده شدهام. دلزده از همه چیز، به خصوص نوشتن. و حتی این یادداشت را که مینویسم با کمال دلزدگی است. گاهی فکر میکنم که اصلاً چرا باید بنویسم. چه کسی گفته است که این چند روز عمر را باید صرف نوشتن کنم. کمابیش همیشه همینطور بوده است. همیشه موردی یا مواردی وجود داشته است تا شوق نوشتن را از من بگیرد و حتی باید اعتراف کنم آنچه که تا امروز نوشتهام با اشتیاق کامل نبوده است.
گاهی شور نوشتن دست میداد، کاری را آغاز میکردم، دلمردگی میآمد، طوری که شاید باید در نیمهی راه میماندم؛ اما تلاش را (و گاهی تلاش مکانیکی را) جانشین شور و اشتیاق میکردم تا کار تمام شود. شاید اگر امکان بالیدن بود، وضع طور دیگری بود. مثلاً تا آنجا که یادم هست نسخهی اول رمان "همسایهها"، سال 1345 به پایان رسید. نسخهی خطی آن هنوز در چند دفتر دویست برگی قطع خشتی موجود است. اهواز بودم که نسخهی اول "همسایهها" تمام شد. طبیعتاً دسترسی به جایی نداشتم تا چاپش کنم. زمستان سال 45 آمدم تهران و ساکن شدم. قبل از اینکه اهواز را ترک کنم، چند صفحه از رمان "همسایهها" به عنوان یک قصه کوتاه و به نام "دو سر پنج" در "جُنگ جنوب" چاپ شد.
"جُنگ جنوب" نشریهی محقری بود که تصمیم داشتیم و یا آرزو داشتیم توسعهاش بدهیم. اما با آمدن به تهران در همان شمارهی اول رحلت کرد و تمام شد. چند صفحهی دیگر "همسایهها" را در زمستان 1345 دادم مجله "پیام نوین" چاپ کرد به عنوان بخشی از رمان "همسایهها". بعد سال 1346 یکی – دو تکهاش را دادم مجلهی فردوسی چاپ کرد که اسم یک تکهاش یادم است، "راز کوچک جمیله"
رمان حجیم «شوهر آهو خانم» نوشته نویسنده کرد «علیمحمد افغانی» است. افغانی این رمان را در سال 1340 در گمنامی منتشر کرد و در حالیکه تنها سه ماه از انتشار آن میگذشت بعنوان کتاب برگزیده سال انتخاب شد و هماکنون هم در کنار «بوف کور» صادق هدایت «جای خالی سلوچ» محمود دولتآبادی «تنگسیر» صادق چوبک و ... جزو ده رمان برتر ایران قلمداد میشود. در مورد عظمت این کتاب محمد اسلامی ندوشن میگوید: «جا دارد دهن انسان در برابر چنین کتابی از تعجب باز ماند».1
و مرحوم محمدعلی جمالزاده هنگام انتشار این کتاب به بزرگعلوی نوشت: «در واقع باید من و امسال من دکان نویسندگیمان را تخته کنیم».2
افغانی بعدها رمانهای دیگری هم آفرید که از اینجملهاند: شادکامان دره قرهسو، بافتههای رنج، دکتر بکتاش، همسفرها، بوتهزار، سیندخت، شلغم میوه بهشته، دختر دایی پروین، خداحافظ دخترم، حاجالله باشی و محکوم به اعدام.
* نگاه: قبل از هر چیز نیک آگاه و معترفم که نوشتن در مورد نویسنده شهیری نظیر علیمحمد افغانی و علیالخصوص کار عظیمی چون شوهر آهو خانم امری ساده نبوده، دانشی گسترده، دیدی باز و قلمی توانمند میطلبد. اما آنچه در پی میآید تراوش اندیشه خوانندهای است چون وظیفهای به منظور ادای دین کردن در قبال لذتی که از خوانش این رمان برده است و نباید به دید نقدی حرفهای بدان نگریست.
در ابتدا باید عنوان شود که پشتکار و ایمان قوی نویسنده به قلم خویش در اوانی که در جرگه نویسندگان این دیار هیچ نامی نداشته و در دورانی که تمام جهت دهیهای ادبی از پایتخت توسط عدهای نامآشنا چون هدایت، جمالزاده، علوی، مینوی و ... رهبری میشده است، در نوشتن چنین رمان حجیمی بشدت قابل تحسین است.
در بررسي ادبيات انقلاب اسلامي نيز آثاري منتشر شده است به سوي داستان نويسي بومي (1376ش) عبدالعلي دستغيب ‘ تفنگ و ترازو(1380ش) بلقيس سليماني ‘ درآمدي بر خاطره نويسي و خاطره نگاشته ها در گسترده ادب مقاومت و فرهنگ جبهه اثر عليرضا كمره اي ‘ نيم نگاهي به هشت سال قصه جنگ (1370ش) رضا رهگذر .
نويسندگان داستانهاي جنگ در دهه 1360دش از خطوط قدم جهبه گزارش مي دادند يا خاطرات رزم و چگونگي به شادت رسيدن همزنام را به ياد مي آورند و تجربه هاي شركت در مخاصمه را به مضمون اصلي داستانهايشان تبديل مي كردند و اما در دهه 1370 ش با پايان يافتن جنگ بخش عمده اي از اين ادبيات بشرح بازگشت رزمندگان از جبهه اختصاص مي يابد . اغلب نويسندگان داستان سربازاني را مي نويسند كه به خانه بر مي گردند و با دنياي تازه اي مواجه مي شوند . ادبيات جنگ طي دو دهه اي كه از عمر آن گذشته تغييرات صناعي و مضموني گوناگوني را از گذرانده است
در سالهاي 1340تا 1357ش توجه به انحطاط فرهنگ و زندگي اهل قلم را به نگرش انتقادي نسبت به شبه مدرنيسم چيره برجامعه و يافتن راه حلهاي بومي وا مي دارد . بازگشت به خويش و سنتها براي ضديت با تجديد ترويج شده از بالا زمينه را براي رشد جريانهاي مذهبي – عرفاني شريعتي و آل احمد آماده مي كند . داستانهاي بلند محمود دولت آبادي (متولد 1319ش) آوسنه بابا سبحان(1347ش) گاواره بان (1350ش) و سفر (1351ش) حول مضمون شناسايي محيط روستايي و بازيابي خانه پدري نوشته شده است. ساختار داستانهاي هوشنگ گلشيري (1316-1379ش) شازده احتجاب(1348ش) و بره گمشده راعي(1356ش) براساس جستجوي هويت فردي – اسطوره اي خويش در فضايي ترس زده و رو به زوال شكل مي گيرد . نويسندگاني از قبيل سيمين دانشور و احمد محود (1310-1381ش) در رمانهاي سووشون 01348ش) و همسايه ها (1353ش) بخشهايي از تاريخ معاصر را توصيف مي كنند كه تفسيرهاي رسمي خواستار فراموشي آنهاست . بازيابي زمانهاي از دست رفته بن مايه آخرين آثار علوي ‘ چوبك و گلستان را نيز تشكيل مي دهد. آثاري كه در اين دوره پديد مي آيد از حيث كمي و كيفي قابل توجه است به طوري كه مي توان اين سالها را مرحله گذار از آثار تجربي آغازين به ادبياتي كمابيش شكل گرفته تلقي كرد . شكوفايي ادبيات معاصر از سويي ناشي از دگرگونيهاي اجتماعي دهه 1340 ش رشد جامعه شهري و گروههاي روشنفكري و از سوي ديگر نتيجه مسدود شدن راه فعاليتهاي حزبي و سياسي است . ار در سالهاي 1320-1330ش بيشتر توان روشنفكران صرف كارهاي مطبوعاتي و حزبي مي شد در اين دوره اين توان به سوي خلاقيتهاي ادبي و هنري جريان مي يابد. اين خلاقيتها در شاخه هاي گوناگون تجلي مي يابد از جمله مي توان به شكل گيري گروهي از زنان نويسنده اشاره كرد كه در آثار حديث نفس گونه خود زندگي دروني پرمايه اي را به نمايش مي گذارند . مهشيد اميرشاهي ‘ گلي ترقي ‘ شهرنوش پارسي پور ‘ ميهن بهرامي ‘ غزاله عليزاده و نيز سيمين دانشور كه شاهكار خود را در اين دوره منتشر كرد.
روند تحول ادبيات معاصر ايران ، بارها ، به علتهاي گوناگون اجتماعي – فرهنگي ، قطع شده و پس از يك دوره فترت با ديگر با حركتي تازه آغاز شده است . براي ارائه گزارشي به هم پيوسته از اين تاريخ گسسته صد ساله ، نويسندگان را در سه نسل مي توان دسته بندي كرد : پيشگامان ، نسل ميانه ، نوخيزان ، آنچه ادبيات هر نسل را متفاوت با ادبيات نسل پيش مي كند تغيير نحوه نگاه به زندگي و طرز تلقي از وظيفه ادبيات است . رد اين تغييرات را مي توان در رمانها و مجموعه داستانهاي يك قرن اخير از 1274 توا 1377 ش دنبال كرد .
پيشگامان : از 1274 توا 1320 ش
از قصه هاي منظوم ادبيات متقدم از قبيل شاهنامه فردوسي و مثنوي مولوي كه بگذريم ، داستانهاي منثور فراواني داشته ايم : از سمك عيار توا امير ارسلان . اما برخلاف حكايت كوتاه كه جايگاه والايي در سنت ادبي ايران داشت ، اين داستانها ي بلند هيچ گاه جدي گرفته نشدند و در حاشيه نظام ادبي مسلط ماندند و به ندرت به درجه "ادبي بودن" رسيدند . اما تاثير آنها را ، به هنگام دگرديسي حكايت بلند و سنتي ايراني به رمان اروپايي احساس مي كنيم.نخستين رمان نويسان ايراني از نظر شكل بخشيدن به حوادث رمان حول محور « سفر » و شيوه شخصيت پردازي از داستانها ي بلند منثور تاثير پذيرفته اند . آثاري كه اينان نوشتند ثمره برخورد تجدد با جامعه اي سنتي است ؛ برخوردي كه موجد بحران نظام سياسي و اجتماعي مي شود و شكل گرفتن روشنفكراني را در پي دارد كه ضوابط جديدي براي اصلاح جامعه پيشنهاد مي كنند . در درون اين تحولات اجتماعي و سياسي است كه « شكلهاي جديد ادبي و در درجه اول رمان رشد مي كنند » . « رمان زاده بحراني است كه بين شكلهاي خلق شده براي دنيايي در شرف فروپاشي و نابودي ، و شكلهاي تازه اي كه پاسخگوي وضع جديدند » پديد مي آيد .
رمان درخت انجیر معابد آخرین اثری بود که از احمد محمود منتشر شد. از بسیاری جهات این رمان در ادبیات ایران کم نظیر است. از جمله ی این ویژگی ها به تعدد پرسوناژ های اثر میتوان اشاره کرد. در این رمان حدود ۲۴۰ شخصیت خلق شده که حدود ۶۰ تای آنها به طور مستقیم در داستان نقش دارند. دیگر وژگی قابل ذکر نوع خاص حرکت در زمان است که با استفاده از عوامل مشترک در گذشته و حال انجام میشود و خواننده گاهی اوقات دقیقا نمیداند در چه ظرف زمانی قرار دارد. موضوع داستان درختی است به نام انجیر معابد ، که در مناطق جنوب ایران رشد میکنند و ریشههای هوایی و پیش رونده دارد. در فرهنگ مردم ایران این درخت درختی مقدس است. داستان از آنجایی شکل خاص به خود میگیرد که در تلاشی برای قطع کردن درخت، از آن خون جاری میشود. داستان حول و حوش اعضای خانوادهای میگذرد که این درخت در منزل آنان قرار دارد.
رمان درخت انجير معابدآخرين رمان منتشر شده از زنده ياد احمد محمود و واپسين يادگار به جا مانده از اين نويسنده ي بزرگ مردم گرا است كه چاپ نخست آن در سال 1379 توسط انتشارات معين در دو جلد منتشر شد. اين رمان, پس از رمان هاي همسايه ها, داستان يك شهر, زمين سوخته, مدار صفر درجه, پنجمين رمان احمد محمود است كه در طول حدود چهل و پنج سال فعاليت ادبي او منتشر شده است. در اين مدت, احمد محمود افزون بر اين پنج رمان, هشت مجموعه داستان, يك برگزيده داستان و دو فيلم نامه نيز منتشر كرد كه همراه با اين پنج رمان كارنامه ي درخشان, پربار و ارجمند ادبي او را تشكيل مي دهد.
«ژرژ سيمنون» يكي از نامدارترين نويسندگان بلژيك و جهان است كه نزديك به ۴۰۰ رمان، مجموعه داستان، فيلمنامه و نمايشنامه در كارنامه ادبي او به چشم مي خورد. «سايه گيوتين» يكي از رمان هاي جنايي پرفروش اين داستان نويس در سراسر دنياست._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) فرزين شيرزادي:خواندن داستانهای پلیسی هنگامی که آدم حوصله هیچ کاری را ندارد، بسیار سودمند است. وقتی کتاب پلیسی می خوانی، کتاب را زمین نمی گذارید تا قاتل را شناسایی کنید. سایه گیوتین یکی از جذابترین داستانهای پلیسی است.
در داستانهای سیمنون، کمسیر مگره کارگاهی باهوش و صبور است که همواره تجربه اش باعث غلبه بر مشکلات می شود. رمانهای سیمنون روایت پردازی استادانه از شخصیت انسان دارد و بیشتر ترسها و حالات روحی انسان را بازتاب می دهد. سیمنون با فلاش بک هایی سریع و کوتاه داستان را به پیش می برد. در سایه گیوتین یا دیگر داستانهای سیمنون مجرم همان اوائل داستان شناخته می شودَ، اما آخر داستان متوجه می شوید او گناهکار است.مثلا در همين داستان سايه گيوتين جواني به نام «ژوزف ماري اورتن» كه پادوي مغازه گل فروشي بوده، به جرم كشتن خانم «هندرسون» و مستخدمه اش دستگير مي شود. كميسر مگره، مسئوليت پيگيري پرونده قتل را به عهده مي گيرد. طبق تحقيقاتي كه انجام شده، شواهد نشان مي دهد كه «ژوزف اورتن»، قاتل است. اورتن، به اعدام محكوم مي شود، ولي يك شب قبل از اينكه او را اعدام كنند، كميسر مگره، با كسب اجازه از قاضي كومليو و رئيس زندان، نامه اي را در ظرف غذاي اورتن مي گذارد. طبق نوشته نامه، اورتن مي بايست شبانه از زندان فرار كند. در ساعت دو بعد از نيمه شب، شرايط براي گريختن او مهيا مي شود. اورتن از زندان فرار مي كند و در حالي كه بازرس «دوفور» و بازرس «ژانويه» او را تعقيب مي كنند، در كافه «لاستيانگت» اتاقي اجاره مي كند؛ از سويي، كميسر مگره كه در مورد مجرم بودن اورتن ترديد دارد، در مهمانخانه اي روبروي كافه لاستيانگت، اتاقي اجاره مي كند و با دوربين، اورتن را زير نظر مي گيرد، همچنين در روزنامه «سيفله»، خبري مبني بر اينكه فرار ژوزف اورتن ساختگي بوده است منتشر مي شود! كميسر مگره، كارآگاه «لوكاس» را مأمور مي كند تا به دفتر روزنامه برود. لوكاس متوجه مي شود كه منبع خبر، تكه كاغذي بوده كه توسط شخص ناشناسي به دفتر روزنامه ارسال شده و نوشته را مردي چپ دست نوشته و كاغذ دستنوشته متعلق به كافه كوپول است.
مثل مادری که باید مادری کنی و مادری می کنی
هیچ دستی نیست،تو را ثابت کند
می چرخی و می جرخی و مثل زمین حالت بهم می خورد و اینها کهاینجا و آنجا نشسته اند،فکر می کنند،ویار کرده ای و بکارتت دست خورده نگاههایی می شود که شیطانی تر از ابلیس اشکهایت را پاک می کنند و دوست ندارند خودت باشی و گاهی در خیابان آنقدر فریاد که حتی فکر دیوانگی از سرت پرت و پسرکی موسیاه که عاشقانه هایش را هفتاد و چهار سال پیش برایت نوشت در آینه شکل فرشته ای کوچک شود.
و تو سهمت از زندگی دروغی است که گریه می کند و اشک می ریزد و نمی خواهد فریاد بزند...
دروغگو نیستم و تن به همخوابگی های سالهایی دور می دهم ،کنار کسی که در کودکی صرع تنش را بلعید و شبی از شبها در نور و شلختگی آهنگ تو را بویید و بعد جای پنج انگشتش ،نیم دایره ای شد روی پوست شکم و مادرش افسانه ای از قبیله های آدمکشی خواند و او رفت،رفت...
مثل باران که بارید و رفت
مثل موج که کوبید و رفت
مثل کوه که گر چه ماند اما دلش را سنگی سیاه ربود و رفت
رفتن،نبودن،سرچشمه چشمهایی خواهد شد که به دور خودت بپیچی و بگویی:خسته ام!
و کسی نیست این خودکار لعنتی را از دستهایت بگیرد و ننویسی:تنهایم!
مثل مادرم که همیشه دستش بر خالی پدر جرخید و پدر که دود پشت دود و بعد دیوار،در،دیوار،در...
خاموش،آرام
رام و صبور
بهتر از اینها فکر کن
پلاث در آیینه تراژدی اش یک زن نیست، گرچه دارای ذوقی شاعرانه است ولی سایه خودش را حول دایره ای می کشد و متحیرانه و موشکافانه کهنگی را بررسی می کند، در حالی که از نیروی مغناطیسی این دایره خسته شده است. این تراژدی غم انگیز نمایشی فرهنگی است که به طور اعجاب انگیزی فردیت را گسترش می بخشد، بنابراین آنچه که فردیت تجربه کرده است هم چیزی است که ما تجربه کرده ایم و هم نیاز است که تجربه اش نکنیم چرا که این فردیت دشمن شخصی هر کس است. می توان این گونه گفت که سیلویا پلا ث ، تراژدی شخصیتی را برای مخاطبش به تصویر می کشد که در اعمال تراژدیک حضور می یابد و این تراژدی سیلویا پلاث به عنوان هنری متعالی در پیشگاه مخاطبش عرضه می شود که در مجموعه شعرهایش مثل تندیس بزرگ (1960) ... آریل ( 1965) و مجموع های منتشر شده پس از مرگش در سالهای 1971 ، مثل گذشتن از آب و درختان زمستانی دیده می شود. این مقاله می کوشد تا اشعار پلاث را با توجه به اهمیت فرهنگی وی بررسی کرده و همچنین از طریق اشعار پلاث جنبه های آسیب شناسانه عصر ما را که مرگ معنویات اجتناب ناپذیر بوده را بررسی کند؛ عصری که همگان تصورات و فرض هایش را باور دارند . این مقاله همچنین مبتنی بر فرضی خواهد بود که عصر پلاث هم آن را آزموده است، نتیجه ای که ما می تواینم آن را عصری منفصل از دیگر دوره های پیش از خودمان تصور کنیم که محتملا بر پایه این فرض استوار است : مکتب پلاث براین حقیقت تأکید دارد که سیلویا مظلومی است که فدای این راه شده است که البته نه در این حد بلکه با ارزش تر است.
"من" در اشعار ساختاری هنر مندانه است، شمایلی تراژدیک که تراژدی اش کلایسک است، نتیجه این دید محدود که با به باور خودش آیینه ای است که که خودش را به طبیعت نمایان می کند مثل شعر آیینه ، چشمان خدای کوچکی است که خودش را بدون گرایشی به عشق و یا نفرت تصور می کند.
جهان پير است و بي بنياد از اين فرهاد كش فرياد
فردينان سلين يكي از بزرگ ترين رمان نويسان قرن بيستم است ، او در كنار جيمز جويس ، مارسل پروست و كافكا يكي از ستون هاي استوار رمان نويسي مدرن است . مرگ قسطي هم بزرگ ترين رمان قرن بيستم فرانسه است .
مرگ قسطي رماني به شدت تلخ و سياه است . سلين در اين رمان چكيده و عصاره ي واقعيت دنياي معاصر را از وراي ذهن هذياني اش بي پرده و عريان بيان مي كند . رك و راست بودن و صداقت نويسنده در رويارويي اش با مخاطب و انتقال واقعيت و دريافت اش از حوادث آن چنان اوج مي گيرد كه واقعيت اسير زمان و مكان را به حقيقتي وراي زمان و مكان و خط و خط كشي هاي متعارف بدل مي كند و ناگهان مخاطب مي ماند و حقيقتي عريان و تكان دهنده كه بزك هاي اديبان ، نويسندگان و اهل زمانه از چهره ي رسمي انسان و جهان مدرن با همه پيشرفت هاي حيرت انگيزش هرگز نمي تواند پارگي پرده ي پندارش را كه از پس اين خواب گران بيدار شده و به خود آمده رفو كند. اين رمان آگاهي و بيداري هولناكي را به مخاطب تحميل مي كند كه گريزي از آن نيست .
در ابتدا بايد بگويم ما دو خواهر و دو برادر بوديم. پدر من سابقه بازرگاني دارد و از آذربايجان به تهران آمده بود. ازدواج او با مادرم به طور سنتي و از طريق آشنايي هاي فاميلي صورت پذيرفت. تحصيلات ابتدايي من در ايران بود و تحصيلات متوسطه و دانشگاهي را در انگليس گذراندم که پدرم در دوره پس از جنگ جهاني دوم مرا براي تحصيلات به آن کشور فرستاد. پس از بازگشت به ايران و حين اشتغال به کار در دانشگاه تهران، به توصيه دکتر عباس زرياب خويي مصمم به ادامه تحصيل در مقطع دکترا شدم و با داشتن چهار بچه به اخذ درجه دکترا نائل آمدم. براي همين است که همواره به خانم هاي جوان توصيه مي کنم خانه، زندگي و بچه داري نبايد مانع تحصيل و کار شود. دانشجوي ترددي بين ايران و انگليس بودم و دوره دکتراي من پس از انقلاب به پايان رسيد. نکته جالبي که بايد بگويم، اين است که پايان نامه ام در موضوع انقلاب مشروطيت بود و همزماني انقلاب اسلامي با نوشتن اين پايان نامه، به من خيلي کمک کرد؛ از اين لحاظ که در بطن وقايع يک انقلاب قرار گرفته بودم و رويدادهاي انقلاب مشروطيت را بهتر درک مي کردم. پس از انقلاب به تدريس در دانشگاه ادامه دادم، سپس نشر تاريخ ايران را در سال 1362 به همراه تعدادي از اعضاي فاميل تاسيس کردم که تاکنون توانسته ايم کتاب هاي ارزشمندي را به چاپ برسانيم. خوشبختانه خانواده ما اسناد فراواني را در اختيار دارد و تصور من اين است که علاوه بر انتشار آن، بايد آموزش هايي نيز در اين زمينه ارائه دهيم. اينکه اسناد چه اهميتي دارد، چه مطالبي را از آنها مي توان استخراج کرد، اسناد خصوصي و خانوادگي که در صندوق خانه ها و زيرزمين ها موجود است، چقدر ارزشمند هستند و از طريق اين اسناد مي توان به ميزان زيادي از تاريخ کشورمان آگاهي يافت، مسائلي است که جاي تامل دارد.
میخواهم نگاهت كنم
اما
دیرم میشود
نا هيد سرشگي در تهران متولد شد ه.
علاقه به هنر نقاشي در وي به سال هاي كودكي اش باز مي گردد . سرشگي غير از نقاشي كار شعر و داستان هم انجام مي دهد چاپ كتاب هاي (( همزاد )) مجموعه شعر در سال 79—ص64 (( جهان دو كلمه )) مجموعه شعر در سال --82 -ص 120ومجموعه داستان هاي كوتاه با نام ((319)) در سال 82 - ص 76 و (( از آسمان كه كم نمي شود چيزي )) در سال 1384 - ص 126 - از جمله فعاليت هاي ادبي او به شمار مي روند . اما بيشتر از هر حوزه ي ديگر اين اديب و هنر مند با بوي رنگ و بوم و قلم عادت و زيست دارد و اين زيست نيز همواره در تابلو هاي او به تصوير كشيده شده اند . سرشگي كار حرفه اي هنر را از دهه ي پيش يعني در سال هاي 74 آغاز كرده ودر طي اين سال ها شاهد فعاليت هاي ادبي و هنري او در مطبوعات و مجلات حرفه اي كشور بوده ايم .
مفهوم هنر انساني هميشه در آثار او نقش دارد به آن ميزان كه هميشه در تابلو هايش ردي از مسايل بشري از جمله مسايل زنان مورد توجه اش قرار دارد . تاكنون دو نمايشگاه را در فرهنگ سرا ي (( بانو )) و (( مركز نيكو كاري رعد )) بر پا داشته كه فروش آثارش را به نفع كودكان بم و معلولين اختصاص داده است .
سرشگي زندگي ساده و بي غشي دارد . گاهي غم نان در پيش برد اهداف اش دخل مي ورزد اما اين سرنوشت محتوم هنر مندانه او را نيز مثل همه ي هنر مندان ديگر كه در طول تاريخ با اين مشكلات و شرايط سخت دست و پنجه نرم كرده اند خم نكرده و گاهي آن شرايط دشوار موجب ايستايي و جسارت در هنر وي شده است .
معرفی کتابی از دکتر منصوره اتحاديه
پژوهش درباره ي الگوهاي شکل گيري نخستين احزاب سياسي در ايران، درعمل، معادل است با پرسش از چگونگي احداث نهادهاي سياسي مدرني در يک جامعه ي سنتي، و از اين رو از ديد جامعه شناسي سياسي حائز اهميت بسيار است. اين کتاب يکي از متون مستند و به نسبت کاملي است که با تکيه بر مدارک دست اول به طور خاص به توصيف ساختارهاي حزبي در مجلس اول و دوم مي پردازد و چگونگي پيدايش احزاب از دل انجمنهاي مخفي و گروه بندي هاي سياسي غيرشفاف پيشين را پيگيري مي نمايد. هدف اين نوشتار به دست دادن خلاصه اي از مباحث کتاب، بدون پرداختن به نقد و تحليلي اضافي است. چرا که بحث درباره ي روندهاي تکاملي حاکم بر پيدايش احزاب در ايران به مجالي گسترده تر و متني ديگر نياز دارد. از اين رو، براي به دست دادن تصويري به نسبت دقيق از مباحث مطرح شده در اين کتاب، مفاهيم را به همان ترتيبي که در فصول پياپي کتاب عنوان شده اند، ذکر مي کنيم.
1. نيمهي دوم سلطنت مظفرالدين شاه، همزمان بود با پر و بال گرفتن انجمنهاي مشروطه خواهي که به طور مخفيانه فعاليت مي کردند و از تساهل و تسامح رواج يافته از سوي شاهِ نرمخو براي ترويج عقايد و افکارشان بهره مي بردند. در اين دوره، شمار زيادي از اين انجمنها در تهران و شهرهاي بزرگ ديگر پديد آمدند که تنها نام و نشان برخي از آنها به ما رسيده است و ساختار و نحوه ي عملکرد بيشترشان به دليل مخفيانه بودن طبيعتشان هرگز فاش نشده است. مهمترينِ اين انجمنها تا سال 1283 خورشيدي، يعني دو سال پيش از امضاي فرمان مشروطه، به قرار زير بودند:
الف) مجمع آدميت. اين انجمن ادامه ي فراموشخانه ي ميرزا ملکم خان بود که توسط ميرزا عباسقلي خان قزويني، از شاگردان پرشور ملکم خان تاسيس شده بود. اعضاي اين انجمن خود را آدم مي ناميدند وبه ظاهر نام آدميت را به عنوان ترجمه ي اومانيسم فرانسوي اختيار کرده بودند. افکار رهبران آدميت، از آراي اگوست کنت و مثبت انگاران فرانسوي متاثر بود و تلاششان در راستاي دستيابي به پيشرفت و تمدن از راه مهندسي اجتماعي و توسعه ي سواد و علم در ميان مردم بود.
زماني كه من به طور جدي نوشتن داستان را شروع كردم، بيشتر داستانهايم در كلكته رخ ميداد؛ شهري كه بارها با خانوادهام به آنجا مسافرت كرده بودم و از آن آرامش را آموختم . سفر به اين شهر وسيع و متلاطم مرا مجذوب خود كرد، مجذوبيتي كه با دوست داشتن شهر كوچك انگليسي كه من آنجا بزرگ شدهام كاملا متفاوت بود و عشقي را با خود به همراه آورد كه در سن پايين، آگاهي و ادراك مرا به جهان و افراد آن شكل داد.
فكر ميكنم كه موقعيت براي نويسنده بسيار مهم است. دليلي كه اولين داستانهاي من در كلكته واقع شد به خاطر برخي از جنبههاي فكري من بود. اما بعد شروع كردم به نوشتن داستانهايم در محيط آمريكا و در نتيجه بيشتر داستانهايم در «مترجم دردها» در محيط آمريكا واقع شده و هند و آمريكا چشمانداز داستان را شكل دادند. با اين حال بيشتر شخصيتهاي داستانهايم زمينه هندي دارند. «همنام» داستاني در مورد زندگي در آمريكا ست، بنابراين محيط آمريكا هميشه معلوم و مشخص است. انگليس و نيويورك محيط زندگي من بودهاند اما كلكته هميشه در زمينه زندگي من وجود داشته است. بعد كه نوشتن اين كتاب به اتمام رسيد، متوجه شدم كه آمريكا در اين كتاب حضوري واقعي يافته است. شخصيتها بايد در شرايط محيطي اينجا زندگي كنند و نشان دهنده اين فضا باشند؛ چه به اينجا وابستگي داشته باشند يا نداشته باشند.
جومپا لاهیری: رفتن به هند و دیدار مردم. برای آن داستان، من زمینه را از زن جوانی که در طی دو سری از بازدیدهایم از هند داشتهام، شناختم. من هیچوقت ندیدم که آن زن مشکل مزاجی داشته باشد. اما میدانم که میخواست ازدواج کند. او در همآن ساختمانی بود که عمه و عمویم در آن زندهگی میکردند، و ما یکجور دوستی باهم پیدا کرده بودیم، نه خیلی عمیق و پایدار ولی یکجور دوستی. از عمهام شنیدم که او حملههای صرعی دارد...
آران آگویار: شما با سندیت شرح میدهید که بیبی دچار یک حملهی ناگهانی در خیابان میشود، و جمعیت نمیدانستند چه کنند، تا اینکه یکنفر فریاد میزند: “چرم!“. آیا راوی واقعی یکنفر دیگراست و شما فقط نویسندهاید؟
جومپا لاهیری: خیر. من مکاملهای کوتاهی با عمهام داشتم دربارهی آخرینباری که این زن دچار حمله شد. او گفت که: “اگر شما چیزی را که از چرم ساخته شده باشد نزدیک او بگیرید، بهش کمک میکند.” این توی سرم فرورفت. عمهم واقعن هرگز چیزی را برایم شرح نداد، او استعداد قصهگویی ندارد.
مثل يك حباب آبي شاعر: قدسي قاضي نور 
۲۲۵ صفحه نشر سالي، تهران
از زنده ياد سياوش كسرايي در سال ۱۳۳۳ خورشيدي، شعر « طبيعت نيمه جان » چاپ شد كه تنها از سه سطر ساخته شده بود:
ماه غمناك
راه نمناك
ماهي قرمز افتاده بر خاك.
بعد ازنزديك به پنجاه سال سپري شدن از چاپ اين سرودهی سياوش كسرايي، شعرهاي كوتاه مانند همين طبيعت نيمه جان او در قالب نيمايي يا به صورت آزاد در ايران و در خارج از كشور به فارسي منتشر ميشود و هايكو را همچون فرم جستجوگر مستقلي در شعر معاصر فارسي معرفي ميكند. در زبان و در بازي كلمات هايكو اگر به ويژه از جناس استفاده شود، شعر به كار كاريكلماتور مانند ميشود و شاعر هايكو بايد سخت هوشيار اين خطر باشد.
كتاب « مثل يك حباب آبي»، مجموعهی بيش از دويست شعر كوتاه است كه بسياري ازآنها به هايكو پهلو ميزند.
قدسی قاضی نور, نقاش, داستان نويس و شاعر, از پيشروان ادبيات کودک و نوجوان, در سال 1325 خورشيدی از پدری کارمند و مادری خانه دار در لنگرود به دنیا آمد. از 12 سالگی به تهران آمد و دوران دبيرستان و از آن پس دانشکده هنرهای زيبای تهران را در رشته نقاشی در اين شهر گذراند و در پايان تحصيلات دانشگاهی در يکی از مدارس جنوب تهران سرگرم تدريس شد و از آنجايی که دنيای سرشار از فانتزی کودکان را که در آن هر ناممکنی ممکن است بسيار دوست می داشت, به زودی نوشتن برای کودکان را آغاز کرد
در سال 1350 نخستين داستان کودکان خود را به نام "چه کسی به چشم پسرک عينک زد" به نوشته درآورد, اگرچه هيچ يک از سازمانهای پخش, آن را نپذيرفتند اما سرانجام مدير انتشارات صدای معاصر به دادش رسيد و همين کتاب پس از پخش بارها و بارها تجديد چاپ شد. کتاب دوم او در اين زمينه "ماهی بعدی" نام داشت که تا مقطع انقلاب در اداره مميزی فرهنگ و هنر خاک می خورد, سرانجام در 1357 به چاپ رسيد, اما پيش از آن در 1352 داستان "آرزو" را نوشته بود که شورای کتاب کودک آن را بهترين کتاب سال شناخت و همان سال ديپلم افتخار هانس کريستين آندرسن را از يونان گرفت. در پی آن کتاب های "مهمانی مهتاب" را همراه با نقاشی های خود و زان پس "آب که از چشمه جدا شد" و "دو پرنده" را به چاپ رساند که کتاب "دو پرنده" ی او عنوان کتاب برگزيده ی سال شورای کتاب کودک را به دست آورد
حالا ديگر استفاني مهير نويسنده آمريكايي به دليل نوشتن قصه خونآشامهايش و اسم «گرگ و ميش» كاملا شناخته شده است. رمان گرگ و ميش او بيش از 42 ميليون جلد در سراسر جهان فروش كرد و به 37 زبان دنيا ترجمه شده است. يك فيلم هم با اقتباس از اين رمان ساخته شد كه از نوامبر 2008 در آمريكا اكران شده و در سراسر دنيا استقبال خوبي از آن به عمل آمده و حالا همه منتظر اكران قسمت بعدي فيلم هستند. سايت ياهو هم اين فيلم را در جدولي از فيلمهايي كه بايد ببينيد در رديف اول جدول جاي داده است.
روزنامه پرطرفدار يو.اس.اي تودي در سال 2008 استفاني را به عنوان نويسنده سال برگزيد. او سال پيش توانست عنوان پرفروشترين نويسنده سال را هم به خودش اختصاص بدهد. سال پيش او توانست 22 ميليون جلد از كتابش را به فروش برساند و گرگ و ميش را بر كرسي پرفروشترين كتاب سال بنشاند. خودش هم در فهرست مشهورترين چهرههاي سال 2009 فوربس در رتبه 26 جاي گرفت.
استفاني مهير پديده اين سالهاي آمريكاست. خيليها او را با رولينگ مقايسه ميكنند و واقعيت اين است كه اين مقايسه خيلي هم بيراه نيست. او تا پيش از نوشتن جلد اول چهارگانه خونآشامهايش اصلا آدم شناخته شدهاي نبود و هيچ تجربهاي هم در نوشتن نداشت. تنها فعاليت او در زندگياش اين بود كه در سال 1995 با مدرك زبان انگليسي از دانشگاه فارغالتحصيل شد، همين. او البته يك سال پيش از آن ازدواج كرده بود و حالا مادر 3 تا پسر است.
من رولينگ نيستم
استفاني مهير يكي از نويسندگاني است كه خيلي ها او را با جي كي رولينگ مقايسه مي كنند ، اما او اين نظر را ندارد . در اين مصاحبه به صراحت مي گويد كه من رولينگ نيستم.
گفتهايد كه داستان نخستين كتاب شما در يك رويا به سراغتان آمد، اما چگونه اين شخصيتها را پيدا كرديد؟
فكر ميكنم هر كسي ميتواند فقط يك روياي اين طوري در تمام زندگياش داشته باشد و اين همه چيزي بود كه من به آن نياز داشتم. پيش از آن من هنوز درها را روي هيچ داستاني نبسته بودم و داستانهاي مختلف ذهن مرا به خود مشغول ميكرد، اما ناگهان آدمهاي مختلفي در ذهن من جمع شدند كه براي من كافي بود تا به كمكشان بتوانم داستانم را شكل بدهم.
اشاره: زندگانى حضرت امام رضا(ع) پر است از لحظاتى نورانى و شگفت انگيز كه دل شيفتگان را مى برد. از كتاب «ديوان خدا» نوشته نعيمه دوستدار كه بر اساس منابع موثق تدوين يافته چند داستان برگزيده ايم كه تقديم عاشقان اهل بيت مى كنيم.
نعيمه دوستدار متولد آذر 1356 فوق ليسانس ادبيات فارسي
كتاب ها:
در انتهاي كوچه پرنده (مجموعه شعر) حوض نقره. 1382
دو كتاب كودك و نوجوان: ايوان خدا و گردنبند آسماني
خيلي دلم مي خواست؛ شامل پنج داستان كوتاه نشر حوض نقره. 1386
شعر اعتراض از برتولت برشت
اول به سراغ یهودیها رفتند / یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .
سپس به لهستانیها حمله بردند / لهستانی نبودم و اعتراض نکردم .
به لیبرالها هم که فشار آوردند / اعتراض نکردم؛ لیبرال نبودم.
بعد نوبت کمونیستها شد / کمونیست نبودم، پس اعتراض نکردم .
سرانجام سراغ من آمدند؛ هر چه فریاد زدم اما...
دیگر کسی نمانده بود تا اعتراض کند.

گرگها خوب بدانند در این ایل قریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
زهرا رهنورد
خاطرات شعبان جعفری در نه فصل تنظیم شده است: فصل اول: جعفری در این فصل با ارائه مشخصات بیوگرافیک خود میگوید که متولد اول فروردین 1300 شمسی است و در محله سنگلج تهران به دنیا آمده است (از محلات قدیمی پایتخت) وی در ادامه با بیان علاقه خود به ورزش باستانی از تلاشهایش برای تقویت این ورزش کهن در ایران سخن میگوید. (ص 31)
فصل دوم: این فصل به بیان خاطرات جعفری از دوران سربازی اختصاص دارد. وی در این بخش با ذکر خاطراتی از این دوران کمی هم از وضعیت بعضی شهرهای ایران در آن دوران سخن میگوید. جعفری میگوید که به دلیل شرارتهای متعدد و شیطنتهایی که گاه و بیگاه انجام میداده است دوران خدمتش به جای دو سال، چهار سال به طول انجامیده است!
فصل سوم: شعبون بیمخ در این فصل به بررسی چگونگی ورود خود به جریانات سیاسی توضیحاتی ارائه کرده است. وی میگوید: اولین باری که اسمم در جریانی مهم بر سر زبانها افتاد، زمانی بود که با چند تن از رفقا مشروب خورده بوده و برای دیدن نمایش به تماشاخانهی مهمی در تهران رفته بودیم. اتفاقاً چند تن از سران رژیم نیز در آن سینما حضور داشتند. به همین دلیل مأموران قصد جلوگیری از ورود ما را داشتند که ما هم زد و خورد و دعوای مفصلی به پا کردیم که این مسئله نام ما را بر سر زبانها انداخت. (ص 58)
فصل چهارم: در این بخش جعفری ابتدا به سابقه مذهبی خانوادهاش اشاره میکند و سپس میگوید که در میان خانوادهاش فردی روشنفکر بوده است؛ چرا که مثلاً توسل مادرش به امام رضا (ع) برای بهبود درد پایش را به باد انتقاد گرفته است.(ص 63)
وی در ادامه به ارتباطات خود با علمای قم اشاره میکند و مدعی میشود که زمانی عضو "فدائیان اسلام" بوده است. (ص 65) جعفری در ادامه(به زعم خود) به برخی تندرویهای فدائیان اسلام اشاره کرده و برای مثال قتل کسروی را عملی خودسرانه تلقی کرده و تلویحاً نظر مشهور مبنی بر فتوای آیتا... کاشانی در مورد قتل رزمآرا را تکذیب میکند. (ص 66) . در پایان این بخش از کتاب نیز جعفری میگوید که به خاطر همین تندرویها از گروه فدائیان جدا شده است. (ص 71)
هما سرشار در سال ۱۳۲۵ در شيراز متولد شده است. ديپلم را از دبيرستان رازی تهران، ليسانس رشتة ادبيات فرانسه را از دانشگاه تهران، فوق ليسانس رشتة مديريت ارتباطات را از دانشگاه كاليفرنيای جنوبی USC گرفتهاست. دارای دکترای افتخاری در رشتة روزنامهنگاری از دانشگاه جهانی آمريکا American World University است.
هما سرشار از سال ۱۳۴۳ ، همزمان با آغاز انتشار هفتهنامهٌ زن روز، به خانوادهٌ مطبوعات پيوست. سپس در سال ۱۳۴۹ بهعنوان مقالهنويس و خبرنگار در روزنامة كيهان مشغول بهكار شد و اين همكاری تا سال ۱۳۵۷ ادامه يافت. بالاخره از سال ۱۳۵۱ تا وقوع انقلاب اسلامي با سمت تهيهكننده، نويسنده و مجری برنامة چهارديواری در سازمان راديو تلويزيون ملی ايران كار میكرد.
هما سرشار در سال ۱۹۷۹ ، همزمان با انقلاب اسلامی همراه همسر و دو فرزندش به امريكا آمد. از همان ابتدای ورود به برگزاری و تشكيل سمينارها و گردهمايیهای گوناگون در داخل و خارج از امريكا، ايراد سخنرانی و شركت دركنفرانسهای خبری در سطح امريكا و اروپا مشغول گرديد و در سه زمينة مهم و مورد علاقة خود - حقوق بشر، موضوعهای زنان و اقليتها- به كار و پژوهش پرداخت. طی اين سالها وی به عنوان يك روزنامهنگار آزادنويس با نشريات، راديو و تلويزيونهای مختلف ايرانی خارج از كشور همكاری مداوم داشته و دارد.
از آغاز نوجوانی که بعنوان قصّه گو برای کودکان در نخستين تلويزيون در ايران بکار گرفته شدم تا هم اکنون، رشته ادبيات کودکان را رها نکرده ام. از سال 1357 تاکنون با کودکان و نوجوانان بسياری کار کرده و خاطرات شيرينـی بـرای آنان آفريده ام. از کودکانی که به هنگام قصّه گوئی در تلويزيون دور و بر و گاه روی دامـن مـن می نشستند تا کودکان و نوجوانانی که در برنامه های کودک راديو و تلويزيون و نمايشنامه هائی که من، نويسنده و کارگردان آنها بوده ام، نقش آفرينی کرده اند، کودکان ممتازی که انتخاب کرده به ملکه و وليعهد کشور معرفی کردم. کودکان و نوجوانان پرورشگاه های شهرداری تهران که پدر و مادرهايشان را پيدا کرده و َآنها را به هم رسانده و ياری های ديگر به آنان ارائه کرده ام، همه را جستجو می کنم. بسياری از آنان، البتّه اينک پدرو مادر و حتّی پدر بزرگ و مادر بزرگ شده اند. ولی دوست دارم از حال و وضع زندگيشان آگاه گردم.
بیژن کارگر مقدم مدتی پیش از درگذشتش
عکس از خسرو دوامی نویسنده معاصر ساکن لس آنجلس
درگذشت بیژن کارگر مقدم، نویسنده داستان های کوتاه
بیژن کارگر مقدم سالهاست داستان نوشته است، اما تنها یک مجموعه داستان به نام "راه بندان" به همت دکتر اسماعیل نوری علا از او منتشر شده است. سایر داستانهای او در نشریات و مجلات مختلف بطور پراکنده به چاپ رسیده است. برخی از داستانهای بیژن بی شک کاری بسیار نو در داستان کوتاه نویسی است. دو هفته پیش از مرگش، دوستان و همکاران قلمی اش در صدد برآمدند تا بیژن هست کتاب جدیدش را چاپ کنند. متأسفانه بیژن زنده نماند تا داستانهای چاپ شده خود را یکجا ببیند. کتاب در دست انتشار "خواب مگس" نام دارد که شامل 9 داستان کوتاه و در نوع خود بی نظیر است.
* انتشار عروسكخانه ايبسن با ترجمه منوچهر انور
منوچهر انور کارگردان ، نویسنده ، تهیه کننده و گوینده و مترجم
زاده ۱۳۰۷ تهران همسر یا شریک زندگی دومينيک انور
منوچهر انور (متولد ۱۳۰۷ تهران) کارگردان ، نویسنده ، تهیه کننده و گوینده و مترجم ، فارغ التحصيل از رويال آكادمی لندن است. وي فعاليت هنری را در لندن سال ۱۳۳۲ به عنوان نويسنده ، بازيگر و گوينده در راديو و تلويزيون BBC آغاز كرد.
او پس از پيوستن به گروه ملی و تدريس در دانشگاه به طور عمده فعاليت گويندگی و نويسندگی متن آنونس فيلم ها را شروع كرد. مهمترین اثر هنری او تاتر شهر قصه میباشد که در سال ۱۳۵۲ توسط وی و بیژن مفید نوشته و توسط خودش کارگردانی شد. این نمایش یکی از محبوبترین اثرات هنری در تاریخ معاصر ایران محسوب میگردد.
عروسکخانه
منوچهر انور در سال ۱۳۸۵ نمایشنامه (A Doll's House) از هنریک ایبسن شاعر ، نمایشنامهنویس و درام نویس نروژی را با عنوان عروسکخانه ترجمه نموده است . وی در این کتاب ابتدا به شرح مفصلی درباره هنریک ایبسن میپردازد و در ضمن اشاراتی نیز به چالش ترجمه می نماید.
منوچهر انور متولد 1307 تهران، فارغ التحصيل از رويال آكادمي لندن است. وي فعاليت هنري را در لندن سال 1332 به عنوان نويسنده، بازيگر و گوينده در راديو و تلويزيون BBC آغاز كرد. او پس از پيوستن به گروه ملي و تدريس در دانشگاه به طور عمده فعاليت گويندگي و نويسندگي متن آنونس فيلم ها را شروع كرد.
ویران کردن خانه سیاست برای بالا بردن خانه ادبیات
"صبر کردن بر پیشامدها" اخلاق پیامبران است. صبر بر حوادث و رویدادها و گاه ناروایی ها و بی رسمی ها البته کاری است بزرگ و از عهده هرکس برنیاید. سید عطاءالله مهاجرانی از اعقاب پیامبران است و طبیعی است که از او انتظار داشته باشیم به اخلاق نیاکانش تاسی جوید. او قریب دو سال است که بعد از حوادثی که بر او رفت، تهران را ترک کرده و لندن را جای زندگی خود قرار داده است. صاحب وبلاگ است اما کم می نویسد و کمتر مصاحبه می کند. زمانی که تقاضای مصاحبه را برای ایشان email کردم به رغم انتظارم با روی گشاده پذیرفت. سوالهایم را برایشان فرستادم و بلافاصله پاسخ آن را دریافت کردم. خواستم مصاحبه را به رفت و برگشت بیشتر سوال و جواب ها تبدیل کنم اما دیدم از اصالت خارج می شود. گرچه دکتر مهاجرانی خلاصه به پرسش هایم پاسخ داده است اما به نظرم پرمغز است، به ویژه آنجا که اشاره کرده خانه سیاست را فرو ریخته تا خانه ادبیات را بالا ببرد.
سید عطاءالله مهاجرانی در سال ۱۹۵۴ میلادی ( مردادماه ۱۳۳۳ )و در روستای مهاجران از توابع شازند دراستان مرکزی متولد شد . تحصیلات عالی خود را در رشته تاریخ در دانشگاههای اصفهان ( کارشناسی ) شیراز ( کارشناسی ارشد ) و تهران ( دکترا ) پی گرفت. همسر او جمیله کدیور و نیز برادر زنش محسن کدیور از فعالان سیاسی اند .
او در نخستین مجلس پس از انقلاب اسلامی بهمن ۱۳۵۷ نماینده شیراز در مجلس بود.او معاون رئیس جمهور در دولت هاشمی رفسنجانی و وزیر فرهنگ وارشاد دولت محمد خاتمی بود که زیر فشارها استعفا داد.از چهرههای تأثیر گذار در شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی است و روابط نزدیکی با غلامحسین کرباسچی شهردار سابق تهران دارد .
نوشین احمدی خراسانی متولد سال ۱۳۴۸ نویسنده، مترجم، ناشر و از فعالان جنبش زنان در ایران است
وی یکی از اعضای هیات موسس مرکز فرهنگی زنان و از اعضای اولیه کمپین یک میلیون امضا است.
احمدی خراسانی فارغ التحصیل رشته بهداشت از دانشگاه تهران و رشته مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد است. او کارشناسی ارشد خود را در رشته مطالعات زنان از دانشگاه تهران گرفته است.
او نشر توسعه را سال ۱۳۶۹ به همراه همسرش راه اندازی کرد.وی سال از سال ۱۳۷۷ انتشار فصلنامه جنس دوم را آغاز کرد. این نشریه مقالاتی در حوزه زنان منتشر می کرد. انتشار فصلنامه«فصل زنان» با همکاری پروین اردلان و فیروزه مهاجر از دیگر فعالیت های احمدی خراسانی در این حوزه است.وی همچنین طی چند سال اقدام به انتشار «سالنامه زنان ایرانی» کرد.
سی سالگی انقلاب ، مثل سی سالگی انسان می تواند آغاز قرار و آرام و طمانینه باشد. چنان که می دانید برخی متفکران تمدن ها و انقلاب ها را مثل زندگی انسان، سنجیده اند که مراحل متفاوت کودکی و جوانی و کمال و پیرانه سری را تجربه می کند.
به گمانم یکی از نکاتی که در این اغاز سی سالگی می توان به آن اندیشید این است که در کشور ما درباره چگونگی اداره امور سیاسی و افتصادی و فرهنگی دو دیدگاه و دو تجربه وجود دارد. تجربه اصول گرایان که اوج آن را در دولت نهم شاهدیم و تجربه اصلاح طلبان که وجه شاخص آن را در دولت هفتم و هشتم شاهد بوده ایم.
هر گرایش که بتواند برنامه روشن تری ارائه دهد و اعتماد مردم را جلب کند، طبیعی است که در انتخابات اکثریت پیدا می کند و اداره دولت و مجلس و شورا ها را به دست می گیرد. البته در انتخاباتی ازاد و عادلانه. حال برای احراز اکثریت و اداره دولت و مجلس به دو شیوه می توان عمل کرد: