|
كتابدوست
|
||
|
درباره كتاب و كتابخواني |
تخممرغهاي شوم رماني است طنزآميز كه از واقعيت محيط خود در مسكو آغاز ميكند و اندك اندك به شكل فيكشن درميآيد؛ يعني در اين مورد خاص، رئاليسم تسليم تلميحات سوررئاليستي ميگردد.
اين كتاب در 1924 منتشر شده و در همان دوران نويسندگان ناراضي در قالب ادبيات تخيلي طي چند داستان ديگر به طور غيرمستقيم از رژيم بلشويكي انتقاد كردهاند؛ از آن جمله كتاب معروف «ما» نوشتهي زامياتين را ميتوان به ياد آورد (كتابي كه شايد پيشاهنگ بعضي از آثار پل اُستر باشد). طبعاً اين شگرد خاص كمي بعد لو رفته است، بهخصوص نويسندگان بياستعدادي كه با سانسور همكاري كردهاند، مچ رفيقان خود را جوري باز كردند كه رژيم ديگر به آنها اجازهي فعاليت ندهد.
بعضي از شگردهاي طنزآميز بولگاكف در اين كتاب كاملاً مكرر و آشناست، مثلاً اينكه در رژيم جديد در دنبال اسم هر موسسهاي يك پسوند «سرخ» ميآيد، حتي مجلهاي هست به اسم كلاغ سرخ.
نيز خيالبافي مردم سادهلوح و بيفرهنگي كه به مقامات عالي دستيافتهاند، مثلاً تصور ميكنند كه ميتوان به كمك فلان پروفسور اختراعي كرد كه مرغها يك روزه به اندازهي گوسفند پروار شوند و خطر گرسنگي از بين برود، از جملهي همين طنزهاي انتقادآميز است. نمونهي كوچكي را كه حاوي خصلتهاي بالا باشد در پايان مقاله ميآوريم:
نيمه شب، پانكرات با پاهاي برهنه توي دهليز ورودي كم نور روي نيمكت نشسته بود و درحالي كه سينهاش را از روي پيراهن چيت ميخاراند، به كلاه لبهدار كشيك گفت: بهتر بود به من پرخاش ميكرد... اي كاش مرا ميكشت... به خدا قسم.
كلاه لبهدار سري تكان داد و گفت: بله... دانشمند بزرگ... معلوم است كه قورباغه جاي زن را نميگيرد!
پانكرات در تأييد او گفت: به هيچ وجه!... بعد كمي فكر كرد و افزود: در اين فكرم كه زنم را اينجا بياورم... چرا بايد توي روستا بنشيند و انتظار بكشد. فقط شك دارم اين جانورها را تحمل كند.
كلاه لبهدار تصديق كرد: شكي نيست... نميدانم چه بگويم؟ واقعاً كثافت وحشتناكي است.
بازجوئي در دستگاه استالين
روشنفكران و عاليجنابان خاكستري (به قلم ويتالي شنتالينسكي و ترجمه زيباي آقاي غلامحسين ميرزاصالح) مجموعه اي وزين و آموزنده از سرنوشت نگون بخت نويسندگان و روشنفكراني است كه در ديكتاتوري استالين جان خود را در راه انديشه هايشان فدا كردند . به گفته نويسنده كتاب ، از حدود 2000 نويسنده به دام افتاده پليس مخفي شوروي ،تقريبا 1500 آنان نابود شدند . در اين مجموعه نويسنده تلاش كرده دهها سال بعد با دستيابي به مدارك و اسناد سري در شوروري متن بازجوئي ها و آنچه بر اين افراد گذشته را فاش كند . ويتالي بر اين عقيده است كه نويسندگان هميشه جايگاه ويژه اي در روسيه داشته ا ند . آنان ، به علت فقدان نهادهاي دموكراتيك ، هيچگاه تنها يك هنرمند نبوده اند ، بلكه سخنگوي حقايق و وجدان عمومي تلقي شده اند . اگر ياري روزگاران باشد ، گزيده هايي از اين مجموعه ارزشمند را در اينجا ياد آوري ميكنم .
در سياست تنها راه حل واقع بين بودن است. اين موضوع در مورد ادبيات صدق نمي كند، و به همين دليل ادبيات فعاليتي آزادتر و ماندگاتر از سياست است. / ماريو بارگاس يوسا- موج آفريني
احمد اخوت در مقاله زيباي »چمدان گمشده والتر بنيامين« نشان مي دهد كه خلاف آنچه تا چندي قبل گفته مي شد، بنيامين را نه فاشيست ها بلكه استالينيست هاي افراطي به قتل رسانده اند. اخوت هرچند شواهد و مداركي را كه چندي از دوستان و همراهان روزهاي آخرين فيلسوف ارائه مي كند اما در نهايت ما را با يك ترديد باقي مي گذارد و آن عدم يقين است درباره قاتل والتر بنيامين. ويتالي شنتالينسكي دركتاب »روشنفكران و عاليجنابان خاكستري« به واكاوي پرونده هاي پنهان شده اداره اطلاعات شوروري مي پردازد درباره نويسندگان روسي كه در دوران استالين كشته و تبعيد شدند و جالب اينكه حتي در اين اسناد نيز آنقدر ترديد و ابهام پيرامون چگونگي نابود كردن نويسندگان مذكور وجود دارد كه گاهي نمي توان درباره نحوه از بين بردن آنها به نتيجه قاطعي رسيد. اين دست روايت ها درباره بسياري نويسندگان و شاعران ديگري كه در نظام هاي توتاليتر زيسته يا سرو كارشان با آنها افتاده، وجود دارد. نام هايي مانند لوركا و ايساك بابل كه مقتول شدند و چهره هايي چون كورتسار و ميلان كوندرا كه تبعيد شدند در ادبيات قرن گذشته زياد به چشم مي آيد. برخورد نظام هاي اقتدارگرا با ادبيات يك داستان هميشگي است و صاحبان قدرت در اين ساختار اغلب نسبت به نويسندگان برنامه اي سركوبگر و خشن داشته اند. ديكتاتورها در نظام هايي كه ساختند بر آن بودند تا هر نوع فراروي از ايده ها و اصول خود را به مثابه امري ناخوشايند تلقي كنند و بر آن بودند تا چنان عرصه را بر نويسندگان خود تنگ كنند تا از پا درآيند. پاره اي از اين نظام ها بسيار علني و روشن دست به حذف نويسنده مي زدند و برخي ديگر با اجراي دستورالعمل هاي پيچيده آنها را ناتوان مي كردند. در واقع روند برخورد ديكتاتورها و نويسندگان يكي از ماجراهاي اصلي تاريخ قرن بيستم است. برخوردي كه در كليت آن انبوهي قتل، خودكشي، تبعيد و افسردگي ديده مي شود كه امر قدرتمند بر نويسنده تحميل مي كند. بنابراين مي توان اين ماجرا را تاريخ بي خردي نيز ناميد زيرا اصولي كه همواره محبوب ديكتاتورها بوده ما را مقابل چشم اندازي قرار مي دهد كه از نظر اخلاقي به جنگي نابرابر مي ماند. هرچند هراس حكومت هاي بسته ديكتاتوري از نويسندگان به هيچ عنوان اشتباه نيست.
دكتر امیربانوكریمی یكی از پرسابقهترین و برجستهترین اساتید ادبیات كلاسیك ایران به حساب میآید. چند نسل از دانشجویان رشته ادبیات دانشگاه تهران كه در كلاسهای او به خصوص «صائب تبریزی»، «سنایی» و «كلیله و دمنه» شركت داشتهاند و به خوبی میدانند كه او یكی از جدیترین و بامعلوماتترین اساتید این رشته به حساب میآید. امیربانوكریمی دختر امیری فیروزكوهی شاعر كلاسیك سرای مشهور و همسر دكتر مظاهر مصفا یكی دیگر از اساتید شناخته شده رشته ادبیات فارسی است. خانوادهای كه پیوندهای عمیقی با سنت ادبی گذشته ایران دارند. دكتر كریمی از شاگردان مرحوم خانلری به حساب میآید و در ستایش او صحبت میكند. گفتوگو در خانه امیربانو كریمی انجام شد، استاد بازنشسته دانشگاه تهران، خانلری را از دیدگاه خود روایت میكند. او به واسطه پشتوانه خانوادگی و دانشگاهی و تخصصی خود از منظر آكادمی جریان ناتل خانلری را درك كرده است. راستی خانم دكتر مادر «علی مصفا» بازیگر خوشقریحه سینمای ایران نیز هست!
خیمه شب بازی که در سال های اخیر با نام نمایش عروسکی شناخته شده و بیشتر برای کودکان بکار می رود، در زمان قدیم اعتبار ویژه ای داشت و در اصل نمایشی کمدی و انتقاد آمیز بود که در خانه های اعیان واشراف و آن هم در برنامه های مخصوصی از قبیل عروسی ها، مولودی ها و جشن هایی از این دست برگزار می شد. البته در آن زمان بازی های دیگری هم به نام های پرده بازی (=خیال بازی )و فانوس خیال معمول بودکه آنها در اساس با خیمه شب بازی متفاوت بودند، هرچند که در بعضی از نوشتار ها و فرهنگ ها همه ی آنها یکی دانسته شده وحتا درحکایتی هم که از ابوسعید ابوالخیر (357 – 440 ) آمده وظاهراًً قدیمی ترین شاهد این مدعاست،لعبت بازان همان خیال بازان معرفی شده اند و چنین است آن حکایت
«گویند یک روز، شیخ ابوسعید، می گذشت و جماعتی لعبت بازان، خیال بازی می کردند و دف می زدند. شیخ خادم را بگفت: بگوی تا امشب به خانقاه آیند. به شب به خانقاه آمدند و پرده دربستند و سماع آغاز کردند... یک یک «خیل» را بدرون می آوردند. خبازان و قصابان و آهنگران و دانشمندان و مقریان و صوفیان... و هر قومی را جداگانه بیتی نهاده بودند، درمی خواستند و با قوالان می گفتند...»(1)
در مورد «فانوس خیال» باید گفت که این بازی اصلا ًبازی جداگانه ای با ابزار متفاوت است چنانکه دهخدا هم در لغت نامه ی معتبر خود آن را بدینگونه معرفی می کند:
کتاب تازهای از آذر نفیسی به نام «ناگفتنیهای من» پس از انتشار آن در آمریکا در ژانویه سال جاری، در لندن –پایتخت بریتانیا- به بازار آمده است.
آذر نفیسی نويسنده و استاد ادبيات تطبيقی در دانشگاه جان هاپيکينز آمريکا است. کتاب «لولیتاخوانی در تهران» از این نویسنده به بیش از ۳۰ زبان زنده دنیا ترجمه و منتشر شده است.
او جوایز بسیاری را به خاطر این کتاب دریافت کرده است. «لولیتاخوانی در تهران»، ۱۱۷ هفته در فهرست «پرفروشترین کتاب [روزنامه آمریکایی] نیویورک تایمز» بود.
مادر آذر نفیسی – که در کتاب تازه این نویسنده، رابطه این دو محور اصلی داستان است- از نخسیتن زنانی بود که به مجلس شورای ملی راه یافت.آذر نفیسی همینک برای معرفی تازهترین کتابش در لندن بسر میبرد.
فرصتی شد تا در لندن به سراغ این نویسنده ایرانی برویم و از او در باره کتاب جدیدش بپرسیم.
اورهان پاموک یکی ازچهره های بسیارشناخته شده ی ادبیات معاصرترکیه و مشهورترین داستان نویس این کشور درعصرحاضر می باشد. وی با نگارش اثر معروف خود « اسم من سرخ است» صفحه ای تازه درتاریخ ادبیات ترکیه و به ویژه درتاریخ کتاب خوانی این کشورگشود. کتاب مزبور با چاپ دهها باره ی خود در تیراژ یک و نیم میلیون نسخه به فروش رسید و موحب صعود و اوج گرفتن بی سابقه یرکوردکتاب خوانی درترکیه گشت.
اورهان پاموک درسال 1952درمحله ی« نیشان تاش» شهراستانبول دریک خانواده ی متمول و ثروتمند به دنیا آمد.
در واقع سوژه ی اصلی و دستمایه ی یکی از آثار او به نام« جودت بیگ و پسرانش » حول و حوش زنده گی این خانوا ده و ماجراهای رخ داده درآن دور میزند. پاموک مدت 3سال در رشته ی« معماری» دانشگاه فنی استانبول به تحصیل پرداخت. وی درسال1976ازبخش مربوط به خبرگزاری انستیتوی دانشگاه استانبول فارغ التحصیل شد. باید خاطرنشان نمودکه دوسال پیش ازان یعنی درسال 1974 دست یه کارنویسنده گی شد،آنهم بطورمداوم و همه وقت. بهترین آثار او عبارتنداز« اسم من سرخ است» « قلعه ی سفید» « کتاب سیاه» جودت بیگ وپسرانش» « رنگهایی دیگر» « خانه ی
خاموش» « حیات نوین» و «برف» آخرین اثاو که ازاستانبول وخاطرات او دراین شهر سخن میگوید.
کتاب اسم من سرخ است موفق شدیکی ازبزرگترین جوایزنقد ادبی جهان موسوم به mpak یاهمامن جایزه ی ادبی دوبلین را برای اوبه ارمغان بیاورد.همزمان نخستین اثراو به نام جودتب بیگ وپسرانش درسال 1983جایزه ی داستان نویسی« اورهان کمال» و« ملیت» را به خود اختصاص دادودرسال 1991 جایزه ی « کشف اروپا » رادرفرانسه به دست اورد
کار نویسندگی پاتریک مودیانو به دو دوره تقسیم میشود که با دو لحظهی کاملاً مشخص از زندگی شخصی او در ارتباط هستند. از اولین رمانِ مودیانو؛ میدان اِتوال (1968) تا رمانِ خیابان مغازههای تاریک (1978)، تمام آثار او دربارهی دورهی اشغال فرانسه و جنگ الجزایر هستند. نویسندهی جوانِ این دورهی ده ساله تقریباً تمام جوایز ادبی فرانسه را به خود اختصاص میدهد: جایزههای فئنِون و روژه نیمیه برای رمانِ میدان اِتوال، جایزهی بزرگ آکادمی فرانسه برای رمانِ بلوارهای کمربندی (1972) و سرآخر جایزهی گنکور برای رمانِ خیابان مغازههای تاریک. او در کنار رمان، به دیگر فرمهای ادبی هم رو میآورد: نمایشنامه (لاپولکا2)، فیلمنامه (لاکومب لوسین3 که در سال 1974 لویی مال4 فیلمی بر اساس آن ساخت)، گفتگو (با امانوئل برل5) و همینطور کتابهایی که کمابیش حالت زندگینامه دارند (سند ازدواج). در این دوره، دلمشغولی مودیانو تراژدیهای جنگ جهانی دوم (بهویژه دورهی اشغال فرانسه) و جنگ الجزایر است. تمهای اصلی این دوره عبارتند از: همدستی بعضی از فرانسویها با نیروی اشغالگر، خیانت و زندگی پس از مرگ. با وجود این، نویسندهای که 30 ژوئن 1945 در بولونی بیلانکور6 به دنیا آمده است، نمیتوانسته سالهای سخت زمان اشغال را تجربه کرده باشد. خودش جایی میگوید: «فقط بیست سال داشتم اما حافظهام به قبل از تولدم برمیگشت. مثلاً حتم داشتم که در فرانسهی تحت اشغال زندگی کردهام، چون بعضی از شخصیتهای این دوره را میشناختم و جزئیاتی را به یاد میآوردم که در هیچ کتاب تاریخی به آنها اشاره نشده بود. با وجود این، سعی میکردم در برابر نیروی جاذبهیی که مرا به عقب میکشید مقاومت کنم و خودم را از دست این حافظهی مسموم خلاص کنم.»
«در كافه جواني گمشده» اثر پاتريك موديانو را ساسان تبسمي ترجمه كرده كه امسال انتشارات افق آن را منتشر كرده است.
كار نويسندگي پاتريك موديانو به دو دوره تقسيم ميشود كه با دو برهه كاملا مشخص از زندگي شخصي او در ارتباطند. از اولين رمان، ميدان اتوال (1968) تا زمان خيابان مغازههاي تاريك (1978)، تمام آثار موديانو درباره دومين دوره اشغال فرانسه است.
كافه كنده پاتوق جوانان دهه 50 و 60 فرانسه است.
لوكي - زني زيبا و جوان - با حضورش در كافه، جوانان كافه نشين را سخت تحت تاثير قرارمي دهد و به كندوكاو در زندگي اش وا مي دارد.زندگي مرموز لوكي چون پازل هزار تكه اي است كه با روايت از زاويه ديد شخصيت هاي متفاوت رفته رفته كامل مي شود. تا امروز، گاه و بي گاه به ويژه غروب ها، هنوز صدايي در خيابان مي شنوم كه مرا به اسم كوچكم مي خواند.
صدايي گرفته و رگه دار كه من فوري مي شناسمش: صدا، صداي لوكي است. رو به عقب مي گردانم . هيچ كس ...
داستانهاي عجيب و غريب املي نوتومب كه بسياري از آنها ريشه در زندگي شخصي او دارد،نشان ميدهد كه «املي نوتومب»در بالاترين پله نردبان ادبيات فرانسه ايستاده است. او هميشه سايهاي از بيگانگي با خود دارد،نوتومب به هيچ جاي جهان تعلق ندارد،داستانهاي او از توكيو تا پاريس را روايت ميكنند، اما قهرمان او شبيه مردمان هيچ جا نيست،شايد به اين خاطر كه اين قهرمانها تصويري از زندگي واقعي او هستند. با اين حال نوشتههايش به او ياد دادند كه تنها نيست. اين مصاحبه توسط ريچارد لي انجام شده است:
كمي طول ميكشد تا متوجه زني كوتاه قامت و مو مشكي بشوم كه در لابي انتشارات «آلبين ميشل» دنبالم آمده است. با لبخندي به سويم ميآيد، دست ميدهد و ميپرسد مايل هستيد به اتاقي كه معمولا براي مصاحبه از آن استفاده ميكنيم برويم؟ چيزي در «ما» گفتن او وجود دارد كه آشفتهام ميكند. املي نوتومب شايد ستاره بزرگي در آسمان ادبيات فرانسه باشد اما هرگز تصور نميكردم از آن نوع ستارههايي باشد كه اصرار دارد يك جور باديگارد در طول مصاحبه در اتاق بماند. مطمئنا دست رد زدن به پيشنهاد من براي اينكه نوتومب قسمتي از كتابش را براي ساختن پادكستي راديويي بخواند آنقدر ناراحت كننده نبود،كه فرستادن اين محافظ براي دعوت به اتاق مصاحبه من را برآشفته كرد. اما توي اتاق يكدفعه متوجه ميشوم كه همان زن رنگ پريده و ريزه خودش را براي مصاحبه آماده ميكند و تازه اينجا بود كه متوجه شدم قرار نيست كس ديگري به اتاق بيايد و اين خانم دستيار و نگهبان نيست، بلكه خود املي نوتومب نويسنده است. كسي است كه من درواقع براي ديدن او آمدهام. در برخورد نزديك اين رماننويس بلژيكي با جوايز متعدد به عكسي كه روي جلد كتاب پرفروش «نه حوا، نه آدم»منتشر شده هيچ شباهتي ندارديا به عكس روي جلد چاپ جديد «بهت و لرزه». اينها اهميتي ندارد چراكه به اين دلايل نيست كه نوتومب تنها پس از يك دهه كار اين چنين نويسنده جدي و موفقي از آب درآمده است، موفقيتي كه با گذاشتن زندگياش زير ميكروسكوپ، و نوشتن بخشهايي از زندگي گذشتهاش به عنوان زندگينامهاي كوتاه و هوشمندانه به دست آمد.
يک کشور کمونيستي با يک عالم پنکه
«خرابکاري عاشقانه» دومين رمان املي نوتومب amelie nothomb نويسنده مشهور بلژيکي، است که در لندن زندگي مي کند. چند سال پيش شهلا حائري «ترس و لرز»، معروف ترين رمان او را، ترجمه کرد که طبق معمول تا پيش از ديده شدن فيلمي که از آن اقتباس شده بود، (که اتفاقاً شبکه چهار خودمان هم نشانش داد) مهجور ماند.
«خرابکاري عاشقانه» رماني اتوبيوگرافيک از زبان دختري هفت ساله است. پدر دختر ديپلماتي بلژيکي است که در پکن مقامي مي گيرد و خانواده همراه او از ژاپن به چين مهاجرت مي کنند. داستان پيشامدها و زندگي روزمره دختر را در چين و در محله اي (گتويي) به نام سان لي تون دنبال مي کند و پيش از يکي ديگر از ماموريت هاي پدر در نيويورک پايان مي گيرد.
دختر که خود املي کوچک است، به محض رسيدن به چين احساس ناامني مي کند و بلافاصله که مي شنود چين يک کشور کمونيستي است، ذهن اش درگير اين موضوع مي شود که کمونيسم يعني چه و البته در شأن خود نيز نمي داند که از بزرگترهايش معني اين جمله را بپرسد.
دختر کوچک راوي اين کتاب يکي از عجيب ترين راوياني است که ادبيات به خود ديده است. ذهنيات کودک تمام داستان را اشغال کرده و پرگويي هاي شخصي او که راجع به همه چيز اظهار نظر مي کند، از ويتگنشتاين گرفته تا ايلياد و جنگ جهاني دوم، به نظرمان او را دختري شرور و پررو و جنگ طلب مي نمايد. در حالي که همان چند سطري که از لابه لاي کل کتاب خودنمايي مي کند و تا حدي او و نحوه رفتارش را در جمع نشان مي دهد، به خوبي بيانگر آن است که اين دختر کوچک بسيار خجالتي و کم حرف است. نخستين تصوير املي از پکن اين است؛ «پکن بوي استفراغ بچه مي داد.» شهري که املي با تمام کودکي اش آن را به خوبي ترسيم مي کند و از زشتي هايش مي گويد و آن را زن بدکاره اي مي نامد که بي هيچ پرده پوشي و پنهان کاري مي تواند اندام زشت خود را مخفي و زيبايي هايش را به رخ بکشد. بهترين توصيف املي از چين که تنها از کودکي در اين سن برمي آيد اين است؛ «چين ادکلن شنل شماره پنج بود.» ادکلني که از دهه بيست ميلادي همچنان مد است و همه جا بويش استشمام مي شود و برخلاف ذات مد که تغيير است هرگز تغيير نمي کند. حکم کلي ديگري که املي مي دهد درباره کشورهاي کمونيستي است.
«املی نوتومب» عاشق کوهنوردی است، رمانهایش را هم که ورق بزنید کم و بیش از کوهنوردی میخوانید، نمونهی آشکار این قضیه، در جدیدترین کتاب او یعنی «نه از آدم، نه از حوا» دیده میشود، وقتی که راوی کتاب پی ماجراجویی به یکی از کوههای معروف ژاپن پناه میبرد، اما «نوتومب» وقتی کلمهی ایران را میشنود، چه چیزی به ذهنش میرسد و چه چیزی را تصور میکند؟ میگوید: «خدای من! من از آن آدمهایی هستم که خوب نمیتوانم تصور کنم اما آن چیزی که از ایران همیشه در ذهنم بوده، این است که سرزمینیاست پر از کوهستان. خب، شما هم خوب میدانید که این موضوع برای من خیلی خیلی مهم است چرا که من عاشق کوهستانام و به نظر میرسد که ایران هم کوهستانهای فوقالعادهای داشته باشد.»
«املی نوتومب» سال ۱۹۶۷ در «کوبه» ژاپن به دنیا آمده، جایی که بستر روایی رمانهای «ترس و لرز» و «نه از آدم، نه از حوا» و بسیاری از کتابهای دیگر او است. کشور عجیب و اسرارآمیزی از دنیای شرق که فرهنگ و آداب و رسوماش با غرب و به خصوص فرانسه زمین تا آسمان فرق میکند. یکی از ویژگیهایی که داستانهای «نوتومب» را خواندنی کرده، همین پرداختن به دنیای عجیب آداب و رفتار دنیای شرق است و همهی اینها ریشه در کودکی «املی نوتومب» دارد. خود او دربارهی کودکیاش میگوید: «من از پدر و مادری بلژیکی در ژاپن بهدنیا آمدم. والدینم دیپلمات بودند و به همین خاطر تمامی کودکی و جوانی من در خاور دور و چه بسا در آمریکا گذشته است. بگذارید خلاصهای از آن را برایتان بگویم. من تا پنج سالگی در جنوب ژاپن و در کوهستانهای کوبه بزرگ شدم و از آن به بعد تا هشت سالگی در کشور مائوی چین بودم و از هشت سالگی تا یازده سالگی به نیویورک رفتم و از یازده تا سیزده سالگی در بنگلادش بودم و از سیزده تا پانزده سالگی در برمه بودم و از پانزده سالگی تا هفده سالگی در لائوس بودم و در هفده سالگی برای اولین بار در عمرم به بروکسل بلژیک رفتم. اعتراف میکنم که رفتن به بلژیک شوک خیلی خیلی بزرگی برایم بود چرا که اولین باری بود که اروپا را کشف کردم، یعنی جایی که تا قبل آن به هیچ وجه نمیشناختمش و جالب این که کاملا احساس غربت میکردم. همیشه تصورم این بود که بلژیک وطنم خواهد بود اما وقتی به آنجا رفتم، احساس نمیکردم که در وطنام هستم و کاملا گیج شده بودم و احساس میکردم گم شدم و درست همین موقع بود که برای اولین بار در زندگی احساس تنهایی مطلق به من دست داد و همین موقع بود که شروع کردم به نوشتن و دلیلش هم این نبود که دلم میخواست نویسنده بشوم، شروع کردم به نوشتن دقیقا به این خاطر که احساس تنهایی میکردم. وقتی بیست و یک سالم شد، به آرزویم رسیدم، مدتها بود که آرزویم این بود که به ژاپن یعنی زادگاهام برگردم
امام خميني (ره) نه تنها انقلاب را لحظه به لحظه رهبري کرد بلکه براي حفاظت از آن در غياب خود، نکات راهگشايي را نيز براي حاميان نظام اسلامي به يادگار گذاشت. يکي از آن نکات هوشمندانه اين بود که هرگاه ديديد دشمنان از شما تعريف کردند معلوم ميشود عيبي در کار است (صحيفه نور، ج 17، ص 250).
متأسفانه اين هشدار بجا ـ که پس از ارتحال امام، با تعابير مختلف از جمله همسو نشدن با دشمن، شاد نکردن دشمن و عدم تکرار سخن دشمن از سوي رهبر انقلاب نيز بارها مورد تأکيد واقع شده است ـ برخي دلسوزان را به اشتباه انداخته تا آنجا که گمان کردهاند که «هر سخني» که دشمن از آن استقبال کند يا به شادي دشمن منجر شود، يقينا ماهيت ضد نظام و انقلاب دارد! براي روشن شدن مسأله با چند مثال آغاز ميکنم.
بدون شک امام خميني شاگردي به بزرگي مطهري و دشمني به بزرگي شاه نداشت. اما همين شاگرد، بارها بزرگترين دشمن امام را شاد کرد. زماني که مجاهدين (منافقين) با شاه مبارزه ميکردند، مطهري علم مخالفت با آنها را برافراشت و از جمله شديدا از اينکه آنان مطالب خود را به جاي «به نام خدا»، با «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ايران» آغاز ميکردند انتقاد کرده، آن را مصداق شرک خواند و باعث اختلاف ميان مبارزان شد، به گونهاي که گروهي از انقلابيون مطهري را همکار ساواک خواندند.
" در تاريخ اسلام هرگاه آزادي جاي خود را به امنيت داده، اسلام ضربه خورده است" به تعبير ديگري هرگاه مصلحت جانشين حقيقت شده اسلام خدشهدار شده است.ضرورت تكثر درعرصه سياست، همانند اكسيژن در عرصه حيات فردي است
شاهد تلاشي براي حذف رقيب چه رقيب درون گفتماني و چه رقيب برون گفتماني از عرصه سياسي هستيم.
ضرورت طرح ديدگاههاي مختلف و وجود تكثر درعرصه سياست، همانند اكسيژن در عرصه حيات فردي است و همانطور كه يك انسان بدون اكسيژن حياتي ندارد و رو به موت حركت ميكند، جامعه نيز بدون تكثر و طرح ديدگاههاي مختلف و زمينهسازي براي طرح اين ديدگاهها، يك كالبد بيرمق و يك جسم مرده و بيروح است.
وي با بيان اينكه " اين امر بارها هم مورد تاييد بنيانگذار كبيرانقلاب اسلامي و هم مورد عنايت بزرگان ديني، حكما و فيلسوفان شهير قرار گرفته است" خاطرنشان كرد: دراين ميان ميتوان به آراي خواجه نصير طوسي ـ كه حضرت امام(ره) سخت به ايشان علاقه مند بودند ـ اشاره كرد، اين حكيم حسب ارايه يك بنيان فلسفي براي اختلافها و ديدگاههاي مختلف، نكتهاي را مورد توجه قرار داده است و براي انسان سه عالم جسماني، مثال و عقلاني قائل است. او معتقد است از آنجا كه ما در اين عالم زندگي ميكنيم وجهي جسماني داريم كه اين وجه، اختلافاتي را ايجاد ميكند وآن چه تحت عنوان وحدت مطلق ازآن ياد ميشود، در اين عالم به دست نميآيد؛ چراكه جمع الجمع به عالم عقل و آخرت مربوط ميشود.
وي با بيان اينكه " دراين عالم خاكي، اختلاف و ديدگاههاي متفاوت امري طبيعي، ضروري و اجتنابناپذير است" اظهار كرد: اگر حيات اجتماعي در گرو هويت، شناسايي و مرزهاي خودي وغيرخودي اجتماعي باشد خواه ناخواه لازمه اين هويتجوييها و هويتيابيها انقسام جامعه به گروهبنديهاي مختلف اجتماعي است.
افروغ همچنين با بيان اينكه " فقدان كثرت موجبات شكلگيري نفاق را فراهم خواهد كرد" گفت: هم خصلت عوامفريبي و هم خصلت چاپلوسي و تملق در جوامعي حاكم ميشود كه گذشته از قانونمند نبودن توجهي به ديدگاههاي مختلف ندارند و اين نوع ديدگاهها را برنميتابند؛ بنابراين تكثرديدگاهها و وجود رقباي مختلف هم آب حياتي براي زندگي سياسي و هم ضرورتي اجتنابناپذير براي رشد و اعتلاي جامعه است.