|
كتابدوست
|
||
|
درباره كتاب و كتابخواني |
تنها ره سعادت؛ ایمان، جهاد، شهادت
امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی آن گاه که مساله تارخ نگاری انقلاب اسلامی را طرح می کردند، در میان همه اشکال تاریخ نگاری توصیه شان بر روی آن نوع تاریخی بود که انقلاب را از نگاه توده های مردم روایت کند. اصالت روایت مردمی از نگاه امام (ره) شاید از آن جهت بود که میان توده های مردم و رده های قدرت سیاسی نسبتی نیست و حب و بغض های سیاسی و موقعیت های مختلف نمی تواند بر مختصات روایت تاثیر بگذارد و شاید از همین جهت است که این نوع توصیف یکی از صادق ترین روایت هاست. این در حالی است که روایت شخصیت های سیاسی از سویی در بند تغییر موضع ها و ذائقه های سیاسی است و از سویی دیگر نمی توان آن را از خطر تاثیر پذیرفتن از اغراض دور دانست و از جهتی دیگر یک سویه و محدود است؛ به طوری که برخی از این روایات انقلاب را د ر حد یک فعالیت سیاسی محدود به انگشت شماری افراد محدود می کند.
"لحظه های انقلاب" اثر سید محمود گلاب دره ای به اعتقاد صاحب نظران از نمونه های کم نظیر رمان خاطره در ایران و در تاریخ نگاری روزهای انقلاب تقریبا بی نظیر است. چشمی بینا در میان مردم کوچه خیابان پایتخت، که تمام افت و خیزهایی را که دیده است کوشیده تا به ثبت برساند. اثر گلاب دره ای برشی است از یک فرهنگ با همه مختصات لازم برای آن. مستندی است مکتوب با منابع گرانبهای مردم شناسی. اما افسوس که که این اثر نیز چون بسیاری از آثار گرانبهای مربوط به انقلاب اسلامی گرد غربت بر چهره دارد. آخرین چاپ موجود از کتاب " لحظه های انقلاب" مربوط به سال 1379 است و ... از امروز تا سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی خواهیم کوشید تا با ورق زدن این اثر بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی را از نگاه مردم- آنچنان که امام می خواست- بازخوانی کنیم .
تهران، باغ فردوس تجريش، حدود سال هاي 1335 تا 1337 سي چهل پسر بچه دبيرستاني با كله هاي تيغ خورده و كت هاي توسي با يقه هاي سفيد پشت سر هم در كلاس در حال بالا رفتن از ميزها و سر و كله همديگر بودند. روي تخته سياه جملات و كلمات بي ربط نوشته بودند. دركلاس باز شد و مردي بلند قامت لاغر وارد كلاس شد. زير بغلش يك كيف چرمي مندرس و تعدادي كاغذ و كتاب بود. ناظم در كنارش با تركه اي در دست به در كلاس زد و كسي از ميان كلاس فرياد زد:« برپا.» همه ايستادند ناظم به همراه معلم وارد كلاس شدند و ناظم گفت:« آقاي آل احمد از امروز معلم ادبيات و انشا شما هستند. » همهمه اي ميان كلاس پيچيد:« آل احمد همان آل احمد نويسنده» ناظم گفت:« آرام باشيد. آقاي آل احمد اين كلاس را به شما مي سپرم» و از كلاس خارج شد. با خروج ناظم از كلاس باز هياهو كلاس را فرا گرفت. آقا معلم جديد وسايلش را روي صندلي گذاشت و قدمي در كلاس زد و گفت: «من جلالم جلال آل احمد. ما رو معلم كردن بياييم اينجا يه چيزي تو مخ شما فرو كنيم. شما 60 – 70 نفري، 60 - 70 تا سئوال و جواب داشته باشيد كه داريد، اما تا جايي كه جا داشته باشد و جواب داشته باشيم، جواب مي ديم. نداشته باشيم هم تو كتاب پيدا مي كنيم مي آريم...»
امروز سالهاست آقا معلم ادبيات كه قرار بود هزار تا پاسخ براي هزار سئوال بچه هاي كلاس خود داشته باشد در گوشه اي از مسجد فيروزآبادي ري خفته است از آن كلاس اما هستند بچه هايي كه هنوز خاطره آقاي معلم پر جنب و جوش نا آرام انشا و ادبيات را كه به هنگام گوش كردن انشا بچه ها در كلاس را مي بست و پشت يكي از ميزها مي نشست و وقتي درس مي داد از شوري انقلابي برايشان حرف مي زد را شفاف در خاطره دارند. آقا معلمي كه پايان دلگير يك روز شهريوري ناغافل چشمهايش را بست و ديگر از خواب برنخاست.
محمود«تو كله ات بوي قورمه سبزي مي دهد»
«زن نويسنده و هاويه هوو» جديدترين اثر داستاني محمود گلابدره اي است كه چندي پيش به بازار آمد، «سگ كوره پز خانه» نخستين رمان اين نويسنده در سال ۴۱ چاپ و منتشر شده بود.
گلابدره اي متولد ۱۳۰۸ شميران، بيش از ۱۰ سال از زندگي اش را در آمريكا به صورت خيابان خوابي گذراند و ايالت هاي مختلف اين كشور را با پاي پياده طي كرد كه حاصل آن كتابي است چند جلدي به نام «۱۰ سال هوم لسي آمريكا» كه جلد اول و دوم آن توسط نشر فرهنگ گستر منتشر شد و اكنون چاپ سوم آن به بازار آمد. «صحراي سرد» رمان ديگر او كه در سال ۶۲ منتشر شده داستان زندگي هنرمندي مشهور و نوازنده تار است كه از همسرش جدا شده، چهار فرزند دارد و در عروسي هاي شميران تار مي زند و آواز مي خواند. گلابدره اي طي پنج دهه نويسندگي به لحاظ كميت آثار، كارنامه قابل قبولي دارد. عناوين برخي ديگر از آثار او كه برخي از يكي - دو چاپ تا ۹ چاپ شده اند، از اين قرار است: لحظه هاي انقلاب، اسماعيل - اسماعيل، پرستو، چلچله ها، منير، آقا جلال و...
* آقاي گلابدره اي، شما ۱۰ سال را در آمريكا گذرانديد، تجربه اين دوران در كدام يك از آثار شما بازتاب داشت
من در سال ۷۹ بعد از همه سياه بازي ها و فريب هايي كه خوردم با ناشري آشنا شدم كه پيشنهاد چاپ كتاب مرا با حق التاليف ۱۵ درصد داد. چون در آن زمان طي چند مصاحبه گفته بودم رماني در دست نوشتن دارم به نام «۱۰ سال در آمريكا» كه حدود ۲۴ جلد خواهد شد و الآن دو جلد آن آماده است و دنبال ناشر مي گردم.
مخاطب بايد خودش معناي اثر را كشف كند
اولين بار «محمود گلابدره اي» را سه سال پيش در يكي از غرفه هاي نمايشگاه كتاب تهران ديدم. همان جا بود كه دو كتاب از اين نويسنده را خريدم و بعد از يك گپ كوتاه با او، شماره تلفنش را گرفتم. آن زمان خبرنگار نبودم و فكر نمي كردم يك روز به قصد مصاحبه با او تماس بگيرم.
«گلابدره اي» سفرهاي زيادي داشته و بعضي از كتابهايش هم نتيجه اين سفرها بوده است. كتاب «دال» را بعد از سفرش به سوئد نوشت و كتاب «ده سال آمريكا» را هم بعد از سفر به آمريكا. «گلابدره اي» حالا روزهاي 67 سالگي اش را مي گذراند. از اين عمر 67 ساله، چهل سالش را نويسندگي كرده و نتيجه اش بيش از 23 عنوان كتاب است. از ميان كتابهاي «گلابدره اي» مي توان به «داستانهاي جولي»، «سگ كوره پز»، «اباذر تجار»، «پركاه»، «باديه»، «صحراي سرد»،... و آخرين كتابش، «زن نويسنده و هاويه هوو» اشاره كرد.
گفتگو
lآقاي گلابدره اي! شما براي چه مي نويسيد؟ براي ارتزاق يا پاسخ به يك تشنگي دروني؟
ll در بعضي آدمها نيرويي وجود دارد كه آن نيرو فرد را وادار به نوشتن مي كند.
بعضي نويسنده ها در خانواده، جامعه و روابط بين آدمها چيزهايي مي بينند كه آنها را در نوشته هايشان بروز مي دهند. اين نوشتن مكلف است به شكل داستان، شعر يا فيلمنامه باشد. شايد در من هم چنين نيرويي وجود داشت. نيرويي كه مرا وادار مي كرد بنويسم.
"سيدمحمود گلابدره اي" امتیاز انتشار آثارش را که به گفته خودش قریب به 60 عنوان کتاب است، به نشر "افراز" واگذار کرد. در ميان اين آثار 22 رمان منتشره نشده به چشم مي خورد.\
" گلابدرهای" در گفت و گو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، با اعلام این خبر گفت: پس از 50 سال که ناشران متعدد حق و حقوق مرا پرداخت نكرده و در بسیاری از موارد به وظایف اخلاقی و قرارداد فی مابین پایبند نبوده اند، نشرافراز از در دوستی و همکاری وارد شده و قصد دارد که تمام آثار من را منتشر کند.
نویسنده کتاب "سگ کوره پز " ادامه داد: تاکنون قراردادي کلی برای انتشار آثارم با این ناشر بسته ام که در ازای انتشار آثارم، 15 درصد حق تاليف دریافت کنم و به مرور نیز، برای هریک از کتاب هايم قرارداد جداگانه ای را امضاء خواهم کرد.
براساس این قرارداد بزودی نخستین کتاب این ناشر از آثار من و آخرین کتاب من با عنوان "زن گم کرده همزاد" که قریب به 5 سال در انتظار مجوز بود، منتشر خواهد شد.
گلابدره اي ادامه داد: موضوع این رمان به زندگی زنی باز می گردد که در دوره طاغوت منشی تعداد زيادي مدیرکل بوده است، اما پس از انقلاب 1357 زندگی او تغيیر می کند و نقش این زن به کلی دگرگون می شود و در نهایت در یک طلافروشی در آمریکا در کنار مردی که شرایطی مثل خودش دارد، در آتش می سوزد.
محمود گلابدره اي از نويسندگاني است كه حرف هايش، درست مانند نوشته هايش است، به تعبيري ديگر همان چيزي را مي نويسد كه مي گويد، ادبيات خاصي در گفتمان اوست، آنهايي كه كتاب هاي "آقا جلال"، "لحظه هاي انقلاب"، "منير" و ... را از قلم گلابدره اي خوانده اند، قطعا متوجه اين ادبيات خاص شده اند.
وقتي مي خواهد بنويسد، اسباب نوشتن بايد برايش فراهم باشد، خودش مي گويد: آرامش نويسنده است كه طوفاني ترين لحظه ها را در فضاي داستان و رمان تجلي مي بخشد. صد البته منظور رفيق و نديدم ديرين جلال آل احمد از اين آرامش بي دردي و بي التفاتي به جامعه و بي خبري از مردم نيست، اما در عين حال نبود تمركز هم شانس آفرينش و عرضه اثري بديع و تأثيرگذار را از نويسنده سلب مي كند، نيكوتر آن است كه بقيه حرف هايش را از زبان خودش بشنويم، مطمئنا با حوصله پاسخ مي دهد، به ويژه اينكه به تازگي از نزد پسران خود در سوئد بازگشته است، مدتي آنجا بوده و ...
«سرنوشت بچهی شمرون»، داستانی است كه نویسنده در آن، ماجرای زندگی یك پسربچه را از زمان قبل از انقلاب اسلامی تا اوایل آن روایت میكند كه شغل پدرش را ادامه میدهد.
این رمان به زندگی پسر بچهای میپردازد که پدرش یک سلمانی دوره گرد است. پس از مرگ زودهنگام پدر، پسر تصمیم میگیرد کار او را ادامه دهد. ماجراهای زندگی این پسربچه و فراز و نشیبهایی که بر سر راه زندگی او قرار میگیرد داستانی است که گلابدره ای در این کتاب به روایت آن پرداخته است.
«سرنوشت بچهی شمرون» قبلا یك داستان كوتاه بوده كه در مجموعهای منتشر شده و با پیشنهاد او، نویسنده آنرا گسترش و پرورش داده و از آن به یك رمان رسیده است. این كتاب از سوی نشر خجسته و در زیرمجموعهی داستان ایرانی شمارهی ۱۰ در شمارگان ۱۱۰۰ نسخه منتشر شده است.
محمود گلابدرهیی متولد سال ۱۳۱۸، پیشتر كتابهای دیگری از جمله: مجموعهی داستان «حكومت نظامی»، رمان «چلچلهها» و «لحظههای انقلاب» را منتشر كرده است.
رمانهای گلابدرهای را در حوزه ادبیات هم رمان میدانند و هم تاریخ شفاهی و روزشمار. تکیه او در داستانها و نوشتههایش تجربیات، مشاهدات و خاطرات است که به همین دلیل شیوه و نثری منحصر به فرد را از او به جا گذاشته است.
نشر خجسته پیشتر از این نویسنده رمان "چلچلهها" و مجموعه داستان "حکومت نظامی" را منتشر کرده بود. از گلابدرهای تاکنون کتابهای "یک زن در دو دوره"، "لحظههای انقلاب"، "آقا جلال - منیر - پرستو" و... منتشر شده است.
مروري بر كتاب
مهربان، سرافتاده پايين، سر سه راه سنگ سه مثقال، از سيروس خداحافظي كرد و سرازير شد.
همكلاسي هايش مي گفتند و مي خنديدند و مي رفتند.
مهربان تا سر گلابدره سرش را بلند هم نكرد.
سر پيچ كوچه گل لجن، اسفندياري، هم كوچه اي اش را ديد و به او گفت، شب مياي؟
چه خبره؟
هيئت حلوا ميده، بعد از حلوا هم هيئت ميخواد بره حصار فرج.
بايد برم در دكون.
خب برو بعد بيا.
يه عالمه مشق دارم، رونويسي، پاكنويس حساب و هندسه، نقاشي، تازه كاردستيمم مونده.
اگه حاج كل حسين پرسيد بگو مشق داشت، بگو كار داشت، بگو بايد مي رفت نون مي گرفت و آب از قنات مي آورد.
بگو، يه چيزي بگو ديگه مهربان...
محمود گلابدرهیی در سال ۱۳۱۸ در گلابدره شميران متولد شد. رشته ادبیات انگلیسی را در لندن به پایان رساند و با زنی سوئدی ازدواج کرد. با انتشار رمان «سگ کورهپز» در اوایل دهه 40 وارد عرصه نویسندگی شد و از آن زمان تاکنون 33 عنوان کتاب در زمینه ادبیات داستانی و رمان از وی منتشر شده است. محمود گلابدرهیی با نثری زنده و تاحدی لجوج و خودسر به آثار خود شخصیت مجزایی بخشیده است. اما حساب رمان «سرنوشت بچهی شمرون» از دیگر آثارش جداست؛ چراکه به نوعی بخشی از زندگی خود گلابدرهیی است. مهربان نیکدل شخصیت اصلی این رمان مثل خود گلابدرهیی زاده شمیران است، مثل خود او مجنون کوه و طبیعت است و در نهایت بیخانمانی را در پیش میگیرد و بیخانمانی همان شیوهای است که خود گلابدرهیی طی 10 سال اقامتش در کوههای آمریكا به آن روی آورد؛ هر چند «بچه شمرون» در کوه بیخانمان نیست و چه بسا تنها خانهاش همان کوه است. گلابدرهیی نزدیک به هفت سال پیش به ایران بازگشت. اما روح این «بچه شمرون» زندگی در فضای بسته شهر را برنمیتابد و هنوز بیشتر روزهای زندگیاش را در کوهها و غارهای تهران میگذراند. همین سرنوشت عجیب گلابدرهیی بود که باعث شد تا در گفتوگو با وی رمان «سرنوشت بچهی شمرون» را بررسی کنیم. طبق قراری که گذاشته بود ساعت 9شب در دامنه کوه دارآباد همدیگر را دیدیم و برای انجام گفتوگو در جایی که او راحت باشد به سمت ارتفاعات حرکت کردیم. با عشق و نشاط خاصی از کوه و درخت و گیاهان مختلف سخن میگفت و از مسیرهای سخت کوهستانی به راحتی عبور میکرد. فکر کردم شاید بد نبود که انجمن صنفی تمهیداتی را جهت آمادگی جسمانی خبرنگاران در نظر میگرفت! از 16 کتاب چاپ نشدهاش حرف زد. از کتاب پرکاه خود گفت که قبل از انقلاب با ساختن فیلم بر اساس آن مخالفت کرده و تلویزیون آن زمان را شایسته ندانسته است و... روش نوشتن این نویسنده نیز منحصر به فرد و عجیب است. در مدت بسیار کوتاهی رمانش را مینویسد و سپس برای مدتی طولانی آن را رها میكند تا «بیات شود». آنوقت بار دیگر اثر بیاتشدهاش را بررسی میكند و آخرین تغییرات را در آن اعمال میكند. حول و حوش نیمههای شب روی تخته سنگی بزرگ در میان رودخانه گفتوگو را شروع میكنیم. چشم چشم را نمیبیند و طی انجام گفتوگو صدای جریان آب آرامشی رازگونه را در گوشمان زمزمه میكند. فکر میكنم همین زمزمه و همین راز است که بچه شمرون را شیفته و مجذوب خود کرده است.
«زن نويسنده و هاويه هوو» جديدترين اثر داستانى محمود گلابدره اى است كه چندى پيش به بازار آمد، «سگ كوره پز خانه» نخستين رمان اين نويسنده در سال ۴۱ چاپ و منتشر شده بود.
گلابدره اى متولد ۱۳۰۸ شميران، بيش از ۱۰ سال از زندگى اش را در آمريكا به صورت خيابان خوابى گذراند و ايالت هاى مختلف اين كشور را با پاى پياده طى كرد كه حاصل آن كتابى است چند جلدى به نام «۱۰ سال هوم لسى آمريكا» كه جلد اول و دوم آن توسط نشر فرهنگ گستر منتشر شد و اكنون چاپ سوم آن به بازار آمد. «صحراى سرد» رمان ديگر او كه در سال ۶۲ منتشر شده داستان زندگى هنرمندى مشهور و نوازنده تار است كه از همسرش جدا شده، چهار فرزند دارد و در عروسى هاى شميران تار مى زند و آواز مى خواند. گلابدره اى طى پنج دهه نويسندگى به لحاظ كميت آثار، كارنامه قابل قبولى دارد. عناوين برخى ديگر از آثار او كه برخى از يكى - دو چاپ تا ۹ چاپ شده اند، از اين قرار است: لحظه هاى انقلاب، اسماعيل - اسماعيل، پرستو، چلچله ها، منير، آقا جلال و...

تهران، باغ فردوس تجريش، حدود سال هاي 1335 تا 1337 سي چهل پسر بچه دبيرستاني با كله هاي تيغ خورده و كت هاي توسي با يقه هاي سفيد پشت سر هم در كلاس در حال بالا رفتن از ميزها و سر و كله همديگر بودند. روي تخته سياه جملات و كلمات بي ربط نوشته بودند. دركلاس باز شد و مردي بلند قامت لاغر وارد كلاس شد. زير بغلش يك كيف چرمي مندرس و تعدادي كاغذ و كتاب بود. ناظم در كنارش با تركه اي در دست به در كلاس زد و كسي از ميان كلاس فرياد زد:« برپا.» همه ايستادند ناظم به همراه معلم وارد كلاس شدند و ناظم گفت:« آقاي آل احمد از امروز معلم ادبيات و انشا شما هستند. » همهمه اي ميان كلاس پيچيد:« آل احمد همان آل احمد نويسنده» ناظم گفت:« آرام باشيد. آقاي آل احمد اين كلاس را به شما مي سپرم» و از كلاس خارج شد. با خروج ناظم از كلاس باز هياهو كلاس را فرا گرفت. آقا معلم جديد وسايلش را روي صندلي گذاشت و قدمي در كلاس زد و گفت: «من جلالم جلال آل احمد. ما رو معلم كردن بياييم اينجا يه چيزي تو مخ شما فرو كنيم. شما 60 – 70 نفري، 60 - 70 تا سئوال و جواب داشته باشيد كه داريد، اما تا جايي كه جا داشته باشد و جواب داشته باشيم، جواب مي ديم. نداشته باشيم هم تو كتاب پيدا مي كنيم مي آريم...»
امروز سالهاست آقا معلم ادبيات كه قرار بود هزار تا پاسخ براي هزار سئوال بچه هاي كلاس خود داشته باشد در گوشه اي از مسجد فيروزآبادي ري خفته است از آن كلاس اما هستند بچه هايي كه هنوز خاطره آقاي معلم پر جنب و جوش نا آرام انشا و ادبيات را كه به هنگام گوش كردن انشا بچه ها در كلاس را مي بست و پشت يكي از ميزها مي نشست و وقتي درس مي داد از شوري انقلابي برايشان حرف مي زد را شفاف در خاطره دارند. آقا معلمي كه پايان دلگير يك روز شهريوري ناغافل چشمهايش را بست و ديگر از خواب برنخاست. محمود گلاب دره اي يكي از آن 70 – 80 نفري است كه در كلاس هفتم دبيرستان شاهپور تجريش كه امروز به نام معلم ادبيات و انشا «جلال ال احمد» است. او در خصوص آقا جلال به ميراث خبر مي گويد: «من حدود سال هاي 1335 – 36 در دبيرستان شاهپور تجريش كه امروز دبيرستان «آل احمد» شده است تحصيل مي كردم در همان سال ها آل احمد دبير دبيرستان ما شد.
وي درباره آشنايي با آل احمد مي گويد: «من پيش از اين كه جلال معلم ما شود، از طريق كتاب ها، مقالات و ادبياتش او را مي شناختم. رابطه ما علاوه بر معلمي و شاگردي رابطه دوستي بود به همين خاطر خارج از چارچوب كلاس به خانه اش مي رفتيم.»
گلاب دره اي مي گويد: «ما در خانه آقا معلم در مورد سياست و ادبيات صحبت مي كرديم. اگر چيزي نوشته بود مي خوانديم و نوشته هاي ما را مي خواند.»
به گفته شاگرد قديمي آل احمد اين سال ها، سال هاي پس از كودتاي 28 مرداد و روز هايي بود كه جلال از حزب توده بريده بود و به نيروي سوم پيوسته بود و سال هاي پيش از ورودش به عرصه روشنفكري اسلامي است.
گلاب دره درخصوص كلاس درس و برخورد جلال آل احمد سر كلاس تعريف مي كند. آن روزها يك شميران بود و يك دبيرستان شاهپور. به همين خاطر از طبقات مختلف در كلاس ما بودند. از فرزند وزير دربار تا پسر خان و پسر يك رفتگر و باغبان كه در كنار هم پشت يك ميز و نيمكت مي نشستند. آن روزها هنوز مدارس به ميزان ثروت تقسيم نمي شد. تدريس در چنين كلاسي بسيار سخت بود اما جلال با شخصيتي كه داشت به راحتي مي توانست كلاس را اداره كند. جلال قدرت اين را داشت كه آدم هاي مختلف را هماهنگ كند. جلال در دبيرستان ادبيات فارسي و انشا درس مي داد اما در كنار اين پوشش درس و مشق سياست را به دانش آموزان جوان و پر شر و شورش مي آموخت.»
وقتي از گلاب دره اي مي پرسم ادبيات جلال چقدر روي نثر وي تاثير داشت مي گويد: «جلال سبك خاص خودش را داشت من اصلا نخواستم مثل آل احمد بنويسم اما به هر حال او روي من تاثير داشته است اما نه تاثير ادبي.»
وقتي مي پرسم :«چه تاثيري؟» كمي مكث مي كند و مي گويد: «آل احمد بيشتر روي مسائل اجتماعي و ديد سياسي ما تاثير گذاشت تا روي نثرمان. هم و غم آقا جلال روي تربيت ما براي مواجهه با مسائل سياسي بود. اصلا روي اين بحث نمي كرد كه نثر شما زيباست يا تكنيك نويسندگي داريد يا خير مي توانيد قصه بنويسيد يا خير يا داستان هاي شما داراي يك چنين مسائل هنري بايد باشد.»
گلاب دره اي كه خود نويسنده است مي گويد: «جلال برخلاف ساير نويسنده ها حتي خود من هيچگاه تاكيد نمي كرد كه نثر تو ايراد دارد و يا تكنيك تو غلط است.»
او به ياد مي آورد:« كه سر كتاب نفرين زمين چقدر با جلال بحث كرده بود كه شما مسائل ويرايشي را رعايت نمي كنيد خودتان مي گوييد نقطه يعني فول استاپ يعني جمله تمام مي شود و او بعد از نقطه مي آورد كه جزو ادوات وصول است دو جمله را بدون نقطه به هم وصل مي كند ولي شما نقطه گذاشتيد و او را بعد از آن استفاده كرديد.»
به گزارش ميراث خبر نويسنده كتاب آقا جلال مي گويد:« رابطه آقا معلم آنقدر با ما صميمي بود كه ما به راحتي از او انتقاد مي كرديم و ايشان هم مي پذيرفت و يا حتي نظر ما را رد مي كرد.»
وي درخصوص سبك خاص ادبي آل احمد با رد اين نكته كه جلال ساده نويسي را با استفاده از جملات كوتاه رواج داد مي گويد: اين چيزهايي كه جلال مي نوشت اصلا ساده نويسي نبود برعكس مشكل نويسي است. اين خيلي كار سختي است كه كسي بتواند بيست تا فعل را بدون اسم و صفت و قيد پشت سر هم بياورد.
گلابدره اي مي گويد: « نثر آل احمد يك نثر ويژه است. نثرش شبيه خودش است كه مربوط به عصبيتش بود نثرش صبر نمي كند كه در يك جمله توضيح دهد پنج شش تا فعل پشت سر هم مي آورد و برخي اوقات آخر جلمه را رها مي كند.»
وي دليل چنين رويكردي را عجول بودن شخصيتي جلال مي داند و مي افزايد: جلال مي خواست مسائل مهم را در يك يا دو جمله بگويد. با نثري كه جلال دارد نمي شود هر چيزي را نوشت شما اگر مي خواهيد قهرمان را بشكافيد با نثر جلال امكان پذير نيست. نثرش بيشتر در سفرنامه مقاله در چيزهايي اين چنيني كه خودش هم موفق بود به كار برده است.
شاگرد قديمي آل احمد آثار جلال را به چند دسته تقسيم مي كند: داستان ها، سفرنامه ها و تحقيقات درخصوص تحقيقات آل احمد مانند غربزدگي معتقد است: «دوره آثاري مثل غربزدگي و در يتيم گذشته است امروز كسي غربزدگي را بخواند با توجه به وضعيت كنوني خنده دار به نظر مي رسد اين حرفها مربوط به دوره خاص آل احمد است.»
اما به نظر گلابدره اي درخشان ترين آثار آل احمد سفرنامه هايش است.
«خيلي از افراد در طول تاريخ به خيلي جاها رفتند سفرنامه نوشتند و ماندگار نبود. اما جلال سفرنامه هايي نوشته كه با يك ديد متفاوت است و همين ارزش داشته است اين سفرنامه ها مثل سفرنامه ناصر خسرو ارزشمند هستند.»
گلابدره اي با اشاره به اينكه آثار ادبي جلال در نوع خودش با توجه به سبك نگارش خاصش مي تواند يك اثر هنري باشد، مي گويد: «آنچه جلال را به عنوان يك نويسنده از سايرين متمايز مي كند اين است كه او نويسنده اي است كه در كنار يك مبارز پرخاشگر قرار گرفته است.»
محمود گلابدره اي در مورد مرگ جلال و شايعاتي كه درخصوص اين مرگ وجود دارد مي گويد: «چون كساني در اين خصوص هنوز زنده هستند و نمي شود خيلي به آن پرداخت هيچ سند قانوني هم در دست نيست كه ثابت كند كه جلال چگونه مرده است. به نظر من مرگ آل احمد كمي مثل مرگ دكتر شريعتي است، چگونه ممكن است مردي اين گونه يك دفعه و بدون هيچ سابقه اي بميرد.»
وي در پاسخ به اين سئوال كه با تعاريفي كه از جلال مي شود او را يك آدم سر تا پا عصبي مي دانستند كه هيچ وقت آرامش نداشته و يك جا بند نبوده با كمي مكث مي گويد: «برعكس آنچه درخصوص او مي گويند در آن روزهاي آخر جلال زندگي آرامي داشت و در روزهايي كه در اسالم بود كمتر با كسي برخورد داشت كه عصبي شود.»
گلابدره اي درخصوص اطلاع از مرگ جلال مي گويد: «ما از مرگ جلال به واسطه يكي از دوستانمان به نام سيد داوود كه نويسنده بود و در اسالم جنگلباني مي كرد مطلع شديم اما نمي دانم چه اتفاقاتي افتاد كه به سرعت جنازه آقا جلال را به تهران منتقل كردند و در مسجد فيروزآبادي دفن كردند.»
گلابدره اي درخصوص وضعيت آرامگاه آقا جلال مي گويد: سال هاي اخير هيچ كس اهميتي بر مرمت قبر جلال نداده است. نمي دانم چه كسي بايد پيشقدم شود خانواده اش يا دولت. اگر ما مي پذيريم جلال آل احمد به عنوان يك نويسنده مهم است و كتاب هايش را قبول داريم بايد برايش آرامگاهي در خور شخصيتش بسازيم.» گلابدره اي با افسوس از اينكه 36 سال از مرگ آل احمد مي گذرد و هنوز آرامگاهي در خور مقام ادبي و اجتماعي او برايش نساخته اند اضافه مي كند:« در اين سال ها بارها گفتيم كه حداقل يك جايزه ادبي با نام جلال آل احمد به راه بياندازيم كه بتوانيم در آن از نويسندگان صاحب سبك تقدير به عمل آوريم اما هيچ كس جدي نگرفته است.
شاگرد قديمي آل احمد، آقا معلم خود را در يك جمله يك «آدم عصبي ناآرام و متعرض» تعريف مي كند
فرزانه ابراهيم زاده _خبرگزاري ميراث فرهنگي www.chn.ir ۱۳۸۳/۷/۷
http://www.chn.ir/news/Print/?Section=2&id=12375

حرفهاي محمود گلابدره ای رمان نويس باخبرگزاري مهر: نباید جامعه به خواندن کتابهای سطحی عادت کند
مهم ترین کاری که باید در ادبیات امروز صورت بگیرد ، تمایز نویسنده و خلاق از مدعیانی است که اصولا هیچ نسبتی با ادبیات ندارند و با انتشار آثار سطحی و بی مایه ، عرصه کتاب های ادبی را دچار معضل می کنند.
در میان صدها کتاب و اثر ادبی که سالانه عرضه می شود ، انتخاب منطقی برای مخاطبان ، کاری دشوار است و خیلی کم پیش می آید که کتاب مفید و ارزشمندی در دسترس مخاطب جدی ادبیات داستانی قرار بگیرد ، چرا که آثار خوب و غیر بازاری عموما از شمارگان پائینی برخوردارند و متاسفانه ناشران ما به ندرت به تجدید چاپ این آثار تن می دهند.
امروز دیگر بازار ادبیات و کتاب از دست نویسنده و شاعر و متفکرخارج شده است و این ناشران و دلالان کتاب و کاغذ هستند که برای جامعه نیازسنجی می کنند و اصطلاحا نبض بازار را دردست دارند.
رمان های مبتذل و داستان هایی که با شان فرهنگی ما همخوانی ندارند ، بر اساس برنامه ریزی های ناشرانی صورت می گیرد که صرفا هدف های تجاری خود را دنبال می کنند و اگر ما شاهد ازدحام در انتشار نوعی داستان واره در جامعه هستیم و تا مدت ها جامعه به آن مبتلا می گردد ، به خاطر همین برنامه ریزی های غیرفرهنگی است.
هیچ کس با فروش کتاب مخالف نیست ، اما ناشران و نویسندگان بازاری اجازه نمی دهند که رمان و داستان خوب نیز مجالی برای عرضه و ارائه پیدا کند و جامعه از سطحی نگری نجات یابد.
کتابسازان که عموما به صورت باندی عمل می کنند نمی گذارند کتاب ارزشمند به جامعه معرفی شود و نویسنده خبره بی مسئله به کار و فعالیت خود ادامه بدهد.
ادبیات واقعی ما با بحران مواجه است ، چرا که باند های کتابساز نمی گذارند کتاب ارزشمند و نویسنده خبره ، خودش را به جامعه معرفی کند و بی مسئله به کار و فعالیت خود ادامه بدهد.
تلاش فراگیر رسانه ها در نقد و معرفی کتاب های مفید به مردم می تواند تعیین کننده باشد ، به علت سرخوردگی از مسائل سیاسی و اجتماعی در کشور ، نسل جوان و نوجوان فقط به دنبال کتاب هایی می گردد که به نوعی از ترسیم وضعیت امروز جامعه به دور باشد ، آنها مایلند کتاب هایی را بخوانند که آنها را به نحوی از انحاء سرگرم نماید ، متاسفانه ناشران سطحی و نویسندگان کتاب سازاز این موضوع سوء استفاده می کنند و تا می توانند ، آثار بی مایه و کم ارزش در حلقوم مردم می ریزند.
در زمان شاه ، این آثاربه عنوان " پاورقی " مشهور بودند و با توجه به وضعیت جامعه ایران در آن زمان ، فروش خوبی داشتند ، البته این نوع آثار مخاطب خود را سرگرم می کنند و از نظر برخی ، ایراد چندانی به این کتاب ها وارد نیست.
همیشه مخاطب در عرصه فرهنگ و هنر تعیین کننده بوده است و باید به خواسته او احترام گذاشت ، اما در عین حال ، نباید جامعه را به مطالعه آثار سطحی عادت داد ، از سویی دیگر ، کتابخوانی رسم خوشایندی است که نباید منع شود ، همین که عده ای از مردم ، با وجود این همه نارسایی ، هنوز هم کتاب را فراموش نکرده اند ، جای تقدیردارد.
محمود گلابدره ای آثاری چون : " آقا جلال " ، " پرستو " ، " صحرای سرد " ، " دال " ، " آهوی کوهی " ، " چلچله ها " ، " سنگ سه مثقال " و " ده سال آمریکا " را نوشته است .این رمان نویس که اخیرا رمان " منیر " را منتشر کرده است

*چلچله ها/ رمان/ محمود گلابدره اي/ انتشارات خجسته/ /۱۳۸۰ تيراژ: 1000/ ۱۴۰۰۰ريال
گلابدره اي در قسمتي از رمان خود مي نويسد: «روز اول سال بود. چلچله ها هواي آبي و شفاف شمرون رو شكاف شكاف مي دادند. سرگوگل پر از گل و نرگس و ماهي و كاهو و ريحون و ترخون و پيشي بود. دسته دسته زن و مرد به عيدديدني آقا مي رفتند. يكي يكي دست آقارو مي بوسيدند و دستلاف مي گرفتند و مي نشستند. يكي دو تا شيريني و چايي و نارنگي و ازگيل و خرمالو مي خورند و ازخونه آقا بيرون مي رفتند.»

حسين آهني نويسنده : گلابدره اي محمود
موضوع: داستان جنگ گروه سني : د (دوره راهنمايي)
قطع کتاب: 14.5*21.5 سانتي متر
نوبت چاپ : چهارم - 1360 تاريخ چاپ اول : 1359
نويسنده از برادر ناتني خود مي گويد كه دانشجوي جنديشاپور اهواز بود. از همان روزي كه سينما ركس به آتش كشيده شد، او نيز دانشگاه رارها كرد و به جريان انقلاب پيوست. اول خبرنگار روزنامه كيهان بود و شب و روز از اهواز، دزفول، جنوب و ...خبر پشت خبر مي فرستاد. وقتي به تهران آمد و در مراسم تظاهرات تاسوعا و عاشورا شركت كرد، ماندگار شد و ديگر برنگشت تا اينكه... .
رمان تازه گلابدره يي در انتظار مجوز
«محمود گلابدره يي» رماني با عنوان «زني که گم کرده همزاد» را توسط نشر قصيده سرا دو سال پيش به وزارت ارشاد سپرده و اين رمان، هنوز در انتظار مجوز است. به گزارش مهر، گلابدره يي با اظهار گلايه از اصلاحات متعددي که بر روي اين کتاب انجام داده، گفته است: «کسي که تا به حال 28 کتاب نوشته و سابقه نوشتن «لحظه هاي انقلاب» را دارد و بعد از بازگشت از جبهه، چهار رمان با موضوع جنگ و تجربياتش در جبهه و جنگ نوشته است چرا بايد رمانش در ارشاد منتظر بماند.» گلابدره يي گفته است: «بارها و بارها براي انجام اصلاحات به ارشاد رفته ام ولي هنوز هيچ نتيجه يي نگرفته ام.» رمان تازه گلابدره يي، گويا داستان زني در رژيم گذشته است که پس از انقلاب نيز به همان کارهايي که پيش از آن انجام مي داده ادامه مي دهد.«گلابدره يي» در مورد ديگر رمان هاي آماده انتشار خود گفته است: «در حال حاضر 9 رمان چاپ نشده دارم که بارها و بارها براي چاپ آنها اقدام کرده ام و هيچ نتيجه يي نگرفته ام. يکي از اين رمان ها افسانه اسيران است که در سال 42 با حاشيه نويسي هاي جلال آل احمد در سه هزار صفحه آماده چاپ بوده است ولي متاسفانه تا به امروز موفق به چاپ آن نشده ام. البته شايد در مورد اين رمان با انتشارات سروش به توافقاتي برسم.»
اولين بار «محمود گلابدره اي» را سه سال پيش در يكي از غرفه هاي نمايشگاه كتاب تهران ديدم. همان جا بود كه دو كتاب از اين نويسنده را خريدم و بعد از يك گپ كوتاه با او، شماره تلفنش را گرفتم. آن زمان خبرنگار نبودم و فكر نمي كردم يك روز به قصد مصاحبه با او تماس بگيرم.
«گلابدره اي» سفرهاي زيادي داشته و بعضي از كتابهايش هم نتيجه اين سفرها بوده است. كتاب «دال» را بعد از سفرش به سوئد نوشت و كتاب «ده سال آمريكا» را هم بعد از سفر به آمريكا. «گلابدره اي» حالا روزهاي 67 سالگي اش را مي گذراند. از اين عمر 67 ساله، چهل سالش را نويسندگي كرده و نتيجه اش بيش از 23 عنوان كتاب است. از ميان كتابهاي «گلابدره اي» مي توان به «داستانهاي جولي»، «سگ كوره پز»، «اباذر تجار»، «پركاه»، «باديه»، «صحراي سرد»،... و آخرين كتابش، «زن نويسنده و هاويه هوو» اشاره كرد.
نمیدانم چند نفر از شما که حالا دارید این نوشته را میخوانید کتاب "لحظههای انقلاب" را خواندهاید. اگر خواندهاید که خوش به سعادتتان، اما اگر نخواندهاید بیتعارف میگویم نیم عمرتان رسماً معلوم نیست که در کجاست! تا از کفتان نرفته بگیرید و بخوانید. بخوانید و روز به روز و ساعت به ساعت و لحظه به لحظه از شهریور 57 بیایید تا بهمن 57 و پابپای مردمی که شعار میدادند و حمله میکردند و میدویدند و فرار میکردند و تیر میخوردند و پرپر میشدند و دیگرانی که میایستادند و تماشا میکردند و ریشخند میکردند و سوار موج میشدند، در کوچهها و خیابانهای تهران و کرج و شمیران، بچرخید و بخوانید لحظههای انقلابی را که مردم ایران با گوشت و پوست و خونشان نوشتند و... . نفسم گرفت. و نفسگیر است واقعاً. بخوانید "لحظههای انقلاب" را که سیدمحمود گلابدرهای 40 ساله روایت کرده است. بخوانید کتابی را که سیمین دانشور دربارهاش گفته است: "پیشدرآمد "ادبیات انقلابی" ست که در انتظارش بودم". بخوانید و ببینید که تا آنجا که من خواندهام و دیدهام تنها جایی است که "انقلاب مردم" را میشود در آن خواند و دید.
اما غرض. پنجشنبه صبح با مصطفی حریری و احمد خیاطیان رفتیم به دیدن سیدمحمود گلابدرهایِ حالا 68 ساله. کجا؟ دره دارآباد. جایی که محمود گلابدرهای بعد از بازگشتش به ایران، روزها و ماهها و سالها در پناه سنگها و صخرهها و غارهایش شبها را روز کرده بود و روزها را شب. ده-دوازده سال دربدری در وطن، بعد از ده-دوازده سال سال دربدری و هوملسی در آمریکا. و چه شوری داشت این مرد. همان بود که در "لحظههای انقلاب" بود. مجموعه شعر و شور و درد و سوز و هنوز امید. و چه نگاهی داشت. تیز و برنده و نافذ که تا ته روحت را سوراخ میکرد، اگر روح داشتی. ساده و بیریا ما را مهمان حرفهایش کرد، در غار کوچک تنهاییاش در دهانه دره دارآباد. مأمن و پناهگاهش در ایام دربدری در تهران بزرگ. با پرندههایی که میشناختندش و صدای آب که صدای زندگی بود و با همه صفا و سادگیاش. و گفت و گفت از هر دری. از قبل از انقلاب و بعد از انقلاب و آمریکا و تهران و گلابدره و پیمان (پسرش) و کاخ سعدآباد و روزنامه کیهان و گپ چنددقیقهای با بیل کلینتون و خرچنگخوری در رستورانهای نیویورک و درختهای ارغوان گلابدره و مستند عباس رافعی و رفیق شدنش با مسعود دهنمکی و کتابهای چاپ شده و چاپ نشده و داستانهای فارسی و شعرهای انگلیسی و از درددلها و شکوهها و خونجگرها و... ما شنیدیم و شنیدیم و شنیدیم که گفت با خودش: نشستی و نوشتی. چه سرنوشتی برای خودت نوشتی، محمود! بعدش هم مهمانمان کرد به دیزی و بعد هم خداحافظ...
و او دوباره رفت بالا و ما قل خوردیم و افتادیم توی میدان تجریش، وسط دود و دروغ و آهن و آسفالت و داد و بیداد و فریاد، که به جایی نرسد البته! و ماند از اینهمه یک خاطره اصیل از دیدار با یک مرد اصیل که سر خم نکرده بود و کج نشده بود و نیفتاده بود. مردی که مرد بود و مرد مانده بود. و دوباره میرویم... عمری بود اگر.
دیگرنوشته ها
http://ommahdinejad.blogfa.com/

محمود گلابدره اي، متولد 1318 شميران است و از شاگردان جلال آل احمد. او كتابهايي چون "داستان جولي"، "سگ كوره پز"، "اباذر تجار"، "پر كاه" و "باديه" را قبل از انقلاب نوشته و بعد از انقلاب كتابهايي مثل "اسماعيل- اسماعيل"، "صحراي سرد"، "پرستو"، "دال"، "ترس" و ... را به چاپ رسانده است.
************************
آقاي گلابدره اي، آخرين كتابي كه خوانده ايد چه بوده؟
كتاب "خنده در خانه تنهايي" آقاي "بهرام مرادي".
داستان "خنده در خانه تنهايي" چيست؟
بهرام مرادي در اين كتاب از اتفاقهايي كه براي مهاجران مقيم آلمان مي افتد و فرهنگ ايرانيهايي كه آنجا زندگي مي كنند، مي نويسد.
و چه ويژگي از اين كتاب براي شما جذاب بوده؟
داستان "خنده در خانه تنهايي" صرفنظر از محتوايش، فرمي زيبا دارد و تكنيكي كه نويسنده براي بيان داستانش در نظر گرفته تكنيك خوبي است. يك تكنيك مدرن كه خوب در داستان نشسته و مهمتر از اين با پايان بازي كه نويسنده براي داستانش در نظر گرفته مخاطب را آزاد مي گذارد تا در مورد پايان كتاب، خودش تصميم بگيرد. البته اين تكنيك و به شيوه مدرن نوشتن دستمايه بسياري از داستان نويسان امروز ايراني و خارجي بوده و به نظر من مرادي خيلي خوب در اين كتاب از اين تكنيك استفاده كرده است.
به نظر شما با توجه به فرمي كه نويسنده براي بيان داستانش از آن استفاده كرده، اين كتاب يك اثر برگزيده و ماندگار خواهد شد؟
كتاب "خنده در خانه تنهايي" اگر چه كتاب خوبي است، ولي كتابهايي بهتر از اين هم توسط نويسندگان جوان نوشته مي شود كه به علت گمنام بودن و يا جوان بودن نويسندگانش، اين آثار شناخته نمي شوند و گمنام مي مانند.
و آخرين كتابي كه خودتان نوشته ايد، چه بوده؟
كتاب "زن نويسنده و هاويه هوو" اين كتاب شامل دو داستان است كه به خاطره اصرار ناشر در يك كتاب چاپ شده. داستان "زن نويسنده" با يك تكنيك جديد و مدرن نوشته شده كه شايد براي خوانندگاني كه به دنبال ادبيات نو هستند، جالب باشد، در حالي كه داستان "هاويه هوو" خط سير داستاني مستقيم دارد. اين داستان متن ساده و معمولي دارد كه موضوع آن مشكلات طبقه خاصي از جامعه امروز را در برمي گيرد، آدمهايي كه صاحب پول و ثروتي بادآورده مي شوند و مي خواهند زندگيشان را تغيير دهند.
به عنوان يك مخاطب يكي از نقاط ضعف داستانتان را بگوييد؟
خيلي دوست داشتم داستان "هاويه هوو" را هم با تكنيكي مدرن روايت مي كردم، اما مخاطبان هنوز تكنيكهاي جديد داستاني را دوست ندارند و دلشان نمي خواهد به عنوان مخاطب براي داستان تصميم بگيرند و نقشي در آن داشته باشند! اما اگر مخاطب، اين كتاب را بخواند، مي تواند با خواندن آن هم با شيوه نوشتاري قديمي من آشنا شود و هم با شيوه جديد، از اين نظر فكر مي كنم اين كتاب، كتاب جالبي باشد!خديجه تقوي فر
قدس
http://www.qudsdaily.com/archive/1385/html/4/1385-04-26/page46.html#1