|
كتابدوست
|
||
|
درباره كتاب و كتابخواني |
يعقوب يادعلي را كمتر كسي از اهالي ادبيات است كه به عنوان نويسنده اي مستقل نشناسد . اين استقلال البته بيش از آنكه به عدم تاثير پذيري داستان هاي او از ديگران ارتباط داشته باشد ، به عدم وابستگي اش به حلقه ها و جريان هاي ادبي مطرح كشور است ؛ گرچه اين مساله با توجه به فضا حاكم بر پخش كتاب در ايران ، شايد يك ضعف به شمار بيايد ! يادعلي متولد نجف آباد است و با مجموعه داستان « حالت ها در حياط » خود را به عنوان يك داستان نويس به جامعه ادبي معرفي مي كند و در « احتمال پرسه و شوخي » نظرها را به سوي خود جلب مي نمايد ؛ اثري كه از سوي منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي نيز به عنوان مجموعه داستان برگزيده سال 80 نيز انتخاب مي گردد . « احتمال پرسه و شوخي » مجموعه اي است از تمامي وسوسه هاي و علايق يادعلي در داستان نويسي . مخاطب « احتمال پرسه و شوخي » همچنان كه مي تواند از خواندن داستاني مدرن - و البته از منظر فرم متعارف - در اين مجموعه لذت ببرد ، با داستانهاي پست مدرنيستي اين مجموعه نيز به سادگي ارتباط برقرار مي كند . يادعلي نشان مي دهد كه دغدغه هاي ساختارگرايانه او در داستان نويسي چندان بر توجه او به روايت برتري ندارند و اين دو عنصر همپاي يكديگر در داستان ها پيش مي روند . اين عدم اصرار نويسنده بر بازي هاي فرمي و دوري گزيدن او از دشوار نويسي ، وقتي با طنز پنهان در تمامي داستان هاي اين مجموعه همراه مي شوند ، اثري را شكل مي دهند كه در عين برخورداري از تجربه هاي نو و ارزشمند نويسنده اي تجربه گرا ، بخش عمده اي از فاكتورهاي اصلي جذب مخاطب سخت گير و باهوش امروز ادبيات داستاني را نيز با خود دارد .
صداي اگزوز پارهي يك وانت لكنته .
صداي كشدار و ملتمسانهگاوي ماده كه پشت وانت بيتابي ميكند و سم بر كف ماشين ميكوبد. چرا اين گاو بيتاب است؟
صداي پيمودن باد در يك برنجزار . باد نه خيلي ملايم و نه خيلي شديد است. مثل بعضي از آدمهاي محترم، معتدل است.
ما الآن پشت در آهني خانهاي روستايي كنار وانت لكنته ايستادهايم. چه بوي تاپالهاي ميآيد!
صداهاي مختلفي از داخل حيات شنيده ميشود:
صداي آرام مردي كه ممكن است سبيلو باشد؛
صداي نگران مردي كه اگر ته ريش نخراشيده و زبر چند روزهاي هم داشته باشد نبايد تعجب كرد؛
صداي به هم خوردن استكان و نعلبكي.
صداي آرام مرد سبيلو: قبول، هر چه ميگويي قبول ، ولي تقصير من نيست، قيمتش اين است.
صداي نگران مرد ريش زبر: شما سلامت باشي آقا براتعلي، فكر من بدبخت هم باش .
صداي آرام …: شما سرور ما، چه حرفها! اين هم پنج هزار تومن به خاطر شما كوتاه ميآيم، بيست و پنج تومن بده .
صداي به هم خوردن استكان نعلبكي.
محمود دولت آبادي/سالي مي گذرد که مي شنويم نويسنده (آقاي يعقوب يادعلي) موضوع پرونده يي شده است که به آثار او مربوط مي شود؛ اکنون مي شنوم که ناگهان دادگاه تجديدنظر - بدون حضور متهم پرونده و بدون حضور وکيل پرونده - حکم را تشديد کرده است و از مدت حبس تعليقي که حدود چهل روز آن را نويسنده متحمل شده، به يک سال حبس تعزيري افزون کرده است. در حالي که در پرس وجوهاي من دادگاه تجديدنظر در فقدان متهم يا وکيل او مي تواند حکم پيشين را تخفيف دهد يا آن را - اصطلاحاً - ابرام کند و نه تشديد. نخست بياورم که انتظار مي رفت در مدت زمان گذشته، موضوع اين پرونده با کدخدامنشي که ارائه دلايل وکيل مدافع اين امکان را دراختيار مي گذاشت و مي گذارد، فيصله يابد. در آن وجه کدخدامنشانه ممکن مي بود نماينده مدعي العموم با نماينده يي از اهل قلم و نماينده يي هم از وزارت ارشاد اسلامي که به کتاب هاي مورد بحث مجوز چاپ و پخش (آن هم در تيراژ معدود) داده است با يکديگر بنشينند و مشکلي نه چندان دشوار را حل کنند. اما متاسفانه سنت هاي نيکوي جامعه ما چنان لگدمال بهانه هاي سنتي نما شده است که گويي اين مردم هيچ پيشينه يي در امور و اداره امور زندگي شان نداشته اند، باري... اکنون که ماجرايي ساخته و قطعي شده و مصنوع بودن آن از بر ساختن يک شاکي خصوصي که بعد از تنظيم شکوائيه وارد پرونده شده است و حکمي که بي حضور وکيل مدافع و بي حضور فرد موضوع شکايت تشديد شده و قطعيت مي يابد، راه حلي باقي نمي ماند جز اينکه از مقام اول قضايي کشور و نماينده ايشان در محل درخواست شود که حکم را بازنگري و لغو کنند و به اين ترتيب يک موضوع بسيار کوچک از يک کتاب داستاني خيالي را به ميدان عينيت نکشانند و آن را به يک دمل تبديل نکنند. اين درخواست من است از مقامات محترم قضايي، يعني خواهش از جانب نويسنده يي که همه عمر خود را سر در کار تشخص بخشيدن به همه اقوام ايراني در آثارش داشته و همواره آزادي در حمايت قانون را خواستار بوده است و اگر اين خط نوشته مي شود اعتراض به خلاف عهد قانون است که در مورد آقاي يعقوب يادعلي - متاسفانه- در دادگاه تجديدنظر اعمال شده و نيز خواسته کسي است که تاکيد دارد موضوعي ساده و حل شدني به يک دمل تبديل نشود.
محاكمه یعقوب یادعلی جدای از اینكه شرایط باورنكردنیای را كه نویسندگان ما در آن مینویسند به همه یادآوری كرد، و باز جدای از اینكه موضوعی شد كه تا سالها بعد از آن یاد خواهد شد و دستكم در حیطه قلم كسی آن را فراموش نخواهد كرد، نكته شاید مهمتری را نیز به همهمان یادآوری كرد و آن اینكه داستان چقدر در ممالكی مثل ما دستخوش سوءتفاهم است و چه به سادگی كسانی آن را دستاویز سوءبرداشتها و یا حتی اغراض شخصی خود میكنند. به گمان من یكی از ریشهایترین دلایل محاكمه یادعلی، و همینطور وجود ممیزی در ارشاد و حتی خودسانسوری بسیاری از نویسندگانمان (حتی در صورت نبود این اداره) این است كه عوام همه آنچه را در داستان میگذرد، فقط به این دلیل كه نویسنده آنها را نوشته است نظر و تمایل نویسنده تلقی میكنند. میشود به یاد آورد آن روایت معروف سوال خوانندهها از تولستوی درباره خودكشی آناكارنینا را، انگار كه او مسوول تمام كارهای آنها باشد، و جواب تولستوی را، كه او هم بسیار برای خودكشی آنها گریه كرده. انگار كه بگوید او مسوول خودكشی آنا نیست. آیا واقعا تولستوی توانسته عوام را متقاعد كند كه او مسوول اعمال آنا و بقیه شخصیتهایش نیست؟ گمان نكنم. چنان كه در این ماجرا و محاكمه هم یادعلی انگار نتوانسته دادگاه و كسان دیگر دخیل در ماجرا را متقاعد كند اعمال و گفتاری كه از شخصیتها سر زده، به میل و نظر او ربطی نداشته است. نتوانسته آنها را متقاعد كند كه اینها شخصیت داستانی هستند و خیلی كارها ممكن است از آنها سر بزند كه با میل و نظر نویسنده هم هیچ ربطی نداشته باشند.
این نامه را برای یعقوب یادعلی مینویسم، برای یعقوب و آداب بیقراریش، برای یعقوب و سکوتی که این روزها همراه اوست، برای یعقوب که به جرم تخیلاتش باید به دادگاه برود و جواب پس دهد، این نامه را برای اتگشتهای یعقوب مینویسم و برای تخیلاتش و در عجبم که چه بی نهایت در خسرانیم و چه بی نهایت نادان، که خیال میکنیم، میشود برای تخیل احضاریه فرستاد، به دادگاهش برد، زندانیش کرد و ...
یعقوب عزیز!!!
چه جرم خوشایندی داری تو، این جرم هر چه سنگینتر، مباهاتش بیشتر، شبیه قصه هاست جرم تو، قصه ها نه، شبیه افسانه هاست،
يعقوب يادعلی در اواخر اسفند ماه ۱۳۸۵، به جرم نشر اکاذيب، توهين و افترا به برخی اقوام از طريق نوشتن رمان آداب بی قراری و مجموعه داستان حالت ها در حياط، نزديک به ۴۰ روز را در ياسوج در بازداشت به سر برد. بازداشت آقای يادعلی و سپس محکوميت وی به دليل نوشته های داستانی اش در آن هنگام با اعتراض گسترده نويسندگان روبه رو و صدور چنين حکمی بی سابقه قلمداد شد.
يعقوب يادعلی، سال گذشته حدود ۴۰ روز را در بازداشت به سر برد.
دادگاه تجديد نظر استان کهکيلويه و بوير احمد در اقدامی که بی سابقه خوانده شده، يعقوب يادعلی نويسنده رمان آداب بی قراری را به يک سال زندان محکوم کرد.