|
كتابدوست
|
||
|
درباره كتاب و كتابخواني |


تنها دو آمريکايي در هتل بودند. هيچکدام از آدمهايي را که توي پلکان، در سر راه خود به اتاقشان يا موقع برگشتن از آن، ميديدند نميشناختند. اتاقشان در طبقۀ دوم رو به دريا بود. اتاق در عين حال رو به باغ ملي و بناي يادبود جنگ قرار داشت. توي باغ ملي نخلهاي بلند و نيمکتهاي سبز ديده ميشد. هوا که خوب بود هميشه يک با سهپايهاش در آنجا حضور داشت. نقاشها از نحوهاي که نخلها قد کشيده بودند و از رنگهاي براق هتلهاي رو به باغ ملي و دريا خوششان ميآمد. ايتالياييها از راه دور ميآمدند تا بناي يادبود جنگ را ببينند. بناي يادبود از برنز ساخته شده بود و زير باران برق ميزد. باران ميباريد. آب باران از نخلها چکچک ميريخت. آب توي چالههاي جادههاي شني جمع شده بود. دريا زير باران به صورت خطي طويل به ساحل ميخورد و ميشکست و، روي ساحل، لغزان به عقب بر ميگشت تا باز به صورت خطي طويل بشکند. اتومبيلها از ميدان کنار بناي يادبود جنگ رفته بودند. در طرف ديگر ميدان، در آستانۀ در کافه، پيشخدمتي ايستاده بود و به ميدان خالي نگاه ميکرد.
خانم امريکايي پشت پنجره ايستاده بود و بيرون را نگاه ميکرد. بيرون، درست زير پنجرۀ اتاق آنها، گربهاي زير يکي از ميزهاي سبز آبچکان قوز کرده بود. گربه سعي ميکرد خودش را جمع کند تا آب رويش نريزد.
زن امريکايي گفت: «ميرم پايين اون بچه گربه رو بيارم.»
شوهرش، از روي تخت، از روي تعارف گفت: «من اين کارو ميکنم.»
پاریس جشن بیکران یادگار همینگوی از پاریس دهه 20 و ارزشمندترین بخش از دستنوشتههای بر جای مانده از اوست که اول بار پس از مرگش منتشر شد و به سرعت در میان پرفروشترین کتابهایش جای گرفت.
ماریو بارگاس یوسا کتاب را «طلسمی جادویی» می داند که «هر فصلش داستان کوتاهی است آراسته به حسنهای بهترین داستانهای همینگوی» ، داستانهایی چنان سرزنده و شفاف که زندگی منظم و پرشتاب نویسندهاش را پیبش چشم خواننده به تصویر میکشند ، تصاویری از روزهایی که شهرت در گوشه و کنار پاریس در انتظار همینگوی جوان بود.
کتاب واقعا خوبی است ، حجم زیادی ندارد و اگر مشکل وقت دارید ، میتوانید وقت کوتاهی قبل از خواب را به خواندن یک فصلش اختصاص دهید.
همينگوي نويسنده اي بود كه بين سبك هاي مدرن و كلاسيك قرار مي گيرد. رئاليسم بسيار محكم و نيرومندي بر داستان هايش حاكم است و مايه هاي عاشقانه يا حادثه اي و زبان تصحيح و موجز او براي خوانندگان قابل فهم است. «نخستين كسي كه اين نويسنده را به جامعه ادبي ايران معرفي كرد ابراهيم گلستان بود، به گفته جلال آل احمد، گلستان از طريق مجلات انگليسي با همينگوي و سبك داستان نويسي او آشنا شد. ترجمه گلستان يك ترجمه پيشرو بود و نه تنها همينگوي بلكه داستان نويسان آمريكايي و سبك داستان نويسي آمريكايي را به ايرانيان شناساند و باعث شد كه توجه نويسندگان به آمريكا جلب شود.» «نخستين مقلدان از همينگوي، آل احمد و دانشور بودند و بعدها در آثار صادقي، ساعدي و در نهايت گلشيري و تقوايي سبك همينگوي را نشان دادند.» «دهه ۳۰ دهه آشنايي گسترده ايرانيان با آثار همينگوي بود، در اين دهه معروف ترين و تازه ترين آثار نويسنده به زبان فارسي برگردانده شد.»به خصوص پس از اينكه نويسنده جوايز معتبر «پوليتزر» و «نوبل» را در سال هاي ۱۹۵۳ و ۱۹۵۴ دريافت كرد اقبال مترجمان به آثار نويسنده گسترش يافت. «پير مرد و دريا» در سال ۱۳۳۱ توسط يحيوي ترجمه شد. همچنين رمان «داشتن و نداشتن» در سال ۱۳۳۵و م. عباسي «مردان بدون زن» را ترجمه كرد. «برف هاي كليمانجارو» به ترجمه علي محيط در همين سال چاپ شد. «زنگ ها براي كه به صدا درمي آيند» را نامور در سال ۱۳۳۶ به چاپ رساند.براساس اين مقاله، دهه ۴۰ و ۵۰ براي آثار همينگوي دهه هاي ترجمه مكرر و تجديد چاپ بود. همچنين در اين دوره كتاب هايي همچون «از پا افتاده و ده داستان ديگر» سيروس طاهباز سال ۱۳۴۲، «جزيره اي در طوفان» ناصر خدايار ۱۳۵۰ و «سيلاب هاي بهاري» فريدون گيلاني ۱۳۴۷ براي اولين بار ترجمه شدند.بعضي از كتاب هاي نويسنده كه سال ها پيش چاپ شده بودند، در اين دوره مجدداً ترجمه و منتشر شد. اين تجديد ترجمه ها نشانگر چند مسئله است،؛ يكي اقبال و توجه خوانندگان به اين آثار و ديگري نقص ها يا معايبي كه احياناً مترجمان بعدي در ترجمه پيشينيان مي يافتند.«پس از انقلاب اتفاق عمده اي در آثار همينگوي نيفتاد. جز اينكه بعضي از رمان ها و مجموعه هاي ديگر كه تاكنون ترجمه نشده بود به فارسي برگردانده شد. كتاب هايي كه در اين دوره براي نخستين بار به فارسي برگردانده شد «پروانه و تانك» از رضا قيصريه، «جشن بيكران» از فرهاد غبرايي در زمان ما ترجمه شاهين بازيل، «داشتن و نداشتن» ترجمه فريدون رضوانيه، «پيرمرد و دريا» ترجمه كامران پروانه (عباس كرمي فرد هم «پيرمرد و دريا» را ترجمه كرده است)، «مردان بدون زنان» ترجمه اسدالله امرايي.»
ايسنا: دكتر حميد عبداللهيان و دكتر موسي احمديان در مقاله اي مشترك با عنوان «تأثير همينگوي بر داستان نويسي ايران دهه ۴۰ و ۵۰» اين مقاله كه در سال ۱۳۸۱ در دانشگاه اراك نوشته شده است
شرق
ردپاي جنگهاي داخلي اسپانيا
"ستون پنجم" اولين و تنها نمايشنامه"ارنست همينگوي" با ترجمه و تحليل كيهان بهمني منتشر شد.
او در 1938 ستون پنجم را به همراه چهل و نه داستان ديگر منتشر ميكند. بديهي است كه ارنست همينگوي بر مبناي تجربههاي زندگياش دست به قلم ميبَرد و واقعيتهاي دريافت شده را از صافي ذهن و تخيلش ميگذراند، بنابراين باورپذيري آثارش از شفافيت و صراحت ويژهاي برخوردار است.
مترجم كتاب"ستون پنجم" را به سه قسمت"زندگينامه"، "نمايشنامه" و"تحليل نمايشنامه" تقسيم كرده است. او در مقدمه خود مي نويسد:«هم سويي افكار ارنست همينگوي با فلسفهاي كه سالها پيش از او، فيلسوف نابغه ايراني، حكيم عمر خيام، در اشعار خود به نحوي عنوان كرده بود، درك اين اثر را براي خواننده ايراني آسانتر خواهد كرد. از اين رو در بخش پاياني كتاب، سعي كردهام تا با گوشه چشمي به تفكرات خيام، زواياي دست نيافتني اين اثر مهجور همينگوي را روشن كنم.»
در اين ترجمه، دكتر جلال سخنور به عنوان استاد راهنما و ليلي فرهادپور به عنوان ويراستار، كيهان بهمني را ياري كردهاند تا ترجمهاش از خطاهاي احتمالي مبرا باشد.