تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

  ديدار دو رمان نویس مطرح ایرانی درغربت
  منیرو :  شب تاریک  ز بندر بار  کردم
  چوبک : غلط کردم که پشت از یار کردم
با صادق چوبک، قلیه ماهی، دال عدسی و : چرا دریا توفانی شد؟!
 بیش از پانزده‌سال پیش در سان‌خوزه مهمان صادق‌چوبک بودم و مرتضی‌نگاهی هم آمده بود با دوربینی که دائم به دنیا نگاه می‌کند.
صادق چوبک از مطرح‌ترین نویسندگان صدر داستان نویسی ایران اهل مصاحبه نبود، و نیست. در ایران هم که بود حاضر نمی‌شد در باره‌ی خودش و کتاب‌های‌ش حرف بزند. فقط یک بار نصرت رحمانی توانست از دیدار با او گزارشی تهیه کند که در آیندگان آن سال چاپ شد.
صادق چوبک سال‌های سال است که در غربت زندگی می‌کند، در امریکا  آنجا ماندگار شد و در حالی که به زادگاه‌ش و به مردم میهن‌ش فکر می‌کند.داستان می‌نویسد، و خیلی کم نوشته‌های‌ش را به چاپ می‌سپارد. در ایران هم که بود با وجود استقبال درخشانی که از داستان‌های‌ش می‌شد باز هم کم می‌نوشت. برای چاپ نوشته‌های‌ش وسواس دارد، گاه تا صد بار نوشته‌ای را پاک‌نویس می‌کند.
منیرو روانی‌پور نویسنده‌ای ، از نسلی متفاوت با نسل چوبک در سفر اخیرش به آمریکا به دیدار هم‌شهری‌اش صادق چوبک رفت. دیدارها دو سه بار تکرار شد و ساعت‌ها گفتگو، منیرو شرح بخشی از گزارش دیدارهای‌ش را برای خوانندگان گردون نوشته است که می‌خوانید:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:28  توسط محمود موحدان  | 

  صادق چوبک، در سال 1295 هجري خورشيدي در بوشهر بدنيا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روي آورد. در بوشهر و شيراز درس خواند و دوره کالج آمريکايي تهران را هم گذراند. در سال 1316 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد.
اولين مجموعه و داستانش را با نام " خيمه شب بازي " در سال 1324 منتشر کرد. در اين اثر و "چرا دريا طوفاني شد" (1328) بيشتر به توصيف مناظر مي پردازد، ضمن اينکه شخصيت هاي داستان و روابط آنها و روحيات آنها نيز به تصوير کشيده مي شود. اولين اثرش را هم که حاوي سه داستان و يک نمايشنامه بود، تحت عنوان " انتري که لوطيش مرده بود " به چاپ سپرد. آثار ديگر وي که برايش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمان هاي " تنگسير " و  "سنگ صبور " بود. تنگسير به 18 زبان ترجمه شده است. امير نادري، فيلمساز معروف ايراني، در سال 1352 بر اساس آن فيلمي به همين نام ساخت.
چوبک به زبان انگليسي مسلط بود و دستي نيز در ترجمه داشت. وي قصه معروف " پينوکيو " را با نام " آدمک چوبي" به فارسي برگرداند. شعر " غراب " اثر " ادگار آلن پو " نيز به همت وي ترجمه شد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:21  توسط محمود موحدان  | 

   اسب درشکه‌ای توی جوی پهنی افتاده بود و قلم دست و کاسه زانویش خرد شده بود. آشکارا دیده می‌شد که استخوان قلم یک دستش از زیر پوست حنایی‌اش جابجا شده و از آن خون آمده بود. کاسه زانوی دست دیگرش به کلی از بند جدا شده بود و به چند رگ و ریشه که تا آخرین مرحله وفاداری‌‌اش را به جسم او از دست نداده بود گیر بود.سم یک دستش _آنکه از قلم شکسته بود _ به طرف خارج برگشته بود و نعل براق ساییده‌ای که به سه دانه میخ گیر بود روی آن دیده می‌شد.
آب جو یخ بسته بود و تنها حرارت تن اسب یخ‌های اطراف بدنش را آب کرده بود. تمام بدنش توی آب گل آلود خونینی افتاده بود. پی در پی نفس می‌زد. پره‌های بینیش باز و بسته می شد. نصف زبانش از لای دندان‌های کلید شده‌اش بیرون زده بود. دور دهنش کف خون‌آلودی دیده می‌شد. یالش به طور حزن‌انگیزی روی پیشانیش افتاده بود و دو سپور و یک عمله راهگذر که لباس سربازی بی سردوشی تنش بود و کلاه خدمت بی‌آفتاب گردان به سر داشت می خواستند آن را از جو بیرون بیاورند.
یکی از سپورها که حنای تندی بسته بود گفت:
من دمبشو می‌گیرم و شما هر کدامتون یه پاشو بگیرین و یه هو از زمین بلندش می‌کنیم. انوخت نه اینه که حیوون طاقت درد نداره و نمی تونه دساشو رو زمین بذاره یه هو خیز ور می‌دارد. انوخت شما جلدی پاشو ول دین منم دمبشو ول می‌دم. رو سه تا پاش می تونه بند شه دیگه. اون دسش خیلی نشکسه. چطوره که مرغ روی دو پا وایمیسه این نمی‌تونه رو سه پا واسه؟


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:50  توسط محمود موحدان  | 

  
عذرا همان‮طور كه گوشه‮هاي چادرنماز چيت گل اشرفيش را به دندان گرفته بود، گره مراد شلّة گلي را با اطمينان و دل قرص به ضريح امام‮زاده بست. بعد سرش را بالا كرد و چشمان درشتش را به قنديل‮هاي پر از گرد و خاك سقف مقبره دوخت و با تمنا و شوروشوق فراوان زير لب زمزمه كرد:
- اي آقا! اي پسر موسي بن جعفر، مراد منو بده. پيش سر و همسر بيشتر از اين خجالتم نده. يه كاري كن آقا كه من سر و سرانجومي ‮بگيرم و يه خونه زندگي بهم بزنم. يه شوور سربه‮راهي نصيبم كن كه منو از خونه بابام ببره؛ هر جا كه دلش ميخواد ببره. من ديگه به‮غير از اين هيچي از شما نمي‮خوام. .همين يه شوور و بس. مگه از دستگاه خداييت كم مي‮شه مگه من چمه؟ چه‮طور به دختر عزيزخان كه يه سالك به اون گندگي، رو دماغشو خورده، شوور به اون خوبي دادي؟ اي آقاقربونت برم. با خداي خودم عهد مي‮كنم كه اگر به مرادم برسم يه گوسبند پرواري نذرت كنم.
به غير از عذرا يك قاري كور هم در آنجا بود كه توي رواق نشسته بود و چپق مي‮كشيد و گاهي هم يك آيه قرآن از حفظ مي‮خواند و صداي مرده و كش دارش توي فضاي مقبره مي‮پيچيد .عذرا ضريح چوبي قهوه اي را كه هزاران دخيل رنگ وارنگ ديگر به آن بسته شده بود، قرص و قايم چسبيده بود و نفس نفس مي‮زد. اشك دور پلك‮هاي چشمش جمع شده بود .يك آرزوي دردناك و يك بي‮چارگي مزمن آميخته با شرمساري، ته دلش عقده شده بود. چند بار چشمانش را باز كرد و بست.
بعد پيشانيش را به ضريح چسبانيد و رك و مات به لاله‮ها ورحل‮هاي روي قبر نگاه كرد .روي قبر، يك روپوش ماهوت سبز بيدخورده‮اي كه پر از گردوخاك بود، كشيده بودند. لاله‮ها و رحل‮ها جلوي اشك چشمان عذرا مي‮لرزيد. ظاهراً چيزهاي روي قبر او را مشغول داشته بود. قبر، بزرگ و بلند ساخته شده بود و معلوم بود كه هيكل بلند مردانه اي زيرش خوابيده. عذرا اين طور فكر مي‮كرد. سراپاي قبر را با تعجب و كنج‮كاوي ورانداز كرد و پيش خودش خيال كرد:
- قربونش برم چه قد رشيدي داشته!


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:33  توسط محمود موحدان  | 

صادق چوبك  چوبک در داستان‌هايش به ذهن شخصيت‌ها اهميت می‌دهد. او از اين راه برای عميق‌تر کردن شخصيت‌های داستان‌هايش استفاده کرده است. در اين داستان‌ها هر شخصيت زبان خودش را داراست و از اين نظر اين نوع داستان‌نويسی متفاوت از نثر هم‌دوره‌يی‌های چوبک محسوب می‌شود. زبان هر شخصيت متناسب با جنس و سن او متفاوت است. سبک داستان‌نويسی چوبک رئال است، چرا که او به شرح واقعيت‌های زنده‌گی و دردهای جامعه پرداخته است.
نگاه چوبک به زنده‌گی نگاهی تلخ و بدبينانه است. در داستان‌های او همواره حوادث ناگوار اتفاق می‌افتد، حوادثی که بدبختی شخصيت‌های داستان را به هم‌راه دارد. در عين حال، او از بی‌رحمی و بی‌تفاوتی مردم نسبت به بدبختی شخصيت‌های داستان سخن می‌گويد. در داستان‌های او شخصيت‌ها با ناکامی می‌ميرند.
زبان در داستان‌های چوبک عاميانه است. او از شکسته‌نويسی نيز بهره برده است. چون وی جزئيات واقعه را به خوبی در داستان‌هايش آورده است، خواننده با داستان احساس نزديکی و درک کامل می‌کند انگار که خواننده‌ی داستان خودش در صحنه‌ی واقعه حاضر است.
ساختار داستان‌ها خطی‌ست و زمان‌ها در هم ادغام نمی‌شوند. به اين دليل داستان‌های چوبک پيچيده‌گی ساختاری ندارند و به هر حل، داستان‌های او را می‌توان جزء داستان‌های مدرن به حساب آورد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:57  توسط محمود موحدان  | 
 

  

در معرفی "صادق چوبک" همین نکته کفایت می‌کند که وی فرزند آقا اسماعیل بازرگان در سال 1295 در بوشهر متولد شد. از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران و تأثیرگذارترین نویسنده‌ی نسل اول بر نسل‌های پس از خود بوده است. آثار چوبک به زبان‌های مختلف ترجمه شده و از وی و صادق هدایت به عنوان مطرح ترین و شناخته شده ترین داستان نویسان ایرانی در عرصه‌ی ادبیات داستانی جهان نام برده می شود. کتاب و مقالات بسیاری از سوی منتقدین بر آثار وی نوشته شده است. چوبک دارای دو رمان « تنگسیر» ،«سنگ صبور» ومجموعه داستان های « خیمه شب بازی »، «چراغ آخر » ، « شب اول قبر » و « انتری که لوطیش مرده بود» است.
نکته‌ی جالب در زندگی چوبک، وفادار بودن او به هویت خود بود، به گونه‌ای که هر چند از شش سالگی از بوشهر جدا شده بود اما در همه‌ی آثار خود از بوشهر نام برده و رمان جاودانه‌ی «تنگسیر» را خلق نمود که شاید اوج این وفاداری باشد و با این کار بوشهر را دارای اسطوره‌ای به نام «شیر محمد » کرد. چوبک با این کار، منتقدین را وادار ساخت هرگاه از وی نام می‌برند از "بوشهر" نیز نام ببرند.چوبک در سال 1377 در شهر برکلی امریکا و در حالی که 82 سال داشت بدرود حیات گفت.
حال جای این سؤال باقی‌ست: ما به عنوان همشهریان چوبک در مقابل آن حس وفاداری چه کرده‌ایم؟ کدام یک از خیابان‌های شهر را به نام او نام‌گذاری کرده‌ایم؟ در سال روز تولد و درگذشت او چه ویژه برنامه‌ای داشته‌ایم؟
امروز خانه‌ای که او در آن متولد شد به ویرانه‌ای تبدیل شده و هیچ نهاد و مؤسسه‌ای به این فکر نیفتاده که این خانه، هویت بوشهر است ، همان‌گونه که خانه‌ی منوچهر آتشی، محمدرضا نعمتی‌زاده و محمد بیابانی هویت بوشهر هستند. این در حالی‌ست که درتمام کشورها به هنرمندان خود جدا از مسائل عقیدتی و سیاسی، بهایی ویژه می‌دهند، چرا که این نکته‌ی پذیرفته شده‌ا‌ی‌ست که هنر مقوله‌ای مستقل و قائم به ذات خود و تافته‌ای جدا بافته از دیگر پدیده‌ها است. می‌خوانیم و می‌شنویم خانه‌ی هنرمندانی که امروز در ردیف مهم‌ترین موزه‌های جهان شناخته شده‌اند . موزه‌های پوشکین ، داستایوسکی ، ویکتور هوگو، همینگوی ، تاگور و.....

نصیر


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 12:37  توسط محمود موحدان  | 
 

 

رمان سنگ صبور در سال ۱۳۴۵ شمسی منتشر شده است.
اصطلاح سنگ صبور در فرهنگ عامه ایرانی برای کسی یا چیزی به کار می‌رود که شنونده همه دردها و رنجهای آدمی است. سنگ صبور درد دل‌ها را می شنود و غمخواری می‌ورزد.
ساختار این رمان بر اساس تک گویی یا مونولوگ است. تمام شخصیت‌ها در فصولی جداگانه به شیوه راوی اول شخص و به زبان گفتاری حرف می زنند. تکنیک یا صناعت رمان شیوه جریان سیال ذهن است که جیمز جویس پیش‌تر در رمان معروف خود اولیس اجرا کرده بود.
سنگ صبور، نوشته ی صادق چوبک، از پنج منظر روایت می شود: از منظرِ احمد آقا، بلقیس، کاکل زری، جهان سلطان، سیف القلم. شخصیت های سنگ صبور در خانه ای فقیرنشین، در دوران رضاشاه، در شهر شیراز سکونت دارند.
احمدآقا شخصیت اصلی این رمان است، که با نگاهی تیزبین، خرافه، جهل و تهیدستی مردم شیراز یا مردم ایران را به تصویر می‌کشد.
تمام رمان و تمام تک گویی‌ها بازتاب جهان تاریک و خون‌آلودی است که نویستده از ایران در سال‌های اوایل قرن بیستم تصویر می‌کند. جنایتکاری بی رحم به نام سیف القلم در شیراز ز‌‌ن‌های معروفه ‌رو به دام انداخته و می‌کشد. احمد آقا در نقش معلم و نویسنده گویی ناخودآگاه روایت‌گر همه این فجایع از زبان شخصیت‌های این رمان است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:33  توسط محمود موحدان  | 
      

كتاب داستاني انتری که لوطیش مرده بود، مجموعه سه داستان و یک نمایش است: «چرا دریا توفانی شده بود» ـ «قفس» ـ «انتری که لوطیش مرده بود» ـ «نمایش توپ لاستیکی»

راست است که میگویند خواب دم صبح چرسی سنگین است. مخصوصا خواب لوطی جهان که دم دمهای سحر با انترش مخمل از «پل آبگينه» راه افتاده بود و تمام روز «کتل دختر» راپياده آمده بود و سرشب رسيده بو به «دشت برم» و تا آمده بو دود و دمی علم کند و تریاکی بکشد و چرسی برود و به انترش دود بدهد، شده بو نصف شب و خسته و مانده تو کنده کت و کلفت این بلوط خوابیده بود. اما هر چه خسته هم که باشد نباید تا این وقت روز از جایش جنب نخورد واز سرو صدای آنهمه کامیون که از جاده میگذشت وآنهمه داد وفریاد زغال کش هائی که افتاده بودند تودشت و پشت سرهم بلوط ها را میسوزاندند و زغال می کردند بیدار نشود.
بسکه مخمل گردن کشیده بود و سر دو پا ایستاده بود که ببیند آیا لوطیش بیدار شده یا نه پکر شده بود و حوصله اش سر رفته بود. و حالا او هم گوشه ای کز کرده بود و منتظر بود لوطیش از خواب بیدار شود، او هم تمام روز را پا بپای لوطیش راه آمده بود. گاهی دو پا و زمانی چهار دست و پا راه رفته بود و ورجه ورجه کرده بود. حالا هم هرچه سرک میکشید، لوطیش از جایش تکان نمیخورد. خرد و خسته شده بود. کف دست و پایش درد می کرد وپوست پوستی شده بود. هنوز هم گرد و خاک زیادی از دیروز توی موهایش و روی پوست تنش چسبیده بود. چشمهای ریز و پوزه سگی و باریکش را به طرف بلوطی که لوطیش زیر آن خوابیده بود انداخته بود ونشسته بود. دستهایش را گذاشته بود میان پایش ومات به خفتهء لوطیش نگاه می کرد. دو باره حوصله اش سر آمد و پا شد چند بار دورخودش گشت و زنجیرش را که با میخ طویله اش تو زمین کوفته شده بود گرفت وکشید و دوباره مثل اول چشم براه نشست. بلاتکلیف چشمهانش را بهم میزد و به لوطیش نگاه میکرد.
هنوز آفتاب تو دشت نیفتاده بود وپشت کوه های بلند قایم بود. اما برگردان روشنائی ماتش از شکاف کوههای «کوه مره» تو دشت تراویده بود. هنوز کوهها دور دست خواب بودند. نور خورشید آنها را بیدار نکرده بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 10:45  توسط محمود موحدان  | 
 

     

صادق چوبک
تولد ۱۵ اوت ۱۹۱۶بوشهر، ایران. مرگ ۴ ژوئیه ۱۹۹۸برکلی، ایالات متحده.
صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهر نویسنده ایرانی است.
وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستانویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود و رمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.از روی رمان تنگسیر فیلمی به همین نام با بازی بهروز وثوقی ساخته شده‌است.اکثر داستانهای وی حکایت تیره روزی مردمی است که اسیر خرافه و مذهب و نادانی خویش هستند.
جسد وی به درخواست وی بعد از مرگ سوزانده شد.
صادق چوبک، در سال ۱۲۹۵ هجری خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند. در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولین مجموعه و داستانش را با نام «خیمه شب بازی» در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد. در این اثر و «چرا دریا طوفانی شد» (۱۳۲۸) بیشتر به توصیف مناظر می پردازد، ضمن اینکه شخصیت های داستان و روابط آنها و روحیات آنها نیز به تصویر کشیده می شود. اولین اثرش را هم که حاوی سه داستان و یک نمایشنامه بود، تحت عنوان «انتری که لوطیش مرده بود» به چاپ سپرد. آثار دیگر وی که برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمانهای «تنگسیر» و «سنگ صبور» بود. تنگسیر به ۱۸ زبان ترجمه شده و امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال ۱۳۵۲ بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخته است. در «سنگ صبور» جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شده است، این اثر بحث های یادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار داستانی چوبک عبارتند از: چراغ آخر ( مجموعه هشت داستان کوتاه )، روز اول قبر ( مجموعه ده داستان کوتاه). چوبک به زبان انگلیسی مسلط بود و دستی نیز در ترجمه داشت. وی قصه معروف " پینوکیو " را با نام " آدمک چوبی" به فارسی برگرداند. شعر «غُراب» اثر «ادگار آلن پو» نیز به همت وی ترجمه شد. آخرین اثر منتشره اش هم ترجمه حکایت هندی عاشقانه ای به نام «مهپاره» بود که در زمستان ۱۳۷۰ منتشر گردید. چوبک از اولین کوتاه نویسان قصه فارسی است و پس از محمد علی جمالزاده و صادق هدایت، می توان از او به عنوان یکی از پیشروان قصه نویسی جدید ایران نام برد. در سنگ صبور قصه را از زبان شخصیت های مختلف می خوانیم، نحوه بیانی که در قصه نویسی نوپای ایران کاملا تازگی داشت. وی برای بیان افکار ذهنی هر یک از شخصیت ها ناگزیر بود به زبان هر یک از آنها بنویسد و این خود به تغییر نثر در طول داستان منتهی شد که باز نسبت به دیگران پیشرفتی جدی محسوب می شد. در آثار چوبک هر شخصیت داستان به زبان خودش، زبان متناسب با فرهنگ و خانواده و سن و سالش سخن می گوید؛ کودک، کودکانه می اندیشد و کودکانه هم حرف می زند، زن زنانه فکر می کند و زنانه هم حرف میزند و بدین ترتیب هر یک از شخصیت ها به بهترین وجه شکل می گیرند و شخصیت پردازی موفقی ایجاد می شود که در بستر حوادث داستان، زیبایی و عمق خوشایندی به داستان می دهد. وی در توصیف واقعیت های زندگی نیز وسواس زیادی داشت و این نیز از ویژگی های آثار وی است. چوبک را به سبب همین دقت نظر در جزئی نگری ها و درون بینی ها، رئالیست افراطی وگاهی حتی ناتورالیست خوانده اند. آثار چوبک از سالها پیش مورد نقد و بررسی جدی قرار گرفته و در کتاب های مختلفی از جمله «قصه نویسی» (رضا براهنی)، «نویسندگان پیشرو ایران» (محمد علی سپانلو) و «نویسندگان پیشگام در قصه نویسی امروز ایران»(علی اکبر کسمایی)، نوشته هایش تحلیل شده اند. صادق چوبک در اواخر عمر بینایی اش را از دست داد و در اوایل تابستان ۱۳۷۷، در آمریکا درگذشت و بنا به وصیتش یادداشت های منتشر نشده اش را سوزاندند.
برخی منتقدان صادق چوبک را در زمره نویسندگان ناتورالیست دانسته‌اند. سیاهی‌ها و زشتی‌های جامعه در آثار او با زبانی ساده، به روشنی ترسیم شده‌است.
کتاب‌شناسی
مجموعه داستان
خیمه‌شب‌بازی (۱۳۲۴)
عنتری که لوطیش مرده بود (۱۳۲۸)
روز اول قبر (۱۳۴۴)
چراغ آخر (۱۳۴۴)
 رمان
سنگ صبور (۱۳۴۵)
چرا دریا طوفانی شد (1328)
تنگسیر (۱۳۴۲)
 ترجمه
آدمک چوبی (ترجمه)
غراب (ترجمه)
مهپاره (ترجمه)


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 10:31  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا