تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

به راستي، چه علل و عواملي در اروپاي شرقي بسترساز بروز و ظهور انقلاب هاي رنگي شدند؟ لشک کولاکوفسکي، در کتاب جريان هاي اصلي مارکسيسم، برآمدن، گسترش و فروپاشي، به علل و عوامل نظري و عملي بسياري اشاره مي کند. وي به ما مي گويد در روزگار استالين، يعني از آغاز دهه 1930 به بعد، مکتب مطلقاً تابع هدف توجيه و تجليل حکومت شوروي و يک يک اقداماتش بود. هيچ مجموعه يي از گفته ها و عقيده ها و مفهوم ها معرف مارکسيسم دوران استالين نيست. مساله اصلاً به اين يا آن فرضيه مربوط نمي شد، واقعيت اين بود که قدرت مطلقي وجود داشت که در هر لحظه مي توانست اعلام کند چه چيزي مارکسيسم است و چه چيز نيست. در هر لحظه «مارکسيسم» معنايي جز افاضات رسمي همين قدرت مطلق يعني شخص استالين نداشت. براي مثال، تا ژوئن 1950، مارکسيست کسي بود که نظريه هاي زبان شناسي «مار» (زبان شناس معروف روسي) را مي پذيرفت، پس از آن تاريخ، مارکسيست کسي بود که اين نظريه را يکسره رد مي کرد. ضابطه مارکسيست بودن اين نبود که کسي نظر معيني را حقيقت بداند، خواه نظر مارکس باشد خواه لنين يا استالين؛ تنها ميزان اين بود که حاضر باشد امروز و فردا و يک سال بعد هر آنچه قدرت مطلق مي گفت به گوش جان بپذيرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 10:12  توسط محمود موحدان  | 

به راستي واژه هايي نظير «تهديد»، «براندازي»، «جاسوسي» و «انقلاب رنگي» چگونه به مدلول هايي ارجاع مي کنند که مورد اشاره مستقيم آنان است؟ پاسخ توصيف گرايان، پاسخي بديهي است؛به دليل معنايش. هر واژه يي در وهله نخست حامل معنايي معين است يعني هر واژه به معناي خوشه يي از ويژگي هاي توصيفي است. اما پاسخ ضدتوصيف گرايان، برعکس، آن است که يک واژه از طريق کنش «غسل تعميد آغازين» به يک شيء يا مجموعه يي از اشيا متصل مي شود و حتي اگر خوشه ويژگي هاي توصيفي که در آغاز معناي واژه را تعيين مي کرد کاملاً تغيير کند، اين اتصال بر جاي مي ماند. بنابراين توصيف گرايان بر محتواهاي «قصدي» درون ماندگار و باطني يک واژه تاکيد مي گذارند، در حالي که ضدتوصيف گرايان اتصال علي بيروني را تعيين کننده تلقي مي کنند، يعني نحوه انتقال واژه از يک سوژه به سوژه يي ديگر در متن زنجيره سنت.
با اين تمهيد نظري کوتاه مي خواهم بگويم نام ها و دلالت هايشان و توصيفات شان، همه مي توانند صرفاً ساخته و پرداخته يک گفتمان باشند. به بيان ديگر، اين گونه واژه ها مي توانند اساساً فاقد مابه ازاي معنايي، مصداقي و توصيفي واقعي و عيني باشند و صرفاً از رهگذر يک «غسل تعميد اوليه» هويت يافته باشند. در اين صورت، «قصد» (قصد غسل تعميددهندگان) نه تنها مقدم و مرجح بر «مصداق» (مدلول واقعي هر واژه) خواهد شد، بلکه «مصداق» نيز برساخته صرف اين «قصد» خواهد شد. بنابراين در چنين وضعيتي، «قصد» هم در منزلت خالق معنا و هم آفريننده مصداق مي نشيند و جز به اراده او، واژه يي امکان تولد، رشد و شکوفايي نمي يابد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 10:6  توسط محمود موحدان  | 

دوست دارم تاریخ سکوت را بنویسم: تاریخ «گفته های ثبت نشده»، «نوشته های آرشیو نشده»، «پرسش های پاسخ داده نشده»، «صداهای شنیده نشده»، «کنش های دیده نشده»، «بازیگران بازی داده نشده»، «واقعیت های فراموش شده»، «حقیقت های پایمال شده»، «زیبایی های زشت شده»، «زشت های زیبا شده»، «بایدهای نباید شده»، «نبایدهای باید شده»، «متن های حاشیه شده»، «حاشیه های متن شده»، «ضدانقلابیون انقلابی شده»، «انقلابیون ضدانقلابی شده»، «خودی های دگرشده»، «دگرهای خودی شده»، «راست های چپ شده»، «چپ های راست شده». دوست دارم سینه های قفل شده را بشکافم و رازهای نهفته و خفته در آنها را آشکار کنم؛ دوست دارم با چشم های بسته شده همسو شوم و «دیده ها»ی آنان را ببینم؛ دوست دارم با گوش های سنگین شده همراه شوم و «شنیده ها»ی آنان را بشنوم؛ دوست دارم با زبان های به لکنت افتاده شده یار شوم و «ناگفته ها»ی آنان را فریاد کنم؛ دوست دارم درباره ی «تاریخی ها»ی بی تاریخ یا تاریخ سازان تاریخ زدایی شده، بنویسم؛ دوست دارم درباره ی آنانی بنویسم که ایده هایشان و کردارشان به صورت حوادث زمانه تجلی کرد، اما زمانه به آنان سخت جفا کرد؛ دوست دارم درباره ی سرونازهای دوست داشتنی های این مرز و بوم بنویسم. دوست دارم تاریخ سکوت بنویسم. همچنین، دوست دارم ز آناني كه بودند و نبودند؛ ز آناني كه ديدند و نديدند؛ ز آناني كه بيدار، اما خفته بودند؛ ز آناني كه آزاد، اما برده بودند؛ ز آناني كه در راه، اما «مانده» بودند؛ ز آناني كه در هنگامه ی تحويل، درون خلوت خود گم گشته بودند؛ ز آناني كه در قدرت، اما سخت خسته بودند؛ ز آناني كه در جمع، اما يكه و بي تكيه بودند؛ ز آناني كه فهميدند، نگفتند؛ ز آناني كه ندانستند، گفتند؛ ز آناني كه نيست را هست كردند؛


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 10:1  توسط محمود موحدان  | 

از هنگام وقوع انقلاب اسلامی تاکنون، نویسندگان و محققان بسیاری در ایران و غرب با رویکردهای مختلفی در صدد تبیین آن برآمده‌اند. از میان همه این رویکردها کدام یک قدرت تبیین بیشتری داشته‌است؟
هر رویکرد نظری ویژگی‌هایی دارد که آن را از دیگر رویکردها متمایز می‌کند. در عین حال هر کدام گویای بخشی از واقعیات هستند، اما آنچه از نگاه من مسلم است، این است که انقلاب اسلامی با هیچ‌کدام این فرمول‌ها مطابقت تام و کامل ندارد. مثلا رویکردی انقلاب را نتیجه تضاد و تعارض طبقاتی می‌داند، در حالی که انقلاب ایران فراگیر و دربرگیرنده همه اقشار اجتماع بود و نه یک قشر خاص. در این انقلاب، مردم روستاها و شهرها و نقاط مختلف کشور مشارکت داشتند. یا برخی محققان انقلاب‌ها را نتیجه یکسری فراز و نشیب‌ها و تحولات شدید اقتصادی می‌دانند که خب، این هم پاسخگوی کار ما نیست. در این مورد می‌توان گفت که انقلاب ما، انقلاب ارزش‌ها بود، یعنی مسائل اقتصادی صرف نمی‌توانست محرک مردم باشد. انقلاب طبقه متوسط و یا انقلاب از بالا هم نبود که در پاره‌ای دیگر از نظریات بیان می‌شود. همه این‌ها مرا به این باور می‌رساند که انقلاب ما از جهات مختلف، مسئله بدیعی بود که با بسیاری از فرمول‌ها سازگاری نداشت؛ به یاد بیاورید که در آن زمان قیمت نفت بالا رفته‌بود. طبقه متوسط شهری شکل گرفته‌ و اصلاحات ارضی انجام شده‌بود. از سویی دیگر هم یک نظام دیکتاتوری برقرار بود با پشتوانه 2500 سال تاریخ شاهنشاهی، به گونه‌ای که موجودیت خود را به راحتی توجیه می‌کرد، حتی از طریق مذهبی. انقلاب ایران در چنین شرایطی رخ می‌دهد و خب بنا به همین دلایل است که می‌گویم هیچ کدام از رویکردهای یاد شده به تنهایی برای تبیین انقلاب ایران کافی نیست. این انقلاب به تاریخ 200 سال اخیر ایران برمی‌گردد و ریشه در تحولاتی دارد که از قرن 19 به این سو رخ داده‌است. اما در آن سال‌های آخر حکومت شاه اتفاقات بسیار مهمی نیز به وقوع پیوست که از مهم‌ترین آنها احیای مذهب در جامعه بود، آن هم به واسطه روشنفکران مذهبی و خاصه دکتر شریعتی که از اسلام اجتماعی سخن می‌راندند و از سویی رهبری انقلاب هم در دستان شخصیتی مذهبی چون امام خمینی (ره) بود. در کنار این امر، آگاهی‌های مردم ایران نسبت به جهان بالا رفته‌بود، جهانی که در همان سال‌ها شاهد چند انقلاب و همین‌‌طور جنبش ضداستعماری بود، مثل انقلاب کوبا، انقلاب الجزایر، مصر، ویتنام و... مردم با آگاهی از این انقلاب‌ها به یک حس محرومیت نسبی رسیده‌بودند. خود را با مردم این کشورها مقایسه می‌کردند که از استعمار و ظلم رها شده‌بودند و در سر رویای یک انقلاب داشتند. البته نقش روشنفکران را هم نمی‌توان نادیده گرفت، چرا که آنها حتی از دوران پیش از دکتر مصدق مبارزه خود را آغاز کرده‌بودند و به مردم آگاهی می‌دادند. ما مدیون آنها نیز هستیم، دانشگاهیان، نویسندگان و روشنفکرانی که درد وطن داشتند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 9:49  توسط محمود موحدان  | 

 جنبش سبز برانداز نیست

غلام عباس  توسلی متولد: 1314، رشخوار (تربت حیدریه)دکترای تخصّصی جامعه شناسی - دانشگاه سوربون
عضو پیوسته فرهنگستان و استاد بازنشسته جامعه شناسی، دانشگاه تهران

 جنبش‏های اجتماعی در تمام جهان، با توجه به پیشینه تاریخی آن کشور و مطالبات همیشگی آن مورد داوری قرار می‏گیرد. در ایران از عصر مشروطه، ما شاهد خواست دموکراسی و آزادی در بین اقشار گوناگون جامعه، به خصوص قشر روشنفکر بوده‏ایم. خواسته‏های مشروطه در مواردی هنوز به عنوان خواست اول اقشار جامعه مطرح است. دکتر غلامعباس توسلی حرکت های مردمی اخیر و خواست آزادی و دموکراسی را ادامه خواسته‏های مشروطه، ملی شدن صنعت نفت و انقلاب ۵۷ می‏داند. روزنامه اعتماد، با وی درباره جنبش‏های اجتماعی ایران و ویژگی‏های آن‏ها گفت‏وگویی به شرح زیر انجام داده‏است:

- ایران در طول دو قرن گذشته شاهد جنبش‏های اجتماعی فراوانی بوده‏است که در بسیاری از موارد خصوصیات منحصر به فردی داشته‏اما در اصولی نیز اشتراکات فراوانی داشته‏اند. ویژگی‏های مشترک جنبش‏های اجتماعی ایرانی چیست؟
جنبش‏های اجتماعی بسته به هدف شان یا گروه‏های درگیر آن مورد بررسی قرار می‏گیرند اما در عصر مدرن به طور کلی می‏توان جنبش‏ها را به دو قسمت تقسیم کرد. جنبش‏های اجتماعی در ایران معمولاً یا هدف آزادی و دموکراسی داشته‏اند یا عدالت محور بوده‏اند. جنبش‏های عدالت محور معمولاً سوسیالیستی بوده‏اند. جنبش‏های آزادی محور در عین حفظ هدف اصلی خود عدالت را نیز به عنوان یکی از اهداف در نظر داشته‏اند مانند انقلاب فرانسه که شعارش آزادی، برابری و برادری بود. عدالت نزد جنبش‏های آزادی محور تنها مفهوم عدالت اقتصادی نداشته و عدالت اجتماعی و... را نیز دربر می‏گرفته. این محور‏ها می‏توانند در بحث خرد نیز مطرح باشند مانند آزادی کارگران، آزادی زنان یا قشرهای گوناگونی که در کشورها زندگی می‏کنند. بحث جنبش‏های اجتماعی بحث پیچیده یی است چرا که یک بعد ندارد و باید آنها را از منظر‏های گوناگون مورد بررسی قرار داد. مساله دیگری که در مورد جنبش‏ها دارای اهمیت است طرف مقابل آنهاست به این معنا که جنبش‏ها در مقابل چه افراد یا چه تفکری تشکیل شده اند. این مساله نیز در داوری تاریخ نسبت به جنبش‏ها تاثیرگذار است. در جنبش‏های ایرانی چند مانع مهم در برابر جنبش‏ها وجود داشته‏است؛ یا سنت کور مطرح بوده‏است یا حاکمان مستبد یا نیروهای استعمارگر خارجی. در عصر مدرن جنبش‏های حقوق بشر، جنبش‏های نژادی یا جنبش سبز مطرح شده‏است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 9:20  توسط محمود موحدان  | 

ایران سرزمینی است که به دلیل وجود اقوام و زبان های گوناگون،ادبیاتی گستر ده، غنی و در پاره ای جهات ناشناخته دارد.در این سرزمین ادبیات مکتوب بسیار کمی از گذشته بر جای مانده است.به همین دلیل مبرهن و مهم است که  ادبیات را  به ادبیات مکتوب و غیرمکتوب بخش کنیم، ادبیات غیرمکتوب و یا به عبارتی ادبیات شفاهی ما از غنای بیشتری برخوردار است.و اگر باز ادبیات شفاهی را دو قسمت در نظر بگیریم،قسمت شایان توجهی از آن به ادبیات شفاهی کودکان اختصاص پیدا خواهد کرد. ذات و کنه ادبیات ما، نشان از وجود بارز تاریخ، تمدن و فرهنگ بس به غایت طولانی این سرزمین دارد.
در پهنای جغرافیای ایران از زمان باستان تا به امروز، مردمانی زندگی کرده اند که خود همیشه برای دیگر مردمان جهان سرلوحه ی تمدن و فرهنگی ژرف و قابل تامل بوده اند. وجود همین فرهنگ و تمدن غنی باعث پدید آمدن ادبیاتی پربار بوده که در زمان های متمادی، به دلیل نابسامانی های سیاسی بدون پشتوانه قرار گرفته است. ادبیاتی که کودکان در آن سهم بسزایی دارند و جمع آوری و پرداخت به آن توان و طاقت خاصی را می طلبد.
ادبیات شفاهی کودکان منطقه ی غرب ایران، بالاخص ادبیات "کردها" در سلسله جبال زاگرس دارای نطقه قوت جغرافی، تاریخی و سیاسی است، که پژوهش در این زمینه پرده از نقطه ابهامات بسیار ی برمی دارد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 14:6  توسط محمود موحدان  | 

 «ولا يجرمنکم شنئان قوم علي الا تعدلوا؛ مبادا کينه و دشمني با گروه و جمعيتي شما را به ورطه گناه و بي عدالتي بکشاند.» (قرآن کريم، سوره مائده، آيه 8)
پيش فرض منطقي و پذيرفته شده هر «اقدام رسمي» که از سوي بخش هاي گوناگون و ارکان و اجزاي يک «نظام مشروع» صورت مي گيرد اين است که آن اقدام اولاً پايه محکم قانوني دارد ثانياً با استفاده از شيوه ها و رويه هاي منحصراً قانوني انجام مي شود و ثالثاً در برابر وجدان عمومي جامعه قابل دفاع و پاسخگويي و اقناع کننده است.
نمي شود زير تابلوي «نظام مشروع و قانوني» و به عنوان يک «اقدام رسمي»، بي اعتنا به قانون يا با بهره گيري از شيوه هاي غيرموجه، هر کاري را که دل مان خواست يا به مصلحت دانستيم انجام دهيم و نگران خدشه بر وجهه «نظام مشروع» نباشيم.
هرچه حساسيت يک نظام درباره «وجاهت و مشروعيت» خود بيشتر باشد، درباره قانوني بودن و خدشه ناپذيري اقدامات زيرمجموعه اش حساسيت و مراقبت بيشتري دارد. اين گمان صحيح نيست که گذر زمان و «ويتامين نسيان» مي تواند خاطره آزرده شده وجدان عمومي را پاک کند و زخم وارد شده بر پيکر اعتماد جامعه را التيام بخشد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 12:50  توسط محمود موحدان  | 

  تاريخ ادب و هنر جهان در کنار خلق شاهکارهاي بي‌بديل شاهد دادگاه‌هاي کم‌نظير هم بوده است. در اين دادگاه‌ها شاعران و نويسندگان محاکمه شده‌اند، به تبعيد فرستاده شده‌اند، به زندان برده شده‌اند، ممنوع‌القلم شده‌اند و بعضا به دار آويخته شده‌اند يا ترور شده‌اند. اغلب اين محاکمه‌ها به خاطر پايبندي نويسنده به عقيده‌اي خاص بوده است؛ عقيده‌اي که ساز مخالف مي‌زده و حسادت حاسدان را برمي‌انگيخته. نمونه‌هاي آن هم محدود به فرهنگ خاصي نيست. هم حسود همه جا هست و هم کسي که براي اين و آن پرونده مي‌سازد. در اين يادداشت مي‌خواهم سه نمونه از محاکمه‌هاي جنجالي را در تاريخ خودمان مرور کنم. اين سه محاکمه مربوط است به حلاج، عين‌القضات و شيخ‌اشراق. هر سه در دوره‌اي کشته شدند که در غرب از آن با عنوان «قرون وسطي» ياد مي‌کنند. با اين حال اين محاکمه‌ها محدود نبوده است به قرون وسطي. در دوره‌هاي ميانه و جديد و مدرنيته و پسامدرنيته هم برپا شده و شاعران و نويسندگان به محاکمه کشيده شده اند. در محاکمه حلاج و عين‌القضات و شيخ‌اشراق از يک طرف پاي متشرعان در ميان بوده است و از يک طرف زد‌و‌بندهاي سياسي. اما ظاهرا تنها قتل شيخ اشراق با مقاصد سياسي و امنيتي همراه بوده است. صلاح‌الدين ايوبي در دوراني که شيخ اشراق وارد حلب شده بود با صليبي‌ها مي‌جنگيد و از نفوذ کساني که پايبند به عقايد و انديشه‌هاي عامه نبودند نوعي هراس داشت. شيخ اشراق در روزهايي که وارد حلب شده بود با علماي آنجا مناظره کرده بود و رفتارش باعث رنجش علما و متشرعان شهر شده بود. آنها پرونده‌هايي برايش ساختند و او را خطري براي امنيت به حساب آوردند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 10:25  توسط محمود موحدان  | 

 اگر بگوييم اتفاقات پيش آمده، حاصل تفکرات گروهي است که در راس آن خاتمي، موسوي و کروبي قرار دارند و پشتوانه آن هاشمي است و همه اين اتفاقات از قبل برنامه ريزي شده است، معلوم مي شود نه اصلاح طلبان را شناخته ايم و نه به مختصات سياسي و اجتماعي ايران واقفيم. به عنوان مثال بنده راهپيمايي عظيم 25 خرداد را حاصل تفکر و برنامه ريزي موسوي و کروبي نمي دانم چرا که تا جايي که به ياد دارم، وقتي با عليرضا بهشتي و ديگر دوستان صحبت مي کرديم تا دقيقه 90 مشخص نبود ميرحسين موسوي و مهدي کروبي در راهپيمايي شرکت خواهند کرد يا نه. با توجه به اينکه وزارت کشور مجوز برگزاري راهپيمايي را نداده بود، همه دوستان براي شرکت در راهپيمايي مردد بودند.
اما نبايد فراموش کرد که همه مردم ما همچون صادق زيباکلام نبودند که مردد باشند. مردم به راه افتاده بودند. مردم کاري نداشتند که بدانند موسوي و کروبي شرکت خواهند کرد يا نه. در آن لحظه ديگر کروبي و موسوي مطرح نبود. «تو، که باشي که کني يا نکني؟» مردم با اطمينان در خيابان ها حاضر شده بودند. آنها از ساعت ها قبل در آنجا حضور داشتند،يعني تنها چيزي که براي آنها مطرح نبود، اين نکته بود که آيا موسوي و کروبي و ديگران شرکت مي کنند يا نه، مردم منتظر فرمان و دستور کسي نبودند. مردم به حمايت کسي نياز نداشتند. اين همان چيزي است که اعتراف گيرندگان نمي توانند درک کنند و به همين دليل بنده اطمينان دارم اين دادگاه ها و اعترافات، راه به جايي نخواهد برد. اينکه آنها اصرار دارند امثال تاج زاده، رمضان زاده، امين زاده و... را مسوول و باني اتفاقات اخير بدانند، نشان دهنده آشنا نبودن مسوولان و مقامات امنيتي و قضايي با جامعه ايران است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 10:5  توسط محمود موحدان  | 

 مدیرمسئول روزنامه کیهان
با اهدای سلام
متأسفانه روزنامه کیهان فقط یک چهارم جوابیه اینجانب به مقاله «آقای علی مطهری بخواند» را که در روز 88.5.15 در آن روزنامه درج گردیده بود، چاپ کرد و بخش زیادی از جوابیه را که ارتباط مستقیم با آن مقاله داشت حذف نمود و سپس پاسخی به جوابیه اینجانب داد که نشانه‌‌های خامی و کم‌سوادی در آن هویداست و به علاوه برای فریب دادن خوانندگان کیهان، انتقاداتی به اینجانب وارد نمود که پاسخ آنها در همان بخش حذف شده موجود بوده است، لذا چند نکته را متذکر می‌شوم:
1 ـ گفته‌اید تشبیه سخن آقای جنتی در نماز جمعه به سخن معاویه و در جنگ صفین قیاس مع‌الفارق است و درست نیست. عرض می‌کنم در تشبیه، وجود یک وجه شباهت میان مشبه و مشبه‌به کافی است. اگر می‌گوییم سخن آقای جنتی که «مسئولیت قتل همه کشته‌ شدگان پس از انتخابات به عهده محرکان حوادث اخیر است» شبیه سخن مقاویه در جنگ صفین است که گفت: «قاتل عمار یاسر علی است که او را به این جنگ آورده» لازم نیست که این دو حادثه از همه جهات مانند یکدیگر باشند، بلکه یک جهت شباهت کافی است؛ بنابراین، قیاس مع‌الفارق در کار نبوده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 9:49  توسط محمود موحدان  | 

از مردم آسیب دیده در وقایع اخیر دلجویی شود" جمله ای است که در روزهای گذشته از بسیاری شخصیت های سیاسی از آقای هاشمی رفسنجانی گرفته تا امیر محبیان اصول گرا شنیده ایم.
مفهوم دلجویی را، در شرایطی که هم وطنم، همسایه ام، فرزندم و یا دوستم تنها به دلیل آنکه می خواهد به رای و عقیده اش احترام گذاشته شود در خون می غلطد نمی فهم. نمی فهمم چگونه عده ای تصور می کنند می شود از ملت و مادران داغدیده دلجویی کرد و به آسانی همه فجایع اتفاق افتاده را فراموش کرد. نمی دانم چگونه می توان با دلجویی چشم های سراسر از عشق ندا آقا سلطان را در لحظه آخر زندگیش فراموش و به سادگی از آرزوهای سهراب اعرابی گذشت.
من معنای یک دلجویی ساده از مادر محمد کامرانی و معامله با چکمه پوشان برای تداوم حکومت پادگانی را درک نمی کنم. درک نمی کنم که چگونه یک سیاستمدار یا روزنامه نگار یا هر فرد وابسته به قدرتی می تواند به راحتی کلمه دلجویی از مادر و ملتی عزادار را برای حفظ اندیشه ای که دست هایش به خون جوانا ن آلوده است بر زبان بیاورد. درک نمی کنم که چگونه می شود از مردم انتظار داشت که پس از دلجویی فریاد نزنند و به خون ریخته اعتراض نکنند، آرام باشند و آن همه آرمان های عزیزان خود را که برایش به خون غلطیدند فراموش کنند. پرچم های آنها را را بر زمین بگذارند و به خانه هایشان باز گردند و تصور کنند که هرگز اتفاقی نیافتاده است آنهم در شرایطی که هنوز آثار خون بر سنگفرش هاست و زخم باطوم بر بدن ها و دوستانمان در محاق و زندان.
من مفهوم سکوت در دوران طاعون زده امروز را که عده ای برای قدرت و ثروت بر جان این مردم افکنده اند نمی دانم و نمیدانم که چگونه می شود به توصیه بزرگان برای استمرار این بلا وحدت کرد و درد را به جان خرید تا حاکمان در آرامش و آسایش هر چه بیشتر بر سر ملت ایران مسلط شوند.
آنچه بدیهی است منازعه امروز ملت ایران با حاکمان منازعه میان عزت و سرافرازی با کسانی است که ایرانی را تحقیر شده و فرومایه می خواهند و می خواهند از ملتی آزاده، بنده ایی مطیع و فرمانبردار بسازند. می خواهند حکم برانند و مردم اطاعت کنند. به نام خدا و دین فرمان بدهند تا ملت به مانند بردگان و رعیت ها فرمان ببرند. حاکمانی که منتقدین را بی دین و مزدور بیگانه می خوانند تا به نام بی دینی، آزادگان را سر به دار کنند. مردم را با گلوله می زنند و ننگ خشونت طلبی را به جوانانی می بندد که تنها سربندی سبز بر پیشانی و روبانی بر مشت های گره کرده اشان دارند تا هویت از دست رفته خویش را از دست تاراجگران آزادی باز پس بگیرند و آنچه در میان این مبارزات می درخشد حضور دختران و زنان ایرانی است که در 30 سال گذشته مزه طعم تلخ تبعیض و تحقیر را چشیده اند وهر روز به دلیل زن بودن جنس دوم بودن را حس کرده اند.
آنان زنانی هستند که پرچم این جنبش ضد تبعیض را برای کسب حقوق برابر به دست گرفته اند و برای برابری گلوله می خورند، به زندان می روند و زیر ضربات مشت و لگد قرار می گیرند تا در مقابل فرهنگ خشونت علیه انسانیت ایستادگی کنند. زنانی که می خواهند آرامش و امنیت به کشور و خانه هایشان برگردد. می خواهند یکبار برای همیشه زنان در کنار مردان مزه آزادی را بچشند و ثابت کنند همچنان که زنان کشته می شوند و به زنان می روند و هزینه می دهند، می توانند از کلیه حقوق انسانی بدون هیچ تبعیض و تفاوتی در یک حکومت دموکراتیک بهره مند شوند.

تغيير براي برابري


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 15:38  توسط محمود موحدان  | 

فریبا داودی مهاجر، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، یکی از رهبران صریح کلام جنبش زنان در ایران و از سازمان دهندگان فعالیت‌های حقوق زنان می‌باشد. در 29 فروردین ماه سال 1386، به همراه چهارکوشش‌گر زن دیگر به دلیل شرکت در تظاهراتی مسالمت آمیز در شهریور ماه سال 85 در تهران به چهار سال زندان محکوم شد. اتهامات وی اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، مصاحبه با رسانه‌های خارجی، و نشر اکاذیب بود. مهاجر سردبیر انجمن روزنامه نگاران جوان، عضو مرکزی کمیته‌ی سازمان مدافعان آزادی مطبوعات و رسانه‌ها در ایران،  و همچنین عضو شورای عالی ادوار دفتر تحکیم و حدت است. وی برای روزنامه‌ها، و نشریات مختلف اینترنتی اصلاح‌طلب از جمله «کنشگران» مطلب نوشته است. اگرچه وی توسط مقامات حکومتی از نوشتن برای نشریات مستقل منع شده بود، مطالب و نوشته‌های وی در نشریاتی همچون «روز»، «اعتماد»، «یاس نو»، و «گویا نیوز» به چاپ می‌رسید. مهاجر فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی از دانشگاه آزاد تهران است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 15:34  توسط محمود موحدان  | 

   زندگينامه سيد حسين‌ نصر

دکتر نصر با پنجاه سال فعالیت علمی و انتشار بیش از چهل جلد کتاب موجب روشنگری در اندیشه اسلامی و مسایل روز جهان شده است.نصر که درحال حاضر استاد دانشگاه جورج واشنگتن آمریکاست در زمینه مباحثی چون روابط اسلام و غرب، اسلام و مدرنیسم و ارتباطات بین ادیان فعالیت های فکری گسترده ای داشته است.
پروفسور سیدحسین نصر از اندیشمندان سنت گرای ایرانی است که در دنیای امروز نیز چهره یی شناخته شده به شمار می رود هرچند اندیشه های جدید و مناسبات دنیای نو را برنمی تابد و به عبارتی بازگشت به سنت و آموزه های دنیای قدیم را سودمند می داند. آنچه در زیر می آید گفت وگویی است که به تازگی با پروفسور نصر انجام شده است.
- می دانیم که پروفسور ویلیام چیتیک برای نخستین بار در دانشگاه امریکایی بیروت شنونده سخنان شما بوده و از همان جا شیفته اندیشه و فرهنگ شرقی و ایرانی شده اند. به نظر شما دلایل اصلی گرایش دانش پژوهان غربی به فرهنگ، ادبیات و اندیشه شرقی و به ویژه ایرانی چیست؟ 
*انسان اصولاً در جست وجوی آن چیزی است که خود آن را ندارد حتی اگر روزی آن را داشته ولی اکنون در دسترس نیست. در چنین وضعیتی است که او به جست وجوی مطلوب خود فراسوی جامعه و فرهنگ بومی خویش به دیار دیگر سفر می کند، حال خواه آن سفر جسمانی باشد و خواه فکری و روحانی، چنان که خواجه شیراز فرموده؛ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد.
روزی بود که فرهنگ و تفکر غربی با فرهنگ ها و نحله های فکری تمدن های دیگر جهان مانند تمدن چینی و هندی و البته اسلامی قرابت داشت ولی ساحت معنوی فرهنگ و اندیشه غربی تا حد زیادی از دوران رنسانس به بعد تضعیف شد و مخصوصاً عرفان و به طور کلی اندیشه درون نگر و باطنی به حاشیه رانده شد. نخست در قرن نوزدهم با ترجمه آثار عرفانی و فلسفی اسلامی مخصوصاً ادبیات صوفیانه و نیز منابع هندو نظر گروهی از غربیان مخصوصاً در آلمان متوجه شرق شد و افرادی برگزیده مانند گوته و هردر و شلینگ و برادران اشلگل ظهور کردند و از «رنسانس شرقی» که فکر می کردند مانند رنسانس دوره قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی فرهنگ غربی را دگرگون سازد، سخن گفتند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 12:39  توسط محمود موحدان  | 

زني شبانگاه بر بام خانه بر بالين داماد و دختر شد و گفت: هوا سرد است كمي مهربان‌تر خفتن به سلامت نزديك‌تر باشد. سپس به ديگر سوي بام بر سر بستر پسر و عروس رفت و گفت‌: هوا گرم است اندكي دوري، تندرستي را سزاوارتر است. عروس كه هر دو گفته را شنيد گفت:
قربان مي‌روم خدا را  يك بام و دو هوا را
آن سر بام سرما   اين سر بام گرما!
اين مصداق تمام عيار حكايت اوضاع و احوال ماست! عده‌اي در اين مملكت باورشان اين است كه: «ميزان حق‌اند»! هرچه و هر كه در مسير تاييد و حمايت از آنان باشد فارغ از هر ملاحظه و محدوديت و شرط و حدي در جبهه حق قرار دارد و بر عكس هرچه و هر كه اندك تفاوت و مغايرتي با آنان داشته باشد، در جبهه باطل است. بر پايه اين «فرضيه ‌خودخواهانه و نادرست»، يعني خود حق پنداري، به خودشان اجازه مي‌دهند براي به اصطلاح دفاع از جبهه حق يعني خودشان! هر كاري و با هر وسيله‌اي انجام دهند و به هيچ‌كس نيز پاسخگو نباشند.
با آنكه اين جماعت در ايجاد و گسترش بسياري از مسائل و چالش‌هاي كشور، از جمله در به‌وجود‌آمدن وضعيت بحراني كنوني، نقش بي‌چون و چراي مولف و موثر دارند، اما همواره از موضع مدعي و طلبكار، آن هم با بسط يد كامل ‌ديگران را آماج عمليات تخريبي قرار مي‌دهند، بي‌كمترين پرواي ديني و اخلاقي و سياسي تهمت مي‌زنند، ناسزا مي‌گويند، خط و نشان مي‌كشند، پرونده‌رسانه‌اي تشكيل مي‌دهند و سرانجام راي صادر مي‌كنند و گاه اگر مزاحمتي احساس نكنند، چه‌بسا اقدام به اجراي راي صادره از سوي خودشان نيز مي‌كنند! خطاب اين نوشته در وهله نخست با متوليان نظام است: آيا اين شيوه «خود حق‌پنداري»، «خودگويي و خودخندي» و به‌ويژه «خود بگير و ببندي»! براي همه به‌طور يكسان جايز و مباح است؟ يا به مصداق قضيه يك بام‌و ‌دو‌هوا، اين سو گرما و آن سو سرما حاكم است؟! اگر قرار باشد هر كس به صرف اينكه به اصطلاح روزنامه‌اي از كيسه بيت‌المال را در اختيار دارد، يا از پست و مقامي در فلان‌نهاد نظامي برخوردار است، يا عضو فلان فراكسيون مجلس است و خلاصه پشتگرم كانون‌هاي قدرت است و گمان مي‌كند كه «از هفت دولت آزاد است» دهانش را باز كند، قلمش را رها سازد و هر چه دلش خواست بگويد، آيا ديگران نيز متقابلا اجازه و امكان چنين كاري را دارند؟ يا آن سوي بام سرد است؟! آيا مرگ خوب است به شرط آنكه براي همسايه باشد؟ آيا «قانون» لازم‌الرعايه است به شرط آنكه صرفا در مورد رقيب و منتقد و مخالف باشد؟!


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 11:5  توسط محمود موحدان  | 

«نردبان» فقط براي بالا رفتن نيست، هنگام پايين آمدن نيز بايد باشد. پس هرگز نبايد نردبان را شكست يا به شكسته شدن آن رضايت داد. چه كسي ممكن است پس از بالا رفتن از نردبان و به نقطه‌اي در آن بالا رسيدن، احساس كند كه ديگر نيازي به وجود نردبان نيست، آن را پس بزند يا بشكند؟! معمولا آدم‌ها وقتي از نردبان بالا مي‌روند قصد جاخوش كردن و براي هميشه در همان نقطه ماندن ندارند، مي‌فهمند كه روزي روزگاري بايد پايين بيايند و البته اگر مجال و امكاني تازه فراهم شود دوباره بالا بروند و حتي بالاتر از پيش. پس، وجود نازنين «نردبان» همواره بايد محفوظ و محترم بماند، چه براي بالا رفتن، چه پايين آمدن. آن كس كه نردبان را، پس از بالا رفتن و به نقطه‌اي رسيدن، مي‌شكند، در واقع زمينه شكسته شدن ستون فقرات خود را فراهم مي‌سازد، خواه قصد پايين آمدن داشته باشد يا بالاتر رفتن را اراده كرده باشد.  هر «نظام مشروع و قانوني» بر پله‌هاي «نردبان اعتمادملي» تا نقطه مطلوب بالا مي‌رود، از لحظه تاسيس تا استقرار و تثبيت. اركان و مقامات هر نظام مشروع و قانوني نيز چنين مسير و سرنوشتي را طي مي‌كنند. «نردبان اعتماد ملي»، دستكم دو پله بسيار مهم دارد:۱- افكار عمومي۲- گروه‌هاي مرجع 
هر يك از اين دو اگر به هر دليل آسيب ببينند، «نردبان اعتماد ملي» شكسته مي‌شود، براي بالا رفتن و پايين آمدن، بي‌تمكين و نااستوار خواهد شد.انتخابات دوره دهم رياست‌جمهوري به ويژه با اين سرنوشتي كه براي آن رقم زده شده فارغ از همه صفات و القابي كه به آن داده‌اند، جلوه‌گاه يك واقعيت انكارناپذير و تلخ گرديد: «نردبان‌هاي شكسته» . گمان ندارم هيچ‌كس، حتي خوشبين‌ترين و بي‌خيال‌ترين آدم‌ها، در اين كه به هر دو پله مهم نردبان اعتماد ملي آسيب جدي وارد شده چون و چرا داشته باشند. ممكن است در حد و اندازه يا علل و عوامل آن مناقشه باشد اما در اصل شكاف و شكستگي ترديدي نيست. به باور من، راه چاره نه «ساده نمايي» مساله و نه «پاك‌كردن صورت آن» و نه «غلط اندازي در نشاني ريشه‌هاي آن» است. عصبانيت و درشت‌گويي و به اين و آن پريدن و خط و نشان كشيدن و تهديد و ارعاب نيز هرگز چاره كار نيست بلكه «گره» را كورتر خواهد كرد. متاسفانه نكته بسيار مهمي كه هم «آتش افروزان اصلي» ماجراهاي اخير، يعني مسببان خدشه به اعتمادملي، و هم «دمندگان حرفه‌اي» به اين آتش يعني محافل مطبوعاتي و رسانه‌هاي زنجيره‌اي برخوردار از مصونيت آهنين به سركردگی روزنامه كیهان و پاجوش‌هايش از آن غفلت كرده‌اند يا از روي عمد آن را ناديده مي‌گيرند اين است كه: قضاياي اخير صحنه جبهه‌بندي «نظام – ضدنظام» نيست. هرچند حضرات به هر روش يا بهره‌گيري از مغالطه «اشتراك لفظ» مي‌كوشند چنين جبهه‌بندی مسخره ای را تدارك كنند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 11:1  توسط محمود موحدان  | 

مهدی اخوان لنگرودی(شاعر) و مانی مهدی اخوان لنگرودی نویسنده ، شاعر و مترجم گیلانی كوچكترین فرزند یكی از كارخانه داران چای گیلان در سال 1324 در لنگرود به دنیا آمد . دورة ابتدایی و متوسطه را در آن جا گذراند . دوران نوجوانی اش همزمان با جنگ جهانی دوم و حمله روس ها به ایران گذشت . وی در خاطراتش می گوید : « من و برادرم احمد آخرین های پدر و مادرم بودیم كه روس ها یكباره ریختند شمال و خون و خونریزی كه با بالن هایشان ( هواپیما ) لنگرود را بمباران می كردند و ما را كه هنوز نهال نوپایی بودیم برداشتند و بردند كه پناه به كوههای « لیلا كوه » گرفتیم تا از بمب های طیاره های روس در امان باشیم . »
به سال ۱۳۵۱ از دانشگاه تهران در رشتهٔ جامعه شناسی فارغ التحصیل شد. اخوان برای اخذ مدرک دکترا, راهی وین اتریش شد.نخستین دفتر شعرش با عنوان سپیدار در سال ۱۳۴۵ با مقدمهٔ زنده یاد محمود پاینده لنگرودی چاپ شد. از دیگر آثار شعری وی می‌توان به چوب و عاج ۱۳۶۹, آبنوس بر آتش ۱۳۷۰, و خانه ۱۳۷۰ اشاره کرد.
از رمان‌های اخوان لنگرودی, می‌توان به ارباب پسر, پنجشنبه سبز, آنوبیس ۱۳۷۴و در خم آهن ۱۳۷۹ را نام برد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 10:29  توسط محمود موحدان  | 

به جرأت مي‌توان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در سي سال گذشته با انقلاب قهر کرده‌اند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد، يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديده‌اند، و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بوده‌اند، ولي هر چه به انتظار نشسته‌اند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده مي‌کنم.
1. دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوه‌هاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، همان قدر موفقيت آميز است که کسي بخواهد با شرابخواري از سنت نبوي پاسداري کند. برخي رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقايع اخير و خانواده هايشان گواهي مي‌دهد که گروهي پرنفوذ ـ که حفظ آبرويشان تضمين شده است ـ براي اينکه به خيال خودشان چشم فتنه را در بياورند مجاز به هر نوع ظلمي هستند حتي اگر چيزي از آبروي انقلاب و امام باقي نگذارند.
2. به نظر مي‌رسد که در کشور ما همه مسائل، جز يک مسأله، قابل چشم پوشي و يا اهمال است حتي آنجا که پاي يک حکم اسلامي و يا روحانيت در ميان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنيتي» به خود بگيرد، به طوري که تقاضاي اجراي عدالت در مورد يک مساله امنيتي از سوي هر کس، مساوي است با همسو خوانده شدن با اسرائيل.
به همين دليل است که براي آزرده نشدن برادران اروپايي حکم قطع دست سارق (در شرايط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمي‌شود و حتي در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نواميس مردم به خاطر اعتراض کشورهاي غربي کوتاهي صورت مي‌گيرد (چون اين مسائل «امنيتي» نيست و بنابراين مي‌توان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادی چون زهرا بني يعقوب در زندان اگر تمام آبروي اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسأله‌اي نيست چون پاي دردانه‌هاي امنيتي در ميان است. باز از همين روست که فيلم «مارمولک» با اينکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانيت را داشت از سوي کارشناسان امنيتي بي اشکال اعلام شد اما فيلم «به رنگ ارغوان» که در مورد يک مأمور امنيتي است به خاطر ممانعت آنان جواز نمايش نمي‌گيرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 9:15  توسط محمود موحدان  | 

  از نظر نگارنده اساسا کیهان اعتقادی به آزادی بیان ندارد و به خاطر کتمان حقایق و بی تفاوتی نسبت به ناراستی‌های حکومت، آن هم به بهانه حفظ نظام، از دوستان نادان و البته خیرخواه انقلاب اسلامی به شمار می‌رود و دوستیهای آن با انقلاب و ولایت فقیه از قبیل دوستی‌های خاله خرسه است که معمولا ضرر آن از نفع آن، دافعه آن از جاذبه آن و دشمن سازی آن از دوست سازی آن بیشتر است.
برای نمونه، آیا در روزهای اخیر، کیهان به طور جدی درباره قتل ناجوانمردانه چند جوان در بازداشتگاه‌ها و لزوم معرفی و مجازات عاملان آن خبر یا مطلبی درج کرده است؟ هرچند برای پاسخ به نظرات اینجانب مجبور شده است اشاره ای به این موضوع بکند. همین مقدار هم نسبت به کیهان قابل تقدیر است، شاید هم از دست آقای شریعتمداری در رفته است.
از همین جا پاسخ اینجانب به این پرسش که چرا برخی مقاله‌هایم در روزنامه اعتماد ملی و مانند آن چاپ می‌شود روشن می‌شود و آن این است که اساسا کیهان و برخی روزنامه‌های دیگری که خود را اصولگرا نامیده‌اند، مقالات امثال اینجانب را که به دردهای جامعه می‌پردازد و با مذاق توجیه‌گر آنها سازگار نیست درج نمی‌کنند، چنان که کیهان بارها مقالات اینجانب را پس فرستاده است. زبان حال کیهان این است که ما مقالات شما را چاپ نمی‌کنیم، شما هم حق ندارید به روزنامه‌های دیگر بدهید و اگر دادید ما در ستون «کیهان و خوانندگان» از قول مردم! انتقاد می‌کنیم.
اما درباره مقاله مذکور، نویسنده محترم استدلال خود را بر چند پایه قرار داده است: اول این که همان طور که علی ـ علیه السلام ـ «حق مطلق» و معاویه «باطل مطلق» بود، در ماجرای اخیر نیز یک طرف حق مطلق و طرف دیگر باطل مطلق است. بطلان این سخن آشکار است. دو طرف ماجرای اخیر حق و باطل را ممزوج کرده اند؛ گرچه کفه حق در یک طرف و کفه باطل در طرف دیگر برکفه مقابلش می‌چربد. حمایت ولی فقیه از یک طرف این ماجرا دلیل بر این نیست که آن طرف حق مطلق است و طرف دیگر باطل مطلق. مثلا همان طور که آقای موسوی با اصرار بر مسأله تقلب، مردم را تشویق به حضور در خیابان‌ها کرد و زمینه آشوب‌ها را فراهم نمود، آقای احمدی نژاد نیز با نحوه خاص مناظره خود با آقای موسوی و اتهام زنی به افراد غایب در آن جلسه، آغازکننده این ماجرا و عامل اصلی پدید آمدن فضای احساسی و هیجانی و تنگ شدن فضای عقل و تدبیر و زمینه‌ساز آشوب‌ها به شکل دیگر بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 9:8  توسط محمود موحدان  | 

 * عماد افروغ سال 1335 متولد شد و داراي دكتراي جامعه شناسي است. تاكنون از او 21 كتاب و 50 مقاله منتشر شده است. وي رييس كميسيون فرهنگي مجلس هفتم و همچنين عضو هيات علمي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي است. «اسلام و جهاني شدن»، «هويت ايراني و حقوق فرهنگي»، «رنسانسي ديگر» و «انقلاب اسلامي و مباني بازتوليد آن» از كتاب‌هاي منتشر شده افروغ به شمار مي‌روند.

                                   **********
 تبيين انقلاب از منظر فلسفي در پژوهش‌ها، پديده‌اي تازه به حساب مي‌آيد و پرداختن به چرايي حادثه‌اي كه در نگرش فلسفي خود به حكمت متعاليه ملاصدرا تكيه دارد، مبنايي‌تر است.  بررسي اين‌كه كدام نگرش فلسفي، قابليت خلق يك انقلاب را داشته كه در نتيجه منجر به يك فلسفه سياسي شده، از سرفصل‌هايي است كه تاكنون كمتر كسي به آن پرداخته است. كلي‌گرايي توحيدي، ارتباط وجودي بين پديده‌ها و توجه به اصالت وجود، از مهم‌ترين  ويژگي‌هاي فلسفه صدرايي است. در عين حال، فلسفه سياسي انقلاب به نيازهاي مردم توجه دارد و ما شاهد يك انبساط وجودي و توجه به اصالت جامعه در انقلاب هستيم. امام(ره) با بهره‌گيري از اين نگرش در مقاطع مختلف، اين انقلاب را هدايت كردند. اصرار امام خميني(ره) مبني بر برگزاري انتخابات، توجه به نيازهاي مردم، تاسيس نهضت سواد‌آموزي و ... نتيجه اين الگوگيري است.
رهبري امام(ره) در انگيزه‌، مقصد و ساز و كار متفاوت است. امام(ره) عارفي بود كه با انقلاب، سفر چهارم سلوك عرفاني خود را آغاز كرد؛ چراكه سفرهاي عرفاني از خلق آغاز و به خلق ختم مي‌شود و عارف در سفر آخر به هدايت مردم مي‌پردازد.
 نوع هدايتي كه امام(ره) در جريان انقلاب دارد، فراگير بودن اقشار مختلف مردم، پاسخگويي به نيازهاي اخلاقي، مادي و معنوي مردم، از امتيازات رهبري امام خميني(ره) است. همچنين اين انقلاب به لحاظ رهبري قابل مقايسه با جنبش‌هاي تاريخي ايران در 100 سال اخير نيست.
 فهم پيام‌هاي فرهنگي انقلاب و عدم غفلت از انتقال آنها به نسل‌هاي بعدي از اولويت‌هاي نخست شناخت فرهنگي انقلاب ميباشد و توفيقات ما در اين زمينه درخور توجه و در حد انتظار نيست. بعد از جنگ، گفتمان‌هايي را براي تحول به كار گرفتيم كه غير فرهنگي بودند. ما بر اساس انطباق توسعه بر فرهنگ عمل نكرده‌ايم، بنابراين، بايد فرهنگ توسعه را نهادينه مي‌كرديم و سپس به توسعه فرهنگي انقلاب مي‌پرداختيم.
و علت اين امرعدم فهم توسعه فرهنگ است در مباني فرهنگي به گونه‌اي مي‌انديشيديم ولي رفتار فرهنگي متفاوتي داشته ايم كه باعث اشتباه در شناساندن انقلاب به نسل جديد شد.
 «غفلتي كه بعد از جنگ نسبت به بعد فرهنگي انقلاب و توسعه فرهنگي آن صورت گرفت، باعث مظلوميت فرهنگ شده است»، البته نبايد اين مظلوميت را به علت بودجه ناكافي و عملكرد نامناسب دستگاه‌هاي دولتي دانست بلكه نوع نگاه ما به جامعه و فرهنگ انقلاب در اين مساله دخيل است.

ايبنا
 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 8:41  توسط محمود موحدان  | 

 به نظر می‌رسد عنوان این یادداشت چنان گویاست که شاید نیازی به شرح و تفسیر آن نباشد زیرا هم بهانه خبری ان معلوم است و هم جوهر استدلالی آن به اختصار مذکور. بنابراین شاید هر گونه توضیح و تفصیل به مثابه حشو زاید یا تکرار مکرر باشد. با اینهمه شرح و بیان مطلب ممکن است چندان هم خالی از فایده نباشد. یکی از فواید این است که راهی می‌گشاید تا نقد سالم و محترمانه گفتار و کردار بازیگران عرصه سیاست در هررتبه و مقامی که هستند بر اساس سنجه‌های واقع بینی و انصاف و بدور از شعارپردازی‌های له و علیه صورت پذیرد. متاسفانه نقد سالم تحت تاثیر دو جریان کمتر زمینه رشد و تبدیل شدن به هنجار برتر داشته است.
اول جریانی که به جای نقد منصفانه و واقع‌بینانه بر اساس برخی پیش‌فرضها هر سخن یا عملی را صرفا دستاویز تکرار همان پیش‌فرضها و پیش‌داوریها ان هم در قالب‌های تند و گزنده می‌نماید. فرقی هم نمی‌کند که هر یک از این دو جریان در کدام جهت و جناح باشند پوزیسیون یا اپوزیسیون.
اما پس از این مقدمه باید به موضوع اصلی یادداشت پرداخت. اصل ماجرا از این قرار است که آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی مهم و مفصل خود در مراسم تنفیذ حکم آقای احمدی‌نژاد و انتصاب ایشان به ریاست جمهوری از جنبش اعتراضی اخیر با عنوان کاریکاتوری از انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت یاد کرد.البته بر خلاف بحث‌های علمی و فلسفی در خطابه‌های سیاسی بسیار پیش می‌آمد که در باب اوصاف اشیاء کمی یا بیشتر مبالغه شود و حتی تشبیهات و استعارات غلیظ مورد استفاده قرار گیرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 15:10  توسط محمود موحدان  | 

ما ایرانیان، از منظر سیاسی، امروز در چه وضعیتی قرار داریم؟ ممکن است پاسخ این پرسش بسیار بدیهی به‌ نظر آید؛ به‌ اندازه‌ای بدیهی که طرح آن، چون تکرار مکررات و بازی با مشکلات، حوصلة خواننده را لبریز کند. بله، این البته هست که اکثریت گسترده‌ای از مردم، و نزدیک به تمام نخبگان و روشنفکران، بر یک قول متفقند: اوضاع خوبی نیست یا حتی اوضاع بدی است. ولی چنین اتفاق نظرهائی به رغم احتشام و اهمیتی که بروز می‌دهد، کم‌رمق‌تر از آن است که از "هست" جامعه چشم‌اندازی به قدر کافی دقیق ترسیم کند؛ به اندازه‌ای دقیق که خط ‌سیر کلیِ"باید" آن (یا لااقل نبایدهای آن) از آن استنباط شود. (۱)
اجازه بدهید منظورم را روشن‌تر بیان کنم: من مدعی‌ام که یکی از مهم‌ترین مشکلات جامعة روشنفکری ما این است که بخش اعظم آن (به‌ویژه آنان که از گذشته و از نزدیک درگیر روابط سیاسی بوده‌اند)، از علاقه یا امکان کافی برای درک عمق مشکل سیاسی ایران امروز بهرمند نیست؛ (۲) و این در دوام فاجعه بی‌اثر نبوده است. این شاید ادعای خودپسندانه یا حتی اهانت‌آمیزی باشد؛ چرا باید به جمع کثیری از نخبگان چنین اتهامی زد؟ راستش برای خود من هم این سؤال هست؛ به ویژه که من هرگز دچار این توهم نبوده‌ام که چیزی بیش از یک عقل متوسط متعارف دارم؛ پس داعیة درک ظرایفی که از چشم عموم پنهان است را ندارم. بنابراین خودم هم از این بدبینی در رنجم، اما آنچه کمی التیامم می‌دهد این است که برخی عقلا که از نزدیک درگیر مسائل سیاسی یکی- دو دهة اخیر ایران نبوده‌اند هم در تعجب من از برخی مواضع فعالان سیاسی منتقد شریکند، و می‌بینم بسیاری از جوانان معقول و معتدل و حتی گاه عوام سخنانی می‌گویند که به آنچه من می‌بینم نزدیک است؛ و با توجه به این که گرایشات لیبرال-محافظه‌کارانه‌ام فضای فراخی به جوان‌گرائی و عوام‌گرائی نمی‌دهد، لاجرم باید تناسب فکری خود با بخشهائی از مردم و عدم تناسب آنان را با کثیری از نخبگان، در چارچوب نامتعارفی فهم کنم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 14:49  توسط محمود موحدان  | 

  چکیده: گفتار اصلاح‏گرا چیست و چه تفاوت‏هائی با گفتار انقلاب‏گرا دارد؟ مبانی ایده اصلاح کدام است، و چرا در نیمه دوم قرن بیستم گرایشات اصلاحی جایگزین گرایشات انقلابی شد؟  مقتضیاتِ تعهد و تقید به اصلاحات چیست؟ اینها پرسش‏هائی است که در مقاله حاضر مورد بررسی قرار گرفته است. به‏نظر می‏رسد تغییر پارادایمی در فلسفه شناخت و تردید در نظریه تناظری حقیقت، تغییر فرهنگ حماسی به فرهنگ تراژیک که در آن، قهرمان به انسان معمولی بدل شد و خطرپذیری جای خود را به احتیاط‏گرائی داد، و نیز تغییر در شرایط اقتصادی که فقر شدید و زمینه تبلیغاتِ دولت‏ستیز را کاهش داد، عواملی بود که سبب این گذار شد. از آنجا که فارقِ اصلاح و انقلاب چیزی فراتر از عنصر خشونت است، عدم توجه به تفاوت‏های مهم و نیز عدم دقت در ظرافت‏هایِ همین تفاوت، ممکن است باعث تزلزل در ایده اصلاح‏ شود. ظاهراً اصلاح‏گرائی بر عناصر فکری و ساختاری مهمی متکی است که به‏ناگزیر آن را جایگزین گرایش به تحول انقلابی کرده است، و ربط چندانی به اصلاح‏پذیر بودن یا نبودن حاکمیت‏های خاص، و نیز ملازمه‏ای با پرهیز مطلق از استقامت ندارد.
 واژه‏های کلیدی اصلاح، انقلاب، حماسه، تراژدی، خشونت


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 14:46  توسط محمود موحدان  | 

برخی بر اين باورند که در ۲۲ خرداد ۸۸، جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی تغيير ماهيت داده است. اين گفته تا چه حد مقرون به حقيقت است؟ پاسخ من اين است: تقريباً تا هيچ حد؛ در اين روزها اتفاق بی‌سابقه‌ای روی نداده است. بله، اين البته راست است که رفتار حکومت در آنچه انتخابات دهم ناميده می‌شود، و نيز در حوادث متعاقب آن، قدری صريح‌تر و بی‌پرواتر به‌نظر می‌رسد، اما اين کرگوشیِ مزمنِ بسياری از فعالان سياسیِ منتقدِ حکومت و معتقد به اصلاحات بوده که باعث شد سران حکومت مجبور شوند صدای خود را چنان بلند کنند که همچون صورِ اسرافيل بالاخره در گوش اين حضرات فرو رود. کداميک از اين کارها قبلاً روی نداده بود؟ کداميک از اين سخنان پيشتر گفته نشده بود؟
سران واقعی قدرت در طول بيست سال گذشته، و از نخستين روزهای آن، با صراحتی کم‌نظير در قول و فعل خود، بارها و بارها بر اين تأکيد کردند که کمترين اعتقادی به دمکراسی، به اصلاح، به مشارکتِ جدیِ حتی نزديک‌ترين ياران و همرزمان و همراهان سابق ندارند. گفتند و نشان دادند که از هر ابزاری برای به حاشيه راندن آنان استفاده می‌کنند، و هيچ چيز، دقيقاً هيچ چيز، مثلاً اين که در گذشته چه فعاليتهای مهم و سرنوشت‌سازی برای ايجاد و نجات اين نظام انجام داده‌اند و تا چه اندازه يار وفادار و مورد تأييد و وثوق بنيانگذار اين نظام بوده‌اند، کمترين تأثيری در تلقی آنان به عنوان دشمن، يا لااقل رقيبی که اگر تابع مطلق نمی‌شود، بايد بکلی مضمحل گردد، نخواهد گذاشت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 14:42  توسط محمود موحدان  | 

  «حقوق شهروندي وعدالت » از مجموعه كتاب هاي «عماد افروغ » كه در انتشارات سوره مهر منتشر مي شود، به چاپ رسيد.
تا كنون شش عنوان از كتاب هاي « عماد افروغ» با عناوين «انقلاب اسلامي و مباني بازتوليد آن» ،« حقوق شهروندي و عدالت»، « هويت ايراني و حقوق فرهنگي»،« محتوا گرايي و توليد علم»، « مناقشه حق و مصلحت و بن بست جنبش دانشجويي » و « گفت و گوهاي سياسي» به چاپ رسيده است.
« حقوق شهروندي و عدالت» دومين كتاب از اين مجموعه آثار است كه به گفته افروغ در آن تلاش شده است كه به جامع ترين حقوق انساني ،يعني حقوق شهروندي و شاخه هاي مختلف فردي، گروهي و جامعه اي آن در عرصه هاي سياسي ،اقتصادي و فرهنگي و چالش هاي آن پرداخته شود.
افروغ بحث آزادي و مناقشات آن به عنوان يكي از ارزش هاي اصلي و همچنين ارزش هاي واسط فهم و دست يابي به ساير حقوق و نيازهاي اساسي و شبكه هاي اغوايي و هژمونيك و قدرت را از مباحث ديگري دانست كه در كتاب به آن پرداخته شده است.
نويسنده كتاب« حقوق شهروندي و عدالت» درباره انتخاب نام كتاب تاكيد كرد: عناوين كتاب ها بر اساس ارتباط موضوعي و يا بر اساس برجسته كردن يك گفتار از ميان گفتارهاي مرتبط انتخاب شده است.
وي در خصوص ارتباط اين كتاب باديگر كتاب هايش گفت: آنچه آثار فوق را به يكديگر پيوند مي دهد، علاوه بر مسئله محور و اجتماعي بودن آنها و گره خوردنشان با سرنوشت و حيات روزمره سياسي و اجتماعي ما ، برخاسته بودن آنها از دل مشغولي و حقيقت جويي هاي متصور روشن فكري است.
در اين کتاب مي کوشم تا بحثي در خصوص چيستي حقوق شهروندي، مؤلفه ها، ابعاد، ملزومات فلسفي و فلسفه اجتماعي آن و چالش هاي حقوق شهروندي با نيم نگاهي به حقوق شهروندي در ايران و تهديدها و سياست هايي که بايد در مواجهه با اين چالش ها اتخاذ شود، داشته باشم. تلاشم اين است که يک بحث کاملاً آکادميک و علمي را تقديم شما دبيران محترم علوم اجتماعي کنم، چون فکر مي کنم مسووليت اصلي مواجهه با چالش هاي اجتماعي تا حدي متوجه شما است. به نظر مي رسد جامعه ما مشکل فکري و مشکل انديشه دارد و برخوردهاي احساسي و عاطفي و هيجاني در قالب هاي مختلف بر آن سيطره دارند. بايد توجه داشت که عاطفه و معرفت هر کدام جاي خود را دارند.
اين كتاب در 10 فصل ، 232 صفحه و در قطع رقعي به چاپ رسيده است.قيمت كتاب نيز 3 هزار و100 تومان است .
گفتني است « روشن فكري و اصل گرايي فلسفي» ،‌« ما و جهاني شدن» ،« گفت و گو؛ ابزار يا گفتمان» سه عنوان ديگر از مجموعه 9 عنوان كتاب « عماد افروغ » است كه هنوز به چاپ نرسيده است.


انتشارات سوره مهر

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 13:26  توسط محمود موحدان  | 

عبدالجبار کاکائی شعرش جدیدش را به جنبش سبز تقدیم کرد.

ما چه بسیاریم

پابه پای قصه در راهیم

پا به پای کینه ی کاووس

پا به پای مکر سودابه

برستیغ کوه چون آرش

یا سیاوش در دل آتش

یا حسین تشنه بر صحرای تف تنها

یا چو یوسف در ته چاهیم

ما چو دریا های بی پایاب بسیاریم

ما چو طوفان های نا آرام در راهیم

پا به پای اندوهان تلخ

پا به پای بزم و شادی ها

نام زال پیر

چون پر سیمرغ در آتش

نو شداروی شگفت نامرادی ها

ذوالفقار مرتضی دردست

بی امان پا در رکاب رخش

ازکویر و کوه

در پناه سایه سار نخل و گردو

گرم پیکاریم

ما چه بسیاریم ، بسیاریم ، بسیاریم

از زلال جاری اروند

تا سپید تارک الوند

از سیاکوه تا دماوند

از ارس تا تنگه ی هرمز

زیر سقف نقره کوب آسمان از عشق سرشاریم

ما چه بسیاریم بسیاریم بسیاریم .....

هم ميهن

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 13:9  توسط محمود موحدان  | 

این روزها محافظه کاران که از مقاومت مردم و اصلاح طلبان در برابر کودتا علیه جمهوریت و دموکراسی عصبانی و نگران هستند می کوشند با کد گذاری و بر چسب زنی های تکراری برای سرکوب همه جانبه مقاومت زمینه سازی ذهنی کنند و بر خوردهای خشن با حرکت مسالمت امیز و مدنی مردم را مشروع و قانونی جلوه دهند.
در این مسیر هر روز با بسامد بالای وا ژه هایی همچون بر اندازی نرم؛ انقلاب مخملی و کودتای مخملی مواجهه می شویم که در لابه لای مستند سازی های شتاب زده قرار می گیرند که مثلا قرار است اصلاح طلبان معترض به تقلب های انتخاباتی را در قالب سناریو های تکراری به سرویس های اطلاعاتی و امنیتی خارجی برای تغییر یا استحاله نظام سیاسی ایران وصل نموده و بدین ترتیب بازداشت های گسترده فعالان سیاسی و مدنی را موجه جلوه دهند.
اینکه محافظه کاران از واژه هایی نظیر کودتا و بر اندازی یا انقلاب در بر چسب زنی های خود استفاده می کنند. از انروست که می خواهند با یک فضاسازی امنیتی برای اصلاح طلبان و فعالان سیاسی و مطبوعاتی معترض  پرونده های سیاسی و امنیتی پر پیمانه بسازند و اما اینکه این واژه های هول اور! را با توصیفاتی نظیر نرم و مخملی مقید می کنند تنها و تنها از انروست که اقدامات اصلاح طلبان در اعتراض به تقلب های انتخاباتی کاملا مدنی و مسالمت امیز و در چهار چوب قانون بوده و به هیچ وجه ذیل عناوین مجرمانه با تعاریف حقوقی قرار نمی گیرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:53  توسط محمود موحدان  | 

دیروز جوانی از همان نسلی که سومش می‌خوانند مرا متهم کرد.متهم به جرائمی که تا دیروز من دیگران را به آنها متهم می‌کردم. دردناکتر از هر شلاقی، چنان بی‌امان و پیگیر تا در نهایت از من اقرار بگیرد،
تا اعتراف کنم به جرائمم، تا از آن عرش کبریایی تجربه بیایم پایین، تا آن خلل ناپذیری پرطمأنینه «خود-آگاه-پنداری» متزلزل شده باشد. تحلیل کردم و شلاق زد. تفسیر کردم و باز شلاق زد.آنقدر گفتم و زد تا اینکه مجبور به اعتراف شدم. اعتراف؛ مگر نه اینکه باز کردن دست خود است در برابر نگاه دیگران. جرمم این بود که سکوت کرده‌ام و مجازاتم اینکه به صدای بلند دلایلش را اعتراف کنم. آیا کسی می‌تواند گریبان مرا بگیرد که چرا در ملأعام به خودت ناسزا می‌گویی. چرا افکار عمومی را نسبت به خودت مغشوش می‌کنی؟ چرا نظم عمومی را در هم می‌ریزی یا مثلا پا را از گلیم قانون فراتر می‌گذاری؟


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:35  توسط محمود موحدان  | 

جومپا لاهیری در لندن متولد شد. پدر و مادرش از مهاجران هندی ساکن آیلند آمریکا بودند. او در کالج برنارد به تحصیل پرداخت، به دانشگاه بوستون رفت و سه مدرک فوق‌لیسانس (در رشته‌های زبان انگلیسی،‌ نوشتار خلاق و مطالعات تطبیقی در ادبیات و هنر) و یک مدرک دکترا در رشته مطالعات دوره رنسانس از آنجا گرفت. لاهیری در سال 2001 ازدواج کرد و هم‌اکنون با شوهر و دو فرزندش در بروکلین به سر می‌برد.
کتاب نخست او، مترجم دردها (1999)، مجموعه داستانی بود که جایزه پولیتزر در سال 2003 را از آن خود کرد و فیلمی هم از روی آن ساخته شد. کتاب بعدی او رمان "همنام" بود که در هر دو آنها بحث تقابلات فرهنگی مهاجرانی مطرح می‌شود که میان فرهنگ‌ زادگاه خود، هند، و راه و رسم غریب سرزمین جدید گرفتار آمده‌اند. در کتاب سوم و جدید او، یک مجموعه شامل هشت داستان تحت عنوان «خاک غریب»، منتشر شده‌ با همان موضوع همیشگی و مورد علاقه‌اش؛ با این تفاوت که این‌بار او سراغ نسل دوم مهاجران رفته که هم ناگزیرند ارزش‌های سنتی والدین خود را پاس بدارند و هم ارزش‌ها و معیارهای محیط آمریکایی خود را.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 15:50  توسط محمود موحدان  | 

«یک زن بدبخت» آخرین کتابی است که نویسنده ی آمریکایی، ریچارد براتیگان دو سال پیش از آن که در مزرعه اش به دلخواه خود زندگی را ترک کند به پایان رساند، اما آن را منتشر نکرد تا شانزده سال پس از مرگ او که تنها دخترش و وارثش در نیویورک این کتاب را به ناشر سپرد و در سال 2000 م به عنوان آخرین اثر براتیگان منتشر شد.
«یک زن بدبخت» یک سفرنامه ی داستانی و پیشنهادی در سفرنامه نویسی است. زن بدبختِ این کتاب که خود را در اتاقش حلق آویز کرده و براتیگان از بخت بد، ظاهراً مدتی در اتاق او زندگی می کرده و ناگزیر در بستر او می خوابیده است، در گستره ی اثر در حد نشانه ای از مرگ خواهی نویسنده و درگیری او با مرگ فرازمی آید. از سوی دیگر این کتاب «تقویم سفر مردی در طی چند ماه اززندگی اوست» و به این جهت در خط سفر اتفاق می افتد و نمایانگر زندگی نویسنده ای است که در سال های آخر زندگانی اش آمریکا را درمی نوردد و حتی گذرش به آلاسکا و هاوایی هم می افتد. براتیگان بخش عمده ای از این کتاب را در رستوران ها و کافه ها و چند فصل پایانی داستان را در مزرعه اش در مونتانا نوشته است. در فصل پایانی داستان، براتیگان به تأکید به این نکته اشاره دارد که کتاب را فقط یک بار از اول تا آخر خوانده است. ممکن است این امر واقعاً حقیقت داشته باشد. زیرا نویسنده چنان که خواهید دید در برخی جاها وعده هایی به خواننده می دهد، اما خلف وعده می کند. معلوم نیست این بی دقتی،نوعی ترفند و بازی با خواننده و جزو طرح داستان است یا از روی بی انگیزگی و بی اعتقادی و بی حوصلگی نویسنده در دو سال آخر زندگی اش روی داده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 15:13  توسط محمود موحدان  | 

 حسين نوش آذر (متولد 1342)، نويسنده. از او تاکنون چندين مجموعه داستان و دو رمان و مقالات متعدد در مطبوعات ادبي منتشر شده است. از بنيانگذاران و از اعضاي تحريريه فصلنامه ادبي سنگ و کاکتوس (چاپ امريکا) بود، رماني به نام سفرکرده ها (نشر ني) و رمان ديگري به نام سايه اش زمين راسياه نخواهد کرد (بررسي کتاب به کوشش مجيد روشنگر/ امريکا) در دست انتشار دارد. رمان «پس باد همه چيز را با خود نخواهد برد» نوشته ريچارد براتيگان با ترجمه او توسط نشر مرواريد منتشر شده و به چاپ دوم رسيده است. رمان ديگري به نام جاده نوشته کورمک مک کارتي (برنده پوليتزر 2008) نيز ترجمه کرده که هرگاه مجوز انتشارش صادر شود، توسط نشر مرواريد به چاپ خواهد رسيد.
**
-ريچارد براتيگان از آن دسته نويسندگاني است که در دهه 60 ميلادي با استقبال جوانان امريکايي روبه رو شد. دليل اين محبوبيت را چه مي دانيد؟
براتيگان با زبان آوري و گنده گويي، «روشنفکري»اش را به رخ خواننده نمي کشد. او با زباني بسيار ساده و همه فهم تلاش مي کند موضوعات پيچيده را با داستاني جذاب براي خواننده قابل فهم کند. براتيگان به شعور مخاطب احترام مي گذارد و مهم ترين دغدغه اش اين است که با مردم رابطه بگيرد. علاوه بر اين مي دانيم که تحصيلات دانشگاهي نداشت، نويسنده يي بود خودانگيخته و از همان آغاز فعاليت ادبي اش با نخبه گرايي ميانه خوبي نداشت. دايره واژگاني براتيگان، در نخستين دوره نويسندگي اش از دايره واژگاني يک دانش آموز دبيرستاني تجاوز نمي کند. به همين دليل پس از انتشار «صيد قزل آلا در امريکا» برخي منتقدان دانشگاهي با مقايسه براتيگان با نويسندگاني مثل بورخس و ناباکف، ادبيات او را سطحي و پيش پاافتاده تلقي کردند. با اين حال او به شدت روشنفکر و در همان حال فوق العاده مردمي بود. براتيگان به ما نشان مي دهد که مي توانيم ادبيات عامه پسند را با ادبيات نخبه گرا بياميزيم؛ نه خيلي نخبه و مردم گريز باشيم و نه خيلي عامي. براتيگان به خاطر کودکي دردناکي که داشت، تا زنده بود، آرزو داشت در يک جهان متعادل زندگي کند؛ جهاني که هر چيز در جاي خودش و در تعادل با اشياي ديگر قرار داشته باشد. از اين نظر يک نويسنده عدالت خواه بود. روشنفکري را نفي مي کرد بدون آنکه روشنفکرستيز باشد. از شهر به دامن طبيعت پناه مي آورد، بدون آنکه شهرنشيني را نفي کند. علاوه بر اين در دوره يي به نويسندگي روي آورد که تلويزيون به خانه ها راه پيدا کرده بود و رسانه به پيام تبديل مي شد. براتيگان سال ها پيش از آنکه از مشارکت شهروندان در توليد رسانه يي سخن به ميان بيايد، از دموکراتيزه شدن ادبيات سخن مي گفت. سادگي زبان، عدالت جويي نويسنده و مردمي بودن او با خواسته هاي نسل ووداستوک کاملاً مطابقت داشت و داستان هاي او در فاصله يک دهه شکل دروني شده و ادبيت يافته شعارهاي آن نسل بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 15:6  توسط محمود موحدان  | 

"آن سفر کرده ها" داستان یک زن آلمانی است به نام ماری لوئیس که به جستجوی شوهر باستانشناسش که در سال های پس از جنگ دوم جهانی در ایران مفقود شده، به تهران سفر می کند، و از روی تصادف، در راه با یک بازرگان ارقهء ایرانی، شخصی به نام پورداوود همسفر می شود. این رمان داستان این زن و داستان درگیری او با خانوادهء ایرانی ست که از راه عواطف می خواهند او را از فردیت تهی کنند، و شهامت و اتکاء به نفسش را از او بگیرند. فصلی که برای اولین بار در سایت دوستم، خانم میترا الیاتی منتشر می شود، از زبان یاور، پسر باغبان ِ  آن خانه روایت می شود که همزبان است با نویسنده، و نمایندهء او در داستان و زبان عاطفی اوست. 
 حسين نوش‌آذر، نويسنده ۴۶ ساله ايراني، از سال ۱۳۶۴ ساکن آلمان است. چندين مجموعه‌داستان و رمان در خارج از کشور منتشر کرده است و سال‌هاي سال است، به‌طور مداوم، در مجلات چاپي و اينترنتي گوناگوني يادداشت‌هايش را در دسترس مخاطبان قرار مي‌دهد. اولين حضور ادبي نوش‌آذر در ايران سال گذشته، با انتشار ترجمه خواندني‌اش از رمان «پس باد همه‌چيز را با خود نخواهد برد» نوشته ريچارد براتيگان، شکل گرفت. رماني که با استقبال بسيار خوب کتاب‌دوست‌ها مواجه شد
 اولین رمان حسين نوش‌آذر با عنوان «سفركرده‌ها» در ایران منتشر شد. نوش‌آذر درباره‌ اين رمان گفت : «سفرکرد‌ه‌ها» يک رمان تلفيقي است؛تلفيقي از داستان خانوادگي، رمان سياسي (تريلر سياسي)، داستان اجتماعي و رمان شخصيت. اين داستان از منظر چهار شخصيت روايت مي‌شود و هر يک از شخصيت‌ها گوشه‌اي از حوادث زندگي خانوادگي، اجتماعي و سياسي‌شان را که در تابستان تا پاييز سال کودتاي 28 مرداد اتفاق افتاده، روايت مي‌کنند. اين نويسنده افزود: يکي از اين چهار شخصيت، يک زن آلماني به نام ماري لوئيس است که به حسب تصادف با يکي از نمايندگان مجلس هجدهم در باکو آشنا مي‌شود و به جست‌وجوي شوهرش که در جنگ جهاني دوم مفقود شده، به ايران سفر مي‌کند و بدين ترتيب به خانواده‌ نماينده‌ مجلس راه پيدا مي‌کند. اين سفر به ماجراهايي مي‌انجامد که از طريق آنها مي‌توانيم به زمينه‌هاي اجتماعي، خانوادگي و سياسي خشونت و سرکوب در سال‌هاي پس از کودتا پي ببريم و به يک درک تاريخي برسيم؛ از چگونگي شکل‌گيري وقايعي که بعدها، بعد از آن سرخوردگي‌ها به انقلاب اسلامي و قيام يکپارچه‌ مردم بر ضد حکومت پهلوي انجاميد. نوش‌آذر عنوان كرد: از جذابيت‌هاي داستان، تلاشم به عنوان نويسنده‌ براي بازسازي تهران قديم با قهوه‌خانه‌ها، گردشگاه‌ها، گورستان‌ها و آيين‌هاي مردم در آن سال‌ها است و از آن‌جا که يکي از شخصيت‌هاي محوري اين داستان، نماينده‌ مردم کرمانشاه در مجلس هجدهم است، از دريچه‌ چشم او با شهر کرمانشاه و بخصوص با ايل سنجابي هم آشنا مي‌شويم. «سفرکرده‌ها» در 300 صفحه از سوي نشر ني به چاپ رسيده است.
****


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 10:39  توسط محمود موحدان  | 

بيش از ربع قرن از پيروزي انقلاب اسلامي مي‌گذرد و کم و بيش مي‌توان گفت که زمان آن رسيده است تا مروري کرد بر روند حرکت فرهنگي ايران طي اين سال‌ها و در اين مرور، يقينا بايد جايي را نيز به شعر اختصاص داد و آن را از زواياي تازه‌تر و جدي‌تري بررسي کرد و بهترين راه اين مرور و بررسي را، نشستن پاي صحبت نسل‌هاي مختلف شاعران فعال طي اين سال‌ها ديديم. در سال‌هاي پيش از انقلاب و نيز در ابتداي آن و البته در خلال جنگ تحميلي، همواره شعري که صفت «اجتماعي-سياسي» به آن الصاق مي‌شد، بخش عمده‌اي از ادبيات ما را در ا ختیارداشت.آقاي فلاح! شما از فعال ‌ترين چهره‌هاي شعر و نقد دهه 70 بوديد. اين دوره به طوري که همه مي‌دانيم، به علت پايان جنگ و آغاز دوران تحول و بلوغ سياسي، دهه پرتلاطم و در عين حال مهمي در تاريخ معاصر ايران است. وقايع اين دهه چه تاثيراتي روي شعر آن دوره داشت و به طور خاص، شما و هم‌نسلان ‌تان را تا چه حد درگير کرد؟

مهرداد فلاح
من هميشه مصر بوده‌ام که شعر پيشروي من و هم نسلانم در دهه 70، بيشترين پيوند را با وضعيت زندگي انسان ايراني اين دوران داشته است. اصلا نظريه زيباشناختي شعر موسوم به شعر دهه 70، بر پايه اين ارتباط است که شکل مي‌گيرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 9:51  توسط محمود موحدان  | 

سپيده جديري متولد 1355، اهواز – ساکن تهران فارغ‌التحصیل لیسانس مهندسی شیمی (طراحی فرآیندهای صنایع نفت) از دانشگاه علم و صنعت ایران
*آغاز فعالیت حرفه‌ای:از سال 1375 با چاپ شعر و داستان در مجلاتی چون معیار، کلک، عصر پنجشنبه، نگاه نو و...
*آثار منتشر شده:
مجموعه شعر "خواب دختر دوزیست"، 1379، نشر معیار
مجموعه داستان "منطقی"، 1380، انتشارات خورشیدسواران
ترجمه گزیده‌ای از اشعار ادگار آلن پو با عنوان "کلاغ"، 1385، نشر ماه‌ریز
مجموعه شعر "صورتیِ مایل به خون من"، 1386، نشر ثالث
*آثار در دست انتشار:
ترجمه گزیده‌ای ازاشعار خورخه لوئیس بورخس  با عنوان "تبِ بوئنوس آیرس"، نشر ماه‌ریز
مجموعه‌ای از اشعار سروده سال‌های 1384 تا 1387
ترجمه مجموعه گفت‌وگوهایی با اندیشمندان جهان
*سایر فعالیت‌ها: از 1380، چاپ ده‌ها مقاله در حوزه نقد شعر و ادبیات معاصر ایران در مجلات نافه، عصر پنجشنبه، بخارا و... و روزنامه‌های نوروز، یاس نو، وقایع اتفاقیه، اعتمادملی، کارگزاران و...
شاعر میهمان بنیاد "فرهنگ و شناخت" رتردام هلند برای شرکت در پروژه "صدای زن در شعر شاعران ایرانی"، 1385
عضو هیأت داوران دو دوره اول جایزه شعر خبرنگاران در سال‌های 1385 و 1386


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 9:21  توسط محمود موحدان  | 

خليل ملکي فرزند حاج ميرزا فتحعلي در سال 1280 در تبريز به دنيا آمد. پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي و متوسطه راهي تهران شد و تحصيلاتش را در مدرسه صنعتي آلماني‌ها ادامه داد.
سال 1307 با دانشجويان اعزامي به خارج آلمان رفت و در رشته شيمي مشغول تحصيل شد، ولي به دليل مخالفت با رژيم رضاخان که منجر به قطع کمک هزينه تحصيلي وي گرديد، به ناچار به ايران بازگشت و تحصيلاتش را در دانشسراي عالي ادامه داد و سپس به تدريس پرداخت. در همين ايام با دختر حاج علينقي گنجه‌اي يکي از رهبران انقلابيون مشروطه ازدواج کرد.
اقامت ملکي در اروپا و آموختن زبان‌هاي آلماني و فرانسه، مطالعه کتاب‌ها و نشريات گوناگون تاثير بسزايي بر او برجاي نهاد. ملکي در آلمان با دکتر تقي اراني و دوستانش آشنا شد و ثمره اين آشنايي‌ها ارتباط وي با محافل روشنفکري بود. البته فعاليت اين روشنفکران از ديد پليس رضاشاه مخفي نماند و 53 نفر از اين افراد منجمله ملکي دستگير و بازداشت گرديدند که بعدها به گروه 53 نفر مشهور شدند.
پس از شهريور 1320 ملکي و ياران او از زندان رهايي يافتند. با سقوط رضاشاه، روس‌ها شمال ايران را اشغال کردند و حزب توده ايران را که هسته اصلي آن عمدتا از گروه 53 نفر تشکيل مي‌شد بنا نهادند. گرچه ملکي يکي از اعضاي فعال حزب فوق محسوب مي‌شد ولي نسبت به بسياري از مسائل سياسي و تئوريکي با دوستانش در حزب اختلاف نظر داشت که مهمترين آنها مساله ارتباط با شوروي و دستور گرفتن از مقامات مسکو بود. شکست فرقه دموکرات آذربايجان در آذر 1325 نخستين ضربه جدي به قدرت حزب توده بود و بروز تشنجات و اختلاف فکري در ميان رهبران حزب، در سال 1326 منجر به انشعاب خليل ملکي و عده‌اي ديگر از اعضا از حزب مذکور گرديد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 9:5  توسط محمود موحدان  | 

 امروز ديگر دايره سياست در جامعه ما به احوال شخصي و روابط خانوادگي نيز کشيده شده است. پس از حوادث اخير انتخابات رياست‌جمهوري در ايران عده‌اي از انسان‌هاي عادي به شدت افسرده و دل‌زده شدند يا عده‌اي از آنها مسرور و شاد، اين پرسش اساسي مطرح مي‌شود که چه شده هويت انسان‌هاي عادي از طبقات و قشرهاي مختلف اجتماعي اينچنين به سياست گره خورده است؟ پس از انتخابات در يک محفل خانوادگي شاهد بروز شکافي عميق بودم. خواهراني که در هيچ شرايطي حاضر به جدايي از هم نبودند به دليل عقايد متفاوت سياسي‌شان و به دليل آنکه يکي حس مي‌کرد که در انتخابات اخير مغبون شده و ديگر سرمست از موفقيت به تحقير ديگري مي‌پرداخت کارشان به اندازه‌اي بالا گرفت که تصميم گرفتند که هرگز در سر يک سفره با هم ننشينند. اين در حالي است که هيچ يک منفعت مستقيمي از پيروزي يا شکست يک جناح سياسي نداشتند و نه قرار بود که هيچ يک وزير يا صاحب منصب شوند و نه هيج يک از نزديکشان رانت بزرگي را در اين فعل و انفعال سياسي به دست آورده يا از دست مي‌دادند. پس چرا اين قدر مساله برايشان مهم است؟ اين پرسشي است که نه فقط در خانواده خاصي که من شاهد آن بودم که در اکثر طبقه متوسط ايراني بروز کرده است و زندگي و حتي هويت اجتماعي آنان چنان با سياست و فعل و انفعالات سياسي گره زده که حتي رفتارها و مسائل فردي و شخصي آنان را به سختي تحت تاثير خود قرار داده است. سوال اينجاست که چرا چنين شده است و عاقبت اين سياسي شدن همه جانبه مردم و به ويژه طبقه متوسط چيست؟


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 8:34  توسط محمود موحدان  | 

 دوربين‌ها اجازه روشن شدن ندارند، انگار دست‌هاي هنرمند بسته است. حالا ديگر هنرمند كه نه، بلكه يك نفر از جنس همين مردمان مي‌داند كه حقي از اين ملت دريغ شده است و اين حركت اعتراضي كمترين كار است.
حالا ما فيلمسازان دست‌هايمان بسته است، دوربين روشني نداريم كه اين لحظه‌هاي تاريخي و حق‌طلبي را ثبت كند. درها بسته مي‌شود، روزنه‌اي براي انعكاس باقي نمي‌ماند. رسانه ملي كه حالا بيش از هر زمان ديگري يكسويه نگري‌اش را ثابت كرده، كار را به آنجا رسانده است كه حتي حرف‌ها و اعتراض‌هاي سينماگران و هنرمندان را پيش روي خودشان و ملت ايران وارونه جلوه مي‌دهد و بعد پچ‌پچ‌وار تهديد مي‌كند كه اين نام‌ها ممنوع‌التصوير و ممنوع الكار شدند، جرم هم كه محرز است، تنها به اين دليل كه سينماگر هم به عنوان عضوي از اين موج معترض است. هر چند روزنه‌اي براي پژواك اين صدا باقي نگذاشته‌اند. مردم ايران سال‌هاست كه تكليف رسانه ملي برايشان روشن شده است، روزنامه‌ها هم كه در فضاي كوچك شان هرآنچه مي‌توانستند انجام دادند اما درست مانند دوربين‌ها يكي يكي شاهد خاموشي‌شان بوديم. در واقع دليل اينكه نامه‌اي خطاب به مجلس نوشته شد، از سر اميد نبود، بلكه از سر نااميدي بود، نااميدي نه از اين ملت و حق‌طلبي شان، بلكه از اين همه نهادها و كرسي‌هايي كه داعيه حق‌طلبي ملت را دارند و خود را نماينده ملت مي‌دانند‌ اما انگار اين روزها در جاي ديگري سير مي‌كنند، انگار ساكن سرزمين ديگري هستند و هيچ نمي‌پرسند كه چرا بايد اينچنين باشد؟ مگر نه اينكه كرسي‌هاي مجلس نماينده همه 70 ميليون جمعيت ايران هستند،


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:22  توسط محمود موحدان  | 

 نشریه دانشجویی «نگاه تازه» كه با مجوز از دانشگاه علوم پزشكی شهر منتشر می‌شود در شماره اول خود گفت‌وگویی با سوسن شریعتی انجام داده است كه ضمن تشكر از آنها برای در اختیار گذاشتن متن اصل مصاحبه، متن این را به نقل از آن نشریه دانشجویی در ادامه می‌خوانید.
بسیار سریع و با كلماتی مسلسل‌وار و با حرارت صحبت می‌كند و اجازه اینكه بتوانید رودررو با او یك «مصاحبه مطبوعاتی» ترتیب دهید ابدا به وجود نمی‌آید. واژگانی همچون «می‌ماند روی دستمان» و «بی‌مكان بی‌زمان»را اینجا نیز مثل اكثر سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش
**
در ابتدا بهتر است پاسخی برای این پرسش داشته باشیم كه آیا تفكرات ماركسیستی، اصولا نوعی نگاه انتزاعی و فلسفی است یا در بطن یك رویكرد عملی كه از قبل وجود داشته، شكل گرفته است و اینكه آیا می‌توان ماركسیسم را یك تفكر فلسفی وابسته به تاریخ و زمان‌دار دانست كه در شرایط فعلی جهان، یك فلسفه مرده به حساب می‌آید؟
بد نیست كه ما بحث را از خود این تعبیر «تفكرات ماركسیستی» آغاز كنیم. ماركسیسم چیست؟ ماركس، خود در جدلی با طرفداران ژول گد Jules Guesde، یكی از چهره‌های برجسته سوسیالیست فرانسه پایان قرن 19، جمله معروفی را می‌گوید: «شكی نیست كه من ماركسیست نیستم.» همین جمله، منشا قرائت‌های بسیار متفاوتی از ماركسیسم همچون تفكری فلسفی و نیز سیاسی شده است. از جمله اینكه ماركسیسم یك سیستم فلسفی پایان گرفته یك بار برای همیشه نیست، قبل از هر چیز یك دیدگاه است، اگرچه تئوری‌‌هایش را به گونه‌ای علمی، یعنی به شكلی سیستماتیك عرضه كرده (آلتوسر). آنچه كه وجهه سیستماتیك تئوری‌های ماركس را تضمین می‌كند آنالیز اشكال متفاوت مبارزه طبقاتی و اتصال میان آنهاست. ایده‌های اصلی ماركس را شاید بتوان چنین خلاصه كرد:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:19  توسط محمود موحدان  | 

به خانه ملت
ما نگرانیم!
ما فیلمسازان ایران، كارمان تصویرگری است و به دلالت حرفه خود چشم و گوش ملت خویشتنیم تا راوی كمال انسانی باشیم. خانه ملت ایران به روایت تاریخ خود، بنیانگذار قانون اساسی است و نمایندگان ملت ایران به نص قانون اساسی و سوگندی كه یاد كرده‌اند در این خانه، موظف به حفظ قانون‌اند. این روزها چشم‌های نگران ما و ملت ما به صحنه اجتماع خویش دوخته شده. در این زمان اندك پس از آن شور عظیم چنان وقایع جانكاهی رخ نموده كه ما نیز از باور آن باز مانده‌ایم.
ما نگرانیم!
ما تصویرگران آمال مردم ایران از كسانی كه با سوگندشان پایبندی به اصول قانون اساسی را میثاق خود قرار داده‌اند سوال می‌كنیم كه اصول مندرج در قانون اساسی در بندهای ذیل با شرایط كنونی كشورمان ایران چه نسبتی دارد؟
اول ـ سوگند نمایندگان / اصل شصت و هفتم قانون اساسی: وكلای ملت به خدای قادر و قرآن مجید سوگند یاد می‌كنند كه در انجام وظایف وكالت امانت و تقوا را رعایت نموده، به استقلال، اعتلای كشور، حفظ حقوق ملت، خدمت به مردم، قانون اساسی و استقلال و آزادی مردم پایبند و متعهد باشند.
دوم ـ حق حاكمیت ملت/ اصل پنجاه و ششم قانون اساسی: حاكمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاكم ساخته است و هیچ‌كس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب كند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:7  توسط محمود موحدان  | 

 پس از آنکه خبرهای نگران کننده ای از وضعیت بازداشت شدگان حوادث اخیر به گوش می رسد و نیز با کشته شدن فرزند دکتر روح الامینی، دکتر علی مطهری نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی نامه سرگشاده ای خطاب به آیت الله هاشمی شاهرودی نوشت. متن این نامه به این شرح است:

جناب آقاي شاهرودي (دامت بركاته)
رياست محترم قوه قضائيه
با اهداي سلام و آرزوي توفيق براي جنابعالي، اخبار متواتر حكايت از آن دارد كه نوع برخورد با برخي بازداشت‌شدگان اخير بر خلاف موازين اسلامي و توأم با فشارهاي روحي و جسمي بوده و گاهي به مرگ فرد بازداشت شده منتهي شده است كه آخرين آنها مرگ جانگداز مرحوم محسن روح‌الاميني فرزند آقاي دكتر روح‌الاميني رئيس محترم انستيتو پاستور بود كه دل همه انسان‌هاي شريف و دوستداران انقلاب اسلامي را به درد آورد.
اين جرم‌ها كه به وسيله افراد مشكوكي كه در مسلماني آنها ترديد است انجام مي‌شود و باعث مي‌گردد كه زحمات برادران خدوم نيروي انتظامي و بسيج و سپاه بر باد برود نبايد بدون مجازات باقي بماند، خصوصا كه اين افراد طبق قانون ضابطان قوه قضائيه محسوب مي‌شوند.
اين مجازات‌ها موجب تقويت نظام جمهوري اسلامي است. بايد فرد‌ مجرم با همان عنوان سازماني‌اش به مردم معرفي و مجازات شود. به نظر مي‌رسد كه جنابعالي به عنوان مدعي‌العموم حساسيت لازم را نسبت به مبارزه با اين ظلم‌ها و دفاع از حقوق مظلومان نداريد والا كار به اينجا نمي‌رسيد.
اگر از ابتدا در مقابل تخلفات مسوولان و وابستگان آنها مسامحه نمي‌كرديد و همه اتهامات و شايعات، شفاف و حق از باطل جدا مي‌شد، فضايي براي مناظره كذايي احمدي‌نژاد، موسوي و به دنبال آن اين فتنه پديد نمي‌آمد. همچنان كه اگر دادگاه بررسي اتهامات مطروحه در گزارش تحقيق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضائیه را تشكيل مي‌داديد و خصوصا به اتهامات متهم ردیف اول آن رسيدگي و قوه‌قضائيه را اصلاح و تقويت مي‌كرديد اكنون اين قوه در مقابل قتل ناجوانمردانه جوان رشيدي مانند محسن روح‌الاميني سكوت نمي‌كرد.
هنوز دير نشده است، به عنوان اولين گام قاتل عمدي يا سهوي او را به جامعه معرفي و مجازات كنيد تا تسلي خاطری براي خانواده او و همه ملت ايران و عبرتي براي جانياني كه خود را بازجو ناميده‌اند گردد.
با تقديم احترام
علي مطهري

تابناك

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 15:56  توسط محمود موحدان  | 

 به جرات مي‌توان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در 30 سال گذشته با انقلاب قهر کرده‌اند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديده‌اند و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بوده‌اند، ولي هر چه به انتظار نشسته‌اند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده مي‌کنم.
1 - دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوه‌هاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، همان قدر موفقيت‌آميز است که کسي بخواهد با شرابخواري از سنت نبوي پاسداري کند. برخي رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقايع اخير و خانواده‌هايشان گواهي مي‌دهد که گروهي پرنفوذ ـ که حفظ آبروي‌شان تضمين شده است ـ براي اينکه به خيال خودشان چشم فتنه را در بياورند مجاز به هر نوع ظلمي هستند حتي اگر چيزي از آبروي انقلاب و امام باقي نگذارند.
2 - به نظر مي‌رسد که در کشور ما همه مسائل، جز يک مساله، قابل چشم‌پوشي و يا اهمال است حتي آنجا که پاي يک حکم اسلامي و يا روحانيت در ميان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنيتي» به خود بگيرد، به طوري که تقاضاي اجراي عدالت در مورد يک مساله امنيتي از سوي هر کس، مساوي است با همسو خوانده شدن با اسرائيل. به همين دليل است که براي آزرده نشدن برادران اروپايي حکم قطع دست سارق (در شرايط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمي‌شود و حتي در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نواميس مردم به خاطر اعتراض کشورهاي غربي کوتاهي صورت مي‌گيرد (چون اين مسائل «امنيتي» نيست و بنابراين مي‌توان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادي چون زهرا بني‌يعقوب در زندان اگر تمام آبروي اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مساله‌اي نيست چون پاي دردانه‌هاي امنيتي در ميان است. باز از همين رو است که فيلم «مارمولک» با اينکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانيت را داشت از سوي کارشناسان امنيتي بي‌اشکال اعلام شد اما فيلم «به رنگ ارغوان» که در مورد يک مأمور امنيتي است به خاطر ممانعت آنان جواز نمايش نمي‌گيرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 15:47  توسط محمود موحدان  | 

 جناب آقاي جنتي دامت برکاته
امام جمعه موقت تهران
با اهداي سلام و تحيت، سخنان جنابعالي در خطبه دوم نماز جمعه تهران، گذشته از نکات مثبت و قابل تقدير آن، شامل دو نکته بود که نه تنها منطبق با واقعيت نيست بلکه موجب تشديد تنش سياسي موجود است. نکته اول اينکه محرکان حوادث اخير را تنها مسبب مرگ مقتولان اين حوادث معرفي کرديد و کمترين اشاره‌اي به نوع برخورد با معترضين و خصوصا قتل چهار نفري که در بازداشتگاه‌ها جان خود را از دست دادند و لزوم معرفي و مجازات مسببان آن نکرديد. البته اين امر معمايي را براي اين بنده حل کرد و آن اينکه افرادي که دست به اين جنايتها مي‌زنند از نظر ايدئولوژيک و اعتقادي مستظهر به توجيهات امثال حضرتعالي هستند. بلاتشبيه استدلال جنابعالي شبيه استدلال معاويه در جنگ صفين است که پس از شهادت عمار ياسر و سخت شدن کار بر او، گفت قاتل عمار علي است که او را به اين جنگ آورد! بي ترديد افرادي مانند آقاي موسوي در تحريک مردم به تجمعات خياباني نقش داشته‌اند ولي آيا اين امر مي‌تواند توجيه کننده هرگونه رفتاري با اين مردم خصوصا در بازداشتگاه‌ها باشد؟ اينکه به بهانه حفظ نظام ظلم‌ها را خلاف همه نصوص اسلامي توجيه مي‌کنيد و در استدلال‌هاي خود مغالطه به کار مي‌بريد و از بيان حق خودداري مي‌نماييد باعث مي‌شود که بخش‌هاي خوب حرف‌هاي شما هم زمينه پذيرش نداشته باشد. دفاع از نظام و رهبري به اين نيست که اين حقايق را کتمان کنيم بلکه به اين است که قبل از آنکه غرب‌گرايان اين موارد را به عنوان نقض حقوق بشر اعلام کنند و پرچم اصلاح به دست گيرند خودمان آنها را مطرح و اصلاح کنيم. شهيد آيت‌الله مطهري مي‌فرمايند: «روحانيت نبايد اجازه دهد پرچم اصلاحات اجتماعي به دست روشنفکران غربزده بيفتد.» حرف‌هاي به تعبير شهيد مطهري «ميخ دار» افرادي مانند حضرتعالي و جناب آقاي محمد يزدي همواره مانعي براي اصلاحات واقعي و سدي براي جذب قشر فهيم و تحصيلکرده بوده است. (به عنوان نمونه جناب آقاي يزدي پس از پيشنهاد جناب آقاي‌هاشمي مبني بر آزادي زندانيان، خطاب به آقاي‌هاشمي گفتند شما چه‌کاره هستيد، ولي بعد از توصيه آقاي احمدي نژاد به رئيس قوه قضائيه مبني بر رعايت رأفت اسلامي با بازداشت شدگان نفرمودند شما چه‌کاره هستيد. اين نحو سخن گفتن و اينگونه رفتارهاي دوگانه مقبوليت فرد را تضعيف مي‌کند.) اميدوارم عنايت فرموده روش خود را تغيير دهيد.
نکته دوم اينکه حوادث اخير را معلول انتقام‌گيري جناب آقاي‌هاشمي رفسنجاني به خاطر شکست در انتخابات قبلي رياست جمهوري دانستيد. قطع نظر از اينکه اين سخن خارج از حوزه انصاف است، فرضا که چنين باشد، آيا آقاي احمدي نژاد با نوع مناظرات خود زمينه اين حوادث را فراهم نکرد و هيچ تقصيري نداشت؟ آيا بخشي از منشأ اعتراضات رفتار انتخاباتي ايشان نبود؟ آيا مبادي راي آقاي احمدي نژاد با توجه به آن مناظرات و فرصت ندادن به آقاي‌هاشمي براي دفاع از خود در صدا و سيما و توزيع گسترده کمک‌هاي نقدي در روستاها و... در انتخابات، صحيح بود؟ بايد اشکالات دو طرف را به دور از حب و بغض‌ها مطرح کنيم. علت اينکه اين فتنه هنوز پايان نيافته است اين است که هيچ طرفي اشکالات خود را نمي‌پذيرد. براي شما آرزوي توفيق بيشتر دارم.
با تقديم احترام
علي مطهري / 9/5/1388

اعتماد ملي

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 15:37  توسط محمود موحدان  | 

سومين اثر مهسا محبعلي رماني 147صفحه يي است که در پي دو اثر قبلي اش؛ «نفرين خاکستري و «عاشقيت در پاورقي» به رشته تحرير درآمده است. نويسنده در اين رمان دو ناهنجاري عمده اجتماعي و طبيعي«اعتياد و زلزله» را دستمايه خود قرار داده تا به کمک آنها فضايي ويژه بسازد؛ فضايي که مي تواند آدم هاي اسير کج تابي هاي اجتماعي و اخلاقي را عريان به نمايش درآورد. ظرف زمان قصه فقط يک صبح تا شب است. روزي در همين تهران خودمان. لحظه روايت داستان، لحظه وقوع آن است. مکاني و زماني همين جا، و به همين نزديکي. عريان، جلوي چشم من و تو. در يک شب خيالي که تهران اسير زلزله است و زمين زير پاي آدم ها به لرزه افتاده، دختر جواني در به در به دنبال مواد مخدر مي گردد. او معتاد است و پيوندش با همه چيز و همه کس فقط با حلقه مواد افيوني چفت و بست مي شود. وابستگي به اين مواد از او شبحي ساخته که سايه اش هم از او گريزان است. خاستگاه دختر، خانواده يي از روشنفکران انقلابي گذشته است که امروز به شدت اسير رفاه زدگي و درهم ريختگي دروني شده. پدر استاد دانشگاه، مادر زني غرق در مصرف زدگي و تجمل گرايي. از سه فرزند خانواده دو تاي آنها اسير مواد مخدرند؛ دو فرزند ارشد خانواده که اتفاقاً همدم و محرم راز يکديگرند و از يک شبکه توزيع مواد مخدر تغذيه مي شوند. آن دو و دوستان شان چيزي را براي باختن ندارند، گويي به آخر خط رسيده اند. اکثراً درس خوانده اند، اطلاعات قابل توجهي از موسيقي و هنرهاي ديگر دارند. اما با تمامي لياقت ها و استعدادها به ورطه هيچي و پوچي کشانده شده اند. لحظه يي که زمين مي لرزد و اشيا خرد و خاکشير مي شوند «شادي» فقط به اين مي انديشد که حداقل براي يک شبانه روزش مواد مخدر تهيه کند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 16:19  توسط محمود موحدان  | 

دريا خواهر است دومين مجموعه داستان عباس عبدي است؛ همان عباس عبدي که نويسنده است و نه سياستمدار يا مقاله نويسً صرفً سوژه يي که چند وقتي بعد از چاپ اولين مجموعه داستانش- قلعه پرتغالي- به زبان ها افتاد که اين همان عباس عبدي است يا نه،کدام عباس عبدي؟سوژه يي که دستمايه نوشتن يکي از داستان هاي اين مجموعه هم شده است و عباس عبدي نويسنده را واداشته است تا از دل اين سوژه داستاني بنويسد و نشان دهد که چطور وقتي نام ها يا آدم ها با هم اشتباهي گرفته مي شوند کلمات که تشکيل دهنده اين اسامي هستند و سازنده هويت کلامي؛ از موجوديت خشک خودشان فاصله گرفته و فضاي وهمناکي را پديد مي آورند. عباس عبدي متولد سال 1331 است يعني 57 سال دارد و تا به حال دو مجموعه داستان چاپ کرده است که اين دومي همراه شد با نمايشگاه کتاب. او نقدهاي تند و تيز هم مي نويسد وبا کسي در رابطه با ادبيات شوخي ندارد. دغدغه هاي بومي و اقليمي در داستان هايش کاملاً مشهود است؛ نويسنده يي نه زياد پرکار. شايد بشود گفت نويسنده يي که بسيار دير تصميم به چاپ داستان هايش گرفته است يا شايد هم نويسنده يي که با تاخير وارد جو داستان نويسي ايران شده است. اولين مجموعه داستان عباس عبدي با اينکه انتظار مي رفت نظر بسياري از منتقدان و مخاطبان حرفه يي را به خودش جلب کند اين طور نشد، در حاشيه هم نماند و کم کم خودش را بالا کشيد و نشان داد. عباس عبدي در همان مجموعه داستان اولش نيز نشان داد نويسنده قابل اعتنايي است و نمي شود به اين راحتي او را ناديده گرفت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 16:7  توسط محمود موحدان  | 

رمان «بيچارگان» از اولين کارهاي داستايوفسکي است. او که بعد از آن با رمان هاي «شياطين»، «برادران کارامازوف»، «ابله» و «جنايت و مکافات» جايگاه بالايي در ادبيات جهان يافت توانست نگاهش به ادبيات و زندگي و نوع تفکرش را به تمامي قرن بيستمي ها تحميل کند. حرف زدن درباره داستايوفسکي و شخصيت هايش مقوله يي است تمام نشدني که بارها و بارها از زبان هاي متفاوت شنيده ايم ولي با خواندن هر رمان جديدي از اين نويسنده دوباره شخصيت هاي ديگر و تصاوير و روايت هاي ديگرش زنده مي شوند و در ذهن مان خودنمايي مي کنند. رمان «بيچارگان» را مي توان نزديک ترين رمان داستايوفسکي به داستان هاي گوگول دانست؛ نوع شخصيت، مساله شخصيت و پرداخت شخصيت شباهت زيادي به کارهاي گوگول دارند همچنين فضا سازي و روند شکل گيري شخصيت هايش که گاهي نمي توان خط جدا کننده يي بين او و گوگول گذاشت. شخصيت ها و موقعيت هاي شنل، بلوار نيفسکي و ماجراي نزاع ايوان ايوانويچ و ايوان نيکفيورويچ گوگول دوباره در بيچارگان زنده مي شوند و جهان تاريک و بي آفتاب روسيه، واقعيت سرد و خشن دنياي امروز را به رخ خواننده اش مي کشاند. «بيچارگان» رمان کوتاهي است که داستانش به شکل مکاتبه بين دو شخصيت زن و مرد، ماکار الکسيويچ و واروارا الکسيونا، روايت مي شود؛ زن و مردي که هر دو فقيرند و در اتاق کوچکي در ميان مستاجران ديگر زندگي مي کنند. آنها نامه هاي گاه عاشقانه و گاه معترضانه براي يکديگر مي نويسند و گاهي به دل روزمرگي ها و گذشته شان مي زنند و ما را از واقعيت ها و گره هاي کور روابط شان با جامعه و يکديگر آگاه مي کنند. داستان در عين سادگي هيچ گاه خط سيري منظم و مرتب ندارد و بارها روابط و وضعيت شخصيت ها (چه شخصيت هاي اصلي يعني زن و مرد داستان و چه شخصيت هاي حاشيه مثل مستخدمه، همکار و صاحبخانه هايشان) به نقطه اوج مي رسد و باز برمي گردد. گاهي يکي بر ديگري دل مي سوزاند و آرامش مي دهد، گاهي جايشان عوض مي شود، گاهي روابط به شکل ارباب و بندگي مي رسد و گاهي غمخوارانه و تيمارگونه. اما هر چه هست در اين ميان، داستان هيچ گاه از تحرک و نشاط خالي نمي شود و خواننده اش را خسته نمي کند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 16:5  توسط محمود موحدان  | 

خاک غریب، نوشته‌ی جومپا لاهیری، از آن مجموعه داستان‌های دل‌نشین است که در این روزهای پرفشار، اگر دل به آن بدهی، لذت ناب خواندن را در کلمه کلمه‌ی داستان‌هایش حس می‌کنی. بیش‌تر داستان‌های این مجموعه خوب‌اند، اما بعضی‌های‌شان فوق‌العاده است: مثل «جهنم - بهشت»، مثل «خاک غریب»
داستان‌ها ساده اما بسیار عمیق‌اند و در آن‌ها بیش‌تر از آن که روایت مهم باشد، حس آدم‌های قصه و آن‌چه در ذهن‌شان می‌گذرد، اهمیت دارد. لحظه‌هایی در هر کدام از داستان‌ها وجود دارد که آن‌قدر درست و آن‌قدر دقیق شرح داده شده، که بعد از خواندن هر کدام‌شان، دلت می‌خواهد برای چند دقیقه کتاب را ببندی، تا شاید بتوانی دست‌کم بخشی از آن حجم عظیم از حسی که به تو منتقل شده را هضم کنی.
خاک غريب را امیر مهدی حقیقت ترجمه کرده و نشر ماهی آن را به چاپ رسانده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 13:24  توسط محمود موحدان  | 

جومپا لاهيري نويسنده هندي تبار امريکايي يکي از موفق ترين نويسندگاني است که ريشه در مهاجرت دارند. اين مقوله بخش مهمي از مضامين آثار او را دربرمي گيرد.
-در نخستين کتاب تان «مترجم دردها» بعضي از داستان ها در هند واقع مي شوند و برخي در امريکا. در «همنام» اما بيشتر قصه ها در امريکا اتفاق مي افتند. لطفاً در مورد اهميت مکان و موقعيت در داستان هايتان توضيح دهيد.
زماني که من به طور جدي نوشتن داستان را شروع کردم، بيشتر داستان هايم در کلکته رخ مي داد؛ شهري که بارها با خانواده ام به آنجا مسافرت کرده بودم و از آن آرامش را آموختم. سفر به اين شهر وسيع و متلاطم مرا مجذوب خود کرد؛ مجذوبيتي که با دوست داشتن شهر کوچک انگليسي که من آنجا بزرگ شده ام کاملاً متفاوت بود و عشقي را با خود به همراه آورد که در سن پايين، آگاهي و ادراک مرا به جهان و افراد آن شکل داد. فکر مي کنم موقعيت براي نويسنده بسيار مهم است. دليلي که اولين داستان هاي من در کلکته واقع شد، به خاطر برخي از جنبه هاي فکري من بود. اما بعد شروع کردم به نوشتن داستان هايم در محيط امريکا و در نتيجه بيشتر داستان هايم در «مترجم دردها» در محيط امريکا واقع شده و هند و امريکا چشم انداز داستان را شکل دادند. با اين حال بيشتر شخصيت هاي داستان هايم زمينه هندي دارند. «همنام» داستاني در مورد زندگي در امريکا است، بنابراين محيط امريکا هميشه معلوم و مشخص است. انگليس و نيويورک محيط زندگي من بوده اند اما کلکته هميشه در زمينه زندگي من وجود داشته است. بعد که نوشتن اين کتاب به اتمام رسيد، متوجه شدم امريکا در اين کتاب حضوري واقعي يافته است. شخصيت ها بايد در شرايط محيطي اينجا زندگي کنند و نشان دهنده اين فضا باشند؛ چه به اينجا وابستگي داشته باشند چه نداشته باشند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 13:4  توسط محمود موحدان  | 

داستايوفسکي نامي آشناست. آنقدر آشنا و نزديک که بيشتر وقت ها از اهميت آن غافل مي شويم. از ياد مي بريم که چقدر بر ذهن نويسندگان تاثير گذاشته و تا کجا توانسته بر دنياي دروني مخاطبان ادبيات داستاني سيطره داشته باشد. چنان که پاره يي از افراد براي تشريح و توصيف يک فرد در جهان واقعي او را شبيه يکي از شخصيت هاي رمان هاي ماندگار توصيف مي کنند. او نويسنده يي است که بيش از هر چيز بر روانشناسي شخصيت هايش اشراف دارد. استاد برش هاي ظريف و آني و انساني است. بگذاريد پا را از اين هم فراتر بگذارم. او استاد انسان است. بي ترديد آثارش مي تواند بيش از هر منبع ادبي ديگري منشاء حرکت هاي روانشناسانه در آثار پس از خود تلقي شود. او مي داند ريشه ترس ها و اضطراب ها، خشم و اندوه، حسرت ها و ناکامي ها در کجاست. نه تنها بر جامعه خويش تسلط دارد بلکه مي توان الگوهاي اجتماعي ديگر را در آثارش پي گرفت. او سرنوشت بشر در آستانه قرن بيستم را به خوبي پيش بيني کرده است. در اين ميان «بيچارگان» اولين رمان اين نويسنده از اهميت خاصي برخوردار است؛ از اين جهت که به عنوان اولين کار داستايوفسکي شخصيت پردازي ها يگانه است و بي همتا. شخصيت زن و مرد اين رمان از هر جهت ارژينال است. شايد شبيه به پاره يي از تيپ هاي آشنا باشد اما وسواس ها و نظم و ملاحظه کاري ها و نشانه هاي اين دغدغه در الگوهاي رفتاري شان جداً عميق و در ياد ماندني است. شما از نوع رفتار هيچ کدام از اين کاراکترها تا مدت ها خلاصي نداريد. اين همه به مدد درک درست نويسنده در همان جواني از شخصيت پردازي در عرصه رمان است. مترجم اين اثر خشايار ديهيمي است. درباره اين کار و تاثيرات رمان هاي داستايوفسکي بر ادبيات جهان و دستاوردها و شگردهاي او در يک عصر بهاري با او به گفت وگو نشستيم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 12:41  توسط محمود موحدان  | 

انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری از جمیع جهات دارای ویژگی‌ها و اختصاصات سیاسی‌، حقوقی و فنی بود. در خصوص ویژگی‌های سیاسی این انتخابات در روزهای قبل و بعد از ۲۲ خرداد بسیار گفته و نوشته شده است اما در باب بررسی فنی و اجرایی این انتخابات کمتر قلم زده شده است.
در این نوشتار سعی بر آن دارم به صفت یک کارگزار سابق انتخابات به بررسی روند اجرایی انتخابات و تطبیق آن با قانون و روال جاری سال‌های قبل بپردازم و از ورود به بررسی ابعاد سیاسی و اجتماعی این مقوله حتی الامکان پرهیز نمایم‌. درست بر پایه این روش است که مشخص خواهد شد این انتخابات به چه میزان از صحت و سلامت لازم برخوردار بوده است.

شاکله انتخابات
برای داشتن نگاه روشن‌تر و دقیق‌تر به روند برپایی انتخابات در ایران ابتدا لازم است به شناخت کاملی از شاکله انتخابات برسیم تا بهتر بتوانیم در این زمینه قضاوت نماییم.انتخابات در ایران دارای سه رکن اصلی است که این سه رکن عبارتند از:

اول؛ بخش اجرایی
دوم؛ بخش نظارت
سوم؛ بخش رسانه‌های دولتی
بخش اجرایی یا به‌طور مشخص همان وزارت کشور و زیر مجموعه‌های آن شامل استانداری‌ها‌، فرمانداری‌ها و بخشداری‌ها کار اجرایی انتخابات را از ابتدا تا انتهاء بر عهده دارند‌.
بخش نظارت‌، شورای نگهبان و زیر مجموعه‌های این نهاد در سراسر کشور هستند که هر چند در امر اجرایی ظاهراً دخالتی ندارند اما بر پایه برداشت استصواب‌گرایانه از مقوله نظارت‌، ناظرین باید تمامی مراحل اجرایی را که توسط وزارت کشور و هیأت‌های اجرایی انجام می‌شود امضاء و تأیید نماید و در غیر این‌صورت آن اقدام یا مرحله اجرایی صورت قانونی و موجه پیدا نمی‌کند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 10:12  توسط محمود موحدان  | 

 بعد از ظهر روز پنج شنبه اول مرداد ماه سال 1388 که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامکها، پیامی به من رسید مبنی بر اینکه فرزند بیست و پنج ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روح الامینی که در اعترضات روز 18 تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد.
بسیار متعجب شدم، زیرا آقای روح الامینی را که از سالیان دراز می شناسم فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است. او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است. تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آنهم از خانواده ای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانواده اش گردد!.
صبح جمعه 2/5/1388 به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه وی به درب منزل ایشان واقع در خیابان نصرت، کوچه بهشت رفتم. دیدم همه افرادی که در این مراسم حضور دارند، انسانهای مؤمن و اکثر آنها از فداکاران نظام اسلامی در دوران دفاع مقدس و پس از آن بوده¬اند. افرادی که هم اکنون مسؤلیتهای مهمی در کشور دارند نیز مانند آقایان احمد توکلی، حسین فدایی از نمایندگان مجلس، محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، صدر، رئیس سازمان نظام پزشکی، حسین محمدی، از دفتر رهبری، رجبی معمار، رئیس شبکه پنج سیما، علی عسگری، معاون فنی صدا و سیما و نیز برخی از سرداران دوران دفاع مقدس در مراسم تشییع و خاکسپاری حضور داشتند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 9:50  توسط محمود موحدان  | 

تلقی ما تا کنون از ولایت فقیه دست کم براساس آنچه در آموزه‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی مرحوم امام (ره) و برخی فرمایشات حضرتعالی و همچنین نص قانون اساسی دیده‌ایم ، حاکمیت بنده‌ای صالح بر جامعه است که به دلیل داشتن شرایط لازم صلاحیت رهبری پیدا می‌کند و درعین حال از طریق خبرگان مقبولیت عامه را هم به دست می‌آورد. و به همین دلیل مرز مشخصی را بین نظام ولایت فقیه ونظام سلطنت خود کامه قائلیم ، بنا براین وقتی با شما به عنوان مقام رهبری سخن می‌گوییم درنظرخود بنده‌ای از بندگان خدا مجسم می‌کنیم که کمر به خدمت به خلق خدابسته است ؛ وهمین تلقی به ما به عنوان کسانی که سالها در جبهه‌های نبرد علیه دشمن متجاوز در خدمت اهداف انقلاب اسلامی بود ه ایم جسارت می‌دهد که با شما سخن بگوییم ، درغیر این صورت جای مواخذه داشتیم که چرا پا از گلیم خود درازتر کرد ه ایم و بالاترین مقام نظام را مخاطب قرارداده ایم ، که البته اگر خدای ناکرده چنین بود دیگر نه با یک نظام اسلامی و مردمی بلکه با یک نظام خودکامه سلطنتی مواجه بودیم .
درعین حال اگر این امکان برای امثال ما به وجود می‌آمد که بدون هیچگونه مانعی با شما سخن بگوییم و مورد ایذاء و آزار برخی متملقان فرصت طلب قرار نمی‌گرفتیم ، ترجیح می‌دادیم که حرف‌ها و درددلهای خود را به صورت مستقیم با حضرتعالی در میان بگذاریم تا مبادا بدخواهان از آن سوء استفاده کنند؛ با این حال گفتن این حرف‌ها را آن هم در شرایط کنونی که کشور در موقعیت حساسی قرار دارد بهتر از سکوت می‌دانیم .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 9:35  توسط محمود موحدان  | 

 داستان نويسان زن غالباً زير عنوان زنانه نويسي در اين سال ها توسط منتقدان و نظريه پردازان معرفي شده اند. کسي هم در نقدهايش تعريف دقيقي از اين نوع پرداخت يا ارائه به دست نداده است. صرف حضور کاراکتر زن در آشپزخانه يا خانه نمي تواند دليلي باشد بر زنانه نويسي و حتي شک دارم اين ويژگي در ادبيات غرب به عنوان يک شاخصه مهم در متن هايي که نويسنده آنها يک زن است، مطرح باشد. اما در ايران حکايت شکل ديگري دارد. و بعد شما شاهد سيل معرفي شخصيت هاي زني هستيد که زيرمجموعه متن هاي زنانه يا زنانه نويسي طبقه بندي شده اند. انگار که شخصيت هاي زن داستان هاي ما در خانه زنداني اند. اين نوع نگرش بر عنصر فضاسازي تاثير مستقيم گذاشته است. طبيعي است که هر گاه شخصيت زن را در حصار آشپزخانه به تصوير کشيم، رد و نشانه يي از فضاهاي بيروني شهري ديده نخواهد شد. اين زن از خانه نه تا سر کوچه مي رود، نه شهر را مي بيند، نه سوار تاکسي يا اتوبوس يا مترو مي شود و نه به محل کار احتمالي مي رود. او شايد براي پرداخت قبض برق و تلفن سري به بانک هم نمي زند. و از همين لحظه هاست که داستان هاي زنانه بيمار مي شوند. حال تصور کنيد اگر مخاطبي از يک کشور ديگر داستان هاي زنانه ما را بخواند خيال مي کند زن هاي ايراني را در خانه حبس کرده اند. آنها غرق در ذهنيات خود ند، به خيالپردازي درباره همسر خود مشغول و دغدغه هايشان از پختن يک غذاي لذيذ فراتر نمي رود. حتي جاي خالي روابط انساني در اين نوع داستان ها به شدت احساس مي شود. اما در اين ميان تک و توک نويسنده هاي زن هم هستند که از اين نکته غافل نمانده و شما با خواندن داستان هايشان به درکي از اوضاع اجتماعي ايران مي رسيد. يکي از اين زن هاي داستان نويس فرزانه کرم پور است که از اولين مجموعه داستان خود تلاش اش براي بازنمايي محيط بيرون از خانه مشهود بود. او هرگز به ذهنيات شخصيت هاي داستاني به شکل افراطي يا اغراق شده نمي پردازد. دوربين او به ثبت کنش هاي بيروني مشغول است. حتي اکثر راوي هاي اول شخص داستان ها کارکرد نمايشي دارند. به اين ترتيب شما با متن هايي روبه رو هستيد که انسان را در بستر اجتماع نشان مي دهد. و اتفاقاً عنصر فضاسازي عنصر غالب است. شايد اين نوع پرداخت ريشه در نوع زيست نويسنده داشته باشد، شايد هم به ديدگاه ها و جهان بيني نويسنده مربوط باشد و شايد هم تلفيقي از اين دو رويکرد سبب مي شود داستان ها از لايه هاي اجتماعي بهره مند شوند. به هر حال در اين نوع داستان ها انسان در خلأ رها نمي شود. چنين انساني واجد ذهنياتي است که برخاسته از خاستگاه اجتماعي اوست؛ باورپذير است و ملموس. نه فقط براي زن ها که مردها. تاريخ مصرف ندارد. اين داستان ها لايه هاي مختلفي براي نقد و تفسير فراهم مي کنند. سرسلسله اين جريان در نوع کمال يافته اش در داستان هاي همينگوي ديده مي شود. و بزرگ ترين حسن اين داستان ها در وجود امر عيني است؛ امري که هر يک از ما هر لحظه با آن مواجهيم. درباره نوع ارائه اين گونه داستاني با فرزانه کرم پور گفت وگويي انجام داده ايم که در ادامه مي خوانيد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 9:22  توسط محمود موحدان  | 

اين برنده نوبل 77 ساله براي نخستين بار از زمان رمان معروفش «محبوب» در سال 1987 در «يک بخشش» بي پرده و صريح درباره برده داري امريکايي مي نويسد. با اينکه يک بخشش کتابي بسيار متفاوت است - اين کتاب حدود نصف قطر محبوب را دارد، بخش بخش تر از آن اثر برجسته بوده و به عوض قرن نوزدهم ماجراهاي آن در قرن هفدهم رخ مي دهد - ناشر موريسون آن را به عنوان اثري قرينه يا «پيش درآمد» محبوب معرفي کرده است. موريسون مي گويد اين اثر جديد تلاشي براي جداسازي نژادپرستي از برده داري است. «مشاهده اينکه برده داري چگونه حساب شده پديد آمده است تا «طبقه حاکم» را از «بيگاري» حفظ کند که ثروت و تمدن جديدشان وابسته به آن بود. به همين خاطر در حالي که به نظر مي رسد قرار است ايالات متحده رئيس جمهوري آفريقايي - امريکايي را برگزيند، نويسنده برجسته آفريقايي - امريکايي آن تصور خود از امريکاي به گمراهي کشيده نشده - يا درست در ابتداي به گمراهي کشيده شدن - به وسيله تفکر نژادپرستانه را ارائه مي کند.» 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 9:18  توسط محمود موحدان  | 

 در فضای پر التهاب اين روزها، اندوه خاموشي «محمد حقوقی» بار سنگينی است، که جان را مي فرسايد. مرگ آموزگاری که دو نسل را با آموزه های خود، به دنيای شعر و شاعری نزديک و نزديکتر کرده است. حقوقي شخصيتی هدفمند و دارای ذهنيتی شفاف و ساختمند در قلمرو ادبيات امروز بوده. چهره ای مدرن که در حوزه دانستگي پشتوانه فراوانی از گذشته های ادبيات اين سرزمين را بردوش می کشيد. حافطه ای جستجوگر و سنگين داشت. شعر شناس صاحب انديشه ای بود. وقوف حقوقي نسبت به متن های ادبي، به ويژه در قلمرو شعر، دارای ارزش های کم نظيری بود، پلی بود ميان ديروز و امروز و در حوزه «شناخت» از دنيای شاعرانگي تا قلمروهای «نقد» عرصه های بزرگی را پشت سر مي داشت. از «قصيده»های کهن گرفته تا روزگار «شعر نيمايی» و تا به امروز، معلمی صاحب سبک مي نمود.  در نگاه حقوقي موقعيتهای شاعرانگي و ملاک های «شعر خوب» از اعتبارها و ارزش های خاصي برخوردار است. از منظر وی «جوهره شعر» تا«ساختمان شعر » تا «موقعيت و تاثيرگذاری» و تا «کميت شعرهای موفق» هر کدام، متر و معيارهايی هستند، که مي توانند، زيبائی شناسی يک متن شعری را به گونه هنرمندانه ای رقم بزنند. روش شناسي حقوقي در برخورد با شعر _ بخصوص شعر شاعران جوان- دارای ويژگی های خاصي بوده است . به عبارت ديگر ، معماری و همنشينی کلمات برای وی از جنبه های گوناگوني مخاطب را به نوعی «حضور ديگر» دعوت مي کرد. لذا در حوزه «نقد» حقوقي همواره شيوه ای ساختمند و پرسش برانگيزی داشت. گاه فخامت زبان و زمانی هم جاذبه های درونی يک اثر شعری، چنان در نگاه وی فرو می نشست ، که اغلب راه را از ميانه به هم مي ريخت . به خصوص در کا ر «تغزل » و قصه پردازی ، در باز کردن گره گا ه های شعری، چهره ای يگانه می نمود .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8:57  توسط محمود موحدان  | 

فریدون هویدا، دیپلمات، نویسنده، پژوهشگر و منتقد سینما، دو سال پیش در سن 82 سالگی در ایالت ویرجینیای آمریکا در گذشت.
 او در سال 1924 در دمشق به دنیا آمد تحصیلات خود را در بیروت انجام داد و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتۀ اقتصاد و حقوق بین المللی در پاریس در دانشگاه سوربن به پایان رساند. او علاقۀ بسیاری به سینما داشت و در مجلۀ معتبر "کایه دو سینما" نقد می نوشت.
او با بزرگان سینما در دهۀ شصت در پاریس نشست و برخاست داشت، با روسلینی دوست بود. با کارگردان معروف فرانسه، فرانسوا تروفو، همکاری حاشیه ای داشتو با گروه موج نو بسیار نزدیک بود. دوستانش می گویند که او تشنۀ خواندن و دانستن بود.
 رمان "قرنطینه" یکی از رومان های مطرح او بود که انتشارات گالیمار آن را در سال 1962 در پاریس منتشر کرد. گالیمار همچنین رمان " در سرزمینی عجیب" و "برف های سینای" را از فریدون هویدا چاپ کرد.
 م. فرزانه در کتاب خود "زبان سخ"، این رومان را بدیع ترین اثر فریدون هویدا توصیف کرده است.
 فریدون هویدا که مدتی در یونسکو در پاریس کار می کرد در سال 1965 به ایران رفت و از آن پس یک مسیر حرفه ای دیپلماتیک را آغاز کرد. مدیر کل وزارت امور خارجه شد و از 1971 تا زمان اتقلاب در 1979 نمایندۀ ایران در سازمان ملل متحد در نیویورک بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 15:6  توسط محمود موحدان  | 

خشايار ديهيمي در انديشه و منش خويش عميقاً به ليبراليسم پايبند است. چه آن زمان که ليبرال بودن فحش آبکشيده يي بود و چه اکنون که به آن نوع ديگري مي نگرند. ديهيمي آرام و متين در گوشه اتاق کارش کمر به ترجمه هاي خويش از متون مدرن غربي بسته است تا شايد از اين طريق فرهنگ روايي و نوشتاري و منطق حاکم بر مناسبات قدرت را متساهل تر و متشابه تر به آن چيزي کند که ليبراليسم نام دارد. وي همان گونه که در اين گفت وگو نشان مي دهد به ليبراليسم به مثابه يک ارزش باورمند است؛ آنجا که دامنه انديشه هاي اصلاحي را تا يونان باستان به عقب مي برد و از ضرورت اصلاحات و دوري از انقلاب و خشونت سخن مي گويد.ديهيمي که دست توانايي در ترجمه معاصر ايران دارد، در انبان خود توشه پرباري از آثار ترجمه يي دارد که بدون آنها فلسفه سياسي در زبان و فهم فارسي شکل نمي گرفت. انتخاب آثار براي ترجمه توسط ديهيمي نيز از هوشمندي خاص وي خبر مي دهد. آنجا که وي «فيلسوفان سياسي قرن بيستم» مايکل ايچ لنساف را که به دور از اغراق پرارج ترين اثر موجود در زمينه نظريات جديد در علم سياست است به زبان فارسي برمي گرداند و اين برگردان از دقت و توجه خاصي نيز برخوردار است.ترجمه آثار جان گري به زبان فارسي نيز توسط ديهيمي از ديگر خدمات شايسته اين روشنفکر به جامعه دانشگاهي و قشر کتابخوان و روشنفکر کشور محسوب مي شود. «فلسفه سياسي فون هايک»، «فلسفه سياسي آيزايا برلين»، «فلسفه سياسي هانا آرنت» و «فلسفه سياسي جان استوارت ميل» از تاليفات جان گري است که همگي آنها به کوشش ديهيمي به زبان فارسي برگردانده شده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:45  توسط محمود موحدان  | 

يعقوب بروايه مرده است بهتر بگوييم در جريان حوادث 30 تير گلوله خورد و ... امروز استاد او در دانشكده تئاتر - محمد رحمانيان - در صفحه آخر اعتماد ملي برايش درس آخر را دوباره گويي كرده است. حتما مي دانيد كه يعقوب مدتي است بر سر كلاس هايش حاضر نمي شود.
چرا يعقوب جان؟ چرا اينهمه شتاب؟ كسي سر كلاس‌هاي تئاتر* به تو نگفته بود «پرولوگ» تازه اول عشق است؟ و مانده تا نمايش نرم‌نرمك طلوع كند و حوادث كوچك و فرعي به تدريج جاي خود را به بحران‌هاي سخت و اصلي دهند و اين سربازان و پيشكاران و خدمتگزاران و پيك‌ها و خبرچين‌هاي آغاز پرده اول آرام آرام مشغول فضاسازيند تا قهرمان قَدَر قصه از راه برسد و كينه‌هاي كهنه از پس ابرهاي اندوه بيرون زنند و خيانت‌ها هم قسم شوند و جنون و عقل درهم آميزند و كار را به كارزار بدل كنند و از آب ايمان كره‌ي كفر بگيرند و بميرانند و بميرند و ناميرا شوند. هنوز مانده، نه دودانگي، كه ششدانگ نمايش مانده تا صبح صادق و فرو افتادن پرده‌ها و پايان بازي... پس چرا اين همه شتاب؟ هنوز خواهران طالع‌بين خبر پادشاهي به مكبث نداده‌اند و لير سوداي پاره‌پاره شدن وطن را عيان نكرده، رومئو حتي خواب ژوليت را هم نديده و آنتوني از عشق و كلئوپاترا چيزي نشنيده... هنوز هملت در فلسفه غرق است و ساده‌دلانه مي‌پندارد همزماني سوگ پدر و سرور مادر از سر صرفه‌جويي است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 11:11  توسط محمود موحدان  | 
  

در روزهای بعد از انتخابات بازار کتاب ایران شاهد یک اتفاق نادر بود که همچنان ادامه دارد. بعد از اعلام حمایت فرهاد جعفری از محمود احمدی‌نژاد نویسنده رمان پرفروش «کافه پیانو» هزاران نفر از خوانندگان و دارندگان این کتاب، نسخه های«کافه پیانو» خود را به فروشگاه نشر چشمه پس دادند.
هفته گذشته خوانندگان شهرستانی هم به این حرکت پیوستند و کتاب های خود را به تهران ارسال کردند. این اقدام ظاهراً به پیروی از دعوت های اینترنتی صورت گرفته است.
گفتنی است این تصمیم از جانب خوانندگان این رمان پس از آن گرفته شد كه فرهاد جعفری نویسنده رمان پر فروش «كافه پیانو» با انتشار یادداشتی دلایل حمایت خود از محمود احمدی‌نژاد را در انتخابات دهم ریاست جمهوری اعلام كرد و پیش از انتخابات و پس از آن در جبهه یاران احمدی نژاد قدم برداشت و با مطالبی كه هرازگاه در سایت خود منتشر كرد به تخطئه جنبش سبز ایران و اصلاح طلبان و حمایت از سركوب ها و برخوردهای پیش آمده پس از انتخابات پرداخت.
برخی از نزدیكان به این نویسنده كه پس از اعلام مواضع او وی را طرد كرده اند جهت گیری وی را ناشی از عدم تقوای او دانسته اند و در یادداشتها و مقاله هایی به جعفری برای اشائه چنین تفكری اعتراض كرده اند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 10:36  توسط محمود موحدان  | 

  ● از نظر شما دموکراسی چیست و چه تفاوتی با آزادی دارد؟
◊ دموکراسی یعنی «حکومت مردم بر مردم» و واژه «مردم‌سالاری» معادل فارسی مناسبی برای دموکراسی است. دموکراسی بدین معنی است که افرادی از میان مردم، با رأی و انتخاب مردم و به نمایندگی از طرف آنان، حکومت کنند و این در مقابل حکومت‌های دیکتاتوری و الیگارشی است که یک تن با عده‌ای اندک بدون دخالت رأی و انتخاب مردم، بر آنان حکومت می‌کنند. در مورد «آزادی» -اگر از نظر فلسفی بنگریم- بحث کمی گسترده‌تر و کش‌دارتر می‌شود. «افلاطون»، آزادی را رهایی خویشتن از «نفسانیات» دانسته، «کانت» آن را در گرو «خردورزی» و «عقلانیت» دانسته، «هگل» در امکان پیشرفت «آگاهی» دانسته و معتقد است که هرچه آگاهی بیشتر باشد و پیشرفت کند ما به آزادی بیشتری دست می‌یابیم و نهایت و فرجام جامعه بشری، آزادی است. البته منظور او از «آگاهی»، «اطلاعات» (Information) نیست و تقریباً می‌توان گفت مراد او «دانش» است.
ولی منظور ما در اینجا مجموعه آزادی‌های سیاسی مثل آزادی بیان، احزاب، مشارکت در حکومت، آزادی دین و... است درباره تفاوت آزادی و دموکراسی باید بگویم که به یک اعتبار، آزادی، «هدف» است و دموکراسی، وسیله مناسبی برای رسیدن به آن.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 13:8  توسط محمود موحدان  | 

چکیده:در این مقاله با مرور آراء برخی از متفکرین مارکسیست دهه های شصت و هفتاد میلادی یکی از مهمترین مشکلات و محدودیتهای نظری و عملی آن دسته از گرایشات مارکسیستی که بعضا زیر عنوان چپ جدید صورتبندی می شوند را مورد توجه قرار خواهیم داد: مشکلی که منتقدان چپ جدید از آن به عنوان "بحران آلترناتیو در تفکر مارکسیستی" یاد می کنند. در این مقاله تمرکز ما بر اندیشه های تئودور آدور نو، ماکس هورکهایمر، والتر بنیامین و هربرت مارکوزه است و بحران آلتر ناتیو را در آراء این دسته از متفکران برجسته ی مارکسیست تحلیل خواهیم کرد (البته اشاراتی هم به زمینه سازی های فلسفی آنتونیو گرامشی و لویی آلتوسر خواهیم داشت)، در مقاله ای دیگر و به طور جداگانه شکل حادتر این مشکل (بحران آلترناتیو) را در افکار چپهای قرن بیست و یکمی و متفکرین ضد سرمایه داری نظیر جورجو اگامبن و اسلاوی ژیژک پی خواهم گرفت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:52  توسط محمود موحدان  | 

 «خاطرمان باشد روزى كه خفاش شب را اعدام كردند چندين هزار بستنى و تنقلات فروخته شد آن وقت شما مى پرسيد چرا نگاه من اينقدر خشن است.» در سال ۱۳۳۳ متولد شد در سال ۵۹ در مقطع كارشناسى از رشته مهندسى راه و ساختمان فارغ التحصيل و از همان سال در رشته تحصيلى اش به فعاليت مشغول شد. «از زمانى كه الف ب را ياد گرفتم شروع كردم به كتاب خواندن و بعد به مرور خواننده اى حرفه اى براى آثار ادبى شدم.» در سال ۷۴ با حضور در كلاس هاى داستان نويسى عباس معروفى آغاز به نوشتن كرد، پس از آن ادامه راه را با دكتر جوادمجابى طى كرد و در كارگاه هاى داستان و شعر او شركت كرد، در سال ۱۳۷۶ مجموعه داستان كشتارگاه صنعتى (تجديد چاپ ۷۹) را منتشر كرد پس از آن به ترتيب ضيافت شبانه (مجموعه داستان ۷۸)، توفان زير پوست (مجموعه داستان ۸۰)، دعوت با پست سفارشى (داستان بلند ۸۲) و نقطه گريز (داستان بلند ۸۳) را منتشر كرد. در حال حاضر آنچه كه او را به خود مشغول كرده است دو مجموعه داستان و چند اثر پژوهشى در مورد آثار محمدعلى سپانلو، گلى ترقى و اميرحسن چهلتن است.•••
•در مجموعه داستان كشتارگاه صنعتى نويسنده مقدمه اى نوشته است مبنى بر اينكه بنا به اقتضاى زمان و جامعه مخاطب ديگر تمايلى به خواندن داستان هاى بلند و رمانتيك ندارد بنا به همين مقدمه نويسنده درصدد است تا داستان هايى كوتاه و سرراست خلق كند شما اين مسئله را تا پيش از داستان بلند دعوت با پست سفارشى رعايت مى كنيد اما بعد از نگارش دعوت با پست سفارشى داستان بلند ديگرى مى نويسيد با عنوان نقطه گريز. همين دو داستان بلند عاملى مى شوند تا مخاطب نوعى تناقض را ميان روند نويسندگى شما و نيز مقدمه تان در مجموعه داستان كشتارگاه صنعتى مشاهده كند. در مورد اين تناقض توضيح دهيد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:36  توسط محمود موحدان  | 
  

یاشار کمال (به ترکی: Yaşar Kemal) (زاده ۱۹۲۳) از نویسندگان معاصر مشهور و کردتبار ترکیه است. وی زادهٔ ۱۹۲۳ در روستای همیته، استان عثمانیه در کردستان ترکیه‌است. نام اصلی او «کمال صادق گوکچَلی» است. والدینش از کردهای تنگدست وان بودند. وی کودکی بسیار سختی را پشت سر گذاشت و در این ایام بود که یک چشم خود را از دست داد. وی همچنین شاهد به قتل رسیدن پدرش هنگام نماز خواندن در مسجد بود.
یا شار کمال، نویسندهٔ بلند آوازهٔ کرد ترکیه، در میان خوانندگان ایرانی نامی آشناست. بیشتر رمان‌های یاشار کمال به زبان فارسی ترجمه شده و مقبولیت خاص و عام، یافته‌است. آثار یاشار کمال اگر چه از متن سرزمین و جغرافیایی محدود ومشخصی بر آمده‌اند، اما ساختار و محتوایی جهانی دارند. رمان اینجه ممد او تا کنون به بیش از ۲۰ زبان منتشر شده و بارها به فیلم در آمده‌است.
 آثار :نخستین داستان‌های کوتاهی به نام گرمای زرد (چاپ ۱۹۵۲) بود. وی بلا فاصله بعد از چاپ کتاب اینجه‌ممد (محمد قرقی) شهرت یافت. به عنوان یک روشنفکر مطرح وی از سخن گفتن درباره مصیبت‌های کردهای ترکیه ابایی نداشته‌است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:22  توسط محمود موحدان  | 

    مرگ؛ داستانی‌ كه بايد بنويسم
 «هيچ روزنامه‌نگاری را نديده‌ام كه كمتر از اين سوال كند» اين را عايشه بابان در حالی كه دارد چای می‌آورد به همسرش می‌گويد و ادامه می‌دهد كه: «بگذار پسر حرفش را بزند، ياشار».
تا پيش از اعلام نام «اورهان پاموك» به عنوان برنده نوبل ادبی، از «ياشار كمال» به عنوان بزرگ‌ترين دريافت اين جايزه را دارد، یاد می‌شد. اين نويسنده 85 ساله در گفت‌وگو با گاردين از گذشته‌، فعاليت‌های سياسی‌ و رابطه آن‌ها با نويسندگی‌‌اش گفته ‌است./
 «ياشار كمال» از نویسندگان معاصر و کردتبار ترکیه، زادهٔ روستای «همیته»، استان «عثمانیه» در کردستان ترکیه و نام اصلی او «کمال صادق گوکچَلی» است. وی کودکی دشواری را پشت سر گذاشته و شاهد به قتل رسیدن پدرش هنگام نماز خواندن در مسجد بوده.
«یاشار کمال»، در میان خوانندگان ایرانی نامی آشناست. برخی از رمان‌های او توسط مترجمان مختلف به زبان فارسی ترجمه شده و مقبولیت خاص و عام، یافته‌اند. رمان «اینجه ممد» او تا کنون به بیش از ۲۰ زبان منتشر شده و بارها به فیلم در آمده ‌است. خلاصه تازه‌ترين گفتگوی او با گاردين در پی می‌آيد.
«ياشار كمال» مردی كه خيلی از ترك‌ها فكر می‌كردند اولين برنده نوبل ادبی اين كشور باشد، امسال 85 ساله شد. آثار ضعف در بدن وی ديده می‌شود؛ اما صدايش هم‌چنان گيرا و قویست و حكايت است كه پشت سر هم تعريف می‌كند، حكايت در حكايت، لطيفه، تبارشناسی دقيق و قطعاتی از اشعار فولكلور.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:14  توسط محمود موحدان  | 

 سیاست هنر را نابود می‌کند
«یاشار کمال» پیرمرد هشتاد و پنج ساله‌‌‌ای است که به ناتوانی جسمی‌اش عادت کرده و‌ در اتاق پذیرایی درهم و برهم خود نشسته است. نویسنده‌ای که بسیاری از مردم ترکیه زمانی تصور می‌کردند نخستین کسی باشد که جایزه نوبل ادبیات را به خانه‌‌اشان بیاورد. «عایشه بابان» برای همسرش «یاشار کمال» چایی می‌آورد و می‌گوید: «تا به حال روزنامه‌نگاری ندیده‌ام که کمتر سئوال کند. یاشار! بگذار این پسر حرف‌اش را بزند.»
«یاشار کمال» پیر شده اما هنوز گیرایی صدایش را از دست نداده و وقتی حرف می‌زند عباراتش سرشار است از لیطفه‌ها، شجره‌نامه‌های دقیق، حکایت در حکایت‌ها و شعرهای بومی. گه‌گاهی هم با دست روی عصایش مکث می‌کند. ذوق نویسندگی یاشار کمال ارثی است. پدرش ملاک کرد بزرگی بوده که در سال ۱۹۱۵ به آناتولیای شرقی فرار کرده است. شاعران بودمی نخستین آموزگاران یاشار کمال بوده‌اند و وقتی تنها چهارده سال داشته، یکی از همین آموزگارها از او دعوت می‌کند که شاگردش شود. کمال در این باره تعریف می‌کند: «گفت که روزی «کاراکااغلان» جدیدی خواهم شد.» شاعر و آوازخوان معروف قرن هفده را می‌گفته است.
«یاشار کمال» دهکده‌ی پدری خود را ترک کرد و عازم مدرسه شد و با سروانتس، چخوف و در نهایت استاندال آشنا شد. استاندال نویسنده محبوب کمال در روزهای نخست رمان‌نویی‌اش شد، به طوری که درباره‌اش می‌گوید: «از دهکده آمده بودم. از همه چیز سر در می‌آوردم، اما [بعد استاندال] با دنیای جدیدی روبرو شدم.» یاشار کمال آشنایی و شیفتگی آن روزش به ادبیات غرب را خوش‌اقبالی زندگی‌اش توصیف می‌کند اما با این وجود خود را به تاریخ خانواده‌ و «چوکورووا»ی دوران کودکی‌اش وفادار می‌داند. «یاشار کمال» همچنین برای نوشتن «اینجه ممد» پرفروش‌ترین اثرش که نخسه‌ی آناتولی «رابین هود» است، تا حدودی از داستان‌هایی استفاده کرده که از زبان راهزنان دهکده خود شنیده است. «سلمان تنها» نیز بر اساس مرگ پدر کمال در دستان بچه یتیمی است که در سال ۱۹۱۵ بزرگ کرده است، قتلی که خود یاشار در پنج سالگی شاهد آن بوده.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:10  توسط محمود موحدان  | 

 بحران روشنفکر نمايی، گفت وگوی علی شروقی با دکتر پروين سلاجقه
دکتر پروين سلاجقه منتقد و نويسنده کتاب هايي چون اميرزاده کاشي ها و از اين باغ شرقي است که اميرزاده کاشي هايش اخيراً به چاپ دوم رسيد. با دکتر سلاجقه گفت وگويي انجام داده ايم درباره بحران مخاطب و وضعيت امروز ادبيات داستاني ايران.
-به نظر مي رسد رمان در ايران به نسبت دهه هاي گذشته مخاطب پيگير و جدي خود را از دست داده است. منظورم آن دسته از مخاطباني است که بخشي از اوقات فراغت خود را با رمان خواندن مي گذراندند و رمان هاي جدي را هم دنبال مي کردند. تعداد اين مخاطبان جدي اما غيرحرفه يي خيلي کم شده. فکر مي کنيد دليلش چيست؟

شايد همين طور باشد اما اگر بخواهيم در اين خصوص به نتيجه يي دقيق برسيم بايد نوعي تحقيق ميداني داشته باشيم يا اينکه تيراژ رمان هايي را که جدي مي ناميم در هر دهه با يکديگر مقايسه کنيم. آنگاه ببينيم اين موضوع به نسبت جمعيت کتابخوان چه تغييري کرده و آيا نوعي تناسب برقرار است يا نه.
مساله بعدي اين است که دغدغه هاي انسان امروز به نسبت دهه هاي گذشته تغيير کرده است. شايد در آن زمان، براي آن طيفي که شما عنوان کرديد، رمان يکي از مهم ترين ابزارهاي اطلاع رساني فرهنگي و هنري بود که عمدتاً طبقه روشنفکر جامعه آن را دنبال مي کردند. اما الان رمان تنها وسيله اطلاع رساني هنري نيست، وسايل ديگري هم وجود دارد. امروز با تنوع محصولات ديگر فرهنگي از جمله سينما، وبلاگ نويسي و همين طور امکانات ديگر مواجه هستيم که آنها نيز وظيفه بازنمايي زندگي را به شکل راحت تر و چه بسا دلپسندتري انجام مي دهند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 9:30  توسط محمود موحدان  | 

(رمان «دخترم بيلاود»)يك سياه پوست چقدر بايد تحمل كند؟!
تونى موريسن ((Toni Morrison)) نخستين سياهپوست آمريكايى و هشتمين زن برنده جايزه نوبل ادبى است. آثار وى جايزه نوبل ادبيات را در سال ۱۹۹۳ از آن او كردند. خانم موريسن در سال ۱۹۳۱ در اوهايو به دنيا آمد و پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه هاروارد براى دريافت درجه فوق ليسانس به دانشگاه كرنل راه يافت. هم اكنون نيز با داشتن كرس شوارتز، در دانشگاه نيويورك مشغول به كار است. «دخترم بيلاود» پنجمين رمان خانم موريسن و برنده جايزه پوليتزر ۱۹۸۸ مى باشد. از ديگر آثار مهم اين نويسنده مى توان از جاز، آبى ترين چشم ها، سوه و سرود سليمان نام برد كه البته از اين بين دو رمان آبى ترين چشم ها و دخترم بيلاود، بيش از ديگر نوشته هاى ايشان براى خواننده فارسى زبان آشناست.
خانم موريسن در تمام سال هاى فعاليت حرفه اى خود، چه در نوشته هاى خويش و چه در سخنرانى ها به عنوان يك فرد سياهپوست و فمينيست به معضلات و بى عدالتى هايى كه در طول تاريخ گريبانگير زنان و سياهان، خصوصاً زنان سياهپوست بوده تاخته است.بى عدالتى هايى كه به مدت چند قرن سياهان را در رديف حيوانات قرار مى داد و رنج ها و شكنجه هاى فراوانى را بر اين افراد تحميل مى كرد.
با وجود مبارزات وسيعى كه در قرن بيستم عليه اين سياست هاى تبعيض نژادى در سراسر جهان شكل گرفت اما هنوز و كماكان مى توان رد انزجار از سياهان را در نزد بسيارى از جوامع غربى و حتى در قلب قاره سياه يعنى آفريقا يافت. به عنوان مثال مى توان از سياست تبعيض نژادى آپارتايد - (Apartheid) - دولت آفريقاى جنوبى در سال ۱۹۴۸ نام برد كه تا چند دهه ادامه يافت و باعث كشتار بسيارى از سياهان اين كشور به چنين سياستى شد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 9:12  توسط محمود موحدان  | 

ظاهرا ما برای تاریخ حرف می زنیم
متاسفم که به پیشنهادات شایسته آقای هاشمی توجه نمی شود معتقدم پیشنهادهای آقای هاشمی پیشنهادهایی حداقلی است و می‌توان پیشنهادهای دیگری در جهت تلطیف فضای سیاسی، اجتماعی كشور مطرح شود و باز هم متاسفم كه به این پیشنهادها توجه نمی‌شود و گام شایسته‌ای برای تحقق آن برداشته نمی‌شود... متاسفانه ظاهرا اراده‌ای نیست كه به دلسوزی برخی از دلسوختگان كه سابقه روشنی هم دارند و یا حداقل سابقه تاری ندارند، توجه شود و باز هم از این فرصت استفاده می‌كنم و می‌گویم مسیری را فراهم كنند تا این سلب اعتماد از بین برود و به اعتمادی مجدد تبدیل شود و كاری سخت نیست.   


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 15:45  توسط محمود موحدان  | 

انسان‌ها هم در برابر اعمالشان مسئولند و هم در برابر بی‌عملی‌شان؛ یعنی آنجایی که کاری باید بکنند، نکنند و آنجایی که نباید کاری انجام دهند مرتکب آن شوند. هم بی‌عملی نتایج سوء دارد و هم عمل نا‌به‌جا که در هر صورت فاعل نسبت به آن مسئول است. هرکس بر اساس دیدگاه و حتی گلایه‌های خود عمل و بی‌عملی را انجام می‌دهد. در این میان نمی‌شود برای همه نسخه واحدی پیچید که معلوم کننده عمل و بی‌عملی باشد. سخت است باید همه‌جانبه نگریست. باید عمل‌ها و بی‌عملی‌ها را در شرایط و زمان خود قرار داد و تحلیلی از شرایط به دست آورد و مقوله را تحلیل کرد. ممکن است تحلیل‌ها و آسیب‌شناسی‌ها متفاوت باشد.
اما چه کسی تعیین می‌کند چه چیزهایی گفتنی و چه چیزهایی نگفتنی است. در اینجا یک ملاک قابل پذیرش است. رهبر انقلاب درباره شاخص عقلانیت فرمودند: «خود قضاوت کنیم که آیا سخنان و موضع‌گیری‌های ما برای رضای خدا و با نیت اخلاص است یا اینکه برای جلب توجه برخی افراد». هیچ‌کس نمی‌تواند این ملاک را تعیین کند. امروز داوران خدایی زیاد داریم که خودشان خدا و دیگران غیرند. این نگاه الهی نیست؛ ‌شیطانی است. افراد خودشان می‌توانند قضاوت کنند، اگر آنها را رشید و بالغ بدانیم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 15:40  توسط محمود موحدان  | 

عماد افروغ چهره اصولگراي منتقد دولت معتقد است رسانه ملی نقش اساسی و نرم‌افزارانه در ایجاد سلب اعتماد پس از انتخابات داشته و بايد به همين دليل محاکمه شود.
 افروغ در تحلیل خود از سخنان آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه تهران با بیان اینکه همان گونه که انتظار می‌رفت و قابل پیش‌بینی بود صحبت‌های ایشان حول محور وحدت و مبانی اسلام و انقلاب اسلامی بود، اظهار داشت: ایشان بدون اینکه وارد مباحث مصداقي و به طور خاص در مورد شخص خود شوند، بر ضرورت‌های امروز جامعه ما اشاره‌اي شایسته داشتند.
وی با بیان اینکه بدون تردید یکی از ضرورت‌هايي که متاسفانه برخی از اصحاب قدرت نیز متوجه ضرورت آن نیستند، نیاز به بازسازی اعتماد مردم نسبت به نظام و احیای وحدت از دست رفته است، تصریح کرد: امروز شاهد یک سلب اعتماد و افتراق فزآینده در کشور هستیم و به طور خاص من این مسوولیت را متوجه برخی از تفسیر‌های غالب از اسلام و جمهوری اسلامی و برخی از رفتارهای صاحبان قدرت و به طور خاص رسانه ملی می‌دانم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 15:25  توسط محمود موحدان  | 

‌درخصوص مساله «خروج جامعه ایران از بحران های فعلی» که از حدود یک ماه پیش و با شکل گیری اعتراضات عمومی در قبال نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهور اخیر آغاز شده، تاکنون دو راهکار قابل تامل ارائه شده است. یکی از این دو راهکار متعلق به هاشمی رفسنجانی است که در مراسم نمازجمعه این هفته تهران مطرح شد و دیگری پیشنهادی است که خاتمی در دیدار با جمعی از خانواده های بازداشت شدگان اخیر در محل دفتر مجمع روحانیون مبارز بیان کرد.
شاید برای ورود به مبحث حاضر ذکر این نکته خالی از فایده نباشد
که نگارنده راهکارهای پیشنهادی دو چهره یاد شده را صرفاً از منظر دغدغه های معمول اعضای جامعه روشنفکری مورد تدقیق و امعان نظر قرار داده، البته قابل پیش بینی است که نتایج حاصل از این نحوه ورود به مساله نیز مقبول تمامی چهره ها و تشکل های سیاسی قرار نگیرد.
از این زاویه معتقدم، راه حل آقای خاتمی مبنی بر برگزاری یک همه پرسی در خصوص مشروعیت دولت فعلی توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام راهکاری حداکثری است که در شرایط فعلی کشور امکان تحقق آن بسیار بعید به نظر می رسد. از سوی دیگر هفت راهکار ارائه شده از سوی آقای هاشمی رفسنجانی نیز به نظر می رسد که باید مورد بازبینی و تعمق قرار بگیرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 15:17  توسط محمود موحدان  | 

 از آن‌جا كه یكی از تجلیات عدالت، بحث فرصت های برابر در رقابت‌های سیاسی است بایستی در مسیر بهره‌برداری تمام گروه‌ها و اقشاری كه ملتزم به قانون اساسی و انقلاب اسلامی هستند، گام‌های شایسته‌ای برداشته شود. به هر ترتیب قانون اساسی برای كسانی كه می‌خواهند در چارچوب اهداف و ارزش‌های انقلاب اسلامی و این قانون فعالیت كنند، فرصت‌هایی را تعریف كرده و یك‌سری قابلیت‌هایی را در قانون اساسی عطف به این ضرورت مشاهده می‌كنیم... نحصارطلبی از سوی هرگروهی مذموم است و ما متاسفانه چنین انحصارطلبی را درهر دو اردوگاه سیاسی كشور در طول تاریخ انقلاب اسلامی شاهد بوده‌ایم و می‌بینیم گروه‌های سیاسی شناخته‌شده می‌خواهند انحصارطلبانه منافع خود را پیش ببرند و این امربه یك الگوی رفتاری جاافتاده مبدل شده است و برخی می‌خواهند برنده بلامنازع و بی‌رقیب عرصه‌ قدرت باشند، درحالی كه این عده باید بدانند این روند مغایر با ضرورت كنونی جامعه، وحدت و رقابت‌های ضروری، طبیعی و مطلوب جامعه است.
 طبق مباحث جامعه‌شناسی سیاسی و واقعیت قدرت، عده‌ای مایل به داشتن رقیب نیستند و خواهان این هستند كه برنده‌ بی‌رقیب قدرت رسمی باشند،« باید دانست چنین رویكردی قابل قبول نیست؛ چرا كه لازم است افراد برنده رقابتها باشند تا یك رقابت فعال و قابل قبول درعرصه‌ فعالیت‌های سیاسی وجود داشته باشد و افراد برنده رقابت‌ها، و نه برنده‌ عرصه‌ای كه در آن هیچ رقیبی وجود ندارد، باشند.»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 15:13  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا