عبدالجبار کاکائی شعرش جدیدش را به جنبش سبز تقدیم کرد.
ما چه بسیاریم
پابه پای قصه در راهیم
پا به پای کینه ی کاووس
پا به پای مکر سودابه
برستیغ کوه چون آرش
یا سیاوش در دل آتش
یا حسین تشنه بر صحرای تف تنها
یا چو یوسف در ته چاهیم
ما چو دریا های بی پایاب بسیاریم
ما چو طوفان های نا آرام در راهیم
پا به پای اندوهان تلخ
پا به پای بزم و شادی ها
نام زال پیر
چون پر سیمرغ در آتش
نو شداروی شگفت نامرادی ها
ذوالفقار مرتضی دردست
بی امان پا در رکاب رخش
ازکویر و کوه
در پناه سایه سار نخل و گردو
گرم پیکاریم
ما چه بسیاریم ، بسیاریم ، بسیاریم
از زلال جاری اروند
تا سپید تارک الوند
از سیاکوه تا دماوند
از ارس تا تنگه ی هرمز
زیر سقف نقره کوب آسمان از عشق سرشاریم
ما چه بسیاریم بسیاریم بسیاریم .....

به راستي واژه هايي نظير «تهديد»، «براندازي»، «جاسوسي» و «انقلاب رنگي» چگونه به مدلول هايي ارجاع مي کنند که مورد اشاره مستقيم آنان است؟ پاسخ توصيف گرايان، پاسخي بديهي است؛به دليل معنايش. هر واژه يي در وهله نخست حامل معنايي معين است يعني هر واژه به معناي خوشه يي از ويژگي هاي توصيفي است. اما پاسخ ضدتوصيف گرايان، برعکس، آن است که يک واژه از طريق کنش «غسل تعميد آغازين» به يک شيء يا مجموعه يي از اشيا متصل مي شود و حتي اگر خوشه ويژگي هاي توصيفي که در آغاز معناي واژه را تعيين مي کرد کاملاً تغيير کند، اين اتصال بر جاي مي ماند. بنابراين توصيف گرايان بر محتواهاي «قصدي» درون ماندگار و باطني يک واژه تاکيد مي گذارند، در حالي که ضدتوصيف گرايان اتصال علي بيروني را تعيين کننده تلقي مي کنند، يعني نحوه انتقال واژه از يک سوژه به سوژه يي ديگر در متن زنجيره سنت.
از هنگام وقوع انقلاب اسلامی تاکنون، نویسندگان و محققان بسیاری در ایران و غرب با رویکردهای مختلفی در صدد تبیین آن برآمدهاند. از میان همه این رویکردها کدام یک قدرت تبیین بیشتری داشتهاست؟
جنبش سبز برانداز نیست
ایران سرزمینی است که به دلیل وجود اقوام و زبان های گوناگون،ادبیاتی گستر ده، غنی و در پاره ای جهات ناشناخته دارد.در این سرزمین ادبیات مکتوب بسیار کمی از گذشته بر جای مانده است.به همین دلیل مبرهن و مهم است که ادبیات را به ادبیات مکتوب و غیرمکتوب بخش کنیم، ادبیات غیرمکتوب و یا به عبارتی ادبیات شفاهی ما از غنای بیشتری برخوردار است.و اگر باز ادبیات شفاهی را دو قسمت در نظر بگیریم،قسمت شایان توجهی از آن به ادبیات شفاهی کودکان اختصاص پیدا خواهد کرد. ذات و کنه ادبیات ما، نشان از وجود بارز تاریخ، تمدن و فرهنگ بس به غایت طولانی این سرزمین دارد.
«ولا يجرمنکم شنئان قوم علي الا تعدلوا؛ مبادا کينه و دشمني با گروه و جمعيتي شما را به ورطه گناه و بي عدالتي بکشاند.» (قرآن کريم، سوره مائده، آيه 8)
تاريخ ادب و هنر جهان در کنار خلق شاهکارهاي بيبديل شاهد دادگاههاي کمنظير هم بوده است. در اين دادگاهها شاعران و نويسندگان محاکمه شدهاند، به تبعيد فرستاده شدهاند، به زندان برده شدهاند، ممنوعالقلم شدهاند و بعضا به دار آويخته شدهاند يا ترور شدهاند. اغلب اين محاکمهها به خاطر پايبندي نويسنده به عقيدهاي خاص بوده است؛ عقيدهاي که ساز مخالف ميزده و حسادت حاسدان را برميانگيخته. نمونههاي آن هم محدود به فرهنگ خاصي نيست. هم حسود همه جا هست و هم کسي که براي اين و آن پرونده ميسازد. در اين يادداشت ميخواهم سه نمونه از محاکمههاي جنجالي را در تاريخ خودمان مرور کنم. اين سه محاکمه مربوط است به حلاج، عينالقضات و شيخاشراق. هر سه در دورهاي کشته شدند که در غرب از آن با عنوان «قرون وسطي» ياد ميکنند. با اين حال اين محاکمهها محدود نبوده است به قرون وسطي. در دورههاي ميانه و جديد و مدرنيته و پسامدرنيته هم برپا شده و شاعران و نويسندگان به محاکمه کشيده شده اند. در محاکمه حلاج و عينالقضات و شيخاشراق از يک طرف پاي متشرعان در ميان بوده است و از يک طرف زدوبندهاي سياسي. اما ظاهرا تنها قتل شيخ اشراق با مقاصد سياسي و امنيتي همراه بوده است. صلاحالدين ايوبي در دوراني که شيخ اشراق وارد حلب شده بود با صليبيها ميجنگيد و از نفوذ کساني که پايبند به عقايد و انديشههاي عامه نبودند نوعي هراس داشت. شيخ اشراق در روزهايي که وارد حلب شده بود با علماي آنجا مناظره کرده بود و رفتارش باعث رنجش علما و متشرعان شهر شده بود. آنها پروندههايي برايش ساختند و او را خطري براي امنيت به حساب آوردند.
اگر بگوييم اتفاقات پيش آمده، حاصل تفکرات گروهي است که در راس آن خاتمي، موسوي و کروبي قرار دارند و پشتوانه آن هاشمي است و همه اين اتفاقات از قبل برنامه ريزي شده است، معلوم مي شود نه اصلاح طلبان را شناخته ايم و نه به مختصات سياسي و اجتماعي ايران واقفيم. به عنوان مثال بنده راهپيمايي عظيم 25 خرداد را حاصل تفکر و برنامه ريزي موسوي و کروبي نمي دانم چرا که تا جايي که به ياد دارم، وقتي با عليرضا بهشتي و ديگر دوستان صحبت مي کرديم تا دقيقه 90 مشخص نبود ميرحسين موسوي و مهدي کروبي در راهپيمايي شرکت خواهند کرد يا نه. با توجه به اينکه وزارت کشور مجوز برگزاري راهپيمايي را نداده بود، همه دوستان براي شرکت در راهپيمايي مردد بودند.
مدیرمسئول روزنامه کیهان
فریبا داودی مهاجر، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، یکی از رهبران صریح کلام جنبش زنان در ایران و از سازمان دهندگان فعالیتهای حقوق زنان میباشد. در 29 فروردین ماه سال 1386، به همراه چهارکوششگر زن دیگر به دلیل شرکت در تظاهراتی مسالمت آمیز در شهریور ماه سال 85 در تهران به چهار سال زندان محکوم شد. اتهامات وی اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، مصاحبه با رسانههای خارجی، و نشر اکاذیب بود. مهاجر سردبیر انجمن روزنامه نگاران جوان، عضو مرکزی کمیتهی سازمان مدافعان آزادی مطبوعات و رسانهها در ایران، و همچنین عضو شورای عالی ادوار دفتر تحکیم و حدت است. وی برای روزنامهها، و نشریات مختلف اینترنتی اصلاحطلب از جمله «کنشگران» مطلب نوشته است. اگرچه وی توسط مقامات حکومتی از نوشتن برای نشریات مستقل منع شده بود، مطالب و نوشتههای وی در نشریاتی همچون «روز»، «اعتماد»، «یاس نو»، و «گویا نیوز» به چاپ میرسید. مهاجر فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی از دانشگاه آزاد تهران است.
زني شبانگاه بر بام خانه بر بالين داماد و دختر شد و گفت: هوا سرد است كمي مهربانتر خفتن به سلامت نزديكتر باشد. سپس به ديگر سوي بام بر سر بستر پسر و عروس رفت و گفت: هوا گرم است اندكي دوري، تندرستي را سزاوارتر است. عروس كه هر دو گفته را شنيد گفت:
«نردبان» فقط براي بالا رفتن نيست، هنگام پايين آمدن نيز بايد باشد. پس هرگز نبايد نردبان را شكست يا به شكسته شدن آن رضايت داد. چه كسي ممكن است پس از بالا رفتن از نردبان و به نقطهاي در آن بالا رسيدن، احساس كند كه ديگر نيازي به وجود نردبان نيست، آن را پس بزند يا بشكند؟! معمولا آدمها وقتي از نردبان بالا ميروند قصد جاخوش كردن و براي هميشه در همان نقطه ماندن ندارند، ميفهمند كه روزي روزگاري بايد پايين بيايند و البته اگر مجال و امكاني تازه فراهم شود دوباره بالا بروند و حتي بالاتر از پيش. پس، وجود نازنين «نردبان» همواره بايد محفوظ و محترم بماند، چه براي بالا رفتن، چه پايين آمدن. آن كس كه نردبان را، پس از بالا رفتن و به نقطهاي رسيدن، ميشكند، در واقع زمينه شكسته شدن ستون فقرات خود را فراهم ميسازد، خواه قصد پايين آمدن داشته باشد يا بالاتر رفتن را اراده كرده باشد. هر «نظام مشروع و قانوني» بر پلههاي «نردبان اعتمادملي» تا نقطه مطلوب بالا ميرود، از لحظه تاسيس تا استقرار و تثبيت. اركان و مقامات هر نظام مشروع و قانوني نيز چنين مسير و سرنوشتي را طي ميكنند. «نردبان اعتماد ملي»، دستكم دو پله بسيار مهم دارد:۱- افكار عمومي۲- گروههاي مرجع
مهدی اخوان لنگرودی نویسنده ، شاعر و مترجم گیلانی كوچكترین فرزند یكی از كارخانه داران چای گیلان در سال 1324 در لنگرود به دنیا آمد . دورة ابتدایی و متوسطه را در آن جا گذراند . دوران نوجوانی اش همزمان با جنگ جهانی دوم و حمله روس ها به ایران گذشت . وی در خاطراتش می گوید : « من و برادرم احمد آخرین های پدر و مادرم بودیم كه روس ها یكباره ریختند شمال و خون و خونریزی كه با بالن هایشان ( هواپیما ) لنگرود را بمباران می كردند و ما را كه هنوز نهال نوپایی بودیم برداشتند و بردند كه پناه به كوههای « لیلا كوه » گرفتیم تا از بمب های طیاره های روس در امان باشیم . »
به جرأت ميتوان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در سي سال گذشته با انقلاب قهر کردهاند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد، يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديدهاند، و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بودهاند، ولي هر چه به انتظار نشستهاند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده ميکنم.
از نظر نگارنده اساسا کیهان اعتقادی به آزادی بیان ندارد و به خاطر کتمان حقایق و بی تفاوتی نسبت به ناراستیهای حکومت، آن هم به بهانه حفظ نظام، از دوستان نادان و البته خیرخواه انقلاب اسلامی به شمار میرود و دوستیهای آن با انقلاب و ولایت فقیه از قبیل دوستیهای خاله خرسه است که معمولا ضرر آن از نفع آن، دافعه آن از جاذبه آن و دشمن سازی آن از دوست سازی آن بیشتر است.
* عماد افروغ سال 1335 متولد شد و داراي دكتراي جامعه شناسي است. تاكنون از او 21 كتاب و 50 مقاله منتشر شده است. وي رييس كميسيون فرهنگي مجلس هفتم و همچنين عضو هيات علمي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي است. «اسلام و جهاني شدن»، «هويت ايراني و حقوق فرهنگي»، «رنسانسي ديگر» و «انقلاب اسلامي و مباني بازتوليد آن» از كتابهاي منتشر شده افروغ به شمار ميروند.
به نظر میرسد عنوان این یادداشت چنان گویاست که شاید نیازی به شرح و تفسیر آن نباشد زیرا هم بهانه خبری ان معلوم است و هم جوهر استدلالی آن به اختصار مذکور. بنابراین شاید هر گونه توضیح و تفصیل به مثابه حشو زاید یا تکرار مکرر باشد. با اینهمه شرح و بیان مطلب ممکن است چندان هم خالی از فایده نباشد. یکی از فواید این است که راهی میگشاید تا نقد سالم و محترمانه گفتار و کردار بازیگران عرصه سیاست در هررتبه و مقامی که هستند بر اساس سنجههای واقع بینی و انصاف و بدور از شعارپردازیهای له و علیه صورت پذیرد. متاسفانه نقد سالم تحت تاثیر دو جریان کمتر زمینه رشد و تبدیل شدن به هنجار برتر داشته است.
ما ایرانیان، از منظر سیاسی، امروز در چه وضعیتی قرار داریم؟ ممکن است پاسخ این پرسش بسیار بدیهی به نظر آید؛ به اندازهای بدیهی که طرح آن، چون تکرار مکررات و بازی با مشکلات، حوصلة خواننده را لبریز کند. بله، این البته هست که اکثریت گستردهای از مردم، و نزدیک به تمام نخبگان و روشنفکران، بر یک قول متفقند: اوضاع خوبی نیست یا حتی اوضاع بدی است. ولی چنین اتفاق نظرهائی به رغم احتشام و اهمیتی که بروز میدهد، کمرمقتر از آن است که از "هست" جامعه چشماندازی به قدر کافی دقیق ترسیم کند؛ به اندازهای دقیق که خط سیر کلیِ"باید" آن (یا لااقل نبایدهای آن) از آن استنباط شود. (۱)
چکیده: گفتار اصلاحگرا چیست و چه تفاوتهائی با گفتار انقلابگرا دارد؟ مبانی ایده اصلاح کدام است، و چرا در نیمه دوم قرن بیستم گرایشات اصلاحی جایگزین گرایشات انقلابی شد؟ مقتضیاتِ تعهد و تقید به اصلاحات چیست؟ اینها پرسشهائی است که در مقاله حاضر مورد بررسی قرار گرفته است. بهنظر میرسد تغییر پارادایمی در فلسفه شناخت و تردید در نظریه تناظری حقیقت، تغییر فرهنگ حماسی به فرهنگ تراژیک که در آن، قهرمان به انسان معمولی بدل شد و خطرپذیری جای خود را به احتیاطگرائی داد، و نیز تغییر در شرایط اقتصادی که فقر شدید و زمینه تبلیغاتِ دولتستیز را کاهش داد، عواملی بود که سبب این گذار شد. از آنجا که فارقِ اصلاح و انقلاب چیزی فراتر از عنصر خشونت است، عدم توجه به تفاوتهای مهم و نیز عدم دقت در ظرافتهایِ همین تفاوت، ممکن است باعث تزلزل در ایده اصلاح شود. ظاهراً اصلاحگرائی بر عناصر فکری و ساختاری مهمی متکی است که بهناگزیر آن را جایگزین گرایش به تحول انقلابی کرده است، و ربط چندانی به اصلاحپذیر بودن یا نبودن حاکمیتهای خاص، و نیز ملازمهای با پرهیز مطلق از استقامت ندارد.
«حقوق شهروندي وعدالت » از مجموعه كتاب هاي «عماد افروغ » كه در انتشارات سوره مهر منتشر مي شود، به چاپ رسيد.
این روزها محافظه کاران که از مقاومت مردم و اصلاح طلبان در برابر کودتا علیه جمهوریت و دموکراسی عصبانی و نگران هستند می کوشند با کد گذاری و بر چسب زنی های تکراری برای سرکوب همه جانبه مقاومت زمینه سازی ذهنی کنند و بر خوردهای خشن با حرکت مسالمت امیز و مدنی مردم را مشروع و قانونی جلوه دهند.
دیروز جوانی از همان نسلی که سومش میخوانند مرا متهم کرد.متهم به جرائمی که تا دیروز من دیگران را به آنها متهم میکردم. دردناکتر از هر شلاقی، چنان بیامان و پیگیر تا در نهایت از من اقرار بگیرد،
«یک زن بدبخت» آخرین کتابی است که نویسنده ی آمریکایی، ریچارد براتیگان دو سال پیش از آن که در مزرعه اش به دلخواه خود زندگی را ترک کند به پایان رساند، اما آن را منتشر نکرد تا شانزده سال پس از مرگ او که تنها دخترش و وارثش در نیویورک این کتاب را به ناشر سپرد و در سال 2000 م به عنوان آخرین اثر براتیگان منتشر شد.
حسين نوش آذر (متولد 1342)، نويسنده. از او تاکنون چندين مجموعه داستان و دو رمان و مقالات متعدد در مطبوعات ادبي منتشر شده است. از بنيانگذاران و از اعضاي تحريريه فصلنامه ادبي سنگ و کاکتوس (چاپ امريکا) بود، رماني به نام 
بيش از ربع قرن از پيروزي انقلاب اسلامي ميگذرد و کم و بيش ميتوان گفت که زمان آن رسيده است تا مروري کرد بر روند حرکت فرهنگي ايران طي اين سالها و در اين مرور، يقينا بايد جايي را نيز به شعر اختصاص داد و آن را از زواياي تازهتر و جديتري بررسي کرد و بهترين راه اين مرور و بررسي را، نشستن پاي صحبت نسلهاي مختلف شاعران فعال طي اين سالها ديديم. در سالهاي پيش از انقلاب و نيز در ابتداي آن و البته در خلال جنگ تحميلي، همواره شعري که صفت «اجتماعي-سياسي» به آن الصاق ميشد، بخش عمدهاي از ادبيات ما را در ا ختیارداشت.آقاي فلاح! شما از فعال ترين چهرههاي شعر و نقد دهه 70 بوديد. اين دوره به طوري که همه ميدانيم، به علت پايان جنگ و آغاز دوران تحول و بلوغ سياسي، دهه پرتلاطم و در عين حال مهمي در تاريخ معاصر ايران است. وقايع اين دهه چه تاثيراتي روي شعر آن دوره داشت و به طور خاص، شما و همنسلان تان را تا چه حد درگير کرد؟ 
خليل ملکي فرزند حاج ميرزا فتحعلي در سال 1280 در تبريز به دنيا آمد. پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي و متوسطه راهي تهران شد و تحصيلاتش را در مدرسه صنعتي آلمانيها ادامه داد.
دوربينها اجازه روشن شدن ندارند، انگار دستهاي هنرمند بسته است. حالا ديگر هنرمند كه نه، بلكه يك نفر از جنس همين مردمان ميداند كه حقي از اين ملت دريغ شده است و اين حركت اعتراضي كمترين كار است.
به جرات ميتوان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در 30 سال گذشته با انقلاب قهر کردهاند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديدهاند و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بودهاند، ولي هر چه به انتظار نشستهاند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده ميکنم.
سومين اثر مهسا محبعلي رماني 147صفحه يي است که در پي دو اثر قبلي اش؛ «نفرين خاکستري و «عاشقيت در پاورقي» به رشته تحرير درآمده است. نويسنده در اين رمان دو ناهنجاري عمده اجتماعي و طبيعي«اعتياد و زلزله» را دستمايه خود قرار داده تا به کمک آنها فضايي ويژه بسازد؛ فضايي که مي تواند آدم هاي اسير کج تابي هاي اجتماعي و اخلاقي را عريان به نمايش درآورد. ظرف زمان قصه فقط يک صبح تا شب است. روزي در همين تهران خودمان. لحظه روايت داستان، لحظه وقوع آن است. مکاني و زماني همين جا، و به همين نزديکي. عريان، جلوي چشم من و تو. در يک شب خيالي که تهران اسير زلزله است و زمين زير پاي آدم ها به لرزه افتاده، دختر جواني در به در به دنبال مواد مخدر مي گردد. او معتاد است و پيوندش با همه چيز و همه کس فقط با حلقه مواد افيوني چفت و بست مي شود. وابستگي به اين مواد از او شبحي ساخته که سايه اش هم از او گريزان است. خاستگاه دختر، خانواده يي از روشنفکران انقلابي گذشته است که امروز به شدت اسير رفاه زدگي و درهم ريختگي دروني شده. پدر استاد دانشگاه، مادر زني غرق در مصرف زدگي و تجمل گرايي. از سه فرزند خانواده دو تاي آنها اسير مواد مخدرند؛ دو فرزند ارشد خانواده که اتفاقاً همدم و محرم راز يکديگرند و از يک شبکه توزيع مواد مخدر تغذيه مي شوند. آن دو و دوستان شان چيزي را براي باختن ندارند، گويي به آخر خط رسيده اند. اکثراً درس خوانده اند، اطلاعات قابل توجهي از موسيقي و هنرهاي ديگر دارند. اما با تمامي لياقت ها و استعدادها به ورطه هيچي و پوچي کشانده شده اند. لحظه يي که زمين مي لرزد و اشيا خرد و خاکشير مي شوند «شادي» فقط به اين مي انديشد که حداقل براي يک شبانه روزش مواد مخدر تهيه کند.
دريا خواهر است دومين مجموعه داستان عباس عبدي است؛ همان عباس عبدي که نويسنده است و نه سياستمدار يا مقاله نويسً صرفً سوژه يي که چند وقتي بعد از چاپ اولين مجموعه داستانش- قلعه پرتغالي- به زبان ها افتاد که اين همان عباس عبدي است يا نه،کدام عباس عبدي؟سوژه يي که دستمايه نوشتن يکي از داستان هاي اين مجموعه هم شده است و عباس عبدي نويسنده را واداشته است تا از دل اين سوژه داستاني بنويسد و نشان دهد که چطور وقتي نام ها يا آدم ها با هم اشتباهي گرفته مي شوند کلمات که تشکيل دهنده اين اسامي هستند و سازنده هويت کلامي؛ از موجوديت خشک خودشان فاصله گرفته و فضاي وهمناکي را پديد مي آورند. عباس عبدي متولد سال 1331 است يعني 57 سال دارد و تا به حال دو مجموعه داستان چاپ کرده است که اين دومي همراه شد با نمايشگاه کتاب. او نقدهاي تند و تيز هم مي نويسد وبا کسي در رابطه با ادبيات شوخي ندارد. دغدغه هاي بومي و اقليمي در داستان هايش کاملاً مشهود است؛ نويسنده يي نه زياد پرکار. شايد بشود گفت نويسنده يي که بسيار دير تصميم به چاپ داستان هايش گرفته است يا شايد هم نويسنده يي که با تاخير وارد جو داستان نويسي ايران شده است. اولين مجموعه داستان عباس عبدي با اينکه انتظار مي رفت نظر بسياري از منتقدان و مخاطبان حرفه يي را به خودش جلب کند اين طور نشد، در حاشيه هم نماند و کم کم خودش را بالا کشيد و نشان داد. عباس عبدي در همان مجموعه داستان اولش نيز نشان داد نويسنده قابل اعتنايي است و نمي شود به اين راحتي او را ناديده گرفت.
رمان «بيچارگان» از اولين کارهاي داستايوفسکي است. او که بعد از آن با رمان هاي «شياطين»، «برادران کارامازوف»، «ابله» و «جنايت و مکافات» جايگاه بالايي در ادبيات جهان يافت توانست نگاهش به ادبيات و زندگي و نوع تفکرش را به تمامي قرن بيستمي ها تحميل کند. حرف زدن درباره داستايوفسکي و شخصيت هايش مقوله يي است تمام نشدني که بارها و بارها از زبان هاي متفاوت شنيده ايم ولي با خواندن هر رمان جديدي از اين نويسنده دوباره شخصيت هاي ديگر و تصاوير و روايت هاي ديگرش زنده مي شوند و در ذهن مان خودنمايي مي کنند. رمان «بيچارگان» را مي توان نزديک ترين رمان داستايوفسکي به داستان هاي گوگول دانست؛ نوع شخصيت، مساله شخصيت و پرداخت شخصيت شباهت زيادي به کارهاي گوگول دارند همچنين فضا سازي و روند شکل گيري شخصيت هايش که گاهي نمي توان خط جدا کننده يي بين او و گوگول گذاشت. شخصيت ها و موقعيت هاي شنل، بلوار نيفسکي و ماجراي نزاع ايوان ايوانويچ و ايوان نيکفيورويچ گوگول دوباره در بيچارگان زنده مي شوند و جهان تاريک و بي آفتاب روسيه، واقعيت سرد و خشن دنياي امروز را به رخ خواننده اش مي کشاند. «بيچارگان» رمان کوتاهي است که داستانش به شکل مکاتبه بين دو شخصيت زن و مرد، ماکار الکسيويچ و واروارا الکسيونا، روايت مي شود؛ زن و مردي که هر دو فقيرند و در اتاق کوچکي در ميان مستاجران ديگر زندگي مي کنند. آنها نامه هاي گاه عاشقانه و گاه معترضانه براي يکديگر مي نويسند و گاهي به دل روزمرگي ها و گذشته شان مي زنند و ما را از واقعيت ها و گره هاي کور روابط شان با جامعه و يکديگر آگاه مي کنند. داستان در عين سادگي هيچ گاه خط سيري منظم و مرتب ندارد و بارها روابط و وضعيت شخصيت ها (چه شخصيت هاي اصلي يعني زن و مرد داستان و چه شخصيت هاي حاشيه مثل مستخدمه، همکار و صاحبخانه هايشان) به نقطه اوج مي رسد و باز برمي گردد. گاهي يکي بر ديگري دل مي سوزاند و آرامش مي دهد، گاهي جايشان عوض مي شود، گاهي روابط به شکل ارباب و بندگي مي رسد و گاهي غمخوارانه و تيمارگونه. اما هر چه هست در اين ميان، داستان هيچ گاه از تحرک و نشاط خالي نمي شود و خواننده اش را خسته نمي کند.
خاک غریب، نوشتهی جومپا لاهیری، از آن مجموعه داستانهای دلنشین است که در این روزهای پرفشار، اگر دل به آن بدهی، لذت ناب خواندن را در کلمه کلمهی داستانهایش حس میکنی. بیشتر داستانهای این مجموعه خوباند، اما بعضیهایشان فوقالعاده است: مثل «جهنم - بهشت»، مثل «خاک غریب»

انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری از جمیع جهات دارای ویژگیها و اختصاصات سیاسی، حقوقی و فنی بود. در خصوص ویژگیهای سیاسی این انتخابات در روزهای قبل و بعد از ۲۲ خرداد بسیار گفته و نوشته شده است اما در باب بررسی فنی و اجرایی این انتخابات کمتر قلم زده شده است.
بعد از ظهر روز پنج شنبه اول مرداد ماه سال 1388 که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامکها، پیامی به من رسید مبنی بر اینکه فرزند بیست و پنج ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روح الامینی که در اعترضات روز 18 تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد.
تلقی ما تا کنون از ولایت فقیه دست کم براساس آنچه در آموزههای بنیانگذار جمهوری اسلامی مرحوم امام (ره) و برخی فرمایشات حضرتعالی و همچنین نص قانون اساسی دیدهایم ، حاکمیت بندهای صالح بر جامعه است که به دلیل داشتن شرایط لازم صلاحیت رهبری پیدا میکند و درعین حال از طریق خبرگان مقبولیت عامه را هم به دست میآورد. و به همین دلیل مرز مشخصی را بین نظام ولایت فقیه ونظام سلطنت خود کامه قائلیم ، بنا براین وقتی با شما به عنوان مقام رهبری سخن میگوییم درنظرخود بندهای از بندگان خدا مجسم میکنیم که کمر به خدمت به خلق خدابسته است ؛ وهمین تلقی به ما به عنوان کسانی که سالها در جبهههای نبرد علیه دشمن متجاوز در خدمت اهداف انقلاب اسلامی بود ه ایم جسارت میدهد که با شما سخن بگوییم ، درغیر این صورت جای مواخذه داشتیم که چرا پا از گلیم خود درازتر کرد ه ایم و بالاترین مقام نظام را مخاطب قرارداده ایم ، که البته اگر خدای ناکرده چنین بود دیگر نه با یک نظام اسلامی و مردمی بلکه با یک نظام خودکامه سلطنتی مواجه بودیم .
داستان نويسان زن غالباً زير عنوان زنانه نويسي در اين سال ها توسط منتقدان و نظريه پردازان معرفي شده اند. کسي هم در نقدهايش تعريف دقيقي از اين نوع پرداخت يا ارائه به دست نداده است. صرف حضور کاراکتر زن در آشپزخانه يا خانه نمي تواند دليلي باشد بر زنانه نويسي و حتي شک دارم اين ويژگي در ادبيات غرب به عنوان يک شاخصه مهم در متن هايي که نويسنده آنها يک زن است، مطرح باشد. اما در ايران حکايت شکل ديگري دارد. و بعد شما شاهد سيل معرفي شخصيت هاي زني هستيد که زيرمجموعه متن هاي زنانه يا زنانه نويسي طبقه بندي شده اند. انگار که شخصيت هاي زن داستان هاي ما در خانه زنداني اند. اين نوع نگرش بر عنصر فضاسازي تاثير مستقيم گذاشته است. طبيعي است که هر گاه شخصيت زن را در حصار آشپزخانه به تصوير کشيم، رد و نشانه يي از فضاهاي بيروني شهري ديده نخواهد شد. اين زن از خانه نه تا سر کوچه مي رود، نه شهر را مي بيند، نه سوار تاکسي يا اتوبوس يا مترو مي شود و نه به محل کار احتمالي مي رود. او شايد براي پرداخت قبض برق و تلفن سري به بانک هم نمي زند. و از همين لحظه هاست که داستان هاي زنانه بيمار مي شوند. حال تصور کنيد اگر مخاطبي از يک کشور ديگر داستان هاي زنانه ما را بخواند خيال مي کند زن هاي ايراني را در خانه حبس کرده اند. آنها غرق در ذهنيات خود ند، به خيالپردازي درباره همسر خود مشغول و دغدغه هايشان از پختن يک غذاي لذيذ فراتر نمي رود. حتي جاي خالي روابط انساني در اين نوع داستان ها به شدت احساس مي شود. اما در اين ميان تک و توک نويسنده هاي زن هم هستند که از اين نکته غافل نمانده و شما با خواندن داستان هايشان به درکي از اوضاع اجتماعي ايران مي رسيد. يکي از اين زن هاي داستان نويس فرزانه کرم پور است که از اولين مجموعه داستان خود تلاش اش براي بازنمايي محيط بيرون از خانه مشهود بود. او هرگز به ذهنيات شخصيت هاي داستاني به شکل افراطي يا اغراق شده نمي پردازد. دوربين او به ثبت کنش هاي بيروني مشغول است. حتي اکثر راوي هاي اول شخص داستان ها کارکرد نمايشي دارند. به اين ترتيب شما با متن هايي روبه رو هستيد که انسان را در بستر اجتماع نشان مي دهد. و اتفاقاً عنصر فضاسازي عنصر غالب است. شايد اين نوع پرداخت ريشه در نوع زيست نويسنده داشته باشد، شايد هم به ديدگاه ها و جهان بيني نويسنده مربوط باشد و شايد هم تلفيقي از اين دو رويکرد سبب مي شود داستان ها از لايه هاي اجتماعي بهره مند شوند. به هر حال در اين نوع داستان ها انسان در خلأ رها نمي شود. چنين انساني واجد ذهنياتي است که برخاسته از خاستگاه اجتماعي اوست؛ باورپذير است و ملموس. نه فقط براي زن ها که مردها. تاريخ مصرف ندارد. اين داستان ها لايه هاي مختلفي براي نقد و تفسير فراهم مي کنند. سرسلسله اين جريان در نوع کمال يافته اش در داستان هاي همينگوي ديده مي شود. و بزرگ ترين حسن اين داستان ها در وجود امر عيني است؛ امري که هر يک از ما هر لحظه با آن مواجهيم. درباره نوع ارائه اين گونه داستاني با فرزانه کرم پور گفت وگويي انجام داده ايم که در ادامه مي خوانيد.
اين برنده نوبل 77 ساله براي نخستين بار از زمان رمان معروفش «محبوب» در سال 1987 در «يک بخشش» بي پرده و صريح درباره برده داري امريکايي مي نويسد. با اينکه يک بخشش کتابي بسيار متفاوت است - اين کتاب حدود نصف قطر محبوب را دارد، بخش بخش تر از آن اثر برجسته بوده و به عوض قرن نوزدهم ماجراهاي آن در قرن هفدهم رخ مي دهد - ناشر موريسون آن را به عنوان اثري قرينه يا «پيش درآمد» محبوب معرفي کرده است. موريسون مي گويد اين اثر جديد تلاشي براي جداسازي نژادپرستي از برده داري است. «مشاهده اينکه برده داري چگونه حساب شده پديد آمده است تا «طبقه حاکم» را از «بيگاري» حفظ کند که ثروت و تمدن جديدشان وابسته به آن بود. به همين خاطر در حالي که به نظر مي رسد قرار است ايالات متحده رئيس جمهوري آفريقايي - امريکايي را برگزيند، نويسنده برجسته آفريقايي - امريکايي آن تصور خود از امريکاي به گمراهي کشيده نشده - يا درست در ابتداي به گمراهي کشيده شدن - به وسيله تفکر نژادپرستانه را ارائه مي کند.»
در فضای پر التهاب اين روزها، اندوه خاموشي «محمد حقوقی» بار سنگينی است، که جان را مي فرسايد. مرگ آموزگاری که دو نسل را با آموزه های خود، به دنيای شعر و شاعری نزديک و نزديکتر کرده است. حقوقي شخصيتی هدفمند و دارای ذهنيتی شفاف و ساختمند در قلمرو ادبيات امروز بوده. چهره ای مدرن که در حوزه دانستگي پشتوانه فراوانی از گذشته های ادبيات اين سرزمين را بردوش می کشيد. حافطه ای جستجوگر و سنگين داشت. شعر شناس صاحب انديشه ای بود. وقوف حقوقي نسبت به متن های ادبي، به ويژه در قلمرو شعر، دارای ارزش های کم نظيری بود، پلی بود ميان ديروز و امروز و در حوزه «شناخت» از دنيای شاعرانگي تا قلمروهای «نقد» عرصه های بزرگی را پشت سر مي داشت. از «قصيده»های کهن گرفته تا روزگار «شعر نيمايی» و تا به امروز، معلمی صاحب سبک مي نمود. در نگاه حقوقي موقعيتهای شاعرانگي و ملاک های «شعر خوب» از اعتبارها و ارزش های خاصي برخوردار است. از منظر وی «جوهره شعر» تا«ساختمان شعر » تا «موقعيت و تاثيرگذاری» و تا «کميت شعرهای موفق» هر کدام، متر و معيارهايی هستند، که مي توانند، زيبائی شناسی يک متن شعری را به گونه هنرمندانه ای رقم بزنند. روش شناسي حقوقي در برخورد با شعر _ بخصوص شعر شاعران جوان- دارای ويژگی های خاصي بوده است . به عبارت ديگر ، معماری و همنشينی کلمات برای وی از جنبه های گوناگوني مخاطب را به نوعی «حضور ديگر» دعوت مي کرد. لذا در حوزه «نقد» حقوقي همواره شيوه ای ساختمند و پرسش برانگيزی داشت. گاه فخامت زبان و زمانی هم جاذبه های درونی يک اثر شعری، چنان در نگاه وی فرو می نشست ، که اغلب راه را از ميانه به هم مي ريخت . به خصوص در کا ر «تغزل » و قصه پردازی ، در باز کردن گره گا ه های شعری، چهره ای يگانه می نمود .
فریدون هویدا، دیپلمات، نویسنده، پژوهشگر و منتقد سینما، دو سال پیش در سن 82 سالگی در ایالت ویرجینیای آمریکا در گذشت.
خشايار ديهيمي در انديشه و منش خويش عميقاً به ليبراليسم پايبند است. چه آن زمان که ليبرال بودن فحش آبکشيده يي بود و چه اکنون که به آن نوع ديگري مي نگرند. ديهيمي آرام و متين در گوشه اتاق کارش کمر به ترجمه هاي خويش از متون مدرن غربي بسته است تا شايد از اين طريق فرهنگ روايي و نوشتاري و منطق حاکم بر مناسبات قدرت را متساهل تر و متشابه تر به آن چيزي کند که ليبراليسم نام دارد. وي همان گونه که در اين گفت وگو نشان مي دهد به ليبراليسم به مثابه يک ارزش باورمند است؛ آنجا که دامنه انديشه هاي اصلاحي را تا يونان باستان به عقب مي برد و از ضرورت اصلاحات و دوري از انقلاب و خشونت سخن مي گويد.ديهيمي که دست توانايي در ترجمه معاصر ايران دارد، در انبان خود توشه پرباري از آثار ترجمه يي دارد که بدون آنها فلسفه سياسي در زبان و فهم فارسي شکل نمي گرفت. انتخاب آثار براي ترجمه توسط ديهيمي نيز از هوشمندي خاص وي خبر مي دهد. آنجا که وي «فيلسوفان سياسي قرن بيستم» مايکل ايچ لنساف را که به دور از اغراق پرارج ترين اثر موجود در زمينه نظريات جديد در علم سياست است به زبان فارسي برمي گرداند و اين برگردان از دقت و توجه خاصي نيز برخوردار است.ترجمه آثار جان گري به زبان فارسي نيز توسط ديهيمي از ديگر خدمات شايسته اين روشنفکر به جامعه دانشگاهي و قشر کتابخوان و روشنفکر کشور محسوب مي شود. «فلسفه سياسي فون هايک»، «فلسفه سياسي آيزايا برلين»، «فلسفه سياسي هانا آرنت» و «فلسفه سياسي جان استوارت ميل» از تاليفات جان گري است که همگي آنها به کوشش ديهيمي به زبان فارسي برگردانده شده است.
يعقوب بروايه مرده است بهتر بگوييم در جريان حوادث 30 تير گلوله خورد و ... امروز استاد او در دانشكده تئاتر - محمد رحمانيان - در صفحه آخر اعتماد ملي برايش درس آخر را دوباره گويي كرده است. حتما مي دانيد كه يعقوب مدتي است بر سر كلاس هايش حاضر نمي شود.
● از نظر شما دموکراسی چیست و چه تفاوتی با آزادی دارد؟
چکیده:در این مقاله با مرور آراء برخی از متفکرین مارکسیست دهه های شصت و هفتاد میلادی یکی از مهمترین مشکلات و محدودیتهای نظری و عملی آن دسته از گرایشات مارکسیستی که بعضا زیر عنوان چپ جدید صورتبندی می شوند را مورد توجه قرار خواهیم داد: مشکلی که منتقدان چپ جدید از آن به عنوان "بحران آلترناتیو در تفکر مارکسیستی" یاد می کنند. در این مقاله تمرکز ما بر اندیشه های تئودور آدور نو، ماکس هورکهایمر، والتر بنیامین و هربرت مارکوزه است و بحران آلتر ناتیو را در آراء این دسته از متفکران برجسته ی مارکسیست تحلیل خواهیم کرد (البته اشاراتی هم به زمینه سازی های فلسفی آنتونیو گرامشی و لویی آلتوسر خواهیم داشت)، در مقاله ای دیگر و به طور جداگانه شکل حادتر این مشکل (بحران آلترناتیو) را در افکار چپهای قرن بیست و یکمی و متفکرین ضد سرمایه داری نظیر جورجو اگامبن و اسلاوی ژیژک پی خواهم گرفت.
«خاطرمان باشد روزى كه خفاش شب را اعدام كردند چندين هزار بستنى و تنقلات فروخته شد آن وقت شما مى پرسيد چرا نگاه من اينقدر خشن است.» در سال ۱۳۳۳ متولد شد در سال ۵۹ در مقطع كارشناسى از رشته مهندسى راه و ساختمان فارغ التحصيل و از همان سال در رشته تحصيلى اش به فعاليت مشغول شد. «از زمانى كه الف ب را ياد گرفتم شروع كردم به كتاب خواندن و بعد به مرور خواننده اى حرفه اى براى آثار ادبى شدم.» در سال ۷۴ با حضور در كلاس هاى داستان نويسى عباس معروفى آغاز به نوشتن كرد، پس از آن ادامه راه را با دكتر جوادمجابى طى كرد و در كارگاه هاى داستان و شعر او شركت كرد، در سال ۱۳۷۶ مجموعه داستان كشتارگاه صنعتى (تجديد چاپ ۷۹) را منتشر كرد پس از آن به ترتيب ضيافت شبانه (مجموعه داستان ۷۸)، توفان زير پوست (مجموعه داستان ۸۰)، دعوت با پست سفارشى (داستان بلند ۸۲) و نقطه گريز (داستان بلند ۸۳) را منتشر كرد. در حال حاضر آنچه كه او را به خود مشغول كرده است دو مجموعه داستان و چند اثر پژوهشى در مورد آثار محمدعلى سپانلو، گلى ترقى و اميرحسن چهلتن است.•••
مرگ؛ داستانی كه بايد بنويسم
بحران روشنفکر نمايی، گفت وگوی علی شروقی با دکتر پروين سلاجقه
(رمان «دخترم بيلاود»)يك سياه پوست چقدر بايد تحمل كند؟!
ظاهرا ما برای تاریخ حرف می زنیم
انسانها هم در برابر اعمالشان مسئولند و هم در برابر بیعملیشان؛ یعنی آنجایی که کاری باید بکنند، نکنند و آنجایی که نباید کاری انجام دهند مرتکب آن شوند. هم بیعملی نتایج سوء دارد و هم عمل نابهجا که در هر صورت فاعل نسبت به آن مسئول است. هرکس بر اساس دیدگاه و حتی گلایههای خود عمل و بیعملی را انجام میدهد. در این میان نمیشود برای همه نسخه واحدی پیچید که معلوم کننده عمل و بیعملی باشد. سخت است باید همهجانبه نگریست. باید عملها و بیعملیها را در شرایط و زمان خود قرار داد و تحلیلی از شرایط به دست آورد و مقوله را تحلیل کرد. ممکن است تحلیلها و آسیبشناسیها متفاوت باشد.
عماد افروغ چهره اصولگراي منتقد دولت معتقد است رسانه ملی نقش اساسی و نرمافزارانه در ایجاد سلب اعتماد پس از انتخابات داشته و بايد به همين دليل محاکمه شود.