تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

محبوبه میرقدیری متولد ۱۳۳۷ در اراك است. این نویسنده در كارنامه نویسندگی‌اش دو رمان به نام‌های «پولك سرخ» و «خانه آرا» و دو مجموعه داستان به نام‌های «روی لب‌هاشان خنده بود» و «شناس» را دارد.آخرین اثر او «و دیگران» است كه اثری كاملا متفاوت با آثار قبلی این نویسنده به شمار می‌رود.
 کم نيستند و نبوده اند نويسندگاني مانند محبوبه ميرقديري که جايزه هاي معتبر ادبي را دريافت کرده اما از اين رهگذر صاحب مخاطبان خاص آثار خود نشده اند. بي شک دليل اين پديده را مي توان در عوامل بسياري جست وجو کرد. يکي از آنان شايد عدم توجه جدي مردم در جمعيت حداقلي 20 هزار نفري به ادبيات جدي و درگيرکننده است که قصد نقد شرايط اجتماعي امروز را دارد. عامل ديگر عدم ارتباط مخاطبان ادبيات با رسانه ها است؛ رسانه هايي که در دهه 70 به نقد و بررسي اين آثار مي پرداختند اسباب ايجاد انگيزه در ميان مخاطبان بودند اما انقطاع هاي مکرر در چاپ و تداوم کار نشريات به گسست ارتباط کمک کرد. در اين ميان گرايش هاي پاره يي از نويسندگان به ادبيات تجربي و متن هاي آغشته به زبان ورزي و نيز اعطاي جايزه هاي رنگارنگ و با اسامي عجيب و غريب به چنين متن هايي باز هم مخاطبان را به روند ادبيات جدي و چالش برانگيز مشکوک کرد. اما باز در اين ميان از عوامل آسيب شناسانه ديگر هم نبايد غفلت کرد. بخشي از ادبيات همواره آينه زمانه بوده است. هنرمند نگاه هميشه بيدار جامعه خويش است اما اين برش جامعه شناسانه در آثار ادبي چند سال اخير بسيار کمرنگ شده است. کسي با خواندن رمان هاي به چاپ رسيده به راحتي نمي تواند بخشي از خودش يا افرادي را که مي شناسد در آنها بازشناسد. در سلسله گفت وگوهايي که با شاعران و نويسندگان انجام مي دهيم به چرايي تار شدن آينه يي که از آن سخن رفت بيشتر مي پردازيم. محبوبه ميرقديري با رمان «و ديگران» به خوبي نشان داده آينه اش شفاف است و خط و ربط هاي جامعه امروز ايران را به خوبي مي شناسد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:59  توسط محمود موحدان  | 

 از جويس كرول اوتس، نويسنده آمريكايي تاكنون رمان و مجموعه داستان‌هايي در ايران منتشر شده است.
«جانورها» عنوان يكي ديگر از اين رمان‌هاست كه حميد يزدان‌پناه آن را به فارسي برگردانده است و افق آن را به چاپ رسانده است. اين كتاب در بيست‌ودومين نمايشگاه كتاب با استقبال خوبي روبه‌رو شد. رمان اوتس اين‌بار مجموعه‌اي از نامه‌هاست. پيش از اين نشر افق كتابي ديگر از همين نويسنده با نام «سياهاب» منتشر كرده بود.
دختران دانشجو محو كلام آقاي هارو، استاد ادبيات مي‌شوند. چيزي نمي‌گذرد كه آتش‌سوزي‌هايي مرموز در دانشكده و نزديك اتاق درس آقاي هارو اتفاق مي‌افتد كه دانشجويان را به يكديگر ظنين مي‌كند.
در اين ميان جيليان- كه مثل ديگر دختران، شيفته‌ي هارو است- وارد زندگي خصوصي او و همسرش مي‌شود و در دفترچه‌ي خاطراتش به اسراري تكان‌دهنده پي مي‌برد.
دنبال زني مي‌رفتم در سراشيبي پردرخت، به طرف دهكده‌ي كاتامونت ماساچوست. سال سوم دانشكده كاتامونت بودم. او متكبرانه خودش را دوركاس معرفي مي‌كرد. متوجه من نبود. او همسر مردي بود كه فكر مي‌كرد من عاشقش هستم…


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:50  توسط محمود موحدان  | 

 ليز هوگارد در گزارش خود از گفت وگو با دي‌بي‌سي‌پي‌ير مي‌نويسد (اينديپندنت، 22 آوريل 2007)؛ امروز اين کتاب به طرز خوفناکي پيشگويانه به نظر مي‌رسد اما با در نظر گرفتن اينکه پي ير آن را در سال 1999 نوشته، تنها چند ماه قبل از کشتار دبيرستان کلمباين، بيش از پيش اثري درخور توجه و استثنايي مي‌شود. پيداست که پي ير دستي در روح زمانه دارد. او در مورد اينکه چه چيز الهام بخش اثرش بوده، مي‌گويد؛ «در دهه 90 خيلي از بچه‌هاي مرفه و جوان اسلحه به مدرسه مي‌بردند و يکدفعه عنان اختيار از دست مي‌دادند.» ديگر اتفاقي هفتگي شده بود. آن سال حوادث زيادي رخ داد و ناگهان اين نکته به ذهنت خطور مي‌کرد که؛ «اين اتفاق، موضوع اصلي اخبار هفتگي شده.» پي ير به جاي اينکه فرهنگ استفاده از اسلحه را مسبب کشتارهاي اخير دانشگاهي بداند، توصيه مي‌کند ما بايد فشار عظيمي را که بر نسل جوان امريکاست مدنظر داشته باشيم. «در تابستان گند ورنون، من اين ايده را مطرح کردم که اين حوادث ناشي از سرخوردگي است، مثل اين مي‌ماند که براي سگت گوشت تکان بدي اما بهش ندي. امروز در فرهنگ مصرفي، بر حجم وعده‌هاي داده شده به مردم، که چه به لحاظ سياسي چه از سوي بازار هرگز محقق نشده اند، افزوده شده. نمي‌خواهم بگم من مخالف سرمايه ام اما در کل، بازار براي رشد اقتصادي، متکي به انتظارات برآورده نشده ماست و البته اين وسط بعضي آدم ها، هريک به شکلي، يکهو از شدت سرخوردگي مي‌ترکند.» همچنين در مه 2007، با اقتباس از رمان تابستان گند ورنون تئاتري به کارگرداني روفوس نوريس در سالن تئاتر يانگ ويک لندن روي صحنه رفت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:29  توسط محمود موحدان  | 

 دي بي سي پي ير در سال 2003 با نوشتن اولين رمان خود «تابستان گند ورنون» برنده جايزه بوكر شد. اين رمان با ترجمه مريم محمدي سرشت به زودي منتشر مي شود. ورنون گرگوري شخصيت اصلي اين رمان پسر 15 ساله يي است كه در شهر كوچكي در ايالت تگزاس زندگي مي كند. ناوارو دوست ورنون 16 نفر از همكلاسي هايشان را به قتل مي رساند و پس از آن خودكشي مي كند. اين حادثه هولناك زندگي ورنون را به هم مي ريزد. دي بي سي پي ير با زباني طنزآلود و گستاخ وضعيت زندان ها و بند اعدامي ها را تصوير مي كند. پي ير كه ترجيح مي دهد او را مكزيكي بدانند در سال 2006 دومين رمانش را منتشر كرد. منتقدان اين رمان را به عنوان يكي از اصيل ترين و خنده آورترين آثار ادبيات معاصر امريكا ستودند و بسياري ورنون را با هولدن كالفيلد قهرمان عاصي رمان « ناطوردشت» جي دي سالينجر مقايسه كردند. «تابستان گند ورنون»  از طرف نشر افق روانه بازار شده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:20  توسط محمود موحدان  | 

 بر پهنه تمام اين لوح دوار که نقش آن بر سينه ها حک شد، نام ميرحسين به يادگار مانده است. هر کجاي اين بوم نقاشي، آميخته به نقش و رنگي از اوست و ياد کردن از سيد سبز در اين زمانه بي رحم فراموشکار حتي براي لحظه يي، هم غنيمت و هم سزاوار و هم موثر است. حافظه سوراخ نشده ما دست نقاش سپيدموي را از ياد نبرده، که آمده بود تا دنياي ما و در و ديوار شهر را رنگي از روشنايي و مهرباني و صداقت و صميميت بپاشد و آرمان هاي خاطره شده را برايمان بازخواند. انگار نسل يتيم مانده ما پدري مهربان، متواضع و شجاع را کم داشت تا سفره دل خود را برايش بگشايد و از تمايلات و تحميلات خود براي او بگويد. از صداي او بشنود آنچه را که خود نمي توانست گفت و در سيماي او ببيند آنچه در سيماي ديگران نمي ديد. از آرمان هايش، از کمبودها و نارضايتي ها و سختي هايش با او درد دل کند. ايماني تازه را با يافتن او تجربه کند و از تولد نسلي تازه و ملتي جديد برايش سخن بگويد. اين احساسات روي هم جمع شد و خود را نشان داد و پرسش اينجاست که چگونه چنين شد؟ دست خدا گاهي دل ها و احساسات و افکاري را با ساليان سال فاصله و جدايي به هم مي رساند. اين وصل چگونه رخ داد؟ «ميرحسين» نسل ما چه در دل و جبين داشت، چه جاذبه و دافعه يي در کار بود که ملتي را به سوي خود کشاند؟ حتي پدراني که او را درک کرده بودند را از شور و آتش فرزندان در ربود. حتي نسل خود را با احساس و شعور نسل ما به خود رساند. چگونه چنين شد؟ رقيب او، جبهه مخالف او نماينده چه تفکر و فرهنگ و اخلاقي بود که اسطوره اخلاقي و سياسي مهندس موسوي را براي ما شفاف تر کرد و به قول مرحوم مهندس بازرگان رهبر منفي يک انتخاب شد؟ پاسخ به اين پرسش ها و يادآوري صفات شخصيتي او، جايگاه و تاثير ميرحسين موسوي در آغاز دهه چهارم عمر جمهوري اسلامي و به ويژه آغاز رويش نسلي را نشان مي دهد که با ظهور او متولد شده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 16:6  توسط محمود موحدان  | 

 هر بيست و پنج سال يک کودتا
 به راستي مشکل جامعه سياسي ايران در کجاست؟ در طول يک قرن گذشته درکشور‌، سه کودتاي مهم رخ داده است‌. کودتاي دوم تيرماه ۱۲۸۹، کودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹ و کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲‌، و اگر کودتاي انتخاباتي ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ را هم به آن اضافه کنيم در هر بيست و پنج سال شاهد يک کودتا در ايران بوده‌ايم.
اگر از کودتاگران علت اقدام‌شان پرسيده شود مي‌گويند که هدف احياي نهادهاي مدني و اصلاح نهادهاي نظامي‌ و بوروکراتيک حاکم بر جامعه است‌. کودتاگران معمولاً پس از تصاحب قدرت اقدام به برکناري، دستگيري و يا اعدام افراد وابسته به حکومت پيشين مي‌کنند و در پي آن‌گاه، اقدام به معلق کردن قانون اساسي کشور کرده و منشورهاي رسمي خود را منتشر و سپس تدوين و تصويب قانون اساسي جديد را به آينده موکول مي‌کنند‌، اما در ايران، قانون اساسي پس از رخداد کودتاها کاملاً دستخوش تغيير و يا تعليق قرار نگرفت.
به اعتقاد‌ ساموئل ها‌نتينگتون، نظريه‌پرداز معروف سياسي، کودتاها به سه دسته قسمت تقسيم مي‌شوند:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:52  توسط محمود موحدان  | 

در چند ماه گذشته مواضعي از سوي دولت دموکرات باراک اوباما در قبال پرونده هسته يي ايران اتخاذ شد که نشان از تلاش براي تغيير رويکرد سياست خارجي ايالات متحده نسبت به ايران داشت. در اين ميان اما عکس العمل هاي ايران در قبال ادبيات اوباما و همچنين گذشت زمان سبب شد ايالات متحده در معرض فشارهاي گوناگون ابتدا از سوي کنگره، سپس از سوي حزب جمهوريخواه و نهايتاً لابي اسرائيل قرار بگيرد. به خصوص اينکه رويدادهاي داخلي نيز روي اين مساله تاثيرگذار بود. بنابراين اين نکته سبب شد امريکايي ها تا حدودي تجديد رويه کنند و اعلام کنند مذاکرات را در چارچوب مذاکرات 1«5 ادامه خواهند داد. به اين ترتيب در اجلاس اخير که در ژنو برگزار شد دو طرف روبه روي يکديگر قرار گرفتند و اين طور به نظر مي رسيد که قصد و نيت باطني آنها تمايل به مذاکره و گفت وگوي مستقيم است. اين انگيزه و نيت قبلي تبديل به مذاکره 45 دقيقه يي شد که به نوبه خود توانست بن بست رواني که در گذشته وجود داشت را برطرف کند و انتظار مي رود از اين پس در آينده روابط دو طرف در چارچوب مذاکرات دوجانبه مساله تکنولوژي هسته يي را براي نيل به تفاهم و توافق پيگيري کنند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:48  توسط محمود موحدان  | 

مجموعه داستان «چهار چهارشنبه و یک کلاه‌گیس» نوشته «بهاره رهنما» از سوی انتشارت چشمه منتشر شد
مجموعه «چهار چهارشنبه و یک کلاه‌گیس» شامل ده داستان کوتاه با عناوین «رویرو»، «تصمیم»، ‌«زانتیای سیاه»، «شمس العماره»،‌ «ماما عاشق لاک قرمز بود»،‌ «تصمیم»، ‌«مثل همیشه»،‌ «اسب»، «چهار شنبه و یک کلاه گیس» و «بزک» است.
این مجموعه از بیست و دو داستانی که این هنرمند از سال 1370 همزمان با فعالیت بازیگری‌ نوشته، انتخاب شده. به گفته رهنما، «چهار چهارشنبه و یک کلاه‌گیس» فضایی زنانه دارد و با نگاهی روانشناسی و جامعه شناسی به رشته تحریر درآمده.
  داستان‌هاى «مثل هميشه» و «چهار چهار شنبه و يک کلاه گيس» از اين دست است. اغلب داستان‌هاى اين مجموعه در فضايى زنانه يا فضاى روايت‌هاى درگوشى زن‌ها مى‌گذرد. منظور از روايت‌هاى در گوشى زن‌ها، روايت‌هايى است که امکان دارد به طور اخص با حضور و يا در جمع زن‌ها اتفاق نيفتد؛ اما داراى جذابيت‌هاى بسيارى براى نقل قول‌هاى خانم‌ها است. حتى ساختار طنز و روايت در برخى از اين کار‌ها به روايت‌هاى در گوشى زنانه نزديک است. اصلا نگاه راوى در داستان‌هاى چهار چهارشنبه و يک کلاه گيس، گروه اکثريت و ماما عاشق لاک قرمز بود، به شدت و پررنگ چنين ويژگى اى را داراست که گاهى ساختار روايت را به جنسى از خاطره‌گويى نزديک مى‌کند. اين نکته در درون خودش داراى دو شاخصه است؛ نخست اينکه باتوجه به زبان ساده کار که در برخى لحظات دچار سکته‌هايى هم مى‌شود، ساختار خاطره مانند کار که سعى در ساختن حجمى از وقايع و اتفاقات ندارد و فقط به گزاره‌هايى در پيشبرد خط داستانى مى‌پردازد که در اين زمينه هم موفق است و اتفاقا رويکرد زنانه کار منجر به نوعى از روانى در روايت‌ها مى‌شود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:16  توسط محمود موحدان  | 

مجموعه داستان «چهار چهارشنبه و یک کلاه‌گیس» نوشته «بهاره رهنما» از سوی انتشارت چشمه منتشر شد
مجموعه «چهار چهارشنبه و یک کلاه‌گیس» شامل ده داستان کوتاه با عناوین «رویرو»، «تصمیم»، ‌«زانتیای سیاه»، «شمس العماره»،‌ «ماما عاشق لاک قرمز بود»،‌ «تصمیم»، ‌«مثل همیشه»،‌ «اسب»، «چهار شنبه و یک کلاه گیس» و «بزک» است.
این مجموعه از بیست و دو داستانی که این هنرمند از سال 1370 همزمان با فعالیت بازیگری‌ نوشته، انتخاب شده. به گفته رهنما، «چهار چهارشنبه و یک کلاه‌گیس» فضایی زنانه دارد و با نگاهی روانشناسی و جامعه شناسی به رشته تحریر درآمده.
  داستان‌هاى «مثل هميشه» و «چهار چهار شنبه و يک کلاه گيس» از اين دست است. اغلب داستان‌هاى اين مجموعه در فضايى زنانه يا فضاى روايت‌هاى درگوشى زن‌ها مى‌گذرد. منظور از روايت‌هاى در گوشى زن‌ها، روايت‌هايى است که امکان دارد به طور اخص با حضور و يا در جمع زن‌ها اتفاق نيفتد؛ اما داراى جذابيت‌هاى بسيارى براى نقل قول‌هاى خانم‌ها است. حتى ساختار طنز و روايت در برخى از اين کار‌ها به روايت‌هاى در گوشى زنانه نزديک است. اصلا نگاه راوى در داستان‌هاى چهار چهارشنبه و يک کلاه گيس، گروه اکثريت و ماما عاشق لاک قرمز بود، به شدت و پررنگ چنين ويژگى اى را داراست که گاهى ساختار روايت را به جنسى از خاطره‌گويى نزديک مى‌کند. اين نکته در درون خودش داراى دو شاخصه است؛ نخست اينکه باتوجه به زبان ساده کار که در برخى لحظات دچار سکته‌هايى هم مى‌شود، ساختار خاطره مانند کار که سعى در ساختن حجمى از وقايع و اتفاقات ندارد و فقط به گزاره‌هايى در پيشبرد خط داستانى مى‌پردازد که در اين زمينه هم موفق است و اتفاقا رويکرد زنانه کار منجر به نوعى از روانى در روايت‌ها مى‌شود


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 14:47  توسط محمود موحدان  | 

چند گاهی است ملت ایران موجی از تخریب و شایعه و بعضا اهانت را علیه بیت شریف امام و خصوصا حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج سید حسن خمینی مشاهده می‌کند اینجانب به تاسی به بیت مکرم امام بنا نداشتم به دروغ پردازی‌ها و دشنام‌ها و تخریب‌ها پاسخ گویم اما سابقه آشنایی مرا برآن داشت که چند کلامی هر چند کوتاه در این باره بنگارم باشد که اگر لازم بود در آینده شرح و بسط بیشتر در این حوزه بدهم.
قطعا برای مردم و بسیاری از صاحب‌نظران این سوال مطرح است که فلسفه این کار چیست و با بیان آن چه هدفی را دنبال می‌کنند بی‌گمان توفیق کامل در پاسخ به این سوال مستلزم بازخوانی و واکاوی امواج گسترده شایعات و تخریب‌ها علیه شخص امام و یادگاران گرانقدر ایشان قبل و بعد از انقلاب است شاید برای نسل دوم و سوم و حتی نسل اول انقلاب دشوار باشد باور این واقعیت که امام با آن همه ابعاد بیکران معنویت، عرفان، فقاهت، سیاست و ایثار در راه نجات مردم، آماج تهمت و هتک و برچسب‌های گوناگون وابستگی از قبیل وابسته به اجانب، غیر ایرانی، کمونیست و. . . قرار گرفته باشد و یا فرزندان پاک و نجیب و فاصل و با ایمان ایشان مرحوم آیت‌الله شهید حاج آقا مصطفی و خصوصا مرحوم حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج سید احمد خمینی با شدت بیشتری هدف این تهاجمات باشند. تا آنجا که امام را علی‌رغم دعوت به سکوت و صبر و خویشتن داری فرزندانشان مجبور به دفاع از آنان بنمایند و تصریح کنند که احمد بعد از من از تو انتقام می‌گیرند آری، این واقعیت است که اتفاق افتاده است اما نکته مهمی که کار بررسی و نتیجه‌گیری را از هدف طراحان دشوار می‌کند این است که نمی‌توان همه امواج تخریب و توطئه و شایعات را در یک طیف یا یک گروه و تفکر جستجو کرد. هر چند که نتیجه و محصول هم یکی باشد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 14:18  توسط محمود موحدان  | 

مطلبي را خبرگزاری ایرنا و روزنامه ايران در مورخه 14/4/1388 صفحه 5 با عنوان «دولت موسوي در بازشماري انتخابات اخلال كرد» و روزنامه جوان صفحه 1 از قول حضرتعالي منتشر کرده اند كه تداعي كننده اين معناست كه گویا جنابعالي در همين ايام كه بحث انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري جدي است این مطالب تفصيلي را بيان نموده ايد كه بخشي از آن به انتخابات دوره سوم مجلس شوراي اسلامي پرداخته است كه بيست و یک سال از آن مي گذرد.
اخلاق روزنامه نگاري ايجاب مي کرد كه مطلب با ذكر تاريخ و مكان و مناسبت آن همراه باشد. با کمال تأسف در بخشی از این اظهارات مطالبی دور از انتظار نسبت به امام و خلاف واقع نسبت به انتخابات دوره سوم مجلس نقل شده است از جمله اینکه با تصریح چندباره براینکه گزارشات خلاف به امام منعکس کردند
نتیجه گرفته اید که : « در نهايت، حضرت امام را وادار کردند که نامه‌اي براي شوراي نگهبان بنويسند و اعلام کنند که انتخابات تهران، صحيح برگزار شده است و صحت آن را اعلام کنيد» و گفته اید: « در کل حس من اين بود که نمي‌بايست کار به صدور پيام امام منجر مي‌شد؛ منتهاي مراتب به لحاظ اينکه آن بزرگوار هرچه بود، علم غيب نمي‌دانستند، اين مسائل اجتناب ناپذير بود. ولي ما از برخي آقايان گله‌منديم که مطالب را آن‌گونه که شايسته بود، خدمت امام منتقل نمي‌کردند ».
به جلسه شورای نگهبان با امام اشاره کرده و با آنکه تصریح کرده اید که در این جلسه : « من هم در آخر به امام عرض کردم شوراي نگهبان اصلاً تصميم بر ابطال انتخابات ندارد و ما انتخابات تهران را صحيح مي‌دانيم» ولی بلافاصله با اشاره به موضع امام در مورد صحت انتخابات چنین جمعبندی کرده اید که: « اين اتفاق، هيچ توجيهي ندارد; جز اينکه نگذاشته‌اند که حضرت امام در جريان امر قرار گيرند; درنهايت هم ما نتوانستيم بفهميم که انتخابات دوره ي سوم مجلس در تهران چگونه برگزار شد !» و یا گفته اید که صندوقها را برای بازشماری در اختیار شورای نگهبان نگذاشتند؛
و یا آنجا که علیرغم صدور حکم کتبی امام به اینجانب برای نظارت بربازشماری آراء، گفته اید : « از طرف دفتر، آقاي محمدعلي انصاري براي اين نظارت انتخاب شد !» و با وجود حکم صریح امام به اینجانب، در بخش دیگر گفته اید : « آقاي محمدعلي انصاري نماينده ي دفتر حضرت امام در مرحله ي بازشماري آرا شدند...» از آنجا که نقل و انتشار اظهارات شما بقصد همانند سازی انتخابات اخیر و توجیه وقایع تلخ آن صورت گرفته است و از آنجا که در چند مورد نام اينجانب را برده ايد چون اولين بار با موضع گيري جنابعالي درباره انتخابات دوره سوم مجلس مواجه شدم و عمده مطالب نيز به جريان بازشماري و به دوره مسئوليتم از سوي امام بر مي گردد ناچارم عليرغم ميل باطني مطالبي را جهت اطلاع حضرتعالی و تنویر افكار عمومي تقديم كنم :


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 13:43  توسط محمود موحدان  | 

گاردين/ 10 اکتبر 2009- هرتا مولر برنده جايزه نوبل ادبيات از ميراث رژيم ديکتاتورى شائوچسکو چنين مى‌گويد: براى من هر سفرى به کشور «روماني» سفر به يک دوره زمانى ديگر است، دوره‌اى که هرگز نمى‌دانستم کدام حوادث زندگى‌ام اتفاقى‌اند و کدام برنامه‌ريزى شده. به همين دليل، در هر بيانيه علنى‌اى که تاکنون منتشر کرده‌ام، اين تقاضا را مطرح کرده‌ام که پرونده‌هاى محرمانه‌اى که مربوط به من بوده؛ در اختيارم قرار بدهند، ولى اين پرونده‌ها به بهانه‌هاى مختلف هميشه از من دريغ شده‌اند. در حالى که مدارکى موجود است دال بر اينکه من هنوز تحت نظر سازمان اطلاعات رومانى هستم.
من در بهار امسال، به دعوت دانشگاه «نيوانگلند» به «بخارست» رفتم. غروب دومين روزى که در آنجا بودم، با يکى از دوستانم قرار گذاشتم تا با هم شام بخوريم و طبق توافقى که تلفنى با هم داشتيم، او ساعت شش آمد دم هتل دنبالم. وقتى به داخل خيابانى که هتل در آن قرار داشت پيچيد، متوجه شد که مردى پشت سرش دارد حرکت مى‌کند. وقتى از پذيرش سراغ مرا گرفت، متصدى گفت که اول بايد فرم مهمان را پر کند. اين قضيه دوست مرا ترساند، چون چنين چيزى هرگز وجود نداشت، حتى در دوران حکومت «چائوشسکو» ديکتاتور.
آنها براى آنکه بفهمند در ساعت شش نياز به يک سايه بوده، به تلفن اتاق من زنگ زدند تا مطمئن شوند! پليس مخفى چائوشسکو معروف به «سکوريتات»، منحل نشده، بلکه در واقع، فقط اسم آن عوض شده: «اس.آر.آي.» (سرويس اطلاعاتى روماني). طبق آمارى که خودشان منتشر کرده‌اند، 40 درصد کارکنان پليس مخفى رومانى کنار گذاشته شده‌اند ولى آمار و ارقام واقعى احتمالا بالاتر از اين حرف‌هاست.
بهار امسال گروهى از محققان به پرونده‌هايى برخوردند که درباره نويسندگان رومانى - آلمانى بود. من پرونده خودم را به اسم «کريستينا» پيدا کردم. سه جلد، و 914 صفحه. ادعا شده که تاريخ گشايش اين پرونده هشتم مارس سال 1983 بوده ولى در اين پرونده اسنادى وجود دارد که تاريخ آنها سال‌هاى قبل‌تر را نشان مى‌دهد. دليل باز کردن پرونده من: «تحريف سوگيرانه واقعيات موجود در کشور، مخصوصا در محيط‌هاى روستايي» که منظورشان رمان Nadirs من بود. تحليل متن آثار من توسط جاسوس‌ها، دليل تشکيل پرونده مرا محکم‌تر مى‌کرد. مهم‌تر اينکه من به حلقه‌اى از شاعران آلمانى زبان تعلق داشتم که به نوشتن آثار خصمانه معروف بودند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12:46  توسط محمود موحدان  | 

 • آنچه که سال‌ها بعد از انقلاب اکتبر رخ داد و رزا لوکزامبورگ زنده نماند تا ببیند این بود که بدترین پیش‌بینی‌های وی به تحقق انجامید. این پرسش همچنان ادامه دارد و بی‌گمان هر بدیل سوسیالیستی که خواهان الغای ازخودبیگانگی انسان است ناگزیر است به این پرسش پاسخ دهد: پس از انقلاب چه اتفاقی خواهد افتاد؟ ...
بحثی پیرامون کتاب گزیده هایی از رزا لوکزامبورگ. به کوشش پیتر هودیس و کوین ب. اندرسون. ترجمه از حسن مرتضوی. (تهران: نشر نیکا، 1385)
هنگامی که انقلاب اکتبر رخ داد، لوکزامبورگ در حال گذراندن حبس چهار ساله‌ی خود در زندان‌های امپراتوری آلمان بود. تنها، اسیر بیماری‌های دردناک و دستخوش اثرات روانی ناشی از حبسی طولانی و بی‌ارتباط با اطلاعات و منابع دنیای بیرون که چون آتشفشانی می‌غرید. او جز روزنامه‌های رسمی چیزی در دسترس نداشت. در این شرایط است که لوکرامبورگ مهم‌ترین اثر خود را در رابطه با انقلاب اکتبر نوشت. تحلیل او و نشان دادن آنچه که تنها در آن دوران فقط یک گرایش بود نه یک نهاد تثبیت‌شده کاری است بس سترگ. اثر او مهم‌ترین اثر پیشگویانه‌ای است که معاصران این رویداد تاریخی‌ـ جهانی نوشته‌اند. این مقاله که گویی درسی است برای آینده، هیچ توصیه‌ی سیاسی روشنی نمی‌کند. با بسیاری از انتقادهای مشخص آن می‌توان جدال کرد و آن‌ها را خطا دانست، اما خطاهای این جزوه تحت‌الشعاع پیگیری اخلاقی و انگیزه‌ی دمکراتیک آن قرار می‌گیرد.
ما از رزا لوکزامبورگ سه نوشته در رابطه با لنین و بلشویسم در اختیار داریم: نقد رزا بر چه باید کردِ؟ لنین به نام «مسائل سازمانی سوسیال دمکراسی روسیه»، مقاله‌ی بلندبالا و انتشارنیافته‌ای به نام "مرامنامه" که برای نخستین بار در ترجمه‌ی جدیدی که من از آثار لوکزامبورگ کرده‌ام آمده است، و سومین آن "انقلاب روسیه" است. شناخت نظرات لوکزامبورگ درباره‌ی لنین و تروتسکی و خود بلشویسم نیازمند خواندن هر سه مقاله است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:54  توسط محمود موحدان  | 

رویدادهای چند هفته‌ی اخیر (انتخابات 22 خرداد 1388 و پی آمدهای آن) که ظاهرا هر چه بیش از پیش شتاب یافته و به دلیل کمبود سازوکارهای شفاف و نبود جو آرام و تداوم فضایی پارانویایی و وحشت زده به دلیل فشارها و عدم درک این واقعیت که هیچ سازوکاری جز اعتماد مردم نمی تواند در دراز مدت به هیچ سیستم سیاسی – اجتماعی مشروعیت و امکان داوم بدهد و در نتیجه باز نشدن فضای سیاسی و امکان ندادن به جریان سیال اندیشه به چرخشی بدون احساس اضطراب، سبب آن شده است که ضمانت های کافی برای تعمیق بحث درباره این رویدادها و تحلیل آنها فراهم نشوند و مسائل کمابیش در بسیاری از موارد ناروشن باقی بمانند، در عین حال که از یک سو بازار «شایعات» و «شنیده ها» و «خبرهای پشت پرده» و «ناگفته ها» و غیره بسیار گرم است، و از سوی دیگر و گاه با اتکا بر همین شایعات و... خط کشی های سیاسی و موضع گیری ها و رودر رویی ها و خط و نشان کشیدن ها میان کسانی که تا اندکی پیش دوستانی نزدیک و هم فکر بودند و سالیان سال با یکدیگر همکاری و همگامی می کردند و حتی از یک خانواده و تبار هستند، دائما رادیکال تر شوند و به این ترتیب جا برای هر گونه تفسیری باز گذاشته شود و بیشترین انگیزه برای رادیکالیسمی «صوری» که به دلایل مختلف نمی تواند اهداف «محتوایی» رادیکال داشته باشد یا به آنها برسد، مگر با هزینه هایی بسیار سنگین باز شود و زیرسیستم های اجتماعی یک به یک از کار افتاده یا به حالت تعویق در بیایند و روند آرام شدن اوضاع و قرار گرفتن کل سیستم اجتماعی به تاخیر بیافتد. همانگونه که گفتیم فشار های سیاسی برای حل و گره گشایی از این قضایا در قالب کنترل انتظامی، دستگیری ها و شروع به «محاکمه» و «اعتراف» افرادی که اکثر قریب به اتفاق آنها مسئولان تراز اول سیستم سیاسی در طول سی سال گذشته بوده اند و... نیز نمی توانند به دلیل واکنش کالبد اجتماعی و محیط جهانی از حدی فراتر روند و حتی تا همین حد نیز به شهادت آنچه می توان دید و شنید، در اکثر قریب به اتفاق موارد اثر معکوسی با آنچه ظاهرا به دنبالش بوده اند یعنی استقرار یک روند پذیرش وضع موجود و بازگشت به موقعیت متعارف داشته اند: وضعیت بحرانی به جای آنکه جای خود را به موقعیتی «متعارف» بدهد، دائما شور و هیجان بیشتری را در گفتارها و رفتارها و تغییر برنامه های عادی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و... را نشان می دهد، دامنه اعتراضات گروه های مختلف اجتماعی و کالبد های صنفی هر روز بیشتر می شود و ظاهرا گسترش آن امروز از حد جناح‌های «اصلاح طلب» به جناح های «اصول گرا» نیز رسیده است و این قاعدتا و از لحاظ عقلانی نمی تواند خواسته هیچ یک از مسئولانی که نیاز به آرامش برای انجام کارهای خود دارند، باشد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:46  توسط محمود موحدان  | 

 بحران اقتصادی جهان پیامد الگوهای مدیریت مردانه است
با توجه به تحولاتی كه در دنیای جدید رخ داده، مفهوم جنسیت دستخوش تغییرات شگرفی شده است؛ به طوری كه امروز دیگر نمی‌توان برای دستیابی زنان به جایگاه ویژه
و شایسته خود از رویكردهای ستیزه جویانه یا دشمن سازی علیه جنس مخالف بهره برد. در واقع شاید آنچه  دنیای امروز به آن نیازمند است، عبور از تعصبات جنسیتی و بازتولید یك گفتمان فرهنگی خلاق برای توسعه جوامع انسانی است. دراین خصوص دكتر ناصر فكوهی معتقد است كه نقش زنان در قرن 21 برای پیشبرد اهدافی همچون توسعه جهانی وصلح پایدار، انكار ناپذیر است. گفت‌وگویی جذاب و خواندنی را كه با این استاد برجسته انجام گرفته در ادامه بخوانید.
مفهوم جنسیت در جوامع مدرن چه تغییراتی كرده است و تا چه حد زنان توانسته اند از تبعیض‌های جنسیتی فرهنگ مردسالاری رها شوند؟
تا سال‌های دهه 1990 به دلیل نفوذ قدرتمند گفتمان فمینیستی و اولویت داشتن رویکردهایی خاص در آن، مفهوم «جنسیت» به طور عام چندان مطرح نبود و یا بهتر است بگوئیم در علوم اجتماعی چندان مطرح نبود و عملا به جای آن از موقعیت زنانگی  و مسائلی چون بهبود فرایند اجتماعی شدن زنان، رفع تبعیض از آنها، فرایند‌های  زن بودگی یا زن شدگی، فرهنگی یا بیولوژیک بودن موقعیت زنانه و رابطه این دو با یکدیگر و غیره سخن به میان می‌آمد. در واقع نفوذ  گفتمان فمینیستی به حدی بود که حاضر به پذیرش موقعیت‌های متفاوت زنانه مثلا تفکیک  موقعیت‌ها به دلیل تفاوت‌های قومی یا نژادی آنها یا فاصله طبقاتی بین آنها یا تعلقشان به گروه کشورهای توسعه یافته یا در حال توسعه نیز نبود و بیشتر از نوعی جهانشمولیت در این موقعیت دفاع می‌کرد و بنابراین از نوعی رویکرد مطالباتی جهانشمول نیز برای  از پای درآوردن «مرد سالاری» باز هم به مثابه یک دشمن مشتر ک و یکدست و یکسان برای همه زنان، صحبت می‌شد.  اما از اواخر دهه 1990 از یک سو با مطالعات جدی تر در زمینه جامعه‌شناسی و انسان شناسی جنسیت، و از سوی دیگر با مطالعاتی که در علومی چون زبان شناسی، شناخت شناسی، رفتار شناسی جانوری، ژنتیک انجام گرفتند، گفتمان فمینیستی هر چه بیشتر نفوذ خود را در حوزه علمی از دست داد و جای خود را به گفتمانی علمی در زمینه جنسیت داد. متخصصان علوم اجتماعی به ویژه به مسائلی که تا آن زمان کاملا شکل تابویی داشت برای مثال نقش خود زنان در بازتولید سلطه مردانه و جامعه پدرسالار، نقش انکارناپذیر بیولوژیک در شکل دادن به موقعیت زنانه ولو در فرهنگی‌ترین  محتواها، برخی از موقعیت‌های مردانه به مثابه موقعیت‌های زیر سلطه، و غیره پرداختند. حاصل این مباحث از جمله خود را در تبیین و پی گیری استراتژی‌های  متفاوتی در زمینه حقوق زنان با توجه به موقعیت‌های اجتماعی، طبقاتی، قومی، نژادی و .. آنها نیز بود. بنابراین در عین حال که رسالت و اهمیت جنبش‌های زنان برای تغییر سلطه مردسالارانه جوامع انسانی به رسمیت شناخته شد، برخی گفتمان‌های کلیشه‌ای درباره مفاهیم مربوط به زنان و اینکه لزوما باید از تاکتیک‌ها و استراتژی‌های یکسانی برای احقاق این حقوق بدون توجه به فرهنگ‌های متفاوت  استفاده کرد و اینکه  اصولا و لزوما حقوق زنان در همه فرهنگ‌ها یکسان و اولویت بندی میان آنها نیز  مشابه است، به زیر سئوال رفت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:40  توسط محمود موحدان  | 

 نهضت مشروطیت نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران معاصر است. هم به این دلیل که اندیشه‏های مدرنیته وارد فضای گفتمان سنتی ایران می‏شود و ارزش‏ها و باورهایی متفاوت مطرح می‏شود و هم اینکه این مسئله به اعتراض و قیام مردم علیه استبداد ـ گرچه نا تمام ماند ـ منتهی می‏شود. این نهضت نقطه تلاقی اندیشه‏های مختلفی بود از جمله:
1) غرب زدگی و غرب گرایی و به تبع آن آزاد سازی جامعه از استبداد و سکولار کردن جامعه و حکومت؛ 2) اسلام‌گرایی سنتی و مخالفت با مظاهر مدرنیته و تمدن غربی و در نتیجه همسویی با استبداد و 3) نوگرایی اسلامی که در پی نسبت سنجی، تطبیق و تبیین باورها و اندیشه‏های غربی با اندیشه‏های اسلامی بود.
هر یک از این سه رویکرد به دنبال بسط و گسترش اندیشه‏ها و باورهایش در جامعه بود اما نکته مسلم این است که این هر سه در نهضت ناتمام مشروطیت سهیم بودند و بخشی از جامعه را رهبری و جهت‌دهی می‏کردند؛ اما هیچ یک نتوانست نبض اجتماع را به دست بگیرد و در نتیجه اختلافات آنان برجسته شد و نهضت مشروطیت ناتمام و ناموفق ماند. اینکه دلایل اختلاف میان آنان چه بود و هر‌یک چه برداشتی از مشروطیت داشتند، زمینه بحث‏های مختلفی را فراهم کرده است. به ویژه اختلاف میان علمای شیعه طرفدار مشروطه و مشروعه بسیار برجسته‏تر می‏نماید که بخش‏های مهمی از دو جریان پیش گرفته را رهبری می‏کردند و تأثیر گذار بودند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:35  توسط محمود موحدان  | 

 پس از حوادثي که در پي انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري رخ داد، بحث انقلاب رنگي يا انقلاب مخملي به يکي از مباحث داغ برخي از جريان هاي سياسي تبديل شد و در کيفرخواستي که عليه متهمان حوادث بعد از انتخابات طراحي شده بود، بارها به اتهام راه اندازي انقلاب رنگي براي براندازي نظام اشاره شد. مفهوم انقلاب رنگي که از کشورهاي آسياي ميانه و بلوک شرق وارد دايره المعارف سياسي کشورها شد، خود داراي پيش شرط ها و مولفه هايي است که در هر کشوري امکان وقوع ندارد. براي وقوع چنين انقلاب هايي بايد ابتدا قدرت احزاب و گروه هاي سياسي در آن جامعه، قوي بودن مطبوعات و جنبش هاي مدني و به عبارت کلي تاثير جامعه مدني را بررسي کرد و ديد آن جامعه از چه ظرفيتي براي وقوع انقلاب مخملي يا رنگي برخوردار است.
بر همين اساس هر نوع نارضايتي عمومي از دولت را نمي توان تلاش براي انقلاب رنگي دانست چرا که احزاب و تشکل هاي سياسي موجود در کشور به معني واقعي کلمه در تعاريف علوم سياسي از ساختار حزبي برخوردار نبوده و به طور کلي منتقد ساختار قدرت نيستند و نيز به علت ضعيف بودن مطبوعات فضاي جامعه ايران براي وقوع انقلاب هاي رنگين و تغييرات مسالمت آميز مناسب نيست.
به عبارت کلي شرايط سياسي- اجتماعي ايران کاملاً متفاوت و متمايز از ساير کشورهايي است که پيش از اين در آنها انقلاب هاي رنگين اتفاق افتاده است. يکي از دلايل اين امر تفاوت نظام سياسي موجود در ايران با کشورهاي مذکور است. همان طور که اشاره شد موقعيت جنبش هاي اجتماعي و نيز جامعه مدني موجود در ايران نيز قابل مقايسه و تطبيق با مسائل و تحولات کشورهاي بلوک شرق نيست.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:13  توسط محمود موحدان  | 

  این روزها در سالروز  جنگ تحمیلی هستیم، جنگی که با خسارات بی‌شمار جانی و مالی به پایان رسید. در این راستا طرح سوالات و شبهاتی در مورد سرانجام پرداخت خسارت باعث شد تا با
دکتر هرمیداس باوند، کارشناس متخصص مسائل بین‌الملل به گفت‌وگو بپردازیم.
با آنکه سالها از پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران می‌گذرد، هنوز جریان پرداخت غرامات جنگ تحمیلی به ایران  با وجود یک میلیون شهید و جانباز در جنگ هشت ساله مشخص نیست و قبل از هر چیز چه نوع نگاهی در قبال پرونده پرداخت خسارات به ایران از گذشته تا کنون وجود داشته است؟ سیر این تحولات تا کنون به کجا انجامیده است ؟
اگر حمله‌ای به سرزمین کشوری شود و خسارات مالی و جانی به  آن وارد کند، کشورهایی که در تجاوز  همکاری کرده‌اند در تجاوز آنها هم در این رابطه مسئول شناخته می‌شوند و در پرداخت غرامت یا صدمه وارده باید مشارکت داشته باشند. حتی کارشناسان سازمان ملل ارزیابی کرده‌اند  که خسارات وارده در جنگ عراق و ایران فراتر از 300 میلیارد  است. از طرفی خود دولت ایران معتقد است خسارات وارده فراتر از اینها است و در حدود و پیرامون 1000 میلیارد دلار است. البته یک نظری بود که در گزارش دبیر کل نیامد ویکی از معاونان دبیر کل در یک گزارش خصوصی تا دو سال جنگ و بعد از دو سال جنگ را تقسیم کرده بود. که البته در گزارش دبیر کل این تفکیک پیش بینی نشده بود ولی متاسفانه ایران از ابتدا به صورت سیستماتیک پیگیری نکرده است. مساله پرداخت غرامت از عراق را حتی وقتی که در جنگ دوم خلیج‌فارس و اشغال کویت، عراق تعداد زیادی از هواپیماهای نظامی و غیرنظامی خودش را به ایران منتقل کرد مجله‌های تایم و نیوزویک در مقاله‌های بسیارمفصلی اشاره کردند که دولت ایران می‌تواند این هواپیماها را به عراق پس ندهد و به عنوان جزیی از غرامات وارد شده نگه دارد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 9:57  توسط محمود موحدان  | 

  همين چند روز پيش که با خبرنگار روزنامه پرتيراژ و پرطرفدار کويتى الدار که ارگان شيعيان کويتى است، مصاحبه‌اى درباره ايران پس از انتخابات داشتم، از جمهورى اسلامى به نام جمهورى اسلامى امام يادکردم که به مذاق اين روزنامه خوش آمد و آن را سوتيتر خود کرد.
مرحوم دکترعلى شريعتى که به دليل نوآورى‌هاى شگفت و شگرفى که درطرح مبتکرانه و بديع مفاهيم و آموزه‌هاى مذهبى و باز تعريف موضوعات دينى داشت، همچنان از نوادر روزگار ماست دربحث پيرامون مذهب جمله جالبى دارد و مى‌گويد وقتى درباره مذهب شيعه صحبت مى‌کنيم، بايد بگوييم و از خود بپرسيم منظورمان از مذهب کدام مذهب است؟ تشيع سرخ علوى يا تشيع سياه صفوي!؟
چنين به نظر مى‌رسد که پس از گذشت دو دهه از ارتحال امام خمينى و با تاملى در تحولات روزها و ماه‌ها پس از انتخابات رياست جمهورى و عملکردها و اظهارنظرهاى عجيب و غريب بعضى مسئولان، با نوع خاصى از يک جمهورى که در دل جمهورى «امام ساخته» متولد شده روبه‌رو هستيم.
در اين جمهورى ‌تفاوت‌ها و تناقض‌هاى گوناگونى با جمهورى اسلامى‌اى که امام به آن اعتقاد داشت و معمار بزرگ آن بود و رهبرى نيز همواره بر اعتقاد خود به آن تأکيد کرده‌اند، به چشم مى‌خورد:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 9:23  توسط محمود موحدان  | 

نگرانی‌های پس ازانتخابات و تردیدها و حیرت‌هایی كه طی یكی دو ماه پدید آمد، سبب شد تا بسیاری از مردم در جانبداری از روند تحولات به تردید افتاده، دست به اعتراض یا دست كم سكوت بزنند. سونامی بی‌اعتمادی در بخش گسترده ای از مردم پدید آمد، اما همچنان شمار زیادی كه به آقای احمدی نژاد رای داده بودند، دل به منتخب خود سپرده، از او دفاع می كردند.
ماجرا ادامه یافت. نخستین حادثه، ماجرای میدان ولی عصر(عج) و لحنی بود كه از سوی رئیس دولت نسبت به مخالفان به كار رفت. در ادامه، نماز جمعه و سپس راهپیمایی معترضین و اتفاقات عصر آن روز از كشته شدن شماری از مردم و دستگیری ها و بعد هم ادامه ماجرا و كار صداوسیما در توجیه آنچه روی می داد، كه از بدترین رفتارهای تلویزیون در طول سالهای پس از انقلاب بود، اوضاع را متفاوت از آنچه كه روزهای اول پس از انتخابات بود، به پیش برد.
امروزه شاهدیم بسیاری از آنان كه در این سوی و آن سوی بودند، از هر دو جریان بریده و در وادی حیرت قدم گذاشته‌اند. به بیان دیگر، وقتی به مردمی می نگریم كه شاهد رویدادهای این دوره از قبیل اعترافات تلویزیونی و كشته شدن چند جوان بیگناه در كهریزك و خیابان و دیگر مجادلات و گفتگوها و به خصوص نامه ها و اظهار نظر برخی از نخبگانند، در می یابیم كه شمار زیادی از آنان را حیرت گرفته و قادر به تصمیم گیری نیستند. این مردم حس منفی خود را به صورت های مختلف نشان داده و آنان كه سالها دلبستگی كامل و یقین راسخ داشتند، اكنون به طور مرتب با خود و اطرافیان در باره درستی و نادرستی رفتارها كلنجار می روند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 9:11  توسط محمود موحدان  | 

   گفت وگو که تمام شد گفت جوک جديد را شنيده ايد بعد خودش گفت اگر مي خواهيد لاغر بشويد نياز نيست رژيم بگيريد کافي است مدتي رژيم شما را بگيرد. خنديديم. گفتم تا کي مي خواهد اين وضعيت ادامه پيدا کند. پاسخ داد داريم کارهايي مي کنيم اما از دو طرف کساني هستند که کارشکني مي کنند. دست داديم و از دفتر جامعه اسلامي مهندسين بيرون آمدم. در اين گفت وگو قرار بر به چالش کشيدن باهنر نبود.چند پرسش مدت ها در ذهنم مي چرخيد که به دنبال فرصتي بودم تا آنها را از نايب رئيس مجلس بپرسم هرچند آن گونه که بايد وشايد پاسخي براي پرسش هايم نيافتم اما پرسش آخر و پاسخ باهنر که اين روزها مورد غضب حاميان احمدي نژاد است شايد علت بي پاسخ ماندن پرسش هايم باشد.
-مروري بر عملکرد و مواضع شما در زمان تشکيل دولت نهم تاکنون نشان مي دهد يک چرخش آرامي در مواضع تان اتفاق افتاده است. مثلاً اگر در مجلس هفتم و دولت نهم آقاي مهندس باهنر يکي از حاميان پر و پا قرص دولت بودند اما در قضيه راي اعتماد به عنوان مخالف کليت کابينه صحبت کردند. بعد هم راي مجلس به کابينه را منتج به نظر ارشادي مقام رهبري بيان کرديد و گفتيد اگر اين نظر نبود، راي اعتماد به هشت نفر از وزرا داده نمي شد. علت اين گردش شما چه بود و چه شد شما پشتيباني خود را از دولت نهم به اين صراحت دريغ کرديد و الان به عنوان يکي از منتقدان اصولگراي مجلس مشغول فعاليت شده ايد؟

فکر مي کنم اين موضوع را بايد به دو بخش تقسيم کرد؛ بخش اول بخش کلي موضوع است. من در شش دوره نمايندگي ام معتقد بوده و هستم ارتباط دولت و مجلس ضمن اينکه بايد يک ارتباط کاملاً قانونمند باشد و هر نهادي به مسووليت هاي خودش پاسخگو باشد و از اختيارات خود استفاده کند اما در کلان همدمي و همراهي مجلس و دولت ضرورت اداره مملکت است. بنابراين مجلس يک نوع حمايتي را بايد از دولت ها داشته باشد. به زعم بنده اين احتياجي به تطبيق موازين ندارد. مثالي را بارها تکرار کرده ام اينجا هم تکرار مي کنم. طبق قانون اساسي هر 10 نماينده يي که تصميم بگيرند و جمع شوند مي توانند وزيري را استيضاح کنند. يعني طرح استيضاح مطرح مي شود. اما براي به نتيجه رسيدن استيضاح بايد اکثريت نمايندگان مجلس به عدم کفايت وزير مربوطه راي دهند. اگر ما بخواهيم بر مبناي يک کار قانوني خشک کار کنيم اين ادعا را دارم که هيچ مجلسي نيست که در آن وزيري 10مخالف نداشته باشد. بالاخره همه دولت ها در همه مجلس ها براي هر وزيرشان حداقل 10 مخالف دارند. از سوي ديگر اصل مساله استيضاح در کشور ما هنوز يک روال عادي و معمولي پيدا نکرده و در جامعه جو ايجاد مي کند. يعني وقتي وزيري استيضاح مي شود از يکي دو ماه مانده به طرح استيضاح هم دستگاه هاي مرتبط به آن وزارتخانه بي ثبات مي شود و هم وزير احساس مي کند پايگاهش مطمئن نيست. رسانه هاي مکتوب هم اين مسائل را به سطح جامعه مي کشانند و اختلاف سياسي را مطرح مي کنند. يعني الان استيضاح بماهو استيضاح هزينه هاي سنگيني را در جامعه ايجاد مي کند. از اين دو نکته به اين جمع بندي مي رسيم که هر 10 نفري که استيضاحي را مطرح کنند اين استيضاح بايد طرح شود. اما نتيجه اينکه هر 10 نفري که يک استيضاح را مطرح کنند منتج به نتيجه نمي شود، بنابراين مديران مجلس و مديران فراکسيون هاي آن بايد با لابي تلاش کنند استيضاح هايي که به نتيجه نمي رسد را منتفي کنند و با جلساتي که بين وزرا و نمايندگان برگزار مي کنند، طرفين را به اين نتيجه برسانند که استيضاح منتفي شود و اگر قرار است عملي شود استيضاح هايي را مطرح کنند که حدس شان نتيجه بخش بودن آن است. بنابراين بعضي اوقات اين بحث که مي خواهند در مجلس وزيري را استيضاح کنند پيش مي آيد و اين سوال مطرح مي شود که چرا هيات رئيسه اجازه مطرح شدن استيضاح را نمي دهد. اولاً اينکه «نمي گذارند» درست نيست زيرا ما نمي توانيم برخورد تحکمي داشته باشيم. يعني اگر 10 نماينده بخواهند وزيري را استيضاح کنند و مشورت ها را نپذيرند، چاره يي نداريم و حتي اگر بتوانيم چند روزي معطل کنيم اما بالاخره اعلام وصول کرده و در دستور کار قرار مي دهيم. طبيعتاً آنجايي که حرف مان نفوذ داشته باشد از نفوذمان استفاده مي کنيم تا هم وقت مجلس و دولت گرفته نشود و هم به اجتماع هزينه يي تحميل نشود و گرهي که با دست باز مي شود را با دندان باز نکنيم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 9:2  توسط محمود موحدان  | 

کازوئو ایشی گورو، متولد ناکازاکی ژاپن است. او در پنج سالگی همراه پدر و مادر خود به انگلیس رفت و اکنون  سال‌های سال است که در اين كشور زندگی می‌کند. ایشی گورو، نویسندگی حرفه‌ای را از سال 1982 آغاز کرد.
وي پیش از راه يافتن به دانشکده نویسندگی «خلاق» ترانه مي‌سرود و مددکار اجتماعی بود.
گورو با انتشار رمان «بازمانده روز»، جایزه معتبر «بوکر» را از آن خود كرد كه یک فیلم سینمایی موفق هم با نقش‌آفرینی «آنتونی هاپکینز» بر اساس آن ساخته شد.
کازوئو ایشی گورو، درباره آدم‌هایی می‌نویسد که در شرایط اغلب غیرعادی و نامعمول در تلاشند با گذشته خود کنار بیایند.
«هرگز رهایم نکن» و «بازمانده روز»(با ترجمه نجف دریا‌بندری) از جمله آثار او هستند.
کازوئو ایشی گورو، متولد ناکازاکی ژاپن است، با این توضیح ضروری که، او در پنج سالگی همراه پدر و مادر خود به انگلیس رفت. پدر او که یک اقیانوس شناس بود و برای انجام یک پروژه تحقیقاتی دوساله در «موسسه ملی اقیانوس شناسی» بریتانیا همراه همسر و فرزند خود به این کشور سفر کرد. پدر ایشی گورو به رغم تصمیم قطعی برای بازگشت به ژاپن، در انگلیس ماندگار شد و اکنون آنها سال های سال است که در انگلیس زندگی می کنند. ایشی گورو نویسندگی حرفه ای را از سال 1982 آغاز کرد. او پیش از اینکه به دانشکده نویسندگی« خلاق» برود کارش نوشتن ترانه و مددکاری اجتماعی بود.
موفقیت های او در زمینه نویسندگی با انتشار رمان «بازمانده روز» شروع شد که جایزه معتبر بوکر را برایش به ارمغان آورد و یک فیلم سینمایی موفق هم با نقش آفرینی «آنتونی هاپکینز» بر اساس آن ساخته شد. کازوئو ایشی گورو، رمان هایی آرام و ظریف درباره آدم هایی می نویسد که در شرایط اغلب غیرعادی و نامعمول تلاش می کنند با گذشته خود کنار بیایند.
جدید ترین رمان این نویسنده ژاپنی «هرگز رهایم نکن» نام دارد. این رمان که درباره «کلون»ها و یا همان انسان های آزمایشگاهی است از زاویه دید شخصیتی به نام «کتی اچ» نقل می شود. رمان مزبور نیز مثل بیشتر کتاب های دیگر این نویسنده نظر مثبت منتقدان را به خود جلب کرده است. در این گفت وگو، ایشی گوروی 52 ساله از خاطره و میراث دوگانه خود و جدید ترین رمانش «هرگز رهایم نکن» سخن می گوید.از این نویسنده،داستان های «وقتی ما یتیم بودیم»با ترجمه مژده دقیقی و«بازمانده روز»با ترجمه نجف دریا بندری منتشر شده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:34  توسط محمود موحدان  | 

 یکی از مهم‌ترین"آفات تحلیل سیاسی" پدیده‌ای است که از آن تحت عنوان "تحلیل قالب" بر محیط تحلیل‌گر سیاسی یاد می‌شود. این پدیده، تحلیل‌گر سیاسی را ناچار می‌سازد برای ارائه تحلیل خود این ملاحظه را داشته باشد که به نوعی "تحلیل قالب" را اثبات کند. او مجبور است یا با خودسانسوری تحلیل خود را به گونه‌ای ارائه کند که با "تحلیل قالب" در تعارض قرار نگیرد و یا در نهایت در لفافه بنویسد که دچار دردسر نشود. البته این نوع نوشتن دیگر تحلیل نیست و همان کلی گویی است که نه تنها گره‌ای نمی‌گشاید، بلکه در مواردی گره را کورتر می‌سازد. 
درحوادث پس از اعتراض‌های ناشی از ابهام‌های متعددی که درباره صحت نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران بیشتر از سوی نخبگان منتقد، پیش آمد؛ مقام‌های مسئول برای توجیه منطقی برای برخورد قهرآمیز با مخالفان متعرض‌، "تحلیل قالب " خود را در مورد طراحی آمریکا و متحدانش برای راه‌اندازی انقلاب مخملی و یا به تعبیر دقیق‌تر انقلاب رنگی در ایران مطرح کردند.
از آن‌جا که این "تحلیل قالب " از سوی کانون‌های قدرت کشور مطرح شده در رادیو و تلویزیون و مطبوعات به عنوان "امر حتمی" تلقی شد؛ به گونه‌ای که حتی در کیفرخواست دادستانی نیز با مستندات تحلیلی تلاش شد عوامل اجرایی آن نیز به مردم معرفی شود. 
با وجود این برای نگارنده امکان‌پذیر نیست که اندوخته‌های بیست سال گذشته خود را دربحث شناخت سیاست‌های آمریکا در برخورد با شوروی و اروپای شرقی و پس از آن جمهوری‌های بر جای مانده از فروپاشی شوروی و یوگوسلاوی، نادیده بگیرم و غیرمنطبق بودن این" تحلیل قالب " را بر شرایط امروز ایران یادآور نشوم. به همین جهت در این مقاله سعی می‌کنم با بررسی دقیق آنچه که تحت عنوان انقلاب مخملی و رنگی در کشورهای مختلف رخ داده است به تعمق بیشتر در این بحث مهم بپردازم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:31  توسط محمود موحدان  | 

 نقاد غيرغربي غرب
 در تاريخ معاصر ادبيات داستاني ژاپن نام «کازوئو ايشي گورو» را هرگز نمي توان از ياد برد. او نويسنده يي است که يک بار رمان «بازمانده روز»اش جايزه بوکر را برده است و ما خوش اقباليم چون اين اثر به همراه رمان هاي «تسلي ناپذير»، «هرگز رهايم مکن» و «وقتي يتيم بوديم» به فارسي ترجمه شده است. ترجمه هايي که هر يک در نوع خود شيوا و خواندني اند و به عمق و ژرفاهاي متن نزديک مي شوند. متن هايي که در آن نويسنده خود را يکي از افراد معمولي جامعه غالباً در نظر آورده و سعي مي کند از همين نظرگاه به نقد طبقات اجتماعي بپردازد. دغدغه اصلي آثار اين نويسنده ژاپني که به زبان انگليسي مي نويسد، نقد لايه هاي طبقاتي و مناسبات اجتماعي و ارائه روانشناسي دقيقي از شخصيت ها است. به نظر مي رسد او تحت تاثير داستايوفسکي بوده و در عين حال نيم نگاهي هم به کافکا دارد؛ نويسندگاني که بيشترين تاثير در شخصيت پردازي و فضاسازي را بر او گذاشته اند. فضاي رمان هاي او آن گاه که کابوس گونه و وهم انديشانه پيش مي رود ما را به ياد کافکا مي اندازد و آن گاه که به شخصيت هاي متنوع رماني ديگر مي رسيم که با چه ظرافتي از عادت هاي روزانه و گفتارشان مي گويد، داستايوفسکي و وسواس هايش در پرداخت لايه هاي ذهني کاراکترها را به ياد مي آوريم. «ايشي گورو» نامي است که در ايران ناشناخته نيست. فيلم سينمايي «بازمانده روز» بارها از تلويزيون پخش شده و نقدهاي سينمايي متنوعي نيز از اين فيلم ارائه شده اما به گمانم خواندن کل آثار ترجمه شده اين نويسنده مي تواند به ما يک نکته و فقط يک نکته مهم را يادآوري کند؛ يک نويسنده بايد به دانش روانشناسي، جامعه شناسي، تاريخ و تکنيک هاي روايي مسلط باشد. بايد بتواند اوضاع سياسي جهان را تحليل کند. بايد تجربه هاي متنوع زيستي داشته باشد وگرنه متن هايش به بادکنکي تبديل خواهد شد که به فشار سوزني خواهد ترکيد. به بهانه چاپ چهار اثر برجسته از اين نويسنده با سهيل سمي مترجم رمان «تسلي ناپذير» و «هرگز رهايم مکن» گفت وگويي درباره نوع ادبيات اين نويسنده مطرح جهاني انجام داده ايم که حاصل آن پيش روي شماست.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 10:9  توسط محمود موحدان  | 

 شاخص هاي اصلي اصلاح طلبي را مي توان به شرح زير برشمرد.
1- اعتقاد و درخواست حاکميت قانون و اينکه تمام افراد و مقامات بدون هيچ تبعيضي مقابل قانون يکسان باشند.
2- اعتقاد به وجود و ضرورت آزادي هاي اساسي سياسي و اجتماعي در چارچوب قوانين کشور و به ويژه قانون اساسي
3- عدم اعتقاد به انقلاب و لزوم براندازي نظام سياسي و تلاش براي اقدام و رقابت سياسي در درون چارچوب هاي موجود و قانوني نظام جمهوري اسلامي ايران
4- اعتقاد به اهميت جوهري مردمسالاري ديني و روش هاي مردمسالارانه براي گزينش مقامات نظام و قانونگذاران و ايجاد تغييرات ضروري
5- اعتقاد به آزادي هاي فرهنگي و گشايش در فضاي فرهنگي هنري در چارچوب قانون و شرع
6- عدم بهره گيري از خشونت و برخوردهاي حذفي در رفتارها و رقابت هاي سياسي
7- اهميت وجود احزاب سياسي، سنديکاها، انجمن هاي غيردولتي، توسعه جامعه مدني، مطبوعات و نشريات متکثر و مستقل و آزاد
8- اعتقاد به خصوصي سازي در عرصه اقتصاد و تقويت بخش خصوصي و کاهش تصدي کامل دولت بر منابع ثروت در جامعه
9- کاهش نظامي گري و برخوردهاي امنيتي در درون حکومت و جلوگيري از امنيتي کردن فضاي سياسي فرهنگي و آموزشي جامعه
10- اعتقاد به چرخش نخبگان و توسعه عقل گرايي و تخصص گرايي در درون روندهاي تصميم گيري
11- تنش زدايي در عرصه جهاني و استفاده از فرصت هاي اقتصادي و سياسي در عرصه بين المللي براي افزايش منافع ملي و...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:58  توسط محمود موحدان  | 

  شیرین نشاط، هنرمند و فیلمساز ایرانی

در شصت و ششمین جشنواره جهانی ونیز که از یازدهم شهریورماه جاری به مدت ده روز آغاز به کار کرده است، ۲۴ فیلم در بخش مسابقه به رقابت با یکدیگر می‌پردازند که یکی از آنها «زنان بدون مردان» نام دارد.
این فیلم را شیرین نشاط، عکاس ایرانی شناخته شده در سطح بین‌المللی، از روی اثری از شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده ایرانی ساکن آمریکا، ساخته و پرداخته است.
این فیلم که از آلمان راهی جشنواره ونیز شده است، قرار است روز چهارشنبه این هفته در جشنواره فیلم ونیز به نمایش عمومی گذاشته شود.
فیلم سینمایی «زنان بدون مردان»، نخستین فیلم بلند خانم شیرین نشاط، است که بخشی از تاریخ معاصر ایران یعنی زمان کودتای نظامی علیه دولت دکتر محمد مصدق در سال ۱۳۳۲ خورشیدی را به تصویر کشیده است.
شیرین نشاط این اثر سینمایی را با الهام و اقتباس از داستان «زنان بدون مردان» شهرنوش پارسی‌پور ساخته و در آن نیز مانند اکثر کارهایش زن در مرکز ثقل فیلم قرار داده است.
تماشاگر با چهار زن در شرایط مختلفی در این فیلم و در آن دوران آشنا می‌شود، زنانی که هر کدام متعلق به یک جایگاه اجتماعی خاص‌اند و سرانجام جملگی در باغی در نزدیکی شهر کرج به همدیگر می‌رسند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:55  توسط محمود موحدان  | 

احمدی نژاد را از آن جهت که بسیاری از قاعده ها را برهم زده است می توان یک پدیده پست مدرنیته دانست با این تفاوت که دوران مدرنیته را تجربه واز آن گذر نکرده است.
احساس داشتن رسالت برای انجام کاری بخصوص از یک مرجع ماورایی و اعتقاد راسخ به توفیق در انجام رسالت در صورت عمل به وظایف و اتخاذ تصمیمات ساده برای حل مسائل پیچیده موجب گردیده است که کسانی نیز جذب این کاریزما شوندو از او حمایت کنند.
تمایل احمدی نژاد به تبدیل شدن به یک پدیده خاص، در شکل ظاهر با پوشیدن کاپشن احمدی نژادی و در کلان بصورت ادعای اینکه جهان به زودی احمدی نژادی خواهد شد بروز یافته است.
در شرایطی که بخش اعظم جناح راست در برابر موج عظیم دوم خرداد خود را باخته بود و در انتخابات پی در پی عرصه های انتخاباتی را به اصلاح طلبان واگذار کرده بود و صرفاً بخش های انتصابی شورای نگهبان،دستگاه قضایی و نیروهای نظامی و انتظامی در برابر این موج، مقاومت ناپایداری بعمل می آوردند. احمدی نژاد بر اساس احساس همان رسالت خاص حرکت آبادگران را شکل داد که در همان ابتدا به دلیل سرخوردگی و خود زنی بخشی از اصلاح طلبان که با ترویج گفتمان تحریم در انتخابات شوراهای دوم بروز یافت، این فرصت را بدست آورد که با یک رای حداقلی حاصل از پشتیبانی سازمانی یک نهاد عمومی بر اصلاح طلبان پیشی گرفته و شورای شهر تهران را به دست گیرد و خود شهردار تهران شود. این رویداد، نفس تازه ای در اردوگاه مخالفان اصلاحات دمید و موجب شد بدنه جناح راست که از یکنواختی رو به سقوط سران خود سرخورده بود بخصوص در بدنه سپاه و بسیج به او روی بیاورند. با این حال احمدی نژاد هنوز در بین رهبران جناح راست جدی گرفته نمی شد. در انتخابات مجلس هفتم نیز آبادگران توانستند در سایه رد صلاحیت های گسترده شورای نگهبان اکثریت مجلس هفتم را از آن خودکرده و هژمونی خود را برقرار سازند .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:49  توسط محمود موحدان  | 

 «روشنفکري»، هيچ نسبتي با دکانداري و مقلدپروري و مريدبازي ندارد. «روشنفکر»، خواه با پسوند «ديني» يا بدون آن، نام «مستعار» يک شخص خاص نيست. يک «صفت» است و هزار مسووليت، البته نه در برابر ارباب قدرت و اصحاب شوکت و نه حتي در برابر توده، بلکه در برابر «حشمت درويشي ذات روشنفکري». روشنفکر اگر به مقام «نسخه پيچي» و ارشاديه نگاري تنزل کند، گام نخست را در فاصله گيري از شأن روشنفکري برداشته است. کار اصلي روشنفکر، «نقد وضع موجود» و کوشش براي بازشناساندن و «مطالبه وضع مطلوب» است. پس رابطه «روشنفکر» با «قدرت»، همواره رابطه يي چالشي و انتقادآميز است. تفاوتي ندارد که «قدرت»، مشروع باشد يا نامشروع، صالح باشد يا طالح، دموکرات باشد يا مستبد، مشروطه باشد يا جمهوري، ديني باشد يا سکولار،روشنفکر همواره بايد به کار اصلي اش بپردازد. «تعهد روشنفکري» به ذات آن وابسته است و نه به هيچ چيز ديگر.
 «روشنفکري»، يک باشگاه، انجمن، NGO، محفل و از اين دست نيست که کسي با پرداخت حق عضويت به آن بپيوندد. «روشنفکري»، گونه خاصي از زندگي است با آداب و قواعد مخصوص. آيا اهالي سياست مي توانند رداي روشنفکري به تن کنند؟ پاسخ اين قلم، قاطعانه اين است؛ هرگز،
چون در روشنفکري، برخلاف هر نحله «مريد و مرادي»، از «ردا» و «شولا» و «فرقه» خبري نيست. اما يک «روشنفکر» مي تواند و چه مبارک است اگر پا به عرصه «سياست ورزي» بگذارد. حتي اگر در مسير کسب قدرت باشد؟، آري، البته از آن پس، ناگزير است خود را براي «نقد شدن» مهيا سازد و اگر رمقي از روشنفکري در شخصيت و رفتارش باشد، به اعتبار همان ريشه و تبار، کمتر از سياست پيشه بي بهره از پيشينه روشنفکري، در برابر «نقد» کژتابي نشان مي دهد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:45  توسط محمود موحدان  | 

  الگوي اول الگويِ پيگيري تغييرات از بالا است.
 مطابق اين الگو، تغيير ابعاد نامطلوب جامعه از طريق استقرار يك حكومت متمركز، مقتدر و مدرن ميسر است تا اين حكومت بتواند با اجراي برنامه‌هاي اصلاحي بوسيله سازمان‌ها، مؤسساتِ اداري، خدماتي و امنيتي، در جهت زدودن ابعاد نامطلوب جامعه گام بردارد. فقر، بي قانوني، بي‌سوادي، احساس عقب افتادگي در دوران انقلاب مشروطه و تداوم ناامني‌ها، گرسنگي و بيماري‌هاي مسري، سركشي‌هاي مستمر عشاير پس از پيروزي انقلابِ مشروطه همگي ابعاد نامطلوبي بودند كه نيروهاي فكري و فعالان سياسيِ خواهانِ ترقي را در آن زمان واداشت تا از ضرورت شكل‌گيري يك حكومت مقتدر، متمركز، مدرن و اصلاح‌گر در ايران دفاع كنند. يكي از علل اضمحلالِ حكومت قاجار و تأسيس دولتِ رضا پهلوي (1304) در ايران (در كنار حمايت دولت انگليس) را مي‌توان فعاليتِ حاميانِ الگويِ تغيير از بالا ذكر كرد. كشورهاي الهام بخشِ الگوي اول در دوران مدرن را مي‌توان تجربه كشورهايي چون آلمان در پايان قرن 19 (دوره بيسمارك) و تركية پس از جنگ جهاني اول (دوره آتاتورك) ذكر كرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:37  توسط محمود موحدان  | 

 مقدمه-به روند‌هاي ذيل در جامعه توجه كنيد: شهرنشيني؛ بوروكراسي؛ اندازة طبقات اجتماعي، شدت و ضعف نهادهاي مدني؛ ميزان انفتاح و انسداد سياسي؛ وفور و ركود اقتصادي؛ قانون‌گرايي و قانون‌گريزي؛ دين‌گرايي و دين‌جدايي؛ اعتمادزايي و اعتمادزدايي؛ اخلاق‌گرايي و اخلاق‌گريزي؛ شدت و ضعف آسيب‌هاي اجتماعي؛ ميزان تأثير رسانه‌هاي صوتي و تصويري در زندگي روزمره (و قس علي‌ هذا). از منظر جامعه‌شناسي تا حدودي مي‌توان شناخت و آگاهي‌هايي نه چندان دور از واقعيت دربارة روندهاي مذكور و آيندة آنها بدست آورد. اما بر خلاف تصوري كه در پايان قرن نوزدهم وجود داشت، امروز رشته جامعه‌شناسي ادعاي آن را ندارد كه می‌تواند «حركت كل جامعه» (از جمله ايران) را به‌طور قطعي پيش‌بيني كند. امروز جامعه‌شناسي صريحاً و فروتنانه اعلام مي‌كند كه نمي‌توان از منظر علمي غايتي براي آيندة جامعه (مثلاً غايتِ توسعه‌يافتگي يا فروپاشي جامعه) پيش‌بيني كرد. دلايل زيادي براي اين فروتني جامعه‌شناسي وجود دارد كه يكي از آنها بازتابي‌شدن (reflexive) بيش از پيش جامعه است. جوامع (افراد، گروه‌ها و نهادهايِ متشكلة آنها) بيش از پيش در معرض اطلاعات و آگاهي‌ها قرار دارند و با توجه به علايقشان به اين آگاهي‌ها واكنش نشان مي‌دهند، و اين بازتابندگي و در پي آن باز توليدشوندگيِ زندگي فردي و جمعي (و خصوصاً عواقب ناخواستة رفتارهاي فردي و جمعي بازيگران اجتماعي)، امكان پيش بيني مجموعه‌اي به نام جامعه را مشكل مي‌كند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:34  توسط محمود موحدان  | 

در ايران‌ كه اقتصاد نفتي و دولتي بر همهء عرصه‌ها سايه‌افكن و غالب است, تهيه و توليد و توزيع آمارهاي پايه و حياتي اجتماعي و اقتصادي در انحصار نهادهاي دولتي است, و هيچ نهاد يا موسسهء غيردولتي و مستقل در اين باره وجود ندارد. دو مرجع بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران و مركز آمار ايران, توليدكنندهء اصلي آمار حساب‌هاي ملي و اقتصادي و اجتماعي در ايران هستند و هر چند, ديگر نهادهاي دولتي در حوزهء كاري خود به ارايهء آمارواطلاعات مي‌پردازند اما همين‌ها هم بايد آمارهاي خود را به اين دو مرجع عرضه كنند و در نهايت آمار اعلام شده توسط اين دو حجت و سند براي ارزيابي و تحليل وضعيت اقتصادي و اجتماعي كشور است و البته به دليل نبود مرجع مستقل از دولت همه تحليل‌گران داخلي و خارجي ناچار از پايبندي و استفاده از اين آمارها هستند.
بدون آن‌كه بخواهم وارد اين بحث و مناقشه شوم كه چقدر اين آمارها, صحت و روايي دارد و موازين علمي و كارشناسي در تهيه و توليد آن‌ها مراعات شده است و مواضع گروه‌ها و افراد درگير در عرصهء سياسي و اجتماعي ايران در گذشته و حال نسبت به اين دو مرجع آماري چه وچگونه بوده است و حتي در آمارهاي اعلامي توسط اين دو مرجع بعضا اختلافات قابل تامل وجود دارد,و در مواردي با آمارهای اعلامي توسط ديگر نهادهاي مرتبط دولتي اختلاف وتفاوت فاحش دارد (به طور مثال در مورد آمار اعلامي نرخ بيكاري در سال 85 توسط بانك مركزي, مركز آمار و وزارت كار) ،مدعايي را كه رييس‌جمهور احمدي‌نژاد هفتهء گذشته در ديدار با فرماندهان بسيج ذيل ارايهء <آمارهاي جعلي> توسط منتقدين دولتش باز كرد, فتح باب خوبي براي ارزيابي مدعاهاي او به عنوان مسوول عملكرد دولت نهم است. قطعا عرضه و استناد به <آمارهاي جعلي> از سوي هر فرد و گروه, چه منتقد دولت و چه موافق دولت نادرست و محكوم است اما اقدام به اين كار از سوي مسوولان دولتي آن هم در رده‌هاي بالا و در حد وزير نادرست‌تر و محكوم‌تر است و اميد مي‌رود رياست جمهوري كه اين همه از نقد منتقدان با استناد به <آمارهاي جعلي> برآشفته و اين چنين به آن‌ها تاخته‌اند كمي هم حواس خود را متوجه آمار و ارقامي كنند كه در چند ماه گذشته توسط وزراي ايشان در زمينهء ميزان سرمايه‌گذاري در بخش صنعت و معدن, جذب سرمايه‌گذاري خارجي به ويژه در بخش نفت و گاز, ايجاد اشتغال و نرخ بيكاري و... در رسانه‌ها اعلام شده است و لابد بر پايهء همين آمارهاست كه رييس‌جمهور محترم گفته‌اند:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:2  توسط محمود موحدان  | 

یکی از ویژگی های ما ایرانیان پناه بردن به مفاهیم کلی و کشدار بطور عموم و حکومتگرانمان بطورخاص واژه سازی برای برخورد با حوادث واقعه بجای تحلیل و شناخت درست واقعیات و برخورد علمی وکارشناسی با آنهاست . نمی دانم این چه بیماری است که حکومتگران ما در گذشته وحال بدان مبتلا هستند که جز به بقای حاکمیت خود و نه نظام سیاسی نمی اندیشند و ظاهرا دامنه این ابتلا به طرفداران حکومت در بخش رسانه ای وتریبون های عمومی نیز سرایت دارد و آن اینکه در پی هر صدای منتقد و معترض و مخالفی با هر محتوایی در پی رد پای دشمن و وابستگی به خارج و طرح براندازی و... می گردند بجای آنکه گوشها و چشمهای خود را باز کنند تا صداهای برآمده را بشنوند و دردها را ببینندو... وبه درمان بیندیشند. در سالهای اخیر و به ویژه پس از رخداد دوم خرداد76 و باز شدن فضای جامعه و برآمدن بسیاری از مطالبات و دردها و فریادها و براه افتادن بخشی از نیروهای اجتماعی و سیاسی، برخی نهادهای نظامی و امنیتی و قضایی و رسانه ای که بدست اقتدارگرایان اداره می شد (و می شود) در واکنش به این وضعیت و برای مهار حرکت اصلاحی در جامعه در حرکتی معکوس به واژه سازی و توجیه نیروهای خودی برای تقابل و رویارویی با اصلاحات و اصلاح طلبان دست زدند که واژه هایی همچون"براندازی آرام"،"براندازی خاموش"،"براندازی قانونی" ،...واخیرا "براندازی نرم" حاصل چنین نگرش و وضعیتی است.هرچند تا امروز براین نویسنده معنا و مفهوم این واژه سازی ها بخصوص "براندازی قانونی" معلوم نگشته است و اینکه چگونه می شود از طریق شیوه و فعالیت های قانونی یک نظام را برانداخت اما اینرا بخوبی می دانم که دوستان اقتدارگرای ما برای جاانداختن این واژه ها و توجیه نیروهای خودی چه ها که نکرده اندو از جمله برای برخورد های آنچنانی با آنانی که به زعم اینان براندازند از کیسه بیت المال برای فضا سازی های تبلیغاتی و چاپ بولتن های رنگ و وارنگ ومغزشویی و...هزینه بسیار کرده اندو حتی کار به اینجا رسیده است که با جعل اسم و لوگوی نشریات دانشجویی به توزیع مطالبی دست زده اند تا ذیل توهین به مقدسات بتوانند با بسیج نیرو کار دانشجویان غیر خودی در دانشگاهها را بسازندو... اما ظاهرا با همه این اقدامات قافله این براندازان هرروزبیشتر وبیشترمی شود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:59  توسط محمود موحدان  | 

در مجادله‌ها و گفت‌وگوهايي كه اين روزها در مورد ايران و آينده آن صورت مي‌گيرد، اغلب در اظهار‌نظرها، مرزها و تمايز سه مفهوم نظاميان، قدرت نظامي و نظاميگري رعايت نمي‌شود و داوري در مورد يكي از آن‌ها به دو تاي ديگر نيز تعميم داده مي‌شود. براي پرهيز از چنين خطايي يادآوري برخي نكات ضروري به نظر مي‌رسد. اميدوارم اين سطور كمكي در اين جهت باشد.
1. تأمين «امنيت ملي» يكي از اهدافي است كه هر حكومت مردمي آن را دنبال مي‌كند. هم ملت‌ها و هم حكومت‌هاي مبتني بر ملت، به دنبال دستيابي به حالتي هستند كه در آن ملت بتواند فارغ از تهديد از دست دادن تمام يا بخشي از جمعيت،‌ دارايي يا خاك خود به سر برد. تجربه نشان داده است كه تأمين امنيت ملي به معناي كامل آن‌ها تنها از طريق «توسعه همه جانبه» به دست مي‌آيد و راه‌هاي ديگر تأمين آن نارسا و موقت‌اند. افزايش توانايي‌هاي نظامي كشور از نتايج توسعة آن است. اما با توجه به شرايط منطقه‌اي و بين‌المللي تأمين ثبات سياسي كشور و تهديدهاي نظامي احتمالي كه از شرايط لازم توسعه هستند، خود نيازمند برخورداري از توان دفاعي و نظامي مناسب است. تا زماني كه ساختار نظام بين‌المللي به همين شكل است و روابط منطقه‌اي نيز تا اين حد شكننده هستند، نمي‌توان آرمانگرايانه كشور را از قدرت نظامي محروم كرد. زندگي در منطقه‌اي پر تلاطم و پر تنش ما را ناگزير از داشتن آمادگي نظامي مي‌كند. نبايد فراموش كرد كه صنايع نظامي هم نشانه توسعه فناوري در كشور هستند و هم مي‌توانند در مواردي خود پيشتاز نوآوري‌‌ها و خلاقيت‌هاي صنعتي و فناورانه شوند. به هر حال هم آرمان‌هايي چون حفظ امنيت ملي و توسعه و هم واقع‌بيني ما را ناگزير مي‌سازد تا از افزايش توانمندي‌هاي نظامي كشور دفاع كنيم. روشن است كه مديريت علمي و كارآمد، دستيابي به اين هدف را با هزينه كمتر و سريع‌تر ممكن مي‌سازد. دموكراتيك بودن و صلح‌جو بودن يك كشور به معناي ناديده گرفتن ضرورت قدرت نظامي دفاعي و تلاش در جهت افزايش آن نيست. در اين زمينه نيز چون ساير زمينه‌ها بايد عقلاني تصميم گرفت و عمل كرد. تصميم‌گيري عقلاني نيز بيش از هر چيز با مقايسه ميان هزينه‌ها و فوايد يك اقدام تأمين مي‌شود. خيال‌پردازي و سپردن امور به افرادي كه با توهم زندگي مي‌كنند حاصلي جز نابودي منابع ملي نخواهد داشت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:53  توسط محمود موحدان  | 

شکل سادۀ حکومت اسلامی بر اساس الگو گیری از صدر اسلام تعیین یک فرد به عنوان خلیفۀ یا امام به صورت نصب یا بیعت خواص بوده و پس از آن همۀ مناصب حکومتی اعم از اجرائی و قضایی بواسطۀ آن فرد تعیین و منصوب می شده اند. مجلس قانون گذاری نیز وجود نداشته و همۀ قوانین توسط خلیفه یا امام بصورت حکم حکومتی تبیین و ابلاغ می شده است. حضرت امام (ره) با طرح نظریه ولایت فقیه که موافقان و مخالفان جدی در حوزه های علمیه داشته و دارد برتشکیل حکومت اسلامی توسط فقیه عادل تآکید کرده و خود نیز مبادرت به تشکیل آن در ایران نمودند. امام بر اساس اعتقاد به تأثیر و اقتضاء زمان و مکان در اجتهاد احکام اسلام و بر اساس دریافت اقتضائات زمان و مکان درشکل حاکمیت اسلام، "جمهوری اسلامی" را به عنوان نمونۀ روزآمد و متناسب با تفکر، انتظارات و معیارهای جامعۀ بشری امروز مطرح کرده و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رفراندوم گذاشتند و ملت نیز با رأی بالای خویش آن را پذیرفتند. اساس و ابتنای این نظام بر دو چیز است اسلام و رأی مردم. در حقیقت امام رأی مردم را که تا پیش از آن در نزد علمای اسلام دارای وجه و یا اعتباری در اعمال حاکمیت اسلام نبود به عنوان مبنای تشکیل و استمرار حکومت اسلامی مورد تأکید قرار دادند.
این مبنا بر اساس نظر امام در قانون اساسی که خود امری بدیع در حکومت اسلامی بود گنجانده شد و بر آن تأکید شد. بطوری که در قانون اساسی "ابتنای ادارۀ کلیه امورکشور به رأی مردم" تصریح و بر اساس آن چهار نوع انتخابات در نظر گرفته شده است. در آن زمان اگرچه کسانی این کار را بدعت در اسلام می دانستند و هرگز نپذیرفتند که برای حکومت بر مردم به رأی آنها نیازاست اما به حکم مصلحت خویش دم بر نیاوردند و با امام به چالش نپرداختند. از نظر آنها معنی ندارد که حکومت اسلامی قانون اساسی داشته باشد ویا منتخبین مردم که عالم اسلامی نیستند مجلس تشکیل بدهند و قانون وضع کنند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:45  توسط محمود موحدان  | 

مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان قضایی: معيار عدل، عمل به قانون است و اگر قانون ملاك عمل در جامعه قرار گيرد، عدالت تحقق مي‌يابد‎.
نیازی به توضیح اضافی نیست متن قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی که در زیر می آید ملاک سنجش عدلی است که امروز در جامعه حاکم است. مردم خود شاهد رفتاری که باآنها شده است بوده اند. کدامیک از بازداشت های گستردۀ اخیر با این قانون تطبیق داشته است؟ بازداشت یک خانم متدین چادری در خانه توسط چند مرد، در ساعت 3 نیمه شب و بدون ارائۀ حکم قانونی در ابتدا و یا عدم ارائۀ حکم قانونی در هنگام بازداشت سخنگوی دولت اصلاحات و ضرب و شتم وی در جلوی چشم فرزندش یا بازداشت دسته جمعی افراد در دفتر مرکزی حزب بدون ارائۀ حکم قضائی و پلمپ دفتر حزب بدون
هر گونه رسیدگی قضایی یا وارد آوردن انواع اتهامات بی اساس در صدا و سیما و تریبونهای دولتی و حکومتی به کسانی که امکان دفاع از آنها سلب شده است و سرکوب و بازداشت معترضین آرام همراه با ضرب و شتم آنها و....
آیا معیار ظلم عمل نکردن به قانون نیست؟
قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی
ماده واحده ـ از تاریخ تصویب این قانون، کلیه محاکم عمومی، انقلاب و نظامی دادسراها و ضابطان قوه قضائیه مکلفند در انجام وظایف قانونی خویش موارد ذیل را به دقت رعایت و اجراء کنند. متخلفین به مجازات مندرج در قوانین موضوعه محکوم خواهند شد:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:43  توسط محمود موحدان  | 

«نردبان» فقط براي بالا رفتن نيست، هنگام پايين آمدن نيز بايد باشد. پس هرگز نبايد نردبان را شكست يا به شكسته شدن آن رضايت داد. چه كسي ممكن است پس از بالا رفتن از نردبان و به نقطهاي در آن بالا رسيدن، احساس كند كه ديگر نيازي به وجود نردبان نيست، آن را پس بزند يا بشكند؟!
معمولا آدمها وقتي از نردبان بالا ميروند قصد جاخوش كردن و براي هميشه در همان نقطه ماندن ندارند، ميفهمند كه روزي روزگاري بايد پايين بيايند و البته اگر مجال و امكاني تازه فراهم شود دوباره بالا بروند و حتي بالاتر از پيش. پس، وجود نازنين «نردبان» همواره بايد محفوظ و محترم بماند، چه براي بالا رفتن، چه پايين آمدن. آن كس كه نردبان را، پس از بالا رفتن و به نقطهاي رسيدن، ميشكند، در واقع زمينه شكسته شدن ستون فقرات خود را فراهم ميسازد، خواه قصد پايين آمدن داشته باشد يا بالاتر رفتن را اراده كرده باشد. هر «نظام مشروع و قانوني» بر پلههاي «نردبان اعتمادملي» تا نقطه مطلوب بالا ميرود، از لحظه تاسيس تا استقرار و تثبيت. اركان و مقامات هر نظام مشروع و قانوني نيز چنين مسير و سرنوشتي را طي ميكنند. «نردبان اعتماد ملي»، دستكم دو پله بسيار مهم دارد:1- افكار عمومي2- گروههاي مرجع
هر يك از اين دو اگر به هر دليل آسيب ببينند، «نردبان اعتماد ملي» شكسته ميشود، براي بالا رفتن و پايين آمدن، بيتمكين و نااستوار خواهد شد.انتخابات دوره دهم رياستجمهوري به ويژه با اين سرنوشتي كه براي آن رقم زده شده فارغ از همه صفات و القابي كه به آن دادهاند، جلوهگاه يك واقعيت انكارناپذير و تلخ گرديد:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:31  توسط محمود موحدان  | 

سلام عبدالله. لازم نیست بپرسم چطوری. می دانم در این 46 روزی که در سلول انفرادی هستی و از اخبار بیرون بی اطلاع مانده‌ای و از خانه و خانواده ات تقریباً بی خبری، خیلی سختی کشیده ای بخصوص آنکه گرفتار کسانی هستی که به در و دیوار چنگ می زنند که بلکه برای توجیه افتضاحی که در انتخابات ببار آورده اند چیزی بدست بیآورند.
نامه را به تو نوشتم چون تو را شب بعد از انتخابات گرفتند. بدون ارائۀ حکم در خیابان و پیش چشم فرزندت که آن شب در جلسۀ دفتر سیاسی حزب همراه تو بود و با هم به خانه برمی گشتید. تو اعتراض کرده بودی و آنها با اسلحه به سرت کوبیده بودند و تو را خونین و مالین با خود برده بودند. خون تو بر روی صندلی ماشینت آخرین یادگاریست که از تو بجا مانده است. تو و مصطفی که آن شب در دفتر سیاسی غایب بود و ساعتی پس از تو بازداشت شد، قدیمی ترین بازداشتی های اخیر هستید و از آنچه پس از بازداشتتان گذشته است بی خبرید و شاید خبرهای نادرست بسیاری را به شما داده باشند تا بقول خودشان شما را ببرانند. آرزوئیست که در سر می پرورانند. سری که به سنگ خواهد خورد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:27  توسط محمود موحدان  | 

بنام خدا
 همه این خبر تاریخی را شنیده اند که روزی در قلمروی حکومت علی (ع) خلخال از ای یک دختر یهودی به زور درآوردند. هنگامی که این خبر به علی رسید، برآشفت و فریاد برآورد که اگر امروز مرد مسلمان از شنیدن این خبر، از غصه بمیرد، رواست! این فقط یکی از جلوه های عدالت خواهی علی است که قرن¬ها مبلغان شیعه برای شیعیان بازگو می¬کردند و دل آنان را در حسرت و آرزوی زیستن در سایه چنین حکومتی می¬گداختند.
مردم ایران، اعم از مسلمان و غیر مسلمان همواره اینگونه اخبار را از زبان روحانیت و روشنفکران دینی درباره علی، آن مایه شرف اسلام و مباهات عدالت و شجاعت، و دیگر بزرگان اسلام شنیده بودند. از همین رو بود که به پیشنهاد بنیان گذار جمهوری اسلامی ، آری گفتند.
مردم و روشنفکران درباره کیفیت حکومت جدید بحث و مناقشه جدی نکردند. سئوالات و ابهامات فراوانی وجود داشت:
چگونه اسلام عملاً در زمینه های گوناگون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تحقق خواهد یافت؟


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:14  توسط محمود موحدان  | 

پس از انتخابات و موضع‌گیری‌ها و بیانیه‌های حقیقتا بی‌نظیر مهندس موسوی، ما این‌بار و به شکلی دیگر تبلور بالفعل صراحت، صداقت، جسارت و ذکاوت را مشاهده نمودیم. در 25 خرداد ما دیگر همان انسان‌های یکی دو ماه پیش نبودیم. فوران شعور سیاسی جمعی که در پی سال‌ها سرخوردگی سیاسی انباشته شده بود، علی‌رغم تمام تهدیدها و تطمیع‌ها ناگهان به خیابان پاشید. کسانی که راهپیمایی 25 خرداد تهران را تجربه کرده‌اند احتمالا با من هم نظر هستند که تجربه آن روز چیزی بیشتر از لذت بود. به تعبیری لکانی می‌توان گفت که 25 خرداد فراتر از قانون میل پدرانه-حاکمانه حرکت می‌کرد و به نوعی با "ژوئی سانس" در ارتباط بود. به زبانی ساده‌تر ما از حضور در میتینگ‌های انتخاباتی پیش از انتخابات، لذت می‌بردیم، اما در 25 خرداد ما به ورای "لذت" گام گذاشته و در معنای حقیقی کلمه "کیف" کردیم. طرحی از مهندس موسوی وجود دارد تحت عنوان "ما بیشماریم". 25 خرداد روزی بود که "سیاست" با نام موسوی یکی گشت و کل عرصه خیابان را در برگرفت و ما نیز به واسطه سیاسی شدنمان بیشمار شدیم.
البته ما خود نفهمیدیم که چگونه یک شبه چنین رشد کردیم و گویی صدها سال بزرگتر شده بودیم. ما ندانستیم که چگونه توانستیم به چنان بلوغ سیاسی‌ای برسیم که حتی مردم متمدن‌ترین کشورها هم به اجتماع عظیم سکوت ما غبطه بخورند. آری، ما هنوز هم نفهمیده‌ایم که چه بر سرمان آمده و چرا دیگر نمی‌توانیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده یا خود را به بی‌خیالی زده و از عرصه سیاست‌ورزی بگریزیم. یکی از دوستان مارتین لوتر کینگ درباره او می‌گفت که «او به گونه‌ای به مردم آموزش سیاسی می‌داد که مردم نمی‌فهمیدند در حال آموزش دیدن هستند». موسوی هم با ما چنین کرد. تاثیر این مسئله را حتی می‌توان در نامه‌های اخیر کروبی، سخنرانی‌های خاتمی و بیانیه‌های انقلابی جبهه مشارکت مشاهده نمود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:36  توسط محمود موحدان  | 

اصلاً معلوم نيست بايد گريست يا خنديد؟ اگر راست باشد که تاريخ دو جور تکرار مي شود؛ تراژيک يا به شکل کمدي هر دو کار مجاز است. اما وقتي اين دو موقعيت درهم مي آميزد شق سومي پيش مي آيد که مارکس حدسش را نمي زد و نامش مي شود شق ملال آور تکرار تاريخ. وقتي خنده و گريه درهم مي آميزد، وقتي که هم اشک امانت نمي دهد و هم خنده نفست را بريده. تا به حال نديده يي کسي را که از فرط گريستن مي زند زير خنده، آنقدر مي خندد که فقط با يک سيلي مي توان او را به حالت عادي برگرداند. وقتي شاهد اشکال دو گانه تاريخي بوده يي، ديگر با شکل ملال آور آن نمي داني چه کني الا همين واکنش؛ هيستري، درهم آميختن خنده و گريه و بعد جيغ و فرياد تا اينکه کسي بيايد و به ضرب سيلي تو را به حالت اوليه برگرداند. کار ديگري هم مي شود؟ تذکر دهي؟ چه تذکري که تا به حال داده نشده باشد. افشا کني؟ صدايش بر سر هر کوي و برزن است. آگاهي بخشي کني؟ اي امان از اين چاه ويل جهل که هر چه در آن بريزي، گودتر مي شود. وقتي فرزند انقلاب و فرزند نظام و فرزند اصلاحات را مي بيني که رديف در کنار هم به جرمي مشترک نشسته اند، سر در گريبان باشند يا نحيف و تکيده يا مضطرب و پريشان يا دست آخر توبه کار، به جز گريستن چه مي تواني بکني؟ وقتي مي بيني که هابرماس و ماکس وبر و... با اغتشاشگران پير و جوان هم پرونده مي شوند و الساعه است که به جرم اغتشاش از صحنه دانشگاه ها پاک شوند و به همراه آنها مدرسان، جز خنديدن چه مي تواني بکني؟ وقتي مي شنوي که مجرم رديف اول علوم انساني و جامعه شناسي است و اين اومانيست هاي مشکوکي که دور از چشم نيروهاي امنيتي نرم خزيده اند زير پوست شهر و جامعه و مسوولان ما را 30 سال پس از انقلاب فرهنگي سورپريز کرده اند يا اينکه از راديو مي شنوي که دارد از دانشجويان خنگ شهرستاني از همه جا رانده شده و عقده يي نسبت به علوم دقيقه صحبت مي کند که به همه اين دلايل آسيب پذيرند و از سر عقده مي ريزند تو خيابان جز قهقهه زدن چه بايد کرد؟ وقتي مي شنوي و همه مسوولان نظام بر سر آن وفاق دارند که در بازداشتگاه ها جرم هاي بسياري اتفاق افتاده و بايد خاطيان به سزاي اعمال شان برسند


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:3  توسط محمود موحدان  | 

 مقام معظم رهبری تأکید کرده اند که از همان ابتدا دستور داده اند به جنایتهایی که در حوادث بعد از انتخابات بخصوص در کوی دانشگاه تهران و بازداشتگاه کهریزک رخ داده است رسیدگی و عاملان آنها بدون در نظر گرفتن مقام و موقعیت سازمانیشان مجازات شوند.
این حساسیت و دستور خوشحال کننده است اما ذهن نقاد مرا امیدوار نمی سازد که اتفاق خاصی بیافتد. یعنی یک رسیدگی عادلانه صورت بگیرد و حقیقتاً آنان که جنایت کرده اند مجازات شوند. شاید در مورد شکنجه گر و قاتل شهید محسن روح الامینی این اتفاق بیافتد و بر اثر پیگیری پدر و مادر صاحب نفوذ شهید، قاتل پیدا، شاید معرفی و پس ازمحاکمه در دادگاه به قصاص محکوم شود. آنگاه پدر و مادر شهید بزرگوارانه از قصاص او بگذرند تا همه چیز ختم به خیر شود.
مردمی که یک بار پس از افشای قتل های زنجیره ای کاملاً امیدوار شده بودند که به آن جنایتها، که همۀ مقامات وقت و بخصوص رهبری بر فجیع بودن آن تأکید کرده بودند، رسیدگی و عاملان آنها مجازات شوند وبعد، نه تنها امیدشان نا امید شد بلکه در روند رسیدگی به آن جنایت ها، فجایع و جنایتهای بدتری را مشاهده کردند، اکنون یاد گرفته اند که دیگر بیهوده بخود امید ندهند تا بعد بخواهند سرخورده شوند. بنابراین با "دستور رسیدگی" قدری نا باورانه مواجه شده و خوشحالی را گذاشته اند برای وقتی که این دستور اجرا بشود و اینکه چگونه اجرا بشود.
این یک بعد ماجراست اما بنظر من بعد مهم تر این است که چرا این جنایتها اتفاق افتاد و چرا از وقوع آنها جلوگیری نشد. بارها صدا و سیما خبر و یا فیلم برخوردهای خشن پلیس و یا مأمورا ن کشورهای دیگر را با مردم خود یا ملت های دیگر پخش نموده و آن را حمل بر وحشی گری و قانون گریزی نه فقط آن پلیس یا مأمور بلکه نشانی از وجود جرم و جنایت سیستماتیک در سازمان پلیس و حتی دولت مطبوعۀ او کرده است که البته پر بیراه نبوده است. اگر یک پلیس سفید پوست در امریکا یک شهروند سیاه پوست را خارج از عرف پلیس امریکا مورد ضرب و جرح قرار دهد معنای طبیعی آن این است که در سازمان پلیس امریکا دقت لازم برای جلوگیری از بکار گرفتن افرادی که ممکن است دارای انگیزه نژاد پرستانه باشند وجود نداشته است و اگر این مورد اکنون توسط یک خبرنگار فاش شده است حتما موارد بسیار دیگری هم بوده که صدایش در نیامده است. اگر سربازان امریکایی در زندان ابوغریب عراق زندانیان را شکنجه کرده اند، آن سربازان از نظر ملت عراق و جهانیان، تنها متهمان این جنایت نیستند و بدون تردید مسئولیت آن اقدام نه تنها با فرمانده نظامیان امریکا در عراق، بلکه با دولت امریکاست بخصوص اینکه اگر چنین جنایتی تکرار بشود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:58  توسط محمود موحدان  | 

 در بارۀ پیشنهاد وحدت ملی
خودم را می گذارم جای کسی که امروز شما نمی توانید با او مصاحبه کنید و سعی می کنم پاسخی برای سوال شما در مورد وحدت ملی بیابم. او میتواند کسی باشد که بیش از 100 روز است در سلول انفرادی ست و تقریبا از هر آنچه در این مدت در بیرون از زندان اتفاق افتاده است بی خبر است. یا کسی که به علت اعتراض به نتایج انتخابات در یک تظاهرات مسالمت آمیز شرکت کرده اما مورد اصابت گلوله یا باطوم قرار گرفته و اکنون حدود 100 روز است روی تخت بیمارستان افتاده است. ویا کسی که جنازۀ فرزند جوانش را که اولین تجربۀ سیاسی اش را در فضای انتخابات دهم رقم می زده است به او تحویل داده اند ویا در نهایت کسی که در زندان کهریزک..... . اما نه جای خودم به سوال شما جواب می دهم. خودم که وقتی موسوی به صحنه آمد و خاتمی بخاطر حضور او صحنه را ترک گفت بر خلاف بسیاری از دوستانش که ناراحت و نگران بودند در یادداشتی نوشت : موسوی گزینه ای برای همه است و فکر می کرد عدول اصلاح طلبان از خاتمی به موسوی، می تواند قدمی باشد به سوی تعامل دو جناح و وحدت بیشتر ملت و چند روز پیش از انتخابات در یادداشتی که در روزنامۀ "اندیشۀ نو" متعلق به ستاد میر حسین موسوی چاپ شد نوشت: برد برای همه با موسوی و باخت برای همه با احمدی نژاد. کسی که، حقیقتاً بدنبال برد برای همه بوده است و اکنون 110 روز است رویای خویش را نقش بر آب می بیند و از آنها که گمان می برد بیشترین نفع را در حصول وحدت ملی ببرند جز وحشت آفرینی و خشونت در مقابل ملت ندیده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:52  توسط محمود موحدان  | 

در ادبیات علوم سیاسی معاصر تشکیل حکومت را یک شر ضروری می دانند چرا که نفس تجمیع قدرت و اقتدار مشروع و قانونی استعداد و قابلیت دیکتاتوری و استبداد را دارد و به عبارتی حکومت و بالطبع حاکمیت وحکومتگران حتی اگر از طریق رای شهروندان این تجمیع قدرت را بدست آورده باشند بطور بالقوه قدرتی را در اختیار دارند که اگر بر آنها نظارت نگردد بالفعل می تواند به قدرت سرکوب و اعمال دیکتاتوری بر سر همان رای دهندگان وارد آید و به شری وصف ناپذیر تبدیل گردد. اگر در دوران معاصر بر اصل تفکیک قوا، انتخاباتی بودن مسئولان قوای حکومتی و ادواری بودن و محدود بودن دوران مسئولیت، اعمال نظارت شهروندان از طریق جامعه مدنی با آزادی مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی، احزاب وتشکل ها و نهادهای مدنی و... همه برای این است که صدمات و ضررهای این شر ضروری را به حداقل و منافع حکومت برای شهروندان را به حداکثر برسانند.
اینکه تشکیل حکومت یک شر ضروری است نزدیکی فراوانی با کلام مولای متقیان امام علی (ع) در پاسخ این شعار خوارج که: " حکم نیست مگر برای خدا "دارد. امام در برابر اینان که با این استناد دینی عدم وجود و تشکیل حکومت را نتیجه می گرفتند فرمود :" این سخن حقی است که از آن اراده باطل می شود. آری درست است که حکم و فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها می گویند زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی که مردم به زمامداری ( حکومتی ) نیک یا بد نیازمندند، تا مومنان در سایه حکومت به کار خود مشغول و کافران هم بهره مند شوند، و مردم در استقرار حکومت زندگی کنند."


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:13  توسط محمود موحدان  | 

تاریخ اسلام بیانگرآن است که پیامبر گرامی اسلام پس از آنکه نمایندگانی از سوی قبایل و مردم ساکن در یثرب با او ملاقات ازاودرخواست کردند که به بلاد آنها برود و مسئولیت رهبری و اداره آنجا را بعهده بگیرد راه هجرت به این شهر را با یاران خود در پیش گرفت و با تغییرنام آن به "مدینه" بنیان حکومت و تمدنی را گذاشت که نه تنها الگویی برای مسلمانان شد بلکه با گذشت زمان جهانگیر شد و تمدنی بزرگ را بوجود آورد . با این حال می دانیم که پس از رحلت پیامبر در انتخاب جانشین پیامبربرای رهبری حکومت اختلافاتی بروز کرد که محل بحث کنونی این مقال نیست اما بنا برروایت شیعی و آنچه بزبان مولاعلی در نهج البلاغه ثبت و ضبط است مسلمانان پس از گذشت 25 سال قیامی را علیه خلیفه سوم بدلیل خروج از سیره و شیوه نبوی در امر حکومتداری و عدالت ورزی سامان دادند که به قتل عثمان منجرشد وآنگاه قیام کنندگان روی به خانه علی آوردند و از او خواستند که رهبری و زعامت مسلمین را بپذیرد و حکومتداری کند . مولاعلی پس از مقاومت بسیار سرانجام با بیعت افرادی که قاطبه مسلمانان را نمایندگی می کردند این مسئولیت را پذیرفت و سیره و شیوه حکومتداری رسول خدا را تداوم بخشید که سرانجامش شهادت در محراب بود . در مورد حکومتداری پس از اونیزتوسط فرزندش امام حسن همین رویه جاری بود تا زمانی که آن حضرت در جنگ با معاویه دریافت پشتوانه کافی مردمی برای ادامه حکومت ندارد و بناچار برای حفظ آموزه های اصیل دینی و شیعیان وفادار به امضای صلح با معاویه تن داد ، و از این پس و در گذر زمان شیوه حکومتداری در جامعه اسلامی با آنچه سیره نبوی و علوی بود فاصله بسیار گرفت


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:9  توسط محمود موحدان  | 

درایران بیش از صد سال است که در باره رابطه نهاد دین و نهاد سیاست به مفهوم جدید و مدرن بحث و مناقشه وجود داشته و دارد. از زمانی که سیطره استعماری کشورهای اروپایی در جهان گسترده شد و غالب کشورهای اسلامی مقهور و مستعمره این کشورها بصورت مستقیم یا غیرمستقیم شدند و بدنبال این رخداد طوفان تحولات فکری و سیاسی دنیای غرب سراسرجهان و ازجمله سرزمین های اسلامی را در نوردید ، جدالی سخت در میان مسلمانان به ویژه علمای دینی و روشنفکران برسر این موضوع در گرفت که چه نسبتی میان آموزه های دینی اسلام و نهاد سیاست و حکومت در جوامع اسلامی می تواند وجود داشته باشد؟
در ایران این بحث با ظهور چهره ای همچون سید جمال الدین اسدآبادی برجستگی یافت و پس از او در دوران تکوین نهضت مشروطیت پی گرفته شد و پس از پیروزی این نهضت و هنگام تدوین و تصویب قانون اساسی مشروطه اوج گرفت و سرانجام به جبهه بندی دو جناح مشروطه خواه و مشروعه خواه در میان سران نهضت از علمای دینی و روشنفکران منجر شد که از دل آن ماجرای های تلخی همچون به توپ بستن مجلس شورای ملی و کشتن برخی مشاهیر آزادیخواه و...، که درتاریخ معاصر ایران به استبداد صغیر مشهور است، برآمد و پس از پیروزی دوباره مشروطه خواهان با اعدام شیخ فضل الله نوری این دعوا صورتی تاریخی گرفت و...و البته در این فراز و نشیب ها و در گذرزمان سرانجام شرایط پس از مشروطه بگونه ای شد که رضاخان قزاق با کودتایی نظامی محصول مشروطه را درو و رژیم سلطنتی پهلوی بدتر از قاجار را برای بیش از 50 سال در ایران مستقر کرد و چه بلایا و مصیبتهایی که بر سر ایران و ایرانی نیاورد و...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:5  توسط محمود موحدان  | 

 ارزش عدالت، چنان والاست كه كانت هم كه به گرمی از آزادی دفاع می‌كند، می‌گوید: «اگر عدالتی نباشد، زندگی كردن به زحمتش نمی‌ارزد» درطول تاریخ نیز، می‌بینیم كه همه حكمرانان، اگر ستمگری هم پیشه كرده‌اند؛ به نام عدالت حكومت می‌كرده اند؛ یعنی فكر می‌كردند كه باید از این شعار پیروی كنند و به خود اجازه نمی‌دادند كه ادعا كنند ما عدالت را هم زیر پا می‌گذاریم .ممكن است دركشوری بگویند كه برابری درحال حاضر قابلیت تحقق ندارد، اما درهیچ كشوری نیست كه ادعا شود ما به عدالت نیاز نداریم.
در نصوص مذهبی هم، عدالت والاترین ارزشهاست؛ چه درمقام قضاوت و چه درمقام زندگی اجتماعی . درقرآن، سخن از این نیست كه خسارت را چگونه بپردازیم، یا تلف مبیع قبل از قبض از مال كیست؟ صلح چه اثر دارد؟ ازدواج چگونه انجام می‌شود؟ نخستین خطاب این است كه به عدل حكم كنید (اعدلوا و هو اقرب بالتقوی )، زیرا كه عدالت به تقوی نزدیكتر است . اگر این آیه را با نص (ان اكرمكم عندالله اتقیكم ) بیامیزیم، نتیجه این می‌شود كه عدالت، باعث نزدیكی و قرب به حق می‌شود واین والاترین ارزش مذهبی واخلاقی است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:12  توسط محمود موحدان  | 

نگاهي به زندگي «هرتا مولر» نويسنده آلماني
 «هرتا مولر» آلماني نوبل 2009 را از آن خود كرد
هرتا مولر سال 1953 در روماني چشم به جهان گشود و اکنون در آلمان زندگي مي کند.
وي در رشته زبان‌هاى ژرمن تحصيل کرد و پس از آن در آلمان به عنوان مترجم و معلم مشغول به کار شد. مولر نخستين اثر مکتوب خود را به زبان آلمانى در سال 1987 در برلين منتشر کرد.
مخالفت اين نويسنده با پيوستن به دستگاه امنيتي چائوشسکو سبب شد از ادامه کار معلمي باماند. مولر قبل از آنکه سال 1987 از کشورش به آلمان مهاجرت کند، بارها از طرف دستگاه امنيتي روماني تهديد به مرگ شد.
وي در زمينه ادبيات سياسي کتاب "سرزمين گوجه‌هاي سبز" را نوشته و از جمله جوايزي که برده مي‌توان به جايزه ادبي ايمپک دوبلين و کلايست (بزرگترين جايزه ادبي آلمان) اشاره کرد.
"سرزمين گوجه‌هاي سبز" با ترجمه غلامحسين ميرزاصالح دو بار در سال‌هاي 1380 و 1386 چاپ و منتشر شده است.
«هرتا مولر» نويسنده آلماني متولد روماني به دليل صراحت گفتار در اشعار و متون نثرش از سوي آكادمي نوبل شايسته دريافت جايزه ادبي نوبل در سال 2009 شناخته شد.خانم هرتا مولر متولد 1953، از سال 1981 تا كنون جوايز ادبي فراواني از جمله جوايز ادبي كافكا (1999)، كنراد (2004)، برلين (2005) و جايزه ادبي اروپا و جايزه والترهاسن‌كلور (2006) را آن خود كرده است. آخرين اثري كه از او منتشر شده، «مردان باشخصيت رنگ پريده با فنجان‌هاي اسپرسو» بود كه در مونيخ و در سال 2005 منتشر شد./


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:18  توسط محمود موحدان  | 

  "آزادی و عشق در سينما" نام کتاب تازه ای است از بهمن مقصودلو، نويسنده و منتقد قديمی سينمای ايران که در تهران ( انتشارات معين، 1382) انتشار يافته است.
مقصود لو از منتقدان نسل دوم سينمای ايران است که فعاليت نقد نويسی را از اواسط دهه چهل و همزمان با نويسندگانی چون بيژن خرسند، محمد تهامی نژاد، هوشنگ طاهری، اسماعيل نوری علاء، جمال اميد، هوشنگ حسامی و جمشيد اکرمی در مطبوعات سينمايی آغاز کرد. (او در کتاب خود بويژه از هوشنگ کاووسی، پرويز دوايی و هوشنگ طاهری ياد کرده و فصل های کتاب را به آنها تقديم کرده است.)
پس از انتشار "اين سوی ذهن، آن سوی مردمک" در 1379 که مجموعه ای از گفتگوهای مقصودلو با 9 سينماگر و منتقد مشهور جهان بود، "آزادی و عشق در سينما" دومين کتابی است که پس از انقلاب از مقصودلو در ايران منتشر می شود و در باره سه فيلمساز بزرگ عالم سينما يعنی ژان رنوار ، ماکس افولس و لوئيس بونوئل بحث می کند. مقصود لو در سه بخش جدا گانه به شرح زندگی و آثار هر يک از آنان پرداخته است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:16  توسط محمود موحدان  | 

  بوف کور مشهورترین اثر صادق هدایت نویسنده معاصر ایرانی، رمانی کوتاه و از شاهکارهای ادبیات سدهٔ ۲۰ است.
این رمان به سبک فراواقع‌ نوشته شده و تک‌گویی یک راوی است که دچار توهم و پندارهای روانی است. این کتاب تاکنون از فارسی به چندین زبان از جمله انگلیسی و فرانسه ترجمه شده‌است.
* خلاصهٔ داستان:تمامی رمان از زاویه دید اول شخص روایت می‌شود و از دو بخش نسبتاً مستقل تشکیل شده‌است. این دو بخش گاه با استفاده از شباهت توصیف‌ها و اشاره‌ها به هم مربوط می‌شوند.
کتاب با این جملات مشهور آغاز می‌شود «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. اين دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تأثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید». در این بخش (که ساکن خانه‌ای در بیرون خندق شهر ری است) به شرح یکی از این دردهای خوره‌وار می‌پردازد که برای خودش اتفاق افتاده. وی که حرفهٔ نقاشی روی قلمدان را اختیار کرده‌است به طرز مرموزی همیشه نقشی یکسان بر روی قلمدان می‌کشد که عبارتست از دختری در لباس سیاه که شاخه‌ای گل نیلوفر آبی به پیرمردی که به حالت جوکیان هند چمباتمه زده و زیر درخت سروی نشسته‌است هدیه می‌دهد. میان دختر و پیرمرد جوی آبی وجود دارد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:4  توسط محمود موحدان  | 

معرفی شش كتاب اخلاقي وعرفاني ازعلماي اسلامي

1- المراقبات /آیت الله میرزا جواد آقا ملكی تبریزی

2- شرح حدیث جنود عقل و جهل / امام خمینی

3- رساله لب الالباب/  حاج سید‌محمد حسین حسینی تهرانی

4- سیمای فرزانگان/ رضا مختاری

5 - تذكرة المتقین/ شیخ اسماعیل تبریزی

6-  رسالة الولایة/علامه‌طباطبایی


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 15:52  توسط محمود موحدان  | 

بتول عزيزپور  توجه به تاريخ در رمان «شازده احتجاب» و به كار گرفتن آن چون عنصري از عناصر داستاني، در نخستين رمان هوشنگ گلشيري جايگاه ويژه‌اي دارد. در اين رمان رويكرد نويسنده به تاريخ، تنها نسخه‌برداري از حوادث گذشته نيست، بلكه از اين رهگذر گلشيري مي‌كوشد شكل تازه‌اي از بازخواني تاريخ به دست دهد و زيبايي‌شناسي نويني در پهنهٌ ادبيات داستاني پيش رويِ خوانندگان بگشايد. برخورد گلشيري با حوادث تاريخي در اين داستان بلند، بدبينانه يا خوش‌بينانه نيست؛ به همان اندازه كه نگاهش به شخصيت‌هاي داستان عاطفي نيست. آرنولد هاوزر در تعريفي از قصهٌ تاريخي مي‌گويد:
«يك قصهٌ تاريخي يعني قصه‌اي كه قهرمان آن، به دو معني، زمان است. نخست اينكه در اين داستان زمان همچون عنصري پديدار مي‌شود كه به شخصيت‌ها زندگي مي‌دهد، و سپس به عنوانِ اصلي كه قهرمانان به وسيله او فرسايش مي‌يابند، فرو مي‌پاشند و نابود مي‌شوند».2
«شازده احتجاب» بازتاب و بازماندهٌ اين فعل و انفعال و احداث و انهدام زندگي شخصيت‌هاي داستان در حضور زمان است. «زمان» كه به گفتهٌ هاوزر در داستان، بُعدي غيرعادي و تا اندازه‌اي افسانه‌اي به دست مي‌آورد.
اريش كوهلر نظريه‌پرداز ادبي تعريف ديگري در اين مورد ارائه مي‌دهد: «تاريخ در فرايندِ آفرينش پديده‌هاي ادبي نقش دارد و اثر ادبي صورت ويژه از پرداخت واقعيتِ اجتماعي است كه هم به اين واقعيت وابسته است و هم بر آن تأثير مي‌گذارد».3
حال ببينيم رمان گلشيري به كدام واقعيتِ اجتماعي مي‌پردازد و بر كدام يك از آنها تأثير مي‌گذارد.
رمان كوتاه 99 صفحه‌اي «شازده احتجاب» هستي‌شناسي يك دورهٌ تاريخي است؛ مرحله پاياني سلسلهٌ قاجار. تداومِ اين هستي‌شناسي در زمان حال ادامه مي‌يابد و بخش‌هايي از گذشتهٌ تاريخي را به زمان روايت داستان كه خود معلق در بي­زماني است پيوند مي‌دهد. «كالسكه‌چي كلاه پهلوي‌اش را به دست گرفته بود، دست به سينه، تا روي زمين خم شد و با كلاهش اشاره كرد» (ص 15). «شازده احتجاب» سرگذشت انحطاط چهار نسل از خاندان قاجار است كه دست كم دو نسل آخر آن پا به دورانِ تاريخ معاصر ايران گذاشته‌اند و در رابطه با دگرگوني‌هاي دورهٌ پهلوي اول، و تضادهاي ناشي از تغيير اوضاع اجتماعي ـ سياسي، ناگريز شاهد تزلزل و فروپاشي طبقهٌ خود، يعني طبقه اشرافِ زميندار در مقابل سلطنت مطلقه هستند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 15:16  توسط محمود موحدان  | 

 نگاهی به رمان شازده احتجاب نوشته هوشنگ گلشیری-ترانه جوانبخت
رمان شازده احتجاب نوشته هوشنگ گلشیری یک رمان غیر خطی ست که نویسنده در آن به شرح وقایع آخرین دوران قاجاریه می پردازد. این رمان از این جهت غیر خطی ست که زمان گذشته بعد از زمان حال در داستان روایت می شود.
شخصیت های مهم رمان عبارتند از: شازده احتجاب همسرش فخرالنساء مستخدمش فخری شازده بزرگ پدربزرگ شازده احتجاب پدر و مادر شازده احتجاب مراد پیشکار سابق شازده و همسرش حسنی. شخصیت اصلی رمان یعنی شازده احتجاب مبتلا به بیماری سل است. او مردی با ذهنیتی سنتی ست که از اداره کردن عمارات ارث اجدادی اش سرباز زده و اموالش را صرف قمار می کند
داستان چند روایت کننده دارد: یک روایت کننده گلشیری به عنوان نویسنده داستان است. دیگری شازده احتجاب و سومی فخری. بخش های مختلف داستان از زبان این راویان نقل می شود.
زندگی شازده احتجاب با همسر و مستخدمش یک زندگی تکراری و بدون تغییر است. همسرش فخرالنساء دائم در خانه می ماند. این انزوا که برخلاف میل باطنی اوست و از طرف شازده احتجاب به او تحمیل شده باعث می شود که شازده احتجاب بتواند مردسالاری را در خانه حاکم کند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:47  توسط محمود موحدان  | 

 فرانی و زویی/داستانهای کوتاهی از جروم دیوید سالینجر
 فرانی و زویی [Franny and Zooey]. داستانهای کوتاهی از جروم دیوید سالینجر (1) (1919-     )، نویسنده امریکایی، که در 1961 منتشر شد. یکی بود یکی نبود خانواده­ای بود به نام گلَس (2) مرکب از هفت فرزند و پدر و مادرشان. هفت فرزند عبارتند از: سیمور (3)، متولد 1917 که در 1948 خودکشی خواهد کرد؛ بودی (4)، متولد 1919  که در انزوا و دور از همه چیز زندگی می­کند ( دقیقا مانند سالینجر)؛ بویر (5) متولد 1921، که با تاننیوم (6) مادر سه فرزند ازدواج می­کند؛ والت (7)، که در حادثه­ای می­میرد، و برادر دوقلویش واکر (8) کشیش (متولد 1923)؛ سپس دو فرزند کوچکتر، زاخاری (9) ملقب به زویی، متولد 1930، و خواهرشان فرانسس (10)، ملقب به فرانی، متولد 1935، شایان­ترین ویژگیهای این خانواده بسیار هنرمند (پدر و مادر هنرمندی موزیکال بودند و بودی نویسنده است و دو فرزند آخر هم در کار نمایشند) از این قرار است: نخست اینکه هفت فرزند، از 1927 تا 1943 پی درپی در یک بازی رادیویی با عنوان «این کودکی دوراندیش است» شرکت کرده و تمامی امریکا را به تعجب واداشته­اند، و دوم اینکه پنج فرزند به جا مانده از بودی، کم و بیش تحت سلطه پسر ارشد قرار دارند؛ نابغه­ای که هم به سبب عقل زودرس و هم به سبب اعمالخاصش موجب تعجب می­شود. سالینجر، براساس این بن­مایه، هشت داستان کوتاه نوشته است: «روزی رؤیایی برای موزماهی» خودکشی سیمور را نقل می­کند؛ «عمومی داغان شده در کانکتیکت (11)» توصیف والت است که به سال 1945 در ژاپن وفات یافت؛ «پایین، در قایق» وصف ماجرای کوتاهی از زندگی بو بو است –این سه داستان در نخستین مجموعه سالینجر، نه داستان (12) (1953)، قرار دارد- «فرانی»، «زویی»، «نجارها، تیر اصلی را خیلی بالا ببرید» و «سیمور، یک مقدمه» (این دو داستان را بودی از دیدگاه خود روایت کرده است)، و سرانجام «هاپوورث (13) 16، 1924» که به شکل نامه­ای ارائه می­شود که سیمور در هفت سالگی به خانواده خود نوشته است.
داستانهای «فرانی» و «زویی» معروفترین بخش این چرخه خانوادگی و بی­شک رقت­انگیزترین آن نیز هست- و از نظر ادبی موفقترین آن. «فرانی» حکایت نسبتاً کوتاهی (در حدود پنجاه صفحه) است که فقط دیدار فرانی و یارش را توصیف می­کند. آنها با هم شام می­خورند، اما فرانی حالش خوب نیست و تحمل هیچ چیز و هیچ کس را ندارد: مثل اینکه امروز «خمار است». برای آنکه سرپا باشد،«دعا به عیسی» را، که در یک کتاب عرفانی روس یافته است، به آرامی می­خواند. «زویی»، که متنی بلندتر است داده­های نخست را تکمیل و بحران ارائه شده در «فرانی» را حل می­کند. «زویی» همچنین متن بلندپروازانه­تر و پرتکلف­تری دارد.
در واقع، به دنبال این صحنه، صحنه­ای طولانی میان فرانی و زویی پیش می­آید. فرانی دراز کشیده و همچنان «خمار» است. زویی مدتی طولانی بیهوده می­کوشد تا خواهرش را بر سر عقل آورد. اما فرانی، در برابر همه سرزنشهای زویی می­گوید: «می­خواهم با سیمور حرف بزنم»، سیموری که هفت سال پیش مرده است. زویی نومیدانه اتاق را ترک می­کند و مخفیانه به اتاق قدیم سیمور و بودی  می­رود، به فرانی زنگ می­زند و خود را بودی معرفی می­کند که از راه دور تماس گرفته است ... زویی با گذاشتن دستمال برروی تلفن صدایش را تغییر می­دهد: این هم نوعی «صافی» است که امکان می­دهد تا سخن میان دو نفر «جریان یابد». تدبیر کارگر می­افتد، هرچند فرانی زود متوجه می­شود و می­فهمد که زویی با او حرف می­زند. اما، دیگر آنچه را زویی می­گوید می­پذیرد کتاب با تصویر فرانی آرام شده و آشتی کرده پایان می­گیرد که شادمانه خود را آنگونه که هست و همیشه خواسته است باشد می­پذیرد، یعنی بازیگر تئاتر. «تو نمی­توانی همین طوری و ناگهانی حاصل امیال خودت را رها کنی.» نقابی که حقیقت را آشکار می­کند امکان رهایی از تیرگی (هفت کودک در بازی رادیویی خود یکدیگر را بلک، یعنی سیاه، می­نامیدند) و رسیدن به نوعی شفافیت درونی را به دست می­دهد: گلَس، نام خانوادگی آنها، به معنای «شیشه» است.
مهشید نونهالی. فرهنگ آثار. سروش.
1.David Salinger 2.Glass 3.Seymour 4.Buddy 5.Boo Boo
6.Tannenbaum 7.Walt 8.Waker 9.Zachary 10.Frances 11.Connecticut
12.Nine Stories 13.Hapworth
 
كتاب نيوز

http://www.ketabnews.com/detail-663-fa-127.html

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:30  توسط محمود موحدان  | 

 چارلز بوكوفسكي  بوکوفسکی شاعر و نویسنده نامدار امریکایی در سال ۱۹۲۰ در آلمان از پدری آلمانی و مادری آلمانی الاصل به دنیا آمد . در سه سالگی به لس آنجلس مهاجرت کردند و اولین اثر بوکوفسکی در ۱۹۴۴ منشر شد . بوکوفسکی را بیشتر با شعر هایش می شناسند . اولین رمان بوکوفسکی همانطور که خود وی می گوید از ترس ۱۰۰ دلار حقوق ماهانه اش نوشته می شود . عامه پسند بوکوفسکی جز کتاب هایی بود که یک نفس خوانده می شود . من حتی یک لحظه هم به خودم اجازه ندادم کتاب را زمین بگذارم . کتاب با توجه به اینکه آخرین کتاب بوکوفسکی است و چند ماه بعد از آن از دنیا رفت شاید به نوعی زندگی خود بوکوفسکی باشد با کنایه های زیادی که در کتاب دیده می شود . از لحن کتاب اینگونه بر می آید که خود بوکوفسکی هم می دانسته که این آخرین نوشته اوست و به همین زودی ها خواهد مرد .البته همانطور که مترجم در ابتدا ذکر می کند ساختار داستان بیشتر شبیه یادداشتهای روزانه است. این کتاب در ۱۹۹۴ منتشر شد .
"بعضی‌وقت‌ها فکر می‌کنم که اصلاً نمی‌دانم کی هستم. خیله خب، من نیکی بلان هستم. ولی خیلی هم مطمئن نباش. ممکن است یک نفر توی خیابان داد بزند: "هی هری! هری مارتل" من هم احتمالاً جواب می‌دهم چیه؟ چی‌ شده؟" (صفحه 16)
"من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دست‌هام چه کار کرده‌اند؟ یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند،‌ بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره." (باز هم صفحه 16)
 در ایران مجموعه داستانی از چارلز بوکوفسکی به نام موسیقی آب گرم با ترجمه‌بهمن کیارستمی، سوختن در آب غرق شدن در آتش، گزیده اشعاربوکوفسکی توسط نشر چشمه با ترجمه پیمان خاکسار، عامه‌پسند باز هم توسط نشر چشمه و با ترجمه پیمان خاکسار، پرنده آبی، مجموعه اشعار توسط نشر ثالث و ترجمه فرازاد ویسی و یک شعر تا حدودی من درآوردی، توسط نشر شهر خورشید و با ترجمه ثنا ولدخانی منتشر شده است. بوکوفسکی تا پیش از درگذشتش در سال ۱۹۹۴ بیش از ۴۵ کتاب شعر و داستان به چاپ رساند که آخرین آنها یعنی رمان عامه پسند همزمان با مرگش منتشر شد. پس از مرگ بوکوفسکی نیز آثار منتشر نشده زیادی از او به جا مانده و تاکنون ۵ مجموعه از اشعار منتشر نشده‌اش در آمریکا به چاپ رسیده است.
از بوکوفسکی، شش رمان به چاپ رسیده‌است: پستخانه (۱۹۷۱)، هزارپیشه (۱۹۷۵)، زن‌ها (۱۹۷۸)، ساندویچ ژامبون با نان چاودار (۱۹۸۲)، ‌هالیوود (۱۹۸۹)، و عامه پسند (۱۹۹۴)

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:21  توسط محمود موحدان  | 

*وازریک در ساهاکیان متولد ١٣٢٧ تهران است. اما از ٢ تا ١٨ سالگی را به همراه خانواده در بندر معشور خوزستان گذرانده است. دو سال آخر دوران تحصیل را در بازگشت به تهران تمام کرده و سپس به خدمت نظام رفته است. در سال ١٣٥٠ وارد مدرسه عالی سینما و تلویزیون شده و دو سال در زمینه فیلمبرداری تحصیل کرد. در چند سریال از جمله "دلیران تنگستان"، "سمک عیار"، "آتش بدون دود" و "سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن" دستیار فیلمبردار و بعدها فیلمبردار بود و با زنده یاد مهرداد فخمیی همکاری کرد.
از دی ماه ١٣٥٦ همکاری با مجله تماشا را در مقام مترجم مطالب سینمایی آغاز کرد و مدتی بعد-در دوره آزادی های نسبی مطبوعات- با صفحۀ فرهنگی روزنامۀ آیندگان نیز شروع به همکاری نمود. همکاری در انتشار جنگ «فرهنگ نوین» و ترجمه و انتشار چند جزوۀ سیاسی و فرهنگی، از جمله یادنامۀ کرامت دانشیان در دو مجلد نیز محصول همین دوره است. تا اینکه در سال ١٣٥٨ اولین حاصل کارش در هیبت کتابی مستقل به نام "تریلوژی جنگ"-ترجمۀ سه فیلمنامه از روبرتو روسلینی- از سوی فرهنگسرای نیاوران منتشر شد. از وازریک تا پیش از گرفتار شدن به آفت نخبه گریزی پس از انقلاب و ترک ناگزیر ایران به سال ١٣٦٧، در کنار ترجمۀ صدها مقاله و مصاحبه برای مجلۀ تماشا (پیش از انقلاب) و مجلۀ سروش (بعد از انقلاب) و سایر مطبوعات، ١٧ جلد کتاب در فاصلۀ ٨ سال منتشر شد که خود نشان از پرکاری ناشی از مقبولیت وی در میان ناشران و قشر کتابخوان دارد. وی در دی ماه ١٣٦٥ به فرانسه و سپس در سپتامبر ١٩٨٧ به آمریکا عزیمت کرد و از آن روز تاکنون ساکن لس آنجلس است.

ديروز، امروز، فردا

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:12  توسط محمود موحدان  | 

نگاهی به رمان هزارپیشه نوشته چارلز بوکوفسکی
ساده، زیبا و خطرناک
"اینجا هستیم تا آبجو بنوشیم و باید زندگی مان را آن گونه بگذرانیم که وقتی مرگ برای بردن ما بیاید بر خود بلرزد."
چارلز بوکوفسکی

ناگهان نویسنده ای پیدا می شود و شروع به نوشتن بر خلاف قالب های پذیرفته شده ادبی تا آن زمان می کند، این کار می تواند عکس العملی در برابر آن قالب ها باشد یا برآمده از درون فرد، اما نتیجه یکی است. اتفاقی که در تمامی طول تاریخ هنر و ادبیات رخ داده و سبک ها و شیوه های تازه گاه به عنوان پاسخی در برابر الگوهای کهن چنین زاده شده اند. در عالم ادبیات، برای نویسنده این کار جدا از یافتن قالبی نو می تواند به کاوش در قابلیت های زبان نیز در تمام حوزه های آن ختم شود.
بزرگ ترین چالش چنین نویسنده ای نه با خود یا خواننده اش، بلکه با ناشرانی است که به درآوردن پول از همان نوشته هایی که بر اساس اصول مقبول نوشته شده، خو کرده اند. به همین دلیل چنین نویسندگانی شانس خود را نه با ناشران بزرگ و نامدار، که با مجله ها و فصلنامه های و گاهنامه ها محک می زنند و گاه به سوی ناشران زیرزمینی می روند. ناشرانی که گاه دانشجویان علاقمند یا شیفتگان دارای بضاعت اندک مالی و جویندگان راه های نو بانی و گرداننده آن هستند. اگر خوش شانس باشد، دنیای ادبیات خیلی زود او را به عنوان پدیده یا خونی تازه در رگ های خود خواهد پذیرفت، در غیر این صورت باید سال ها بی وقفه به نوشتن، خلق کردن و آفرینش و ارسال مداوم آنها به این یا آن بنگاه انتشاراتی مشهور یا آن مجله ادبی معروف بدون خستگی ادامه دهد. بوکوفسکی بهترین مثال نمونه دوم است. او نیز مانند والت ویتمن و آلن گینزبرگ-نام هایی که امروز به عنوان قله های ادبیات آمریکا پذیرفته شده اند-در سال های آغازین کارش مطرود بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 13:3  توسط محمود موحدان  | 

 نگاهی به تب چارلز بوکوفسکی /آثار بوکوفسکی بر هالیوود و ایران
اخیرا ترجمه و انتشار شعر‌های چارلز بوکوفسکی نویسنده و شاعر مطرح قرن بیستمی آمریکایی در ایران رونق گرفته است و در ماه‌های گذشته چندین مجموعه شعر و رمان از این نویسنده به فارسی ترجمه و روانه بازار کتاب ایران شده است. اما پس از مجموعه داستان موسیقی آب گرم که چند سال پیش توسط بهمن کیارستمی به فارسی ترجمه و از سوی نشر ماه‌ریز منتشر شد. سومین کتاب داستانی توسط پیمان خاکسار با عنوان ‌هالیوود در حال ترجمه شدن است. به گزارش ایسنا، این مترجم ترجمه این اثر را که هجویه‌ای درباره سینمای ‌هالیوود است، به تازگی شروع کرده است. خاکسار که یکی مثل همه فیلیپ راث - نویسنده آمریکایی - و ترانه برف خاموش نوشته هیوبرت سلبی را نیز به فارسی برگردانده است، درباره رمان ‌هالیوود گفت: موضوع این رمان درباره ساختن فیلمی از یکی‌از داستان‌های بوکوفسکی است که در رمانش سینمای ‌هالیوود را هجو کرده است. پیش‌تر، سوختن در آب، غرق شدن در آتش و عامه‌پسند این نویسنده آلمانی‌تبار آمریکایی با ترجمه خاکسار منتشر شده است. بوکوفسکی سال ۱۹۲۰ در شهر آندرناخ آلمان به دنیا آمد و وقتی سه‌ساله بود، همراه خانواده‌اش به آمریکا مهاجرت کرد. او اولین قصه‌اش را در سال ۱۹۴۴ منتشر کرد. بعد از ۲۰ سال هیچ چیز ننوشت. این شاعر و داستان‌نویس ۵۰ جلد کتاب در حوزه‌های شعر، داستان کوتاه و رمان خلق کرده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:55  توسط محمود موحدان  | 

 یارب! زمین پارس عجب سفله‌پرور است
«گلگشت خاطرات» تازه‌ ترین کتاب ایرج پزشک‌زاد، نویسنده و طنزپرداز برجسته ایران، است که اخیرا توسط «نشر کتاب» در لس‌آنجلس منتشر شده است. ایرج پزشک‌زاد در این کتاب مجموعه سیزده طنز کوتاه را در اختیار خوانندگان می‌نهد.
این طنزها، که مانند دیگر آثار پزشک‌زاد همواره دارای زمینه واقعی هستند، از دوران پس از جنگ جهانی دوم که وی در پاریس به تحصیل مشغول بود تا امروز و حتی پس از مرگ وی را در بر می‌گیرد. پزشک‌زاد، با یادی از تورج فرازمند که از دوران دانشجویی با وی دوست بود، با تصویر روحیه «سفلگی» برخی از هموطنان، با همدستی فرازمند، آنها را راهی سفارت ایران می‌کند تا از سفیر نه تنها «بارانی» بلکه «خانم» دریافت کنند. «سفله» را در تمامی این روایات در چهره‌های گوناگون می‌توان شناخت. گاه شاعر و پژوهشگر است، گاه سرهنگ و سرلشکر. گاه آیت‌الله و روحانی است، گاه آشپز و قصاب. گاه پزشک و دکتر است، گاه حاجی آقا. گاه رییس جمهوری است و گاه استاد فلانی ...

خنده مشکوک
«سفله‌پروری»، آنگونه که در شعر حافظ آمده است، آن روی سکه این «سرزمین پرگهر» است که ایرج پزشک‌زاد در طنز «باغ دلگشای من» به آن اشاره می‌کند. در این میان حکایت حسادت پزشکزاد در «حسود هرگز نیاسود» واقعا شنیدنی است. امکان ندارد حدس بزنید او به چه و به که حسودی می‌کند. به «خندهء مستمر» پرزیدنت خاتمی! دلایل‌اش هم بسیار منطقی است:
«یک وقت هست که یکی دارد «رساله دلگشا»ی عبید زاکانی را می‌خواند، یا به تماشای بذله‌گویی و طنزپردازی ‌های هادی خرسندی نشسته و می‌خندد که البته طبیعی است. ولی وقتی کسی همین طوری بی علت ظاهری، سال به دوازده ماه در سفر و حضر، در گرما و سرما، بعد از دیدار با حجت‌الاسلام رفسنجانی و آیت‌الله مشکینی یا بازدید آیت‌الله جنتی، به نشاط است و خندان، الزاما باید یک احساس امن و آسایش و راحتی وجدان و رضایت کامل از وجود خود و از ایفای بی عیب و نقص وظایف خود در هر زمینه، داشته باشد. این احساسی است که ظاهرا برای پرزیدنت مدام فراهم است و برای من عمری است که فراهم نشده که نشده و حسرتش به دلم مانده که مانده!»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 17:27  توسط محمود موحدان  | 

 مجله «مسائل ایران» (1) در شماره 4 ، دوره دوم (اول بهمن 1342خورشیدی) « از نویسندگان و صاحب نظران خواست که درمورد "خلقیات یک ایرانی امروز" آینه تمام نمایی فراهم نموده و به دفتر مجله بفرستند. » (2) که یکی از جستارهای پرمایه و ژرف نگرانه ای که فرستاده شد و در سال 1343خ. در آن نشریه به چاپ رسید، جستار بلندی بود که زنده یاد محمد علی جمالزاده (3) در فروردین 1343خ. در ژنو نوشته و به دفتر مجله فرستاده بود که به نام "خلقیات ما ایرانیان" در دو مرحله به چاپ رسید. از آنجا که این جستار و دیدگاه انتقادی، تند و صریح جمالزاده نظر مخالف و موافق شماری از اندیشه ورزان آن روزگار را به خود جلب کرد و گفتمان تازه ای را در این میدان گشود، آن نشریه بر آن شد تا در سال 1345خ. آن جستار دو بخشی را به گونه ی کتابی جداگانه به چاپ برساند(4). نیز گزیده ای از آن را مجلهء «خواندنی ها» در آن سال ها در چند شماره ی خود به چاپ رسانید. پس از نشر کتاب، جدا از اعتراض ها و مخالفت های برخی از نویسندگان، توجه ساواک و اداره ی نگارش وزارت فرهنگ نیز به این کتاب جلب می شود که، پس از یک سال، از نشر کتاب جلوگیری و از کتابفروشی ها جمع آوری می شود(5). بنا بر تحقیق ما، پس از چاپ نخست در تهران به سال 1345خ.، تا سال 1363 خ.  چاپ دیگری یافته نشد. در این سال، یعنی پس از گذشت 18 سال، در ایالت فلوریدا ی آمریکا، "بنگاه معرفت" با حذف دیباچه ی  چاپ تهران، و آوردن نامه ی مورخ 25 بهمن 1342 خ. جمالزاده به "مدیرمجله مسائل ایران"، و نیز "دیباچه ای تازه" و "تذکراتی در باره ی کتاب" از جمالزاده، کتاب دوباره چاپ شده است. "نشرنوید" در آلمان نیز در سال 1371خ. با عنوان "باز چاپ" و با همان نام، ولی بدون دیباچه ی تازه ی جمالزاده، و بدون هیچگونه اشاره ای به چاپ های گذشته و پیشینه ی کتاب، آن را با همان دیباچه ی کوتاه جمالزاده،که در چاپ نخست آمده بود، چاپ کرد.
       در آغاز نویسنده ی کتاب به بیان بسیارکوتاهی از مفهوم کلیدی ای که محور این گفتار است، یعنی؛ " خلقیات یک ملت" (آن هم از قول مجله ی مسائل ایران) می پردازد، که «یک نفر ایرانی امروز از بسیاری جهات و بخصوص از لحاظ اخلاق تفاوت زیادی با ایرانی دیروز و پریروز ندارد.»(6) و دیدگاه خود را در مورد این پیش انگاره بیان نمی کند که آیا خلقیات و خصوصیات یک ملت یا یک قوم در درازای تاریخ دگرگونی زیادی ندارد؟ و یا، می توان گفت، اقوام و ملت ها در کنار ویژگی های متغیر خود، خلقیات یا ویژگی های ثابتی دارند که همواره پابرجا می ماند و آن ملت را همیشه از دیگر اقوام و ملت ها متمایز می کند؟ (7)
       دریافت جمالزاده از طرح این پرسش (از سوی مجله مسائل ایران) آن بوده که : «دیگران و غیر ایرانی ها و سپس ایرانی ها در این باره چه گفته اند؟» یعنی به گونه ای به گردآوری نوشته ها و دیدگاه های پیشینیان، از ایرانی و غیر ایرانی، در مورد اخلاق و خصوصیات ایرانی ها پرداخته و کوشیده است تاریخچه و پیشینه ی این پرسش را که "دیگران در باره ما چه گفته اند؟" یا  "ایرانی ها در مورد خودشان چه می اندیشیده اند؟"(8) ، گرد آورد  و، به گونه ای، ریشه یابی تاریخی می کند. او ریشه های رفتاری یک ایرانی امروز را در تاریخ جستجو می کند و ایرانی امروز را از ایرانی دیروز جدا نمی انگارد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 17:21  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا