تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 
  دختر كوچولوی صاحبخانه از آقاي " كي" پرسيد:
اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند،
توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند،
همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند،
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند.
مثلا وقتی یک ماهی کوچولو باله اش را زخمی می کرد
بهش می رسیدند تا زود و بی هنگام نمیرد
برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد،
گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند،
چون كه
گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !
در آن جعبه های بزرگ برای ماهی ها مدرسه هم می شاختند
در آن مدرسه ها به ماهی کوچولوها ياد ميدادند
 كه چه جوری به طرف دهان كوسه ماهی شنا كنند
ماهی کوچولوها می بایست جغرافیا هم یاد بگیرند
تا بتوانند کوسه ماهی هایی را که این طرف و آن طرف لم داده اند پیدا کنند
 درس اصلي ماهيهای کوچولو  اخلاق بود
 به آنها مي قبولاندند


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 13:12  توسط محمود موحدان  | 

    بسياري از مردم را مي‮بينيم که کتاب مي‮خوانند. اين هنر مشکلي است که کسي به آن‮ها نياموخته است. دانش قبلي آن‮ها نه براي تشخيص ضعف‮ها و نه براي تشخيص خوبي‮هاي کتاب کافي است. صحبت از کتاب‮هاي علمي نمي‮کنم که براي خواندن اکثر آن‮ها بايد علم داشت تا علم به دست آورد. خواندن قصه‮ها هم مشکل است. اغلب نويسنده در چشم به هم زدني موفق مي‮شود خواننده را به دنياي کتاب خود متوجه کند؛ بيش از آن‮که کتاب توجهي به دنياي او داشته باشد. خواننده بر سرکتابي که بايد دنيا را توصيف کند از دنيا غافل مي‮شود. نويسنده با چند فن که آموختن آن آسان ولي پي بردن به نيرنگ آن مشکل است، هيجاني توليد مي‮کند تا خواننده توجه به اصل مطلب را فراموش کند؛ از اين طريق که با کنج‮کاوي تحريک شده دنبالة داستان را مي‮طلبد. دروغ‮هايي که تا اين لحظه خوانده فرو مي‮دهد تا دروغ‮هاي بعدي را بخواند. نوشته‮اي که به خواننده مهلت دهد، کتاب را گه‮گه کنار بگذارد، تا در خوانده‮ها تأمل کند و حرف نويسنده را با انديشة خود بسنجد، کمي ضعيف به شمار مي‮آيد. مي‮گويند چنين نويسنده اي نمي‮تواند خواننده را در اختيار در بياورد. بنا بر زيبايي‮شناسي معمول بايد انديشه نويسنده يکسره پنهان و به‮قدر ممکن غيرقابل تحليل باشد. علاوه براين خواننده بايد از خود بپرسد که نويسنده چه مي‮خواسته و تا چه اندازه به خواست خود رسيده است. در حقانيت قتل بحثي نيست بايد دانست که عمل با فن و شيوه انجام شده يا نه.
   در واقع بايد کتاب را چون نوشتة اشخاص متهم به جرم – که نويسندگان جز اين نيستند – خواند. مگر مي‮شود با خوش‮بيني نوشتة اشخاصي را پذيرفت که کمک مي‮کنند تا مردم بي‮چاره، دسته دسته به جنگ‮هاي خونين رانده شوند و يا خودشان از بي‮چارگي به ميدان جنگ رانده مي‮شوند. اين‮ها کساني‮اند که گندم را مي‮گندانند و مردم را از گرسنگي مي‮کشند! اين‮ها کساني‮اند که يا لگد مي‮زنند و يا مي‮گذارند لگدشان بزنند./ برگردان: بهرام حبيبي
نقل از کتاب :انديشه‮هاي متي – انتشارات تير

ديباچه

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 13:54  توسط محمود موحدان  | 

  آوارگی بخشی از زندگی روزمره‌ی برتولت برشت بود. در جست و ‌جوی یافتن مکانی آرام برای زندگی و کار، درگیر با جریان‌های ایدئولوژیک زمانه‌اش (نازی‌ها، کمونیست‌ها، کاپیتالیست‌های آمریکایی) از سرزمینی به سرزمینی دیگر فراری بود. آواره بودن، واقعیت زندگی برشت است. نوعی ناهماهنگی و عدم انسجام در آثار او موج می‌گیرد. نوعی تنهایی ترس‌آور. نوعی دور بودن از همه چیز و همه جا.
داستان ترجمه‌ و انتشار این کتاب هم کم از آوارگی خود برشت ندارد. یکی از برنامه‌های دراز‌مدت انتشارات خوارزمی، ترجمه و ویرایش مناسب و سپس انتشار دوره‌ی کامل آثار بزرگان فرهنگ و ادب جهان بود. در اولین قدم، در زمان قبل از انقلاب، سری کتاب‌های فرانتس فانون، افلاطون، داستایفسکی و تروتسکی منتشر شده بود و نوبت به برتولت برشت، نمایش‌نامه‌نویس مشهور آلمانی، رسیده بود که انقلاب اتفاق افتاد.
شش جلد از سری آثار او ترجمه و با ویرایش دکتر فرامرز بهزاد منتشر شده بود که در سال ۱۳۵۸ ترجمه‌ی این کتاب آماده‌ی چاپ شد. اما با شروع جنگ و ممیزی‌های به وجود آمده در آن زمان و نیز مشکلاتی که انتشاراتی خوارزمی بر سر مالکیت خود با نشر امیر‌کبیر پیدا کرده بود، انتشار کتاب، ۲۲ سال به تأخیر افتاد و سر‌انجام در سال ۱۳۸۰، کتاب به چاپ رسید و در سال ۱۳۸۴ پخش شد و در اختیار خواننده‌ی فارسی‌زبان قرار گرفت.
سه نمایش‌نامه‌ی این کتاب، از اولین کار‌های نمایشی برشت است. دو نمایش‌نامه‌ی اولی («بعل» در ۱۹۲۲ به صحنه رفت و «صدای طبل در شهر» هم در ۱۹۲۲) متعلق به دورانی هستند که برشت هنوز مشهور نشده بود و سومین نمایش کتاب، «در جنگل شهر» (در ۱۹۲۳ بر روی صحنه رفت) نمایشی است که شهرت اولیه‌ی برشت را برایش به ارمغان آورد. شهرتی که در پایان، او را بدل به یکی از تأثیر‌گذار‌ترین چهره‌های نمایش‌نامه‌نویس دنیا کرد. چهره‌ای که هم در فرم و هم در معنا، توانست تأثیری شگرف بر دنیای ادبیات بگذارد. طوری که می‌توان بسیاری از نویسندگان تئاتر بعد از برشت را مدیون نظریه های تئاتری او دانست.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 13:50  توسط محمود موحدان  | 

۱

راه حل
بعد از جنبش ١٧ يولي
به دستور دبير کانون نويسندگان
در خيابان استالين اعلا ميه هائي پخش كردند
كه در آنها نوشته شده بود كه ملت
اعتماد دولت را به سخره گرفته است
و حالا بايد زحمتي مضاعف بكشد
تا آن را دوباره كسب كند.
آيا بهتر نيست
كه دولت ، ملت را منحل كرده
و به جاي آن ملت ديگري را انتخاب كند؟

۲


تعويض چرخ
كنار خيابان نشسته ام
و راننده چرخ ماشين را تعويض مي كند.
من تعلق خاطر ندارم به مكاني كه از آنجا مي آيم
و تعلق خاطر ندارم به مكاني كه مي روم.
پس چرا تعويض چرخ را با اين همه
نگرانی می‌نگرم؟


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:36  توسط محمود موحدان  | 

تمبر یادبود برشت و صحنه‌ای از نمایش‌نامه «گالیله» که در «جمهوری دموکراتیک آلمان» سابق منتشر شده‌است. در جنگل شهر، صدای طبل در شب، بعل. سه نمایش‌نامه از برتولت برشت. ترجمه از س. محمود حسینی‌زاد. تهران: انتشارات خوارزمی. چاپ اول: ۱۳۸۰ (پخش در ۱۳۸۴). تیراژ: ۳۳۰۰ نسخه. ۳۷۹ صفحه. ۴۰۰۰ تومان.
آوارگی بخشی از زندگی روزمره‌ی برتولت برشت بود. در جست و ‌جوی یافتن مکانی آرام برای زندگی و کار، درگیر با جریان‌های ایدئولوژیک زمانه‌اش (نازی‌ها، کمونیست‌ها، کاپیتالیست‌های آمریکایی) از سرزمینی به سرزمینی دیگر فراری بود. آواره بودن، واقعیت زندگی برشت است. نوعی ناهماهنگی و عدم انسجام در آثار او موج می‌گیرد. نوعی تنهایی ترس‌آور. نوعی دور بودن از همه چیز و همه جا.
داستان ترجمه‌ و انتشار این کتاب هم کم از آوارگی خود برشت ندارد. یکی از برنامه‌های دراز‌مدت انتشارات خوارزمی، ترجمه و ویرایش مناسب و سپس انتشار دوره‌ی کامل آثار بزرگان فرهنگ و ادب جهان بود. در اولین قدم، در زمان قبل از انقلاب، سری کتاب‌های فرانتس فانون، افلاطون، داستایفسکی و تروتسکی منتشر شده بود و نوبت به برتولت برشت، نمایش‌نامه‌نویس مشهور آلمانی، رسیده بود که انقلاب اتفاق افتاد.
شش جلد از سری آثار او ترجمه و با ویرایش دکتر فرامرز بهزاد منتشر شده بود که در سال ۱۳۵۸ ترجمه‌ی این کتاب آماده‌ی چاپ شد. اما با شروع جنگ و ممیزی‌های به وجود آمده در آن زمان و نیز مشکلاتی که انتشاراتی خوارزمی بر سر مالکیت خود با نشر امیر‌کبیر پیدا کرده بود، انتشار کتاب، ۲۲ سال به تأخیر افتاد و سر‌انجام در سال ۱۳۸۰، کتاب به چاپ رسید و در سال ۱۳۸۴ پخش شد و در اختیار خواننده‌ی فارسی‌زبان قرار گرفت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:6  توسط محمود موحدان  | 

                                                 

مرد سوار قطار پرمسافري شد؛ مردم مثل ماهي هاي كنسروي به هم تكيه داده بودند، او دركوپه اي را باز كرد؛ بلافاصله از درون كوپه در را بستند. مرد دوباره در را باز كرد. مردي چاق را همراه دو زن ديد كه حسابي جا خوش كرده بودند؛ هركدام بچه اي در بغل داشته و تكان تكان مي دادند. مرد چاق با دلخوري گفت «در را ببنديد، اينجا كوپه معلولين جنگي است.»
مسافربه ناچار مدتي مثل ماهي كنسروي در راهرو دوام آورد؛ حدود دوساعت؛ سپس با تلاش بسيار دوباره در را باز كرد وگفت «خيلي ببخشيد! اين صندلي ها خالي هستند. اصلاً شما مدارك لازم همراهتان هست؟» هربار كه در باز مي شد، مرد چاق هم از جايش بلند مي شد: «چطور مگه، همين طوري نمي شود فهميد؟ شما نمي توانيد وارد اين كوپه بشويد جانم!» مسافركه مرد جواني بود نگاهي جدي به صورت او انداخت و پاسخ داد: « واقعاً شما متوجه نيستيد كه اين رفتار تان نوعي بي ملاحظگي است؟ »
مرد چاق بازهم سعي كرد در را ببندد، اما مسافر جوان پايش را جلو درگذاشت؛ درواقع براي او وارد كوپه شدن و نشستن مهم نبود، ولي رفتار سرنشينان كوپه را هم صحيح نمي دانست؛ براي همين هم نمي خواست كوتاه بيايد. اين همان احساس عدالت خواهي خاص سنين جواني است. مسافر جوان گفت «اين جعبه را برداريد ، من مي خواهم همين جا بنشينم!» مرد چاق درحالي كه دانه هاي درشت عرق بر پيشاني اش نقش بسته بود دوباره از جايش بلند شد: «با اين خانم ها كمي احساس همدردي داشته باشيد آقا! بچه هايي كه مي بينيد را بايد مدام تكانشان داد!» مسافر جوان پاسخ داد «يعني مي خواهيد من سرپا بايستم؟ خب البته خيلي هم خوب مي توانم بايستم، ولي اين كار را نمي كنم. چون درست نيست.» مرد چاق آخرين تلاش خود را به كار بست: «آخر بچه ها مدام گريه مي كنند ومايه آزردگي شما مي شوند!» ؛مسافر جوان نشست. از آرامش خبري نبود. كوپه، نيمه تاريك بود و زنها بچه ها را تكان مي دادند و بچه ها يك نفس جيغ مي كشيدند. ولي مسافر جوان در درون خود ا حساس خرسندي مي كرد چون حق پيروز شده بود!
او نشست؛ تا پايان سفر؛ راحت جا خوش كرد.
سه روز بعد مخملك گرفت و مريض شد و ديگرهيچ وقت سلامتي خود را باز نيافت.
بچه هاي داخل كوپه، همه مخملك داشتند.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 16:58  توسط محمود موحدان  | 

 

 

 

هنرمندان تأتر می‌گویند ما نباید به سادگی آنچه مردم عامه می خواهند تولید کنیم. اما من معتقدم که یک هنرمند نمی‌تواند بدون باد در بادبانش به حرکت ادامه دهد. برخی هنرمندان ادعا می‌کنند، اگر مردم امروز به این اثر بی‌توجهی نشان می‌دهند در آینده به آن توجه خواهد شد؛ یعنی آنان برای آیندگان تولید اثر می‌کنند. در حالی که به نظر من این باد در حال حاضر باید به بادبان کشتی برسد. لازم به ذکر نیست که این باد باید برای سفر در هر جهتی بکار بیاید.
تأتری که با تودة مردم در ارتباط نیست، بی‌معناست. دلیل آن که تأتر امروز ارتباطی با مردم ندارد، در آنجاست که هیچ ایده‌ای در مورد آنچه مردم از آن می‌خواهند ندارد. تأتر امروز با وجود پیشرفت وسائل و تجهیزات نمی‌تواند تفریح و شادی تولید کند. در نتیجه نمی‌تواند آنان را که به دنبال تفریح هستند جذب خود کند. در اینجا باد به به بادبان تأتر نخواهد وزید. «ورزش» در اینجا وجود ندارد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 16:55  توسط محمود موحدان  | 

برشت  چه دورانی است
که سخن گفتن از درختان جنایت است
اما انبوه جنایت ها در سکوت  گم.

 

«متد» برتولت برشت و «سیستم» استانیسلاوسکی دو دستاورد ارزشمند تاریخ تئاتر محسوب می شوند، که بیش از یک قرن صحنه های تئاتر جهان را - چه در عرصه ی تکنیک های بازیگری و کارگردانی، و چه در انتقال اندیشه های ترقی خواهانه - به خود اختصاص داده اند. متاسفانه نسل پیشین تئاتر ما (به جز تنی چند) بدون ترجمه و مطالعه ی دقیق و نیز درک ناروشن از آثار و نظریات این دو نظریه پرداز و کارگردان، نه تنها در ایجاد حرکت های ماندگار در تئاتر ایران بهره ای نبردند بلکه گاهی با لافزنی و گزافه گویی در دو جبهه ی «تئاتر علمی» و «تئاتر حماسی» (یا «تئاتر بورژوازی» و «تئاتر متعهد». . .) و رو در رو قرار دادن آن دو، فضایی شعارزده، ملال آور و پرتنش بوجود آورده بودند که هنوز هم بقایای آن دیده می شود... اما امروز چه کنیم؟ امروز چگونه می توانیم در کنار فعالیت های صحنه ای، به مطالعه و بررسی گسترده ی چنین مقولات پایه ای تئاتر بپردازیم و- بی هیچ  تعصب و تنگ نظری - از آن ها بهره ببریم و تئاترمان را سر و سامان دهیم؟


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 16:52  توسط محمود موحدان  | 

  تمبر یادبود برشت و صحنه‌ای از نمایش‌نامه «گالیله» که در «جمهوری دموکراتیک آلمان» سابق منتشر شده‌است.

«متد» برتولت برشت و «سیستم» استانیسلاوسکی دو دستاورد ارزشمند تاریخ تئاتر محسوب می شوند، که بیش از یک قرن صحنه های تئاتر جهان را - چه در عرصه ی تکنیک های بازیگری و کارگردانی، و چه در انتقال اندیشه های ترقی خواهانه - به خود اختصاص داده اند. متاسفانه نسل پیشین تئاتر ما (به جز تنی چند) بدون ترجمه و مطالعه ی دقیق و نیز درک ناروشن از آثار و نظریات این دو نظریه پرداز و کارگردان، نه تنها در ایجاد حرکت های ماندگار در تئاتر ایران بهره ای نبردند بلکه گاهی با لافزنی و گزافه گویی در دو جبهه ی «تئاتر علمی» و «تئاتر حماسی» (یا «تئاتر بورژوازی» و «تئاتر متعهد». . .) و رو در رو قرار دادن آن دو، فضایی شعارزده، ملال آور و پرتنش بوجود آورده بودند که هنوز هم بقایای آن دیده می شود... اما امروز چه کنیم؟ امروز چگونه می توانیم در کنار فعالیت های صحنه ای، به مطالعه و بررسی گسترده ی چنین مقولات پایه ای تئاتر بپردازیم و- بی هیچ  تعصب و تنگ نظری - از آن ها بهره ببریم و تئاترمان را سر و سامان دهیم؟
**
برتولت برشت:  امروز نمایشنامه نویسی که بخواهد با دروغ و جهالت مبارزه کند و حقیقت را بنویسد باید دست کم به پنج ضرورت پی برده باشد:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 10:31  توسط محمود موحدان  | 

   مروری بر کتاب «در جنگل شهر، صدای طبل در شب، بعل»
جریان‌های آواره‌ی زندگی
در جنگل شهر، صدای طبل در شب، بعل. سه نمایش‌نامه از برتولت برشت. ترجمه از س. محمود حسینی‌زاد. تهران: انتشارات خوارزمی. چاپ اول: ۱۳۸۰ (پخش در ۱۳۸۴). تیراژ: ۳۳۰۰ نسخه. ۳۷۹ صفحه. ۴۰۰۰ تومان.
برتولت برشت، نمایش‌نامه‌نویس، شاعر و کارگردان تئاتر آلمانی
آوارگی بخشی از زندگی روزمره‌ی برتولت برشت بود. در جست و ‌جوی یافتن مکانی آرام برای زندگی و کار، درگیر با جریان‌های ایدئولوژیک زمانه‌اش (نازی‌ها، کمونیست‌ها، کاپیتالیست‌های آمریکایی) از سرزمینی به سرزمینی دیگر فراری بود. آواره بودن، واقعیت زندگی برشت است. نوعی ناهماهنگی و عدم انسجام در آثار او موج می‌گیرد. نوعی تنهایی ترس‌آور. نوعی دور بودن از همه چیز و همه جا.
داستان ترجمه‌ و انتشار این کتاب هم کم از آوارگی خود برشت ندارد. یکی از برنامه‌های دراز‌مدت انتشارات خوارزمی، ترجمه و ویرایش مناسب و سپس انتشار دوره‌ی کامل آثار بزرگان فرهنگ و ادب جهان بود. در اولین قدم، در زمان قبل از انقلاب، سری کتاب‌های فرانتس فانون، افلاطون، داستایفسکی و تروتسکی منتشر شده بود و نوبت به برتولت برشت، نمایش‌نامه‌نویس مشهور آلمانی، رسیده بود که انقلاب اتفاق افتاد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 10:22  توسط محمود موحدان  | 

 

                                       

 

 

 

 

 شناخت نظام های تئاتر: استانیسلاوسکی، برشت، گروتفسکی و       پیتربروک
     شومیت میتر، عبدالحسین مرتضوی (مترجم)
     قیمت پشت جلد:  26000 ریال
     تعداد صفحه: 296
     نشر: قطره (20 اسفند، 1384)



برتولت‌ برشت‌"طنز درنده‌ خويي‌
برتولت‌ برشت‌؛آدمي‌ كه‌ ثابت‌ مي‌كند آدم‌،آدم‌ است‌
در جهاني‌ كه‌ شما ساخته‌ايد بايد لغزشي‌ باشد. چرا بر تبهكاري‌ قيمت‌ گذاشته‌، چرا انسان‌ نيك‌ را اينچنين‌ بي‌رحمانه‌ مجازات‌ مي‌كنيد?برشت‌
آدم آدم است نمایشنامه ای جذاب و خواندی است که در ان برتولت برشت به نحوی زیبا و البته با غمی پنهان به وضعیت موجود زندگی بشر و بلاهایی که بر سر او می آید می پردازد. او در این نمایشنامه جذاب و غم انگیز, زندگی فردی را به تصویر می کشد که در برابر نیروهای بیرونی قطعه قطعه می شود و حتی تا جای می رود که خودش نیز بر خود رحم نمی کند و خود او نیز بر خویشتن خویش ضربه می زند. او شاید هزاران بار می میرد اما هیچ اتعراضی نمی کند. در پایان برتولت برشت پیشنهاد می کند که مردمان باید این وضعیت را تحمل یا به گونه ای دیگر بینش خود را نسبت به زندگی متحول کنند تا در برابر سیل حوادث در هم نشکنند.
اغلب‌ هنر و ادبيات‌ قديم‌ در برابر نيروي‌ تقدير وا مي‌ماند. انسان‌ بازيچه‌يي‌ است‌ كه‌ جز به‌ هنگام‌ هلاك‌، راز سرنوشت‌ خود را نمي‌شناسد. تازه‌ اين‌ شناخت‌ در حد همگان‌ نيست‌، جوهري‌ خاص‌ و كوششي‌ شگرف‌ مي‌خواهد. آن‌ وقت‌ جوينده‌ با چشم‌هاي‌ حيرت‌زده‌ مي‌بيند كه‌ شناخت‌ تقدير گره‌يي‌ از كارش‌ نمي‌گشايد، چون‌ منشا اين‌ راز نيرويي‌ است‌ برتر از اراده‌ او.جوينده‌ يابنده‌ حيران‌ و دردمند وا مي‌ماند. لذت‌ جستن‌ به‌ درد يافتن‌ تبديل‌ مي‌شود. برشت‌ بر آن‌ است‌ كه‌ راز تقدير را از آسمان‌ به‌ زمين‌ بياورد، به‌ ميان‌ آدم‌ها، به‌ ميان‌ همه‌ آدم‌ها. نه‌ تنها آنان‌ كه‌ جوهري‌ خاص‌ دارند و پرده‌ از چهره‌ انساني‌اش‌ برگيرد، تا مردم‌ اين‌ دوران‌ بتوانند ببينند كه‌ سرنوشت‌ دردست‌هاي‌ خود آنها است‌ و اگر تقديري‌ هست‌، ساخته‌ خود آنها است‌.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:53  توسط محمود موحدان  | 
 

رابطه‌ برشت‌ و سينما و اصولا نوع‌ نگاه‌ او به‌ سينما، تكميل‌ رابطه‌ ارجمند اوست‌ حول‌ بسياري‌ رشته‌ها، گستره‌ بزرگمردي‌ چون‌ او پهن‌دشت‌ بي‌كراني‌ است‌ همگام‌ با زندگاني‌ او كه‌ اغراق‌ نيست‌ اگر گفته‌ شود او يك‌ فرد نبود. كارنامه‌ درخشان‌ برشت‌ در حوزه‌هاي‌ گوناگون‌ هنري‌ از داستان‌ و شعر گرفته‌ تا موسيقي‌ و سينما بيانگر چيرگي‌ او در بيان‌ دردهايي‌ است‌ كه‌ نسل‌ روزگار او، نسل‌ جنگ‌، نسل‌ وحشت‌، نسل‌ آرمان‌ و... با آن‌ دست‌ به‌ گريبان‌ بود. زبان‌ طنز برشت‌ در رخنه‌ در جوهره‌ تابوهايي‌ كه‌ در سايه‌ وحشت‌ ميان‌ دو جنگ‌ وحشيانه‌، بر پيكره‌ اجتماع‌، خواه‌ مترقي‌ و خواه‌ ارتجاعي‌، صلابت‌ و قاطعيت‌ موهن‌ خود را اعمال‌ مي‌كرد. در حافظه‌ ادب‌دوستان‌ و فراتر از آن‌ دردكشيدگان‌ امروزي‌ نيز، خاطره‌يي‌ است‌ دهشتناك‌ و جاودانه‌، چريكي‌ متعلق‌ به‌ دوراني‌ فراموش‌ گشته‌ كه‌ سنگرهاي‌ ريز و درشت‌ سياست‌ و هنر و اجتماع‌ را همچون‌ سايه‌سار آرامش‌ آنگونه‌ كه‌ بود نپذيرفت‌ و آن‌ را به‌ عزيمت‌ گاهي‌ بدل‌ ساخت‌ تا آيندگان‌ او دريابند خلا ميان‌ آرمان‌ و عمل‌ را. حضور چشمگير او در عرصه‌ شعر كه‌ جز در مواردي‌ محدود، همان‌ توصيف‌ عارفانه‌ شهودات‌ بود كه‌ منجر به‌ انقلابي‌ شد عليه‌ تمام‌ اين‌ ساختارهاي‌ سانتي‌مانتاليسم‌ كه‌ واپس‌گرايان‌ سردمدارش‌ نهايت‌ هنرشان‌ جز در بيدار ساختن‌ غريزه‌هاي‌ خام‌ نوجوانان‌ پيشتر نمي‌رفت‌. او در سال‌هاي‌ مربوط‌ به‌ جنگ‌ جهاني‌ سراسر اروپا را در نورديد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:32  توسط محمود موحدان  | 

برتولد برشت‌ )19561898( بدون‌ ترديد يكي‌ از پرنفوذترين‌ چهره‌هاي‌ تئاتري‌ در سده‌ بيستم‌ است‌. چنان‌ كه‌ شايد بتوان‌ تاريخ‌ تئاتر سده‌ بيستم‌ را به‌ دو دوره‌ پيش‌ از برشت‌ و پس‌ از برشت‌ تقسيم‌ كرد. برشت‌ انبوه‌ عظيمي‌ از نمايشنامه‌ها، اشعار و ترانه‌ ها ، مباحث‌ نظري‌ در همه‌ زمينه‌هاي‌ تئاتر و مقالات‌ تحليلي‌ و نقد از خود به‌ جا گذاشت‌ كه‌ امروز همه‌ در دسترس‌ است‌. به‌ علاوه‌ او بدعت‌گذاري‌ بود كه‌ همه‌ نوآوري‌ها و نظريه‌هايش‌ را در شرايط‌ گوناگون‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ به‌ عمل‌ در آورد و تاؤيراتي‌ كه‌ باقي‌ گذاشت‌ حتي‌ براي‌ مخالفانش‌ سازنده‌ بود. و بالاتر از همه‌ اينها هم‌ او بود كه‌ براي‌ تئاتر و عرصه‌هاي‌ نوينش‌ تماشاگران‌ جديدي‌ فراهم‌ آورد و تئاتر را در سطحي‌ گسترده‌ به‌ ميان‌ توده‌ مردم‌ برد. او نظريه‌هاي‌ خود را درباره‌ «فاصله‌ گذاري‌» درباره‌ كاركرد عيني‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ تئاتر، «استفاده‌ از حداقل‌ دكور» و غيره‌ در طول‌ زندگي‌ پربارش‌ گسترش‌ داد و آنها را مورد استفاده‌ عملي‌ قرار داد. برشت‌ تحت‌ تاؤير پيسكاتور تئاتر حماسي‌ را صورت‌بندي‌ كرد و آن‌ را در مقابل‌ تراژدي‌ به‌ زعم‌ ارسطو علم‌ كرد: ارسطو تراژدي‌ را تقليد اعمال‌ و حماسه‌ را روايت‌ و نقل‌ داستان‌ تعريف‌ كرده‌ بود، و براي‌ تراژدي‌ محدوديت‌هايي‌ قايل‌ شده‌ بود، اما حماسه‌ را در حقيقت‌ شكل‌ آزادتري‌ از نمايش‌ دانسته‌ بود. برشت‌ در آزاد كردن‌ تئاتر از قيد و بندهاي‌ سنتي‌ و عادتي‌ چندان‌ پيش‌ رفت‌ كه‌ معتقد شد با استفاده‌ از تئاتر ايدئولوژيك‌ و جامعه‌شناسانه‌ مي‌توان‌ بر جامعه‌ تاؤير مستقيم‌ گذاشت‌ يا حتي‌ آن‌ را تغيير داد. او خود گفته‌ است‌ كه‌ تئاتر حماسي‌ داستاني‌ را به‌ وسيله‌ آدم‌هاي‌ زنده‌ و واقعي‌ به‌ سامان‌ مي‌رساند، در حالي‌ كه‌ تئاتر دراماتيك‌ داستاني‌ را با كلمات‌ بيان‌ مي‌كند. هدف‌ تئاتر حماسي‌ قابل‌ مشاهده‌ كردن‌ همه‌ مقولات‌ مربوط‌ به‌ سرنوشت‌ و زندگي‌ عملي‌ و روزمره‌ انسانها است‌. برشت‌ گفته‌ است‌ نفت‌، تورم‌، جنگ‌، مبارزات‌ اجتماعي‌، خانواده‌، مذهب‌، گندم‌، بازار گوشت‌، همه‌ و همه‌ مي‌توانند موضوع‌ نمايش‌هاي‌ تئاتري‌ باشند. برشت‌ در سال‌ 1949 در آلمان‌ شرقي‌ مستقر شد و در آنجا گروه‌ معروف‌ خود برلينرآنسا مبل‌ را تاسيس‌ كرد و كوشيد با استفاده‌ از موسيقي‌، شعر و حتي‌ نمايش‌هاي‌ سرگرم‌كننده‌ و كوچه‌بازاري‌ داستان‌ نمايش‌هايش‌ را جذابتر و به‌ عامه‌ مردم‌، يا به‌ زعم‌ خود، به‌ طبق‌ كارگر نزديكتر كند او برخلاف‌ بسياري‌ از نظريه‌پردازان‌ مدرن‌ به‌ داستان‌ اهميت‌ زيادي‌ مي‌داد، اما بر آن‌ بود كه‌ لازم‌ است‌ شيوه‌ داستان‌گويي‌ را با زمان‌ منطبق‌ كرد. برتولت‌ برشت‌ در ايران‌ بيش‌ از هر درام‌نويس‌ و نظريه‌پرداز معرفي‌، ترجمه‌ و نقادي‌ شده‌ است‌. اما شايد به‌ عنوان‌ كارگردان‌ كمتر شناخته‌ شده‌ است‌.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:27  توسط محمود موحدان  | 


برتولت برشتبرتولت برشت (زاده ۱۰ فوریه ۱۸۹۸ - درگذشته ۱۴ اوت ۱۹۵۶) نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر و شاعر آلمانی سوسیالیست و کمونیست بود.
او را بیشتر به عنوان نمایشنامه‌نویس و بنیانگذار تئاتر حماسی، و به‌خاطر نمایشنامه‌های مشهورش می‌شناسند. اما برتولت برشت علاوه بر این که نمایشنامه نویسی موفق و کارگردانی بزرگ بود، شاعری خوش‌قریحه نیز بود و شعر‌ها، ترانه‌ها و تصنیف‌های پر‌معنا و دل‌انگیز بسیاری سرود.
او سرودن شعرهایش را در ۱۵ سالگی و پیش از نمایشنامه‌نویسی آغاز کرد و نخستین سروده‌هایش را بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ سرود و آنها را در نشریات محلی منتشر کرد. در سال ۱۹۱۸، هنگامی که به خدمت سربازی اعزام شد افزون بر کار در بیمارستان نظامی پشت جبهه، سروده‌هایش را همراه با نواختن گیتار برای سربازان می‌خواند و آنها را مجذوب نوای گرم و سرود دلنشین خود می‌کرد.
شعرهای نمایشی برشت را از مهم‌ترین آثار او دانسته‌اند. اینها شعرهایی هستند که به صورت سرود، تصنیف یا ترانه وارد نمایشنامه‌های او شده و به مناسبت‌های موضوعی خاص یا برای غنا بخشیدن به موضوع و افزایش اثرگذاری، به صورت پیش درآمد، میان‌پرده، موخره یا در میان متن آورده‌شده‌اند. این شعرها اغلب طنزآمیز یا هزل‌آمیز هستند و زیر پوستهٔ شوخ‌طبعانهٔ خود مفاهیم بسیار جدی و آگاه کننده داشته و پیام‌رسان ایده‌های نقادانه و اجتماعی برشت هستند. بیشتر نمایشنامه‌های برشت دربرگیرندهٔ یک یا چند سرود، ترانه و شعر است.
نمایشنامه ها
زندگی گالیله /ننه دلاور و فرزندانش / زن نیک ایالت سچوان /دایره گچی قفقازی /آدم آدم است /ارباب پونیتلا و نوکرش ماتی /
مادر /سرود آنکه گفت آری و آنکه گفت نه

ازگفتارهاي برشت
«آن‌که حقیقت را نمی‌داند نادان است، آن‌که حقیقت را می‌داند ولی انکار می‌کند تبهکار است.»
زندگی گالیله، ۱۹۳۸/ ۳۹ میلادی
آندریا : «سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که قهرمانی نپرورد.»
گالیله: «نه آندریا ، سرزمین فلاکت بار سرزمینی است که در آنجا نیاز به قهرمان باشد.»
زندگی گالیله، ۱۹۳۸/ ۳۹ میلادی
«اول شکم بعد اخلاق.»
اپرای صنارسی‌شاهی/ ۱۹۲۸
«جایی که بی‌عدالتی جایگزین قانون شود، مبارزه به وظیفه‌ای مبرم تبدیل می‌گردد.»
«کسی که مبارزه کند، ممکن است شکست بخورد، ولی آنکه مبارزه نکند، شکست خورده هست.»
«هنر آینه‌ای نیست که با آن واقعیت‌ها را منعکس ساخت بلکه پتکی است که با آن باید واقعیت را شکل داد.»
«هنر را نمی‌توان با سفارش پدید آورد، تنها چکمه را می‌توان سفارش داد.»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:19  توسط محمود موحدان  | 

 برتولت برشتبرتولت برشت (1956 ـ 1898) در داستان كوتاه  سقراطِ مجروح  ديدگاه و نظرهاى هميشگى‏اش را دنبال مى‏كند: جنگ چيزى جز نوعى كسب و كار در خدمت مصالح عدّه‏اى خاص نيست؛ قهرمان‏بودن هم شغلى است مانند همه مشاغل ديگر ـــ نجاّر، پينه‏دوز، قابله، نانوا، رياضيدان ــــ كه چون براى خدمات آنها تقاضا وجود دارد لاجرم عَرضه‏اى نيز در كار خواهد بود. به نظر برشت، پيروزى در ميدان نبرد به همان اندازه به شجاعت فرد بستگى دارد كه به تأثير عواملى از قبيل جويدن پياز در افزايشِ دلاورى‏اش. اما آنچه در نهايت تعيين مى‏كند چه كسى تاج قهرمانى بر سر مى‏گذارد، هم بخت و تصادف، و هم اين واقعيت است كه افراد در رقابت براى پيشى‏گرفتن از ديگران گاه ناچارند براى از ميدان به‏دركردنِ رقيبانِ خطرناك، به قهرمان‏شدنِ بى‏ربطترين آدم رضايت بدهند.
داستان در چندين سطح و لايه روايت مى‏شود: در سطح روان‏شناسىِ اجتماعى (كسب‏وكارِ پرورشِ قهرمان)، جامعه‏شناسى (فرمانده، زير فشار افكار عمومى، حاضر است به پينه‏دوزِ فيلسوف تاج گل بدهد تا خودش زخم‏زبان نشنود و جماعت‏بگذارند رياستش را بكند)، و روان‏شناسىِ فردى (سقراط دست به تلاشى ناموفق براى فريب خويش مى‏زند، اما سرانجام درمى‏يابد كه زيانهاى حتمىِ اين كار بيش از عوايد احتمالى آن است: خوارشدن در چشم همسر بدخو اما خوشدل، در برابر چند دقيقه غريوِ تحسين مردمِ خوشخو اما بددل). سقراط را علم و فلسفه از افتادن در دام تزوير و ريا نجات نمى‏دهد؛ رودربايستى در برابر همسرش، و اين نگرانى كه از اين پس ناچار شود مدام نقش بازى كند و دست‏كم دو شخصيت داشته باشد، نجاتش مى‏دهد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 11:57  توسط محمود موحدان  | 
 

برتولت برشتدر فاصله سال هاي 1341 تا 1359 که سال هاي بسيار مهمي در حيات ملت ايران هستند، تمامي عرصه هاي زندگي مردم ايران در هيئتي انقلابي تغيير کرد.در اين فاصله زماني از نويسندگان خارجي بسياري که نمايشنامه هم مي نوشتند آثار بسياري ترجمه و منتشر شد، اما برتولت برشت نويسنده مارکسيست دوآتشه خوش اقبال تر از ديگر همکارانش بود؛ چراکه در مدت هجده سال نزديک به شصت عنوان کتاب چاپ شد که نام برشت را بر پيشاني خود داشتند و اکثر اين کتاب ها جز تعدادي انگشت شمار نمايشنامه هاي اين شاعر، داستان نويس، مقاله نويس، کارگردان و نمايشنامه نويس آلماني بودند. با اين آمار و استمرار طي نزديک به دو دهه برشت مي بايست جزء موثرترين نمايشنامه نويسان در تئاتر يا نمايشنامه نويسي ايران باشد اما اين طور نيست.
اينکه چرا چنين نشد، حتماً دلايلي دارد که تا به حال کسي به آن نپرداخته، شايد هم جواب اين سوال واضح باشد،از سال 59 به اين سو اگر نگوييم برشت دود شد و به هوا رفت که در واقع هم اين طور نبوده، در بهترين شکل، هرازگاهي دو، سه سال يک باري کتابي از او چاپ مي شود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 11:46  توسط محمود موحدان  | 
 

 

نوشته برتولت برشت ( 1956- 1898)  brecht  bertold
برتولت برشت آلمانی را بیشتر به عنوان نمایشنامه‌نویس و بنیانگذار تئاتر حماسی، و به‌خاطر نمایشنامه‌های مشهورش می‌شناسند. اما او علاوه بر این که نمایشنامه نویسی موفق و کارگردانی بزرگ بود، شاعرو نويسنده اي خوش‌قریحه نیز بود .
در سال ۱۹۱۸، هنگامی که به خدمت سربازی اعزام شد افزون بر کار در بیمارستان نظامی پشت جبهه، سروده‌هایش را همراه با نواختن گیتار برای سربازان می‌خواند و آنها را مجذوب نوای گرم و سرود دلنشین خود می‌کرد. در سال 1933 از چنگ گشتاپو (پليس مخفي آلمان نازي) فرار كرد و در خارج از آلمان، نشريه ضدنازي ورست را منتشر كرد. اما هيتلر عزمش را جزم كرده بود تا با مرگ و خون، تمام اروپا را مال خود كند. برشت مجبور شد به آمريكا مهاجرت كند. و دو سال بعد از جنگ بود كه به آلمان برگشت.
او گرايش به سوسياليسم و كمونيسم داشت و اقبالش بلند بود كه برخلاف بيشتر هنرمندان، در همان زمان زنده بودنش، معروف و محبوب شد. خودش مي گويد: ... من با مردم ساده و عامي پيمان مي بندم، به سرم كلاهي پشمين از آن كه آن ها بر سر مي نهند مي گذارم، مي گوييد آن ها حيوان هايي متعفن و كثيف اند، اين طور نيست؟ خب. من هم مثل آن هايم...
او هرگز تا آخرين نفس با اسلحه خود وداع نکرد. او درخشان ترين حماسه هاي عظيم انسانيت را خلق کرد و آفريدگار درخشان ترين حماسه هاي تاريخ بشري بود. "برشت" هرگز به ادبيات به عنوان يک مقوله تجملي نمي نگريست بلکه نقش برنده اسلحه خود را خوب مي شناخت. شعرها و داستان هاي او اغلب طنز آمیز یا هزل‌آمیز هستند و زیر پوسته " شوخ‌طبعانه" خود مفاهیم بسیار جدی و آگاه کننده داشته و پیام‌رسان ایده‌های نقادانه و اجتماعی برشت هستند.

معروفترين آثار او عبارتند از: زندگي گاليله ، طبل درشب، پونتيلا و خدمتکارش ماتي، محکوميت لوکولوس ، روياي سيمون ماشار و چند داستان كوتاه از جمله "سقراط مجروح" .
دانشگاه شهید عباسپور

  سقراط مجروح‏ /برتولت برشت‏


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 10:22  توسط محمود موحدان  | 
  

 اگر كوسه ماهی‌ها، انسان بودند،
دختر كوچولوى مهمان‌دار كافه از آقاي كوينر پرسيد :" اگر كوسه ماهى‌ها انسان بودند، آن وقت نسبت به ماهى‌هاى كوچولو مهربان‌تر نبودند ؟"
او درپاسخ گفت: يقيناً، اگر كوسه‌ماهى‌‌ها انسان بودند براى ماهى‌هاى كوچك دستور ساخت انبارهاى بزرگ مواد غذايى را مى‌دادند. اتاقك‌هايى مستحكم، پُرازانواع واقسام خوراكى، ازگياهى گرفته تا حيوانى. ترتيبى مى‌دادند تا آب اتاقك‌ها هميشه تازه باشد و مى‌كوشيدند تا تدابير بهداشتى كاملاً رعايت گردد. به طورمثال اگر باله‌ى يكى ازماهى‌‌هاى كوچك جراحتى برمى‌داشت، بلافاصله زخم‌ش پانسمان مى‌گرديد، تا مرگ‌ش پيش از زمانى نباشد كه كوسه‌ها مى‌خواهند. براى جلوگيرى از افسردگى ماهى‌‌هاى كوچولو، هرازگاهى نيز جشن‌هايى برپا مى‌كردند. چرا كه ماهى‌هاى كوچولوى شاد خوشمزه‌تر از ماهى‌هاى افسرده هستند. طبيعى است كه دراين اتاقك‌هاى بزرگ مدرسه‌هايى نيز وجود دارد. در اين مدرسه‌ها چگونگى شنا كردن در حلقوم كوسه‌ها، به ماهى‌‌هاى كوچولو آموزش داده مى‌شد. به طور مثال آن‌ها به جغرافى نياز داشتند، تا بتوانند كوسه ماهى‌هاى بزرگ و تنبل را پيدا كنند كه گوشه‌يى افتاده‌اند. پس‌ از آموختن اين نكته، موضوع اصلى تعليمات اخلاقى ماهى‌‌هاى كوچك بود. آنها بايد مى‌آموختند كه مهم‌ترين و زيباترين لحظه براى يك ماهى كوچك لحظه‌ى قربانى شدن است. همه‌ى ماهى‌هاى كوچك بايد به كوسه ماهى‌ها ايمان واعتقاد راسخ داشته باشند. بخصوص هنگامى‌كه وعده مى‌دهند، آينده‌اى زيبا و درخشان براى‌شان مهيا مى‌كنند .
به ماهى‌‌هاى كوچولو تعليم داده مى‌شد كه چنين آينده‌اى فقط با اطاعت و فرمان بردارى تضمين مى‌شود و از هر گرايش پستى، چه به صورت ماترياليستى چه ماركسيستى و حتى تمايلات خودخواهانه پرهيز كنند و هرگاه يكى ازآن‌ها چنين افكارى را از خود بروز داد، بلافاصله به كوسه‌ها خبر داده شود . اگر كوسه‌ماهى‌‌ها انسان بودند، طبيعى بود كه جنگ راه مى‌‌انداختند تا اتاقك‌ها و ماهى‌هاى كوچولوى كوسه ماهيهاى ديگر را به تصرف خود درآورند. دراين جنگها ماهى‌‌هاى كوچولو براى‌‌شان مى‌جنگيدند و مى‌آموختند كه بين آن‌ها وماهى‌هاى كوچولوى ديگر كوسه‌ها تفاوت فاحشى وجود دارد. ماهى‌‌هاى كوچولو مى‌خواستند به آن‌ها خبر دهند كه هرچند به ظاهر لالند، اما به زبانهاى مختلف سكوت مى‌كنند و به‌همين دليل امكان ندارد زبان همديگر را بفهمند. هر ماهى كوچولويى كه در جنگ شمارى از ماهى‌‌هاى كوچولوى دشمن را كه به زبان ديگرى ساكت بودند، مى‌كشت نشان كوچكى از جنس خزه‌ى دريايى به سينه‌اش سنجاق مى‌كردند و به او لقب قهرمان مى‌دادند.
اگر كوسه‌ها انسان بودند، طبيعي بود كه در بين‌شان هنر نيز وجود داشت. تصاوير زيبايى مى‌آفريدند كه در آنها، دندانهاى كوسه‌ها دررنگ‌هاى بسيار زيبا و حلقوم‌هايشان به‌عنوان باغهايى رويايى توصيف مى‌گرديد كه در آنجا مى‌شد حسابى خوش گذراند. نمايش‌هاى ته دريا نشان مى‌دادند كه چگونه ماهى‌هاى كوچولوى شجاع، شادمانه درحلقوم كوسه ‌ماهى‌ها شنا مى‌كنند و موسيقى آنقدر زيبا بود كه سيلى ازماهى‌هاى كوچولو با طنين آن، جلوى گروه‌هاى پيشاهنگ، غرق در رويا و خيالات خوش، به حلقوم كوسه‌ها روانه مى‌شدند .
اگر كوسه ماهى‌ها انسان بودند، مذهب نيز نزد آنها وجود داشت. آنان ياد مى‌گرفتند كه زندگى واقعى ماهى‌هاى كوچك، تازه در شكم كوسه‌ها آغاز مى‌شود. ضمناً وقتى كوسه ماهى‌‌ها انسان شوند، موضوع يكسان بودن همه‌ى ماهى‌هاى كوچك، به مانند آنچه كه امروز است نيز پايان مى‌يابد. بعضى ازآن‌ها به مقام‌هايى مى‌رسند و بالاتر از سايرين قرار مى‌گيرند. آن‌هايى كه كمى بزرگ‌ترند حتى اجازه مى‌يابند، كوچك‌ترها را تكه پاره كنند. اين موضوع فقط خوشايند كوسه‌ماهى‌‌هاست، چون خود آنها بعداً اغلب لقمه‌هاى بزرگ‌ترى براى خوردن دريافت مى‌كنند. ماهى‌‌هاى بزرگ تر كه مقامى دارند براى برقرار كردن نظم در بين ماهى‌هاى كوچولو مى‌كوشند و آموزگار، پليس ، مهندس در ساختن اتاقك يا چيزهاى ديگر مى‌شوند. و خلاصه اينكه اصلاً فقط هنگامى در زير دريا فرهنگ به وجود مى‌آيد كه كوسه ماهى‌ها انسان باشند .

*جوانك بى‌فريادرس
آقاى ك. ‌درباره‌ى اين عادت كه انسان بى‌عدالتى را تحمل كند و دم برنياورد سخن مى‌گفت.
آقاى ك. درباره‌ى تحمل بى‌عدالتى و دم‌نزدن‌ سخن مى‌گفت و داستان زير را تعريف كرد: شخصى از خيابان مى‌‌گذشت، از جوانكى‌ كه سر راه‌ش بود و گريه مى‌كرد علت ناراحتى‌اش را پرسيد: جوانك گفت: « براى‌ رفتن به سينما 2 سكه جمع كرده بودم اما جوانى آمد و يك سكه را از دستم قاپيد» سپس با دست، به جوانى كه كمى دورتر از آن‌ها ايستاده بود اشاره كرد. آن مرد از او پرسيد: « براى كمك فرياد نزدى؟» جوانك گفت: چرا، و صداى‌ هق‌هق او شديدتر شد. مرد كه او را با مهربانى نوازش مى‌كرد، ادامه داد: هيچ‌كس صداى تو را نشنيد؟ جوانك گريه‌كنان گفت: نه. مرد پرسيد: ديگر بلندتر از اين نمى‌توانى‌ فرياد بزنى؟ جوانك گفت: نه! و از آن‌جا كه مرد لبخند مى‌زد با اميد تازه‌اى‌ به او نگاه كرد.«پس اين يكى‌ را هم بى‌خيال شو!» اين را گفت و آخرين سكه را هم از دست‌ش گرفت و با بى‌توجهى به را‌ه‌ش ادامه داد و رفت.

*عشق به چه كسى؟
شايع بود كه هنرپيشه‌ى زنى‌ به نام Z به دليل عشق نافرجام خودكشى‌ كرده است. آقاى كوينر گفت:« به دليل عشق به خويشتن، خود را كشته است. او نتوانست عاشق آقاى X باشد، وگرنه چنين عملى را هيچ‌گاه نسبت به او مرتكب نمى‌شد. عشق يعنى آرزوى آفريدن چيزى با توانايى‌هاى ديگران. علاوه بر اين بايد ديگران به تو احترام بگذارند و به تو تمايل داشته باشند. و اين را مى‌توان هميشه به دست آورد. اين خواسته كه فراتر از اندازه دوستت بدارند، به عشق حقيقى مربوط نمى‌گردد. خودشيفتگى دليل است براى كشتن خود.

*دو شهر
آقاى كوينر شهر «ب» را به شهر «آ» ترجيح مى‌داد و مى‌گفت:در شهر «آ» به من عشق مى‌ورزيدند اما در شهر «ب» مرا دوست داشتند. در شهر«آ» به من سود مى‌رساندند، اما در شهر «ب» به من نياز داشتند. در شهر«آ» مرا سر ميز غذا دعوت مى‌كردند، اما در شهر «ب» مرا به داخل آشپزخانه فراخواندند.»

*فرم و محتوا
آقاى كوينر تابلوى نقاشى‌اى را نگاه مى‌كرد كه چند موضوع را در يك فرم بسيار من‌درآوردى عرضه كرده بود. آقاى ك. گفت: تعدادى از هنرمندان، مانندفيلسوفان به دنيا مى‌نگرند. در كار اين گروه به هنگام كوشش در راه فرم، محتوا از دست مى‌رود. زمانى پيش باغبانى كار مى‌كردم. قيچى باغبانى را به دستم داد تا يك درخت‌غار را هرس كنم. درخت داخل گلدانى قرار داشت و آن را براى جشن‌ها كرايه مى‌دادند. درخت بايد به شكل كره در‌مى‌آمد. بلافاصله شروع به قطع شاخه‌هاى زايد آن كردم، اما هرچه كوشيدم تا از آن شكلى كروى به دست آيد موفق به اين كار نشدم. يك بار از اين‌طرف زيادى از حد آن را قيچى مى‌كردم و بار ديگر از آن طرف. سرانجام وقتى آن را به شكل كره درآوردم، بسيار كوچك شده بود. باغبان نوميدانه گفت: «خب، كروى‌شكل هست اما كو درخت‌‎غارش؟»

*گفت‌وگوى كوتاه
گفت‌وگوى زير را در اغذيه‌فروشى ميدان «الكساندر» شنيدم:
دور يك ميز مرمر مصنوعى سه نفر نشسته بودند، دو مرد و يك زن مسن، و آبجو مى‌نوشيدند. يكى از مردها رو به مرد ديگر كرد و گفت: «شرط‌تان را برديد؟» مرد مخاطب در سكوت نگاهى به او انداخت و براى پايان دادن به اين بحث جرعه‌اى آبجو نوشيد. زن مسن مؤدبانه و با ترديد گفت:«شما لاغرتر شده‌ايد.» مرد كه قبلاً سكوت كرده بود، به سكوت خود ادامه داد. سپس نگاهى سؤال‌برانگيز به مردى كه سر صحبت را باز كرده بود و حالا با اين جملات آن را به پايان مى‌رساند، انداخت: «بله، شما لاغرتر شده‌ايد.»
اين گفت‌وگو به نظرم مهم آمد، زيرا ديگر مسايل روزمره روح انسان را مى‌خراشد.
ترجمه: صادق كردونى
برگرفته از سايت پنجره .
تاریخ سینما

http://cinemaweb.blogfa.com/post-13.aspx

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:48  توسط محمود موحدان  | 
       


«هنر را نمی‌توان با سفارش پدید آورد، تنها چکمه را می‌توان سفارش داد.»
آنكه مى‏خندد خبر هولناك را هنوز نشنيده است.
مى‏گويند: زمانى كه دارى، بخور، بنوش، و شادباش. اما چگونه مى‏توانم بخورم و بياشامم‏ هنگامى كه مى‏دانم‏ آنچه را كه خوردنى‏ست‏ از دست گرسنه‏يى ربوده‏ام، و تشنه‏يى، به ليوان آب من محتاج است. با اين همه، مى‏خورم و مى‏آشامم.

برشت به سال ۱۸۹۸ در اوگسبورگ در ايالت باير در جنوب آلمان به دنيا آمد. پس از پايان جنگ جهانی اول، از سال ۱۹۱۹ به انتشار شعرها و نمايشنامه های خود پرداخت و به زودی به شهرتی فراگير رسيد.
برشت در ادبيات و هنر به تعهد اجتماعی معتقد بود و قلم خود را در خدمت مبارزه با نابرابری ها و ناروايی های جامعه نهاده بود. او با نگارش رشته ای از مقالات نظری، مکتب تازه ای در تئاتر پايه گذاشت که "تئاتر اپيک" يا "تئاتر روايی" خوانده می شود. اين تئاتر به ياری "تکنيک فاصله گذاری" و شکستن "توهم نمايشی"، تماشاگر را از غرق شدن در هيجانها و احساسات درام باز می دارد، به او فرصت و توان انديشيدن می دهد، تا بتواند وضعيت موجود را نقد کند.
با به قدرت رسيدن رژيم نازی در آلمان (۱۹۳۳) برشت ميهن خود را ترک کرد، کشور به کشور از برابر پيشروی ارتش نازی گريخت، دانمارک و سوئد و فنلاند را پشت سر گذاشت تا سرانجام در سال ۱۹۴۱ به آمريکا رسيد.
دوران تبعيد برشت، که خود گمان می کرد کوتاه مدت باشد، ۱۵ سال به درازا کشيد. او در تمام اين دوران ناآرام در آفرينش هنری کوشا و پربار بود و آثار ماندگار بسياری نوشت.
پس از پايان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، فضای سياسی تازه ای در آمريکا حاکم شد. داشتن افکار مترقی "جرم" به حساب آمد، نيروها و روشنفکران چپگرا "عناصر دشمن" خوانده شدند. راست گرايان افراطی به سرکردگی سناتور جوزف مک کارتی کارزار مخوفی عليه هنرمندان و نويسندگان مترقی به راه انداختند.
برشت در ۳۰ اکتبر ۱۹۴۷ "برای ادای پاره ای توضيحات" از جانب "کميته ويژه برای تحقيق در فعاليتهای ضدآمريکايی" به واشنگتن فرا خوانده شد. او چند روز بعد ايالات متحده را برای هميشه ترک کرد. پس از چندی اقامت در سويس، به سال ۱۹۴۸ به آلمان شرقی رفت.
برشت در آلمان شرقی با استقبال گرمی روبرو شد. در برلين تئاتر دلخواه خود را به نام "برلينر آنسامبل" پايه گذاشت که ظرف چند سال به شهرت و اعتباری شايان دست يافت. او سرانجام توانست کارهای نمايشی خود را آنگونه که خود در نظر داشت، بر صحنه اين تئاتر به اجرا بگذارد.
 او را بیشتر به عنوان نمایشنامه‌نویس و بنیانگذار تئاتر حماسی، و به‌خاطر نمایشنامه‌های مشهورش چون زندگی گالیله، ننه دلاور و فرزندانش، زن نیک ایالت سچوان، دایره گچی قفقازی، آدم آدم است، ارباب پونیتلا و نوکرش ماتی، مادر و سایر آثارش می‌شناسند. اما برتولت برشت علاوه بر این که نمایشنامه نویسی موفق و کارگردانی بزرگ بود، شاعری خوش‌قریحه نیز بود و شعر‌ها، ترانه‌ها و تصنیف‌های پر‌معنا و دل‌انگیز بسیاری سرود.او سرودن شعرهایش را در ۱۵ سالگی و پیش از نمایشنامه‌نویسی آغاز کرد و نخستین سروده‌هایش را بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ سرود و آنها را در نشریات محلی منتشر کرد. در سال ۱۹۱۸،هنگامی که به خدمت سربازی اعزام شد افزون بر کار در بیمارستان نظامی پشت جبهه، سروده‌هایش را همراه با نواختن گیتار برای سربازان می‌خواند و آنها را مجذوب نوای گرم و سرود دلنشین خود می‌کرد.
شعرهای نمایشی برشت را از مهمترین آثار او دانسته‌اند. اینها شعرهایی هستند که به صورت سرود، تصنیف یا ترانه وارد نمایشنامه‌های او شده و به مناسبت‌های موضوعی خاص یا برای غنا بخشیدن به موضوع و افزایش اثرگذاری، به صورت پیش درآمد، میان‌پرده، موخره یا در میان متن آورده‌شده‌اند. این شعرها اغلب طنزآمیز یا هزل‌آمیز هستند و زیر پوستهٔ شوخ‌طبعانهٔ خود مفاهیم بسیار جدی و آگاه کننده داشته و پیام‌رسان ایده‌های نقادانه و اجتماعی برشت هستند. بیشتر نمایشنامه‌های برشت دربرگیرندهٔ یک یا چند سرود، ترانه و شعر است.
برشت در ۱۴ اوت ۱۹۵۶ در برلين شرقی درگذشت و در گورستان نزديک خانه اش به خاک سپرده شد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:38  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا