تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

  در سال 1944 «سلين» به عنوان خائن، تحت تعقيب قرار مي گيرد. او قدري پيش از اين نوشتن «دسته دلقک ها» را آغاز کرده. در اين رمان، «سلين» با رفتن به گذشته يي تاريخي و قرار دادن وقايع رمان در دوران جنگ اول، هراس خود از آينده يي نه چندان دور را آشکار مي کند. سوءظن و پارانوياي تعقيب در اين رمان به صورت هراس دائمي راوي رمان از پليس درآمده است. باز هم تجربه يي فردي که به تجربه يي جمعي و ابعاد گوناگون و گسترده تر هراس پيوند مي خورد. چندي بعد، خود «سلين» به عنوان خائن تحت تعقيب قرار مي گيرد و سرانجام در سال 1945 دستگير و به مرگ محکوم مي شود. جالب اينجا است که دستاويز قدرت حاکم براي بخشيدن «سلين» نه نويسنده بودن او و رمان هايي که منتشر کرده، بلکه آن وجه از شخصيت او است که با آنها که حکم مرگش را صادر کرده اند پيوندش مي دهد: در واقع «سلين» به دليل دلاوري هايش در جنگ اول بخشوده مي شود. يعني به دليل همان چيزي که «سلين» همزمان با به دست آوردنش از آن فاصله گرفت و به تبع آن از ادبياتي که دست کم در عصر بحراني از آن دست که «سلين» تجربه اش کرد، به تمامي توان به صحنه زبان احضار کردن آن بحران را نداشت. ادبيات «سلين» با هر گونه تناسب، يکپارچگي و فخامت سر جنگ دارد چرا که تناسب و وقار و فخامت متن را نوعي همدستي رياکارانه مي داند با آن يکپارچگي دروغيني که ساخت قدرت، از واقعيت ارائه مي دهد و تصوير قهرمان يکي از نمودهاي آن است. چنان که در جايي از رمان «دسته دلقک ها»، راوي که جنگجويي آسيب ديده و متلاشي است به ياد مي آورد که يکي از فرماندهانش به او مي گويد: «سعي کنيد سرباز شجاع چابکي باشيد،... خيلي تکه تکه هاتان را نگاه نکنيد، برازنده يک مرد نيست.»6 و رمان «سلين» درست در فاصله نويسنده از تکه تکه هاي خود نوشته مي شود و از اين فاصله است که واقعيت چنان در زبان برهنه مي شود که خواننده، گاه خود را در معرض هجوم و تعدي مي بيند چرا که حس مي کند آنچه را کوشيده رياکارانه پنهان کند، در جريان کاويده شدن اعماق واقعيت، افشا شده است. «سلين» در «دسته دلقک ها» هر چه بيشتر به اعماق و حاشيه هاي اجتماع رفته و از آن موضع به واقعيت نگاه کرده است. او حتي براي نوشتن اين رمان از تکنيکي استفاده کرده که نه در ادبيات نخبه گرايانه که در سنتي از نمايش عاميانه اروپايي يعني تئاتر عروسکي ريشه دارد. نام اصلي اين رمان، همان طور که در مقدمه مترجم آمده «دسته گينيول» است. «گينيول» يک عروسک معروف در تئاتر عروسکي فرانسه است. او همراهي دارد به نام «نيافرون» که اين دو آن طور که «مهدي سحابي» در مقدمه «دسته دلقک ها» نوشته «نماينده شوخ طبعي، تيزبيني و صراحت عاميانه اند و اين ويژگي هاي نقادانه شان اغلب آنها را به صورت نمادهايي در مقابل دورويي، تبعيض و ظلم درمي آورد.»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 12:27  توسط محمود موحدان  | 

جهان پير است و بي بنياد از اين فرهاد كش فرياد
فردينان سلين يكي از بزرگ ترين رمان نويسان قرن بيستم است ، او در كنار جيمز جويس ، مارسل پروست و كافكا يكي از ستون هاي استوار رمان نويسي مدرن است . مرگ قسطي هم بزرگ ترين رمان قرن بيستم فرانسه است .
مرگ قسطي رماني به شدت تلخ و سياه است . سلين در اين رمان چكيده و عصاره ي واقعيت دنياي معاصر را از وراي ذهن هذياني اش بي پرده و عريان بيان مي كند . رك و راست بودن و صداقت نويسنده در رويارويي اش با مخاطب و انتقال واقعيت و دريافت اش از حوادث آن چنان اوج مي گيرد كه واقعيت اسير زمان و مكان را به حقيقتي وراي زمان و مكان و خط و خط كشي هاي متعارف بدل مي كند و ناگهان مخاطب مي ماند و حقيقتي عريان و تكان دهنده كه بزك هاي اديبان ، نويسندگان و اهل زمانه از چهره ي رسمي انسان و جهان مدرن با همه پيشرفت هاي حيرت انگيزش هرگز نمي تواند پارگي پرده ي پندارش را كه از پس اين خواب گران بيدار شده و به خود آمده رفو كند. اين رمان آگاهي و بيداري هولناكي را به مخاطب تحميل مي كند كه گريزي از آن نيست .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 15:0  توسط محمود موحدان  | 

 

 لويي فردينان سلين /نويسنده: ديويد هيمن مترجم: مهدي سحابي
ناشر: ماهي زبان كتاب: فارسي  سال انتشار: 1383
نام واقعي سلين ، لويي فردينان دتوش بود .
در سال 1894 به دنيا آمد . پدرش كارمند ساده ي بيمه و مادرش فروشنده ي توري و دانتل بود و نقض عضو داشت .
انتخاب اين نام مستعار حاصل تشويش و پارانويا ، اما همچنين نشانه ي ستايش او از مادربزرگش بود كه بسيار دوست مي داشت ؛ زن با صلابتي كه الگوي او براي ترسيم بسياري پيرزن هاي دوست داشتني اما بدخلق در كتاب هايش شد .

 

  سفر به انتهاي شب نويسنده: لويي فردينان سلين مترجم: فرهاد غبرايي
ناشر: جامي سال نشر: 1385 (چاپ چهارم) قيمت: 4700 تومان تعداد صفحات: 534 صفحه
"سفر به انتهاي شب" را سياه‌ترين كتاب نوشته شده درباره جنگ مي‌دانند! به تازگي نشريه "بخارا" به مناسبت يكصد و دوازدهمين سالگرد تولد فردينان سلين مراسمي برگزار كرد و ويژه‌نامه‌اي منتشر نمود و به همين خاطر نام نويسنده و كتابش پس از مدتها كه از چاپ اول ترجمه آن مي‌گذرد مجددا به اهل كتاب و كتابخواني يادآوري شد.

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 10:28  توسط محمود موحدان  | 

«معرکه» تازه ترين رماني است که از لويي فردينان سلين به فارسي ترجمه شده است. مترجم اين کتاب سميه نوروزي است. پيش از «معرکه»، آخرين رماني که از سلين ترجمه و منتشر شده بود، رمان «دسته دلقک ها» بود با ترجمه مهدي سحابي. خواننده فارسي زبان آشنايي با سلين را نخستين بار مديون زنده ياد فرهاد غبرايي است که سال ها پيش رمان «سفر به انتهاي شب» را از اين نويسنده بزرگ فرانسوي به فارسي ترجمه کرد. پس از آن «مرگ قسطي»اش با ترجمه مهدي سحابي منتشر شد و بعد هم «دسته دلقک ها». معرکه چهارمين رماني است که از سلين به فارسي ترجمه شده؛ رمان کوتاهي که همه حوادث آن در يک شب و در يک پادگان سواره نظام رخ مي دهد. ماجرا اين است که به دليل فراموش شدن اسم شب، هيچ کس نمي تواند برود پست را از سرباز قبلي تحويل بگيرد. سربازها از ترس توبيخ در طويله اسب ها تنگ هم چپيده اند. اسب ها رم کرده اند. رگبار کثافت و آشغال بر سر سربازها فرو مي بارد. «سلين» مثل هميشه، با تن زدن از قواعد تثبيت شده زبان رسمي، هرگونه رسميت و نظمي را به آشوب کشانده است. اينک بخشي از اين رمان کوتاه و خواندني؛ «اسبا دست به دست هم داده بودن تا يه جنجال حسابي را بندازن... دو تا اسب پير که افسار پاره کردن، بد جور نفس نفس مي زنن، حمله ور ميشن، آخورو تيکه تيکه مي کنن، پا مي کوبن زمين، چهار نعل مي دون و همه چي رو داغون مي کنن... درست بالا سر ما مي خورن به هم، دست و پاشون مي پيچه تو هم، پخش زمين ميشن... مي افتن تو گودال ما، همه خيس، مونديم زير بهمن... از زير آوار سينه خيز ميام اين ور، مثل موشاي صحرايي از يه تونل تنگ و باريک رد مي شيم و با ترس و وحشت از اونجا مي زنيم بيرون... تازه اون بيرون مي فهميم چه خبره، اصطبل شده خرابه... حيوونا از شلاقاي ناجوري که خوردن به خودشون مي پيچن، رعد و برقم امون نمي ده... اسبا يالاي همديگه رو مي کنن، يالا با تيکه هاي گوشت تازه از ريشه در ميان، خون مياد، گل مي پاشه.»

«معرکه» را نشر چشمه منتشر کرده است.

نگارش در تعارض

تقريباً همزمان با انتشار رمان «معرکه»، کتابي درباره سلين با عنوان «نگارش در تعارض» اخيراً توسط نشر ثالث و با ترجمه وحيد نژادمحمد منتشر شده است. بعد از کتابي که در مجموعه «نويسندگان قرن بيستم فرانسه» توسط نشر ماهي منتشر شد، «نگارش در تعارض» دومين کتابي است که درباره سلين ترجمه و منتشر شده است. نويسنده اين کتاب فيليپ دتروئل است. دتروئل در اين کتاب به زندگي سلين و سبک و مضمون هاي اصلي آثار او و به ريشه يابي سبک نگارش سلين پرداخته است و از خلال سبک خاص اين نويسنده در نگارش و خلاقيت زباني و جنس تخيل سلين و ارتباط آن با واقعيت در نهايت به «انسان شناسي سلين» رسيده است. کتاب داراي هفت فصل است با عنوان هاي «از زندگينامه نويسي شخصي داستاني تا تخيل»، «نويسنده افراط ها و بي نظمي ها»، «افتضاح زبان» ، «دشواري هاي سبک نگارشي سلين»، «ويژگي باورنکردني»، «پيشگوي نظمي نوين» و «نگارش باليني؛ تقليل تنش ها». دتروئل در بخشي از اين کتاب درباره «تضاد و تناقضات متني» رمان هاي سلين مي نويسد؛ «گفتارهاي متفاوت و صورت هاي متضاد در متن هاي سلين به يکديگر نزديک شده و ترکيب مي شوند. در رمان سفر به انتهاي شب، مثلاً عبارات حکيمانه و طبقه بندي شده پزشکي در امتداد پرتگاه هاي هذيان حرکت مي کند، بدون اينکه تفکيک واضحي بين اين حوزه ها ممکن باشد؛ حوزه هايي که به يکديگر تجاوز مي کنند. در رمان مرگ قسطي، گزيده هاي افسانه شاه کروگلد به رابطه يک واقعيت روزمره نزديک مي شود که اغلب براي پسر جوان فلاکت بار و مزخرف است. در دسته دلقک ها I و II، قوه تخيل توسط آغشتن به تشريح محيط غيرقانوني لندن پايان مي پذيرد. در داستان پريان I و II، ترانه و آواز حالات مختلف ترس مردي را همراهي مي کند که از کشورش مي گريزد و شکنجه هاي زندان را تجربه مي کند.» با توجه به اينکه از «سلين» چندين رمان به فارسي ترجمه شده، «نگارش در تعارض» نسبت به کتاب هايي درباره نويسندگاني که هنوز اثري از آنها در ايران منتشر نشده، جنبه کاربردي تري براي آن دسته از خوانندگان خواهد داشت که ادبيات جهان را از طريق ترجمه هاي فارسي دنبال مي کنند. هر چند برخي از آثاري که نويسنده در اين کتاب به آنها ارجاع مي دهد مثل جلد دوم «دسته دلقک ها»، «داستان پريان» و «از قصري به قصري ديگر» هنوز به فارسي ترجمه نشده اند.

اعتماد


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 9:56  توسط محمود موحدان  | 

  در رمان «معرکه» جایی که سرجوخه و باقی سربازها اسم شب را فراموش کرده‌اند آن داستان‌پردازی سلینی دیده می‌شود: اتفاقی می‌افتد که خواننده فکر می‌کند دارای اهمیت بسیاری است، روایت دستخوش تغییر می‌شود، اما در نهایت گره‌گشایی از آن چندان تغییری در وضع اسفناک موجود ایجاد نمی‌کند، مثل پیدا نشدن سنجاق طلایی یا رفتن به انگلستان در «مرگ قسطی» و در این جا به یادآوردن یا نیاوردن اسم شب. هر چند اصطبل لارسی و ماجرای اسب‌ها و چپیدن سربازها روی هم واقعا از ماندگارترین تصاویری است که تاریخ ادبیات توانسته در «سربازخانه» بیافریند، اما تمام آن تصاویری شگفت‌انگیز است که به دیالوگ‌های نه چندان جذاب سربازها و لارسی و... سنجاق شده است. قطعه‌ای مثل آنچه در زیر می‌خوانید نمونه‌ای است که کار سلین با آن به شهرت رسیده و فقدان نمونه‌های مشابه آن در «معرکه» شاید بزرگ‌ترین صدمه را به این رمان زده است: «در خانواده توی پاساژ، فقط در یک چیز مشترک بودیم، وحشت گرسنه ماندن. وحشت عظیمی بود. این را با اولین نفس‌هایی که کشیده بودم حس کرده بودم... از همان اول این را توی من هم دمیده بودند... توی خانه مثل خوره توی وجود همه‌مان بود.
جان ما با ترس عجین بود. توی هر اتاقی ترس از کم آوردن انگار از دیوارها می‌تراوید... به خاطر همین ترس بود که غذا را نجویده قورت می‌دادیم، شام و ناهار را سمبل می‌کردیم، خریدهامان را تند تند انجام می‌دادیم، از این سر تا آن سر پاریس، از میدان «موبر» تا «اتوال» را سگ‌دو می‌زدیم از وحشت مامورهای اجرا، ترس اجاره، مامور گاز، اضطراب مالیات... هیچ‌وقت فرصت نکردم خودم را خوب تمیز کنم از بس که باید عجله می‌کردم. (ص 194) مرگ قسطی»
سلین راه متفاوتی را در «معرکه» آزموده است، راهی که تعمدا قرار نبوده از هیچ نظر شبیه «مرگ قسطی» یا «سفر به انتهای شب» باشد و تمام دلچسبی ماجرا در اینجاست که خواننده ایرانی این شانس را داشته که آن پرداخت داستانی سلینی را بشناسد و بعد از عهده درک این زورآزمایی سبکی و نگاه متفاوت سلین برآید و در کنار هم قرار گرفتن این چهار کتاب شناختی از سلین ارائه می‌کند که بی‌شک هیچ کدام از کتاب‌ها به تنهایی قادر به تولید آن نبودند.
بحث زورآزمایی سبکی و آنچه در بالا پیرامون کاربرد افراطی زبان آرگو به آن اشاره شد ما را به بحث ترجمه کتاب می‌رساند. اشراف بر زبان آرگو و درک آن برای کسی که آن زبان را به‌عنوان زبان دوم یا چندم خارج از مرزهای کشوری که به آن زبان تکلم می‌کند، آموخته و هرگز در آنجا اقامت نداشته، تقریبا به‌طور صددرصد منتفی است. مثلا کسی که زبان فارسی را در اسپانیا آموخته، ممکن است هرگز معنای «لایی کشیدن» را نفهمد، مگر آن‌که از فرهنگ زبان عامیانه آن را بیاموزد و با سرعت و پویایی که زبان عامیانه در تولید و بازتولید خود دارد، ثبت تمام اصطلاحات‌ آن در فرهنگی مجزا در تمام زبان‌ها کاری عملا غیرممکن است. در مورد زبان عامیانه سلین مشکل دیگری که وجود دارد آن است که این زبان عامیانه متعلق به سال 1949 است و بی‌شک بسیاری از اصلاحات آن دیگر منسوخ شده است. با توجه به این دو مورد، بدون در نظر گرفتن واژه‌سازی‌های سلین و دخل و تصرفات او در اشکال جاافتاده کلمات، ترجمه آثار سلین یکی از سخت‌ترین انواع ترجمه ادبی است که یا مترجمی مثل مهدی سحابی می‌خواهد که سال‌های سال از جوانی با آن زبان دم‌خور بوده و به آن تکلم کرده یا مترجمی که برای لغت به لغت‌اش در دایره‌المعارف و اینترنت جست‌وجو کند. مترجم این کتاب، مترجم بسیار جوانی است که در دسته دوم جای می‌گیرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 13:59  توسط محمود موحدان  | 
 

لویی فردینان سلین   (1961 - 1894 )
... فکرش را بکن! دلم می‌خواست از شرّ جنگ خلاص بشوم. شرمنده، اما در عین حال زنده به صلح برگردم، همان‌طور که آدم بعد از شیرجه‌ای طولانی، خسته به سطح آب برمی‌گردد... چیزی نمانده‌بود موفق هم بشوم... ولی جنگ واقعن بیش از این حرف‌ها طول می‌کشد... هرچه بیش‌تر طول می‌کشد، اشخاص منفوری که از وطن متنفر باشند، کم‌تر پیدایشان می‌شود. وطن حالا دیگر همه‌جور قربانی و هر جور گوشتی را بدون توجه به مبداء و منشاءش قبول می‌کند... وطن در انتخاب شهدایش پاک سربه‌هوا شده. امروز دیگر سربازی نیست که شایسته‌گی حمل اسلحه و مخصوصن مردن زیر آتش اسلحه و کشته‌شدن را نداشته‌باشد... آخرین خبر این‌ است که می‌خواهند از من قهرمان بسازند!... جنون کشتار حتمن فوق‌العاده قدرت‌مند است که می‌تواند از دزدی کنسرو چشم‌پوشی کند! چشم‌پوشی که نه، فراموش کند! اگرچه ما عادت کرده‌ایم هر روز راهزن‌های عظیم را ستایش کنیم، همان‌هایی را که تمام عالم، هم‌زبان با ما گندشان را ارج می‌گذارد، ولی همین‌که موجودیتش را از نزدیک بررسی کنی، مثل جنایت دنباله‌داری است که هر روز تجدید شود، اما این آدم‌ها از شکوه و افتخار و قدرت برخوردارند، جنایت‌هاشان را قانون تقدیس می‌کند، در حالی که تا جایی‌که در تاریخ سراغ داریم ـ می‌دانی که به من پول می‌دادند تا از تاریخ حرف بزنم ـ سرتاپای‌اش حاکی از آن است که آفتابه‌دزدی، مخصوصن دزدی خورد و خوراک، مثلن یک قرص نان، یک تکه گوشت یا پنیر، بدون برو-برگرد برای فاعلش ملامت رسمی و نفرت اجتماعی را در کنار مجازات‌های سنگین، و به‌خودی ‌خود ننگ و شرمساری پایان‌ناپذیر به همراه می‌آورد. به دو دلیل: اول این‌که کسی که مرتکب جرم شده، معمولن آدم بدبختی است و خود ِ همین وضعیت از ارزشش در نظر اجتماع کم‌می‌کند، و بعد به این خاطر که عملش به نحوی سرزنش بی‌کلامی است نسبت به جامعه. دزدی آدم فقیر به انتقام کینه‌جویانه‌ی فردی بدل می‌شود،


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 17:5  توسط محمود موحدان  | 

لويي فردينان سلين در سال 1944 «سلين» به عنوان خائن، تحت تعقيب قرار مي گيرد. او قدري پيش از اين نوشتن «دسته دلقک ها» را آغاز کرده. در اين رمان، «سلين» با رفتن به گذشته يي تاريخي و قرار دادن وقايع رمان در دوران جنگ اول، هراس خود از آينده يي نه چندان دور را آشکار مي کند. سوءظن و پارانوياي تعقيب در اين رمان به صورت هراس دائمي راوي رمان از پليس درآمده است. باز هم تجربه يي فردي که به تجربه يي جمعي و ابعاد گوناگون و گسترده تر هراس پيوند مي خورد. چندي بعد، خود «سلين» به عنوان خائن تحت تعقيب قرار مي گيرد و سرانجام در سال 1945 دستگير و به مرگ محکوم مي شود. جالب اينجا است که دستاويز قدرت حاکم براي بخشيدن «سلين» نه نويسنده بودن او و رمان هايي که منتشر کرده، بلکه آن وجه از شخصيت او است که با آنها که حکم مرگش را صادر کرده اند پيوندش مي دهد؛ در واقع «سلين» به دليل دلاوري هايش در جنگ اول بخشوده مي شود. يعني به دليل همان چيزي که «سلين» همزمان با به دست آوردنش از آن فاصله گرفت و به تبع آن از ادبياتي که دست کم در عصر بحراني از آن دست که «سلين» تجربه اش کرد، به تمامي توان به صحنه زبان احضار کردن آن بحران را نداشت. ادبيات «سلين» با هر گونه تناسب، يکپارچگي و فخامت سر جنگ دارد چرا که تناسب و وقار و فخامت متن را نوعي همدستي رياکارانه مي داند با آن يکپارچگي دروغيني که ساخت قدرت، از واقعيت ارائه مي دهد و تصوير قهرمان يکي از نمودهاي آن است. چنان که در جايي از رمان «دسته دلقک ها»، راوي که جنگجويي آسيب ديده و متلاشي است به ياد مي آورد که يکي از فرماندهانش به او مي گويد؛ «سعي کنيد سرباز شجاع چابکي باشيد،... خيلي تکه تکه هاتان را نگاه نکنيد، برازنده يک مرد نيست.»6 و رمان «سلين» درست در فاصله نويسنده از تکه تکه هاي خود نوشته مي شود و از اين فاصله است که واقعيت چنان در زبان برهنه مي شود که خواننده، گاه خود را در معرض هجوم و تعدي مي بيند چرا که حس مي کند آنچه را کوشيده رياکارانه پنهان کند، در جريان کاويده شدن اعماق واقعيت، افشا شده است. «سلين» در «دسته دلقک ها» هر چه بيشتر به اعماق و حاشيه هاي اجتماع رفته و از آن موضع به واقعيت نگاه کرده است. او حتي براي نوشتن اين رمان از تکنيکي استفاده کرده که نه در ادبيات نخبه گرايانه که در سنتي از نمايش عاميانه اروپايي يعني تئاتر عروسکي ريشه دارد. نام اصلي اين رمان، همان طور که در مقدمه مترجم آمده «دسته گينيول» است. «گينيول» يک عروسک معروف در تئاتر عروسکي فرانسه است. او همراهي دارد به نام «نيافرون» که اين دو آن طور که «مهدي سحابي» در مقدمه «دسته دلقک ها» نوشته «نماينده شوخ طبعي، تيزبيني و صراحت عاميانه اند و اين ويژگي هاي نقادانه شان اغلب آنها را به صورت نمادهايي در مقابل دورويي، تبعيض و ظلم درمي آورد.»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 11:29  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا