تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 


 نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمد
می‏دانی چطوری است سیمین جان؟ از کاغذهایت - گرچه چیزی نمی‏نویسی - پیداست که تو هم حال مرا داری،ولی این هم هست که برای غصّه‏های تو مفرّی و یا مفرهایی هم هست که جلب توجّهت را می‏کند و نمی‏گذارد زیادناراحت باشی. و اینقدر دیدنی هست که خیلی چیزها را از یادت می‏برد. از کاغذهایت پیداست. خودت نوشته بودی‏که حالت ((بهتر از آن است که متوقع بودی.)) بدان که بهتر هم خواهد شد. اگر به مناسبتی، دو سطر یاد هندوستان بی‏بو و بی خاصیت من می‏افتی، دو سطر بعد مشاهدات جالب خودت را می‏نویسی. و همین انصراف خاطر اجباری‏خودش بزرگترین کمک‏ها را به تو می‏تواند بکند... هیچ می‏دانی که یک همچه سفری تو را چقدر کامل خواهد کرد؟ نم‏بدبخت که اینجا بالاخره ماندنی شدم ولی اصلاً تو بگذار چشمهایت از دنیا پر بشود. آدم هرچه بیشتر ببیند و بیشتربشنود و بیشتر تجربه کند، بیشتر عمر کرده است.
 نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمد
(کتاب اول نامه های دانشور به آل احمد در سفر آمریکای دانشور (1332 - 1331))
تدوین و تنظیم : مسعود جعفرى جزى  ناشر : نيلوفر - تهران
چاپ اول، 1383 شمسى  نوع جلد : شومیز قطع : وزیری
تعداد صفحه 503  نوع چاپ : چاپی زبان : فارسی
وزن : 560 گرم رده كنگره : 7ی9الف/8041 PIR
شابك : 964-448-218-2 
 
فهرست كتاب :
سرآغاز
سالشمار زندگی و آثار سیمین دانشور
نگاهی کوتاه به زندگی و آثار سیمین دانشور
پیش درآمد جلد اوّل
متن نامه ها
ضمیمه ها
تصاویر
نمایه
 *********

 باغ آلبالو /نوشته‌ی آنتوان چخوف
تروفیموف  واریا می‌ترسد ما ناگهان عاشق همدیگر بشویم. بنابراین، هرگز ما را تنها نمی‌گذارد. او با نظر کوتاهش نمی‌تواند بفهمد که ما، فوق عشق قرار داریم. هدف و معنی زندگی ما این است که خود را از شر بندگی آنچه بی‌اهمیّت و فریبنده است، آنچه بشر را از آزادی و سعادت بازمی‌دارد خلاص کنیم. به پیش برویم. ما بدون مانع رو به ستاره‌ی درخشانی که در دوردست می‌تابد به پیش می‌رویم. به پیش، عقب نمانید رفقا! ص ۶۳
باغ آلبالو نوشته‌ی آنتوان چخوف، ترجمه‌ی سیمین دانشور، تهران؛ نشر قطره، چاپ اوّل، ۱۳۸۳، ۱۱۰ صفحه

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:31  توسط محمود موحدان  | 

 گفتگويي با شهرزاد مهربان داستان نويسي ايران، خانم دكتر سيمين دانشور
بهانه ي حضور، نيما بود و در سيزدهم دي ماه هشتاد و پنج مقارن با چهل و هفتمين سالگرد خاموشي پدر شعر نوين ايران، به ديدار همسايه اش رفتيم. خانه اي در تجريشِ شلوغ، بياد روزگاري كه اينجا يكسره جاليز بود و خانه اي چند برپا شده بود و نيما، جلال را به همسايگي فراخوانده بود و اين اجابت، حضور بسياري را در خانه جلال، بهانه كرد. وقتي مي نشيني، حضور بسياري از قلل هنر، ادبيات و شعر معاصر ايران را حس مي كني. صداي نيما يوشيج، غلامحسين ساعدي، اخوان ثالث، سهراب سپهري، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و بسيار ديگراني كه همآواي جلال آل احمد و سيمين دانشور بودند و مهرباناني كه بيداري آموزِ امروز و فرداي ترانه و تبسم اند. در هشتادوپنجمين سال تولد سيمين دانشور، بانوي داستان نويسي ايران فرصتي براي يادكرد آن سالهاي دور و چه مهربانانه پاسخمان داد و ما را به سفره ي كلام شيرينش مهمان كرد. عمرش دراز و حضورش مانا باد.

            


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:24  توسط محمود موحدان  | 

ساعت هشت شب، صف دو نفرى مردم براى هديه خون از راهروهاى بيمارستان تا كمركش خيابان باقرخان ادامه دارد. ازدحام است و مهربانى. مى گويند جلو دانشگاه تهران سى چهل نفر كشته شده اند و زخمى زياد است.
آمبولانسى آژيركشان مى آيد و وارد بيمارستان مى شود. پيرمرد جوانى روى دوشش است خودش رنگ به رو ندارد اما روى صورت جوان خون دلمه بسته. مى رود تو. همه با هم حرف مى زنند، درددل مى كنند، سياست مى بافند و از انتظار براى امام مى گويند، انتظار دو هزار و پانصد ساله. هيچكدامشان فكل و كراواتى نيستند. زن ها بعضى روسرى دارند و بعضى چادر و بعضى هيچ. خانمى مى گويد چارچار است. به قول «اخوان» هوا ناجوانمردانه سرد است. يادم به راهپيمايى چند روز پيش مى افتد كه جوان هاى ترك زبان هموطنم پاها را به زمين مى كوفتند و با مشت هاى گره كرده به تركى سرود مى خواندند و موجب مى شدند كه قلب ها تندتر بزند و سرما رانده شود. جوانى كه جلوتر از من ايستاده تازه پشت لبش سبز شده، رفيقش كمى از خودش بزرگتر است. مى گويد: صبح روى شكمم با ماژيك نام و نام فاميل و شماره تلفنم را نوشته ام. رفيقش مى گويد: من دو ركعت نماز شهادت خواندم و شناسنامه ام را تو جيبم گذاشتم، اگر شهيد شدم... جوان بلند بالايى كه سبيل بور دارد و كاپشن خاكسترى تنش است از بيمارستان در مى آيد. رفيقش كاپشن قرمز پوشيده، دست هم را مى گيرند. رفيقش توضيح مى دهد: اين بار سوم است كه خون داده، خونش O منفى است. صورت جوانى كه خونش O منفى است گل انداخته، انگار تب دارد. مى گويد: پنبه و شير و سرم و واليوم ۱۰ و آنتى بيوتيك مى خواهند. خون به اندازه كافى دارند. فكرمى كنم به زودى اعلام كنند كه... واقعاً مرد ميانسالى با روپوش سفيد مزين به لكه هاى خون از در بيمارستان بيرون مى آيد و داد مى زند خون به اندازه كافى داريم... شير و... يك نفر به شتاب مى آيد و يك بلندگوى دستى به دستش مى دهد. زن و مرد و پير و جوان دوان به راه مى افتند، ماشين ها بوق مى زنند، موتورسيكلت ها تاپ تاپ صدا مى كنند. طولى نمى كشد كه با پاكت هاى شير، با بسته هاى پنبه در دست، با بسته هاى دواى جمع آورى شده از خانه ها و داروخانه ها و فروشگاه ها برمى گردد. دختر جوانى نفس زنان از راه مى رسد. واليوم ۱۰ و آنتى بيوتيك پيدا نكرده اند، يك شيشه دستش است. واليوم پنج مادربزرگ است. دو تا برايش كنار گذاشته. آخر فردا شنبه روز قتل است، ممكن است دواخانه ها بسته باشد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:20  توسط محمود موحدان  | 

  تهران، انستيتو گوته سال ۱۳۵۶
با اين كلمه متين آغاز می‌كنم كه "اسرح لی صدری ويسر لی امری و حل عقده من لسان ليفقهوا قولی" و دعايم برای همه شما اينست كه سينه‌هايتان گشاده باد و گفته‌هايتان حجت . قصد دارم مسائل هنر معاصر را در جهان و در كشورهای جهان سوم و از آن جمله در كشور خودمان به‌اختصار بررسی كنم .
در "اوپانيشادها" تدوين شده در هزاره اول پيش از ميلاد مسيح در هند، به‌اين پرسش ازل و ابد برمی‌خوريم: عالم از چه بوجود می‌آيد و به‌چه منتهی می‌شود و اين پاسخ ازل و ابد را هم می‌خوانيم كه عالم از آزادی بوجود می‌آيد، درآزادی می‌آسايد و درآزادی منحل می‌گردد.
دفاع از آزادی، اين سر وجود، مهمترين مسئله‌ايست كه در هنر معاصر مطرح می‌شود. هر هنرمندی، در هر زمانی و بيش از هر زمانی در دوران ما، چشم به‌آزادی داشته است. كوشيده است از آن دفاع كند و به‌آن برسد و هنرمند راستين امروز رسالت دارد كه برای احقاق اين حق بزرگ نژاد شريف انسانی، تا پای جان بكوشد.
در بسياری از كشورها و همچنين دركشور خودمان ديده‌ايم كه هنرمندان واقعی با وجود عوامل بازدارنده، اين رسالت مهم را از ياد نبرده‌اند و درحد توان خود كوشيده‌اند تاسنگی از ديواره بلند باروها را بكنند و به‌آب روان دامنه قلعه بيافكنند، به‌اين اميد كه صدای آب يعنی آزادی را بشنوند.
سخنم را با ستايش آزادی، فتح باب می‌كنم، به‌اين اميد كه اين حق برای هنرمندان و همگان همواره بازشناخته شود. نگاهی می‌اندازم به‌جريان‌های هنری معاصر كه ريشه در غرب دارد و به‌علت غرب زدگی در شرق هم شاخه و برگ كرده است. ممكن است تعداد زيادی از شما آنچه می‌گويم را بدانيد. دراين صورت با هم مسائل را مرور كرده‌ايم . ضمنا در اين گفتار، از برداشت‌های هنری لوكاچ سود فراوان برده‌ام . ممكن است آثار لوكاچ را هم خوانده باشيد، يك بارديگر به‌رئوس مطالب نظر می‌اندازيم .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 13:4  توسط محمود موحدان  | 

 چهارده، پانزده ساله بودم که با نام و کار سيمين دانشور آشنا شدم. نويسنده و مترجم. همسر جلال آل‌احمد. در نوشته‌های آل‌احمد هم جمله «عيالم سيمين» را خوانده بودم. دلم می‌خواست خانم دانشور را از نزديک ببينم. عاَلم نويسندگی را دوست داشتم و ديدن زنی نويسنده، برايم ارزش داشت.
در تابستان ۱۳۴۷، شبی با آل‌احمد و چندتن ديگر از نويسندگان و شاعران به‌منزل‌مان آمد. اولّين بار بود که خانم دانشور را می‌ديدم. لباس يک‌سره راه راهی با آستين سه‌ربعی، پوشيده بود. آرايش طبيعیِ سر و صورتش، ربطی به‌مُد آن زمان نداشت. پوست گندمگون، چشم‌های ريز و لب‌های درشت‌اش، همراه با آرامش و خوش خلقی‌اش، چهره‌ای مطبوع و دوست داشتنی به‌او می‌بخشيد. در اتاق چرخی زد، به‌پرده و اثاث اتاق نگاهی انداخت و گرم و صميمی به‌شوخی به‌آل‌احمد گفت: «مواظب سيگارت باش، خانه تازه عروس آمده‌ايم.» سرِ شام هم کلّی از دست پختم تعريف کرد. می دانستم تعارف می‌کند.
گفتگوهای اصلیِ آن شب بر‌سرِ تشکيل کانون نويسندگان ايران بود. خانم دانشور در جمع مردان نشسته بود و راحت و بی‌تکلّف عقايدش را می‌گفت. فکر تشکيل کانون در آن شب به‌شکل عملی در‌آمد. قرار و مدارهایِ بعدی کانون گذاشته شد و من از آن پس خانم دانشور را بيشتر ديدم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 11:26  توسط محمود موحدان  | 

سیمین دانشور متولد 8 اردیبهشت سال 1300 اولین زن داستان نویس در ادبیات فارسی است که از جهت ارزش و اعتبار با برترین داستان نویسان نسل خود که همه از جنس مخالف اند ، شانه به شانه می ساید و از ایشان کم نمی آورد.
استاد دانشور صاحب آثار آتش خاموش (مجموعۀ داستان کوتاه) ، به کی سلام کنم؟ (مجموعۀ داستان کوتاه) رمان جزیرۀ سرگردانی ( در 3 جلد) و رمان زیبای سووشون می باشد!
سووشون برترین و قابل بحث ترین اثر خانم دانشور هست که به 34 زبان زندۀ دنیا ترجمه شده!
دانشور در این داستان یک خانوادۀ شیرازی را در بحبوحۀ جنگ دوم جهانی همراه با سنت ها و فرهنگ خاص خودش ارائه داده است.
یوسف و زری قهرمانان اصلی این داستان در مواجهه با فشارهای جامعه بر وجود خویشتن هشیار می شوند و در بستر داستان ، آگاهانه در مقابل این فشار ها کنش و واکنش از خود نشان می دهند.
علاوه بر این ، این داستان کاملا بر اساس داستان سیاوش در شاهنامه نوشته شده و با اصول آن برابری می کند. اصلا معنی عنوان این رمان "سووشون" سوگ سیاوش می باشد.
بعضی ها به غلط این واژه را به دو واژۀ مستقل تفکیک می کنند در حالی که این واژه همان " سیاوشان " هست که در گویش شیرازی "سووشون" گفته می شود.
در مقایسۀ این داستان با داستان سیاوش 4 نکته بررسی شده :
الف : تهمت میل به زن ِ پدر ( زنا با محارم )
ب : قحطی زدایی
ج : تولد دوباره از دو طریق :
1 – رویش گیاه از محل ریختن خون سیاوش بر زمین
2 – ادامۀ زندگی در فرزند پسر ( کیخسرو )
د : پیوستگی با توتِم ِ اسب


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 12:32  توسط محمود موحدان  | 
 

 

 همه کشورهای اسلامی باید برای کمک به لبنان متحد شوند ، چون اگر لبنان تصرف شود بعد به سراغ سایر کشورها خواهند آمد.
دکتر سیمین دانشور ، نویسنده و پژوهشگر ادبی در گفتگو با ایکنا با بیان این مطلب گفت: بسیاری از مردم لبنان در زیر چادرها از گرسنگی رنج می‌برند و باید همه مسلمانان جهان با کمک مالی، دارویی و غذایی به کمک این مردم بی پناه بشتابند. وی وحشیگری رژیم اسرائیل را بی‌حد و مرز دانست و با اشاره به کشتار بیرحمانه قانا تصریح کرد: در حالی که کودکان مانند برگ خزان قربانی می شوند از متجاوزان باید پرسید چرا مناطق مسکونی را مورد هجوم قرار می‌دهند.
سیمین دانشور عملکرد سازمان ملل را یکسویه دانست و تصریح کرد: اگرچه کوفی عنان هر دو طرف را به صلح دعوت کرد اما امریکا پشت سازمان ملل ایستاده و فقط قدرتمندان حق وتو دارند.
وی افزود: بوش این جنگ‌افروز ، یک احمق است و باید از او پرسید تو در افغانستان و عراق به چه منظور حضور داری و خانم رایس با چه هدفی مدام به تل آویو می‌رود. وی با اشاره به بی تفاوتی و سکوت عربستان نسبت به این فاجعه افزود: عربستان کشوری است که از امریکایی‌ها دستور می‌گیرد و با وجود داشتن اقتصادی غنی حاضر به کمک به مسلمانان لبنان نیست.

کتاب نیوز

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 12:16  توسط محمود موحدان  | 
 

   

دفاع از آزادی، اين سر وجود، مهمترين مسئله‌ايست كه در هنر معاصر مطرح می‌شود. هر هنرمندی، در هر زمانی و بيش از هر زمانی در دوران ما، چشم به‌آزادی داشته است. كوشيده است از آن دفاع كند و به‌آن برسد و هنرمند راستين امروز رسالت دارد كه برای احقاق اين حق بزرگ نژاد شريف انسانی، تا پای جان بكوشد.
در بسياری از كشورها و همچنين دركشور خودمان ديده‌ايم كه هنرمندان واقعی با وجود عوامل بازدارنده، اين رسالت مهم را از ياد نبرده‌اند و درحد توان خود كوشيده‌اند تاسنگی از ديواره بلند باروها را بكنند و به‌آب روان دامنه قلعه بيافكنند، به‌اين اميد كه صدای آب يعنی آزادی را بشنوند.
سخنم را با ستايش آزادی، فتح باب می‌كنم، به‌اين اميد كه اين حق برای هنرمندان و همگان همواره بازشناخته شود. نگاهی می‌اندازم به‌جريان‌های هنری معاصر كه ريشه در غرب دارد و به‌علت غرب زدگی در شرق هم شاخه و برگ كرده است. ممكن است تعداد زيادی از شما آنچه می‌گويم را بدانيد. دراين صورت با هم مسائل را مرور كرده‌ايم . ضمنا در اين گفتار، از برداشت‌های هنری لوكاچ سود فراوان برده‌ام . ممكن است آثار لوكاچ را هم خوانده باشيد، يك بارديگر به‌رئوس مطالب نظر می‌اندازيم .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 9:10  توسط محمود موحدان  | 
 

  

اول از همه باید گفت که به عقیده‌ی پزشک مزبور، غالب ازدواج‌های سعید، ازدواج مردان و زنانی است که به نیمه‌ی عمر رسیده‌اند، یعنی آن‌گاه که مرد و زن عواطف و احساسات تند سنین پر خطر جوانی را طی کرده‌اند. اما پیری و جوانی، فقط مولود تصّور و خيال ما است. اگر شما اصلا کاری به کار سن خود نداشته باشید و دراطراف آن فکر نکنید و به خود تلقین نمایید، در چهل سالگی حتی می‌توانید جوانی یک مرد یا زن 25 ساله را حفظ کرده باشید. البته در چهل سالگی ، انسان زودتر خسته می‌شود. میل و هوسش آرام‌تر است. ولی از لحاظ طبی، احساسات و عواطف فرق بیسار ناچیزی بین یک مرد 25 ساله و چهل ساله موجود است، هرچند گذشت ایام، چهره‌ی آدمی را پرچین کرده باشد. بنابراین باید در نظر گرفت که سن زیاد و عشق، منافی یکدیگر نیست. احساسات و تمنيات شما در چهل سالگی می‌تواند به همان حّد زنده و پر هیجان باشد که در 25 سالگی ، و حتی بر حسب قوانین طبی ، در زنان، ا ین عواطف و احساسات در چهل سالگی شدیدتر است تا در سن 25 سالگی.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 9:6  توسط محمود موحدان  | 
 

    

- « من اين را ياد گرفته ام كه شانه هايم را بالا بياندازم و بگويم : ول كن بابا ... . به دوستان هم مي گويم شانه ها را بالا انداختن و گفتن ،‌ول كن بابا ... را ياد بگيرند. من اهل دپرسيون و دغدغه و اضطراب نيستم . بعضي اهل دپرسيون هستند . همه چيز را براي خودشان بزرگ مي كنند. هي را جع به آن فكر مي كنند.من مي گويم گذرا هستند. به جاي اينكه به گذشته فكر كنند و دپرسيون شوند،‌پياده روي كنند، آب ميوه بخورند، ورزش هايي مانند يوگا كاركنند. من اهل دغدغه نيستم .
 تنها چيزي كه براي من خيلي سخت بود،‌مرگ پدرم بود. پدرم كه از دنيا رفت، من در دانشگاه تهران در حال درس خواندن بودم . قرار شده بود به من نگويند تا امتحان هاي من تمام شود. اما در همان زمان وقتي داشتم روزنامه مي خواندم ديدم مطلبي در مورد پدرم نوشته شده است و  جلوي نام هاي او كلمه مرحوم به كار رفته . باخودم گفتم اين درمورد پدرمن است! وقتي فهميدم ، خيلي برايم سخت بود. مي داني ، دغدغه هايي كه همه دارند من ندارم. من خيلي اعتماد به نفس دارم. من در سن 85 سالگي،هنوز مي نويسم. نگران انتشار آن هم نيستم. بالاخره منتشر مي شود. نبايد سخت گرفت.همه چيز گذرا ست.يكي از نعمت هايي كه خدا به ما داده فراموشي است. فراموشي خيلي مهم است. اگر اين فراموشي نبود ما از دق مي مُرديم . همه چيز فراموش مي شود.يك خاطره اي از آن در تَه ذهن مي ماند كه گاهي به ياد مي آيد؛ كاري نمي شود كرد. آدم بايد قرص و محكم باشد. اعتماد به نفس داشته باشد. ما مردمي هستيم كه گرد هم آمده ايم . كردها ،‌لرها ،‌ عرب ها ، ترك ها و در زاهدان و سيستان هم بلوچ . در كشوري مانند فرانسه اگر شما يك شهر را ببيني انگار تمام فرانسه را ديده اي . اين همه تنوع نژادي و زماني ندارد. اما ما داريم .بايدد محكم بود.حالا بگو ول كن بابا ... . شانه هايت را هم بينداز بالا.»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 8:53  توسط محمود موحدان  | 
 

    

وقایع رمان «سووشون»، در سال‌های دهه‌ی بیست و در هنگامه‌ی جنگ جهانی دوم در شهر شیراز اتفاق می‌افتد. ارتش انگلستان که سابقه‌ی حضور نظامی در ایران را دارد، در خلال جنگ، قشون خود را در فارس و شیراز مستقر کرده است و این سرآغاز شروع و شیوع قحطی و بیماری‌های واگیردار و درگیری‌ها و ماجراهای رمان است.
«زری»، قهرمان اصلی رمان، زنی تحصیل‌کرده است که تمام هم و غم‌اش حفظ بنیان خانواده‌اش در بلبشوی به وجود آمده است. زری خانواده‌اش را «وطن» کوچک خود می‌داند و تمام تلاش خود را به‌کار می‌بندد تا ایستادگی شوهرش در برابر حاکمان و زورگویی بیگانگان، زندگی‌شان را از هم نپاشد.
یوسف، همسر زری، فئودالی بزرگ، تحصیل‌کرده‌ی فرنگ و مردی شجاع و در عین‌حال مهربان است که حاضر نیست با فروختن آزوقه‌ی خود به قشون بیگانه، به دامن‌زدن قحطی کمک و به رعیت خود ستم کند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:58  توسط محمود موحدان  | 

نويسنده براساس اسطوره سياوش رمان سووشون را مي نويسد، اين رمان با اتکا به کليتي در وجدان جمعي و ميراث تاريخي مان مرگ سياوشان را به تصوير مي کشد، از سوي ديگر جزيره سرگرداني داستاني در تعليق است. اين تعليق ديالکتيکي خواننده سووشون را ناخشنود مي کند.در سووشون تکليف همه چيز روشن است و ما با اثري با بن مايه سياسي، اجتماعي و زن محور روبه روييم، اما جزيره سرگرداني دنياي سرگردان معاصر است. آدم ها مرز ندارند.      
در سووشون قهرمانان دوسوي مرز مشخص ايستاده اند.
در جزيره سرگرداني اين مرزها همه درهم مي شکند. جزيره سرگرداني به اعتباري مي تواند محصول سال هاي زندگي خودمان باشد که در آن سرگذشت هستي نسلي که در دهه چهل باليده و در دهه پنجاه به بن بست رسيده به تصوير کشيده شده است. اين کتاب گزارش بودن آدم هاي متفاوت است و گزارش بودن خود سيمين دانشور جسارتي مي طلبد که فقط شايسته اوست. از ميان شخصيت ها توران جان (مادربزرگ) شخصيت جا افتاده تري دارد، با پرداخت عميق و زباني زنده. نويسنده در اينجا مادربزرگ تکراري آثار ادبي را نمي سازد و توران جان در رمان زندگي مي کند، فکر مي کند، تخيل مي کند و با خواننده همراه مي شود.
سيمين دانشور در هر دو اثر واژه را به تمثيل مبدل کرده است. او نويسنده يي جسور است که از روايتي نوستالژيک، اسطوره يي و زيبا چون سووشون به دل شهرنشيني- تهران- سفر کرده است هر چند در اينجا نيز جزيره سرگرداني تمثيلي از ايران مان است. او در اين اثر پيچيدگي رواني مردم ايران را نيز به تصوير کشيده است، تاريخ، اسطوره، جغرافيا، هنر، مردم، عشق و سياست تماماً در آثار اين بزرگ بانوي ادبيات مان موج مي زند. باشد که بنويسد سال به سال لحظه به لحظه از رنج ها تا سرگرداني هامان...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:33  توسط محمود موحدان  | 
 

    

 ببين الان شاعرها همه از روي دست هم شعر مي نويسند. يک شاعر برجسته نداريم، همه همان قديمي ها هستند. اوجي الان شاعر برجسته يي است. واقعاً برجسته است. براي همين من براي کتاب اش مقدمه نوشتم؛ مرگ آگاهي و گذر زمان. قديمي ها هنوز بهترند. شاعري مثل شفيعي کدکني خيلي شاعر خوبي است. شاعران جديد همه شان از روي دست هم مي نويسند. من مجله ها را مرتب مي خوانم، همه حرف ها مثل هم است. شبيه هم است، چيز مهمي نيست، حرفي براي گفتن ندارند. آدمي که شاعر است يا نويسنده استعداد که به جاي خود، موهبت اش را بايد داشته باشد ،علاوه بر استعداد بايد تلاش و پشتکار داشته باشد. الان شاعر خوبي بين اين جوان ها پيدا نشده است. علت اش مي تواند مهاجرت هم باشد. چرا، شب شعر هم گاهي دارند. بعضي وقت ها به شب شعرشان رفته ام. ولي چيز خاصي ندارند.
چون حرفي براي گفتن ندارند. آدم هم بايد تلاش کند هم حرفي براي گفتن داشته باشد. من نمي دانم کجا نوشتم «خدا کلمه را رايگان به ما نداد» کلمه را به ما داده که با آن حرف حق بزنيم. نمي شود الان حرف حق زد. وقتي نويسنده حرف حق بزند، مردم اسيرش مي شوند. خدا واژه ها را به ما داده تا حرف حق بزنيم. الان بيشتر مردم ترجمه داستان مي خوانند. طرفدارانش بيشتر شده است. آثار خود نويسنده هاي ايراني را خواننده ها دوست ندارند بخوانند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:25  توسط محمود موحدان  | 
 

 

سیمین دانشور (زاده ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز نویسنده و مترجم ایرانی است. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت.مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می‌شود دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.
دانشور در سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت.
دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقاله‌نویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بی‌نام.
در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده‌است. مشوق دانشور در داستان‌نویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آل‌احمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:2  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا