تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

ایران سرزمینی است که به دلیل وجود اقوام و زبان های گوناگون،ادبیاتی گستر ده، غنی و در پاره ای جهات ناشناخته دارد.در این سرزمین ادبیات مکتوب بسیار کمی از گذشته بر جای مانده است.به همین دلیل مبرهن و مهم است که  ادبیات را  به ادبیات مکتوب و غیرمکتوب بخش کنیم، ادبیات غیرمکتوب و یا به عبارتی ادبیات شفاهی ما از غنای بیشتری برخوردار است.و اگر باز ادبیات شفاهی را دو قسمت در نظر بگیریم،قسمت شایان توجهی از آن به ادبیات شفاهی کودکان اختصاص پیدا خواهد کرد. ذات و کنه ادبیات ما، نشان از وجود بارز تاریخ، تمدن و فرهنگ بس به غایت طولانی این سرزمین دارد.
در پهنای جغرافیای ایران از زمان باستان تا به امروز، مردمانی زندگی کرده اند که خود همیشه برای دیگر مردمان جهان سرلوحه ی تمدن و فرهنگی ژرف و قابل تامل بوده اند. وجود همین فرهنگ و تمدن غنی باعث پدید آمدن ادبیاتی پربار بوده که در زمان های متمادی، به دلیل نابسامانی های سیاسی بدون پشتوانه قرار گرفته است. ادبیاتی که کودکان در آن سهم بسزایی دارند و جمع آوری و پرداخت به آن توان و طاقت خاصی را می طلبد.
ادبیات شفاهی کودکان منطقه ی غرب ایران، بالاخص ادبیات "کردها" در سلسله جبال زاگرس دارای نطقه قوت جغرافی، تاریخی و سیاسی است، که پژوهش در این زمینه پرده از نقطه ابهامات بسیار ی برمی دارد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 14:6  توسط محمود موحدان  | 

  آنچه در این مقاله می‏خوانید بررسی کلی آثاری است که در باره‏چهارده معصوم (علیهم السلام) برای کودکان نوشته شده است. نوشتار ما در پی‏انتقاد از تلاشگران این عرصه نیست،هدیه‏ای است که تقدیم آنان می‏شود. اعتقاد ما این است که نویسندگان وپژوهشگرانی که برای کودک چیزی نگاشته‏اند از ژرف‏اندیشی دلسوزانه‏ای برخوداربوده‏اند. چه بر خلاف پندار اغلب افراد نوشتن برای کودکان به مراتب دشوارتر ودقیق‏تر از نگاشتن برای بزرگسالان است. زبان کودک زبان تصویر، لطافت و زیبایی‏است. در حالی که بزرگسالان بسیاری از مطالب را به مدد تجربه‏های پیش آموخته‏فرا می‏گیرند. با کودک سخن گفتن و برای او نوشتن همانند گفتگو با بزرگسالی‏است که حافظه خویش را از دست داده است. از همین رو پیش از هر سخن باید ازهمه کسانی که از سالیان گذشته تا حال توانسته‏اند با کودکان سخن گویند وبرایشان چیزی بنویسند قدردانی کنیم.
**
شاید بیش از یکصد سال است که در غرب‏نویسندگان و پژوهشگران از کودکان می‏گویند و برای آنها می‏نویسند. طبیعی است‏که موفقیت آنان با توجه به همان مقاصدی که داشته‏اند بیشتر از ما باشد. در کشور ما توجه به دنیای کودک را باید در دوران شکل‏گیری انقلاب اسلامی جستجوکرد. بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در ایران رویکرد مردم مسلمان به‏آثار مذهبی صد چندان شد و نویسندگانی با همت و دلسوزی بدین مهم پرداختند. آنان پیشگامانی بودند که بدون از دست دادن فرصت قلم به دست گرفتند و حاصل‏خیراندیشی خویش را بر کاغذ آوردند. اگر ما در امروز به نقد و بررسی آن آثارمی‏پردازیم نه بدان معناست که آن پیشگامان در آنچه کرده‏اند به خطا رفته‏اند. هرگز! حقیقت آن است که با توجه به ضرورت اقدام چنین مهمی برای کودکان و نیزاشتیاق خردسالان به مطالعه تاریخ اسلام، شتابزردگی در این راه طبیعی بوده ولازمه هر شتابزدگی لغزشهای خرد و درشتی است که دیگران پس از سالها تجربه‏بدانها پی می‏برند. اگر نویسندگان جدید در این زمینه موفقتر بوده‏اند، یکی ازدلایل عمده آن بهره‏جویی از تجربه کسانی است که پیش از آنان در این باره‏قلمفرسایی کرده‏اند. با این بیان آثار مربوط به معصومین(ع) را در حوزه کودکان‏مورد بررسی قرار می‏دهیم. نقایص این آثار را در ابعاد زیر می‏توان یادآوری‏کرد:


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:2  توسط محمود موحدان  | 
 

   

در اعماق وجود هريك از ما  پرنده اي است كه هرچه را ما حس مي كنيم او نيز حس مي كند بايد  به صداي او گوش كنيم و مراقبش باشيم  بعضي از ما هميشه صداي اورا مي شنويم بعضي تقريبا  هرگز نمي شنويم وبعضي از ما در تمام زندگي فقط يكبار صدايش را مي شنويم پرنده روح به ما مي آموزد  چگونه از بالهايمان استفاده كنيم واز پرواز لذت ببريم.
پرنده روح
درژرفاي وجودما يك روح زندگي مي كند
كسي تابه حال روح رانديده
اماهمه ميدانيم كه اوآنجاست
نه تنها مي دانيم كه او انجاست
بلكه حتي مي دانيم توي آن چيست.
درآن روح
درست وسط آن
پرنده اي است كه روي يك پايش ايستاده.
اوهمان پرنده روح است.
هرچه راكه ماحس مي كنيم اوهم حس مي كند.
وقتي كسي دل مارامي شكند
پرنده ي روح ازدردواندوه مدام دور خودش وي چرخد.
وقتي كسي به ماعشق مي ورزد
اورقص كنان به پروازدرمي آيد
وجست وخيزكنان بالاوپايين مي پرد
وقتي كسي ماراصدامي زند پرنده روح گوش تيزمي كند
تاببيند ماراچه طورصدازده اند
وقتي كسي ازدست ماعصباني مي شود
پرنده روح خودش را جمع مي كند ودرخود فرومي رود
وساكت وغمگين مي شود

كتاب پرنده ي روح /نوشته: ميكال اسنانيت /ترجمه:اكرم حسن /نشرمركز1379
كتابي براي كودكان/نوجوانان وبزركسالان


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 12:17  توسط محمود موحدان  | 
        

اثري خواندني وشيرين براي كودكان

توي ده شلمرود
حسني تك و تنها بود

حسني نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلي نه قلقلي
 نه  مرغ زرد كاكلي
هيچكس باهاش رفيق نبود
تنها روي سه پايه نشسته بود تو سايه
باباش ميگفت: حسني مياي بريم حموم؟
نه نميام نه نميام
سرتو مي خواي اصلاح كني؟
نه نمي خوام نه نمي خوام

كره الاغ كدخدا
يورتمه مي رفت تو كوچه ها
الاغه چرا يورتمه ميري؟
دارم ميرم بار ببرم
ديرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنين
سر در هوا سم بر زمين
يالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
يك  كمي به من سواري ميدي؟
-نه كه نميدم
چرا نميدي؟
واسه اينكه من تميزم
 پيش همه عزيزم اما تو چي؟
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه!

غاز پريد تو استخر
تو اردكي يا غازي؟
من غاز خوش زبان
مياي بريم به بازي؟
نه جانم
چرا نمياي؟
واسه اينكه من
صبح تا غروب
ميون آب كنار جو
مشغول كار شستشو
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه
 ناخن دراز واه واه واه

در وا شد و يه جوجه
دويد و اومد تو كوچه
جيك جيك كنان
گردش زنان
اومدو اومد پيش حسني
جوجه كوچولو
كوچول موچولو
 مياي با من بازي كني؟
مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا
جوجه ريزه ميزه
 ببين چقد تميزه؟
 اما تو چي؟
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه

حسني با چشم گريون
 پا شد و اومد تو ميدون:
آي فلفلي آي قلقلي
 مياين با من بازي كنين؟
نه كه نميايم
چرا نمياين؟
فلفلي گفت:
من و داداشم
و بابام و عموم
هفته‌اي دو بار ميريم حموم
اما تو چي؟
قلقلي گفت:نگاش كنين
موي بلند روي سياه
ناخن دراز واه واه واه

حسني دويد پيش باباش
حسني مياي بريم حموم؟
ميام ميام
سرتو ميخواي اصلاح كني؟
ميخوام ميخوام
حسني نگو يه دسته گل
 تر و تميز و تپل مپل

الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعي
 با فلفلي با قلقلي با مرغ زرد كاكلي
حلقه زدن دور حسن
الاغه ميگفت:
اگه كاري نداري بريم الاغ سواري
خروسه مي گفت:
قوقولي قوقو قوقولي قوقو
 هر چي ميخواي فوري بگو
مرغه مي‌گفت:
حسني برو تو كوچه
بازي بكن با جوجه
غاز مي‌گفت:
حسني  بيا با همديگه بريم شنا
توي ده شلمرود
حسني  ديگه تنها نبود

شعري از منوچهر احترامي كه مجموعه‌هاي «حسني»اش تا به حال توسط 280 ناشر بدون اجازه‌اش چاپ شده‌است!
ايرانيان

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 14:21  توسط محمود موحدان  | 

                       

                Tistu Les Pouces Verts       Maurice Droun


تيستو كودكي است همسان فرشته كه انگشت هايي سبز كننده دارد - به هرچه دست مي زند، سرشار از گل ها و سبزه ها و پيچك ها مي شود. اينست كه «سبز انگشتي» صدايش مي كنند.
براي تــيســـتو ي كـوچـولـو، هـر چـيز دنـــــــــــيـــا - جز زيبايي ها و مهرباني هاي كميابش - معنايي ندارد؛ و تيستوي ساده دل و مهربان، آرزومندست تا همه ي نارسايي ها و ناتواني ها و زشتي ها را با معجزه ي انگشت هاي سبز كننده اش از زيبايي سرشار كند؛
و راستي اين «آدم-فرشته» ي كوچولو، مي تواند!
موریس دروئون Maurice Droun  مترجم: لیلی گلستان
 انتشارات: كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان

        


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 8:47  توسط محمود موحدان  | 
 

         

همه مى دانند وقتى شاهزاده «آسول» ، زيباى خفته را از خوابى صدساله بيداركرد، با او در كليساى كوچك قصر ازدواج كرد، بعد او را پشت اسبش نشاند و همراه عده زيادى از خدمتكارانش به سوى سرزمين خود برد. اما چرا هيچكس نمى داند پس از آن چه اتفاقى افتاد؟
آناماريا ماتوته نويسنده اسپانيايى كه به بانوى ادبيات اسپانيا شهرت يافته، ادامه اين افسانه را مى داند. اين نويسنده توانا با زبانى صريح و نافذ و با طنزى شيرين به روايتى از ادامه افسانه زيباى خفته مى پردازد. او برايمان روايت مى كند كه اين بار هر دو قهرمان اين افسانه به خواب سنگين تر خوش باورى فرو مى روند. اما كليد رهايى از اين خواب سنگين و ورود به دنياى واقعى زندگى چيست و در دست كيست؟...
آناماريا ماتوته اسپانيايى است و براى ايرانى ها نام آشنايى است. از اين نويسنده رمان «پولينا، چشم  و چراغ كوهپايه» به فارسى ترجمه شده كه از يادگارهاى محمد قاضى است. ماتوته از برجسته ترين نويسندگان معاصر دنياى اسپانيايى زبان است، الان ۸۰ساله است و همچنان پركار. ماتوته وقتى ده ساله بود آتش جنگ داخلى در كشورش شعله ور شد و او را با طعم بدبختى، فقر، رنج، ترس و بى رحمى آشنا كرد. آشنايى او با جنگ چنان عميق بود كه تقريباً همه رمان هايى كه براى بزرگتر ها نوشته حال و هواى جنگى دارد.«پايان واقعى زيباى خفته» ادامه داستان «زيباى خفته» است. بوسه شاهزاده جوان طلسم جادوگر بدجنس را مى شكند و زيباى خفته را از خوابى صدساله بيدار مى كند؛ آنها با هم ازدواج مى كنند و... اما بعد از آن چه؟ آناماريا ماتوته تنها كسى است كه ادامه اين افسانه را مى داند و برايمان روايت مى كند

نوشته آناماريا ماتوته، ترجمه: رامين مولايى، نشر ايران بان، چاپ اول، ،۱۳۸۴ ۲۲۰۰ نسخه، ۱۹۵۰ تومان.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 14:43  توسط محمود موحدان  | 

 

     

داستان از اينجا شروع مي‌شود که تئو و خواهر دوقلويش يک ماه زودتر از موعد مقرر به دنيا مي‌آيند. خواهرش مي‌ميرد. منتها اين موضوع را به تئو نگفته بودند. طي مسافرتهايي که بعداً در طي داستان صورت مي‌گيرد، اين قضيه بر او مکشوف مي‌شود. به اين ترتيب که تئو روزي دچار ضعف مي‌شود. وقتي او را به بيمارستان مي‌برند و آزمايش خون از او مي‌گيرند، تشخيص مي‌دهند: دچار بيماري مزمني است که ناعلاج است و او خواهد مرد. خبر که به عمه‌اش مي‌رسد، تئو را با خود به سفري دور دنيا مي‌برد که در اصل يک سفر تحقيقاتي دربارة اديان است.
سفر را از تل‌آويو و اسرائيل شروع مي‌کنند و بعد به کشورهايي چون هند، چين و ژاپن، يونان، روم، مصر و کشورهاي ديگر مي‌روند. در هر کشوري با فرق و آيينهاي آن آشنا مي‌شوند، تا نهايتاً در يونان، تئو دوباره با خانواده‌اش ملاقات مي‌کند و با آنها به فرانسه باز مي‌گردد.
در اين سفر، در هر کشور از تئو آزمايش خون گرفته مي‌شود. از لحظه‌اي که تئو طي يک شهود متوجه مي‌شود يک خواهر دوقلو داشته که مرده است، حالش به‌تدريج رو به بهبود مي‌گذارد. در اين مدت، تئو هر بار كه به عالم خلسه فرو مي‌رود، مرتب با خواهر دوقلوي مرده‌اش حرف مي‌زند و هر بار که آزمايش خون مي‌دهد، جواب آزمايشها نشان مي‌دهند كه حالش بهتر شده است. آخرين آزمايش نشان مي‌دهد که تئو بهبودي کامل حاصل کرده است و به‌نوعي، زندگي جديدي را شروع مي‌کند. عمه‌اش هم طي اين سفرها با يکي از ميزبانهاي‌شان در برزيل (شخصي به نام بروتوس) آشنا مي‌شود و قرار ازدواج مي‌گذارد. البته در طي داستان، يک رابطه عاطفي بين تئو و فاتو، دخترک مسلمان آفريقايي، به‌وجود مي‌آيد.
عمه تئو، در طي سفر، هر بار يک معما براي او مطرح مي‌کند، و تئو هم به‌دنبال حل آن معما مي‌رود. بيشتر اين معماها هم مبتني بر اين است که در سفر به کجا مي‌روند؟ و چه چيزي را مي‌خواهند ببينند؟ اغلب هم تئو از کشف معماها بازمي‌ماند، و با تلفن همراهش با فاتو تماس مي‌گيرد، و او راهنمايي‌اش مي‌کند. گويي فاتو به‌نوعي، با چگونگي سفرهاي تئو آشناست. البته داستان يک حادثه فرعي ديگر هم دارد. به‌اين‌ترتيب‌که در ژاپن تئو عاشق دختر جواني به نام اشي‌کو مي‌شود. آنها با هم عشقي نوجوانانه مي‌بازند؛ تا آنکه آخرش به‌ناچار از هم جدا مي‌شوند. اشي‌کو مي‌گويد که من نامزدي دارم که يک فرانسوي کارمند سفارت فرانسه در ژاپن است. تئو هم درباره فاتو حرف مي‌زند و از علاقه‌اش به او مي‌گويد. اين جدايي براي تئو بسيار غم‌انگيز است، اما نهايتاً آن را مي‌پذيرد. اما اين عشق يک تحول جسماني در تئو به‌وجود مي‌آورد. داستان داراي چند حادثه فرعي کوچک از اين‌گونه است. آنچه در بالا آمد، تقريبا خلاصه داستان است.
كاترين كلمان فيلسوف و رمان نويس فرانسوى ظاهرا به منظور نمايان سازى مذاهب گوناگون جهان و در نهايت معرفى يك دين برتر شخصيت داستانى خود يعنى تئو را وامى دارد تا به سفرى طولانى دست زند و پس از آن دينى براى خود برگزيند. بايد به اين مساله توجه داشت كه اين رمان تاريخى همچون رمان مشهور دنياى سوفى نوشته يوستاين گا آردر نروژى به توصيه سازمان ملل متحد منتشر گشت.
اين اثر در گونه رمان عقايد مى گنجد. در آثارى از اين دست نويسنده نگاهي عميق به مباحث فلسفى، اجتماعى، سياسى، مذهبى و تاريخى دارد و تنها به صرف بيان حوادث داستانى اثر را خلق نمى كند. از اين رو زيرساخت آثارى از اين دست آنچنان مورد توجه قرار نمى گيرد چرا كه نويسنده اين گونه آثار غالبا فيلسوف، پژوهشگر، مورخ و ... است و تنها مى خواهد از قالب داستانى براى بيان آرا و انديشه هاى خاص خود سود ببرد. پس مى بينيم كه در رمان دنياى سوفى يا سفر تئو نوشته كلمان طرح ديدگاه هاى هدفمند و منحصر به فرد نويسنده در راس قرار مى گيرد. آنچنان كه در سفر تئو مشخص مى گردد كه كلمان تنها مى خواهد تاريخ اديان را مطرح سازد و در جمع بندى خود دين برتر را مشخص سازد. خواننده اين داستان از همان ابتدا خط و مشى اصلى نويسنده را به صراحت درمى يابد. طبق نظر كلمان انسان همواره مى بايست از غرور و كمال گرايى دورى كند و رفته رفته به تساهل روى آورد. در داستان فوق عمه مارتا حاضر مى شود تئو را به اين سفر طولانى ببرد. او همواره در داستان مى گويد كه هيچ دينى كامل نيست و براى دست يازيدن به يك دين كامل مى بايست اديان مختلف را درهم تلفيق كرد. اين درست همان ديدگاه و سياستى است كه سازمان ملل دنبال مى كند پس مى توان به صراحت مدعى شد كه رمان دنياى تئو به سفارش سازمان ملل براى تلفيق و يكسان سازى اديان پديد آمده است و نويسنده هدف ديگرى ندارد.
جالب تر از همه اين است كه كلمان براى اثبات ديدگاه خود به سفسطه روى مى آورد و مدعى مى شود كه خدا يكى است و حقيقت يكى است پس بايد از يك دين خاص پيروى نكرد. در اين اثر راوى داستان بسيار تحت تاثير نويسنده است و به گونه اى عمل نمى كند كه خواننده احساس كند فرد ديگرى به غير از نويسنده روايت گر حوادث است. نويسنده به هيچ عنوان پايبند به اصول داستان نويسى نيست و قصد ندارد نظام درونى داستان نويسى را رعايت كند. در داستان فوق اطلاعات مختلف درباره اديان در گذر زمان به خواننده داده نمى شود بلكه بيشتر اطلاعات از طريق گفت وگو ميان افراد مطرح مى گردد. طرح جملات طولانى و گفت وگوهاى بلند ناخواسته از جذابيت داستان كاسته است.
نكته قابل تعميق توصيف دين اسلام در اين داستان است. نويسنده به درستى دين اسلام را توضيح نمى دهد چرا كه در آن صورت مجبور مى شود اعتراف كند دين اسلام دينى كامل است و نيازمند عمل تلفيق شدن نيست. نويسنده كه مشخص است به خوبى به دين اسلام اشراف دارد و مى خواهد به نوعى از شرح آن طفره رود به عمد به تركيه مى رود و به تشريح صوفى گرى در آن ديار مى پردازد. او چنين وانمود مى كند كه اسلام انجام اعمال و رفتار صوفيان است. در پايان همين بخش هم به كرات مى گويد كه عرفا همواره به تساهل روى مى آورند و اصولا اهل تساهل هستند.
در بخش پايانى داستان وقتى سفر تئو به پايان مى رسد تمامى شخصيت هاى مذهبى در كنار هم جمع مى شوند به غير از شيخى كه در داستان نماينده دين اسلام است. تئو درمى يابد كه شيخ مسلمان مرده است. كلمان براى اغفال همگان تئو را وامى دارد تا براى مرگ شيخ بگريد. در پى آن دو نماينده دين مسيحى و يهودى تنها مى مانند و راوى مى گويد: «بنابراين براى آشتى دادن مذاهب شما دو نفر بيش نيستند.»در اينجا كلمان به طور غيرمستقيم مى گويد كه براى تلفيق اديان دين اسلام نبايد حضور داشته باشد و نمى توان توقع داشت كه اين دين را با دو دين ديگر تلفيق كرد. او به طور غيرمستقيم مى خواهد بگويد كه دين اسلام نمى تواند پايدار باشد و در واقع نويسنده شرط اصلى براى دست يازيدن به يك صلح فورى را ناديده گرفتن اسلام مى داند و به صراحت مى گويد براى تلفيق اديان نيازى به حضور اسلام نيست.كلمان خود مى داند كه اسلام دين كاملى است و نمى توان آن را با ساير اديان تلفيق كرد چرا كه به محض اين كه اسلام با دو دين مسيحى و يهودى رودررو مى شود به روشنى معلوم مى گردد كه دو دين ديگر چه سان كامل نيستند. اما از آن جا كه دين اسلام كامل است تلفيق او با ساير اديان مشكلات زيادى را براى طراحان تلفيق اديان به وجود مى آورد.در پايان تاكيد بر اين مساله ضرورى است كه داستان دنياى تئو فاقد ارزش ادبى است و بيشتر به يك متن تحليلى تاريخى مى ماند كه براساس انديشه حاكم بر سازمان ملل تدوين گشته و قصد دارد تا بر سياست هاى رايج آن سازمان چون يكسان سازى، جهانى سازى، تلفيق اديان، ترويج تساهل و... صحه بگذارد.

کتاب بیست

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 13:42  توسط محمود موحدان  | 
 

       


عنوان فرانسه: Le voyage de th'eo نويسنده: كاترين كلمان مترجم: دكتر مهدى سمسار
ناشر: انتشارات نقش‌جهان نوبت چاپ: دوم 1380 تعداد صفحه: 688 صفحه
شايد مهمترين چيزى كه باعث شد تا كتاب «دنياى تئو» اثر «كاترين كلمان» را بخرم، توصيفى است كه در مقدمه آن شده است و اين كتاب را به كتاب «دنياى سوفى» اثر «يوستين گودرو» (كه در اين مقدمه به اسم «يوستاين گاآردر» نام برده شده است) بود. حتى ناشر يا نويسنده به خود جرئت داده است و نام اصلى كتاب كه «سفر تئو» بوده است را به نام «دنياى تئو» تغيير داده است تا خواننده بيشتر در ديد اول با آن احساس آشنائى بكند.
تفاوت اصلى اين دو كتاب آن است كه در اين كتاب به جائى‌ اين كه به تاريخ‌ فلسفه بپردازد به تاريخ اديان پرداخته است. اما برخلاف كتاب دنياى سوفى كه از قديمى‌ترين فلسفه‌ها (در حتى تصورات نويسنده) پرداخته بود. در اين كتاب هيچ ترتيبى براى معرفى اديان و مذاهب وجود ندارد به طورى كه با جودييسم شروع شده و به نوعى هم به جودييسم ختم شد. اما نكات مشترك فراوانى با روال دنياى سوفى داشت و از مهمترين آن مى‌توان به سر رفتن حوصله خواننده كتاب از اواسط آن اشاره كرد!
در اين كتاب به اديان و مذاهب گوناگونى مثل:
يهوديت- مسيحيت (اعم از كاتوليك، اردتودكس، پروتستان و حتى مورمون‌ها) اسلام (با اشاره مختصرى به مذاهب سنى و شيعه و همچنين معرفى عرفان اسلامى) اديان و آئين‌هاى مصر باستان - هندويسم-  بوديسم-وجوديسم-يوگييسم-سيكيسم-ذن-تائويسم- كنفوسيانيسم- شينتويسم- اديان و معتقدات قبيله‌هاى آفريقائى  -و ...
در اين ميان جاى بسيار از مذهب، شبه مذهب‌ها و يا اعتقادات خالى است و نمى‌دانم چرا نويسنده آنها را جا انداخته است! از آن ميان مى‌توان به موارد زير اشاره كرد:
رب‌النواع پرستى يونان و رم
مذاهب اقوام آمريكائى از جمله اينكاها، ماياها، ازتك‌ها، و ديگر قبايل و عشاير سرخ‌پوست
اعتقادات اسكيمو‌ها
اعتقادات اقوام جنوب شرق آسيا بخصوص اقوام استراليا
اعتقادات اقوام آسيا مركزى بخصوص مغول‌ها و تاتارها
اعتقادات اقوام قديمى اروپا مانند وايكينگ‌ها و گل‌ها
و ...
اما يكى از تفاوت‌هاى اساسى اين كتاب و دنياى سوفى پايان تقريباً بى‌مزه آن است در حالى كه پايان كتاب دنياى سوفى تقريباً نقطه اوج آن كتاب بود و آدم را به فكر مى‌برد اما پايان اين كتاب چنين اثرى را در انسان ندارد و به نوعى خالى از هيجان است.
يك مورد هم كه خيلى ناراحتم كرد، بى‌ادبى تئو قهرمان داستان است كه در جاى جاى داستان خودش را نشان مى‌دهد! هر چند در اواخر داستان اندكى تعديل شده است!
اما موردى كه از آن خوشم آمد، توجه قابل قبول به اسلام، مذاهب آن و حتى عرفان اسلامى است. و هر چند به يهوديت و مسيحيت بيشتر پرداخته شده است، اما به نوعى اسلام جايگاه خاص خودش را در كتاب دارد.
علارغم تمام اين موارد، كتاب در نوع خودش جالب است بخصوص براى افرادى مثل من كه اهل تساهل و تعامل در اديان است. در كتاب نيز به نوعی تمام افراد متعصب را نكوهش كرده است و بيشتر بر همين تساهل و تعامل و وجوه مشترك اديان پرداخته است. بنابراين خواندن كتاب را به تمام علاقه‌مندان اديان و متفكران توصيه مى‌كنم. ضمن اينكه كتاب براى نوجوانان نيز بسيار مناسب است و مى‌تواند جواب بسيارى از سوالات آنها را بدهد
. ضمن اينكه كتاب اندكى رومانتيك نيز هست ! و علاقه‌مندان اين گونه سبك‌ها فكر مى‌كنم از اين كتاب خوششان بيايد. بنابراين فكر كنم بايد به هم توصيه كنم كه اين كتاب را بخوانند!

http://iranianbookworm.persianblog.com/

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 13:30  توسط محمود موحدان  | 
 

           

«مارك تواين» Mark Twain قديمى‌ترين نويسنده‌‌اى است كه به آن علاقه‌مند شدم و از همان ابتدا شديداً پيگير تك‌تك كتاب‌هايش بودم و اين نبود مگر به خاطر شاه‌كار بى‌نظيرش «هاكلبرى فين» كه بعنوان اولين كتاب از او خواندم و بارها و بارها نيز آن را دوباره خوانى كردم.
يكى از كتاب‌هاى كه مارك‌تواين كه بيش از 20 سال چشم به راه آن بودم همين كتاب «زندگى بر روى مى‌سى‌سى‌پى» است. از روى اين كتاب فيلمى‌ هم ساخته شده كه در گذشته نه چندان دور چندين بار از تلويزيون ايران پخش شده بود و عطش مرا براى خواندن كتاب بسيار شديدتر كرده بود.
اما در پايان اين انتظار طولانى به غير از بيست فصل ابتدائى كتاب، ديگر قسمت‌هاى كتاب زياد هم برايم جالب نبود. حجم بيشتر كتاب، چيزى بين سفرنامه، تاريخچه، جغرافيا و فنون كشتى‌رانى بر روى «مى‌سى‌سى‌پى»
 است. هر چند مى‌سى‌سى‌پى بزرگترين و مهمترين رود كشور آمريكا و همچنين يكى از مهمترين رودهاى دنيا است اما براى خواننده ايرانى جذابيت «كشف سر چشمه‌هاى نيل» و يا «جغرافياى آمازون» شايد بسيار جالب‌تر باشد.
 هر چند اين كتاب براى خواننده آمريكائى مى‌تواند بسيار جذاب‌ باشد.
چيزى كه اين كتاب را براى خوانندگان هميشگى رمان‌هاى «مارك‌تواين» تحمل‌پذير مى‌كند حكايت‌ها و ماجراهائى است كه در گوشه و كنار كتاب با همان زبان شوخ و طنز شيواى «مارك‌تواينى» گنجانده شده است و خواندن كتاب را براى شما جذاب مى‌كند. هر چند اگر به تاريخ و جغرافيا نيز علاقه داشته باشيد، كتاب بسيار جذابى است. همچنين شنيدن در مورد رفتارهاى رود‌هاى پر آب، كه متاسفانه در كشور خودمان همانندشان را نداريم، نيز بسيار جالب است.
در هر صورت اگر شما نيز از علاقه‌مندان «مارك‌تواين» و طنز‌هاى او هستيد و يا به تاريخ و جغرافياى مى‌سى‌سى‌پى علاقه داريد حتماً از خواندن اين كتاب لذت مى‌بريد.
معرفى كتاب «زندگى بر روى مى‌سى‌سى‌پى»
عنوان انگليسى: Life on the Mississippi
نويسنده: مارك تواين مترجم: ابوالقاسم حالت ناشر: شركت سهامى كتاب‌هاى جيبى
نوبت چاپ: چاپ دوم 1380 تعداد صفحه: 596 شمارگان: 1500 نسخه قيمت: 30،000 ريال

http://iranianbookworm.persianblog.com/

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 12:36  توسط محمود موحدان  | 
 

تیستو سبز انگشتی
تيستو سبز انگشتى پسرى با مو هاى فرفرى طلايى و چشم هاى سبز بود. دو سه سالى از من كوچك تر بود و مثل داداش كوچولو ام دوستش داشتم. از خانواده ى پولدارى بود. پدر و مادر داشت و آشپز و نوكر و باغبان. مامانش ماتيك مى زد و پدرش ماشين هاى گران قيمت و نو داشت. با او در كتاب "تيستو سبز انگشتى" آشنا شده بودم.
نويشنده ى كتاب خيلى سعى مى كرد نشان دهد كه بزرگتر ها تيستو را درك نمى كردند و اين تلاشش بين من وتيستو فاصله مى انداخت. شايد اولين بارى بود كه من در كتاب خواندن به وجود نويسنده پى مى بردم. خلاصه آقاى نويسنده حوصله ى من را سر مى برد، ولى كتابش تاثير زيادى رويم گذاشت.
تيستو قلبى از طلا و انگشتانى سبز داشت. هر جا كه انگشتش را در خاك مى كرد، گل در مى آمد. باغبان خانه انگشتانش را كشف كرده بود و تيستو يواش يواش ياد گرفت از آنها استفاده كند.
در طول كتاب باجنگ وخلافكارى و زندان آشنا شد. هر جا كه رفت گل كاشت. زندان را اينقدر گل كارى كرد كه هيچ درى بسته نمى شد. خلافكارها همه شروع كردند به گل آب دادن و قلبشان نرم شد. زندان شد موزه ى گل و همه مى آمدند ديدنش. زندانيان داوطلبانه آنجا ماندند و از موزه نگهداری می کردند. بعد جنگ كه شد، تيستو يواشكى به همه ى تفنگ ها انگشت زد. ارتش از دو طرف به هم گل پاشيد و خيلى زود صلح كرد.
آخر کتاب تیستو غیب شد و با گل نوشته شد: تیستو فرشته بود
گرچه از ذهن من ناپدید نشد.

تانگی
تانگی اول کتاب یک بچه بود، آخر کتاب یک مرد گنده. فرانسوی بود. مادرش ضد آلمان ها بود و پدرش طرفدار آلمان ها. به سر تانگی همه چیزآمد: تنها شد، زندانی آلمان ها شد، آواره شد، ساکن یتیم خانه شد، ساکن کلیسا شد، کارگر کارخانه شد،... در طول کتاب دوستانش را از دست داد، باز از دست داد،از دست داد، ...
آخر کتاب پدر و مادرش را دید، ولی رابطه شان نگرفت. صفحه ی آخر کتاب تانگی پشت به نویسنده رفت تا زندگی اش را ادامه بدهد.
این کتاب را هر سه چهار سال یک بار خواندم و هر بار چون سنم بالاتر رفته بود و در قسمت جدیدی از کتاب به سن تانگی می خورد، نوع دیگری با او ارتباط گرفتم. کتاب مال عسل بود. آخرش دادش به من.

کودک سرباز دریا
قهرمان این کتاب فرانسوی . پیر بود. همان صفحه ی اول کتاب عاشقش شدم. عشق در یک نگاه بود. پاراگراف اول کتاب لب دریا رو به موج، روی سنگ نشسته بود، صورتش کمی از اشک خیس، و زیر لب گفت : « پدر»
زمان اشغال فرانسه توسط آلمان بود و پدرش اردوگاه بود. خیابان ها پر ازآلمانی بودند و پیر مدرسه می رفت. چند تا از معلمانش مخفیانه مبارزه می کردند و یک بار یکیشان سر کلاس خونش بیرون زد. شبها حکومت نظامی بود. پیِِِر و دوستش و خواهردوستش شبها از خانه بیرون می رفتند و در مسیر دوچرخه ی آلمانی ها پونز می ریختند.اواسط کتاب یک معلمش دستگیر شد.
بعد ها فکر کنم پیِِِربا یک سرباز جوان آلمانی کمی دوست شد. آخر کتاب یادم نیست. ولی یادم است چقدر دوست داشتم جای خواهر دوستش باشم.
اسم نویسنده کتاب را هم نمی دانم. خیلی دنبال این کتاب گشتم. اما چون اسم نویسنده اش را نمی دانم پیدایش نکردم.

http://cocopapaya.blogspot.com/2006_08_01_archive.html

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 12:34  توسط محمود موحدان  | 
 

    معصومه انصاريان ـ رييس انجمن نويسندگان كودك و نوجوان :
در شرايط فعلي ادبيات كودك بايد روي بعد روشنگري كار كند و متناسب با نيازهاي جامعه، آموزشهاي لازم را از طريق خلق آثاري منبعث از واقعيات اجتماعي منتقل كند.
 يكي از خلاهاي فعلي ادبيات كودك ما در پرداختن به معضلات اجتماعي كودكان است. در حالي كه به نظر مي‌رسد يكي از وظايف نويسندگان انديشيدن به مسائل مبتلابه اين گروه سني بايد باشد.
 توسعه شبكه‌هاي رسانه‌يي سبب شده است كه كودكان با بسياري از مسائل بزرگسالان از همان ابتدا آشنا باشند و امروز مرز معضلات اين دو گروه سني در بسياري از مواقع كاملا شكسته است. بر همين اساس ما در دنياي كنوني با معضلاتي همچون كودكان خياباني، كودكان ايدز، كودكان معتاد و غيره مواجهيم.
در شرايطي كه جامعه نامتعادل است، چه چيزي مي‌تواند جانشين تعادلي باشد كه جامعه فعلا فاقد آن است؟
 پديده پاكدشت يك اتفاق نيست؛ بلكه يك ماجراست. محمد بيجه فرزند يك پدر خلافكار است كه توانسته به دليل عقده‌هاي نهاني خود، امنيت و آسايش منطقه وسيعي را سلب كند و حق آزادي، زندگي، بازي بسياري از كودكان را بگيرد.
 در اين شرايطي كه چنين رخدادهايي در مملكت ما اتفاق مي‌افتد يكي از وظايف نويسندگان، يعني عاشقان واقعي كودكان، انديشيدن به معضلات مبتلابه اين گروه سني است و كتابهاي كودكان بايد صادقانه اين خطرها را نمايان كنند. همچنان كه نويسندگان مي‌توانند با پرداختن به سوژه‌هاي اين‌چنيني در احساس و انديشه مخاطبان خود سهيم باشند. آنان مي‌توانند واقعيات هراس‌آور و تهديدكنندگان دنياي واقعي كودكان را در آثار خود ترسيم كنند. در چنين شرايطي مخاطب آنان از دل تجربيات شخصيت‌هاي داستاني مي‌تواند توان مقابله با معضلات پيچيده و هراس‌آور را كسب كند.
 پيش از اين نيز نويسندگان ما به معضلات كودكان توجه داشته و آنها را در آثار خود منعكس كرده‌اند ودراين زمينه “صمد بهرنگي” و “هوشنگ مرادي كرماني”از شاخص‌ترين چهره‌ها هستند
 متاسفانه كتابها علي‌رغم برخورداري از وجوه مثبت بسيار، بازتاب دهنده زمان كودكي خالقان آنها هستن.درصورتي كه ما بايد به آينده توجه كنيم و نيازهاي كودك امروز را در نظر بگيريم. بر همين اساس الزام به دور زماني در خلق آثار ادبي نبايد سبب شود كه ما زمان را از دست دهيم.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 12:24  توسط محمود موحدان  | 
           


دنياي سوفي: داستاني در باره‌ي تاريخ فلسفه / نوشته‌ي يوستاين گاردر؛ برگردان كورش صفوي.- تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي‏ 1374. 656 ص‏
دنياي سوفي: داستان در باره‌ي تاريخ فلسفه / نوشته‌ي يوستين گادر؛ ترجمه‌ي حسن كامشاد.- تهران: انتشارات نيلوفر1377. 608 ص‏
در سال‌هاي اخير كتابي با نام «دنياي سوفي» انتشار يافت كه به بيشتر زبان ها ترجمه شد و حتي دو ترجمه‌ي فارسي از آن در دست است‏  نويسنده‌ي اين كتاب يوستين گاردر، تاريخ فلسفه را داستان وار و با زباني شيرين براي دختري به نام سوفي شرح مي دهد. استقبال از اين اثر چنان گسترده و فراگير بود كه اين كتاب را به كتاب درسي مدارس برخي از كشورها از جمله آلمان تبديل كرده است .
 يوستين گاردر،  سال ۱۹۵۲ در نروژ به دنيا آمد. سالها در برگن فلسفه تدريس كرد، و پيوسته در فكر متن فلسفى ساده اى بود كه به درد شاگردان جوانش بخورد: چون متن مناسبى نيافت خود نشست و دنياى سوفى (1991) را نوشت. كتاب با استقبال غير منتظره اى رو به رو گرديد و در همان چند سال اول انتشار به بيش از سى زبان ترجمه شد و تا كنون ميليونها نسخه در جهان فروش رفته است.
گاردر استاد ساده نويسى و ايجاز است . سه هزار سال انديشه را در 600 صفحه مى گنجاند، و زيركانه از قول گوته مى گويد: "كسى كه از سه هزار سال بهره نگيرد تنگدست به سر مى برد" و چه راحت مباحث پيچيده فلسفه غرب را، بى آنكه مبتذل شود، به زبان ساده و شيوا و همه فهم بيان مى كند: از جمله بهره جويى مسيحيت را از نظريه هاى افلاطون و ارسطو، ريشه گرفتن فرهنگ اروپايى را از فرهنگ سامى و هند ـ اروپايى، هگل را و بحث آنچه عقلى است ماندنى است، و دوران خود ما را و انسان محكوم به آزادى را و غيره و غيره.
اين كتاب داستان دختر بچه ايست به نام سوفي آموندسن كه يه نامه براش مياد كه نه نشاني داره نه چيزي و فقط داخلش نوشته تو كي هستي و بعد با نامه هاي ديگر كنجكاوي خواننده رو بر ميانگيزه
توجه داشته باشيد كه دنياى سوفى رمان است، رمانى خودآموز، با طرح و بسطى گيرا و دلنشين درباره هستى. و علت محبوبيت عجيب و پيگير آن در سراسر جهان همين است.
ازديگركتابهاي  (يوستين گوردر)عبارت است از:
 سلام كسى اينجا نيست؟/ «راز فال ورق»/ «دختر پرتقالي»

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 17:27  توسط محمود موحدان  | 
    

    

 شازده كوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپرى ترجمه: ابوالحسن نجفى

درست شصت‌سال پيش بود كه هواپيمای آنتوان دوسنت اگزوپرى(1944_1900) بر فراز آب‌های مديترانه ناپديد شد؛ سی و يك ژوئيه. اگزوپرى با هواپيمای نظامي‌اش در دوران جنگ، حين پرواز در آب‌هاي مديترانه سقوط كرد و بعد از گذشت شصت‌سال هنوز مشخص نشده است كه چه‌ بر سر اين نويسنده‌ي دوست‌داشتني آمده است. تنها در سال گذشته بود كه توانستند لاشه‌ي هواپيما اگزوپرى را از بستر دريا خارج كنند.
شازده كوچولو، اثر جاودان اين نويسنده‌ي فرانسوي اما همچنان يكي از محبوب‌ترين كتاب‌هاي تمام دوران‌هاست؛ تا كنون به بيش‌تر از صد زبان و در هر زبان چندين‌بار ترجمه شده و بعد از انجيل پرخواننده‌ترين كتاب در سراسر دنياست. [تا آن‌جا كه من مي‌دانم پنج ترجمه فارسي هم دارد كه شناخته‌شده‌ترين آن‌ها ترجمه‌هاي محمدقاضى، احمد شاملو و ابوالحسن نجفى هستند. ]
طبق يك نظرسنجي كه در سال 1999 در فرانسه انجام شده، شازده كوچولو به عنوان محبوب‌ترين كتاب مردم در قرن بيستم شناخته شده و به‌همين جهت عنوان "كتاب قرن"  به‌آن داده‌اند.

متن كامل كتاب شازده كوچولو ترجمه‌ي احمد شاملو  در اين آدرس ملاحظه فرماييد.

 

 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 12:39  توسط محمود موحدان  | 
 

         

سلام های چکمه ی کهنه به درد کسی نمی خورد، چون هیچ کس توجهی به آن یک جفت چکمه ی کهنه نداشت. اما معلوم نبود چرا چکمه ی کهنه این قدر اصرار داشت به پله ی چهارم ورودی نانوایی سلام برساند. آقای چتر سیه که روزهای بارانی خودش را شیک می کرد و از خانه بیرون می رفت و برس کفش خانم زبر و سیخ سیخی و کیف پارچه ای گلدار پرفیس و افاده به او می گفتند که کسی به سلام های او احتیاج ندارد و بهتر است چیزهای دیگری برای پله ی چهارم بفرستد. بالاخره روزی چتر سیاه از پله ی چهارم پرسید، اگر کسی بخواهد برای شما هدیه ای تهیه کند چه چیزی را دوست دارید؟ پله ی چهارم گفت، سال ها پیش چکمه ی چرمی باابهتی از اینجا عبور می کرد و من سخت به او دل بسته بودم، حاضرم همه چیزم را بدهم تا بشنوم که بهم سلام رسانده!

نوشته: یفگنی قلی اف ترجمه: شهلا طهماسبی ناشر: چشمه
عنوان اصلی: Who is Silence? Fairy Tales تعداد صفحات: 96
چاپ دوم: 1379شابک: 964-6194-11-7شمارگان چاپ: 2000قطع رقعی 

 فهرست مطالب:
در خیلی پر سر و صدا
ساعت آهنگین
خواب ترسناک
داستان های خیال انگیز مداد معمولی
قانون طبیعت
برف دانه ی سبک مغز
قصه ای درباره ی به کشل چیزها درآمدن
قدم رو!
پر سفید
ستاره ای که از همه ی ستاره ها کوچک تر بود
توپ ترکید
یاد دادن رفتار درست به جارو
قوری کوچک
دستمال سفره ی توری ظریف
جعبه ی آبرنگ
یک تفنگ و یک قلب
سکوت کیست؟
چکمه ی کهنه سلام می رساند
سنجاقک سبز
عطر و بوی خوش
بادکنک زرد
از قصه های کوتاه درباره ی یک دختر کوچک

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 18:14  توسط محمود موحدان  | 

خدا
کشاورز گفت: من اين زمين را گندم کاشته‌ام، مي‌دانم کِي به آن آب بدهم و کِي آن را درو کنم، و مي‌دانم کدام گندم بهتر است و کدام بدتر.
بنا گفت: من اين ساختمان را ساخته‌ام مي‌توانم بگويم کجاي ساختمان محکم است و کجاي ساختمان محکم نيست.
زن فرش‌باف گفت: اين 2 فرش را من بافته‌ام و مي‌دانم کدام خوب بافته شده است و کدام بد.
بقال گفت: من مي‌دانم کدام جنس خوب است کدام جنس خوب نيست!
مکانيک ماشين گفت من ماشين‌ساز هستم و مي‌دانم کدام ماشين خوب کار مي‌کند، و کدام ماشين خوب کار نمي‌کند.
مهدي گفت: هر وقت دوچرخه‌ام خراب مي‌شود پيش دوچرخه‌ساز مي‌برم چون دوچرخه‌ساز دوچرخه را از همه بهتر تعمير مي‌کند.
راديوساز گفت: هر وقت راديوي کسي خراب مي‌شود پيش من مي‌آورد چون آگاهند که من مي‌دانم راديو چطور کار مي‌کند.
گل‌فروش گفت: اين گلها را من پرورش داده‌ام و خوب مي‌دانم گلهاي قشنگ را چگونه بايد نگهداري کرد و چگونه از آفت دور نگداشت اگر کسي به دستورات من عمل کند مي‌تواند گلهاي خوبي پرورش دهد.
عطار گفت: اين عطرهاي خوشبو را من تهيه کرده‌ام و خوب مي‌دانم عطر خوب کدامست و عطر بد کدام است.
دکتر گفت: اين دوا را من ساخته‌ام و مي‌دانم براي چه بيماري خوب است و براي چه بيماري بد. و اگر کسي به دستورات من عمل کند خداي مهربان او را شفا خواهد داد.
بنا و مکانيک و کشاورز و زن فرش‌باف و بقال و راديوساز و ساعت‌ساز و عطار و مهدي و دوچرخه‌ساز را خدا آفريده است و اوست که مي‌داند چه چيز براي آنها بهتر است و چه چيز بدتر. و اگر کسي خوب به دستورات او عمل کند مي‌تواند آدم درستکاري شود.
نوشته ونقاشي مهدي امين انتشارات پيام آزادي

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 17:40  توسط محمود موحدان  | 
 

      

كتاب پسري كه ديوراگول زد نوشته تاماراكيت  ترجمه محمدتقوايي  نشرزلال

يکي بود يکي نبود، در روزگاران گذشته پسري بود به اسم بيلي. بيلي 9 سال داشت اما قد او کوتاه بود و کمتر از 9 ساله به نظر مي‌رسيد. او خيلي کوچک بود. همه او را بيلي کوچک صدا مي‌کردند.

پدر و مادر يبلي هم عقيده داشتند که او خيلي کوچک است. به همين دليل به او اجازه نمي‌دادند که هر کاري را انجام دهد.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 17:36  توسط محمود موحدان  | 

نمونه‌هاي ادبيات فانتزي مدرن كه همگي از انگليس مي‌آيند
فانتزي از آن نوع‌هاي ادبي است که ما هم تويش حرف‌هايي براي گفتن داريم. قصه‌هاي جن و پري زيادي را از بچگي تا به حال شنيده‌ايم. قصه‌هايي که گاهي ته‌مايه‌هاي مذهبي هم دارند و رد پاي فرشته‌ها و شيطان را مي‌شود تويشان ديد.
با اين حال بايد اعتراف کرد که يک جريان قصه‌گويي انگليسي که ريشه‌هايش توي دانشگاه آکسفورد است توانسته در اين چهل پنجاه سال اخير فاتح بي‌رقيبي در ادبيات فانتزي باشد. جرياني که با سه‌گانه ارباب حلقه‌ها شروع شد و در اين سال‌ها هم ادامه پيدا کرده و اتفاقا حسابي غني و پر و پيمان شده.
اين‌هايي که مي‌بينيد تنها چند تا از نويسندگان داستان‌هاي فانتزي هستند که آثار مهمشان به فارسي هم ترجمه شده‌اند و مي‌شود در بازار پيدايشان کرد:

جي‌آر‌آر تالکين: بعد از آن فيلم‌هاي حيرت‌انگيز و استادانه‌اي که پيتر جکسون از روي سه‌گانة ارباب حلقه‌ها ساخت، اين مجموعه دوباره مطرح شد.
داستان اين سه کتاب دربارة هابيت کوچکي به نام فرودو است که مأموريت پيدا مي‌کند حلقه‌اي را که قدرت شر در آن نهفته شده، به‌جاي مشخصي ببرد و نابود کند.
تنها در اين صورت است که سرزمين ميانه از خطر نابودي نجات پيدا مي‌کند. انسان‌ها، دورف‌ها (كوتوله‌ها)، اِلف‌ها (پري‌ها) و کلي موجودات خير و شر ديگر هم سر راه اين هابيت قرار مي‌گيرند و  داستان را پيش مي‌برند.

سي‌اس‌لوئيس: مي‌گويند او بزرگ‌ترين مشوق تالکين براي خلق ارباب حلقه‌ها بوده. لوئيس هم البته دنياي خودش را خلق کرد و اسمش را نارنيا گذاشت.
سرزمين زيبا و سرسبزي که پر است از حيوانات سخنگو و دورف‌ها و سانتورها (موجوداتي که نصفشان انسان است و نصفشان اسب) و البته انسان‌ها.
مجموعه ماجراهاي نارنيا هفت جلد است و در هر داستان چند نوجوان از دنياي امروزي به نارنيا مي‌روند و آن سرزمين را از خطري که تهديدش مي‌کند نجات مي‌دهند.
شخصيت ثابت و باهيبت تمام داستان‌ها هم يک شير است به نام اصلان.

جان کريستوفر: سه‌گانة کريستوفر جزو قديمي‌ترين و نوستالژيک‌ترين فانتزي‌هاي قرن بيستمي‌ هستند.
«کوه‌هاي سفيد»، «برکه آتش» و« شهر طلا و سرب» داستان يک نوجوان روستايي است به نام ويل که تصميم مي‌گيرد تسليم سه‌پايه‌ها نشود و کلاهک سرش نگذارد.
او مي‌خواهد آزاد باشد و براي همين هم راه سختي را براي زندگي انتخاب مي‌کند: مبارزه با سه‌پايه‌ها.

رولد دال: اگر فيلم چارلي و کارخانه شکلات‌سازي را ديده باشيد (که تويش جاني دپ بازي مي‌کند) حتما با فضاي داستان‌هاي دال آشنا شده‌ايد.
 البته اين کتاب (که فيلم از رويش ساخته شده) فقط يکي از مجموعه داستان‌هايي است که دال با شخصيت چارلي براي بچه‌ها نوشته.
کتاب‌هايي مثل «جادوگرها» و «هلوي غول‌آسا» يا « داستان‌هاي باورنکردني» هم چند تا از آثار اين نويسندة پرکار انگليسي هستند.

جي‌کي‌رولينگ: کي ممکن است اسم هري پاتر را نشنيده باشد؟ اين نوجوان لندني با آن عينک گرد و زخم روي پيشاني‌اش مشهورترين بچه دبيرستاني دنياست.
هري پاتر هم مثل شخصيت‌هاي ديگر داستان‌هاي فانتزي قرار است دنيا را نجات دهد. اين بار و در اين داستان، دنيا از سوي يک جادوگر سياه به نام لرد ولدمورت تهديد مي‌شود.
فرق بزرگ هري پاتر با بقية داستان‌هاي ديگر اين است که پايانش را کسي نمي‌داند، چون جلد آخر کتاب هنوز چاپ نشده.
هري و دوستانش، رون و هرميون جزو محبوب‌ترين شخصيت‌هاي فانتزي در تاريخ ادبيات به حساب مي‌آيند.

فيليپ پولمن: با سه‌گانة نيروي اهريمني‌اش  تم آشناي مبارزة خير و شر را دارد و مثل تمام فانتزي‌هاي اصيل، از آن‌جا شروع مي‌شود که قهرمان داستان، دختر بچه‌اي به اسم لايرا، در دنياي کوچک و محدود خودش بازي‌گوشي مي‌کند.
به‌تدريج که داستان پيش مي‌رود، همه چيز پيچيده‌تر و عميق‌تر مي‌شود تا صحنة نهايي رويارويي خير و شر برسد.
ضمنا يادتان باشد كه با ظهور اين نويسنده، سه‌گانة کرسي استادي آکسفورد هم کامل مي‌شود: تالکين، لوئيس و پولمن.

    


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 15:22  توسط محمود موحدان  | 
 

       

 .نویسنده :کلایواستیپلزلوئیس  در سال 1898ميلادي در بلفاست مركز ايرلند شمالي به دنيا امد

اولين اثرش به نام ديمر در سال 1926منتشر شد كه داستا ني منظوم ارمانگرا و سرشار از طنز.

اين نويسنده منتقد پژوهشگر ادبي و استاد كرسي انگليستان قرون وسطي و رنسانس در دانشگاه كمبريج در طول عمر پربارش در زمينه هاي گوناگون ادبيات اثار بسياري پديد اورد

ماجراهاي نارنيا كه شامل هفت مستقل است .شير كمد جادوگر(1950)شاهزاده كاسپين(1951)كشتي سپيد پيما(1952)._صندلي نقرهاي(1953)اسب وادمش(1954)خواهر زاده جادوگر(1955).اخرين نبرد(1956).

مترجم این داستان:امیر اقتداری /منوچهر کریم زاده  .کتابهای کیمیا.که وابسته به انتشارات هرمس

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 14:36  توسط محمود موحدان  | 
 

 

نويسنده: سي اس لوئيس  مترجم: آرش حجازي
انتشارات كاروان 1385 موضوع: رمان نوجوانان
شير، جادوگر و گنجه، سومين رمانِ محبوب و پرطرفدار تخيلي در دنيا (پس از ارباب حلقه‌ها و هري پاتر) است و طبق نظرسنجي جديد سايت بي‌بي‌سي، جزو بيست كتابِ محبوبِ انگليسي‌زبان‌ها در قرن بيستم محسوب مي‌شود. به تازگي اين رمان را نيز مثل دو رمان پرطرفدار ديگر (ارباب حلقه‌ها و هري پاتر) به فيلم تبديل كرده‌اند كه در سينماهاي جهان استقبال بسياري از آن شده است.
چهار كودك به نام هاي، پيتر، سوزان، ادموند و لوسي، در جنگ جهاني دوم از لندن به بيرون شهر، نزد پروفسور پيري در خانه ي ويلايي بزرگي فرستاده مي شوند. لوسي كوچك ترين كودك، وارد گنجه اي مي شود كه به سرزمين پوشيده از برفي راه دارد. آن جا با يك فون به نام تومنوس آشنا مي شود كه به او مي گويد نام اين سرزمين نارنيا است، و جادوگر سفيد پليد بر آن حكومت مي كند و كاري كرده كه هميشه زمستان باشد. لوسي نزد برادرها و خواهرش بر مي گردد، آن ها بايد كاري كنند تا نارنيا نجات يابد.

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:38  توسط محمود موحدان  | 
 

   

اسم من مانوليتوست، معروف به عينكى. يك عيب دارم اونم اينه كه يك بند حرف مى زنم، به نظرم اين مسأله كاملاً طبيعيه، فقط مادرم بخاطرش رنج مى بره، دلم مى خواد پادشاه بشم و مجسمه ام رو بسازند. دو تا دوست صميمى هم دارم: ييهاد كه خيلى قلدر و بزن بهادره، گوش گنده كه يك خائن پست و كثيفه و سه تايى با هم گروه پاكثيف هارو تشكيل داديم. كساى ديگه هم دور و برم هستند: سوزانا كه آتيش پاره است و كلى تخيلش كار مى كنه، خانم آسانسيون كه معلم ماست و عقيده داره ماها يا بزهكار و بزرگترين خلافكارهاى تاريخ مى شيم و يا برنده جايزه نوبل و هيچ حد وسطى رو قبول نداره، جونور برادر نوزادم كه اين اسم رو روش گذاشتم،


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 10:38  توسط محمود موحدان  | 
 

آفرينش جهانى غير عادى

       

«قصه ها روشنايى اند. روشنايى در جهانى چنين تاريك ارزشمند است.»
اين را گرگورى زندانبان مى گويد.
شايد به همين خاطر است كه دى كاميلو در پيشانى كتاب خود مى نويسد:
«جهان تاريك است و روشنايى گرانقدر
خواننده عزيز پيش تر بيا
بايد به من اعتماد كنى
دارم برايت قصه مى گويم.»
او در سرتاسر اثرش حضور پيدا مى كند تا براى ما قصه بگويد و ذهن ما را به سمت روشنايى پيش برد و دريچه اى را روبه روى ما باز كند تا بتوانيم به درك عميق ترى از روابط انسانى نائل شويم. موش كوچولو قصه عشق است. قصه عشق موشى كوچك به شاهدختى زيبا به نام پى  كه اين عشق به ظاهر مضحك اما شگفت انگيز و پرتوان موشى كوچك را وا مى دارد تا بسان شواليه اى براى نجات شاهزاده خانم به اعماق سياهچال برود و با پليدى ها مبارزه كند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 12:37  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا