تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 
   

طاعون، محاکمه يا سالار مگس ها
چگونه مي توان تصور کرد که ناگهان بخشي از نظام معنايي جهان دگرگون شود؟ آنچه فکر مرا به خود مشغول کرده جان سالم به در بردن از يک جنگ اتمي است: جنگي که جان انسان هاي زيادي را گرفت و ساختارهاي بنيادي زندگي روزمره را ويران ساخت. دشواري هايي که انسان حتي در اين بازي خيال با آن روبه رو مي شود پايدار است و به او اين توانايي را مي دهد که به تماشاي آنچه دگرگون مي شود بپردازد. من هرگز در خيالبافي هايم آنقدر پيش نرفته ام که حتي جسارت تفکر درباره تغييرات دروني خود و بازماندگان پيرامونم را داشته باشم. حتي پيش بيني رويارويي با دشواري هاي جسمي و چگونگي برخورد با آنها سخت تر از آن است که من در توان خود مي بينم. ژوزه ساراماگو دقيقاً چنين بررسي دشوار اما استادانه يي را پيش روي ما مي نهد. او نه تنها به جنبه هاي راستين دگرگوني ها و چگونگي برخورد شخصيت ها با آنها مي پردازد، بلکه وارد گستره روانشناسي شده و ما را به بصيرت و استادي خويش شگفت زده مي کند.
  يک روز مردي که پشت چراغ راهنما در ماشين خود نشسته و منتظر سبز شدن چراغ است ناگهان کور مي شود. اين «نخستين مرد کور» است. اين کوري مرموز، که در ادبيات پزشکي ناشناخته است، کم کم به همه مردم سرايت مي کند. همان طور که مي دانيم تنها يک نفر بينا در شهر باقي مي ماند. در اينجا به سرگذشت گروهي کمتر از 10 نفر مي پردازيم. ما در اين داستان نام نداريم بلکه تنها نشانه داريم، در ميانه داستان يکي از شخصيت ها به ما مي گويد «کورها نيازي به نام ندارند». شخصيت هاي داستان اينها هستند: نخستين مردي که کور شد و همسر او، يک نفر که به اين مرد کمک کرد، او را به خانه رساند اما بعد ماشين او را دزديد و به همين سبب به ماشين دزد معروف شد، دکتري که نخستين مرد کور با او مشورت کرد و زن دکتر، دختري که عينک دودي داشت، پسرک لوچ و مردي که چشم بند سياه داشت. چند تاي ديگر هم هستند اما شخصيت هاي اصلي ما همين ها هستند. بعدها سگ اشکي هم به آنها افزوده مي شود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:54  توسط محمود موحدان  | 

  فرهنگستان سوئد به ستایش و تمجید از ژوزه ساراماگو – نویسنده ی پرتقالی – می پردازد و در نامه ی که اهدای جایزه ی نوبل ادبیات سال 1998 را رسماً اعلام می کند خطاب به وی می گوید : « آثار ساراماگو با تمثیلهای ملهم از تخیل و شفقت و طعنه ما را بی وقفه وادار به ادراک یک واقعیت فرار و مبهم می کند . »
زبان و بیان خاص ساراماگو که تخیل و تاریخ و انتقاد از سرکوب سیاسی و فقر را با هم ترکیب می کند باعث شده که او را بتوان بیشتر در زمره ی شاعرانی در امریکای لاتین مانند گابریل گارسیا مارکز به شمار آورد ، اما او خود می گوید که از سروانتس و گوگول بیشتر تاثیر پذیرفته است ، سارا ماگو معتقد است : « ادبیات اروپا  نیازی به تقلید از ادبیات امریکای لاتین ندارد هر کشوری می تواند از بطن فرهنگش به رئالیسم جادویی خاص خود دست پیدا کنند » ، البته در بین منتقدان سرشناس عده ای اثر او را بیش از حد روشنفکرانه  می دانند و اعتقاد دارند که آثارشان با آثار ادبی آمریکای لاتین قابل مقایسه نیست ، اندیشه ی بسیار بحث انگیز و  یا با نگاهی کلی تر طرز فکر ساراماگو  بیشتر با افکار عمومی کشورش و حکومتش در تقابل و تضاد  کامل بوده است و او بیشتر از آنچه به دنبال کسب شهرت برآید حتی صراحت لهجه ای بسیار تند داشت که بیشتر سبب می شد به شخص مقابل او بر بخورد، در جایی گفته بود : « من آدم شکاک و نجوشی هستم و قربان صدقه ی کسی نمی روم . نمی توانم لبخند بزنم ، دوره بیفتم و برای خودم دوست بتراشم » .
یکی از آثار بسیار مهم و جنجالی او به نام « انجیل به روایت عیسی مسیح » که در سال 1992 منتشر گردید موجب بوجود آمدن بحث های بسیار زیادی شد حتی تا به آنجا که وزیر کشور پرتقال بسیار بر آشفت و دستور داد تا نام او را از فهرست نامزدهای  «جایزه ادبی اروپا » حذف کنند و در این مورد گفت : « این رمان توهین به کاتولیک های پرتقال است و موجب تفرقه افکنی در کشور شده است » ، ژوزه ساراماگو سر انجام به نشانه ی اعتراض به واکنش های نشان داده شده و به همراه همسر اسپانیاییش پرتقال را ترک کرد و به جزیره ی «لانساروت» که از مناتق آتشفشانی جزایر قناری رفت و به این ترتیب او همانند بسیاری از نویسندگان دنیا به تبعیدی خودخواسته مجبور شد .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:9  توسط محمود موحدان  | 

    ژوززه ساراماگو، نويسندة پرتغالي، كه بارها نامزد جايزة نوبل ادبيات شده بود، سرانجام ، و دير هنگام در سن 76 سالگي موفق شد در سال 1998 اين جايزه را از آن خود وكشورش كند. آثار اين رمان نويس و شاعر كه به عبارتي رئاليسم جادويي را با انتقادات گزندة سياسي مي‌آميزد به 25 زبان ترجمه شده است. ساراماگو در سال 1922 در نزديكي ليسبون در خانواده‌اي تنگدست به دنيا آمد و به دليل فقر نتوانست تحصيلات دانشگاهي‌اش را به پايان رساند. در يك آهنگري به كارمشغول شد تا بتواند به طور پاره وقت به درسش ادامه دهد.ساراماگو نخستين رمانش« كشور گناه» را درسال 1947 نوشت اما 35 سال انتظار كشيد تا سرانجام موفقيت ادبي و شهرت در سال 1982 با انتشار رمان « بالتازار و بليوندا» به سراغش بيايد. سبك شاعرانة ساراماگو كه تخيل و تاريخ و انتقاد از سركوب سياسي و فقر را با هم مي‌آميزد موجب شده است كه او را به نويسندگان امريكاي لاتين بويژه گابريل گارسيا ماركز تشبيه كنند. اما ساراماگو منكر اين شباهت است و مي‌گويد بيشتر از سوانتس و گوگول تأثير پذيرفته است. اثر جنجالي ساراماگو « انجيل به روايت عيسي مسيح» بود كه در سال 1992 منتشر گرديد. وزير كشور وقت پرتغال آنچنان از اين رمان برآشفت كه نام ساراماگو را از فهرست نامزدهاي : جايزة ادبي اروپا» حذف كرد و گفت اين رمان توهين به كاتوليكهاي پرتغال است و موجب تفرقه افكني در كشور شده است . ساراماگو نيز به نشانة اعتراض با همسر اسپانيايي‌اش پرتغال را ترك گرفت و به لانساروت، جزيره اي آتشفشاني از جزاير قناري، به تبعيدي خود خواسته رفت. فرهنگستان سوئد با ستايش از ساراماگو و اعلام اهداي جايزة نوبل ادبيات 1998 به وي گفت:« آثار ساراماگو با تمثيلهاي ملهم از تخيل و شفقت و طعنه ما را بي وقفه وادار به ادراك يك واقعيت فرار و مبهم مي‌كند.« كوري» يك رمان خاص است، يك اثر تمثيلي ، بيرون از حصار زمان و مكان، يك رمان معترضانه اجتماعي، سياسي كه آشفتگي واجتماع و انسانهاي سر در گم را در دايرة افكار خويش و مناسبات اجتماعي تصوير مي‌كند. ساراماگو تأكيد بر اين حقيقت دارد كه اعمال انساني در « موقعيت» معنا مي‌شود و ملاك مطلقي براي قضاوت وجود ندارد، زيرا موقعيت انسان ثابت نيست و در تحول دائمي است. در يك كلام ساده، دغدغة عمدة ذهن ساراماگو در اين رمان فلسفي مسئله سرگشتگي انسان معاصر يا « انسان در موقعيت» است كه از خلال ابعاد و لايه هاي مختلف و واكنشهاي انان بررسي مي شود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 14:54  توسط محمود موحدان  | 

   ساراماگو نویسنده مشهور پرتقالی و برنده جایزه ادبی نوبل است. این نویسنده پس از کسب جایزه نوبل در ایران شهرتی به سزا یافت و عمده کارهایش به زبان فارسی ترجمه شد که گاه حتی هرکتاب او با چند ترجمه مختلف به بازار نشر عرضه شد و هر کدام از این کتاب ها نیز به چاپ های متعدد رسید. دومین دفتر نقد ادبیات انتشارات فرهنگ کاوش و دومین کتاب نقد شهلا زرلکی نیز به نقد و بررسی آثار این نویسنده شهیر جهانی اختصاص یافت. این کتاب که در سال 1381در شمارگان 2200 نسخه منتشر شده و در 142 صفحه گرد آمده است اکثر کتاب های منتشره این نویسنده را به نقد و تحلیل می کشد. کتاب های نقد شده در این دفتر نقد عبارتند از: «سال مرگ ریکاردو ریش»، «بلم سنگی»، «تاریخ محاصره لیسبون»، «کوری» و «همه نام ها» که تا آن تاریخ ترجمه و چاپ شده بودند. بخشی از کتاب «انسان گرای تمام عیار» نوشته شهلا زرلکی را با هم مرور می کنیم:
«ساراماگو در این رمان از موضوعی برای تمثیل استفاده می کند که ورای واقعیت است و تنها در دایره امکان خیال و وهم می گنجد، اما فضاسازی این اثر که پروراندن موضوع را برعهده دارد، چنان ملموس و نزدیک به دنیایی بیرون است که اگر کوری را یک اثر رئالیستی بنامیم، شاید چندان هم عجیب به نظر نرسد. تنها عاملی که واقع گرایی کامل اثر را خدشه دار می کند، موضوع فراواقعی رمان است.»

والس

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 14:25  توسط محمود موحدان  | 

                                             

  رمان کوری در سال 1995 به انتشار رسید و در این زمینه خود نویسنده ادعا می کند کوری موجود در این شهر کوری واقعی نیست ، تمثیلی است ، کور شدن عقل و فهم انسان است ، او در این کتاب عمیقاً به عدالت اجتماعی احترام گذاشته است و عقل سلیم به همراه با خرد و تزکیه ی روح و جسم را تنها چاره ی پایداری هر جامعه ای عنوان کرده است .
ژوزه ساراماگو سال 1992 در خانواده ای تنگدست در تزدیکی شهر لیسبون به دنیا آمد و اولین رمانش را در سال 1947 به نام «کشور بی گناه» منتشر کرد ، به دلیل تنگدستی قادر نبود تحصیلات دانشگاهیش را به پایان برساند ، اما او 35 سال انتظار کشید تا سرانجام در سال 1982 پس از انتشار رمان «بالتازار و بلیموندا» به موفقیت ادبی و شهرت دست یافت  که این رمان داستانی تخیلی است که در دوره ی تفتیش عقاید اتفاق می افتد و جنگ میان کلیسا با مردم را که از درونمایه های مورد علاقه ی ساراماگو است را نشان می دهد ، فدریکو فلینی کارگردان مشهور سینما نیز رمان اخیر را بهترین رمانی که تا بحال خوانده است عنوان کرده است.
طی دیکتاتوری 41 ساله ی سالازار در پرتقال او جبه ی مبارزه را انتخاب کرد و هنوز هم بر سر عقاید خود باقیست ، او سپس در سال 1984 رمان « سالگرد مرگ ریکاردو»  را به رشته ی تحریر در آورد که رمانی سورئالیستی در مورد زندگی یک پزشک شاعر است و همزمان با او به قدرت رسیدن فاشیسم را در سال 1936 به تصویر در می آورد و از مردم پرتقال به دلیل سکوتی که در برابر دیکتاتوری سالازار در پرتقال کرده بودند به سختی انتقاد می کند ، ساراماگو در همه ی رمانهایش تاریخ و باور های کشور پرتقال را از دیدگاهی کاملاً انتقادی نگاه می کند و در این مورد پرفسور کارلوس ریس - رئیس و استاد ادبیات دانشگاه کویمبرا – در مورد او می گوید : « او به رویدادها و قهرمانان گذشته ی پرتقال می نگرد و نشان می دهد که رمان قادر است تاریخ را بازنویسی و ثابت کند که تنها تفسیر ، فقط یک متن رسمی تاریخ نیست » .

 

 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:10  توسط محمود موحدان  | 

  در اين داستان، بورخس روايت مى‏كند كه كتاب »خداوند هزارتو« نوشته هربرت كوئين را خوانده است، كتاب داراى اين يا آن نقطه قوت و ضعف است. چنين و چنان »كتابى«نويسنده‏اى »واقعيت« نداشت. تاريخ‏ها و بعضى ديگر از ارجاعات جعلى‏اند، اما نمى‏شود منكر شد كه بورخس از پس »القاء« يك امر برآمده است: هر روايت، حتى در لحظه بيان، افشاى يك بازگويى است كه ناقضِ خود است و اين‏كه پايان و آغاز هر چيزى (از جمله داستان) گردِ خود مى‏چرخد تا توهم وحدت يك چشم‏انداز نامتناهى را ايجاد كند. اين كه چرا بورخس براى القاء اين امر به »داستان« رو آورد و نه مقاله، بحث ديگرى است. فقط همين‏قدر بگوييم كه يكى از »اشياء« هويت‏دهنده رمان ساراماگو، همين كتابِ ناموجود »خداوند هزارتو« است. حال مى‏توان به تصور آورد كه ريكاردو ريش، شخصيت سوم يا چهارم (فرق نمى‏كند) پسوآ كتابى در دست گرفته كه وجود خارجى ندارد. ساراماگو، اين‏جا، مسأله را به واسطه پاره‏روايت‏هاى سيال ارائه مى‏دهد؛ نخست اين‏كه تلقى خود را از داستان بورخس مى‏نويسد و در همان حال به نقيضه آن دست مى‏زند: ريكاردو ريشِ ناپيدا - از نظر اطرافيان پسوآ - تا پايان عمر از چند صفحه اول اين كتاب »خيالى« فراتر نمى‏رود و در آخرين ديدارش با پسوآ، كتاب را زير بغل مى‏گذارد تا به ديارى ببرد كه »كتاب« - و چه بسا خود پسوآ - آمده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:54  توسط محمود موحدان  | 

 «ژوزه ساراماگو» برخلاف خيلي از نويسنده‌ها از گفت‌وگو فرار نمي‌كند، اتفاقاً زياد هم مصاحبه مي‌كند، با طمانينه و آرامش مي‌نشيند روبه‌روي شما و حرف‌هاي‌تان را گوش مي‌كند و جواب‌تان را مي‌دهد. نمونه آن تازه‌ترين گفت‌وگويي است كه روزنامه فرانسوي «لوموند» به مناسبت سالروز تولدش- ۱۶ نوامبر- با او انجام داده. محور اصلي اين گفت‌وگو رمان «كوري» و ارتباطش با رمان «بينايي» است. «كوري» براي اولين بار جايزه نوبل ادبيات را نصيب يك نويسنده پرتغالي كرد و در ضمن اولين كتابي است كه از «ساراماگو» به فارسي ترجمه شده. «كوري» در ايران با استقبال خوبي روبه‌رو شد تا جايي كه تا به حال چند ترجمه از آن ارائه شده. «ساراماگو» ۹ سال بعد كتابي نوشت به نام «بينايي» كه به اعتقاد بسياري مكمل «كوري» است. كتابي كه به قول «ساراماگو» با آن كه از قبل قرار نبوده دنباله «كوري» باشد اما به خاطر شرايط محيطي دنياي داستان‌هاي او اين ويژگي را پيدا كرده. «بينايي» از سياسي‌ترين كتاب‌هاي او است. «ساراماگو» كه اسمش نام گياهي است كه در پرتغال مي‌رويد و غذاي تهيدستان است، اكنون در اسپانيا زندگي مي‌كند و نام آخرين كتابش كه امسال منتشر شده، «خاطرات كوچك» است كه به پرتغالي نوشته شده و هنوز هم به زبان ديگري ترجمه نشده است. «ساراماگو» از منتقدين دموكراسي است و معتقد است دموكراسي به بن‌بست رسيده و چاره ديگري بايد انديشيد.
پس از دريافت جايزه‌‍ نوبل سال ۱۹۹۸، احساس نكرديد مسووليت‌هايي جديدي پيدا كرده‌ايد؟


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 9:53  توسط محمود موحدان  | 

 زندگی شخصی ساراماگو در سال 1986 با تحول مهمی همراه بود. او در این سال با روزنامه‌نگار اسپانیایی "پیلار دل ریو (Pilar del R?o) "آشنا شد و دو سال بعد، در سال 1988 و در سن 66 سالگی، با وی ازدواج کرد.
در سال 1993 دولت پرتغال معرفی رمان "انجیل به روایت عیسی مسیح" (The Gospel According to   Jesus Christ) ـ که در سال 1991 منتشر شد ـ به جایزه ادبیات اروپایی را وتو کرد و و روزنامه واتیکان نیز به این انتخاب اعتراض کرد. بهانه دولت پرتغال برای این اقدام، اهانت آن به عقاید کاتولیک‌ها و موج مخالفت‌های آنان با این رمان بود. ساراماگو در پاسخ به این عمل گفت: «واتیکان بهتر است به کار خودش برسد. روزنامه آن‌ها نوشته من کمونسیت هستم و کتاب‌های ضد مذهبی می‌نویسم. من فقط می‌گویم که برای انسانیت می‌نویسم.» در نتیجه این اقدام ساراماگو و همسرش، اقامت‌گاه خود را به جزیره "لانزاروته" (Lanzarote) در جزایر قناری کشور اسپانیا تغییر دادند. این جزیره محل اقامت خانواده همسر ساراماگو بوذ. البته این کدورت بعدها برطرف شد و اکنون ساراماگو بسیاری از اوقاتش را در پرتغال می‌گذراند.
ساراماگو در سال 1993، نگارش روزنوشتی را با عنوان "روزنوشت‌های لانزاروته" (Lanzarote Diaries) آغاز کرد که تا به حال پنج جلد آن منتشر شده است.
او در سال 1995 و در سن 73 سالگی، رمان "کوری" (Blindness) و در سال 1997، رمان "همه نام‌ها"(All the Names)  را منتشر کرد. ساراماگو در سال 1995، برنده جایزه "کامو" شد و در سال 1998 توانست در 76 سالگی جایزه نوبل برای ادبیات را از آن خود کند. او این خبر را از مهماندار هواپیمایی شنید که سوار آن شده بود تا در بازگشت از نمایشگاه کتاب فرانکفورت، به مادرید نزد همسرش برود. این اولین باری بود که ادبیات پرتغال، جایزه نوبل را از آن خود می‌کرد.
ساراماگو در سال 2000، رمان "غار" و در سال 2005 نمایش‌نامه "دون جیووانی" را منتشر کرد. او در سال 2005 رمان "مرگ مکرر" را به دست چاپ سپرده است. بازی با افعال و پشت سر هم عوض شدن فاعل جمله‌ها یکی دیگر از خصیصه‌های نوشتاری اوست که خواننده را محتاج دقت بیشتر می‌کند


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 9:48  توسط محمود موحدان  | 

  ترجمه اسپانیولی رمان تازه ای از خوزه ساراماگو، نویسنده پرتغالی و برنده جایزه نوبل ادبیات که بیش از همه به خاطر رمان خارق العاده اش، "کوری"، شهره آفاق است با عنوان "در غیاب مرگ" منتشر شده است. این رمان ساراماگو هم مثل رمان "کوری" با یک پیش فرض ناممکن آغاز می شود و تمام ماجرا بر بستر این پیش فرض حرکت می کند.
در "کوری" مردم یک کشور یکی پس از دیگری کور می شوند و در کمتر از چند روز تمام جامعه در سیاهی کوری غرق می شود و مسائلی پیش می آید که فقط باید خواند و از یک سو به خاطر قدرت تخیل و قلم نویسنده لذت برد و از سوی دیگر عمیقا نگران شد و به فکر افتاد. برای اینکه کمی از موضوع رمان تازه ی ساراماگو مطلع شوید جملات آغازین آن را برایتان ترجمه می کنم:
روز بعد هیچ کس نمُرد. در واقع، درست خلاف قواعد زندگی، این اتفاق آشفتگی عظیمی در میان مردم ایجاد کرد، اثری به هر حال قابل پیش بینی، کافی است به یاد بیاورید که در چهل مجلد تاریخ جهان هیچ خبری در این مورد وجود ندارد، نه حتی چیزی که نشان بدهد روزی روزگاری پدیده ای مشابه رخ داده باشد، که روزی کامل با تمام بیست و چهار ساعت بیهوده اش، از ساعات روزانه تا ساعات شبانه، از صبحگاهان تا شامگاهان، گذشته باشد بی آن که مرگی اتفاق افتاده باشد چه در اثر بیماری، یا یک سقوط کشنده، یا یک اقدام به خودکشی که به سرانجام رسیده باشد، هیچ و هیچ، همچون خود لغت هیچ."


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 15:0  توسط محمود موحدان  | 

 سال مرگ ریکاردو ریش [O ano da morte de Ricardo Reis] رمانی از ژوزه ساراماگو (1) (1922-   )، نویسنده پرتغالی، که در 1984 منتشر شد. ریکاردو ریش به سال 1887 در پورتو (2) متولد شده است. او در کالج یسوعیان پرورش یافته و پزشک شده است. ریکاردو مشروطه­طلب معتقدی است که در 1919 جمهوری پرتغال را ترک می­کند و در برزیل مستقر می­شود. مردم او را بیشتر به شاعرانگی میشناسند. چکامه­های او ستایشگر سروشان روستا و خداوندان است. بدین ترتیب است که فرناندو پسوآ (3)، شاعر پرتغالی، یکی از مهمترین نامهای دیگر نویسنده است.
سال مرگ ریکاردو ریش این نام دیگر را به صحنه می­آورد که چند روز پس از مرگ شاعر، در 30 نوامبر 1935، به لیسبون می­آید. ژوزه ساراماگو، با ذوقی سرشار شخصیتی را که خود خیالی است در ماجرایی خیالی وارد می­کند و، بدین ترتیب، در مدت زمان یک رمان، او را پس از آفریننده­اش زنده نگاه می­دارد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:57  توسط محمود موحدان  | 
  

 

 

رمان "کوری" در سال 1995 منتشر شد. ساراماگو می گوید:" این کوری واقعی نیست، تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسان ها عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی کنیم...."
کوری مورد نظر ساراماگو در این کتاب کوری معنوی است. قانونمندی و رفتار عاقلانه خود به نوعی آغاز بینایی است.می توان این نکته را در سخنان شخصیت های داستان مخصوصا در پایان در سخن زن دکتر که می گوید:" چرا ما کور شدیم، نمی دانم، شاید روزی بفهمیم، می خواهی عقیده ی مرا بدانی، بله، بگو، فکر می کنم ما کور شدیم، ما کور هستیم کور اما بینا، کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند."این کتاب برنده ی جایزه ی نوبل 1998 شده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:37  توسط محمود موحدان  | 

  روز ۱۶ نوامبر مصادف است با هشتاد و پنج سالگرد تولد ژوزه ساراماگو، نویسنده معروف پرتغالی و برنده جایزه نوبل ادبی. رمان‌های او از جمله رمان کوری در ایران نیز برای کتاب‌خوانان، اثری شناخته شده است.
وقتی چندی پیش از ساراماگو درباره دلیل دیدگاه بدبینانه اش نسبت به زندگی پرسیدند، او در جواب با لحن طنزآمیزی که در بسیاری از کتاب‌هایش نیز دیده می‌شود، گفت: «من بدبین نیستم، بلکه فقط خوشبینی آگاهم.» و بعد ادامه داد، ”کسی می‌تواند خوشبین باشد که بی‌احساس، احمق و یا میلیونر باشد.» او از جهان به عنوان جهنمی یاد کرد و گفت: «میلیون‌ها نفر به دنیا می‌آیند، تا رنج بکشند و کسی نیست که از آنان حمایت کند.»
ژوزه ساراماگو، شاعر، نویسنده و نمایشنامه‌نویس یکی از برجسته‌ترین چهره‌های ادبی پرتغال است که در سال ۱۹۲۲ در ده کوچکی در Golega در یک خانواده فقیر کشاورز بدنیا آمد. در سه سالگی با خانواده به لیسبون رفت. در آنجا بود که پدرش به عنوان مأمور پلیس مشغول به‌کار شد. ژوزه علیرغم نمرات بسیار خوب در مدرسه، به دلیل مشکلات مالی خانواده نتوانست تحصیل در دبیرستان را ادامه دهد و حرفه آهنگری را فراگرفت. بعدها  به عنوان طراح صنعتی و کارمند اداری و سپس در یک انتشارات به عنوان خبرنگار کار کرد. چهل ساله بود که نگارش را آغاز کرد. اولین رمانش با نام کشور گناه در ۱۹۴۷ به چاپ رسید. به دلیل ناکامی در یافتن نداشتن ناشر برای رمان دوم، نوشتن را کنار گذاشت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:30  توسط محمود موحدان  | 

    نگاهی به «ژوزه ساراماگو» نویسنده ی پرتقالی ِرمان «کوری» و برنده نوبل ادبیات در1998
فرهنگستان سوئد به ستایش و تمجید از ژوزه ساراماگو – نویسنده ی پرتقالی – می پردازد و در نامه ی که اهدای جایزه ی نوبل ادبیات سال 1998 را رسماً اعلام می کند خطاب به وی می گوید : « آثار ساراماگو با تمثیلهای ملهم از تخیل و شفقت و طعنه ما را بی وقفه وادار به ادراک یک واقعیت فرار و مبهم می کند . »
زبان و بیان خاص ساراماگو که تخیل و تاریخ و انتقاد از سرکوب سیاسی و فقر را با هم ترکیب می کند باعث شده که او را بتوان بیشتر در زمره ی شاعرانی در امریکای لاتین مانند گابریل گارسیا مارکز به شمار آورد ، اما او خود می گوید که از سروانتس و گوگول بیشتر تاثیر پذیرفته است ، سارا ماگو معتقد است : « ادبیات اروپا  نیازی به تقلید از ادبیات امریکای لاتین ندارد هر کشوری می تواند از بطن فرهنگش به رئالیسم جادویی خاص خود دست پیدا کنند » ، البته در بین منتقدان سرشناس عده ای اثر او را بیش از حد روشنفکرانه  می دانند و اعتقاد دارند که آثارشان با آثار ادبی آمریکای لاتین قابل مقایسه نیست ، اندیشه ی بسیار بحث انگیز و  یا با نگاهی کلی تر طرز فکر ساراماگو  بیشتر با افکار عمومی کشورش و حکومتش در تقابل و تضاد  کامل بوده است و او بیشتر از آنچه به دنبال کسب شهرت برآید حتی صراحت لهجه ای بسیار تند داشت که بیشتر سبب می شد به شخص مقابل او بر بخورد، در جایی گفته بود : « من آدم شکاک و نجوشی هستم و قربان صدقه ی کسی نمی روم . نمی توانم لبخند بزنم ، دوره بیفتم و برای خودم دوست بتراشم » .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:19  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا