|
كتابدوست
|
||
|
درباره كتاب و كتابخواني |
گاهي وقت ها دوست دارم دراز بکشم و هيچ نگويم
وقت گفت وگو به اين منظور با احمدرضا احمدي تنظيم نشده بود. پرسش ها بر محور اثر تازه هوشنگ کامکار بود که احمدي شاعر در آن دکلمه کرده بود. اما پريشاني شب هاي دراز و غم دل شاعر ما را به ساعت 10 صبح به خانه اش کشاند تا اندک سوالي درباره آلبوم يادشده پرسيده شود؛ خانه يي که شمعداني هايش از ترس سرماي خزان از بالکن به داخل آمده بودند. احمدرضا احمدي به ساعت 10 صبح روي مبل قرمزرنگ نشست. به يکي دو تا سوال درباره «دور تا نزديک» هوشنگ کامکار پاسخ داد اما «دلش آنقدر به تنگ آمده بود و هوا به قدري ابري» که حرف هايش را به خاطره هايش سپرد. بخشي براي هميشه پيش ما ماند و بخشي ديگر از دستگاه الکترونيکي ضبط صدا به اين کاغذها آمد. بيش از اينها بود حرف هايش؛ آنقدر که ساعت ها گفت وگوي تلفني و حضوري ما به اين دو صفحه روزنامه خلاصه شد. آخرين شعرش را که به ساعت 10 صبح روز پيش از گفت وگو، سروده بود به ما سپرد. ما مانديم و دلتنگي هاي شاعر.
*بازنمایی زندگی شهری در رمان شهر شیشه ای اثر پل استر
تيمبوكتو از آثار متفاوت «پل آستر» است. اين كتاب داستان زندگي سگي به نام «مستر بونز» است كه از صاحبش ميآموزد كه دنياي ديگري به نام تيمبوكتو وجود دارد. پس از مرگ ويلي، مستر بونز ميداند كه بايد در آنجا صاحبش را پيدا كند. او به كشف و شهود انساني دست پيدا ميكند و با مرگ، خود را به تيمبوكتو برساند. در اين گفتگو «پل آستر » از چگونگي نوشته شدن اين اثر ميگويد.\
شخصيت اصلي رمان «تيمبوكتو»، آقاي بونز سگي خارقالعاده است كه در مورد شرايط انساني و ماهيت عشق، شايد خيلي بهتر از شخصيتهاي داستاني اخير - براي ما سخن ميگويد. چگونه اين ايده به ذهن شما خطور كرد؟ چه چيزي باعث شد تصميم بگيريد كه يك سگ را براي قصهگويي و روايت ماجرا انتخاب كنيد؟
حقيقت اين است كه من هرگز نميدانم كتابهايم از كجا ميآيند و هرگز دنبال ايدهاي براي كتابهايم نميگردم. به نظر ميرسد همه اينها به شكلي صورت ميگيرد كه هيچ كاري با من ندارد. گاهي چيزي وجود دارد كه روز پيش وجود نداشت. اگر آن چيز براي من جالب باشد، نميگذارم از دستم در برود. كلي بگويم؛ من به دنبال راهي نيستم كه به نوشتن كتاب ختم شود. فقط بعضي چيزها براي قدرت تخيل آنقدر عميق و قاطعانه و قدرتمند هستند كه بخواهي در كنار اين عقايد ماهها و سالها زندگي كني. آنقدر كه حتي اگر سعي كني آنها را كنار بگذاري، از بين نميروند و معمولا شروع به رشد ميكنند. اين سگ از كجا آمد، من نميدانم. يك روز وقتي از خواب بيدار شدم او آنجا بود. او، با اين شاعر آواره «ويلي.جي، كريسمس» آنجا بود و نظر كلي من اين بود كه از آنها به عنوان شخصيتهاي كوچك يك كتاب بزرگ استفاده كنم. اين كتاب با آنها شروع ميشد و زماني كه من شروع به نوشتن بخشهاي نخست كردم چنان با اين دو درگير شدم كه از ايده اوليه فاصله گرفتم و تصميم گرفتم كه تنها روي ويلي و آقاي بونز متمركز شوم. در حقيقت پيش از اين كه اين را بفهمم، داشتم در جهان دور و بر اين دو ميپلكيدم. من آقاي بونز را به ويژه در نيمه اول كتاب به عنوان شاهدي بر ويلي كريسمس و دنياي او مورد توجه قرار دادم. هيچ شاهدي صادقانهتر يا پركشش تر از يك سگ نيست. از آن جا كه ويلي با كسي در ارتباط نيست، سگ تنها كسي است كه ميتواند به ما بگويد چه اتفاقي دارد ميافتد.
استيون دراکمن/ فرشيد عطايي
«ادوارد فرانکلين آلبي» نمايشنامهنويس نامدار و 81 ساله آمريکايى است که در ماه مارس 1928 در ويرجينيا به دنيا آمد. «چه کسى از ويرجينيا وولف مىترسد؟»، «داستان باغوحش»، «يک توازن ظريف» و «منظره دريا» از جمله معروفترين آثار او هستند. آلبى در اغلب آثار خود زندگى مدرن را مورد بررسى و کند و کاو قرار مىدهد و اين کار را با نگاهى سرد و فاقد حس همدردى و ساختارى خوش ساخت انجام مىدهد. او در آثار اوليهاش استادى اش در زمينه تئاتر آبسورد (معناباخته) را که نقطه اوج آن در آثار نمايشنامهنويسان اروپايى مثل ژان ژونه، ساموئل بکت و يوجين يونسکو پديدار شده بود، نشان داد. او اين سبک را که به نمايشنامهنويسان اروپايى اختصاص دارد، آمريکايى مآب کرد. نمايشنامهنويسان جوانتر آمريکايي، مثل «پائولا ووگل» که جايزه پوليتزر را در کارنامه خود دارد، جسارت آلبى در آميختن مظاهر تئاترى و ديالوگهاى نيشدار با تئاتر آمريکايى مابعد جنگ جهانى در اوايل دهه 1960 را تحسين مىکنند. آلبى در آثار جديد خود، مثل «سپر بلا: يا، سيلويا کيست؟» (2002) همچنان به آزمايشگرى ادامه مىدهد. ادوارد آلبى به فاصله تنها دو هفته پس از به دنيا آمدنش به فرزند خواندگى شخصى به نام «ريد اي. آلبي» در آمد. ريد آلبى يک فرد ثروتمند بود که چندين سالن تئاتر داشت. ادوارد آلبى از همينجا از دوران کودکى با تئاتر آشنا شد. آلبى با کمک مادرخواندهاش پايش به محافل تئاترى باز شد. او پس از آنکه در سال 1946 از دبيرستان فارغالتحصيل شد، در دانشکده «ترينيتي» به تحصيلات رسمى خود ادامه داد ولى به دليل غيبت از کلاس و عدم حضور در مراسم مذهبى اجباري، در سال 1947 از دانشگاه اخراج شد. گفته مىشود آلبى نمايشنامه «چه کسى از ويرجينيا وولف مىترسد» را بر اساس تجاربش در همين دانشکده نوشته است. آلبى در اواخر جوانى اش خانه را ترک کرد. او در يکى از مصاحبههايش در اين مورد گفت: «من هرگز با پدرخوانده و مادرخواندهام راحت نبودم. به نظر من آنها پدر و مادر بودن را بلد نبودند. خود من هم احتمالا پسر بودن را بلد نبودم.» او در مصاحبهاى که با «چارلى رز» معروف انجام داده بود گفت: «آنها من را از خانه «بيرون انداختند» چون از من انتظار داشتند که به يک «شارلاتان شرکتي» تبديل بشوم، ولى من برخلاف انتظار آنها رفتار کردم و نويسنده شدم.» آلبى به دهکده «گرينيج» در نيويورک رفت و در آنجا با خرده کارى امرارمعاش کرد و در اين ضمن نمايشنامهنويسى مىآموخت. اولين نمايشنامه او به نام «داستان باغوحش» اولين بار در برلين به روى صحنه رفت.
اولین رمانی که خواندم "بوف کور" صادق هدایت بود. در نُه سالگی تأثیر مثبت و منفی ی که این رمان بر من گذاشت سال های سال با من بود. پس از آن داستانکی نوشتم و برادرم اسماعیل (پیام) که خودش هم نوجوان بود، کلی تشویقم کرد. اما از سیزده چهارده سالگی به عالم شعر و شاعری، البته شعر کلاسیک نزدیک شدم. روز تولد شانزده سالگی ام، برادرم کتاب "چشم ها و دستها"ی نادر نادرپور را به من هدیه کرد و این خود مقدمۀ آشنایی من با شعر نو بود. بعداً اشعار سایر شعرا را شناختم. شعرهای احمد رضا احمدی را بیشتر از همه دوست داشتم و اولین شعرهایی که به سبک نو گفتم تحت تأثیر اشعار او بود.
از نوجوانی، از هر کتابی که می خواندم یا حتی فیلمی که می دیدم، سعی می کردم خلاصه ای از موضوع اثر و این که چرا از آن کار خوشم آمده یا نه را بنویسم. شاید همین به من کمک کرد تا در زمینۀ نقد هم دست به آزمایش بزنم. از اواخر سالهای دهۀ 40، شعرها و نخستین داستانم به نام "در صفحۀ حوادث" و سپس نخستین نقدم که در بارۀ کتاب "سووشون" خانم سیمین دانشور بود، در مجله فردوسی، به سردبیری ی آقای عباس پهلوان چاپ شد.
نخستین شعرخوانی ام در شبهای شعر خوشه، به مدیریت احمد شاملو بود و همان ایام در چند تئاتر بازی کردم که همه کارها یا در حین تمرین یا در شب اول نمایش از طرف ساواک توقیف شد. سال سوم دانشگاه بودم که به خواستۀ ناصر تقوایی در اولین کار سینمایی اش "آرامش در حضور دیگران" بازی کردم. نمایش این فیلم در ایران توقیف شد و بعد از این که در فستیوال ونیز1972 به عنوان بهترین فیلم، برگزیده شد، برای مدت کوتاهی نیز در ایران به نمایش درآمد.
اولین مجموعۀ اشعارم به نام "سهمی از سالها" در سال 1351 به چاپ رسید، اما نشر آن توقیف شد تا 6 سال بعد که در روزهای انقلاب توسط انتشارات ققنوس منتشر شد. دومین مجموعه شعرم "از چشم باد" در رژیم اسلامی اجازۀ انتشار نگرفت. پیش از آن که ایران را ترک کنم نقد مفصلی در بارۀ چگونگی ی "نقش زن در فیلم های مسعود کیمیایی" نوشتم و همچنین داستان "جُبّه خانه" اثر هوشنگ گلشیری را نقد کردم. چاپ نقد "نقش زن..." به حکم صاحب اثر یا یارانش توقیف شد. نقد جُبّه خانه به چاپ رسید و چون خیلی ها آن را زبان حال خود یافتند، موجب رنجش صاحب اثر شد. گلشیری که یادش گرامی باد، تا زمانی که زنده بود، بدون آن که ایرادی بر نقدم داشته باشد، شفاهی و کتبی، به خودِ من فحش داد.1
محبوبه میرقدیری متولد ۱۳۳۷ در اراك است. این نویسنده در كارنامه نویسندگیاش دو رمان به نامهای «پولك سرخ» و «خانه آرا» و دو مجموعه داستان به نامهای «روی لبهاشان خنده بود» و «شناس» را دارد.آخرین اثر او «و دیگران» است كه اثری كاملا متفاوت با آثار قبلی این نویسنده به شمار میرود.
کم نيستند و نبوده اند نويسندگاني مانند محبوبه ميرقديري که جايزه هاي معتبر ادبي را دريافت کرده اما از اين رهگذر صاحب مخاطبان خاص آثار خود نشده اند. بي شک دليل اين پديده را مي توان در عوامل بسياري جست وجو کرد. يکي از آنان شايد عدم توجه جدي مردم در جمعيت حداقلي 20 هزار نفري به ادبيات جدي و درگيرکننده است که قصد نقد شرايط اجتماعي امروز را دارد. عامل ديگر عدم ارتباط مخاطبان ادبيات با رسانه ها است؛ رسانه هايي که در دهه 70 به نقد و بررسي اين آثار مي پرداختند اسباب ايجاد انگيزه در ميان مخاطبان بودند اما انقطاع هاي مکرر در چاپ و تداوم کار نشريات به گسست ارتباط کمک کرد. در اين ميان گرايش هاي پاره يي از نويسندگان به ادبيات تجربي و متن هاي آغشته به زبان ورزي و نيز اعطاي جايزه هاي رنگارنگ و با اسامي عجيب و غريب به چنين متن هايي باز هم مخاطبان را به روند ادبيات جدي و چالش برانگيز مشکوک کرد. اما باز در اين ميان از عوامل آسيب شناسانه ديگر هم نبايد غفلت کرد. بخشي از ادبيات همواره آينه زمانه بوده است. هنرمند نگاه هميشه بيدار جامعه خويش است اما اين برش جامعه شناسانه در آثار ادبي چند سال اخير بسيار کمرنگ شده است. کسي با خواندن رمان هاي به چاپ رسيده به راحتي نمي تواند بخشي از خودش يا افرادي را که مي شناسد در آنها بازشناسد. در سلسله گفت وگوهايي که با شاعران و نويسندگان انجام مي دهيم به چرايي تار شدن آينه يي که از آن سخن رفت بيشتر مي پردازيم. محبوبه ميرقديري با رمان «و ديگران» به خوبي نشان داده آينه اش شفاف است و خط و ربط هاي جامعه امروز ايران را به خوبي مي شناسد.
ليز هوگارد در گزارش خود از گفت وگو با ديبيسيپيير مينويسد (اينديپندنت، 22 آوريل 2007)؛ امروز اين کتاب به طرز خوفناکي پيشگويانه به نظر ميرسد اما با در نظر گرفتن اينکه پي ير آن را در سال 1999 نوشته، تنها چند ماه قبل از کشتار دبيرستان کلمباين، بيش از پيش اثري درخور توجه و استثنايي ميشود. پيداست که پي ير دستي در روح زمانه دارد. او در مورد اينکه چه چيز الهام بخش اثرش بوده، ميگويد؛ «در دهه 90 خيلي از بچههاي مرفه و جوان اسلحه به مدرسه ميبردند و يکدفعه عنان اختيار از دست ميدادند.» ديگر اتفاقي هفتگي شده بود. آن سال حوادث زيادي رخ داد و ناگهان اين نکته به ذهنت خطور ميکرد که؛ «اين اتفاق، موضوع اصلي اخبار هفتگي شده.» پي ير به جاي اينکه فرهنگ استفاده از اسلحه را مسبب کشتارهاي اخير دانشگاهي بداند، توصيه ميکند ما بايد فشار عظيمي را که بر نسل جوان امريکاست مدنظر داشته باشيم. «در تابستان گند ورنون، من اين ايده را مطرح کردم که اين حوادث ناشي از سرخوردگي است، مثل اين ميماند که براي سگت گوشت تکان بدي اما بهش ندي. امروز در فرهنگ مصرفي، بر حجم وعدههاي داده شده به مردم، که چه به لحاظ سياسي چه از سوي بازار هرگز محقق نشده اند، افزوده شده. نميخواهم بگم من مخالف سرمايه ام اما در کل، بازار براي رشد اقتصادي، متکي به انتظارات برآورده نشده ماست و البته اين وسط بعضي آدم ها، هريک به شکلي، يکهو از شدت سرخوردگي ميترکند.» همچنين در مه 2007، با اقتباس از رمان تابستان گند ورنون تئاتري به کارگرداني روفوس نوريس در سالن تئاتر يانگ ويک لندن روي صحنه رفت.
کازوئو ایشی گورو، متولد ناکازاکی ژاپن است. او در پنج سالگی همراه پدر و مادر خود به انگلیس رفت و اکنون سالهای سال است که در اين كشور زندگی میکند. ایشی گورو، نویسندگی حرفهای را از سال 1982 آغاز کرد.
وي پیش از راه يافتن به دانشکده نویسندگی «خلاق» ترانه ميسرود و مددکار اجتماعی بود.
گورو با انتشار رمان «بازمانده روز»، جایزه معتبر «بوکر» را از آن خود كرد كه یک فیلم سینمایی موفق هم با نقشآفرینی «آنتونی هاپکینز» بر اساس آن ساخته شد.
کازوئو ایشی گورو، درباره آدمهایی مینویسد که در شرایط اغلب غیرعادی و نامعمول در تلاشند با گذشته خود کنار بیایند.
«هرگز رهایم نکن» و «بازمانده روز»(با ترجمه نجف دریابندری) از جمله آثار او هستند.
کازوئو ایشی گورو، متولد ناکازاکی ژاپن است، با این توضیح ضروری که، او در پنج سالگی همراه پدر و مادر خود به انگلیس رفت. پدر او که یک اقیانوس شناس بود و برای انجام یک پروژه تحقیقاتی دوساله در «موسسه ملی اقیانوس شناسی» بریتانیا همراه همسر و فرزند خود به این کشور سفر کرد. پدر ایشی گورو به رغم تصمیم قطعی برای بازگشت به ژاپن، در انگلیس ماندگار شد و اکنون آنها سال های سال است که در انگلیس زندگی می کنند. ایشی گورو نویسندگی حرفه ای را از سال 1982 آغاز کرد. او پیش از اینکه به دانشکده نویسندگی« خلاق» برود کارش نوشتن ترانه و مددکاری اجتماعی بود.
موفقیت های او در زمینه نویسندگی با انتشار رمان «بازمانده روز» شروع شد که جایزه معتبر بوکر را برایش به ارمغان آورد و یک فیلم سینمایی موفق هم با نقش آفرینی «آنتونی هاپکینز» بر اساس آن ساخته شد. کازوئو ایشی گورو، رمان هایی آرام و ظریف درباره آدم هایی می نویسد که در شرایط اغلب غیرعادی و نامعمول تلاش می کنند با گذشته خود کنار بیایند.
جدید ترین رمان این نویسنده ژاپنی «هرگز رهایم نکن» نام دارد. این رمان که درباره «کلون»ها و یا همان انسان های آزمایشگاهی است از زاویه دید شخصیتی به نام «کتی اچ» نقل می شود. رمان مزبور نیز مثل بیشتر کتاب های دیگر این نویسنده نظر مثبت منتقدان را به خود جلب کرده است. در این گفت وگو، ایشی گوروی 52 ساله از خاطره و میراث دوگانه خود و جدید ترین رمانش «هرگز رهایم نکن» سخن می گوید.از این نویسنده،داستان های «وقتی ما یتیم بودیم»با ترجمه مژده دقیقی و«بازمانده روز»با ترجمه نجف دریا بندری منتشر شده است.
نقاد غيرغربي غرب
در تاريخ معاصر ادبيات داستاني ژاپن نام «کازوئو ايشي گورو» را هرگز نمي توان از ياد برد. او نويسنده يي است که يک بار رمان «بازمانده روز»اش جايزه بوکر را برده است و ما خوش اقباليم چون اين اثر به همراه رمان هاي «تسلي ناپذير»، «هرگز رهايم مکن» و «وقتي يتيم بوديم» به فارسي ترجمه شده است. ترجمه هايي که هر يک در نوع خود شيوا و خواندني اند و به عمق و ژرفاهاي متن نزديک مي شوند. متن هايي که در آن نويسنده خود را يکي از افراد معمولي جامعه غالباً در نظر آورده و سعي مي کند از همين نظرگاه به نقد طبقات اجتماعي بپردازد. دغدغه اصلي آثار اين نويسنده ژاپني که به زبان انگليسي مي نويسد، نقد لايه هاي طبقاتي و مناسبات اجتماعي و ارائه روانشناسي دقيقي از شخصيت ها است. به نظر مي رسد او تحت تاثير داستايوفسکي بوده و در عين حال نيم نگاهي هم به کافکا دارد؛ نويسندگاني که بيشترين تاثير در شخصيت پردازي و فضاسازي را بر او گذاشته اند. فضاي رمان هاي او آن گاه که کابوس گونه و وهم انديشانه پيش مي رود ما را به ياد کافکا مي اندازد و آن گاه که به شخصيت هاي متنوع رماني ديگر مي رسيم که با چه ظرافتي از عادت هاي روزانه و گفتارشان مي گويد، داستايوفسکي و وسواس هايش در پرداخت لايه هاي ذهني کاراکترها را به ياد مي آوريم. «ايشي گورو» نامي است که در ايران ناشناخته نيست. فيلم سينمايي «بازمانده روز» بارها از تلويزيون پخش شده و نقدهاي سينمايي متنوعي نيز از اين فيلم ارائه شده اما به گمانم خواندن کل آثار ترجمه شده اين نويسنده مي تواند به ما يک نکته و فقط يک نکته مهم را يادآوري کند؛ يک نويسنده بايد به دانش روانشناسي، جامعه شناسي، تاريخ و تکنيک هاي روايي مسلط باشد. بايد بتواند اوضاع سياسي جهان را تحليل کند. بايد تجربه هاي متنوع زيستي داشته باشد وگرنه متن هايش به بادکنکي تبديل خواهد شد که به فشار سوزني خواهد ترکيد. به بهانه چاپ چهار اثر برجسته از اين نويسنده با سهيل سمي مترجم رمان «تسلي ناپذير» و «هرگز رهايم مکن» گفت وگويي درباره نوع ادبيات اين نويسنده مطرح جهاني انجام داده ايم که حاصل آن پيش روي شماست.
دكتر امیربانوكریمی یكی از پرسابقهترین و برجستهترین اساتید ادبیات كلاسیك ایران به حساب میآید. چند نسل از دانشجویان رشته ادبیات دانشگاه تهران كه در كلاسهای او به خصوص «صائب تبریزی»، «سنایی» و «كلیله و دمنه» شركت داشتهاند و به خوبی میدانند كه او یكی از جدیترین و بامعلوماتترین اساتید این رشته به حساب میآید. امیربانوكریمی دختر امیری فیروزكوهی شاعر كلاسیك سرای مشهور و همسر دكتر مظاهر مصفا یكی دیگر از اساتید شناخته شده رشته ادبیات فارسی است. خانوادهای كه پیوندهای عمیقی با سنت ادبی گذشته ایران دارند. دكتر كریمی از شاگردان مرحوم خانلری به حساب میآید و در ستایش او صحبت میكند. گفتوگو در خانه امیربانو كریمی انجام شد، استاد بازنشسته دانشگاه تهران، خانلری را از دیدگاه خود روایت میكند. او به واسطه پشتوانه خانوادگی و دانشگاهی و تخصصی خود از منظر آكادمی جریان ناتل خانلری را درك كرده است. راستی خانم دكتر مادر «علی مصفا» بازیگر خوشقریحه سینمای ایران نیز هست!
کتاب تازهای از آذر نفیسی به نام «ناگفتنیهای من» پس از انتشار آن در آمریکا در ژانویه سال جاری، در لندن –پایتخت بریتانیا- به بازار آمده است.
آذر نفیسی نويسنده و استاد ادبيات تطبيقی در دانشگاه جان هاپيکينز آمريکا است. کتاب «لولیتاخوانی در تهران» از این نویسنده به بیش از ۳۰ زبان زنده دنیا ترجمه و منتشر شده است.
او جوایز بسیاری را به خاطر این کتاب دریافت کرده است. «لولیتاخوانی در تهران»، ۱۱۷ هفته در فهرست «پرفروشترین کتاب [روزنامه آمریکایی] نیویورک تایمز» بود.
مادر آذر نفیسی – که در کتاب تازه این نویسنده، رابطه این دو محور اصلی داستان است- از نخسیتن زنانی بود که به مجلس شورای ملی راه یافت.آذر نفیسی همینک برای معرفی تازهترین کتابش در لندن بسر میبرد.
فرصتی شد تا در لندن به سراغ این نویسنده ایرانی برویم و از او در باره کتاب جدیدش بپرسیم.
داستانهاي عجيب و غريب املي نوتومب كه بسياري از آنها ريشه در زندگي شخصي او دارد،نشان ميدهد كه «املي نوتومب»در بالاترين پله نردبان ادبيات فرانسه ايستاده است. او هميشه سايهاي از بيگانگي با خود دارد،نوتومب به هيچ جاي جهان تعلق ندارد،داستانهاي او از توكيو تا پاريس را روايت ميكنند، اما قهرمان او شبيه مردمان هيچ جا نيست،شايد به اين خاطر كه اين قهرمانها تصويري از زندگي واقعي او هستند. با اين حال نوشتههايش به او ياد دادند كه تنها نيست. اين مصاحبه توسط ريچارد لي انجام شده است:
كمي طول ميكشد تا متوجه زني كوتاه قامت و مو مشكي بشوم كه در لابي انتشارات «آلبين ميشل» دنبالم آمده است. با لبخندي به سويم ميآيد، دست ميدهد و ميپرسد مايل هستيد به اتاقي كه معمولا براي مصاحبه از آن استفاده ميكنيم برويم؟ چيزي در «ما» گفتن او وجود دارد كه آشفتهام ميكند. املي نوتومب شايد ستاره بزرگي در آسمان ادبيات فرانسه باشد اما هرگز تصور نميكردم از آن نوع ستارههايي باشد كه اصرار دارد يك جور باديگارد در طول مصاحبه در اتاق بماند. مطمئنا دست رد زدن به پيشنهاد من براي اينكه نوتومب قسمتي از كتابش را براي ساختن پادكستي راديويي بخواند آنقدر ناراحت كننده نبود،كه فرستادن اين محافظ براي دعوت به اتاق مصاحبه من را برآشفته كرد. اما توي اتاق يكدفعه متوجه ميشوم كه همان زن رنگ پريده و ريزه خودش را براي مصاحبه آماده ميكند و تازه اينجا بود كه متوجه شدم قرار نيست كس ديگري به اتاق بيايد و اين خانم دستيار و نگهبان نيست، بلكه خود املي نوتومب نويسنده است. كسي است كه من درواقع براي ديدن او آمدهام. در برخورد نزديك اين رماننويس بلژيكي با جوايز متعدد به عكسي كه روي جلد كتاب پرفروش «نه حوا، نه آدم»منتشر شده هيچ شباهتي ندارديا به عكس روي جلد چاپ جديد «بهت و لرزه». اينها اهميتي ندارد چراكه به اين دلايل نيست كه نوتومب تنها پس از يك دهه كار اين چنين نويسنده جدي و موفقي از آب درآمده است، موفقيتي كه با گذاشتن زندگياش زير ميكروسكوپ، و نوشتن بخشهايي از زندگي گذشتهاش به عنوان زندگينامهاي كوتاه و هوشمندانه به دست آمد.
«املی نوتومب» عاشق کوهنوردی است، رمانهایش را هم که ورق بزنید کم و بیش از کوهنوردی میخوانید، نمونهی آشکار این قضیه، در جدیدترین کتاب او یعنی «نه از آدم، نه از حوا» دیده میشود، وقتی که راوی کتاب پی ماجراجویی به یکی از کوههای معروف ژاپن پناه میبرد، اما «نوتومب» وقتی کلمهی ایران را میشنود، چه چیزی به ذهنش میرسد و چه چیزی را تصور میکند؟ میگوید: «خدای من! من از آن آدمهایی هستم که خوب نمیتوانم تصور کنم اما آن چیزی که از ایران همیشه در ذهنم بوده، این است که سرزمینیاست پر از کوهستان. خب، شما هم خوب میدانید که این موضوع برای من خیلی خیلی مهم است چرا که من عاشق کوهستانام و به نظر میرسد که ایران هم کوهستانهای فوقالعادهای داشته باشد.»
«املی نوتومب» سال ۱۹۶۷ در «کوبه» ژاپن به دنیا آمده، جایی که بستر روایی رمانهای «ترس و لرز» و «نه از آدم، نه از حوا» و بسیاری از کتابهای دیگر او است. کشور عجیب و اسرارآمیزی از دنیای شرق که فرهنگ و آداب و رسوماش با غرب و به خصوص فرانسه زمین تا آسمان فرق میکند. یکی از ویژگیهایی که داستانهای «نوتومب» را خواندنی کرده، همین پرداختن به دنیای عجیب آداب و رفتار دنیای شرق است و همهی اینها ریشه در کودکی «املی نوتومب» دارد. خود او دربارهی کودکیاش میگوید: «من از پدر و مادری بلژیکی در ژاپن بهدنیا آمدم. والدینم دیپلمات بودند و به همین خاطر تمامی کودکی و جوانی من در خاور دور و چه بسا در آمریکا گذشته است. بگذارید خلاصهای از آن را برایتان بگویم. من تا پنج سالگی در جنوب ژاپن و در کوهستانهای کوبه بزرگ شدم و از آن به بعد تا هشت سالگی در کشور مائوی چین بودم و از هشت سالگی تا یازده سالگی به نیویورک رفتم و از یازده تا سیزده سالگی در بنگلادش بودم و از سیزده تا پانزده سالگی در برمه بودم و از پانزده سالگی تا هفده سالگی در لائوس بودم و در هفده سالگی برای اولین بار در عمرم به بروکسل بلژیک رفتم. اعتراف میکنم که رفتن به بلژیک شوک خیلی خیلی بزرگی برایم بود چرا که اولین باری بود که اروپا را کشف کردم، یعنی جایی که تا قبل آن به هیچ وجه نمیشناختمش و جالب این که کاملا احساس غربت میکردم. همیشه تصورم این بود که بلژیک وطنم خواهد بود اما وقتی به آنجا رفتم، احساس نمیکردم که در وطنام هستم و کاملا گیج شده بودم و احساس میکردم گم شدم و درست همین موقع بود که برای اولین بار در زندگی احساس تنهایی مطلق به من دست داد و همین موقع بود که شروع کردم به نوشتن و دلیلش هم این نبود که دلم میخواست نویسنده بشوم، شروع کردم به نوشتن دقیقا به این خاطر که احساس تنهایی میکردم. وقتی بیست و یک سالم شد، به آرزویم رسیدم، مدتها بود که آرزویم این بود که به ژاپن یعنی زادگاهام برگردم
دکتر نصر با پنجاه سال فعالیت علمی و انتشار بیش از چهل جلد کتاب موجب روشنگری در اندیشه اسلامی و مسایل روز جهان شده است.نصر که درحال حاضر استاد دانشگاه جورج واشنگتن آمریکاست در زمینه مباحثی چون روابط اسلام و غرب، اسلام و مدرنیسم و ارتباطات بین ادیان فعالیت های فکری گسترده ای داشته است.
پروفسور سیدحسین نصر از اندیشمندان سنت گرای ایرانی است که در دنیای امروز نیز چهره یی شناخته شده به شمار می رود هرچند اندیشه های جدید و مناسبات دنیای نو را برنمی تابد و به عبارتی بازگشت به سنت و آموزه های دنیای قدیم را سودمند می داند. آنچه در زیر می آید گفت وگویی است که به تازگی با پروفسور نصر انجام شده است.
- می دانیم که پروفسور ویلیام چیتیک برای نخستین بار در دانشگاه امریکایی بیروت شنونده سخنان شما بوده و از همان جا شیفته اندیشه و فرهنگ شرقی و ایرانی شده اند. به نظر شما دلایل اصلی گرایش دانش پژوهان غربی به فرهنگ، ادبیات و اندیشه شرقی و به ویژه ایرانی چیست؟
*انسان اصولاً در جست وجوی آن چیزی است که خود آن را ندارد حتی اگر روزی آن را داشته ولی اکنون در دسترس نیست. در چنین وضعیتی است که او به جست وجوی مطلوب خود فراسوی جامعه و فرهنگ بومی خویش به دیار دیگر سفر می کند، حال خواه آن سفر جسمانی باشد و خواه فکری و روحانی، چنان که خواجه شیراز فرموده؛ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد.
روزی بود که فرهنگ و تفکر غربی با فرهنگ ها و نحله های فکری تمدن های دیگر جهان مانند تمدن چینی و هندی و البته اسلامی قرابت داشت ولی ساحت معنوی فرهنگ و اندیشه غربی تا حد زیادی از دوران رنسانس به بعد تضعیف شد و مخصوصاً عرفان و به طور کلی اندیشه درون نگر و باطنی به حاشیه رانده شد. نخست در قرن نوزدهم با ترجمه آثار عرفانی و فلسفی اسلامی مخصوصاً ادبیات صوفیانه و نیز منابع هندو نظر گروهی از غربیان مخصوصاً در آلمان متوجه شرق شد و افرادی برگزیده مانند گوته و هردر و شلینگ و برادران اشلگل ظهور کردند و از «رنسانس شرقی» که فکر می کردند مانند رنسانس دوره قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی فرهنگ غربی را دگرگون سازد، سخن گفتند.
جومپا لاهیری در لندن متولد شد. پدر و مادرش از مهاجران هندی ساکن آیلند آمریکا بودند. او در کالج برنارد به تحصیل پرداخت، به دانشگاه بوستون رفت و سه مدرک فوقلیسانس (در رشتههای زبان انگلیسی، نوشتار خلاق و مطالعات تطبیقی در ادبیات و هنر) و یک مدرک دکترا در رشته مطالعات دوره رنسانس از آنجا گرفت. لاهیری در سال 2001 ازدواج کرد و هماکنون با شوهر و دو فرزندش در بروکلین به سر میبرد.
کتاب نخست او، مترجم دردها (1999)، مجموعه داستانی بود که جایزه پولیتزر در سال 2003 را از آن خود کرد و فیلمی هم از روی آن ساخته شد. کتاب بعدی او رمان "همنام" بود که در هر دو آنها بحث تقابلات فرهنگی مهاجرانی مطرح میشود که میان فرهنگ زادگاه خود، هند، و راه و رسم غریب سرزمین جدید گرفتار آمدهاند. در کتاب سوم و جدید او، یک مجموعه شامل هشت داستان تحت عنوان «خاک غریب»، منتشر شده با همان موضوع همیشگی و مورد علاقهاش؛ با این تفاوت که اینبار او سراغ نسل دوم مهاجران رفته که هم ناگزیرند ارزشهای سنتی والدین خود را پاس بدارند و هم ارزشها و معیارهای محیط آمریکایی خود را.
حسين نوش آذر (متولد 1342)، نويسنده. از او تاکنون چندين مجموعه داستان و دو رمان و مقالات متعدد در مطبوعات ادبي منتشر شده است. از بنيانگذاران و از اعضاي تحريريه فصلنامه ادبي سنگ و کاکتوس (چاپ امريکا) بود، رماني به نام سفرکرده ها (نشر ني) و رمان ديگري به نام سايه اش زمين راسياه نخواهد کرد (بررسي کتاب به کوشش مجيد روشنگر/ امريکا) در دست انتشار دارد. رمان «پس باد همه چيز را با خود نخواهد برد» نوشته ريچارد براتيگان با ترجمه او توسط نشر مرواريد منتشر شده و به چاپ دوم رسيده است. رمان ديگري به نام جاده نوشته کورمک مک کارتي (برنده پوليتزر 2008) نيز ترجمه کرده که هرگاه مجوز انتشارش صادر شود، توسط نشر مرواريد به چاپ خواهد رسيد.
**
-ريچارد براتيگان از آن دسته نويسندگاني است که در دهه 60 ميلادي با استقبال جوانان امريکايي روبه رو شد. دليل اين محبوبيت را چه مي دانيد؟
براتيگان با زبان آوري و گنده گويي، «روشنفکري»اش را به رخ خواننده نمي کشد. او با زباني بسيار ساده و همه فهم تلاش مي کند موضوعات پيچيده را با داستاني جذاب براي خواننده قابل فهم کند. براتيگان به شعور مخاطب احترام مي گذارد و مهم ترين دغدغه اش اين است که با مردم رابطه بگيرد. علاوه بر اين مي دانيم که تحصيلات دانشگاهي نداشت، نويسنده يي بود خودانگيخته و از همان آغاز فعاليت ادبي اش با نخبه گرايي ميانه خوبي نداشت. دايره واژگاني براتيگان، در نخستين دوره نويسندگي اش از دايره واژگاني يک دانش آموز دبيرستاني تجاوز نمي کند. به همين دليل پس از انتشار «صيد قزل آلا در امريکا» برخي منتقدان دانشگاهي با مقايسه براتيگان با نويسندگاني مثل بورخس و ناباکف، ادبيات او را سطحي و پيش پاافتاده تلقي کردند. با اين حال او به شدت روشنفکر و در همان حال فوق العاده مردمي بود. براتيگان به ما نشان مي دهد که مي توانيم ادبيات عامه پسند را با ادبيات نخبه گرا بياميزيم؛ نه خيلي نخبه و مردم گريز باشيم و نه خيلي عامي. براتيگان به خاطر کودکي دردناکي که داشت، تا زنده بود، آرزو داشت در يک جهان متعادل زندگي کند؛ جهاني که هر چيز در جاي خودش و در تعادل با اشياي ديگر قرار داشته باشد. از اين نظر يک نويسنده عدالت خواه بود. روشنفکري را نفي مي کرد بدون آنکه روشنفکرستيز باشد. از شهر به دامن طبيعت پناه مي آورد، بدون آنکه شهرنشيني را نفي کند. علاوه بر اين در دوره يي به نويسندگي روي آورد که تلويزيون به خانه ها راه پيدا کرده بود و رسانه به پيام تبديل مي شد. براتيگان سال ها پيش از آنکه از مشارکت شهروندان در توليد رسانه يي سخن به ميان بيايد، از دموکراتيزه شدن ادبيات سخن مي گفت. سادگي زبان، عدالت جويي نويسنده و مردمي بودن او با خواسته هاي نسل ووداستوک کاملاً مطابقت داشت و داستان هاي او در فاصله يک دهه شکل دروني شده و ادبيت يافته شعارهاي آن نسل بود.
"آن سفر کرده ها" داستان یک زن آلمانی است به نام ماری لوئیس که به جستجوی شوهر باستانشناسش که در سال های پس از جنگ دوم جهانی در ایران مفقود شده، به تهران سفر می کند، و از روی تصادف، در راه با یک بازرگان ارقهء ایرانی، شخصی به نام پورداوود همسفر می شود. این رمان داستان این زن و داستان درگیری او با خانوادهء ایرانی ست که از راه عواطف می خواهند او را از فردیت تهی کنند، و شهامت و اتکاء به نفسش را از او بگیرند. فصلی که برای اولین بار در سایت دوستم، خانم میترا الیاتی منتشر می شود، از زبان یاور، پسر باغبان ِ آن خانه روایت می شود که همزبان است با نویسنده، و نمایندهء او در داستان و زبان عاطفی اوست.
حسين نوشآذر، نويسنده ۴۶ ساله ايراني، از سال ۱۳۶۴ ساکن آلمان است. چندين مجموعهداستان و رمان در خارج از کشور منتشر کرده است و سالهاي سال است، بهطور مداوم، در مجلات چاپي و اينترنتي گوناگوني يادداشتهايش را در دسترس مخاطبان قرار ميدهد. اولين حضور ادبي نوشآذر در ايران سال گذشته، با انتشار ترجمه خواندنياش از رمان «پس باد همهچيز را با خود نخواهد برد» نوشته ريچارد براتيگان، شکل گرفت. رماني که با استقبال بسيار خوب کتابدوستها مواجه شد
اولین رمان حسين نوشآذر با عنوان «سفركردهها» در ایران منتشر شد. نوشآذر درباره اين رمان گفت : «سفرکردهها» يک رمان تلفيقي است؛تلفيقي از داستان خانوادگي، رمان سياسي (تريلر سياسي)، داستان اجتماعي و رمان شخصيت. اين داستان از منظر چهار شخصيت روايت ميشود و هر يک از شخصيتها گوشهاي از حوادث زندگي خانوادگي، اجتماعي و سياسيشان را که در تابستان تا پاييز سال کودتاي 28 مرداد اتفاق افتاده، روايت ميکنند. اين نويسنده افزود: يکي از اين چهار شخصيت، يک زن آلماني به نام ماري لوئيس است که به حسب تصادف با يکي از نمايندگان مجلس هجدهم در باکو آشنا ميشود و به جستوجوي شوهرش که در جنگ جهاني دوم مفقود شده، به ايران سفر ميکند و بدين ترتيب به خانواده نماينده مجلس راه پيدا ميکند. اين سفر به ماجراهايي ميانجامد که از طريق آنها ميتوانيم به زمينههاي اجتماعي، خانوادگي و سياسي خشونت و سرکوب در سالهاي پس از کودتا پي ببريم و به يک درک تاريخي برسيم؛ از چگونگي شکلگيري وقايعي که بعدها، بعد از آن سرخوردگيها به انقلاب اسلامي و قيام يکپارچه مردم بر ضد حکومت پهلوي انجاميد. نوشآذر عنوان كرد: از جذابيتهاي داستان، تلاشم به عنوان نويسنده براي بازسازي تهران قديم با قهوهخانهها، گردشگاهها، گورستانها و آيينهاي مردم در آن سالها است و از آنجا که يکي از شخصيتهاي محوري اين داستان، نماينده مردم کرمانشاه در مجلس هجدهم است، از دريچه چشم او با شهر کرمانشاه و بخصوص با ايل سنجابي هم آشنا ميشويم. «سفرکردهها» در 300 صفحه از سوي نشر ني به چاپ رسيده است.
****
بيش از ربع قرن از پيروزي انقلاب اسلامي ميگذرد و کم و بيش ميتوان گفت که زمان آن رسيده است تا مروري کرد بر روند حرکت فرهنگي ايران طي اين سالها و در اين مرور، يقينا بايد جايي را نيز به شعر اختصاص داد و آن را از زواياي تازهتر و جديتري بررسي کرد و بهترين راه اين مرور و بررسي را، نشستن پاي صحبت نسلهاي مختلف شاعران فعال طي اين سالها ديديم. در سالهاي پيش از انقلاب و نيز در ابتداي آن و البته در خلال جنگ تحميلي، همواره شعري که صفت «اجتماعي-سياسي» به آن الصاق ميشد، بخش عمدهاي از ادبيات ما را در ا ختیارداشت.آقاي فلاح! شما از فعال ترين چهرههاي شعر و نقد دهه 70 بوديد. اين دوره به طوري که همه ميدانيم، به علت پايان جنگ و آغاز دوران تحول و بلوغ سياسي، دهه پرتلاطم و در عين حال مهمي در تاريخ معاصر ايران است. وقايع اين دهه چه تاثيراتي روي شعر آن دوره داشت و به طور خاص، شما و همنسلان تان را تا چه حد درگير کرد؟
مهرداد فلاح
من هميشه مصر بودهام که شعر پيشروي من و هم نسلانم در دهه 70، بيشترين پيوند را با وضعيت زندگي انسان ايراني اين دوران داشته است. اصلا نظريه زيباشناختي شعر موسوم به شعر دهه 70، بر پايه اين ارتباط است که شکل ميگيرد.
سپيده جديري متولد 1355، اهواز – ساکن تهران فارغالتحصیل لیسانس مهندسی شیمی (طراحی فرآیندهای صنایع نفت) از دانشگاه علم و صنعت ایران
*آغاز فعالیت حرفهای:از سال 1375 با چاپ شعر و داستان در مجلاتی چون معیار، کلک، عصر پنجشنبه، نگاه نو و...
*آثار منتشر شده:
مجموعه شعر "خواب دختر دوزیست"، 1379، نشر معیار
مجموعه داستان "منطقی"، 1380، انتشارات خورشیدسواران
ترجمه گزیدهای از اشعار ادگار آلن پو با عنوان "کلاغ"، 1385، نشر ماهریز
مجموعه شعر "صورتیِ مایل به خون من"، 1386، نشر ثالث
*آثار در دست انتشار:
ترجمه گزیدهای ازاشعار خورخه لوئیس بورخس با عنوان "تبِ بوئنوس آیرس"، نشر ماهریز
مجموعهای از اشعار سروده سالهای 1384 تا 1387
ترجمه مجموعه گفتوگوهایی با اندیشمندان جهان
*سایر فعالیتها: از 1380، چاپ دهها مقاله در حوزه نقد شعر و ادبیات معاصر ایران در مجلات نافه، عصر پنجشنبه، بخارا و... و روزنامههای نوروز، یاس نو، وقایع اتفاقیه، اعتمادملی، کارگزاران و...
شاعر میهمان بنیاد "فرهنگ و شناخت" رتردام هلند برای شرکت در پروژه "صدای زن در شعر شاعران ایرانی"، 1385
عضو هیأت داوران دو دوره اول جایزه شعر خبرنگاران در سالهای 1385 و 1386
جومپا لاهيري نويسنده هندي تبار امريکايي يکي از موفق ترين نويسندگاني است که ريشه در مهاجرت دارند. اين مقوله بخش مهمي از مضامين آثار او را دربرمي گيرد.
-در نخستين کتاب تان «مترجم دردها» بعضي از داستان ها در هند واقع مي شوند و برخي در امريکا. در «همنام» اما بيشتر قصه ها در امريکا اتفاق مي افتند. لطفاً در مورد اهميت مکان و موقعيت در داستان هايتان توضيح دهيد.
زماني که من به طور جدي نوشتن داستان را شروع کردم، بيشتر داستان هايم در کلکته رخ مي داد؛ شهري که بارها با خانواده ام به آنجا مسافرت کرده بودم و از آن آرامش را آموختم. سفر به اين شهر وسيع و متلاطم مرا مجذوب خود کرد؛ مجذوبيتي که با دوست داشتن شهر کوچک انگليسي که من آنجا بزرگ شده ام کاملاً متفاوت بود و عشقي را با خود به همراه آورد که در سن پايين، آگاهي و ادراک مرا به جهان و افراد آن شکل داد. فکر مي کنم موقعيت براي نويسنده بسيار مهم است. دليلي که اولين داستان هاي من در کلکته واقع شد، به خاطر برخي از جنبه هاي فکري من بود. اما بعد شروع کردم به نوشتن داستان هايم در محيط امريکا و در نتيجه بيشتر داستان هايم در «مترجم دردها» در محيط امريکا واقع شده و هند و امريکا چشم انداز داستان را شکل دادند. با اين حال بيشتر شخصيت هاي داستان هايم زمينه هندي دارند. «همنام» داستاني در مورد زندگي در امريکا است، بنابراين محيط امريکا هميشه معلوم و مشخص است. انگليس و نيويورک محيط زندگي من بوده اند اما کلکته هميشه در زمينه زندگي من وجود داشته است. بعد که نوشتن اين کتاب به اتمام رسيد، متوجه شدم امريکا در اين کتاب حضوري واقعي يافته است. شخصيت ها بايد در شرايط محيطي اينجا زندگي کنند و نشان دهنده اين فضا باشند؛ چه به اينجا وابستگي داشته باشند چه نداشته باشند.
داستان نويسان زن غالباً زير عنوان زنانه نويسي در اين سال ها توسط منتقدان و نظريه پردازان معرفي شده اند. کسي هم در نقدهايش تعريف دقيقي از اين نوع پرداخت يا ارائه به دست نداده است. صرف حضور کاراکتر زن در آشپزخانه يا خانه نمي تواند دليلي باشد بر زنانه نويسي و حتي شک دارم اين ويژگي در ادبيات غرب به عنوان يک شاخصه مهم در متن هايي که نويسنده آنها يک زن است، مطرح باشد. اما در ايران حکايت شکل ديگري دارد. و بعد شما شاهد سيل معرفي شخصيت هاي زني هستيد که زيرمجموعه متن هاي زنانه يا زنانه نويسي طبقه بندي شده اند. انگار که شخصيت هاي زن داستان هاي ما در خانه زنداني اند. اين نوع نگرش بر عنصر فضاسازي تاثير مستقيم گذاشته است. طبيعي است که هر گاه شخصيت زن را در حصار آشپزخانه به تصوير کشيم، رد و نشانه يي از فضاهاي بيروني شهري ديده نخواهد شد. اين زن از خانه نه تا سر کوچه مي رود، نه شهر را مي بيند، نه سوار تاکسي يا اتوبوس يا مترو مي شود و نه به محل کار احتمالي مي رود. او شايد براي پرداخت قبض برق و تلفن سري به بانک هم نمي زند. و از همين لحظه هاست که داستان هاي زنانه بيمار مي شوند. حال تصور کنيد اگر مخاطبي از يک کشور ديگر داستان هاي زنانه ما را بخواند خيال مي کند زن هاي ايراني را در خانه حبس کرده اند. آنها غرق در ذهنيات خود ند، به خيالپردازي درباره همسر خود مشغول و دغدغه هايشان از پختن يک غذاي لذيذ فراتر نمي رود. حتي جاي خالي روابط انساني در اين نوع داستان ها به شدت احساس مي شود. اما در اين ميان تک و توک نويسنده هاي زن هم هستند که از اين نکته غافل نمانده و شما با خواندن داستان هايشان به درکي از اوضاع اجتماعي ايران مي رسيد. يکي از اين زن هاي داستان نويس فرزانه کرم پور است که از اولين مجموعه داستان خود تلاش اش براي بازنمايي محيط بيرون از خانه مشهود بود. او هرگز به ذهنيات شخصيت هاي داستاني به شکل افراطي يا اغراق شده نمي پردازد. دوربين او به ثبت کنش هاي بيروني مشغول است. حتي اکثر راوي هاي اول شخص داستان ها کارکرد نمايشي دارند. به اين ترتيب شما با متن هايي روبه رو هستيد که انسان را در بستر اجتماع نشان مي دهد. و اتفاقاً عنصر فضاسازي عنصر غالب است. شايد اين نوع پرداخت ريشه در نوع زيست نويسنده داشته باشد، شايد هم به ديدگاه ها و جهان بيني نويسنده مربوط باشد و شايد هم تلفيقي از اين دو رويکرد سبب مي شود داستان ها از لايه هاي اجتماعي بهره مند شوند. به هر حال در اين نوع داستان ها انسان در خلأ رها نمي شود. چنين انساني واجد ذهنياتي است که برخاسته از خاستگاه اجتماعي اوست؛ باورپذير است و ملموس. نه فقط براي زن ها که مردها. تاريخ مصرف ندارد. اين داستان ها لايه هاي مختلفي براي نقد و تفسير فراهم مي کنند. سرسلسله اين جريان در نوع کمال يافته اش در داستان هاي همينگوي ديده مي شود. و بزرگ ترين حسن اين داستان ها در وجود امر عيني است؛ امري که هر يک از ما هر لحظه با آن مواجهيم. درباره نوع ارائه اين گونه داستاني با فرزانه کرم پور گفت وگويي انجام داده ايم که در ادامه مي خوانيد.
«خاطرمان باشد روزى كه خفاش شب را اعدام كردند چندين هزار بستنى و تنقلات فروخته شد آن وقت شما مى پرسيد چرا نگاه من اينقدر خشن است.» در سال ۱۳۳۳ متولد شد در سال ۵۹ در مقطع كارشناسى از رشته مهندسى راه و ساختمان فارغ التحصيل و از همان سال در رشته تحصيلى اش به فعاليت مشغول شد. «از زمانى كه الف ب را ياد گرفتم شروع كردم به كتاب خواندن و بعد به مرور خواننده اى حرفه اى براى آثار ادبى شدم.» در سال ۷۴ با حضور در كلاس هاى داستان نويسى عباس معروفى آغاز به نوشتن كرد، پس از آن ادامه راه را با دكتر جوادمجابى طى كرد و در كارگاه هاى داستان و شعر او شركت كرد، در سال ۱۳۷۶ مجموعه داستان كشتارگاه صنعتى (تجديد چاپ ۷۹) را منتشر كرد پس از آن به ترتيب ضيافت شبانه (مجموعه داستان ۷۸)، توفان زير پوست (مجموعه داستان ۸۰)، دعوت با پست سفارشى (داستان بلند ۸۲) و نقطه گريز (داستان بلند ۸۳) را منتشر كرد. در حال حاضر آنچه كه او را به خود مشغول كرده است دو مجموعه داستان و چند اثر پژوهشى در مورد آثار محمدعلى سپانلو، گلى ترقى و اميرحسن چهلتن است.•••
•در مجموعه داستان كشتارگاه صنعتى نويسنده مقدمه اى نوشته است مبنى بر اينكه بنا به اقتضاى زمان و جامعه مخاطب ديگر تمايلى به خواندن داستان هاى بلند و رمانتيك ندارد بنا به همين مقدمه نويسنده درصدد است تا داستان هايى كوتاه و سرراست خلق كند شما اين مسئله را تا پيش از داستان بلند دعوت با پست سفارشى رعايت مى كنيد اما بعد از نگارش دعوت با پست سفارشى داستان بلند ديگرى مى نويسيد با عنوان نقطه گريز. همين دو داستان بلند عاملى مى شوند تا مخاطب نوعى تناقض را ميان روند نويسندگى شما و نيز مقدمه تان در مجموعه داستان كشتارگاه صنعتى مشاهده كند. در مورد اين تناقض توضيح دهيد.
مرگ؛ داستانی كه بايد بنويسم
«هيچ روزنامهنگاری را نديدهام كه كمتر از اين سوال كند» اين را عايشه بابان در حالی كه دارد چای میآورد به همسرش میگويد و ادامه میدهد كه: «بگذار پسر حرفش را بزند، ياشار».
تا پيش از اعلام نام «اورهان پاموك» به عنوان برنده نوبل ادبی، از «ياشار كمال» به عنوان بزرگترين دريافت اين جايزه را دارد، یاد میشد. اين نويسنده 85 ساله در گفتوگو با گاردين از گذشته، فعاليتهای سياسی و رابطه آنها با نويسندگیاش گفته است./
«ياشار كمال» از نویسندگان معاصر و کردتبار ترکیه، زادهٔ روستای «همیته»، استان «عثمانیه» در کردستان ترکیه و نام اصلی او «کمال صادق گوکچَلی» است. وی کودکی دشواری را پشت سر گذاشته و شاهد به قتل رسیدن پدرش هنگام نماز خواندن در مسجد بوده.
«یاشار کمال»، در میان خوانندگان ایرانی نامی آشناست. برخی از رمانهای او توسط مترجمان مختلف به زبان فارسی ترجمه شده و مقبولیت خاص و عام، یافتهاند. رمان «اینجه ممد» او تا کنون به بیش از ۲۰ زبان منتشر شده و بارها به فیلم در آمده است. خلاصه تازهترين گفتگوی او با گاردين در پی میآيد.
«ياشار كمال» مردی كه خيلی از تركها فكر میكردند اولين برنده نوبل ادبی اين كشور باشد، امسال 85 ساله شد. آثار ضعف در بدن وی ديده میشود؛ اما صدايش همچنان گيرا و قویست و حكايت است كه پشت سر هم تعريف میكند، حكايت در حكايت، لطيفه، تبارشناسی دقيق و قطعاتی از اشعار فولكلور.
سیاست هنر را نابود میکند
«یاشار کمال» پیرمرد هشتاد و پنج سالهای است که به ناتوانی جسمیاش عادت کرده و در اتاق پذیرایی درهم و برهم خود نشسته است. نویسندهای که بسیاری از مردم ترکیه زمانی تصور میکردند نخستین کسی باشد که جایزه نوبل ادبیات را به خانهاشان بیاورد. «عایشه بابان» برای همسرش «یاشار کمال» چایی میآورد و میگوید: «تا به حال روزنامهنگاری ندیدهام که کمتر سئوال کند. یاشار! بگذار این پسر حرفاش را بزند.»
«یاشار کمال» پیر شده اما هنوز گیرایی صدایش را از دست نداده و وقتی حرف میزند عباراتش سرشار است از لیطفهها، شجرهنامههای دقیق، حکایت در حکایتها و شعرهای بومی. گهگاهی هم با دست روی عصایش مکث میکند. ذوق نویسندگی یاشار کمال ارثی است. پدرش ملاک کرد بزرگی بوده که در سال ۱۹۱۵ به آناتولیای شرقی فرار کرده است. شاعران بودمی نخستین آموزگاران یاشار کمال بودهاند و وقتی تنها چهارده سال داشته، یکی از همین آموزگارها از او دعوت میکند که شاگردش شود. کمال در این باره تعریف میکند: «گفت که روزی «کاراکااغلان» جدیدی خواهم شد.» شاعر و آوازخوان معروف قرن هفده را میگفته است.
«یاشار کمال» دهکدهی پدری خود را ترک کرد و عازم مدرسه شد و با سروانتس، چخوف و در نهایت استاندال آشنا شد. استاندال نویسنده محبوب کمال در روزهای نخست رماننوییاش شد، به طوری که دربارهاش میگوید: «از دهکده آمده بودم. از همه چیز سر در میآوردم، اما [بعد استاندال] با دنیای جدیدی روبرو شدم.» یاشار کمال آشنایی و شیفتگی آن روزش به ادبیات غرب را خوشاقبالی زندگیاش توصیف میکند اما با این وجود خود را به تاریخ خانواده و «چوکورووا»ی دوران کودکیاش وفادار میداند. «یاشار کمال» همچنین برای نوشتن «اینجه ممد» پرفروشترین اثرش که نخسهی آناتولی «رابین هود» است، تا حدودی از داستانهایی استفاده کرده که از زبان راهزنان دهکده خود شنیده است. «سلمان تنها» نیز بر اساس مرگ پدر کمال در دستان بچه یتیمی است که در سال ۱۹۱۵ بزرگ کرده است، قتلی که خود یاشار در پنج سالگی شاهد آن بوده.
بحران روشنفکر نمايی، گفت وگوی علی شروقی با دکتر پروين سلاجقه
دکتر پروين سلاجقه منتقد و نويسنده کتاب هايي چون اميرزاده کاشي ها و از اين باغ شرقي است که اميرزاده کاشي هايش اخيراً به چاپ دوم رسيد. با دکتر سلاجقه گفت وگويي انجام داده ايم درباره بحران مخاطب و وضعيت امروز ادبيات داستاني ايران.
-به نظر مي رسد رمان در ايران به نسبت دهه هاي گذشته مخاطب پيگير و جدي خود را از دست داده است. منظورم آن دسته از مخاطباني است که بخشي از اوقات فراغت خود را با رمان خواندن مي گذراندند و رمان هاي جدي را هم دنبال مي کردند. تعداد اين مخاطبان جدي اما غيرحرفه يي خيلي کم شده. فکر مي کنيد دليلش چيست؟
شايد همين طور باشد اما اگر بخواهيم در اين خصوص به نتيجه يي دقيق برسيم بايد نوعي تحقيق ميداني داشته باشيم يا اينکه تيراژ رمان هايي را که جدي مي ناميم در هر دهه با يکديگر مقايسه کنيم. آنگاه ببينيم اين موضوع به نسبت جمعيت کتابخوان چه تغييري کرده و آيا نوعي تناسب برقرار است يا نه.
مساله بعدي اين است که دغدغه هاي انسان امروز به نسبت دهه هاي گذشته تغيير کرده است. شايد در آن زمان، براي آن طيفي که شما عنوان کرديد، رمان يکي از مهم ترين ابزارهاي اطلاع رساني فرهنگي و هنري بود که عمدتاً طبقه روشنفکر جامعه آن را دنبال مي کردند. اما الان رمان تنها وسيله اطلاع رساني هنري نيست، وسايل ديگري هم وجود دارد. امروز با تنوع محصولات ديگر فرهنگي از جمله سينما، وبلاگ نويسي و همين طور امکانات ديگر مواجه هستيم که آنها نيز وظيفه بازنمايي زندگي را به شکل راحت تر و چه بسا دلپسندتري انجام مي دهند.
(رمان «دخترم بيلاود»)يك سياه پوست چقدر بايد تحمل كند؟!
تونى موريسن ((Toni Morrison)) نخستين سياهپوست آمريكايى و هشتمين زن برنده جايزه نوبل ادبى است. آثار وى جايزه نوبل ادبيات را در سال ۱۹۹۳ از آن او كردند. خانم موريسن در سال ۱۹۳۱ در اوهايو به دنيا آمد و پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه هاروارد براى دريافت درجه فوق ليسانس به دانشگاه كرنل راه يافت. هم اكنون نيز با داشتن كرس شوارتز، در دانشگاه نيويورك مشغول به كار است. «دخترم بيلاود» پنجمين رمان خانم موريسن و برنده جايزه پوليتزر ۱۹۸۸ مى باشد. از ديگر آثار مهم اين نويسنده مى توان از جاز، آبى ترين چشم ها، سوه و سرود سليمان نام برد كه البته از اين بين دو رمان آبى ترين چشم ها و دخترم بيلاود، بيش از ديگر نوشته هاى ايشان براى خواننده فارسى زبان آشناست.
خانم موريسن در تمام سال هاى فعاليت حرفه اى خود، چه در نوشته هاى خويش و چه در سخنرانى ها به عنوان يك فرد سياهپوست و فمينيست به معضلات و بى عدالتى هايى كه در طول تاريخ گريبانگير زنان و سياهان، خصوصاً زنان سياهپوست بوده تاخته است.بى عدالتى هايى كه به مدت چند قرن سياهان را در رديف حيوانات قرار مى داد و رنج ها و شكنجه هاى فراوانى را بر اين افراد تحميل مى كرد.
با وجود مبارزات وسيعى كه در قرن بيستم عليه اين سياست هاى تبعيض نژادى در سراسر جهان شكل گرفت اما هنوز و كماكان مى توان رد انزجار از سياهان را در نزد بسيارى از جوامع غربى و حتى در قلب قاره سياه يعنى آفريقا يافت. به عنوان مثال مى توان از سياست تبعيض نژادى آپارتايد - (Apartheid) - دولت آفريقاى جنوبى در سال ۱۹۴۸ نام برد كه تا چند دهه ادامه يافت و باعث كشتار بسيارى از سياهان اين كشور به چنين سياستى شد.
کودک این قرن
هرشب در حصار خانه ای تنهاست
پر نیاز از خواب اما وحشتش از بستر و آینده و فرداست
بانک مادرخواهی اش
آویزه ای در گوش این دنیاست
گفته اند افسانه هااز مهربانی های مادر
لیک آن کودک هیچ ندارد باور
شب چو خواب آید درون دیده او
پرسد از خود « باز امشب مادرم کو؟
گفتوگوی زیر بخشی است از یك گفتوگوی بلند منتشر نشده با طاهره صفارزاده. در این گفتوگو بیشتر درباره نظرات او پیرامون شعر معاصر و بهویژه احمد شاملو و انتقادهای صفارزاده نسبت به حافظ او و همچنین پارهای از آراءاش درباره ترجمه بحث شده است.
*به عنوان سؤال نخست ممكن است بفرمایید چرا در تاریخ ادبیات فارسی زنان كمتر در حوزه شعر حضور داشتهاند؟ از رابعه بنت كعب قزداری- به عنوان نخستین شاعره زن پارسیگو- تاكنون، كمتر شاعر زن جدی و به اصطلاح حرفهای داشتهایم: پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی شما و چند چهره دیگر از جمله این شاعران زن موفق هستید.
-- برای اینكه از آغاز قرار بود كه زنان عموما به وظایف خانهداری بپردازند و بعد هم برنامه سوادآموزی و تحصیلات پیشدانشگاهی و دانشگاهی هم برای این قشر كند و دیر و مغایر با مردان تدوین شد؛ از طرفی در یك جامعه مردسالار، مردها حشر و نشر آزاد داشتند در كافهها، رستورانها، مراكز فرهنگی و پای منقلها گردهم میآمدند و از هم میآموختند، الهام میگرفتند و بده و بستانهای تشویقی، نان قرضدادنها همه از عوامل افزایش اتكای آنها به پیشرفت و شهرهشدن بود؛ زنان از این امتیازات و امكانات برخوردار نبودند.
عدنان غريفی، نويسنده و شاعر ايرانی مقيم هلند است. سالهاست که قصه می نويسد اما آثار منتشر شده زيادی ندارد. گفتگو با عدنان غريفی اندک اندک، طی چند گفتگوی تلفنی و مبادله چند "ای- ميل" (نامه الکترونيکی) شکل گرفت.
*جامعه ادبی ايران سالهاست که با نام عدنان غريفی به عنوان داستان نويس و گاه شاعر و روزنامه نگار آشناست. پس می توان شما را نويسنده ای کهنه کار و باسابقه دانست، اما اگر بخواهيم از روی آثار منتشرشده شما قضاوت کنيم، نبايد شما را نويسنده پرکاری بدانيم. کار ادبی چقدر از زندگی شما را پر می کند؟
داری می گويی: کم چاپ کرده ای، پس کم کارکرده ای! خوب نيما يوشيج هم وقتی زنده بود کم چاپ کرد (البته دور از جون؛ اميدوارم صد و پنجاه سال عمر کنم و صد و پنجاه کتاب چاپ کنم!) اميلی ديکنسن شاعره بزرگ آمريکايی از او بدتر. از ۱۷۷۵ شعرش در زمان حياتش فقط بيست سی تايی چاپ کرد. من حقيقتش نگران اين نيستم. بزرگترين نگرانی من اين است که چيزی بنويسم که به لعنت ابليس هم نيارزد؛ چيزی که حتی نشود يک بار هم خواندش، مثل خيلی چيزهايی که من طاقت ندارم حتی يک بار هم يخوانم.
در ابتدا بايد بگويم ما دو خواهر و دو برادر بوديم. پدر من سابقه بازرگاني دارد و از آذربايجان به تهران آمده بود. ازدواج او با مادرم به طور سنتي و از طريق آشنايي هاي فاميلي صورت پذيرفت. تحصيلات ابتدايي من در ايران بود و تحصيلات متوسطه و دانشگاهي را در انگليس گذراندم که پدرم در دوره پس از جنگ جهاني دوم مرا براي تحصيلات به آن کشور فرستاد. پس از بازگشت به ايران و حين اشتغال به کار در دانشگاه تهران، به توصيه دکتر عباس زرياب خويي مصمم به ادامه تحصيل در مقطع دکترا شدم و با داشتن چهار بچه به اخذ درجه دکترا نائل آمدم. براي همين است که همواره به خانم هاي جوان توصيه مي کنم خانه، زندگي و بچه داري نبايد مانع تحصيل و کار شود. دانشجوي ترددي بين ايران و انگليس بودم و دوره دکتراي من پس از انقلاب به پايان رسيد. نکته جالبي که بايد بگويم، اين است که پايان نامه ام در موضوع انقلاب مشروطيت بود و همزماني انقلاب اسلامي با نوشتن اين پايان نامه، به من خيلي کمک کرد؛ از اين لحاظ که در بطن وقايع يک انقلاب قرار گرفته بودم و رويدادهاي انقلاب مشروطيت را بهتر درک مي کردم. پس از انقلاب به تدريس در دانشگاه ادامه دادم، سپس نشر تاريخ ايران را در سال 1362 به همراه تعدادي از اعضاي فاميل تاسيس کردم که تاکنون توانسته ايم کتاب هاي ارزشمندي را به چاپ برسانيم. خوشبختانه خانواده ما اسناد فراواني را در اختيار دارد و تصور من اين است که علاوه بر انتشار آن، بايد آموزش هايي نيز در اين زمينه ارائه دهيم. اينکه اسناد چه اهميتي دارد، چه مطالبي را از آنها مي توان استخراج کرد، اسناد خصوصي و خانوادگي که در صندوق خانه ها و زيرزمين ها موجود است، چقدر ارزشمند هستند و از طريق اين اسناد مي توان به ميزان زيادي از تاريخ کشورمان آگاهي يافت، مسائلي است که جاي تامل دارد.
زماني كه من به طور جدي نوشتن داستان را شروع كردم، بيشتر داستانهايم در كلكته رخ ميداد؛ شهري كه بارها با خانوادهام به آنجا مسافرت كرده بودم و از آن آرامش را آموختم . سفر به اين شهر وسيع و متلاطم مرا مجذوب خود كرد، مجذوبيتي كه با دوست داشتن شهر كوچك انگليسي كه من آنجا بزرگ شدهام كاملا متفاوت بود و عشقي را با خود به همراه آورد كه در سن پايين، آگاهي و ادراك مرا به جهان و افراد آن شكل داد.
فكر ميكنم كه موقعيت براي نويسنده بسيار مهم است. دليلي كه اولين داستانهاي من در كلكته واقع شد به خاطر برخي از جنبههاي فكري من بود. اما بعد شروع كردم به نوشتن داستانهايم در محيط آمريكا و در نتيجه بيشتر داستانهايم در «مترجم دردها» در محيط آمريكا واقع شده و هند و آمريكا چشمانداز داستان را شكل دادند. با اين حال بيشتر شخصيتهاي داستانهايم زمينه هندي دارند. «همنام» داستاني در مورد زندگي در آمريكا ست، بنابراين محيط آمريكا هميشه معلوم و مشخص است. انگليس و نيويورك محيط زندگي من بودهاند اما كلكته هميشه در زمينه زندگي من وجود داشته است. بعد كه نوشتن اين كتاب به اتمام رسيد، متوجه شدم كه آمريكا در اين كتاب حضوري واقعي يافته است. شخصيتها بايد در شرايط محيطي اينجا زندگي كنند و نشان دهنده اين فضا باشند؛ چه به اينجا وابستگي داشته باشند يا نداشته باشند.
جومپا لاهیری: رفتن به هند و دیدار مردم. برای آن داستان، من زمینه را از زن جوانی که در طی دو سری از بازدیدهایم از هند داشتهام، شناختم. من هیچوقت ندیدم که آن زن مشکل مزاجی داشته باشد. اما میدانم که میخواست ازدواج کند. او در همآن ساختمانی بود که عمه و عمویم در آن زندهگی میکردند، و ما یکجور دوستی باهم پیدا کرده بودیم، نه خیلی عمیق و پایدار ولی یکجور دوستی. از عمهام شنیدم که او حملههای صرعی دارد...
آران آگویار: شما با سندیت شرح میدهید که بیبی دچار یک حملهی ناگهانی در خیابان میشود، و جمعیت نمیدانستند چه کنند، تا اینکه یکنفر فریاد میزند: “چرم!“. آیا راوی واقعی یکنفر دیگراست و شما فقط نویسندهاید؟
جومپا لاهیری: خیر. من مکاملهای کوتاهی با عمهام داشتم دربارهی آخرینباری که این زن دچار حمله شد. او گفت که: “اگر شما چیزی را که از چرم ساخته شده باشد نزدیک او بگیرید، بهش کمک میکند.” این توی سرم فرورفت. عمهم واقعن هرگز چیزی را برایم شرح نداد، او استعداد قصهگویی ندارد.
مثل يك حباب آبي شاعر: قدسي قاضي نور 
۲۲۵ صفحه نشر سالي، تهران
از زنده ياد سياوش كسرايي در سال ۱۳۳۳ خورشيدي، شعر « طبيعت نيمه جان » چاپ شد كه تنها از سه سطر ساخته شده بود:
ماه غمناك
راه نمناك
ماهي قرمز افتاده بر خاك.
بعد ازنزديك به پنجاه سال سپري شدن از چاپ اين سرودهی سياوش كسرايي، شعرهاي كوتاه مانند همين طبيعت نيمه جان او در قالب نيمايي يا به صورت آزاد در ايران و در خارج از كشور به فارسي منتشر ميشود و هايكو را همچون فرم جستجوگر مستقلي در شعر معاصر فارسي معرفي ميكند. در زبان و در بازي كلمات هايكو اگر به ويژه از جناس استفاده شود، شعر به كار كاريكلماتور مانند ميشود و شاعر هايكو بايد سخت هوشيار اين خطر باشد.
كتاب « مثل يك حباب آبي»، مجموعهی بيش از دويست شعر كوتاه است كه بسياري ازآنها به هايكو پهلو ميزند.
ویران کردن خانه سیاست برای بالا بردن خانه ادبیات
"صبر کردن بر پیشامدها" اخلاق پیامبران است. صبر بر حوادث و رویدادها و گاه ناروایی ها و بی رسمی ها البته کاری است بزرگ و از عهده هرکس برنیاید. سید عطاءالله مهاجرانی از اعقاب پیامبران است و طبیعی است که از او انتظار داشته باشیم به اخلاق نیاکانش تاسی جوید. او قریب دو سال است که بعد از حوادثی که بر او رفت، تهران را ترک کرده و لندن را جای زندگی خود قرار داده است. صاحب وبلاگ است اما کم می نویسد و کمتر مصاحبه می کند. زمانی که تقاضای مصاحبه را برای ایشان email کردم به رغم انتظارم با روی گشاده پذیرفت. سوالهایم را برایشان فرستادم و بلافاصله پاسخ آن را دریافت کردم. خواستم مصاحبه را به رفت و برگشت بیشتر سوال و جواب ها تبدیل کنم اما دیدم از اصالت خارج می شود. گرچه دکتر مهاجرانی خلاصه به پرسش هایم پاسخ داده است اما به نظرم پرمغز است، به ویژه آنجا که اشاره کرده خانه سیاست را فرو ریخته تا خانه ادبیات را بالا ببرد.
سی سالگی انقلاب ، مثل سی سالگی انسان می تواند آغاز قرار و آرام و طمانینه باشد. چنان که می دانید برخی متفکران تمدن ها و انقلاب ها را مثل زندگی انسان، سنجیده اند که مراحل متفاوت کودکی و جوانی و کمال و پیرانه سری را تجربه می کند.
به گمانم یکی از نکاتی که در این اغاز سی سالگی می توان به آن اندیشید این است که در کشور ما درباره چگونگی اداره امور سیاسی و افتصادی و فرهنگی دو دیدگاه و دو تجربه وجود دارد. تجربه اصول گرایان که اوج آن را در دولت نهم شاهدیم و تجربه اصلاح طلبان که وجه شاخص آن را در دولت هفتم و هشتم شاهد بوده ایم.
هر گرایش که بتواند برنامه روشن تری ارائه دهد و اعتماد مردم را جلب کند، طبیعی است که در انتخابات اکثریت پیدا می کند و اداره دولت و مجلس و شورا ها را به دست می گیرد. البته در انتخاباتی ازاد و عادلانه. حال برای احراز اکثریت و اداره دولت و مجلس به دو شیوه می توان عمل کرد:
به نظر من در تعبير دستگاه هاي موازي بايد دقت بيشتري کرد زيرا برخي از مواردي که شما نام برديد دستگاه موازي نيستند. مثلاً سازمان تبليغات دستگاه موازي فرهنگي نيست بلکه سازماني است که کار آن تبليغات ديني است و بر حوزه کتاب هاي ديني نظارتي ندارد يا بر حوزه مطبوعات نظارتي ندارد. دستگاهي که قانوناً موظف است نظارت را انجام دهد که بالطبع در بحث ما هم هست فرهنگ و ارشاد است. البته در حوزه هايي اين دوگانگي اتفاق مي افتد، به اين معني که فرض کنيد ما بايد در حوزه سينما بر فيلم هايي که توليد مي شود، نظارت داشته باشيم. حال اگر صدا و سيما فيلم هايي را توليد و خودش آنها را پخش کرد دستگاه وزارت فرهنگ و ارشاد نمي تواند بر آن نظارت کند زيرا در واقع آن دستگاهي است که هم توليدکننده و هم مصرف کننده است، تا به حال هم همين طور بوده و همچنان هم اين گونه ادامه پيدا خواهد کرد. از اين جهت من گمان مي کنم در واقع ما در حوزه هاي محدودي داراي دوگانگي هستيم اما دستگاه هاي متعدد فرهنگي داريم. علت آن اين است که فرهنگ به حدي عظيم و گسترده است که نمي توان آن را در يک دستگاه جمع کرد. حتي وزارتخانه آموزش و پرورش و وزارت علوم و تحقيقات دستگاه هايي هستند که به تمام معنا فرهنگي هستند، هر دانشگاه خود يک موسسه فرهنگي است. ما بايد اجمالاً به اين پرسش پاسخ دهيم که ما در حوزه فرهنگ چگونه عمل کنيم تا دولت مانع خلاقيت فرهنگي نشود. من گمان مي کنم در اين تناسب بايد نسبت دولت به فرهنگ مانند نسبت دولت به اقتصاد باشد. هر چقدر دولت در اقتصاد مسلط تر باشد و سليقه اش را بيشتر اعمال کند ما شاهد شکوفايي و پيشرفت نخواهيم بود. هر چقدر دولت فاصله بگيرد و اجازه دهد در اين حوزه ها خلاقيت ها بيشتر شکل بگيرد،
در دوره قبل نگاه ما به فرهنگ بود و کسي که نگاه فرهنگي دارد تکيه گاه نظري او تساهل و تسامح است که همان تعبيري است که در جريان استيضاح به کار بردم که اساساً شريعت اسلامي را شريعت سمحه و سهله مي دانم
؛دکتر سيدعطاءالله مهاجراني پيوند ناگسستني با فرهنگ و نه ارشاد دارد. با اينکه از 25 سال عمر سياسي و اجرايي مهاجراني تنها دو سال آن به وزارت فرهنگ برمي گردد، اما تصويري که از او در ذهن ايرانيان نشسته تصوير يک وزير فرهنگي است. همين تصوير پررنگ موجب شده انتظار جامعه از مهاجراني پاسخ به پرسش هاي فرهنگي باشد. و البته او به دليل همين انتظارات و همنشيني مدام با فرهنگ و فرهيختگان به خوبي با چالش هاي اين حوزه آشناست و مي تواند سياست هاي فرهنگي و ضدفرهنگي را با مهارت تبيين کند. دکتر سيدعطاءلله مهاجراني در اين انتخابات مشاورت مهدي کروبي در امور ايرانيان خارج از کشور را بر عهده دارد. وزير اسبق فرهنگ ايران پنج جلد کتاب در اداره ارشاد کنوني دارد که مجوز هيچ کدام تاکنون صادر نشده است.
اولين كتابي كه ترجمه كردم زماني بود كه در ايتاليا بودم . 7 داستان از داستان هاي صادق هدايت بود كه در يك مجموعه به نام سه قطره خون توسط انتشارات Feltrinelli در سال 1979 به چاپ رسيد و سال گذشته بعد از بيست و هفت سال همراه با كتاب بوف كور صادق هدايت در يك مجموعه كامل تجديد چاپ شد. ولي به طور كلي بيشترين كتاب هايي كه ترجمه كردم به دوران بعد از انقلاب مربوط مي شود . اولين كتاب، روز جغد اثر لئوناردو شاشا بود كه در سال 1358 چاپ شد . كارهاي بعدي به ترتيب سرگذشت يك غريق نوشته گابريل گارسيا ماركز ، داستان هاي رمي اثر آلبرتو موراويا و دو كتاب از ارنست همينگوي بود به نام هاي پروانه و تانك و تپه هاي سبز افريقا در سال 1364 كه البته اين دو از زبان انگليسي ترجمه شد. تا آنجا كه يادم مي آيد نمايشنامه اي از لئوناردو شاشا به نام مافيايي ها و كتابي از دينو بوتزاتي به نام ساحر بود كه ترجمه كردم و اخيرا هم كتابي از ايتالو كالوينو با همكاري مژگان مهرگان و اعظم رسولي به نام كلاغ، آخر از همه مي رسد. مجموعه داستان هاي كوتاهي هم ترجمه كردم از آلبرتو موراويا و همينگوي كه توسط نشر نيلابه بازار عرضه شد.
رضا قيصريه پيش از اين نيز تپههاى سبز آفريقا و پروانه و تانك از ارنست همينگوى را از انگليسى به فارسى ترجمه و منتشر كرده بود. زندگينامه ارنست همينگوى و سرگذشت يك غريق از ديگر ترجمههاى وى محسوب مىشود.
رضا قيصريه كه دكتراى علوم سياسى را از دانشگاه رم گرفته، آثار شاخص و برجسته اى از ادبيات ايتاليا را ترجمه و منتشر كرده كه داستانهاى رمى از آلبرتو موراويا و روزهاى جغد از لئوناردو شوشا و كافه زير دريا از استفانو بنى از آن جمله است. وى از سال ۸۵ كتابهاى كلاغ آخر از همه مى رسد و قارچها در شهر شامل داستانهاى كوتاه ايتالو كالوينو را با همكارى اعظم رسولى و مژگان مهرگان ترجمه و توسط انتشارات كتاب خورشيد منتشر كرده و مجموعه اى از داستانهاى سوررئاليستى كالوينو را با همكارى هاله ناظمى ترجمه كرده كه تحت عنوان گوساله دريايى است. علاوه بر اين مجموعهاى از داستانهاى رمى آلبرتو موراويا را با عنوان من كه حرفى ندارم ترجمه و منتشر كرده كه چندى پيش چاپ سوم آن به بازار آمد و هم اكنون نمايشنامه طنز يك روز نحس اثر ميخائيل شوچنكو را توسط نشر نيلا زير چاپ دارد.اين مترجم 59 ساله از سال 1358 تاکنون به عنوان استاد زبان و ادبيات ايتاليايي به تدريس ميپردازد. وي در سال 1382 براي ترجمه آثار ايتاليايي و مقالاتي در مورد ادبيات، سينما و تئاتر ايتاليا، جايزهاي از وزارت فرهنگ و ميراث فرهنگي ايتاليا و از دست رئيسجمهور اين کشور دريافت کرد.
من شخصا در ۱۷ شهریور ۵۷ با شوق چیزی را اعلام کردم و بعدش هم بلافاصله تهران مصور را منتشر کرد اما همه آن آزادی ها در شهریور سال بعدش تمام شد. عمر روزنامهنویسی آزاد ما حدود یک سال بود که شش ماهاش در اعتصاب قبل از انقلاب گذشت و هفت ماهاش هم در شادمانی و پیروزی مردم. دیگر عملا تمام شد و آيندگانی ها در زندان و من دیگر با اسم نمیتوانستم بنویسم. پنج بار دستگیرم کردند. عملا دیگر زیرزمینی شده بودم. نمیآمدم روزها بيرون چون به محضی که میآمدم میشناختندم و دستگیرم میکردند. بعد من رفتم تصمیم گرفتم کتابی بنویسم دربارهی تاریخ معاصر بنویسم. بیرون هم البته رادیوهای اپوزیسیون درست میشد و ما را هم دعوت میکردند. تقریبا همهی چهره های اصلی مطبوعات رفتند. از روزنامهنویسهای قدیمی جز من و سه چهار نفری کسی از آن ها که حال و نای کار داشتند نماندند. همه يا خانه نشين شدند و يا آمدند بیرون از کشور. از چهره های رادیو تلویزیون آن موقع هم کسی نمانده. همه به رادیو آمریکا و جاهای دیگر رفتند.
از سال ۵۵ که رفتم و این برنامه را برای تلویزیون درست کردم تا سال ۵۷ که انقلاب شد، هر حادثهای که در دنیا شد رفتم و فیلم گرفتم و مصاحبه کردم. با رهبران دنیا و شخصیتهای معروف و حتی هنرپیشهها. با هر کسی اسماش مطرح میشد. این کارها را برای تلویزیون ملی ایران میکردم. البته در این فاصله با خبرگزاری فرانسه هم کار میکردم. برای آنها هم فیلمهایی ساختم. در این فاصله از ژورنالیسم رفتم به سمت TV ژورنالیسم. رفتم آن کار را یاد گرفتم. یک ۳۰ تایی فیلم مستند ساختم. دو تا فیلم بلند هم ساختم. در آن کار هم یک مقدار شناخته شدم. ژوری فستیوالهای مختلف شدم. دو سه بار در فستیوال فیلم تهران جزو هیات منتخب بودم. تا سال ۵۷، که انقلاب شد. انقلاب خبر خیلی خوبی بود. ولی فکر نمیکردیم که اولین آدمهایی را که انقلاب دفع میکند خود ما باشیم. من ایران بودم. آخرین برنامهی تلویزیونی من روز ۱۶ شهریور ۵۷ پخش شد. پنجشنبه بود. آخرین برنامهی رادیوییام خود روز ۱۷ شهریور بود. ساعت ۱ تا ۴ بعدازظهر که در شهر آن حوادث اتفاق افتاد. من یک لگد زدم زیر سانسور. اتفاقات توی شهر فقط در برنامهی من منعکس شد. نه این که دقیقا اتفاقات شهر. خیلی با کنایه. مثلا من ترانهی حکومت نظامی مرکوری را پخش کردم. اولین بار در برنامهی من گویندهی خبر بود که اعلام کرد حکومت نظامی شده. خانم تاجنیا که آمد خبر را بخواند به لرزه در آمد. نمیتوانست بخواند. دستپاچه شده بود گفت غلامعلی ... غلامعلی اویسی. بعد هم بلافاصله بعدش ما ترانهی خوشبختی را پخش کردیم. شلوغ کردیم. هرچی ممنوع بود را پخش کردیم. از صمد بهرنگی، شاملو، آلاحمد، هر چی ممکن بود را پخش کردیم. چون معلوم بود دیگر ما را در این برنامه راه نمیدهند. شب قبلش هم، ۱۶ شهریور، میدانستم فردا حکومت نظامی میشود. ولی نمیدانستم آن اتفاقات در ۱۷ شهریور میافتد. میدانستم حکومت نظامی بشود ما را راه نمیدهند. بنابراین یک جور تصمیم عجیبی گرفتم. تا آن زمان آقای خمینی نجف بود. بعد فیلمهای ماهوارهای میآمد. جعفریان میرفت پایین در قسمت ماهواره میایستاد. هر چه میآمد را پاک میکرد که کسی بعدا یک موقعی برندارد از یک تصویری استفاده کند. من شب رفتم پیش عظيم جوانروح، دوستم که سرش بوی قورمه سبزی می داد و درد می کرد برای کارهای اين طوری . گفتم میآیی یک کاری بکنیم. فیل هوا کنیم در شهر و این ها. گفت چه کاری. هر کاری بگویی. گفتم فردا بیا دفتر من در مجلهی سبز. آمد. به این دستيار تهيه مان آقای فرهادی گفتیم برو هر چه اعلامیه در شهر هست جمع کن. او هم رفت هر چه اعلامیه، شبنامه و از این چیزهای زیرزمینی بود جمع کرد. کلی آوردند. عکسهای آقای خمینی. ما هم گفتیم در را ببندید و حالا از اینها فیلم بگیریم. عظيم گفت چه کار میخواهی بکنی. گفتم بگیر یک کاریش میکنیم. گفت برای کجا فیلم بگیریم؟ گفتم بگیر یک کاریش میکنیم.
شیطانی میکردم. روزنامهنویسی و این کارها میکردم. دنبال این کارها بودم. این کارها را دبیرستان تحمل نمیکرد. زمان ما سیکل بود. از کلاس سوم دبیرستان رفتم به سمت روزنامهنگاری. یواشیواش دیگر مدرسه نمیرفتم. عاشق این کارها بودم و در همین زمان میرفتم دانشگاه تهران، کلاس استادهای مهم مثل بدیعالزمان فروزانفر، آقای همایی. سال های ۴۰ بود. اینقدر میرفتم و میآمدم که بچههای دانشگاه تهران فکر میکردند که من دانشجویم. بعد هم یواشیواش عینک مادربزرگم را میزدم و کراوات میزدم. شدم این قیافه. عینک را که تا دو سال پیش میزدم شیشه بود. دو سال است که واقعا عینکی شدهام. ولی از ۱۶ سالگی زده بودم و به آن عادت داشتم. بعد هم مرا یک کم گندهتر نشان میداد تا بقیه جدیام بگیرند. بعد بنابراین نمیرفتم دبیرستان. معلمها را شوخی میگرفتم. فکر میکردم که اینها بیسوادند. من سیکل دوم رفتم رشتهی ادبی. معلمهای ادبیات هم که فسیل بودند. در خاقانی مانده بودند و جلوتر نمیآمدند. ماها که دیگر برای خودمان آدم شده بودیم. شعر هم میگفتم و در روزنامهها چاپ میشد، در مجلات ادبی مانند آرش و اینها هم. گاهی هم میرفتم مدرسه. مدارس هم طبیعتا بیرونم میکردند. من هم اول سال مبصر میشدم نمیرفتم، چون دیگر با حضور و غیابم کاری نداشتند. سال ۴۳ بود که تصمیم گرفتم تحصیلات کلاسیک را ول کنم. تصمیم داشتم که دیپلم را نگیرم. فشار آوردند که نمیشود. دوستان فشار آوردند و خلاصه دیپلم را گرفتم. محض اطلاع شما موقعی که امتحان نهایی بود کتابها را یکی از دوستانم، مهدوی، که الان شاعر است برایم آورد. من تمام سال نرفته بودم مدرسه. کتابها را آورد و گفت برای امتحان نهایی آماده شو. کار میکردم و وقت نداشتم. بعضی از اینها را حتی یک بار هم نخواندم. ولی به توصیهی او رفتم و امتحان دادم. او شاگرد زرنگی بود و دقیق میخواند. رفتیم امتحان دادیم. من اول این که تاریخادبیات را ۲۰ شدم. بعدا گفتند در کل امتحان ادبی تنها دو نفر ۲۰ شدند. بعد هم معدلم مثلا شد حدود ۱۶. مهدوی که خیلی خوانده بود و شاگرد درسخوانی بود شده بود مثلا ۱۶.۵. برای همین او معتقد بود که سیستم آموزشی ما خرتوخر است. چون من این کتابها را یکبار تا ته نخوانده بودم. بههرحال این شد و بنا به عادت آن موقع رفتم کنکور دادم و قبول شدم.

اسدالله امرايي
از جان بنويل رمان دريا به فارسي ترجمه و از طرف نشر افق منتشر شده است.با او گفت وگو کردم.
-جايزه بوکر معمولاً مقدمه يي براي جوايز بزرگ تر مثل جايزه نوبل است. آقاي بنويل از اينکه براي دومين بار نامزد دريافت بوکر شديد و اين بار توانستيد اعتماد هيات داوران را جلب کنيد چه حسي داريد؟ «کتاب شواهد» که در سال 1989 در فهرست نهايي نامزدها براي کسب جايزه بود برنده نشد اما در رقابت با «بازمانده روز» ميدان را خالي کرد. (بازمانده روز را نجف دريابندري به فارسي ترجمه کرده.)
بله، جايزه بوکر که حالا بعد از آنکه شرکت خودروسازي مان پشتيبان مالي اش شده به جايزه بوکرمان تبديل شده تاثير زيادي در روند نشر گذاشته و مردم را علاقه مند به ادبيات داستاني کرده. البته اين مساله که همه کتاب هايي که خريداري مي شود خوانده هم مي شود يا نه، مساله ديگري است. هر جايزه يي که به کتابي مي دهند خوب است و بي ترديد در فروش آن موثر خواهد بود. اينکه نويسنده يي جايزه را مبناي ارزشمندي کار خود بداند اشتباه خطرناکي مرتکب مي شود. برنده شدن در جايزه بوکرمان مثل برنده شدن در قرعه کشي بليت بخت آزمايي است.
حمیدرضا نجفی متولد ۱۳۴۳ نویسنده و مترجم ایرانی است. اولین رمان حمیدرضا نجفی با نام “کوچه صمصام” توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرد. اولین مجموعه داستان او با نام “باغهای شنی” توسط انتشارات نیلوفر منتشر شد، کتابی که مورد توجه منتقدین قرار گرفت و نامزد دریافت دو جایزه “بنیاد گلشیری” و “منتقدین و نویسندگان مطبوعات” شد و جایزه بنیاد گلشیری را برایش به ارمغان آورد.ناهيد طباطبايي؛ من اول از همه تشکر مي کنم. کتاب جذابي است، با وجود اينکه سوژه ها با سليقه شخصي من سازگار نيست ولي يک ضرب خواندم. دو بار هم خواندم. زبان خوبي دارد. به جز چند مورد کوچک به خصوص در داستان «هيچ» لغزش هايي ديده مي شد. شايد آقاي نجفي از آن دسته هستند که خيلي با زبان بازي مي کنند يا اينکه يک بار مي نويسند و تمام مي کنند. نويسنده هايي که زياد با زبان کار مي کنند زبان در نهايت در نقطه يي از دست شان در مي رود و اذيت شان مي کند. تم داستان ها تقريباً يکي است؛ يک آدم بي تفاوت تلخ که به خودکشي فکر مي کند اغلب هم مي خواهد خودش را از جايي پرت کند. سوژه ها در يک تم هستند.چيزي که در اين سه داستان ضربه مي زند به اين صورت است که نقطه قوت داستان ها جايي ضد خودش عمل مي کند و اين نقطه قوت راوي داستان است. راوي اول شخصي که آقاي نجفي آوردند چنان قوي پرورانده شده که تمام شخصيت هاي ديگر را تحت الشعاع قرار مي دهد و به ترتيب که پيش مي رويم مشخص مي شود در داستان «هيچ» راوي اول شخص قهرمان اصلي نيست. قهرمان اصلي «گرمک» يا زني که با گرمک معاشر مي شود، است. اگر من بودم از زبان يکي از اينها مي نوشتم ولي آقاي نجفي يک راوي اول شخص آوردند که در کل ماجرا دخالتي ندارد ولي شخصيتش نسبت به اشخاص ديگر داستان قوي تر است. اينجاست که اين نقطه قوت تبديل به نقطه ضعف شده و به جاي اينکه ما سراغ دو شخصيت ديگر برويم و درگير آنها شويم با آدمي درگير مي شويم که باري به هر جهت است و روحيه خاصي دارد. ولي هر چقدر جلو مي رويم اين نقطه قوت ضعفش را از دست مي دهد و حال قوي تر مي شود. بهترين داستان اين مجموعه آخرينش است. وقتي اول شخص قهرمان داستان است خوب پرورده شده و خيلي خوب ارتباط برقرار مي کند و به دل مي نشيند.اما در داستان «هيچ» بايد از منظر ديگري به سوژه نزديک مي شدند.
اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که از امام بپرسم آیا یک دختر مسلمان می تواند خبرنگار باشد یا خیر؟
بزرگداشت هفته دفاع مقدس؛ بزرگداشت هشت سال رشادت و شهادت طلبی، هشت سال مقاومت و ایستادگی و هشت سال تنفس در جلوهگاه نور خدا است. از دفاع هشت سالهمان درسهای بسیاری میتوان آموخت و قطعا از مهمترین آنها یکی توجه به معنویات و ارزشهای معنوی و روحانی است و دیگری اطمینان و اعتماد بر مردم و بهرهگیری از ثمرات و برکات حضور یکپارچه آنها. یعنی همان دو عنصری که بیش از هر چیز در استراتژی حرکت انقلابی حضرت امام(ره) به چشم میخورد؛ «تزریق روحیه معنویت و خدایی بودن» و «به حرکت واداشتن خیل انسانهای از خود رهیده و به حق پیوسته». به هرحال آنچه که در طول هشت سال مقاومت و ایستادگی شاهد آن بودیم، حضور تودهای انسانهایی والا بود که از هر قشری و صنفی و به دور از منیّتها و مصلحتها به سیلاب شهادت و پیروزی پیوسته بودند و هدفی جز ادای وظیفه نداشتند. و در این میان اهمیت حضور بانوان بر کسی پوشیده نیست. از امر تدارک و تأمین نیازهای شخصی رزمندگان و فعالیتهای بهداشتی و درمانی پشت جبهه گرفته تا حضور در مناطق جنگی و بیمارستانهای صحرایی و حتی خطوط مقدم جنگ، همه و همه صحنه حضور دلیرانه زنان قهرمان این مرز و بوم اسلامی است. و اینها همه، جدای از ترغیب همسران و فرزندانشان به حضور در جبهه و افتخار بر شهادت عزیزانشان و صبر بر تنگناهای زندگی بوده است. بیجهت نیست که حضرت امام(ره) اینان را موجب مباهات ملت ایران دانسته و در وصیتنامه شریف خود میفرماید: «ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنههای فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان، در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند.» امّا در میان همه انواع مشارکت زنان در عرصههای نبرد، حضور یک زن در کسوت خبرنگاری و در کانون درگیریهای کردستان و خطوط مقدم دفاع کمی دور از ذهن است امّا این چیزی است که به برکت افکار و اندیشه و نفس ملکوتی و معنوی حضرت امام(ره) تحقق یافته است و خانم مریم کاظمزاده نمونه مشخص این حضور فرهنگی در جبهههاست. برای آشنایی بیشتر با ایشان، شما را به خواندن گفتگویی که در این خصوص ترتیب دادهایم دعوت میکنیم:
: با سپاسگزاری از حضور شما در این گفتگو در آغاز لطفا خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید.

آیدین آغداشلو، گرافیست و نقاش معاصر به عنوان یکی از دوستان بسیار نزدیک فروغ فرخزاد و آشنا به وجوه شخصیتی او، گزینه خوبی برای گفتن حرف های تازه در مورد فروغ است. به همین خاطر در آستانه سالمرگ فروغ برای گشودن دریچه ای تازه به شخصیت و زندگی او، پتی که حضوری تاثیرگذار در جریان ادبی و روشنفکری ایران داشته، به سراغ آقای آغداشلو رفتیم.
آشنایی شما با فروغ فرخزاد از چه زمانی آغاز شد؟
آشنایی من با فروغ فرخزاد به واسطه یک دوست آغاز شد. دوستی که مهرداد صمدی نام داشت و همراه همسرش از دوستان بسیار نزدیک فروغ به شمار می آمدند و همین طور دوستان صمیمی من. در نتیجه ما با هم آشنا شدیم و برای من بسیار باعث افتخار بود که با شاعر مهم دوران خودم آشنایی نزدیک داشته باشم. این آشنایی تا وقتی که او درگذشت ادامه پیدا کرد و هر لحظه و هر روزش برای من مغتنم بود.
این آشنایی از چه مقطعی بود ؟ قبل از چاپ دفتر "تولدی دیگر" یا بعد از آن؟
بعد از انتشار "تولدی دیگر". سالی که من با او آشنا شدم احتمالا ۲۴ – ۲۵ سال بیشتر نداشتم. ما آن زمان مجله اندیشه و هنر را در می آوردیم که مجله ادبی بسیار معتبری بود و یکی دو سال بعد از شروع این کار بود که با او آشنا شدم.
در مورد فروغ اولین خصوصیتی که به ذهن تان می آید چیست؟ چیزی که با هر بار یادآوری او بلافاصله به ذهن تان خطور می کند؟
نسيم خاکسار می گويد ادبيات در تبعيد می تواند كشف از نو زبان مادری باشد و زلال كردن و نجات دادنش از انواع آلودگی ها و قيد و بندهای سانسور
اشاره: نخستين داستان کوتاه نسيم خاکسار، در سال 1344 در مجله "فردوسی" منتشر شد، از او تا سال 1362 که ناگزير به ترک ايران شد، چند مجموعه داستان و چند کتاب برای کودکان و نوجوانان منتشر شد. زندگی او در همه اين سال ها، آميزه ای از نوشتن و ادبيات، مبارزه و فعاليت سياسی، زندان و تبعديد بوده است. از سال 62 به بعد، نسيم خاکسار ساکن هلند بوده است و از او آثار متعددی در زمينه های شعر، داستان، نمايشنامه، رمان و مقاله منتشر شده. تم اصلی و مضمون اغلب اين آثار، تبعيد و دنيای ايرانيان بوده است. همين نکته ها، محور پرسش های من در اين گفت و گو را شکل داده اند.
شما داستان کوتاه، رمان، نمايشنامه، مقاله و شعر می نويسيد. البته در بين نويسندگان معاصر کم نبوده و نيستند کسانی که در زمينه های گوناگونی فعال بوده اند. اما در مورد شما می خواهم بدانم، در درجه اول خود را چگونه می بينيد: شاعر، نويسنده يا نمايشنامه نويس؟
ترجيح می دهم كه داستان نويس باشم. گرچه در همان وقت كه شروع كردم به نوشتن داستان، شعر هم می نوشتم. اما كشش اصلی من به سمت نوشتن داستان است. شعرهايم را معمولا در سفر می نويسم. وقتي در قطار نشسته ام و يا جايی باشم كه امكان نوشتن داستان برايم كم باشد. مثلا وقتی در زندان بودم به طور معمول شعر می نوشتم. در اين وقت ها بود كه كشيده شدم به اين سمت ببينم از اين دريچه چطور می توانم به جهان نگاه كنم.
من پرتاب شده بودم به اينجا. بايد به زمين زير پايم نگاه می كردم و به جهان پيرامونم. و در حد بضاعتم سعی ام را كردم كه درست نگاه كنم
تاريخ ادبيات در جهان تاريخ درگيری با سانسور بوده است. يعنی ادبيات از همان آغاز برای آنكه بتواند به تجربه های تازه ای برسد، با تبعيد روبه رو بوده است
برای من تبعيد يک شرايط و يک جهان تازه بود كه بايد آن را خودم تجربه می كردم. مشكل زبان داشتم. مشكل درگيری با فرهنگ و سنت های تازه داشتم. من اينها را توی داستان هام می آوردم تا بتوانم خودم را، هويت تازه ام را پيدا كنم
نسيم خاکسار می گويد ادبيات در تبعيد می تواند كشف از نو زبان مادری باشد و زلال كردن و نجات دادنش از انواع آلودگی ها و قيد و بندهای سانسور
اشاره: نخستين داستان کوتاه نسيم خاکسار، در سال 1344 در مجله "فردوسی" منتشر شد، از او تا سال 1362 که ناگزير به ترک ايران شد، چند مجموعه داستان و چند کتاب برای کودکان و نوجوانان منتشر شد. زندگی او در همه اين سال ها، آميزه ای از نوشتن و ادبيات، مبارزه و فعاليت سياسی، زندان و تبعديد بوده است. از سال 62 به بعد، نسيم خاکسار ساکن هلند بوده است و از او آثار متعددی در زمينه های شعر، داستان، نمايشنامه، رمان و مقاله منتشر شده. تم اصلی و مضمون اغلب اين آثار، تبعيد و دنيای ايرانيان بوده است. همين نکته ها، محور پرسش های من در اين گفت و گو را شکل داده اند.
شما داستان کوتاه، رمان، نمايشنامه، مقاله و شعر می نويسيد. البته در بين نويسندگان معاصر کم نبوده و نيستند کسانی که در زمينه های گوناگونی فعال بوده اند. اما در مورد شما می خواهم بدانم، در درجه اول خود را چگونه می بينيد: شاعر، نويسنده يا نمايشنامه نويس؟
چه رعبي توي دلم بود كه مي خواستم زنگ بزنم به هوشنگ چالنگي. همه اش با خودم مي گفتم آدمي كه تا 67 سالگي فقط يك كتاب درآورده و دوست آدم بزرگي مثل بيژن الهي بوده، حتما بايد خيلي عجيب وغريب باشد اما همان طور كه از لحنم حدس مي زنيد، تمام پيش بيني هايم اشتباه از آب درآمد! وقتي پيش شماره كرج را گرفتم و بعد شماره چالنگي را، صداي جواني پاسخم را داد و گوشي را داد به دست هوشنگ چالنگي. حالامن داشتم با خود چالنگي حرف مي زدم كه صدايش خيلي آرام بود و گمانم كمي لرزش داشت اما چه مهربان و دوست داشتني بود.
اولين سوالم، البته هنوز با ته مانده آن ترس و لرز اين بود كه چرا فقط همين يك كتاب؟ و اشاره ام به مجموعه شعر <زنگوله تنبل> بود كه در سال 1380 از هوشنگ چالنگي درآمده و اولش نوشته شده: 50-1347. يعني فقط شعرهاي اين سه سال را دربرمي گيرد. منتظر بودم از بحران مخاطب و مرگ شعر و اينطور چيزها حرف بزند ولي گفت: <حد و حدود فرهنگي و شعري من همين بوده. بعد هم كه درگير ازدواج و تاهل و تعهد شدم. تربيت خانوادگي ما به شكلي بوده كه تعهد زندگي در آن خيلي مهم است. من هم به زن و بچه هايم متعهد بودم.> اين گونه بوده كه همه شعر و شاعري چالنگي خلاصه شده در <زنگوله تنبل.> دستنويس اين كتاب هم 30 سال است دست بيژن الهي و منوچهر آتشي و يكي، دو نفر بوده تا روزي كه از نشر <سالي> با او تماس مي گيرند و مي گويند كه مي خواهند اين كتاب را چاپ كنند و چالنگي حتي نمي داند يا به ياد نمي آورد كه چگونه <زنگوله تنبل> به دست آن ناشر رسيده بوده. البته به جز اين كتاب ردپاي چالنگي را در گزينه اشعاري به اسم <شعر ديگر> هم مي توان ديد؛ حدود 30 سال پيش، دو مجلد از كتاب هاي <شعر ديگر> در آمد كه اشعاري از چالنگي و الهي و بهرام اردبيلي و چند شاعر ديگر را دربر مي گرفت. در ماهنامه <انديشه و هنر> هم كه حوالي سال هاي 47 و 48 شميم بهار درمي آورد، چند شعر از چالنگي ديده مي شود. به جز آن در مجله <خوشه> هم در دوره دكتر هوشنگ عسگري و هم در زمان سردبيري احمد شاملو، شعرهاي او چاپ شده است، همچنين در مجله <فردوسي> به سال هاي 43 و 44. به جز آن فقط همين <زنگوله تنبل> است با تصاويري سوررئال و فضاهايي وهم انگيز. به غير از اين كتاب، زندگي چالنگي خيلي ساده و آرام طي شده: سال 1320 در مسجد سليمان به دنيا آمده، ديپلم ادبي گرفته، 30 سال در دبستان تدريس كرده كه در چهارمحال و اهواز بوده، سال 1380 به خاطر گرماي خوزستان به كرج آمده و در اين شهر ساكن شده، دو دختر دارد كه هر دو ازدواج كرده و چالنگي را پدربزرگ كرده اند، دو پسر جوان هم دارد، بازنشسته است و روزهايش بيشتر به خواندن و گاهي به سرودن مي گذرد. همين.
این مقاله به صورت ناقص قبلا از دوست عزیزم رضا صراف در کتاب ماه ادبیات و فلسفه به چاپ رسیده است. اما به درخواست من اجازه داد که نسخه ی کامل آن در این وبلاگ درج شود. با سپاس فراوان از او./ غلامرضا صراف
تا امروز کتاب شعر مستقلی از هوشنگ چالنگی به چاپ نرسیده است و مجلات و جُنگهایی هم که تابه حال شعرهای او را چاپ کرده اند عناوین مختلفی داشته اند. مجله ی خوشه به سردبیری احمد شاملو، شعر دیگر در کنار اردبیلی، الهی، رویایی، فصلنامه ی زنده رود ویژه ی شعر جنوب در کنار علی پور، رادمنش، فروتن. از این گذشته رؤیایی از او همواره به عنوان یکی از مدافعان شعر حجم نام برده است که در همان سالها هم بیانیه ی شعر حجم را امضا نکرد. البته خبر چاپ کتابی از چالنگی در دفتر ۱ شعر دیگر، سال ۱۳۴۷ آگهی شد اما کتاب روی چاپ ندید.
این مقدمه چینی را برای این کردم که بگویم من فقط قصد بررسی و تحلیل اشعار چالنگی را دارم و اطلاق نام مکتب یا جریانی بر شعر او کار من نیست.
اولین نکته ای که در شعر چالنگی جلب نظر میکند گونه ای بینش تقدیری اوست. تقریبا همه ی اشعارش با نوعی جبر و قطعیت و محتومیتی که شاعر از آن باخبر است آغاز میشوند. به شروع بعضی از شعرهایش نگاه کنید:
تو پرنده ی نقره گون و گلهای صخره را نخواهی دید...
از ابرها آن تکه که تویی نخواهدبارید...
همواره او که از شبنم احاطه میشود
چون دوش نیست...
ما چندنفر شعردیگر بودیم
هوشنگ چالنگی شاعر شعر دیگر است. شعر دیگر به صورت کتاب در دو شماره در فواصل سال های 1347 تا 1350 منتشر شد. پرویز اسلامپور، فیروز ناجی، بیژن الهی، رضا زاهد، بهرام اردبیلی و هوشنگ چالنگی و یدالله رویایی از جمله شاعرانی بودند که آثارشان در شعر دیگر منتشر شد. اما بسیاری از شاعران این گروه پس از چند سال یا شعر را رها کردند یا ترجیح دادند خلوت شاعرانه ای اختیار کنند. اگر بیژن الهی هنوز شعر می نویسد و کتاب چاپ نمی کند، هوشنگ چالنگی به گفته خودش از سال 1350 به این سو شعر را جدی دنبال نکرده است. اکثر شاعران شعر دیگر علاقه ای به چاپ آثارشان نداشته اند. اولین کتاب هوشنگ چالنگی با نام «زنگوله تنبل» در سال 80 منتشر شد که مجموعه ای از شعرهای شاعر در سال های 47 تا 50 بود. اما این شعرها با سی سال تاخیر و توسط دوست قدیمی اش بیژن الهی منتشر شد. خیلی ها تاخیر سی ساله در چاپ شعرهای چالنگی را به لجاجت او نسبت داده اند. اما خودش می گوید که اصلاً به فکر چاپ کتاب نبوده است. چالنگی متولد 1320 در مسجد سلیمان است و قرار است به زودی مجموعه ای از شعرهای سال های 50 تا 82 خود را منتشر کند. گفت وگوی شرق را با هوشنگ چالنگی بخوانید.
ميدانم: بيشتر از اين قد نميكـِشم
دستام به ماه نميرسد.
از آدمهایی که آزادند خوشم می آید. از آدمهایی که زمان را نمی گذارند تا هر جور پیش آمد، بگذرد.
پرستو دوکوهکی (۱۳۵۹-) روزنامهنگار و وبلاگنویس ایرانی است. رشتهٔ تحصیلی او خبرنگاری بوده و حوزهٔ فعالیتهای او جامعهٔ ایران و بهویژه حقوق زنان است.
* زندگی مجازی
او نویسندهٔ وبنوشت (وبلاگ) زننوشت است که در آن در مورد مسائل اجتماعی، زنان و زندگی روزمرهٔ خود مینویسد. از دیگر فعالیتهای او میتوان به مشارکت در مجلهٔ اینترنتی کاپوچینو و همچنین وبنوشت گروهی هنوز اشاره کرد.
وبنوشت او به عنوان بهترین وبلاگ ژورنالیستی فارسی در سال ۲۰۰۵ از سوی دویچه وله انتخاب شد.
* فعالیتهای روزنامهنگاری
پرستو دوکوهکی از سال ۱۳۷۷ در مطبوعات ایران آغاز به کار کرد و در روزنامههای گوناگون و نشریات از جمله ماهنامهٔ زنان به فعالیت پرداختهاست.
خدا را شکر که زنده هستیم!
وحدتی: جامعه مدنی ایران به نظر شما در حال حاضر در چه وضعیتی قرار گرفته است؟ با زندانی کردن عمادالدین باقی، فعال حقوق بشر، و دستگیری سهراب رزاقی، کنشگر مدنی، و احضار خود شما و گروهی دیگر از کنشگران حقوق زنان به دادگاه، پیشبینی شما درباره مسیر حرکت جامعه مدنی چیست؟
امینی: تصویری که در بررسی وضعیت جامعه مدنی در ذهن من هست و اکنون به شما ارائه میدهم، به خاطر گفتگوهای مداوم که با دوستان و فعالان و کنشگران مدنی ایران دارم، تصویری بسیار تلخ و غیردوستداشتنی است. جامعه مدنی روزهای بسیار پرتب و تاب و سختی را میگذراند. سخت از این رو که از سویی میخواهد که به حیات خودش ادامه دهد زیرا که ادامه حیات را حق طبیعی و مدنی خود میداند و از سوی دیگر با ناملایماتی روبروست که توجیهی برایش وجود ندارد.
برخوردی که این روزها با فعالان جامعه مدنی و حتی با خود جامعه مدنی – نهادها، عوامل، قوانین و ..._ میشود ، قابل توجیه با هیچ منطقی نیست جز اینکه یک قدرت انحصارگرا فکر میکند باید با هر چیزی که قدرت آن را محدود میکند به مبارزه برخیزد. کاش در مورد همین قدرت هم یک تصور درست وجود داشت. زیرا جامعه مدنی در مقابل قدرت قرار نمیگیرد و مبارزه نمیکند، این نقشی نیست که جامعه مدنی برای خودش تعریف کرده وگرنه با احزاب سیاسی فرقی نداشت!
*در اینجا اجازه میخواهم که یک بحثی را درباره کوچک کردن دولت مطرح کنم.
شیرکو بیکس شاعر بزرگ کردستان عراق را میتوان در کنار نامهایی اسطورهای شعر جهان همچون پابلو نرودا، یانیس ریتسوس، ناظم حکمت و دیگر چهرههای برجسته شعر معاصر جهان قرار دارد.این گفتوگو در دفتر انتشاراتی «سه ردم» در سلیمانیه عراق انجام شده است...
شیرکو بیکس شاعر بزرگ کردستان عراق را میتوان در کنار نامهایی اسطورهای شعر جهان همچون پابلو نرودا، یانیس ریتسوس، ناظم حکمت و دیگر چهرههای برجسته شعر معاصر جهان قرار دارد. او سال 1940 در سلیمانیه متولد شد. هشت ساله بود که پدرش فائق بیکس (شاعر نامی کرد) را از دست داد و به خاطر مشکلات زندگی در سن 13 سالگی از مادر و خواهرانش دور ماند.نخستین مجموعه شعر این شاعر در 17 سالگیاش با عنوان «مهتاب شعر» منتشر شد او در سن 47 سالگی به خاطر اشغال زادگاهش به سوئد رفت. یک سال بعد از اقامتش در سوئد جایزه جهانی «توخولسکی» که از جوایز ادبی مهم جهان است و هر سال به یکی از دانشوران و ادیبان آزادیخواه در تبعید اهدا میشود به او تقدیم شد.شیرکو بیکس از طرف کمیته حقوق بشر ایتالیا، لقب «شهروند افتخاری فلورانس» را کسب کرد و بعد از خودمختاری کردستان عراق، در سال 1991 میلادی به زادگاهش بازگشت و به عنوان وزیر فرهنگ کردستان برگزیده شد
سوداي نوشتن نويسنده سودايي
با مديا کاشيگر درباره حرفه يي نوشتن در حيطه ادبيات، سازوکار و ويژگي هاي آن و به خصوص مناسبات مالي بين ناشر، نويسنده و ديگر شيوه هاي کسب درآمد نويسنده گفت وگو کردم. «نويسنده حرفه يي» عنوان يکي ديگر از پرونده هايي است که در صفحه هاي ادبيات روزنامه «اعتماد» آن را به طرق مختلف پي خواهيم گرفت.
---
-شايد پربيراه نباشد بگوييم که عموم نويسنده ها اگر هم اين مساله را ابراز نکنند احساس مي کنند که ناشران حق و حقوق واقعي آنها را نپرداخته اند. بدبين ترها مي گويند حتي به تيراژ کتاب هم نمي شود اطمينان کرد. شکل عمومي پرداخت مالي ناشر به نويسنده ها در غرب به چه شکل است؟
محمود روحالاميني سال 1307 در كوهبنان كرمان متولد شد. مطابق سنت آن زمان تحصيل را در مكتبخانه آغاز كرد و سپس تحصيلات خود را در مدرسه ايرانشهر كرمان كه بانيانش زرتشتي بودند ادامه داد، تا كلاس سوم دوره متوسطه را در مدرسه ايرانشهر به تحصيل پرداخت و پس از آن به تنها دبيرستان كرمان رفت و تا كلاس پنجم متوسطه را در اين دبيرستان خواند. آن گاه براي ادامه تحصيل در كلاس ششم، سال 1328 به دبيرستان دارالفنون تهران مهاجرت كرد. در آن دوره كلاسهاي ششم دبيرستان تنها در آن دبيرستان برگزار ميشد.
وي پس از پايان دوره دبيرستان، تحصيلات خود را سال 1331 در دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران آغاز كرد و سال 1334 موفق به اخذ ليسانس زبان و ادبيات فارسي شد. دكتر روحالاميني در اين مقطع از محضر استادان بزرگي چون دكتر محمد محمدي، استاد پورداوود، دكتر صادقكيا، دكتر خطيبي، بديعالزمان فروزانفر، دكتر محمد معين، پرويز ناتل خانلري و عبدالعظيم قريب فيض يافت.
دكتر روحالاميني پس از اخذ ليسانس ادبيات فارسي به عنوان معلم رهسپار آمل شد و 3 سال در آن شهر به تدريس پرداخت. در دوران حضور در آمل به ضبط و ثبت آداب و رسوم مردم اين شهر مشغول شد. پس از حضور 3 ساله در آمل، سال 1337 به تهران بازگشت و اين بار در دارالفنون مشغول تدريس شد. 2 سال از تدريس او در دارالفنون نگذشته بود كه موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي تاسيس شد و دكتر روحالاميني به اين موسسه پيوست و ضمن شاگردي دكتر غلامحسين صديقي سال 1339 موفق به اخذ مدرك فوقليسانس شد و سال 1339 براي ادامه تحصيل و اخذ مدرك دكتري به فرانسه رفت.
همه اش شكسته نفسي مي كند. از همان «حالت ها در حياط»ش پيداست چه برسد به «احتمال پرسه و شوخي». ضمناً حواسش به اطرافش جمع است. به گمانم در زندگي هم «مثل داستان هاي كوتاهش » كلاه سرش نمي رود! هر چه مي خواهي به شيوه اي هندوانه زيربغلش بگذاري قبول نمي كند.يعقوب ياد علي متولد نجف آباد اصفهان است. به خاطر داستان «مثل تني پشت و رو شده» در سال ۸۰ برنده دوم مسابقه داستان عصر پنجشنبه شد. همان سال به عنوان برنده سومين دوره انتخاب كتاب سال نويسندگان و منتقدان مطبوعات نيز براي مجموعه «احتمال پرسه و شوخي» معرفي شد.
* مخاطب مجموعه داستان «احتمال پرسه و شوخي» بعد از خواندن كتاب متوجه مي شود كه به فرم خيلي بيشتر اهميت مي دهيد تا به محتوا. مثل داستان هايتان بگذاريد گفت وگو را با فرم شروع كنيم...
- اجازه بدهيد همين اول يك نكته را مشخص كنم كه من قادر به تفكيك فرم و محتوا نيستم. به طريق اولي، براي هيچ كدام بيش از ديگري اهميت قائل نيستم. موجودي به نام داستان را يك «كل» مي بينم. اين پديده، مثل هر «كل» ديگري، از منظرهاي مختلف، داراي اجزاي متعددي است كه بايد به همه آنها انديشيد، براي هر كدام طرح و نقشه و ايده داشت و روي آنها كار كرد. من همان طور كه به زبان يا شخصيت يا فضاي داستانم اهميت مي دهم، به كليت شاكله اينها يعني فرم هم جداگانه فكر مي كنم. روي كلمه «جداگانه»تأكيد مي كنم و آن را توي گيومه مي گذارم؛ زيرا فكر مي كنم هر داستاني وقتي كامل و تمام عيار است كه فرمي حتي الامكان نو و متناسب با باقي اجزاي داستان پيشنهاد بدهد. اساساً اگر بپذيريم مهم ترين كار نويسنده، ارائه نظرگاهي تازه از مكررات زندگي است، اين نظرگاه فقط با ارائه حرفي تازه در حيطه مضمون، جامع الاطراف نيست. مضمون تازه لازم است، اما كافي نيست. نگاه تازه، ابزار تازه مي طلبد. مگر با ابزارها و تكنيك هاي مستعمل چه قدر مي توان در هستي مملو از روزمرگي كندوكاو كرد؟ ضمن اين كه اگر طالب تلنگر زدن به مخاطب هستيم، يك فرم قبلاً استفاده نشده، كمك بزرگي به اين فرآيند مي كند.
در فضای فعلی ِ وزارت ارشاد كه نسبت به ادبیات ِ داستانی به شدت سختگیر است، شانس ِ بیشتری برای دریافت مجوز از این وزارتخانه دارد. زیرا آثار ادبی معاصر آلمانی از عناصر اروتیك كمتری برخوردارند.
چندی است که ترجمه و انتشار آثار نویسندگان آلمانی به زبان فارسی رونق پیدا کرده است. این آثار منتشر شده تنها شامل کارهای نویسندگان نسل پس از جنگ آلمان، چون رمانهای جدید گونتر گراس، اووه تیم و یورک بکر نمیشوند، بلکه آثار نویسندگان نسل جدید این کشور را هم دربر میگیرند. در ویترین کتابفروشیهای بزرگ تهران، مثلاً رمان "یعقوب کذاب" یورک بکر را در کنار کتاب "آن سوی رودخانه ادر"، نوشتهی یودیت هرمان میبینیم. برای کتابخوانان ایرانی نامهای نویسندگان "جوانی" چون اینگو شولتسه (م ۱۹۶۲)، زیبیله برگ (م ۱۹۶۲) و یولیا فرانک (م ۱۹۷۰) هماناندازه آشناست که هاینریش بل، مارتین والزر و زیگفرید لنتس، از نویسندگان آلمانی پس از جنگ جهانی دوم و از پایهگزاران "گروه ۴۷".
این شناخت همهجانبه از صحنهی ادبی آلمان را جامعهی کتابخوان ایران، مدیون مترجمانی است چون علیاصغر حداد، ("یعقوب کذاب")، كامران جمالی ("قرن من" نوشتهی گونترگراس)، علی عبدالهی ("نقطه سرخط"، مجموعه داستانهای کوتاه آلمانی)، محمود حسینی زاد ("مثلاً برادرم" نوشتهی اووه تیم، "آن سوی رودخانه ادر" یودیت هرمان) و دیگر مترجمان آلمانی ـ فارسی زبانی که پیوسته در صدد "کشف" اثری جدیدند. حسینی زاد در بارهی ویژگیهای ادبیات نسل پیش آلمان و دلیل گزینش مجموعهی داستانهای یودیت هرمان میگوید: «... ادبیات قدیم آلمان به نظرم خیلی جذاب نمیآمد و ادبیاتی خیلی درونگرا و بسته بود و خیلی بار فلسفی عمیقی داشت... از طرف دیگر در آلمان دههی ۸۰، نوعی رخوت وجود داشت؛ از حدود اوایل ۹۰، به خصوص از سال ۹۵ به این سو دوباره کار را شروع کردند. حقیقتش من به دنبال نویسندگان جدید آلمان بودم. تا اینکه در نمایشگاه فرانکفورت به من یودیت هرمان را توصیه کردند.
بحران روشنفکر نمايی
دکتر پروين سلاجقه منتقد و نويسنده کتاب هايي چون اميرزاده کاشي ها و از اين باغ شرقي است که اميرزاده کاشي هايش اخيراً به چاپ دوم رسيد. با دکتر سلاجقه گفت وگويي انجام داده ايم درباره بحران مخاطب و وضعيت امروز ادبيات داستاني ايران.
-به نظر مي رسد رمان در ايران به نسبت دهه هاي گذشته مخاطب پيگير و جدي خود را از دست داده است. منظورم آن دسته از مخاطباني است که بخشي از اوقات فراغت خود را با رمان خواندن مي گذراندند و رمان هاي جدي را هم دنبال مي کردند. تعداد اين مخاطبان جدي اما غيرحرفه يي خيلي کم شده. فکر مي کنيد دليلش چيست؟
شايد همين طور باشد اما اگر بخواهيم در اين خصوص به نتيجه يي دقيق برسيم بايد نوعي تحقيق ميداني داشته باشيم يا اينکه تيراژ رمان هايي را که جدي مي ناميم در هر دهه با يکديگر مقايسه کنيم. آنگاه ببينيم اين موضوع به نسبت جمعيت کتابخوان چه تغييري کرده و آيا نوعي تناسب برقرار است يا نه.
مساله بعدي اين است که دغدغه هاي انسان امروز به نسبت دهه هاي گذشته تغيير کرده است. شايد در آن زمان، براي آن طيفي که شما عنوان کرديد، رمان يکي از مهم ترين ابزارهاي اطلاع رساني فرهنگي و هنري بود که عمدتاً طبقه روشنفکر جامعه آن را دنبال مي کردند. اما الان رمان تنها وسيله اطلاع رساني هنري نيست، وسايل ديگري هم وجود دارد. امروز با تنوع محصولات ديگر فرهنگي از جمله سينما، وبلاگ نويسي و همين طور امکانات ديگر مواجه هستيم که آنها نيز وظيفه بازنمايي زندگي را به شکل راحت تر و چه بسا دلپسندتري انجام مي دهند.
بیشتر از سه یا چهار سال عمر نمی کنم.
نورمن میلر، برنده پولیتزر ادبی که عمر خود را صرف روزنامه نگاری و رمان نویسی کرده بود، به تازگی روی دنباله کتاب قلعه ای در جنگل کار می کرد تا در آن زندگی هیتلر را به تصویر بکشد. وی بارها گفته بود که به زودی از دنیا خواهد رفت و این کتاب ناتمام خواهد ماند.
نورمن میلر روزنامه نگار مطرح آمریکا اخیرا دو کتاب را با نامهای قلعه ای در جنگل و درباره خدا منتشر کرد که اولی خشم برخی آلمانیها و دومی خشم برخی آمریکایی ها را برانگیخت. اما او خود معتقد بود که نویسنده باید با کنارگذاردن بزدلی و ترسویی، این توانایی را داشته باشد که خواننده را آشفته کند. گفتگوی زیر با هفته نامه اینترتینمنت که بعد از مرگ او منتشر شده است، بیانگر اندیشه های این نویسنده درباره هیتلر، خدا، نویسندگی، فیلیپ راث و... است.
* خبرنگار اینترتینمنت: آیا شما رمان قلعه ای در جنگل را بهترین رمان خود می دانید؟
- نورمن میلر: من نه تا بچه (رمان) دارم و نمی توانم یکی را به دیگری ترجیح دهم. الان روی رمانی در دنباله قلعه ای در جنگل کار می کنم که به زندگی هیتلر می پردازد. من الان 84 ساله شده ام و احساسم به من می گوید که نمی توانم آن را تمام کنم. به کسی هم وعده نمی دهم که بتوانم این کتاب را تمام کنم اما اگر بتوانم آن را تمام کنم و زندگی هیتلر را از طریق رمان به مخاطبان انتقال دهم، آن موقع می توان گفت که این دو رمان می توانند یک رمان کامل را شکل دهند.
* شما قبلا گفته بودید اگر بتوانید رمان قلعه ای در جنگل را تمام کنید، بزرگترین کاری می تواند باشد که در زندگی انجام داده اید؟
آخرین گفتگو با "جان آپدایک" :من یک دایناسورم!
"جان هویر آپدایک" (John Hoyer Updike) که در تاریخ 18 مارس سال 1932 در پنسیلوانیا به دنیا آمد، رمان نویس، شاعر، داستان کوتاه نویس، منتقد هنری و منتقد ادبی از کشور آمریکا است. معروف ترین کتاب آپدایک سری کتاب های "ربیت" است ("ربیت، بدو"، "ربیت باز می گردد"، "ربیت پولدار می شود"، "ربیت استراحت می کند" و "به یاد ربیت"). دو قسمت "ربیت پولدار می شود" و "ربیت استراحت می کند" هر کدام برنده یک جایزه پولیتزر شدند. آپدایک خود می گوید داستان هایش در یک شهر کوچک و در میان پروتستان های طبقه متوسط جامعه آمریکا رخ می دهد. آپدایک اغلب با نویسندگی هنرمندانه و استادانه اش و نوشته های دارای سبکش، و تعداد زیاد نوشته هایش شناخته می شود. او 23 رمان و بیش از دوازده جلد داستان کوتاه نوشته علاوه بر اینکه آثاری در زمینه شعر و نقد هنری و نقد ادبی و کتاب کودک منتشر کرده است. صد ها داستان کوتاه و نقد کتاب و شعر از آپدایک از سال 1954 تا کنون در مجله نیویورکر منتشر شده است. آپدایک علاوه بر نیویورکر به طور مرتب در مجله ادبی سیاسی "نقد کتاب نیویورک" نیز مقاله منتشر می کند.
آپدایک دوران کودکی خود را در شیلینگتون گذراند. او با دریافت یک بورس کامل، به دانشگاه هاروارد رفت و در سال 1954 در رشته زبان انگلیسی مدرک گرفت. پس از فارغ التحصیلی تصمیم گرفت تا هنر های گرافیکی را به طور حرفه ای دنبال کند و به همین دلیل به "مدرسه نقاشی و هنر های زیبای راسکین" در آکسفورد (انگلستان) رفت. وقتی به آمریکا بازگشت همکاری ثابتش با مجله نیویورکر را شروع کرد، ولی این همکاری ثابت دو سال بیشتر دوام نیاورد. آپدایک بعد ها به "ئیپسویچ" (ماساچوستس) رفت (این شهر محل وقوع داستان رمان "ساحره های ایستویک" است).
جواد مجابی ، شاعر ، نویسنده ، محقق و منتقد ، یکی از چهره های مهم ادبیات و هنر معاصر ایران است که آثار متعددی ازاو به چاپ رسیده است جواد مجابی متولد سال 1318 در قزوین است. جواد مجابی، شاعر، نقاش، محقق ادبی-هنری، روزنامه نگار، طنز پرداز و داستان نویس است و بهتر است گفت یکی از شناخته شده ترین روشنفکران و هنرمندان معاصر که نامش همیشه در میان بزرگان آمده.از او تا به حال ده ها کتاب تاثیرگذار و پرطرفدار در زمینه ی داستان منتشر شده است و عموما کتاب های او با اقبال خوبی از سمت خوانندگان، علی الخصوص خوانندگان حرفه ای، مواجه می شود. مجابی بارها از سوی مجامع اروپایی و امریکایی برای سخنرانی درباره ی هنر و ادبیات ایران دعوت شده است و یکی از نمایندگان شاخص ادبیات معاصر ایران محسوب می شود.روزنامه نویسی ، طنز نویسی ، ، داستان نویسی و رمان نویسی ، شاعری ، پژوهشگری در حوزه ادبیات ، نقد و تحقیق و داستان برای کودکان و نوجوانان ، کار هایی که جواد مجابی با یک عمر ممارست انجام داده است و گفتنی ها ی بسیار دارد .در گفتگو با جواد مجابی از او خواستیم که بیوگرافی ای از خود بگوید
/ هان / دهان / دهان توفان/ توفان این جهان / جهان انسان / انسان بیکران / بیکران اندوهان
جواد مجابی بعد از خواندن شعر چنین سخن را ادامه می دهد...
این شروع کتاب "شعر بلند تامل " بود ، که حاوی چهار دفتر است ، چهار دفتری که در یک کتاب آمده اند .« شعر بلند تامل » ،« شعر های من وپوپک» و « به نسیم صبح فردا» و « کلام غایب » ، و در واقع این شعر ها بعد از 25 سال تأخیر چاپ شده است
من مرگانديش نيستم
علي احمد سعيد، متخلص به «آدونيس» در سال 1930 در يكي از روستاهاي سوريه زاده شد. در چهارده سالگي شعري براي نخستين رئيس جمهور سوريه (پس از استقلال) خواند كه جايزه او اجازه تحصيل در يكي از مدارس بود. او در اثر فعاليتهاي سياسي و سرودن شعرهاي اعتراضآميز زنداني شد و پس از آن به بيروت گريخت و به تابعيت لبنان در آمد. در 1956 با «خالده صالح» مشهور به «خالده سعيد» ازدواج كرد كه او هم يكي از دو سه منتقد تراز اول عرب است. در سال 1973 از دانشگاه «سنت ژوزف» يا «قديس يوسف» بيروت با نوشتن رسالهاي مفصل با عنوان «الثابتو المتحول» دكترا گرفت و به تدريس در دانشگاه لبنان پرداخت.
آدونيس با انتشار دو مجله مهم و جريانساز به نام «مجله شعر» و «مواقف» سهم عمدهاي در گسترش شعر و نقد نو در فرهنگ عربي داشت. چندان كه گاه از زمان انتشار اين مجلات به منزله مبدأ تاريخي براي شعر نو عرب ياد ميشود: يعني شعر عربي پيش از مجله شعر و پس از آن.
علي احمد سعيد (آدونيس) يكي از بزرگترين شاعران خاورميانه در قرن بيستم و تاثيرگذارترين شاعر بر جريان شعري معاصر عرب است كه اشعارش به بيشتر زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده است. او كه به همراه محمود درويش و نزارقباني بهعنوان مشهورترين شاعران عرب در جهان شناخته ميشوند، چند سالي است كانديداي جايزه نوبل ادبيات است و خيليها از او بهعنوان برنده اين جايزه در سال 2007 نام ميبرند. آدونيس زمستان 84 ديداري چندروزه از ايران داشت و با بعضي از چهرههاي ادبي نيز ديدار كرد. رضا عامري بهعنوان يكي از مترجمان او در اين سفر، گفتوگويي طولاني با آدونيس انجام داده است كه بهزودي در مجموعهاي با نام <آدونيسخواني در تهران> منتشر خواهد شد. متن زير قسمت كوتاهي از اين گفتوگو است.
"اشپیگل" یکی از معتبر ترین رسانه های آلمان با "فیلیپ راث" نویسنده معروف آمریکایی درباره پیر شدن، و اینکه چرا "جورج دبلییو. بوش" بد ترین رئیس جمهور تمام تاریخ آمریکا است و اینکه چرا شماره موبایلش را به هیچ کس نمی دهد، گفتگو می کند.
فیلیپ راث که در ماه مارس 75 ساله شد، یکی از تحسین شده ترین نویسندگان در قید حیات آمریکا است. رمان "شکایت پورتنوی" که در سال 1969 آن را نوشت برایش شهرت را به ارمغان آورد و در سال 1997 با نوشتن رمان "شبانی آمریکایی" برنده جایزه معتبر پولیتزر شد. "ناثان زاکرمن" خویشتن دیگر (آلتر ایگو) فیلیپ راث یک پای ثابت اکثر رمان های او است. زاکرمن در جدید ترین کتاب راث به نام "روح خارج می شود" بار دیگر ظاهر می شود. او پس از سال ها انزوا در منطقه روستایی "نییو انگلند" به شهر نیویورک بازگشت. اشپیگل با راث درباره رمان "روح خارج می شود" و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و لذت زندگی در روستا صحبت کرده است.
اشپیگل: آقای راث! تا الان چند بار سعی کرده اید "ناثان زاکرمن" قهرمان یا راوی بسیاری از رمان های تان را بکشید؟
فیلیپ راث: (می خندد) نمی دانم؛ شما می دانید؟
بله؛ سه بار. یک بار در رمان "فریب".
بله، بله؛ یادم رفته بود.
یک بار دیگر هم در رمان "ضد زندگی" در 44 سالگی. او الان سر حال و زنده است؛ الان 71 ساله است، ولی شما در رمان جدید تان به نام "روح خارج می شود" یک بار دیگر او را می کشید.
من او را نکشته ام؛ فقط او را فرستاده ام خانه.
شما در رمان تان نوشته اید: "برای همیشه رفت." یعنی این فرق می کند؟
مسلماً فرق می کند.
ردپاي حوادث قرن بيستم
افشين رضاپور با ترجمه كتاب «رييس جمهور ما» نوشته فيليپ راث، به طور جدي خود را در زمره مترجمين رمان و داستان معرفي كرده است. گرچه وي پيش از اين «كودكي ايوان» اثر ولاديمير بوگملف را ترجمه و روانه بازار كتاب كرده است.
فيليپ راث نويسنده آمريكايي با وجودي كه از نامزدهاي جايزه نوبل ادبي است و آثار او در زمره كتابهاي پرفروش جهان قرار دارند، اما در ايران كتابخوانها كمتر او را مي شناسند. اين كتاب در حقيقت اولين اثر اوست كه به فارسي ترجمه شده و انتشارات «آنا» آن را منتشر كرده است. با مترجم اين اثر پيرامون انگيزه و هدف او از ترجمه آثار راث و همچنين ديدگاه هاي نويسنده در باره اين اثر و نظرات او راجع به مسايل جهاني گفت وگويي انجام داديم كه در ادامه با هم مي خوانيم.
* آقاي رضاپور پيش از آن كه درباره كار جديدتان صحبت كنيم، كمي از كارهاي خود بگوييد و اين كه چه شد كه دست به ترجمه آثار راث زديد؟
- ترجمه را با برگردان تعدادي كار كودك شروع كردم، با اين انگيزه كه پولي در بياورم و از اين راه نان بخورم كه متأسفانه خيال باطلي بود. در همين گشت وگذار در ميان كتاب هاي كودك به رمان «ايوان» اثر ولاديمير بوگملف برخوردم. فيلمش را قبلاً ديده بودم و مي دانستم كه به راحتي مي توان دو برداشت متفاوت و حتي متضاد از آن كتاب داشت. ايوان هم مي توانست رماني جنگي و قهرمان پرور و تبليغاتي باشد و هم اثري ضد جنگ و بيانيه اي در تقبيح آن. براي من برداشت دوم از كتاب معتبر بود و به همين دليل هم شعري از برشت را پيوست كتاب كردم تا بر اين برداشت صحه گذاشته باشم. رمان بوگملف با عنوان «كودكي ايوان» ترجمه شد و انتشارات هاني (همدان) آن را در سال ۷۸ منتشر كرد. در سال ۸۱ كتاب «آسمان خاكستري است» را با همكاري انتشارات «آنا» منتشر كرديم. اين كتاب مجموعه اي بود از داستان هاي كوتاه مدرن از نويسندگاني چون بارتلمي، جويس كري، شروود اندرسن، ري برادبري، شرلي جكسون و...
«در ایران شما تنها نیستید»
«گذرنامه به سبک ایرانی» آخرین کتاب نهال تجدد است که انتشارات لاتس آن را در ۳۰۲ صفحه منتشر کرده است. این کتاب شاید به دلیل توجه عمومی به آنچه در ایران امروز میگذرد که با بحران هستهای نیز اوج گرفته، یکی از کتابهای پرفروش روز فرانسه و نیز برندهی امسال جایزهی «فرانک فونی» یا «فرانسهزبان» شده است.
این کتاب برگزیدهی امروز روزنامهی لیبراسیون در مورد زندگی روزمره در ایران نیز هست. روی جلد کتاب «گذرنامه به سبک ایرانی» را «ژان کلود کاریر» نویسنده و کارگردان مشهور تئاتر و همسر نویسنده طراحی کردهاند. نهال تجدد در این کتاب با ماجراهای بهتآور، گاه خندهدار، گاه تراژیک ماجرای تجدید گذرنامهاش در تهران با زبانی خودمانی حکایت میکند. ماجرایی که هفتروز طول میکشد، ماجرایی که فقط میتواند در ایران امروز اتفاق بیفتد. حکایتی که زنجیرهای از اتفاقات، رفتوآمدهای روزمره در کوچه و بازار و زندگی بالا و پایین شهر تهران را بیان میکند.
کتاب شبکهای از رفتارها و روابطی را نشان میدهد که سخت واقعی و موثرند، اما در هیچ قانون و آییننامهای به رسمیت شناخته نشدهاند. همه زرنگ، همه سودجو، همه مهربان و البته آماده به خدمت. نهال تجدد که بیشتر در زندگی مولانا قلم زده و بازنویسی ۳۶ قصه مثنوی را در کتابی همراه با نقاشیهای جالب منتشر کرده است، در گفتوگویی ویژه با رادیو زمانه از ماجراهای کتاب «گذرنامه به سبک ایرانی» میگوید که این روزها سخت گل کرده است:
حنیف قریشی (زادهٔ ۵ دسامبر ۱۹۵۴ در لندن) نویسنده، نمایشنامهنویس و کارگردان پاکستانی-انگلیسی (پدرش پاکستانی بود و مادرش انگلیسی ) است. موضوعات آثار او بیشتر دربارهٔ نژاد، ملیگرایی، مهاجرت و جنسیت است.
وی درسال ۱۹۵۴در انگلستان متولد شد.وی در کینگز کالج لندن فلسفه خواند.وهمیشه بزرگترین مشکل خود را اختلاف فرهنگی میان افراد می دانست.وی کار خود را با نمایشنامهنویسی آغاز کرد. حنیف قریشی ازدواج کرده و سه پسر دارد.
کتابشناسی
انتهای خط زندگی /جذب کردن حرارت /سرزمین مادری /خط مرزی /حومه /لباسشویی خوشگل من /بودای حومهنشینان
پنج زن از نگاه پنج زن
از دیدگاه شما پنج نفر از مهم ترین زنان تاثیر گذار بر جامعه ایرانی در طول تاریخ چه کسانی هستند ؟
پرسشی ازپنج زن کوشنده و تاثیر گذار معاصر یعنی سیمین بهبهانی ، توران شهریاری ، پوران فرخزاد ، شکوه میرزادگی و گیتی پورفاضل . پرسش ساده ، اما پاسخ هایی که این بزرگواران - با وجود گرفتاری های بسیار اما از روی مهر فراوان - به این پرسش دادند همگی اندیشه برانگیز و راهگشاست و نام و یاد تلاش های بسیاری از زنان تاریخی یا استوره ای ایران زمین را فراروی ما می آورد .
حورا ياوري، پژوهشگر ارشد مركز مطالعات ايران دانشگاه كلمبيا و مولف كتابهايي چون "گفتارهايي در نقد ادبي" و "روانكاوي و ادبيات در ايران"
الاهه بقراط: شما یکی از افراد انگشت شماری هستید که به نقش روانکاوی در نقد ادبی توجه کرده اید. آن هم در معنای روانکاوی شخصیت های داستان و نه زیر و رو کردن زندگی شخصی و خصوصی نویسنده. این شیوه در ایران چه پیشینه ای دارد؟
حورا یاوری: در یک نگاه کلی شاید بتوان گفت که نقد روانشناختی – که پیدایش آن با پیدایش دانش روانکاوی همزمان است- در دهه های نخستین شکل گیری بیشتر در پی این بوده است که از آثار هنری و اددبی برای روشن تر کردن فرضیه های روانکاوی – که در آن روزها بسیار پیچیده به نظر می رسیدند- کمک بگیرد و مفاهیم روانکاوی را به کمک بار معنایی آشنایی نام ها و کتاب های پرآوازه ادبی ساده تر و قابل فهم تر کند. ما با نمونه های مختلف آن مثل عقده ادیپ – برگرفته از تراژدی سوفوکل- و یا نارسیسزم – برگرفته از اسطوره نرگس در ادبیات یونان- آشناییم.
به سخن دیگر، در آن سال ها از متن های ادبی بیشتر برای توضیح و تشریح فرضیه های روانکاوی و ترسیم سیمای روانی نویسنده، یا شخصیت های داستانی و یا هر دو کمک گرفته می شد که از نمونه های آن می توانیم به نقد فروید بر تراژدی هملت شکسپیر و یا اودیپ شاه سوفوکل اشاره کنیم. یعنی نقد ادبی روانشناختی در جهان از یک سو به نام روانکاوان و اساتید روانشناسی – به ویژه فروید- پیوند خورده است و از سویی دیگر به ادبیات کلاسیک نیز در کنار ادبیات معاصر متوجه و منعطف بوده است. در ایران چنین نیست. نقد ادبی روانشناختی در ایران، اگرچه مانند همتایان اروپایی خود از آسیب نگاری روان نویسنده و شخصیت های داستانی آغاز می کند، اما برخلاف آنها نه به ادبیات کلاسیک ایران اقبالی نشان می دهد و نه نام روانکاوان و روانشناسان ایرانی را به خاطر می آورد.
زماني که داستان، ميان نويسنده و مخاطب فاصله مي اندازد، بحث سمت و سويي مي گيرد با محوريت آنچه نويسنده معتقد است داستانش چنان بوده و تو نيستي. الهي از «سالمرگي» مي گويد و اميدي که در فضاي رمان جاري مي بيند و «سالمرگي» از انسان هايي مضطرب و پريشان که به دنبال هويت از دست رفته شان هستند. بي وقفه سخن مي گويند تا شايد اين گذشته را ترميم کنند يا از عذابي موهوم رهايي يابند. الهي بر اين باور است که از واقعيت سخن مي گويد اما نه واقعيت ناگزير. ورطه يي که راه گريزي از آن باشد و معتقد است همواره اين راه را در آثارش نشان داده. شايد اين چاره گري انديشه يي است که از حرفه اش وام گرفته باشد. او سال هاست که به عنوان روانپزشک طبابت مي کند و در کنار اين کار مي نويسد و تفکرات روانکاوانه هميشه همراهش بوده است؛ کودک رمان «رويا و رويا» در دنيايي خارج از واقعيت به دنبال جبران شکست هاست، شخصيت داستان کوتاه تاريکان از مجموعه «ديگر سياووشي نمانده» غوطه ور در روياست و انسان هاي «سالمرگي» به دنبال يافتن هويتي جمعي. اصغر الهي در داستان هاي اولش به شدت آرمانخواه است و در «مجموعه قصه بازي» يا «مادرم بي بي جان» شيفتگي خود را براي ساختن دنيايي زيبا و ناب پنهان نمي کند. اما اين مردم محوري رفته رفته در آثار بعدي رنگ و بويي ديگر مي گيرد و از آن باور ايدئولوژيک دور مي شود. انسان هاي او در «سالمرگي» گويي توان خود را از دست داده اند. تنها چيزي که از آن دنياي خيالي براي آنها باقي مانده، سخن گفتن است و پيشگيري از زوال يافتن گذشته شان. گذشته يي مملو از رؤيا که پس از سال ها دريافته اند باد کاشته و آب بر غربال بيخته اند. از اين فضاي تيره تنها چيزي که مي ماند يأس است و دنيايي خالي از عدم اعتماد. حتي نويسنده براي ساختن شخصيت هاي خود نيز آنها را باور ندارد. هر کدام برپايه گفته هاي ديگري شکل مي گيرد و اينجاست که هويت آنها تکيه گاهي مي يابد سست و بي بن.
الهی از دههی پنجاه مینویسد. او، تاکنون، چندین رُمان و مجموعه داستان منتشر کرده است. رُمان «مادرم بی بی جان»، مجموعه داستانهای «بازی»، «قصههای پاییزی»، «دیگر سیاوشی نمانده»، و رُمان «سالمرگی»، از جمله آثارِ انتشار یافتهی او هستند. در این بررسی، به کتاب «قصهی شیرین مُلا» و رُمانِ «رؤیا و رؤیا» که در خارج از کشور چاپ شد، نپرداختم.
الهی، آثار دیگر نیز دارد. او، روانپزشک است و در حوزهی تخصصیاش نیز قلم میزند. انتشار مجلهی روانپزشکی بازتاب (چند شماره با هم کاری دکتر قاسمزاده)، ترجمهی کتاب روانشناسی تخیل (با هم کاری پروانه مینانی)، و پیش درآمدی بر روانشناسی اجتماعی، از جمله آثار او در این زمینه هستند.
در بررسی آثار داستانی الهی، با سبکها و شیوههای گوناگونی روبه رو میشویم که در آن، رویکردِ متفاوت به مکتب واقع گرایی شمال و مکتب درون گرای مرکز، آشکار است.
رُمانِ خاطرهانگیز «مادرم، بی بی جان»، نخستین رُمان الهی، مانندِ رُمان همسایهها، اثر احمد محمود، رُمانِ رُشد و کمال است. اسکندر، راوی داستان، در خانوادهای سنتی به دنیا آمده است. حاج آقا، پدر خانواده، خُرده مالکی است که بخشی از املاکش را حاج عمو بالا کشیده است و حالا، او به شهر آمده تا زندگی بی دردسری را آغاز کند. بی بی جان، چهرهی تیپیکِ بسیاری از مادرانِ ایرانی است: صبور، مهربان، با گذشت و دلواپس آیندهی بچهها. ابتدا به نظر میرسد که قهرمان اصلی رُمان، اسکندر است، اما وقتی جلوتر میرویم، متوجه میشویم که شخصیت محوری رُمان، مادرِ خانواده است. اسکندر، بی آن که خود بخواهد، پرتاب میشود به درون تاریخ؛ یعنی، مثلِ خاله، قهرمانِ رُمانِ همسایهها، نمونهی تیپیکال بچه هایی است که در دورهای تاریخی و پرتلاطم، حوادثی را تجربه میکنند که در مسیر زندگی عادی، با آن روبه رو نمیشویم. انقلاب مشروطه را باید نخستین تلاش ناکام جامعهی ایرانی برای گُذر به مُدرنیته، و جنبشِ ملی شدن نفت را باید دومین تلاش این جامعه دانست. رُمان «مادرم، بیبی جان»، بازتابی از حوادثِ سالهای پایانیِ دههی سی تا کودتای ۲۸ مُرداد است. آقا داداش، پسر بزرگِ خانواده، حِزبی است. مصطفی، برادرِ دیگر، در سودای خویش است، اما درخیزش عمومی شهر مشهد، او نیز نمیتواند بی طرف باشد. در این کشاکش، هیچ کس از حادثه برکنار نمیماند؛ حتی، حاج آقای محافظه کار، اوراق قرضهی ملی میخَرد و بی بی جان نیز که حفظ خانواده و سلامتی فرزندان را بر همه چیز ترجیح میدهد، در تظاهرات شرکت میکند و همراه با مردم میخواند:«از انگلیس کِی مرده؟ چرچیلِ کله گُنده…».
در مرحله پیش از شروع مسابقات جام ملت های اروپا، برنده جایزه نوبل ادبیات اورهان پاموک از زندگی خود به عنوان یک هواخواه فوتبال، نمود ناسیونالیسم در ورزش ترکیه و این که چگونه ورزش، این کشور را طی 50 سال گذشته به بخشی
از اروپا تبدیل کرده است سخن می گوید
اشپیگل: آقای پاموک، آیا شما مسابقات فوتبال 2008 اروپا را تماشا خواهید کرد؟
پاموک: البته. و اگر یک وقت تیم ترکیه بازنده شود نمی دانم چگونه با این قضیه کنار آیم. چنین چیزی بسیار مایوس کننده است. هنگامی که تیم فنرباغچه استانبول در مقابل تیم اف سی چلسی در یک چهارم نهایی فینال لیگ قهرمانی بازی می کرد، من در نیمه دوم تلویزیون را خاموش کردم، زیرا آنها عقب مانده بودند. من اندوهگین بودم از این که می دیدم بازیکنان ما مجبور بودند از پیروزی قطع امید کنند. گویی که آنها کودکان اند.
اشپیگل: آیا شما طرفدار جدی فوتبال هستید؟
پاموک: وقتی کودک بودم به فوتبال بسیار علاقمند بودم. آنچه در این خصوص در خانه ما می گذشت را یقیناً می توان به عنوان تعصب به فوتبال توصیف نمود. یک عموی من طرفدار گالاتای سارای استانبول بود و عمومی دیگرم طرفدار بسیکاتاس، در حالی که پدرم و خانواده ی طرف خود ما همگی طرفدار فنر باغچه بودیم.
علي محمد حقشناس از معدود زبان شناسان طراز اول كشور است كه آثار فراواني در اين حوزه منتشر كرده است. پيش از اين، مجموعه «مقالات ادبي زبانشناختي» را به بازار فرستاد وچندي بعد مجموعه شعر «بودن در شعر و آينه» را كه به آن كمتر پرداخته شد. حقشناس اخيراً با همكاري دكتر حسين سامعي و نرگس انتخابي، پس از ۱۶ سال تلاش «فرهنگ معاصر هزاره انگليسي ـ فارسي» را منتشر كرده است. پيرامون اين اثر و مسائل جاري ادبيات معاصر با او به گفت وگو نشسته ايم كه مي خوانيد:
گفتوگو با دکتر نوال السعداوی فمینیست بزرگ جهان عرب
زنی که هرگز آرایش نکرد و هرگز موهایش را رنگ نکرد
دکتر نوال السعداوی معتقد است که آرایش بزرگترین سند بردگی زنان و نشانه سرسپردگی آنان بهنظام مردسالارانه است. او بزرگترین مدافع حقوق زنان در جهان عرب است که سپیدی موها و برّندگی زبانش بزرگترین پشتوانه مبارزات زنان مصر برای بهدست آوردن حقوق فردی، انسانی و اجتماعیشان است.
دکتر در سن ۷۸ سالگی همچنان در محافل حقوقی و رسانهای جهان عرب ولوله میاندازد، آخرین کتابهایش دیگر در کشور زادگاهش مصر اجازه انتشار ندارند و او چند سالی است که زندگی فعال و پرنشاط خود را دور از وطن، در تبعیدی خودخواسته، میگذراند.
حضور پرشور او در میزگردهای تلویزیونهای ماهوارهای جهان عرب ازجمله الجزیره و العربیه همواره یادآور چالشهای پرشور و بیباکانه او با مقامات محافظهکار مذهبی از جمله شخص شیخ الازهر میباشد.
نوال السعداوی منتقد، نویسنده، داستاننویس، مدافع حقوق بشر و بهطور خاص مدافع حقوق زنان مصر در ۲۷ اکتبر ۱۹۳۰ در یکی از روستاهای اطراف قاهره بهدنیا آمد، در ۲۴ سالگی از دانشکده پزشکی دانشگاه قاهره فارغالتحصیل شد، تحصیلات را در تخصص جراحی و سپس فوق تخصص بیماریهای سینه ادامه داد.
وی در سال ۱۹۵۵ بهعنوان پزشک مشغول بهکار شد، اما در سال ۱۹۷۲ بهخاطر دیدگاهها و کتابهایی که منتشر کرد، بهدستور وزیر بهداری وقت از کار برکنار شد.
او همسر دکتر شریف حتاته، پزشک و داستاننویس مارکسیست است که در زمان ناصر در زندان بهسر میبرد. این زن و شوهر همه عمر مشترک خود را در تهدید بهسر بردهاند. دکتر نوال در ۶ سپتامبر ۱۹۸۱ بهزندان افتاد، افراطگرایان اسلامی خیلی تلاش کردند این زن و شوهر را با استناد بهحکم ارتداد از هم جدا کنند و بارها آنها را بهدادگاه کشاندند.
دکتر نوال السعداوی مدت ۲ سال در فهرست ترور گروههای جهاد اسلامی قرار داشت و بارها بهمرگ تهدید شد.
آخرین شکایت از این زن از سوی یک وکیل اسلامگرای مصری تسلیم سیستم قضائی کشور مصر شد که در آن خواستار سلب حقوق شهروندی و تابعیت کشور مصر از وی شد که البته ماه می امسال این درخواست رد شد.
وی در سال ۱۹۸۲ انجمن همبستگی زنان عرب را تشکیل داد که به امور زنان در جهان عرب میپردازد. وی در سال ۲۰۰۴ کاندیدای ریاست جمهوری کشور مصر شد.
دکتر نوال السعداوی عضو فعال نهادهای متعدد حقوق بشر و نیز حقوق زنان در مصر، جهان عرب و قاره آفریقا میباشد، دهها جایزه بهخاطر فعالیتهای اجتماعی، انسانی و پزشکی دریافت کرده و تاکنون بیش از ۴۰ کتاب در عرصههای رمان، داستان کوتاه، اتوبیوگرافی، مسائل حقوق بشر و زنان و نیز پزشکی منتشر کرده که بسیاری از آنها تاکنون به ۳۵ زبان دنیا ترجمه شده است.
گفتوگوی زیر از ماهنامه جمیله از انتشارات روزنامه الوطن کشور قطر ترجمه شده است.
سالها قبل به عنوان نويسنده جواني كه آينده درخشاني براي او پيش بيني ميشد، شهرت يافت. امروز هاينريش بل، از مهمترين و پرآوازهترين چهرههاي ادبي آلمان است. بيتوجهي به نويسندگان جوان آلماني كه نه تنها در آلمان، بلكه در ديگر كشورها نيز رايج بود، در سالهاي اخير از ميان رفته است. در مورد بل، اين بيتوجهي به احترام و تحسين، تبديل شده است. شايد دليل چنين برخوردي با او، اين باشد كه او، فراتر از حد و مرزي است كه از ادبيات آلمان انتظار ميرفته است. پرداختن به گذشته آلمان، انسان دوستي راستين، وجدان مسيحي، نقد اجتماعي، تعهد نسبت به جامعه و بيان پاكيزه، دقيق و نافذ –و نه حاوي ترفندهاي فراوان صوري- و از لحاظ سبك، تجربي، از ويژگيهاي اوست. بدين ترتيب احترامي كه در خارج از آلمان براي او قائلاند، كه شايد بيشتر از احترام به او در خود آلمان باشد، از اينجا ناشي ميشود. اما در آلمان نيز حلقة خوانندگانش گسترش بسيار مييابد. كتابهاي او از تيراژ چنان بالايي برخوردارند كه هيچ نويسندة همزمان او به پايش نميرسد.
آوازه هاينريش بل، اگر چه پس از زماني دراز بدان دست يافت، دور از انتظار نبود. 1917 در كلن زاده شد. پدرش مجسمهساز بود. ابتدا كتابفروشي ميكرد و سپس سرباز شد و بعد به تحصيل زبان و ادبيات آلماني پرداخت. بيدرنگ پس از جنگ، نخستين داستانهاي كوتاه خود را منتشر كرد: كوچنده آيا به اسپا ميآيي Wanderer Kommst du nach Spa (1950), و يك داستان به نام قطار سر ساعت رسيد Der Zug War punktlich (1949). در 1951 براي نخستين رمان خود آدم كجا بودي؟ Wo warst du, Adam, جايزه گروه 47 را به دست آورد و از آن پس هر اثري كه منتشر ميكرد، جايزه ميگرفت. در 1953، جايزه منتقدان را براي كتاب و حتا يك كلمه هم نگفت Und sagte kein einziges Wort و در 1955، براي خانه بيسرايدار Hus ohne Huter جايزه بهترين رمان خارجي و همچنين جوايز ديگري دريافت كرد. پس از آن به سرعت و پيدرپي، كارهايي همچون يادداشتهااي روزانه ايرلند Irisches Tagebuch (1957)، سكوت فروخورده دكتر موركه Dr Murkes gasammeltesschweigen (1958)، بيليارد در ساعت نه و نيم Billard um hallbzehn (1959) و مجموعه نمايشنامههاي راديويي، داستانها و مقالات Horspiele, Erzahlungen, Aufsatze (1961) را منتشر كرد. كنار اين آثار، نمايشنامههاي تلويزيوني، ترجمهها، مقالات و نخستين نمايشنامه براي تئاتر از او به نام يك جرعه خاك Ein Schluck Eede انتشار يافت و كار تهيه فيلم از نان سالهاي پيشين Das Brot der fruhen Jahre را نيز به پايان برد.
جمال(حسین) میرصادقی در سال 19 اردیبهشت 1312 خورشیدی در تهران به دنیا آمد. فارغ التحصیل دانشکده ادبیات و علوم انسانی از دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی است. جمال میرصادقی مشاغل گوناگونی داشته است. کارگری،معلمی، کتابدار دانشسرای تربیت معلم، کارشناس آزمون سازی در سازمان امور اداری و استخدامی کشور و مسوول اسناد قدیمی در سازمان اسناد ملی ایران. در دوره دراز کار نویسندگی، داستان های کوتاه و بلند بسیار و نه رمان نوشته است که برخی از آن ها به زبان های آلمانی، انگلیسی، ارمنی، ایتالیایی، روسی، رومانیایی، عبری، عربی، مجاری، هندو و اردو ترجمه شده اند. بعضی از آثار منتشر شده او از این قرارند:
مسافرهای شب 1341, چشم های من خسته 1345, شبهای تماشا و گل زرد 1347, درازنای شب 1349, این شکسته ها1350, داستان های منتخب 1351]], آن سوی تل های شن 1352, نه آدمی نه صدایی1354, شب چراغ 1355, دوالپا 1357, هراس1357, آن سوی پرچین ، مجموعه نه داستان کوتاه از نویسندگان جهان ، ترجمه با همکاری محمود کیانوش 1352, عناصر داستان 1364, ادبیات داستانی, بادها خبر از تغییر فصل می دهند 1364, آتش از آتش 1365, چه دنیای قشنگی داستان کودکان 1364, پشه ها 1367, کلاغ ها و آدم ها 1368, برگزیده داستان های کوتاه جمال میرصادقی 1368, جهان داستان غرب 1372, داستان و ادبیات 1375, واژه نامه هنر داستان نویسی با همکاری میمنت میرصادقی 1377, پیش کسوت های داستان کوتاه 1378, روشنان 1379, اضطراب ابراهیم 1380, جهان داستان ایران 1380, زندگی را به آواز بخوان 1384,
حافظ خیاوی ، کارگردان تلویزیون و دانش آموخته ی دانشکده ی صدا و سیما فرزند دامنه های ساوالان کوه مقدس و شهر باصفای خیاو ( مشکین شهر) است. او پس از اتمام تحصیل در رادیو و تلویزیون محلی آذربایجان غربی مشغولیتی روزمره برای تامین معاش دارد.
-داستان نويسي را از کي و چطور شروع کرديد؟
من اولين داستاني که در عمرم نوشتم سال 73 بود که در مجله جوانان امروز چاپ شد و بعد در سال هاي75-74 چند داستان ديگر هم نوشتم که در انجمن ادبي شهرم، مشکين شهر، خواندم و چندتاي ديگر را وقتي که دانشجوي دانشکده صداوسيما بودم، نوشتم.
-همان سال 73 که شروع به داستان نويسي کرديد، با داستان نويس ها هم در ارتباط بوديد؟
نه اصلاً. اصلاً در آن سال ها با هيچ بزرگي و حتي کوچکي آشنا نبودم. قبل از آن چندتا نمايشنامه و فيلمنامه نوشته بودم که يکي را در جشنواره استاني اجرا کردم.
-يعني قبل از اينکه شروع به نوشتن کنيد، دوره داستان نويسي يا جلسات داستان نرفتيد.
نه. هيچ کدام را نرفته ام.
-نويسنده وبلاگ خوابگرد که گويا با شما دوستي قديمي دارد در يادداشتي نوشته بود شما غريزي داستان مي نويسيد و خيلي چيزها از ناخودآگاه تان نشات مي گيرد. خودتان اين حرف را قبول داريد؟
من کم داستان مي خوانم و بيشتر دور و اطرافم را مطالعه مي کنم. هرچند داستان هم تا حدي مي خوانم و طبيعي است که تاثير مي گيرم. ولي خوب هميشه سعي مي کنم دانشم را، هرچند اندک، فراموش کنم و رها شوم.
-اولين داستاني که خيلي ها از شما خواندند براي اولين بار در اينترنت منتشر شد. فضاي آن داستان با داستان هاي مجموعه «مردي که گورش گم شد» بسيار متفاوت است. موضوع ها در ذهن شما همين قدر متفاوت است؟
خودم خيلي به اين تفاوت آگاه نيستم. ولي خوب اين را مطمئنم که هيچ وقت اسير يک فضا نيستم و اصولاً خيلي راحت مي نويسم. به همين خاطر اگر جايي بخواهند که سفارشي داستان بنويسم از پسش بر مي آيم. ولي در هر حال ديدگاهم را به هر موضوعي تحميل مي کنم.
«املی نوتومب» عاشق کوهنوردی است، رمانهایش را هم که ورق بزنید کم و بیش از کوهنوردی میخوانید، نمونهی آشکار این قضیه، در جدیدترین کتاب او یعنی «نه از آدم، نه از حوا» دیده میشود، وقتی که راوی کتاب پی ماجراجویی به یکی از کوههای معروف ژاپن پناه میبرد، اما «نوتومب» وقتی کلمهی ایران را میشنود، چه چیزی به ذهنش میرسد و چه چیزی را تصور میکند؟ میگوید: «خدای من! من از آن آدمهایی هستم که خوب نمیتوانم تصور کنم اما آن چیزی که از ایران همیشه در ذهنم بوده، این است که سرزمینیاست پر از کوهستان. خب، شما هم خوب میدانید که این موضوع برای من خیلی خیلی مهم است چرا که من عاشق کوهستانام و به نظر میرسد که ایران هم کوهستانهای فوقالعادهای داشته باشد.»
«املی نوتومب» سال ۱۹۶۷ در «کوبه» ژاپن به دنیا آمده، جایی که بستر روایی رمانهای «ترس و لرز» و «نه از آدم، نه از حوا» و بسیاری از کتابهای دیگر او است. کشور عجیب و اسرارآمیزی از دنیای شرق که فرهنگ و آداب و رسوماش با غرب و به خصوص فرانسه زمین تا آسمان فرق میکند. یکی از ویژگیهایی که داستانهای «نوتومب» را خواندنی کرده، همین پرداختن به دنیای عجیب آداب و رفتار دنیای شرق است و همهی اینها ریشه در کودکی «املی نوتومب» دارد. خود او دربارهی کودکیاش میگوید: «من از پدر و مادری بلژیکی در ژاپن بهدنیا آمدم. والدینم دیپلمات بودند و به همین خاطر تمامی کودکی و جوانی من در خاور دور و چه بسا در آمریکا گذشته است. بگذارید خلاصهای از آن را برایتان بگویم. من تا پنج سالگی در جنوب ژاپن و در کوهستانهای کوبه بزرگ شدم و از آن به بعد تا هشت سالگی در کشور مائوی چین بودم و از هشت سالگی تا یازده سالگی به نیویورک رفتم و از یازده تا سیزده سالگی در بنگلادش بودم و از سیزده تا پانزده سالگی در برمه بودم و از پانزده سالگی تا هفده سالگی در لائوس بودم و در هفده سالگی برای اولین بار در عمرم به بروکسل بلژیک رفتم. اعتراف میکنم که رفتن به بلژیک شوک خیلی خیلی بزرگی برایم بود چرا که اولین باری بود که اروپا را کشف کردم، یعنی جایی که تا قبل آن به هیچ وجه نمیشناختمش و جالب این که کاملا احساس غربت میکردم. همیشه تصورم این بود که بلژیک وطنم خواهد بود اما وقتی به آنجا رفتم، احساس نمیکردم که در وطنام هستم و کاملا گیج شده بودم و احساس میکردم گم شدم و درست همین موقع بود که برای اولین بار در زندگی احساس تنهایی مطلق به من دست داد و همین موقع بود که شروع کردم به نوشتن و دلیلش هم این نبود که دلم میخواست نویسنده بشوم، شروع کردم به نوشتن دقیقا به این خاطر که احساس تنهایی میکردم. وقتی بیست و یک سالم شد، به آرزویم رسیدم، مدتها بود که آرزویم این بود که به ژاپن یعنی زادگاهام برگردم. در تمامی این سالها که برایتان تعریف کردم من احساسم این بود که یک ژاپنی هستم، وقتی هم که به بلژیک رفتم بیشتر از پیش این احساس را داشتم که ژاپنی هستم. در بیست و یک سالگی به ژاپن برگشتم و دو سال آنجا ماندم و کلی ماجرای کاری برایم پیش آمد که آنها را در رمان «ترس و لرز» تعریف کردهام. در طول این دو سال در نهایت من فهمیدم که ژاپنی نیستم و دوباره به اروپا برگشتم و به خودم گفتم که خب، باید تلاش کنم تا نویسنده شوم چرا که انگار هیچکدام از این کشورها در مورد من درست کار نمیکند.» اما به هر حال این طور که نمیشود، آدم بالاخره برای خودش وطنی انتخاب میکند، «نوتومب» میگوید: «آخرسر فکر میکنم که بلژیکی باشم. هر چند که چیز زیادی از بلژیک نمیدانم، وقتی میگویم که بلژیکی هستم آنقدرها هم معنا نمیدهد، مثلا تصور کنید کسی را که میگوید من فرانسوی هستم، خب، این جمله معنای زیادی میدهد، همانطور که کسی ممکن است بگوید من ایرانی هستم، خب این جمله هم معنای زیادی میدهد اما وقتی من میگویم «من بلژیکی هستم»، آنقدرها معنی نمیدهد، چون یک چیز خیلی کوچکی است؛ چون در نهایت تنها چیزی است که میتوانم بگویم.» با این همه، «نوتومب» به ژاپن نوستالژی دارد، میگوید: «من به ژاپن نوستالژی عظیمی دارم. در واقع، این عادت من است که با نوستالژی زندگی کنم، در تمام طول زندگیام با نوستالژی زندگی کردهام و زندگی خواهم کرد.»
محمود فلکی متولد 1330 (1951) رامسر، فعالیت ادبیاش را در 1351 با چاپ شعر در مجلهی "فردوسی" و سپس "نگین" آغاز کرد. در ایران در رشتههای شیمی و علوم کتابداری تحصیل کرد و ویراستار دانشگاه آزاد ایران در تهران و کتابدار بود. در سال 1362 (1983) به آلمان مهاجرت کرد.
در آلمان در رشتههای زبان و ادبیات آلمانی و ایرانشناسی تحصیل کرده (فوق لیسانس) و دورهی دکترا در ادبیات آلمانی را میگذراند.
فعالیت ادبی فلکی پهنههای شعر، داستان و نقد و پژوهش را دربرمیگیرد، که تاکنون نوزده کتاب از او منتشر شده است. دو مجموعه شعر و داستان و رُمانِ "سایهها"ی او به زبان آلمانی و پارهای از شعرهایش به انگلیسی و سوئدی انتشار یافتهاند.فلکی اکنون در Volkshochschule هامبورگ زبان و ادبیات تدریس میکند.
موقعي که خبر جايزه نوبل را شنيدم، نخستين انگيزه ناگهاني غريزي و قوي ام گفتن غاين نکتهف به کارگزارم
- که اين خبر را به من داد - بود که زندگي ام تغيير نخواهد کرد. الان مي فهمم که خوشبين بودم. اين غجايزهف زندگي ام را دگرگون کرد، اما عادت هاي کاري ام را تغيير نداد. هنوز هم به نظم و انضباط دقيق، بيدار شدن زودهنگام، نوشتن، ادامه اين برنامه زمان بندي و مانند آن متعهد هستم. با اين همه، بله، اين جايزه زندگي ام را تغيير داد. مشهورترم کرد، اين همه خوانندگان جديد با خود برايم آورد و زندگي ام را کمي سخت کرد - هر کاري انجام مي دهم سياسي تر از آن چيزي است که انتظار داشتم.
-سال ها قبل زماني که جايزه صلح «صنف کتاب آلمان» را دريافت کرديد در فرانکفورت سخنراني کرده و در آن هنگام درباره اروپا و ترکيه حرف زديد. گفتيد ترکيه خواب اروپا را مي بيند و اروپا قادر نيست خود را بدون ترکيه تعريف کند. آيا بعد از سه سال هنوز هم بر اين نظر هستيد؟
متاسفانه در چند سال گذشته مذاکره هاي ميان اروپا و ترکيه اندکي کند شده است. اين امر شايد به خاطر دست راستي هاي افراطي و نظام حاکم و نظامي ها باشد که مسير ترکيه به سوي اتحاديه اروپا را مسدود کرده اند و علاوه بر اين مقاومت غموجودف در کشورهاي اروپايي غمخالفت موجودف در ميان محافظه کاران فرانسه و آلمان که به طور قطع در برابر عضويت کامل ترکيه مقاومت مي کنند. به همين خاطر اين مساله با مشکل مواجه شده و به اندازه يي که دو سال قبل روشن به نظر مي رسيد، نيست. اعتقاد راسخ دارم که دير يا زود ترکيه جزيي لاينفک از اروپا خواهد شد اما هم اکنون شرايط خيلي خوب به نظر نمي آيد، به همين خاطر اين امر نگرانم مي کند - به گريه ام نمي اندازد چون من در اصل قصه نويس هستم و اگر هم يک وقتي گريه کنم به خاطر آن است که براي زيبايي کتابم نگران هستم.
آكادمي نوبل، بعد از 23 سال، بار ديگر به نويسنده يي فرانسوي روي خوش نشان داد و نوبل ادبي 2008 را به «ژان ماري گوستاو لوكلزيو» اهدا كرد. پس از «كلود سيمون» كه در سال 1985 اين جايزه را گرفت، تاكنون هيچ نويسنده فرانسوي موفق به دريافت اين جايزه نشده بود تا اينكه امسال بار ديگر آكادمي، به يك فرانسوي يعني به «ژان ماري گوستاو لوكلزيو» راي داد: نويسنده يي كه هويت فرانسوي از شاخصه هاي فرعي آثارش محسوب مي شود. آكادمي نوبل در بيانيه رسمي خود اهداي جايزه به لوكلزيو را به دليل پرداختن به تمدن ها و شيوه هاي غيراروپايي زندگي عنوان كرده است. لوكلزيو نويسنده يي است كه در آثارش در جست وجوي فضاهاي غريب است. فضاهايي غريب و نامتعارف كه رمان مشهور «بيابان» از نمونه هاي برجسته آن است. او از نويسندگان چندفرهنگي فرانسه است. نويسنده يي كه بسياري، آثارش را قابل طبقه بندي در چارچوبي مشخص نمي دانند. اين شايد بيش از هر چيز ديگر به تجربه هاي او از سفر به نقاط مختلف دنيا بازگردد. سفرهايي كه از هشت سالگي لوكلزيو آغاز شد چرا كه به ضرورت شغل پدرش كه پزشك بود، در كودكي با خانواده اش به نيجريه رفت. پس از تحصيلات دانشگاهي، براي گذراندن سربازي به تايلند رفت. اما دولت تايلند، تاب يك خارجي را كه مدام از اوضاع اين كشور انتقاد كند، نداشت و او را به مكزيك فرستاد.سرزمين ها و فرهنگ هاي حاشيه يي، زمينه اصلي آثار «لوكلزيو» است. هر چند اين خصلت را نمي توان منحصر به آثار او دانست اما ظاهراً اين خصلت در آثار «لوكلزيو» چنان تحسين و شگفتي داوران آكادمي نوبل را برانگيخته كه او را به نويسندگان شناخته شده تري چون «هانتكه»، «كوندرا»، «فوئنتس»، «يوسا»، «فيليپ راث» - كه كم كم بايد لقب ناكامان جاودان فهرست آكادمي نوبل را به آنها داد - ترجيح داده اند.نوبل ادبي 2008 در حالي به «لوكلزيو» تعلق گرفت كه ظاهراً برخي از منتقدان آنقدرها با انتخاب داوران آكادمي موافق نبودند. چنان كه «سيگريد لوئفلر» - منتقد آلماني - در واكنش به اين انتخاب گفت: لوكلزيو نويسنده يي ازمدافتاده است و آثارش، آثاري ملال آور هستند. اما خود «لوكلزيو» پس از اعلام نامش به عنوان برنده نوبل، در پاسخ به اين سوال كه آيا شايسته دريافت اين جايزه بوده، گفت: «بله، چرا كه نه،» لوكلزيو گفت از گرفتن اين جايزه احساس ناباوري، ترس و پس از آن شادي كرده است. «بيابان» يكي از مهم ترين رمان هاي لوكلزيو است. رماني كه با ترجمه «آزيتا همپارتيان» توسط انتشارات كاروان هم منتشر شده است. مجموعه داستان «موندو و داستان هاي ديگر» كتاب ديگري است كه با ترجمه همين مترجم از لوكلزيو در ايران منتشر شده است.