تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 


فروغ فرخزاد در دی ماه سال ۱۳۱۳ هجری شمسی در تهران متولد شد . پس از گذراندن دوره های آموزش دبستانی و دبیرستانی به هنرستان بانوان رفت و خیاطی و نقاشی را فرا گرفت .
شانزده ساله بود که به یکی از بستگان مادرش به نام پرویز شاپور که پانزده سال از وی بزرگتر بود علاقه مند شد و آن دو با وجود مخالفت های خانواده هایشان با هم ازدواج کردند چندی بعد به به ضرورت شغل همسرش به اهواز رفت و نه ماه بعد تنها فرزند آنها کامیار دیده به جهان گشود از این سالها بود که دنیای شعر روی آورد و برخی از سروده هایش در مجله ی خواندنیها به چاپ رسید زندگی مشترک او بسیار کوتاه بود و به دلیل اختلافاتی که که با همسرش پیدا کرد به زودی به متارکه انجامید و از دیدار تنها فرزندش محروم ماند
نخستین مجموعه ی شعر او اسیر نام داشت و دومین مجموعه شعر فروغ به دلیل پاره ای گستاخی ها مورد نقد قرار گرفت و سومین مجموعه آن عصیان است و .............


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 14:41  توسط محمود موحدان  | 

نورمن میلر Norman Mailer یکی از نامدارترین نویسندگان آمریکایی در بیش از نیم قرن گذشته سرانجام در هشتاد و چهار سالگی خاموش شد. مرگ او در زمانی اتفاق مى افتد که آخرین اثرش "قلعه اى در جنگل"* همین تازگی توسط انتشارات رندم هاوس منتشر شده است.
 این نویسنده خستگی ناپذیر با رمان "برهنه و مرده"* در سال ١٩٤٨ وارد صحنه ادبیات آمریکا شد و باهمین اثر در سن بیست و پنج سالگی به موفقیتی بزرگ و یک شبه دست یافت.
" برهنه و مرده" داستان یک گروه نظامی آمریکایی در سواحل فیلیپین طی جنگ دوم جهانی است که مأموریت دارند بعد از فتح یکی از جزایر با صعود به قله کوه آناکا بر نقل و انتقال های نیروهای ژاپنی نظارت کنند. مأموریتی ست پوچ و بی حاصل که گروه اعزامی به چشم یک بازی به آن نگاه می کند، در حالی که در همین بازی ستوان هرن شاهد پلیدی های روح ژنرال کامینگز و گروهبان کرافت است.
با این همه شخصیت های این اثر، گر چه تا حد زیادی مبدل به وسیله ای برای ابراز عقاید و نمایش تجربیات نویسنده ای جوان و بلند پرواز در جنگ دوم جهانی شده اند، افرادی کاملا سیاه و سفید نیستند و جدال میان خیر و شر از منظری حماسی و اسطوره ای با سبکی که شاید بشود آن را ناتورئال سوسیالیستی خواند توصیف می شود.
منتقدان "برهنه و مرده" را با "وداع با اسلحه" مقایسه کردند که آن هم حاصل تجربه های نویسنده دیگر آمریکایی از جنگ اول جهانی بود. اما این مقایسه به مذاق میلر مغرور از موفقیت بزرگ "برهنه و مرده" خوش نیامد و اثر کلاسیک همینگوی را سانتیمانتال خواند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:16  توسط محمود موحدان  | 

  کاوه ميرعباسي جاي خالي يک نويسنده منحصر به فرد 
 کاوه ميرعباسي
اسماعيل فصيح در ادبيات معاصر و تاريخ داستان نويسي ما يک نمونه منحصر به فرد است. نه اينکه اين جايگاه نتيجه يک قضاوت کيفي درباره آثارش باشد بلکه به گمان من فصيح را بايد از چندين و چند زاويه ديد تا ارزش و قدر کارش را دريافت. من مجموعه آثارشان را مي پسندم اما براي هر خواننده جدي و حرفه يي داستان نويسي فارسي شايد اين آشکار باشد که کيفيت مجموعه آثارش يکدست نيست. آثار بسيار خوبي دارد مثل «زمستان 62» و «ثريا در اغما» و رمان هاي خوب ديگري چون«سوگ سياوش»، «شهباز و جغدان»، «دل کور» و «داستان جاويد». در مقابل آثار ديگر فصيح به خصوص آنها که در نخستين سال هاي نويسندگي نوشته مثل «شراب خام» غيرخام و نامنسجمند و مثل کارهاي اول، آخرين آثارش هم لابد به دليل کهولت سن رو به افت گذاشته اند. با اين همه کارنامه اسماعيل فصيح به عنوان يک رمان نويس گوياي آن است که نامش قطعاً در ادبيات معاصر ما ماندگار خواهد شد و جايش را به کس ديگري نخواهد داد چرا که سبک و سياق داستانگويي اش هم تقريباً منحصر به خودش است. از مصداق هاي اين سبک و سياق يکي خلق شخصيتي است به نام جلال آريان که از شراب خام تا آخرين اثر فصيح در رمان هايش حضور دارد و رفته رفته همپاي نويسنده سنش بالا مي رود و پيش مي آيد. تکرار يک شخصيت در چند رمان نمونه هاي ديگري هم دارد مثلاً کسراي جعفر
مدرس صادقي يا خالد احمد محمود. ولي خصلت خاص کار فصيح آن است که جلال آريان را در طول يک عمر پي گرفته است.
آريان خويشتن ديگر خود اسماعيل فصيح است. به قول فرنگي ها «ال ترکوي» فصيح. اگر فصيح نويسنده و مترجم است جلال آريان کارآگاه که نه اما دست کم کاوشگري است که سرش درد مي کند براي پي گرفتن ماجراها و داستان ها. در «داستان جاويد» جلال آريان سي و يکي دوساله است، زمان نگارش اثر 1347 است يعني نويسنده هم دست بالا يکي دو سالي بزرگ تر از جلال آريان است. از آن پس آريان در کتاب ها همپاي فصيح در زندگي حقيقي پيش مي آيد و سن و سالش بالا مي رود. تا اينکه در «عشق و مرگ» که شايد ديگر رمان نباشد و بهتر باشد آن را زندگينامه فصيح بدانيم جلال آريان 60 ساله است. هر دو همسر اول شان را از دست داده اند. اين جلال آريان به جز اينکه شبيه اسماعيل فصيح است همزاد کارآگاهان امريکايي رمان هاي سياه هم هست. اسماعيل فصيح در نحوه قصه گويي تحت تاثير ريموند چندلر است. اين است که جلال آريان هم مي شود فيليپ مارلوي وطني، منتها نه شخصيت بي اصل و نسب و ريشه و پادرهوا، اتفاقاً جلال آريان خيلي اينجايي و ايراني است. خلاصه آنکه با وجود ايراني نوشتن و ساختن فضاهاي بومي و انسان هاي اينجايي يک جور پس زمينه رمان غربي و به خصوص امريکايي در سليقه و نگاه داستان نويسي اش مشهود بود.
در رمان هاي ديگرش، خانواده آريان هم حضور دارند. پدر خانواده دو زن داشته، جلال سه برادر دارد و يک خواهر که اينها را در رمان «دل کور» مي خوانيم. در اين اثر با يک پيرنگ پليسي مواجهيم. يک نکته قابل توجه ديگر درباره اسماعيل فصيح اين است که او تنها نويسنده ايراني است که ژانر گوتيک را تجربه کرده. اين تجربه رمان درخشان «داستان جاويد» است که تمام خصوصيات رمان گوتيک را دارد. مکان ها، سردابه هاي تاريک و نمور و ترسناک، رفتارهاي شقاوت آميز و راز و رمز شخصيت ها. من در تاريخ رمان نويسي فارسي اثر ديگري که اينقدر در قالب گوتيک بگنجد، سراغ ندارم.
دو رمان مهم جلال آريان يعني «ثريا در اغما» و «زمستان 62» از نظرهايي با ديگر آثارش متفاوت است. اين دو رمان پيرنگ پليسي و معمايي ندارند. «ثريا در اغما» در خارج از کشور مي گذرد و تصويري است از زندگي روشنفکران خارج نشين ايراني در سال هاي آغازين جنگ. و «زمستان62» جنگ را تصوير مي کند يعني جنبه اجتماعي و تحليلي اثر در اينجا غالب است. در هر دو اثر متوجه مي شويم يک نوع تجربه زيسته ارزشمند، رئال، دقيق و تيزهوشانه پشت اين داستان هاست. به همين خاطر است که اين دو رمان گوشت و خون دارند. امتياز ديگر اين دو اثر آن است که اسماعيل فصيح هرچند شيرين اما در بيشتر آثار شلخته مي نوشت. تنها در اين دو اثر است که شلختگي وجود ندارد يا توي چشم نمي زند. در يکي يک برهه تاريخي را با هنرمندي تصوير کرده و در ديگري يک قشر را که تقريباً از نظر دور مانده بود.
 ******
 محمد علي سپانلو گفتاري از محمد علي سپانلو براي اسماعيل فصيح 
 همين شهر، همين مردم، همين خيابان ها
 اگر هدايت و چوبک را به عنوان نسل اول رمان نويسان ايران در نظر بگيريم در نسل بعدي مي توان از اسماعيل فصيح در کنار محمود دولت آبادي، احمد محمود، گلشيري و سيمين دانشور به عنوان يکي از برجسته ترين رمان نويس ها نام برد.
ويژگي هاي خاص رمان هاي اسماعيل فصيح زندگي شهري است. معمولاً اغلب قصه هاي ما در شهرهاي دورافتاده يا روستاها مي گذرد. يا مکان و زمان فرضي است يا مکان و زمان دورافتاده است، اما پرداختن به همين شهر، همين خيابان ها و همين مردم از ويژگي هاي ممتاز رمان نويسي اسماعيل فصيح است. کتاب «زمستان 62» فصيح بهترين سند درباره جنگ ايران و عراق است. در عين حال اسماعيل فصيح به دليل علاقه به ادبيات پليسي امريکا به خلق رمان هاي پرحادثه و جذاب هم اشراف داشت.
رمان هايي مثل «درد سياوش» يا «شراب خام» از رمان هاي پرحادثه او هستند.
من معتقدم با مرگ او نسل دوم ادبيات يکي از بهترين و برجسته ترين رمان نويسان خودش را از دست داد.

 اعتماد

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:24  توسط محمود موحدان  | 

ادوارد آلبی در ۱۹ مارس - مصادف با ۲۸ اسفند - در سال ۱۹۲۸ در نیویورک چشم به جهان می گشاید. پدر و مادر اصلی اش به هنگام نوزادی او را به خانواده بزرگ و ثروتمند آلبی می سپارند. رید آلبی، صاحب چند تماشاخانه و همسرش یک مانکن بود که از رید ۲۳ سال کوچکتر بود.
شرایط خانواده آلبی به گونه ای بود که ادوارد در ناز و نعمت بزرگ شد و در مدارس گرانقیمت به تحصیل پرداخت. در نوجوانی با شیطنت هایش همواره اطرافیان را به دردسر می انداخت. از دوره دبیرستان قریحه او در عرصه نگارش شعر و داستان شکوفا می شود و آثاری را می نویسد. هنگامی که در ۲۰ سالگی از هویت خود با خبر می شود، خانواده اش را ترک می کند و برای گذران زندگی به حرفه های کم ارزش همانند پادویی، فروشندگی و نامه رسانی روی می آورد و به این ترتیب ۱۰ سال زندگی سخت با درآمدی اندک را در روستای گرینویچ پشت سر می گذارد.
در همین زمان با تورنتون وایلدر آشنا می شود که در آن زمان یکی از نمایشنامه نویسان شناخته شده عصر خود به شمار می رفت. وایلدر با خواندن آثار نخستین آلبی به او پیشنهاد می کند تا قریحه خود را در عرصه نمایشنامه نویسی به کار بگیرد. نخستین نمایشنامه ای که ادوارد آلبی به نگارش در می آورد " ماجرای باغ وحش " نام دارد که به سال ۱۹۵۸ ارایه می شود و آن را به عنوان هدیه ۳۰ سالگی به خودش تقدیم می کند." ماجرای باغ وحش " ابتدا با بی اعتنایی از سوی تهیه کنندگان امریکایی مواجه می شود، اما پس از چند ماه همراه نمایشنامه " آخرین نوار کراپ " اثر ساموئل بکت در همان سال در برلین بر صحنه می رود. همین مساله موجب توجه بیشتر مخاطبین به این نمایش می شود. چون بکت در آن زمان به عنوان یکی از درام نویسان پیشرو شهرت زیادی داشت که به دیده شدن نخستین اثر یک نمایشنامه نویس جوان کمک می کند. در عین حال همزمانی بر پرده رفتن این دو نمایش موجب می شود، ادوارد آلبی به عنوان یکی از نمایشنامه نویسان ابزورد شناخته شود.
پس از این نمایش آلبی درام " مرگ بسی اسمیت " را به نگارش در می آورد که داستان مرگ تصنیف خوان سیاهپوستی است که قربانی تعصبانی تبعیض نژادی می شود. این نمایش هم در برلین بر پرده می رود. نمایشنامه " رویای امریکایی " که در سال ۱۹۶۱ سومین نوشته این نمایشنامه نویس به شمار می رود که طی آن نویسنده کاریکاتوری از امریکای زمان خود ارایه می کند. ارایه این نمایشنامه ها و اجرای آن در کشورهای اروپایی موجب می شود آلبی در خارج از امریکا شهرت نسبی پیدا کند و مضمون و محتوای آثاری او را در زمره اعضای نهضت تئاتر پیشرو قرار می دهد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:7  توسط محمود موحدان  | 

ادوارد آلبى تازه به دنيا آمده بود که دو نيويورکى ثروتمند پدر خوانده و مادرخوانده او شدند؛ افراط آنها در حمايت از جمهورى خواهان باعث شد ادوارد آلبى گرايش‌هاى چپ‌گرايانه پيدا کند و نهايتا خانه را ترک کند. او که يکى از بهترين نمايشنامه‌نويسان آمريکايى است، تاکنون بيش از 30 عنوان نمايشنامه نوشته است ولى احساس مى‌کند موفقيتى که با نمايشنامه «چه کسى از ويرجينيا وولف» به دست آورده، بزرگ‌ترين موفقيتش است.
«ادوارد آلبي» نمايشنامه‌نويسى است که به لحاظ رتبه بندى در کنار بزرگانى چون يوجين اونيل، تنسى ويليامز‌و آرتور ميلر قرار مى‌گيرد. او مثل نمايشنامه‌نويسان مزبور از رويکرد منفى منتقدان به آثار خود رنج برده است. آلبى پس از يک غيبت 19 ساله بالاخره در سال 2004 با نمايشنامه «سپر بلا» به «برادوي» بازگشت. اين نمايشنامه در واقع ادامه شکوفايى ديرهنگامى بود که در سال 1991 با انتشار نمايشنامه «سه زن قدبلند» آغاز شده بود. آلبى از اين نمايشنامه به عنوان اولين اثر خود ياد مى‌کند که منتقدان آمريکايى همگى متفق‌القول نقد‌هاى مثبتى برايش نوشتند. اين نمايشنامه از طرف ديگر وقتى در سال 1994 در لندن به روى صحنه رفت، طى مدت 20 سال اولين نمايشنامه او بود که در «وست اند» لندن اجرا مى‌شد.
نمايشنامه «سه زن قدبلند» که در اصل بيوگرافى واقعى مادرخوانده اش است، شخصى ترين اثر ادوارد آلبى محسوب مى‌شود. اين نمايشنامه در واقع تصوير و کند و کاوى از تمام چيز‌هايى است که آلبى هميشه با تکيه بر آنها تعريفى از خود ارائه کرده است‌و بنابراين بايد گفت که نمايشنامه مزبور يک جور اتوبيوگرافى وارونه است؛ او خود در آخرين پرده نمايشنامه ظاهر مى‌شود و در سکوت مادر خوانده خود را در بستر مرگ نظاره مى‌کند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:57  توسط محمود موحدان  | 

ادوارد فرانکلین آلبی سوم دوازدهم مارس سال 1928 در واشنگتن به دنیا آمد.این نمایشنامه نویس آمریکایی، بیش از همه به خاطر نوشتن نمایش «چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد» به شهرت رسید. آلبی در آثار اولیه‌اش شکل آمریکایی تئاتر ابزورد را خلق کرد که درآثار نویسندگان اروپایی نظیر ساموئل بکت ، اوژن یونسکو و ژان ژنه دیده می شد.آلبی سه بار برنده جایزه پولیتزر شده است.سه زن قد بلند، لولیتا،صبحانه در تیفانی از جمله آثار این نمایشنامه نویس بزرگ هستند.   

* گفته‌ايد كه‌ شعر گفتن‌ را در هشت‌ يا نه‌ سالگي‌ شروع‌ كرديد.
بله‌ و تقريبا نقاشي‌ را قبل‌ از آن‌ شروع‌ كردم.
* فكر مي‌كنيد چه‌ چيزي‌ باعث‌ شد تا بنويسيد؟
شايد فكر كردن‌ به‌ اين‌ مساله‌ كه‌ من‌ يك‌ نقاش، يك‌ نويسنده‌ هستم.
* دانشكده‌ را خيلي‌ زود ترك‌ كرديد، نه؟
بله، اين‌ يك‌ توافق‌ دو طرفه‌ بود. من‌ در خيلي‌ از كلاس‌هاي‌ سال‌ اول‌ و دوم‌ دانشكده‌ حاضر نمي‌شدم‌ و در عوض‌ به‌ كلاس‌هاي‌ جذابي‌ كه‌ دانشجويان‌ سال‌ بالايي‌ در آن ها شركت‌ مي‌كردند مي‌رفتم. به‌ همين‌ دليل‌ باوجود آموزشي‌ كه‌ براي‌ فارغ‌ التحصيل‌ شدن‌ ديده‌ بودم‌ به‌ خاطر غيبت‌هاي‌ مكرر، دروس‌ پيش‌ نيازم‌ را افتادم. اين‌ مساله‌ براي‌ مديران‌ دانشگاه‌ قابل‌ هضم‌ نبود. آن ها دو راه‌ حل‌ پيش‌ پايم‌ گذاشتند. يكي‌ اينكه‌ در كلاس‌هايي‌ كه‌ بايد حاضر مي‌شدم، حاضر شوم‌ ديگر آنكه‌ دانشكده‌ راترك‌ كنم. من‌ هم‌ ترك‌ تحصيل‌ كردم. به‌ نظر خودم‌ فارغ‌ التحصيل‌ شده‌ بودم‌ و فكر مي‌كردم‌ بايد ماهيت‌ آموزش‌ را زير سئوال‌ ببرم. برگشتن‌ به‌ كلاس‌ درس‌ يك‌ تصور ابلهانه‌ بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:54  توسط محمود موحدان  | 

 سالار مگسها /نویسنده : ویلیام جراد گلدینگ  / مترجم : مژگان منصوری
ناشر : پر گل  /چاپ : اول /سال انتشار : 1378
 شرح مختصری از کتاب :داستان ماجرای شگفت آور گروهی پسر بچه انگلیسی است كه طی جنگی هسته ای و خانمانسوز عازم منطقه ای امن میشوند سقوط ناگهانی هواپیما آنان را ملزم به اقامت در جزیرهایمی سازد زندگی بدون دغدغه پایان وبتدریج بچه ها روحیه تند خو پیدا می كنندو سرانجام تمام مظاهر خرد وپاك اندیشی از وجود آنان رخت بر می بنددو.....
*گلدینگ روشنگر زوایای تاریک قلب آدمی است
سر ویلیام جرالد گلدینگ، رمان نویس بریتانیایی، خالق رمان «سالار مگس‌ها» و برنده جایزه نوبل ادبیات و جایزه بوکر، 96 سال پیش در 19 دسامبر 1911 میلادی متولد شد. از این نویسنده تنها سه کتاب در ایران منتشر شده است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، 96 سال پیش در چنین روزی، ویلیام جرالد گلدینگ، نویسنده و رمان نویس انگلیسی و برنده جایزه نوبل ادبیات سال 1983، در روستای «کورن وال»، به دنیا آمد.
پدرش معلم مدرسه بود و از سیاست بیزار و مبهوت جهان علم بود. گلدینگ نوشتن را از هفت سالگی آغاز كرد، ولی از آنجا كه آرزوی والدینش چیز دیگری بود، در دانشگاه رشته علوم طبیعی را ادامه داد و در كنارش به تحصیل در زمینه ادبیات نیز پرداخت.
اولین كتابش را كه مجموعه‌ای از سروده‌هایش بود یك سال قبل از اتمام تحصیلات دانشگاهی اش منتشر کرد. پس از فراغت از تحصیل خانه اش تبدیل به محل كارش شد و به نمایشنامه نویسی مشغول شد. در سال ۱۹۳۹ او از لندن به سالیسبوری نقل مكان و در مدرسه ای تدریس ادبیات انگلیسی را آغاز كرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:37  توسط محمود موحدان  | 

دافنه دوموریه (Daphne Du Maurier) در 13 مه سال 1907 در لندن به دنیا آمد. وی دومین دختر سر جرالد دوموریه هنرپیشه و تهیه‌کننده معروف نمایش در انگلستان است. تحصیلات خود را در انگلستان گذراند و برای تکمیل معلومات خود به پاریس رفت. در پاریس شروع به نوشتن داستان‌های کوتاه نمود و در سال 1913 اولین نوول او به نام "روح دوست‌داشتنی" منتشر گردید و متعاقب آن دو نوول دیگر او به طبع رسید. اعتبار و اهمیت او با نوشتن بیوگرافی کامل و صحیح پدرش جرالد به نام "یک تصویر" و نول معروفش "میکده جامائیکا" آشکار شد. با انتشار "ربه‌‌کا" در سال 1938 جزو بزرگ‌ترین و معروف‌ترین نویسندگان معاصر درآمد و فیلمی که بر اساس این کتاب در سال 1940 توسط آلفرد هیچکاک ساخته شد نیز سهمی از جوایز اسکار را به خود اختصاص داد.
او و خانواده‌اش بیش از بیست سال در منابیلی اقامت کردند و اکثر آثارش را در همان‌جا به وجود آورده است. دافنه دوموریه با سر فردریک برونینگ که از امرای نیروی هوائی انگلستان است و مدت‌ها سمت فرماندهی گارد محافظت از کاخ سلطنتی و آجودانی دوک اینبورگ را داشته است، ازدواج کرد .دیگر آثار این نویسنده: "برجیس بود"، "دخترعموی من راشل"، "زنجیر عشق"، "کوهستان"، "رؤیای من"، "رازهای زندگی یک زن"، "مادام دو وال"، "ایزولدا"/ مریم السادات فاطمی


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 15:4  توسط محمود موحدان  | 

با تو از رازها مى گويم!
ديشب خواب ديدم دوباره به ماندرلى رفته ام...
اين سطر آغازين رمان افسونگر «ربه كا» بى شك تكرارى ترين نقل قولى است كه از دافنه دوموريه، خالق اين اثر جاودانه بر سر زبان هاست. دهم ماه مه امسال مصادف با صدمين سالگرد تولد اين رمان نويس محبوب است و دوستداران او به همين بهانه از هم اكنون در تدارك برپايى جشنواره اى هستند كه با برگزارى مجموعه اى از كنسرت ها و جلسات نقد ادبى به بررسى تأثير گذارى رمان هاى دوموريه و ابعاد نويسندگى او خواهد پرداخت. اما براستى راز ماندگارى نام دوموريه و معروف ترين رمان او «ربه كا» چيست و چرا نويسندگان بسيارى دوست دارند فضايى مشابه آثار او را در رمان هاى خود خلق كنند؟ بى شك اگر دوموريه تنها يك رمان يعنى همان رمان «ربه كا» را مى نوشت باز هم به عنوان يكى از تأثير گذاران و شكل دهندگان فرهنگ عامه پسند و تخيل آفرينى مدرن شناخته مى شد. تنها نويسندگان معدودى موفق به خلق فضاهايى پر رمز و راز و جادويى همچون ميهمانسراى جامائيكا يا ماندرلى شده اند و اين نويسندگان چنان شخصيت مستقل و تأثير گذارى به اين گونه فضاها و در برخى موارد اماكن و ساختمان ها داده اند كه گويى همچون جانداران يك زندگى سرشار از خاطره دارند. دوموريه استاد نوشته هاى پراز دلهره و ترديد بود. او هيچگاه نمى خواست آرامش خاطر را به خوانندگانش تسليم كند. او دوست داشت رمز و راز را جاودانه نگه دارد و مى خواست رمان هايش همچنان پس از پايان ذهن خوانندگان را به خود مشغول نگه دارد كه البته در اين كار موفق هم بود. به گفته «مارگارت فارستر» كه شرح حالى را درباره او نوشته است دوموريه عادت داشت فهرستى از آرمان هاى خود و آنچه را كه دوست داشت بدانها برسد، بنويسد. اولويت نخست در رمان نويسى براى او فضا سازى بود و اين راز ماندگارى اوست. دوموريه استاد فضاسازى بود. البته بايد درباره اين فضاسازى در آثار دوموريه بويژه رمان «ربه كا»ى او به شرح بيشترى از زبان «مارگارت فارستر» پرداخت. به گفته او «دوموريه» در خلق فضاى خانه اى كه همچون سايه اى بر زندگى خود او همچنين قهرمان كتابش «ربه كا» سنگينى مى كرد از مهارت خاصى برخوردار بود. ماندرلى همان قدر تأثير گذار است كه هرشخصيت ديگرى كه دوموريه در آثارش خلق كرده. اين خانه مايه دلبستگى است اما دليلى براى نفرت و انزجار از آن وجود دارد. اين خانه آكنده از عطر خاطرات ربه كا و روح سرگردان اوست. تمام متعلقات ربه كا در اين خانه نگهدارى شده است و همچون شيوه روايى اين داستان «ماندرلى» پر از راه هاى پر پيچ و خمى است كه فرد را گمراه مى كند و سرانجام او را با توطئه ماكسيم دونيتر جنايتكار رو دررو مى كند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 14:11  توسط محمود موحدان  | 

گاردين/ 10 اکتبر 2009- هرتا مولر برنده جايزه نوبل ادبيات از ميراث رژيم ديکتاتورى شائوچسکو چنين مى‌گويد: براى من هر سفرى به کشور «روماني» سفر به يک دوره زمانى ديگر است، دوره‌اى که هرگز نمى‌دانستم کدام حوادث زندگى‌ام اتفاقى‌اند و کدام برنامه‌ريزى شده. به همين دليل، در هر بيانيه علنى‌اى که تاکنون منتشر کرده‌ام، اين تقاضا را مطرح کرده‌ام که پرونده‌هاى محرمانه‌اى که مربوط به من بوده؛ در اختيارم قرار بدهند، ولى اين پرونده‌ها به بهانه‌هاى مختلف هميشه از من دريغ شده‌اند. در حالى که مدارکى موجود است دال بر اينکه من هنوز تحت نظر سازمان اطلاعات رومانى هستم.
من در بهار امسال، به دعوت دانشگاه «نيوانگلند» به «بخارست» رفتم. غروب دومين روزى که در آنجا بودم، با يکى از دوستانم قرار گذاشتم تا با هم شام بخوريم و طبق توافقى که تلفنى با هم داشتيم، او ساعت شش آمد دم هتل دنبالم. وقتى به داخل خيابانى که هتل در آن قرار داشت پيچيد، متوجه شد که مردى پشت سرش دارد حرکت مى‌کند. وقتى از پذيرش سراغ مرا گرفت، متصدى گفت که اول بايد فرم مهمان را پر کند. اين قضيه دوست مرا ترساند، چون چنين چيزى هرگز وجود نداشت، حتى در دوران حکومت «چائوشسکو» ديکتاتور.
آنها براى آنکه بفهمند در ساعت شش نياز به يک سايه بوده، به تلفن اتاق من زنگ زدند تا مطمئن شوند! پليس مخفى چائوشسکو معروف به «سکوريتات»، منحل نشده، بلکه در واقع، فقط اسم آن عوض شده: «اس.آر.آي.» (سرويس اطلاعاتى روماني). طبق آمارى که خودشان منتشر کرده‌اند، 40 درصد کارکنان پليس مخفى رومانى کنار گذاشته شده‌اند ولى آمار و ارقام واقعى احتمالا بالاتر از اين حرف‌هاست.
بهار امسال گروهى از محققان به پرونده‌هايى برخوردند که درباره نويسندگان رومانى - آلمانى بود. من پرونده خودم را به اسم «کريستينا» پيدا کردم. سه جلد، و 914 صفحه. ادعا شده که تاريخ گشايش اين پرونده هشتم مارس سال 1983 بوده ولى در اين پرونده اسنادى وجود دارد که تاريخ آنها سال‌هاى قبل‌تر را نشان مى‌دهد. دليل باز کردن پرونده من: «تحريف سوگيرانه واقعيات موجود در کشور، مخصوصا در محيط‌هاى روستايي» که منظورشان رمان Nadirs من بود. تحليل متن آثار من توسط جاسوس‌ها، دليل تشکيل پرونده مرا محکم‌تر مى‌کرد. مهم‌تر اينکه من به حلقه‌اى از شاعران آلمانى زبان تعلق داشتم که به نوشتن آثار خصمانه معروف بودند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12:46  توسط محمود موحدان  | 

نگاهي به زندگي «هرتا مولر» نويسنده آلماني
 «هرتا مولر» آلماني نوبل 2009 را از آن خود كرد
هرتا مولر سال 1953 در روماني چشم به جهان گشود و اکنون در آلمان زندگي مي کند.
وي در رشته زبان‌هاى ژرمن تحصيل کرد و پس از آن در آلمان به عنوان مترجم و معلم مشغول به کار شد. مولر نخستين اثر مکتوب خود را به زبان آلمانى در سال 1987 در برلين منتشر کرد.
مخالفت اين نويسنده با پيوستن به دستگاه امنيتي چائوشسکو سبب شد از ادامه کار معلمي باماند. مولر قبل از آنکه سال 1987 از کشورش به آلمان مهاجرت کند، بارها از طرف دستگاه امنيتي روماني تهديد به مرگ شد.
وي در زمينه ادبيات سياسي کتاب "سرزمين گوجه‌هاي سبز" را نوشته و از جمله جوايزي که برده مي‌توان به جايزه ادبي ايمپک دوبلين و کلايست (بزرگترين جايزه ادبي آلمان) اشاره کرد.
"سرزمين گوجه‌هاي سبز" با ترجمه غلامحسين ميرزاصالح دو بار در سال‌هاي 1380 و 1386 چاپ و منتشر شده است.
«هرتا مولر» نويسنده آلماني متولد روماني به دليل صراحت گفتار در اشعار و متون نثرش از سوي آكادمي نوبل شايسته دريافت جايزه ادبي نوبل در سال 2009 شناخته شد.خانم هرتا مولر متولد 1953، از سال 1981 تا كنون جوايز ادبي فراواني از جمله جوايز ادبي كافكا (1999)، كنراد (2004)، برلين (2005) و جايزه ادبي اروپا و جايزه والترهاسن‌كلور (2006) را آن خود كرده است. آخرين اثري كه از او منتشر شده، «مردان باشخصيت رنگ پريده با فنجان‌هاي اسپرسو» بود كه در مونيخ و در سال 2005 منتشر شد./


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:18  توسط محمود موحدان  | 

 چارلز بوكوفسكي  بوکوفسکی شاعر و نویسنده نامدار امریکایی در سال ۱۹۲۰ در آلمان از پدری آلمانی و مادری آلمانی الاصل به دنیا آمد . در سه سالگی به لس آنجلس مهاجرت کردند و اولین اثر بوکوفسکی در ۱۹۴۴ منشر شد . بوکوفسکی را بیشتر با شعر هایش می شناسند . اولین رمان بوکوفسکی همانطور که خود وی می گوید از ترس ۱۰۰ دلار حقوق ماهانه اش نوشته می شود . عامه پسند بوکوفسکی جز کتاب هایی بود که یک نفس خوانده می شود . من حتی یک لحظه هم به خودم اجازه ندادم کتاب را زمین بگذارم . کتاب با توجه به اینکه آخرین کتاب بوکوفسکی است و چند ماه بعد از آن از دنیا رفت شاید به نوعی زندگی خود بوکوفسکی باشد با کنایه های زیادی که در کتاب دیده می شود . از لحن کتاب اینگونه بر می آید که خود بوکوفسکی هم می دانسته که این آخرین نوشته اوست و به همین زودی ها خواهد مرد .البته همانطور که مترجم در ابتدا ذکر می کند ساختار داستان بیشتر شبیه یادداشتهای روزانه است. این کتاب در ۱۹۹۴ منتشر شد .
"بعضی‌وقت‌ها فکر می‌کنم که اصلاً نمی‌دانم کی هستم. خیله خب، من نیکی بلان هستم. ولی خیلی هم مطمئن نباش. ممکن است یک نفر توی خیابان داد بزند: "هی هری! هری مارتل" من هم احتمالاً جواب می‌دهم چیه؟ چی‌ شده؟" (صفحه 16)
"من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دست‌هام چه کار کرده‌اند؟ یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند،‌ بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره." (باز هم صفحه 16)
 در ایران مجموعه داستانی از چارلز بوکوفسکی به نام موسیقی آب گرم با ترجمه‌بهمن کیارستمی، سوختن در آب غرق شدن در آتش، گزیده اشعاربوکوفسکی توسط نشر چشمه با ترجمه پیمان خاکسار، عامه‌پسند باز هم توسط نشر چشمه و با ترجمه پیمان خاکسار، پرنده آبی، مجموعه اشعار توسط نشر ثالث و ترجمه فرازاد ویسی و یک شعر تا حدودی من درآوردی، توسط نشر شهر خورشید و با ترجمه ثنا ولدخانی منتشر شده است. بوکوفسکی تا پیش از درگذشتش در سال ۱۹۹۴ بیش از ۴۵ کتاب شعر و داستان به چاپ رساند که آخرین آنها یعنی رمان عامه پسند همزمان با مرگش منتشر شد. پس از مرگ بوکوفسکی نیز آثار منتشر نشده زیادی از او به جا مانده و تاکنون ۵ مجموعه از اشعار منتشر نشده‌اش در آمریکا به چاپ رسیده است.
از بوکوفسکی، شش رمان به چاپ رسیده‌است: پستخانه (۱۹۷۱)، هزارپیشه (۱۹۷۵)، زن‌ها (۱۹۷۸)، ساندویچ ژامبون با نان چاودار (۱۹۸۲)، ‌هالیوود (۱۹۸۹)، و عامه پسند (۱۹۹۴)

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:21  توسط محمود موحدان  | 

*وازریک در ساهاکیان متولد ١٣٢٧ تهران است. اما از ٢ تا ١٨ سالگی را به همراه خانواده در بندر معشور خوزستان گذرانده است. دو سال آخر دوران تحصیل را در بازگشت به تهران تمام کرده و سپس به خدمت نظام رفته است. در سال ١٣٥٠ وارد مدرسه عالی سینما و تلویزیون شده و دو سال در زمینه فیلمبرداری تحصیل کرد. در چند سریال از جمله "دلیران تنگستان"، "سمک عیار"، "آتش بدون دود" و "سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن" دستیار فیلمبردار و بعدها فیلمبردار بود و با زنده یاد مهرداد فخمیی همکاری کرد.
از دی ماه ١٣٥٦ همکاری با مجله تماشا را در مقام مترجم مطالب سینمایی آغاز کرد و مدتی بعد-در دوره آزادی های نسبی مطبوعات- با صفحۀ فرهنگی روزنامۀ آیندگان نیز شروع به همکاری نمود. همکاری در انتشار جنگ «فرهنگ نوین» و ترجمه و انتشار چند جزوۀ سیاسی و فرهنگی، از جمله یادنامۀ کرامت دانشیان در دو مجلد نیز محصول همین دوره است. تا اینکه در سال ١٣٥٨ اولین حاصل کارش در هیبت کتابی مستقل به نام "تریلوژی جنگ"-ترجمۀ سه فیلمنامه از روبرتو روسلینی- از سوی فرهنگسرای نیاوران منتشر شد. از وازریک تا پیش از گرفتار شدن به آفت نخبه گریزی پس از انقلاب و ترک ناگزیر ایران به سال ١٣٦٧، در کنار ترجمۀ صدها مقاله و مصاحبه برای مجلۀ تماشا (پیش از انقلاب) و مجلۀ سروش (بعد از انقلاب) و سایر مطبوعات، ١٧ جلد کتاب در فاصلۀ ٨ سال منتشر شد که خود نشان از پرکاری ناشی از مقبولیت وی در میان ناشران و قشر کتابخوان دارد. وی در دی ماه ١٣٦٥ به فرانسه و سپس در سپتامبر ١٩٨٧ به آمریکا عزیمت کرد و از آن روز تاکنون ساکن لس آنجلس است.

ديروز، امروز، فردا

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:12  توسط محمود موحدان  | 

اورهان پاموک یکی ازچهره های بسیارشناخته شده ی ادبیات معاصرترکیه و مشهورترین داستان نویس این کشور درعصرحاضر می باشد. وی با نگارش اثر معروف خود « اسم من سرخ است» صفحه ای تازه درتاریخ ادبیات ترکیه و به ویژه درتاریخ کتاب خوانی این کشورگشود. کتاب مزبور با چاپ دهها باره ی خود در تیراژ یک و نیم میلیون نسخه به فروش رسید و موحب صعود و اوج گرفتن بی سابقه یرکوردکتاب خوانی درترکیه گشت.
اورهان پاموک درسال 1952درمحله ی« نیشان تاش» شهراستانبول دریک خانواده ی متمول و ثروتمند به دنیا آمد.
در واقع سوژه ی اصلی و دستمایه ی یکی از آثار او به نام« جودت بیگ و پسرانش » حول و حوش زنده گی این خانوا ده و ماجراهای رخ داده درآن دور میزند. پاموک مدت 3سال در رشته ی« معماری» دانشگاه فنی استانبول به تحصیل پرداخت. وی درسال1976ازبخش مربوط به خبرگزاری انستیتوی دانشگاه استانبول فارغ التحصیل شد. باید خاطرنشان نمودکه دوسال پیش ازان یعنی درسال 1974 دست یه کارنویسنده گی شد،آنهم بطورمداوم و همه وقت. بهترین آثار او عبارتنداز« اسم من سرخ است» « قلعه ی سفید» « کتاب سیاه» جودت بیگ وپسرانش» « رنگهایی دیگر» « خانه ی
خاموش» « حیات نوین» و «برف» آخرین اثاو که ازاستانبول وخاطرات او دراین شهر سخن میگوید.
کتاب اسم من سرخ است موفق شدیکی ازبزرگترین جوایزنقد ادبی جهان موسوم به mpak یاهمامن جایزه ی ادبی دوبلین را برای اوبه ارمغان بیاورد.همزمان نخستین اثراو به نام جودتب بیگ وپسرانش درسال 1983جایزه ی داستان نویسی« اورهان کمال» و« ملیت» را به خود اختصاص دادودرسال 1991 جایزه ی « کشف اروپا » رادرفرانسه به دست اورد


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 12:42  توسط محمود موحدان  | 

 کار نویسندگی پاتریک مودیانو به دو دوره‌ تقسیم می‌شود که با دو لحظه‌ی کاملاً مشخص از زندگی شخصی او در ارتباط هستند. از اولین رمانِ مودیانو؛ میدان اِتوال (1968) تا رمانِ خیابان مغازه‌های تاریک (1978)، تمام آثار او درباره‌ی دوره‌ی اشغال فرانسه  و جنگ الجزایر هستند. نویسنده‌ی جوانِ این دوره‌ی ده ساله تقریباً تمام جوایز ادبی فرانسه را به خود اختصاص می‌دهد: جایزه‌های فئنِون و روژه نیمیه برای رمانِ میدان اِتوال، جایزه‌ی بزرگ آکادمی فرانسه برای رمانِ بلوارهای کمربندی (1972) و سرآخر جایزه‌ی گنکور برای رمانِ خیابان مغازه‌های تاریک. او در کنار رمان، به دیگر فرم‌های ادبی هم رو می‌آورد: نمایشنامه (لاپولکا2)، فیلمنامه (لاکومب لوسین3 که در سال 1974 لویی مال4 فیلمی بر اساس آن ساخت)، گفتگو (با امانوئل برل5) و همین‌طور کتاب‌هایی که کمابیش حالت زندگی‌نامه دارند (سند ازدواج). در این دوره، دل‌مشغولی مودیانو تراژدی‌های جنگ جهانی دوم (به‌ویژه دوره‌ی اشغال فرانسه) و جنگ الجزایر است. تم‌های اصلی این دوره عبارتند از: همدستی بعضی از فرانسوی‌ها با نیروی اشغالگر، خیانت و زندگی پس از مرگ. با وجود این، نویسنده‌ای که 30 ژوئن 1945 در بولونی بیلانکور6 به دنیا آمده است، نمی‌توانسته سال‌های سخت زمان اشغال را تجربه کرده باشد. خودش جایی می‌گوید: «فقط بیست سال داشتم اما حافظه‌ام به قبل از تولدم برمی‌گشت. مثلاً حتم داشتم که در فرانسه‌ی تحت اشغال زندگی کرده‌ام، چون بعضی از شخصیت‌های این دوره را می‌شناختم و جزئیاتی را به یاد می‌آوردم که در هیچ کتاب تاریخی به آنها اشاره نشده بود. با وجود این، سعی می‌کردم در برابر نیروی جاذبه‌یی که مرا به عقب می‌کشید مقاومت کنم و خودم را از دست این حافظه‌ی مسموم خلاص کنم.»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 14:19  توسط محمود موحدان  | 

مهدی اخوان لنگرودی(شاعر) و مانی مهدی اخوان لنگرودی نویسنده ، شاعر و مترجم گیلانی كوچكترین فرزند یكی از كارخانه داران چای گیلان در سال 1324 در لنگرود به دنیا آمد . دورة ابتدایی و متوسطه را در آن جا گذراند . دوران نوجوانی اش همزمان با جنگ جهانی دوم و حمله روس ها به ایران گذشت . وی در خاطراتش می گوید : « من و برادرم احمد آخرین های پدر و مادرم بودیم كه روس ها یكباره ریختند شمال و خون و خونریزی كه با بالن هایشان ( هواپیما ) لنگرود را بمباران می كردند و ما را كه هنوز نهال نوپایی بودیم برداشتند و بردند كه پناه به كوههای « لیلا كوه » گرفتیم تا از بمب های طیاره های روس در امان باشیم . »
به سال ۱۳۵۱ از دانشگاه تهران در رشتهٔ جامعه شناسی فارغ التحصیل شد. اخوان برای اخذ مدرک دکترا, راهی وین اتریش شد.نخستین دفتر شعرش با عنوان سپیدار در سال ۱۳۴۵ با مقدمهٔ زنده یاد محمود پاینده لنگرودی چاپ شد. از دیگر آثار شعری وی می‌توان به چوب و عاج ۱۳۶۹, آبنوس بر آتش ۱۳۷۰, و خانه ۱۳۷۰ اشاره کرد.
از رمان‌های اخوان لنگرودی, می‌توان به ارباب پسر, پنجشنبه سبز, آنوبیس ۱۳۷۴و در خم آهن ۱۳۷۹ را نام برد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 10:29  توسط محمود موحدان  | 

اين برنده نوبل 77 ساله براي نخستين بار از زمان رمان معروفش «محبوب» در سال 1987 در «يک بخشش» بي پرده و صريح درباره برده داري امريکايي مي نويسد. با اينکه يک بخشش کتابي بسيار متفاوت است - اين کتاب حدود نصف قطر محبوب را دارد، بخش بخش تر از آن اثر برجسته بوده و به عوض قرن نوزدهم ماجراهاي آن در قرن هفدهم رخ مي دهد - ناشر موريسون آن را به عنوان اثري قرينه يا «پيش درآمد» محبوب معرفي کرده است. موريسون مي گويد اين اثر جديد تلاشي براي جداسازي نژادپرستي از برده داري است. «مشاهده اينکه برده داري چگونه حساب شده پديد آمده است تا «طبقه حاکم» را از «بيگاري» حفظ کند که ثروت و تمدن جديدشان وابسته به آن بود. به همين خاطر در حالي که به نظر مي رسد قرار است ايالات متحده رئيس جمهوري آفريقايي - امريکايي را برگزيند، نويسنده برجسته آفريقايي - امريکايي آن تصور خود از امريکاي به گمراهي کشيده نشده - يا درست در ابتداي به گمراهي کشيده شدن - به وسيله تفکر نژادپرستانه را ارائه مي کند.» 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 9:18  توسط محمود موحدان  | 

 در فضای پر التهاب اين روزها، اندوه خاموشي «محمد حقوقی» بار سنگينی است، که جان را مي فرسايد. مرگ آموزگاری که دو نسل را با آموزه های خود، به دنيای شعر و شاعری نزديک و نزديکتر کرده است. حقوقي شخصيتی هدفمند و دارای ذهنيتی شفاف و ساختمند در قلمرو ادبيات امروز بوده. چهره ای مدرن که در حوزه دانستگي پشتوانه فراوانی از گذشته های ادبيات اين سرزمين را بردوش می کشيد. حافطه ای جستجوگر و سنگين داشت. شعر شناس صاحب انديشه ای بود. وقوف حقوقي نسبت به متن های ادبي، به ويژه در قلمرو شعر، دارای ارزش های کم نظيری بود، پلی بود ميان ديروز و امروز و در حوزه «شناخت» از دنيای شاعرانگي تا قلمروهای «نقد» عرصه های بزرگی را پشت سر مي داشت. از «قصيده»های کهن گرفته تا روزگار «شعر نيمايی» و تا به امروز، معلمی صاحب سبک مي نمود.  در نگاه حقوقي موقعيتهای شاعرانگي و ملاک های «شعر خوب» از اعتبارها و ارزش های خاصي برخوردار است. از منظر وی «جوهره شعر» تا«ساختمان شعر » تا «موقعيت و تاثيرگذاری» و تا «کميت شعرهای موفق» هر کدام، متر و معيارهايی هستند، که مي توانند، زيبائی شناسی يک متن شعری را به گونه هنرمندانه ای رقم بزنند. روش شناسي حقوقي در برخورد با شعر _ بخصوص شعر شاعران جوان- دارای ويژگی های خاصي بوده است . به عبارت ديگر ، معماری و همنشينی کلمات برای وی از جنبه های گوناگوني مخاطب را به نوعی «حضور ديگر» دعوت مي کرد. لذا در حوزه «نقد» حقوقي همواره شيوه ای ساختمند و پرسش برانگيزی داشت. گاه فخامت زبان و زمانی هم جاذبه های درونی يک اثر شعری، چنان در نگاه وی فرو می نشست ، که اغلب راه را از ميانه به هم مي ريخت . به خصوص در کا ر «تغزل » و قصه پردازی ، در باز کردن گره گا ه های شعری، چهره ای يگانه می نمود .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8:57  توسط محمود موحدان  | 

فریدون هویدا، دیپلمات، نویسنده، پژوهشگر و منتقد سینما، دو سال پیش در سن 82 سالگی در ایالت ویرجینیای آمریکا در گذشت.
 او در سال 1924 در دمشق به دنیا آمد تحصیلات خود را در بیروت انجام داد و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتۀ اقتصاد و حقوق بین المللی در پاریس در دانشگاه سوربن به پایان رساند. او علاقۀ بسیاری به سینما داشت و در مجلۀ معتبر "کایه دو سینما" نقد می نوشت.
او با بزرگان سینما در دهۀ شصت در پاریس نشست و برخاست داشت، با روسلینی دوست بود. با کارگردان معروف فرانسه، فرانسوا تروفو، همکاری حاشیه ای داشتو با گروه موج نو بسیار نزدیک بود. دوستانش می گویند که او تشنۀ خواندن و دانستن بود.
 رمان "قرنطینه" یکی از رومان های مطرح او بود که انتشارات گالیمار آن را در سال 1962 در پاریس منتشر کرد. گالیمار همچنین رمان " در سرزمینی عجیب" و "برف های سینای" را از فریدون هویدا چاپ کرد.
 م. فرزانه در کتاب خود "زبان سخ"، این رومان را بدیع ترین اثر فریدون هویدا توصیف کرده است.
 فریدون هویدا که مدتی در یونسکو در پاریس کار می کرد در سال 1965 به ایران رفت و از آن پس یک مسیر حرفه ای دیپلماتیک را آغاز کرد. مدیر کل وزارت امور خارجه شد و از 1971 تا زمان اتقلاب در 1979 نمایندۀ ایران در سازمان ملل متحد در نیویورک بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 15:6  توسط محمود موحدان  | 
  

یاشار کمال (به ترکی: Yaşar Kemal) (زاده ۱۹۲۳) از نویسندگان معاصر مشهور و کردتبار ترکیه است. وی زادهٔ ۱۹۲۳ در روستای همیته، استان عثمانیه در کردستان ترکیه‌است. نام اصلی او «کمال صادق گوکچَلی» است. والدینش از کردهای تنگدست وان بودند. وی کودکی بسیار سختی را پشت سر گذاشت و در این ایام بود که یک چشم خود را از دست داد. وی همچنین شاهد به قتل رسیدن پدرش هنگام نماز خواندن در مسجد بود.
یا شار کمال، نویسندهٔ بلند آوازهٔ کرد ترکیه، در میان خوانندگان ایرانی نامی آشناست. بیشتر رمان‌های یاشار کمال به زبان فارسی ترجمه شده و مقبولیت خاص و عام، یافته‌است. آثار یاشار کمال اگر چه از متن سرزمین و جغرافیایی محدود ومشخصی بر آمده‌اند، اما ساختار و محتوایی جهانی دارند. رمان اینجه ممد او تا کنون به بیش از ۲۰ زبان منتشر شده و بارها به فیلم در آمده‌است.
 آثار :نخستین داستان‌های کوتاهی به نام گرمای زرد (چاپ ۱۹۵۲) بود. وی بلا فاصله بعد از چاپ کتاب اینجه‌ممد (محمد قرقی) شهرت یافت. به عنوان یک روشنفکر مطرح وی از سخن گفتن درباره مصیبت‌های کردهای ترکیه ابایی نداشته‌است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:22  توسط محمود موحدان  | 

ابوالحسن نجفیبی‌شك گستره تحقیقات و ترجمه‌ها و بالطبع دستاوردهای استاد ابوالحسن نجفی به نحوی در پنجاه سال اخیر رقم خورده كه ادبیات معاصر فرانسه در آنها از جایگاه شامخی برخوردار گردیده است. از این‌رو، ما نیز به بررسی این مهم می‌پردازیم.
در سال 1324، صادق هدایت با ترجمه داستان كوتاه دیوار (1939) ژان‌پل سارتر در مجله سخن، این نویسنده و متفكر بزرگ فرانسوی را به ایرانیان شناساند. این امر با استقبال فرهنگ‌دوستان مواجه شد، به طوری كه از سال‌های 1340 خورشیدی به بعد ترجمه آثار او در ایران تقریبا باب روز شد. نجفی كه پس از بازگشت از فرانسه، جایی كه دروس زبانشناسی آندره مارتینه و دروس رولان بارت را در مدرسه مطالعات عالی گذرانده بود، به ترجمه و معرفی داستان‌های كوتاه و رمان‌های نویسندگان فرانسوی معاصر در جنگ اصفهان اهتمام می‌ورزد.
در سال 1345 با ارائه شیطان و خدا، نخستین ترجمه مهم خود را از سارتر منتشر می‌كند. این نمایشنامه سه پرده‌ای، كه در سال 1951 به صحنه تئاتر برده شد، در همین سال به صورت كتاب هم منتشر می‌شود. در اثر كه صحنه داستان آن در آلمان دوره رنسانس می‌گذرد، قهرمان داستان برای انتخاب راه زندگی، ابتدا شیطان و سپس خدا را سرمشق خود قرار می‌دهد. اما در ادبیات چیست؟ كه ترجمه آن را با همكاری مرحوم مصطفی رحیمی در سال 1347 انجام می‌دهد- حسن سلوكی كه بعدها با رضا سیدحسنی در ضد خاطرات آندره مالرو هم مشاهده می‌شود - توجه نجفی از ترجمه نوول و رمان به ترجمه تتبعات ادبی وزین معطوف می‌شود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 10:44  توسط محمود موحدان  | 

 زنده ياد فصيح چندي پيش از مميزي آثارش انتقاد کرده بود
  اسماعيل فصيح ـ رمان نويس و مترجم - در دوم اسفندماه سال 1313 در محله درخونگاه تهران (شهيد اکبرنژاد فعلي ـ نزديک بازار تهران) متولد شد. به گفته خودش بچه چهاردهمي يا شانزدهمي يک کاسب چهارراه گلوبندک است. دوران تحصيلات ابتدايي را در دبستان عنصري که حدوداً تا پايان کشيده شدن جنگ جهاني دوم در ايران طول مي کشد و سپس در دبيرستان رهنما، به انجام رساند. فصيح در سال 1359 با سمت استاديار دانشکده نفت آبادان بازنشسته شد.
اين نويسنده در سه حوزه رمان، مجموعه داستان و ترجمه دست به قلم زده بود. رمان هاي او عبارتند از؛ شراب خام (1347)، دل کور (1351)، داستان جاويد (1359)، ثريا در اغما (1363)، ترجمه انگليسي در لندن (1985)، ترجمه عربي در قاهره (1997)، درد سياوش (1364)، زمستان 62 (1366)، ترجمه آلماني (1988)، شهباز و جغدان (1369)، فرار فروهر (1372)، باده کهن (1373)، اسير زمان (1373)، پناه بر حافظ (1375)، کشته عشق (1376)، طشت خون (1376)، بازگشت به درخونگاه (1377)، کمدي تراژدي پارس (1377)، لاله برافروخت (1377)، نامه يي به دنيا (1379)، در انتظار (1379) و گردابي چنين هائل (1381). و مجموعه داستان هايش نيز از اين قرار است؛ خاک آشنا (1349)، ديدار در هند (1353)، عقد و داستان هاي ديگر (1357)، برگزيده داستان ها (1366) و نمادهاي مشوش (1369). ترجمه هاي وي نيز به اين شرح است؛ وضعيت آخر، بازي ها، ماندن در وضعيت آخر، استادان داستان، رستم نامه، خودشناسي به روش يونگ، تحليل رفتار متقابل در روان درماني و شکسپير. فصيح چندان علاقه يي به گفت وگو با رسانه ها از خود نشان نمي داد. او چندي پيش در گفت وگويي در اين باره گفت؛ «اين پرهيز از مصاحبه، واقعيتي است. نويسنده کارش را روي کاغذ مي آورد و مي دهد ناشر چاپ مي کند. هر چه هست، همان جا در کتاب ها و نوشته هاست و اگر من بخواهم درباره آثارم صحبت کنم، مثل کار همينگوي مي شود که مثلاً براي هر صفحه يي پاورقي مي دهد و به خواننده مي گويد اشتباه نکني، مقصود من اين است. پس هر چه هست، در کتاب ها و نوشته هاي يک نويسنده است و هر خواننده يي برداشت خود را دارد.»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 16:19  توسط محمود موحدان  | 

 ديوِ درون
 سنت و استبداد حاكم بازوهايي هستند كه معمولا در ساختارهاي اقتدارطلب به هم نزديك مي‌شوند و تركيب سركوبگر و تماميت‌طلبي را به‌وجود مي‌آورند كه هدف نهايي‌اش تسليم جامعه است به ايده‌هاي مطلوب اين اتحاد نامبارك. وضعيت فرانسه در سال‌هاي بعد از سقوط ناپلئون و كشاكشي كه ميان جمهوري و سلطنت وجود داشت، فرصتي را به‌وجود آورد تا از ميان شكاف‌هاي عميق جديد، ايده‌ها و ساختارهاي تازه‌اي سر بيرون بياورند. در واقع هرچه سازمان قدرت حاكم تلاش مي‌كرد تا با روش هميشگي‌اش، يعني اتحاد با نيروهاي سنتي اجتماع از بروز اعتراض‌هاي شبه انقلابي جلوگيري كند، توفيق چنداني نمي‌يافت. نيروهاي چپگرا كه حماسه كمون پاريس را رقم زدند و مردمي كه در شهرهايي چون پاريس و ليون مقابل گلوله‌هاي سربازان حكومتي بر زمين ريختند اما پايان كار لويي فليپ را نزديك ساختند، همگي نشان از شكاف‌هاي عميق اجتماعي بعد از سقوط ناپلئون دارد. هر چند پناپارتيست‌هاي فراواني نيز وجود داشتند كه به امپراتور تبعيدي وفادار مانده و بعد از مرگش تلاش مي‌كردند سلطنت عقاب‌ها را زنده كنند. اميل زولا دقيقا فرزند چنين شرايط منحصربه‌فردي است. نويسنده‌اي كه عرصه كار او كاملا به سال‌هاي نيمه دوم قرن نوزدهم فرانسه بازمي‌گردد.
فضايي كه در آن حال و هواي «تغيير» در اكثر زمينه‌هاي زيستي، اعم از اقتصادي و اجتماعي تا هنري و فرهنگي به چشم مي‌آمد. نويسنده‌اي مانند اميل زولا فرزند شرايطي است كه غول‌هايي چون استاندال، بالزاك، الكساندردوما نقدهاي عميق و درخشاني از شرايط تاريخي- اخلاقي فرانسه انجام داده بودند و رمان‌هايي نوشته بودند كه با وجود اختلاف‌هاي سبك شناختي مشهود، هر يك به نحوي راوي شرايط طبقاتي و تاريخي دوره ايشان بود. اميل زولا با درك اين سنت ادبي و همچنين مشاهده شرايط متزلزل سياسي فرانسه انقلاب ادبي خود را آغاز كرد و نه‌تنها اولين نويسنده‌آوانگارد ادبيات مدرن شد، بلكه براي نخستين‌بار و در ماجراي دريفوس عمل روشنفكرانه‌اي را به مثابه يك تعهد زيستي و فكري انجام داد.
نكته مهم آوانگارد بودن زولا نه‌فقط به دغدغه‌هاي جبرگرايي او بلكه به شكل اجراي زمينه‌هاي پست و متعفني برمي‌گردد كه ابژه‌ اكثر رمان‌هاي او هستند. آدم‌هاي ميانه حال رو به زوال، چهره‌هاي ورم‌كرده، كارگران دائم‌الخمر، بورژواهاي فاسد مريض و اشراف پوسيده بويناك.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 11:22  توسط محمود موحدان  | 

به: اميل زولا Emile Zola
پاريس، جمعه شب
اول دسامبر 1871
کتاب غم‌انگيز و زيبايتان را تازه تمام کرده‌ام(1). فکرم را به هم ريخته. ساختارش محکم است! بسيار محکم! هيچ ايرادي نمي‌توانم بگيرم، مگر از مقدمه‌اش. به نظر‌ من، اين مقدمه، اثر بي‌طرف و با ارزش‌تان را خراب کرده. چرا که در آن از اسرار‌ ساده رمان‌تان نوشته‌ايد؛ در ضمن نظر خودتان را هم گفته‌ايد، چيزي که به نظر من يک رمان‌نويس حق ندارد درباره‌اش صحبت کند. خود من هم سعي مي‌کنم اين نکته را در آثارم رعايت ‌کنم. محدوديت‌ها و مرزهاي من همين‌هاست. و اما، شما استعداد بسياري داريد و از آن گذشته، مرد‌ شجاعي هستيد! برايم نامه کوتاهي بفرستيد و بگوييد که کي مي‌توانم به ديدن‌تان بيايم تا ساعت‌ها درباره کتاب‌تان باهم صحبت کنيم. دست‌تان را صميمانه مي‌فشارم و به شما فکر مي‌کنم.
کوچه موريلو، شماره 4.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 11:17  توسط محمود موحدان  | 

  نويسنده: آن لوئيس باردخ مترجم: اميلي امرايي
فاطمه مرنيسي براي من يادآور وصل و پيوند است.
    او مي تواند متناقض ترين پديده ها را كنار هم قرار بدهد و از پشت اين ظاهر متضاد اشتراك هاي بسياري را بيرون بكشد.آن چنان كه طي اين سال ها موفق شده واژه فمينيست مسلمان را براي مسلمانان و فعالان حقوق بشر و زنان حلاجي كند.او براي اروپا و مخالفان اسلام و حتي بنيادگراها از اسلامي حرف مي زند كه زن در آن قابل احترام است و به كمك پژوهش هاي قرآني اش صحت گفته هايش را ثابت كرده است.
    هر جا كه درباره وضعيت زنان در دنياي اسلام و كشورهاي عربي حرف به ميان مي آيد، نمي توان فاطمه مرنيسي را ناديده گرفت.
  در واقع اين پژوهشگر مراكشي وجه عاملي است براي عبور از وضع دشوار زنان در كشورهاي عربي.
  فاطمه مرنيسي زني است كه آهسته و حساب شده عمل مي كند و برخلاف بسياري از روشنفكران در كشورهاي عربي به فرانسه تبعيد نشده است. او محققي آزاد است كه مي تواند زبان مصالحه را در هر شرايطي پيدا كند. مرنيسي به مراكش سفر مي كند به دانشگاه محمد (ص) مي رود و دوباره به پاريس بازمي گردد. او عاشق مراكش است و زنان سرزمين اش هم او را مي ستايند. كافي است به شهر رباط بروي و سراغ مرنيسي را بگيري، همشهري هايش در دانشگاه ها و اداره ها مي دانند كه مرنيسي چه وقت به فرانسه رفته و چه وقت به مراكش بازمي گردد.
    «اين جا نگاه ترسناكي نسبت به تحصيل زنان وجود ندارد. هر چند كه به آساني كشورهاي غربي نيست.» او با انگليسي رسا پشت تلفن اين حرف ها را به من مي گويد و با عبارت هاي گاه و بيگاه فرانسوي صحبت اش را كامل مي كند: «خوب شرايط هر روز بهتر مي شود، اما هنوز ترجيح نگاه غالب جامعه بر اين است كه زنان بايد در خانه بمانند.»
    مرنيسي زني بالابلند است، هرگز ملاقات اولم را با او فراموش نمي كنم، زني شاد كه از رنگ هاي زنده شرقي در لباس هايش استفاده مي كند و به جواهرات زرد شرقي بي ميل نيست، اين را مي شود از نحوه آراستن دست ها و گردنش به خوبي فهميد. صورت شاد و آراسته اي كه با تعريف اشتباهي كه از فمينيست ها در ذهن اغلب مردم وجود دارد كاملامتفاوت است. او چشمان گيرايي دارد، مي گويد: «احساس مي كنم مراكش جايي است كه بايد در آن زندگي كنم، وقتي يكي دو ماه از فاس دور مي شوم احساس دلتنگي شديدي مرا دربرمي گيرد.»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 15:58  توسط محمود موحدان  | 

  الف- فاطمه مرنیسی* در سال 1940 در شهر فاس در مراکش به دنیا آمد. او در دانشگاه سوربن علوم سیاسی خواند و در دانشگاه براندیس تحصیلاتش را ادامه داد.  زمانیکه موفق به اخذ درجه ی دکتری شد یکی از مهمترین فمینیست های اسلامی بود. او استاد جامعه شناسی  در دانشگاه رباط  مراکش و نویسنده ای پر کار است. او به نقش زنان در اسلام و گسترش تفکر اسلامی توجه زیادی دارد.  برخی  او را یکی از بزرگترین اسلام  پژوهان این عصر می دانند. دو کتاب از مرنیسی به فارسی ترجمه شده است؛ زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش و دیگری با نام زنان بر بالهای رویا؛ از دیگر کتابهای مرنیسی میتوان به ملکه های فراموش شده ی اسلام، در آن سوی حجاب، و اسلام و دموکراسی اشاره کرد. او درسال 1383 شمسی  موفق به دریافت جایزه ی اراسموس م شد، همان سالی که نام دکتر عبد الکریم سروش هم جز  برندگان قرار داشت.
ب- زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش * نخستین بار در سال 1380 توسط خانم ملیحع مغازه ای در انتشارات نشر نی ترجمه و منتشر شد و پس از مدت کوتاهی از بازار جمع آوری گردید. اصل کتاب به زبان فرانسه است. مرنیسی در مقدمه ای که بر ترجمه ی انگلیسی کتاب دارد انگیزه ی خودش را از نوشتن این کتاب بیان میکند. او به تاثیر عمیق آموزه های ضد زن برخی احادیث منقول از پیامیر(ص)در نزد مردم اشاره میکند . احادیثی که به واسطه ی آنها زنان از مشارکت در امور سیاسی منع میشوند، خشونت علیه زنان مجاز دانسته میشود و در نهایت به این باور قدیمی که زنان آلوده و دور از اولوهیت هستند و باعث دوری مردان از معنویت  میشوند صحه گذاشته میشود.
 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 15:47  توسط محمود موحدان  | 

 می‌خواهم نگاهت كنم
                  اما
                   دیرم می‌شود
نا هيد سرشگي در تهران متولد شد ه.
علاقه به هنر نقاشي در وي به سال هاي كودكي اش باز مي گردد . سرشگي غير از نقاشي كار شعر و داستان هم انجام مي دهد چاپ كتاب هاي (( همزاد )) مجموعه شعر در سال 79—ص64 (( جهان دو كلمه )) مجموعه شعر در سال --82 -ص 120ومجموعه داستان هاي كوتاه با نام ((319)) در سال 82 - ص 76 و (( از آسمان كه كم نمي شود چيزي )) در سال 1384 - ص 126 - از جمله فعاليت هاي ادبي او به شمار مي روند . اما بيشتر از هر حوزه ي ديگر اين اديب و هنر مند با بوي رنگ و بوم و قلم عادت و زيست دارد و اين زيست نيز همواره در تابلو هاي او به تصوير كشيده شده اند . سرشگي كار حرفه اي هنر را از دهه ي پيش يعني در سال هاي 74 آغاز كرده ودر طي اين سال ها شاهد فعاليت هاي ادبي و هنري او در مطبوعات و مجلات حرفه اي كشور بوده ايم .
مفهوم هنر انساني هميشه در آثار او نقش دارد به آن ميزان كه هميشه در تابلو هايش ردي از مسايل بشري از جمله مسايل زنان مورد توجه اش قرار دارد . تاكنون دو نمايشگاه را در فرهنگ سرا ي (( بانو )) و (( مركز نيكو كاري رعد )) بر پا داشته كه فروش آثارش را به نفع كودكان بم و معلولين اختصاص داده است .
سرشگي زندگي ساده و بي غشي دارد . گاهي غم نان در پيش برد اهداف اش دخل مي ورزد اما اين سرنوشت محتوم هنر مندانه او را نيز مثل همه ي هنر مندان ديگر كه در طول تاريخ با اين مشكلات و شرايط سخت دست و پنجه نرم كرده اند خم نكرده و گاهي آن شرايط دشوار موجب ايستايي و جسارت در هنر وي شده است .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 11:9  توسط محمود موحدان  | 

 قدسی قاضی‌نور قدسی قاضی نور, نقاش, داستان نويس و شاعر, از پيشروان ادبيات کودک و نوجوان, در سال 1325 خورشيدی از پدری کارمند و مادری خانه دار در لنگرود به دنیا آمد. از 12 سالگی به تهران آمد و دوران دبيرستان و از آن پس دانشکده هنرهای زيبای تهران را در رشته نقاشی در اين شهر گذراند و در پايان تحصيلات دانشگاهی در يکی از مدارس جنوب تهران سرگرم تدريس شد و از آنجايی که دنيای سرشار از فانتزی کودکان را که در آن هر ناممکنی ممکن است بسيار دوست می داشت, به زودی نوشتن برای کودکان را آغاز کرد
در سال 1350 نخستين داستان کودکان خود را به نام "چه کسی به چشم پسرک عينک زد" به نوشته درآورد, اگرچه هيچ يک از سازمانهای پخش, آن را نپذيرفتند اما سرانجام مدير انتشارات صدای معاصر به دادش رسيد و همين کتاب پس از پخش بارها و بارها تجديد چاپ شد. کتاب دوم او در اين زمينه "ماهی بعدی" نام داشت که تا مقطع انقلاب در اداره مميزی فرهنگ و هنر خاک می خورد, سرانجام در 1357 به چاپ رسيد, اما پيش از آن در 1352 داستان "آرزو" را نوشته بود که شورای کتاب کودک آن را بهترين کتاب سال شناخت و همان سال ديپلم افتخار هانس کريستين آندرسن را از يونان گرفت. در پی آن کتاب های "مهمانی مهتاب" را همراه با نقاشی های خود و زان پس "آب که از چشمه جدا شد" و "دو پرنده" را به چاپ رساند که کتاب "دو پرنده" ی او عنوان کتاب برگزيده ی سال شورای کتاب کودک را به دست آورد


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:37  توسط محمود موحدان  | 

 استفانی مه یر  نویسنده نامدار آمریکایی حالا ديگر استفاني مه‌ير نويسنده آمريكايي به دليل نوشتن قصه خون‌آشام‌هايش و اسم «گرگ و ميش» كاملا شناخته شده است. رمان گرگ و ميش او بيش از 42 ميليون جلد در سراسر جهان فروش كرد و به 37 زبان دنيا ترجمه شده است. يك فيلم هم با اقتباس از اين رمان ساخته شد كه از نوامبر 2008 در آمريكا اكران شده و در سراسر دنيا استقبال خوبي از آن به عمل آمده و حالا همه منتظر اكران قسمت بعدي فيلم هستند. سايت ياهو هم اين فيلم را در جدولي از فيلم‌هايي كه بايد ببينيد در رديف اول جدول جاي داده است.
روزنامه پرطرفدار يو.اس.اي تودي در سال 2008 استفاني را به عنوان نويسنده سال برگزيد. او سال پيش توانست عنوان پرفروش‌ترين نويسنده سال را هم به خودش اختصاص بدهد. سال پيش او توانست 22 ميليون جلد از كتابش را به فروش برساند و گرگ و ميش را بر كرسي پرفروش‌ترين كتاب سال بنشاند. خودش هم در فهرست مشهورترين چهره‌هاي سال 2009 فوربس در رتبه 26 جاي گرفت.
استفاني مه‌ير پديده اين سال‌هاي آمريكاست. خيلي‌ها او را با رولينگ مقايسه مي‌كنند و واقعيت اين است كه اين مقايسه خيلي هم بيراه نيست. او تا پيش از نوشتن جلد اول چهارگانه خون‌آشام‌هايش اصلا آدم شناخته شده‌اي نبود و هيچ تجربه‌اي هم در نوشتن نداشت. تنها فعاليت او در زندگي‌اش اين بود كه در سال 1995 با مدرك زبان انگليسي از دانشگاه فارغ‌التحصيل شد، همين. او البته يك سال پيش از آن ازدواج كرده بود و حالا مادر 3 تا پسر است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:21  توسط محمود موحدان  | 

استفاني مه‌يرمن رولينگ نيستم
استفاني مه‌ير يكي از نويسندگاني است كه خيلي ها او را با جي كي رولينگ مقايسه مي كنند ، اما او اين نظر را ندارد . در اين مصاحبه به صراحت مي گويد كه من رولينگ نيستم.
گفته‌ايد كه داستان نخستين كتاب شما در يك رويا به سراغتان آمد، اما چگونه اين شخصيت‌ها را پيدا كرديد؟
فكر مي‌كنم هر كسي مي‌تواند فقط يك روياي اين طوري در تمام زندگي‌اش داشته باشد و اين همه چيزي بود كه من به آن نياز داشتم. پيش از آن من هنوز درها را روي هيچ داستاني نبسته بودم و داستان‌هاي مختلف ذهن مرا به خود مشغول مي‌كرد، اما ناگهان آدم‌هاي مختلفي در ذهن من جمع شدند كه براي من كافي بود تا به كمكشان بتوانم داستانم را شكل بدهم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:12  توسط محمود موحدان  | 

 هما سرشار   ‌هما سرشار در سال‌ ۱۳۲۵ در شيراز متولد شده‌ است‌.  ‌ديپلم‌ را از دبيرستان‌ رازی‌ تهران‌، ليسانس‌ رشتة ‌ادبيات‌ فرانسه‌ را از دانشگاه‌ تهران،‌ فوق‌ ليسانس‌ رشتة مديريت‌ ارتباطات‌ را از دانشگاه‌ كاليفرنيای‌ جنوبی‌ USC گرفته‌است‌.  دارای دکترای افتخاری در رشتة روزنامه‌نگاری از دانشگاه جهانی آمريکا American World University   است.
هما سرشار از سال‌ ۱۳۴۳ ، همزمان‌ با آغاز انتشار هفته‌نامهٌ ‌زن‌ روز، به‌ خانوادهٌ‌ مطبوعات‌ پيوست‌. سپس‌ در سال‌ ۱۳۴۹ به‌‌عنوان‌ مقاله‌نويس‌ و خبرنگار در روزنامة كيهان‌ مشغول‌ به‌‌كار شد و اين‌ همكاری‌ تا سال‌ ۱۳۵۷ ادامه‌ يافت‌.  بالاخره‌ از سال‌ ۱۳۵۱ تا وقوع‌ انقلاب‌ اسلامي‌ با سمت‌ تهيه‌كننده‌، نويسنده‌ و مجری‌ برنامة‌ چهارديواری‌ در سازمان ‌راديو تلويزيون‌ ملی‌ ايران‌ كار می‌كرد.
هما سرشار در سال‌ ۱۹۷۹ ، همزمان‌ با انقلاب‌ اسلامی‌ همراه‌ همسر و دو فرزندش‌ به‌ امريكا آمد.  از همان‌ ابتدای ‌ورود به‌ برگزاری‌ و تشكيل‌ سمينارها و گردهمايی‌های‌ گوناگون‌ در داخل‌ و خارج‌ از امريكا، ايراد سخنرانی‌ و شركت‌ دركنفرانس‌های‌ خبری‌ در سطح‌ امريكا و اروپا مشغول‌ گرديد و در سه‌ زمينة مهم‌ و مورد علاقة‌ خود - حقوق‌ بشر، موضوع‌های‌ زنان‌ و اقليت‌ها- به‌ كار و پژوهش‌ پرداخت‌. طی‌ اين‌ سال‌ها وی‌ به ‌عنوان‌ يك‌ روزنامه‌نگار آزادنويس‌ با نشريات‌، راديو و تلويزيون‌های‌ مختلف‌ ايرانی‌ خارج‌ از كشور همكاری‌ مداوم‌ داشته‌ و دارد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:57  توسط محمود موحدان  | 

هما احسان  از آغاز نوجوانی که بعنوان قصّه گو برای کودکان در نخستين تلويزيون در ايران بکار گرفته شدم تا هم اکنون، رشته ادبيات کودکان را رها نکرده ام. از سال 1357 تاکنون با کودکان و نوجوانان بسياری کار کرده و خاطرات شيرينـی بـرای آنان آفريده ام. از کودکانی که به هنگام قصّه گوئی در تلويزيون دور و بر و گاه روی دامـن مـن می نشستند تا کودکان و نوجوانانی که در برنامه های کودک راديو و تلويزيون و نمايشنامه هائی که من، نويسنده و کارگردان آنها بوده ام، نقش آفرينی کرده اند، کودکان ممتازی که انتخاب کرده به ملکه و وليعهد کشور معرفی کردم. کودکان و نوجوانان پرورشگاه های شهرداری تهران که پدر و مادرهايشان را پيدا کرده و َآنها را به هم رسانده و ياری های ديگر به آنان ارائه کرده ام، همه را جستجو می کنم. بسياری از آنان، البتّه اينک پدرو مادر و حتّی پدر بزرگ و مادر بزرگ شده اند. ولی دوست دارم از حال و وضع زندگيشان آگاه گردم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:40  توسط محمود موحدان  | 
بیژن کارگر مقدم

بیژن کارگر مقدم مدتی پیش از درگذشتش
عکس از خسرو دوامی نویسنده معاصر ساکن لس آنجلس
درگذشت بیژن کارگر مقدم، نویسنده داستان های کوتاه
بیژن کارگر مقدم سالهاست داستان نوشته است، اما تنها یک مجموعه داستان به نام "راه بندان" به همت دکتر اسماعیل نوری علا از او منتشر شده است. سایر داستانهای او در نشریات و مجلات مختلف بطور پراکنده به چاپ رسیده است. برخی از داستانهای بیژن بی شک کاری بسیار نو در داستان کوتاه نویسی است. دو هفته پیش از مرگش، دوستان و همکاران قلمی اش در صدد برآمدند تا بیژن هست کتاب جدیدش را چاپ کنند. متأسفانه بیژن زنده نماند تا داستانهای چاپ شده خود را یکجا ببیند. کتاب در دست انتشار "خواب مگس" نام دارد که شامل 9 داستان کوتاه و در نوع خود بی نظیر است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:34  توسط محمود موحدان  | 

* انتشار عروسكخانه ايبسن با ترجمه منوچهر انور
منوچهر انور کارگردان ، نویسنده ، تهیه کننده و گوینده و مترجم
زاده ۱۳۰۷ تهران همسر یا شریک زندگی دومينيک انور
منوچهر انور (متولد ۱۳۰۷ تهران) کارگردان ، نویسنده ، تهیه کننده و گوینده و مترجم ، فارغ التحصيل از رويال آكادمی لندن است. وي فعاليت هنری را در لندن سال ۱۳۳۲ به عنوان نويسنده ، بازيگر و گوينده در راديو و تلويزيون BBC آغاز كرد.
او پس از پيوستن به گروه ملی و تدريس در دانشگاه به طور عمده فعاليت گويندگی و نويسندگی متن آنونس فيلم ها را شروع كرد. مهم‌ترین اثر هنری او تاتر شهر قصه می‌باشد که در سال ۱۳۵۲ توسط وی و بیژن مفید نوشته و توسط خودش کارگردانی شد. این نمایش یکی از محبوبترین اثرات هنری در تاریخ معاصر ایران محسوب می‌گردد.
 عروسکخانه
منوچهر انور در سال ۱۳۸۵ نمایشنامه (A Doll's House) از هنریک ایبسن شاعر ، نمایشنامه‌نویس و درام نویس نروژی را با عنوان عروسکخانه ترجمه نموده است . وی در این کتاب ابتدا به شرح مفصلی درباره هنریک ایبسن می‌پردازد و در ضمن اشاراتی نیز به چالش ترجمه می نماید.
منوچهر انور متولد 1307 تهران، فارغ التحصيل از رويال آكادمي لندن است. وي فعاليت هنري را در لندن سال 1332 به عنوان نويسنده، بازيگر و گوينده در راديو و تلويزيون BBC آغاز كرد. او پس از پيوستن به گروه ملي و تدريس در دانشگاه به طور عمده فعاليت گويندگي و نويسندگي متن آنونس فيلم ها را شروع كرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:8  توسط محمود موحدان  | 

    سید عطاءالله مهاجرانی در سال ۱۹۵۴ میلادی ( مردادماه ۱۳۳۳ )و در روستای مهاجران از توابع شازند دراستان مرکزی متولد شد . تحصیلات عالی خود را در رشته تاریخ در دانشگاه‌های اصفهان ( کارشناسی ) شیراز ( کارشناسی ارشد ) و تهران ( دکترا ) پی گرفت.  همسر او جمیله کدیور و نیز برادر زنش محسن کدیور از فعالان سیاسی اند .
او در نخستین مجلس پس از انقلاب اسلامی بهمن ۱۳۵۷ نماینده شیراز در مجلس بود.او معاون رئیس جمهور در دولت هاشمی رفسنجانی و وزیر فرهنگ وارشاد دولت محمد خاتمی بود که زیر فشارها استعفا داد.از چهره‌های تأثیر گذار در شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی است و روابط نزدیکی با غلامحسین کرباسچی شهردار سابق تهران دارد .


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:33  توسط محمود موحدان  | 

  نوشین احمدی خراسانی متولد سال ۱۳۴۸ نویسنده، مترجم، ناشر و از فعالان جنبش زنان در ایران است
وی یکی از اعضای هیات موسس مرکز فرهنگی زنان و از اعضای اولیه کمپین یک میلیون امضا است.
احمدی خراسانی فارغ التحصیل رشته بهداشت از دانشگاه تهران و رشته مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد است. او کارشناسی ارشد خود را در رشته مطالعات زنان از دانشگاه تهران گرفته است.
او نشر توسعه را سال ۱۳۶۹ به همراه همسرش راه اندازی کرد.وی سال از سال ۱۳۷۷ انتشار فصلنامه جنس دوم را آغاز کرد. این نشریه مقالاتی در حوزه زنان منتشر می کرد. انتشار فصلنامه«فصل زنان» با همکاری پروین اردلان و فیروزه مهاجر از دیگر فعالیت های احمدی خراسانی در این حوزه است.وی همچنین طی چند سال اقدام به انتشار «سالنامه زنان ایرانی» کرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:3  توسط محمود موحدان  | 

بهاره رضايي متولد 1356 در شهر «رودسر»است.از 9سالگي  به سرودن شعرهايي نثر گونه پرداخت اما آغاز شاعرانه گي اش در 12 سالگي اتفاق افتاد.
اولين بار شعرهايش در مجله ي «آدينه» در صفحه اي تحت عنوان ِ«با نوآمدگان و نو آوران شعر»منتشر شد.
سال 1378 اولين مجموعه شعر او با نامِ«آنيتا؛عروس ِ چهار فصلْ سكوت»ازسوي انتشارات «سيمرو»منتشر شد.اغلب شعرهاي اين مجموعه عاشقانه و از بُن مايه هاي تغزلي و ليريك برخوردار است.
او در اين سال ها روزنامه نگاري را تجربه كردو در مطبوعات رسمي كشور به فعاليت پرداخت.
سال 1381دومين مجموعه شعر او با نام «خدا خواب تازه تري برايم ديده است» از سوي انتشارات«نيم نگاه» منتشر شد. اين كتاب در سال1382 در شمار برگزيدگان دريافت« جايزه ى شعر ِامروزِ ايران"كارنامه" » قرار گرفت.
سومين مجموعه شعر او؛ «دُرُست بايد همين امروز تيربارانم مي كردى؟!»از سوي انتشارات «محقق»منتشر شد.اين مجموعه به عنوان ِ مجموعه شعر برگزيده ى سال از طرفِ مجله ي «نگاهِ نو» شناخته شد.
در بهارِ1384  در برنامه ي ادبي ي«ديدار با طبيعت»به همراه شاعران فرانسوي شركت داشت و با «كاروان شعر» در شهرهايي چون:شيراز،اصفهان،فيروزآباد،تهران،شهر كردو.... شعرخواني داشت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 15:22  توسط محمود موحدان  | 

سال پیش در همین روزها کوتاهی نوشتم که اگر جمعه بختم یار بود و در مجلس یادبود در خانه او بودم همان را می خواندم. در بخشی از آن وجیزه آورده بودم:
"کارها باید کرد تا نسل آینده بداند، آن ها که قهرمانان بزرگ ملت را چنان که هستند به آن ها نشان می دهند و می شناسانند، کارشان کم از قهرمانی نیست. فریدون آدمیت این مرد مغرور و دیررام معامله نمی کرد. چنان که در مخالفت با استقلال بحرین نامه ها نوشت که موجب شد از مقامات عالی که در زمان پادشاهی داشت معزول شود، و پس از نظام پادشاهی هم نامه ها نوشت در تطبیق نداشتن قانون اساسی جمهوری اسلامی با دموکراسی و با خواست یک صد ساله مردم ایران. اما در عین حال همه مغروری، افتادگی علمی داشت."
اگر بودم و نگاهم به پنجره اش به صندلی اش و به کتاب های بود می گفتم "روزی در خانه اش، چون از اهمیت و ارزش امیرکبیر و ایران می گفتم، که به باورم بیش از تاریخ مشروطیت کسروی و میراث خوار استعمار دکتر مهدی بهار بر روشنی فکر ایرانیان اثر گذاشته است، گفت نه، روزگار عوض شده بود اگر من هم نمی کردم، بزودی چنین کاری به ذهن دیگری می زد و می نوشت. شاید هم بهتر."
اما بهتر و دقیق تر و راهنما تر از آن چه آدمیت در باب ریشه های اصلاح طلب، تفکر مدرن، جنبش مشروطه و زمینه های آن نوشته، نوشته ای در زبان فارسی نیست. نامش بزرگ باد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:0  توسط محمود موحدان  | 
  

 

برای تغییر جامعه باید ما که مردمانیم تغییر کنیم و خواست هایمان دیگر شود، رفتارمان به گونه ای دیگر باشد، سهم مان در اداره کشورمان باید به نوعی دیگر و داوطلبانه باشد، دیری است که دیگر باور ندارم همه تغییر ها بستگی به تغییر حکومت دارد .

                                                     مسعود بهنود


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 16:59  توسط محمود موحدان  | 

اورينا فالاچي مريم كاظم زاده اورينا فالاچي از معروف ترين خبرنگاران بين المللي است که براي مجله هاي اروپايي و امريکايي گزارش تهيه مي کرد. اين خبرنگار جسور ايتاليايي براي يافتن پاسخي قانع کننده به سوال خواهرپنج ساله اش که پرسيده بود: « زندگي يعني چه ؟» در سال هاي 1967-1961 راهي ويتنام شد، پا به پاي سربازان امريکايي در جنگ حضور يافت و از خشن ترين صحنه هاي نبرد ، گزارش تهيه کرد و سرانجام خودش نيز مجروح شد.
فالاچي که سال گذشته از دنيا رفت، در عين حال از جمله خبرنگاران به شدت ضد اسلامي و طرفدار صهيونيسم به شمار مي آمد. وي که از معدود خبرنگاراني بود که موفق به مصاحبه اختصاصي با امام خميني گشته بود، تا پايان عمرديدگاه دشمنانه اي نسبت به نظام جمهوري اسلامي داشت.
مريم کاظم زاده نيز خبرنگار بود. او براي يکي از روزنامه هاي ايراني – که تنها در سال هاي 59 و 60 هجري شمسي انتشار يافت –گزارش تهيه مي کرد. اين خبرنگار شجاع ايراني در طي همان سال ها به کردستان و سرپل ذهاب رفت. با پاسداران چريک موسوم به « دستمال سرخ ها « آشنا شد و پا به پاي رزمندگان اين گروه ، در عمليات هاي چريکي شرکت جست و براي روزنامه گزارش نوشت.آشنايي ايشان با گروه دستمال سرخ ها، سرانجام منجر به ازدواج او با سرکرده اين گروه آقاي اصغر وصالي شد.
اين ازدواج هرچند از فعاليت هاي پيشين مريم کاست اما هيچ گاه باعث توقف آن نشد. اوبا اين بار همراه شوهر چريک خويش-که حالا به يکي از فرماندهان شاخص جنگ تبديل شده بود–راهي سرپل ذهاب شد، در خطوط مقدم نبرد با قواي دشمن مواجه گشت و علاوه بر حرفه خبرنگاري ، به امدادگري مجروحان جنگي پرداخت. مريم کاظم زاده در طول اين راه، شهادت همسر خويش، اصغر وصالي را نظاره کرد. هرچند شهادت او تالم روحي مريم فراهم کرد، با اين حال دست از فعاليتهاي خبرنگاري برنداشت، تا اين که در همين راستا مجروح شد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:14  توسط محمود موحدان  | 

  منیرو روانی پور از جمله زنان نویسنده ای بود که در دهه شصت شمسی در فضای مردانه ادبیات داستانی ایران درخشید و آثاری با حس و حال بومی و غریب نوشت که با استقبال مخاطبان روبه رو شد.
منیرو جدا از نوشتن، در زمینه آموزش داستان نیز نقشی موثر ایفا کرده و برخی از نویسندگان زن که در دهه ۷۰ و ۸۰ درخشیدند، از کارگاه داستان نویسی او بیرون آمده اند.
او مدتی است از ایران مهاجرت کرده و در آمریکا به سر می برد. مدتی است که از منیرو کار جدیدی منتشر نشده و خوانندگان ایرانی خبر چندانی از او ندارند، مگر از طریق وبلاگش.
خانم روانی پور مدت هاست که خوانندگان آثار شما، جز نوشته های وبلاگتان و آثار جسته و گریخته چیزی از شما نخوانده اند، کم تر می نویسید یا منتشر نمی کنید؟ به هر حال کی کتاب دیگری از شما منتشر خواهد شد؟
من به چاپ کتاب به شیوه "باری به هر جهت" معتقد نیستم و کسی را هم در حدی نمی بینم که برایم خط و خطوط تعیین کند. واقعیت این است برای تن ندادن به سانسور دست به چاپ کتابهایم نمی زنم، چرا که بعد از سالیان سال کار کردن در یک محیط بسته هم خودم را می شناسم و هم آنانی را که پشت میز نشسته اند.
همین عقب نشینی های ظاهرا کوچک، حذف یک کلمه، یک پاراگراف، یک عکس و...موجب تباهی متن می شود و در پی اش تباهی نویسنده و خواننده را به دنبال دارد. نمی دانم نویسنده ای که با اجازه دیگران کار و زندگی کند چه جور نویسنده ای می تواند باشد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:9  توسط محمود موحدان  | 

 

در 2 مرداد 1333 در جفره (در نزديكي بوشهر) متولد شده است. در رشته‌ي روان‌شناسي تحصيل كرده و نخستين مجموعه داستانش، "كنيزو"، در 1367 منتشر شده است. آثار ديگر او عبارتند از رمان "اهل غرق" (1368)، مجموعه داستان "سنگ‌هاي شيطان" (1369)، رمان "دل فولاد" (1369)، مجموعه داستان "سيريا، سيريا" (1372)، رمان "كولي كنار آتش" (1378)، مجموعه داستان "زن فرودگاه فرانكفورت" (1380) و مجموعه داستان "نازلي" (1381) , به علاوه‌ي چندين فيلمنامه، نمايشنامه و آثاري براي كودكان.
و ديگر اينكه، در دهه‌ي تلخ شصت، نويسندگاني چون منيرو رواني‌پور و شهرنوش پارسي‌پور از تك‌صداهايي بودند كه رنج و تنهايي زن ايراني را، هنرمندانه و جسورانه، فرياد كشيدند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:6  توسط محمود موحدان  | 

  **نامه فروغ فرخزاد به مجله فردوسی رادرادامه مطلب بخوانيد.
زندگينامه: فروغ‌ فرخزاد
سال و محل تولّد: 1313 شمسي تهران
سال و محل وفات: 1345 تهران
 فروغ‌ فرخزاد شاعر‌ معاصر در سال‌ 1313 شمسي‌ در تهران‌ به‌ دنيا آمد. فروغ‌ پس‌از پايان‌ كلاس‌ سوم‌ دبيرستان‌ به‌ هنرستان‌ بانوان‌ رفت‌ . خياطي‌ و نقاشي‌ ياد گرفت‌. درشانزده‌ سالگي‌ به‌ پرويز شاپور يكي‌ از بستگان‌ مادرش‌ كه‌ پانزده‌ سال‌ از او بزرگتر بود دل‌ باخت‌ و عليرغم‌ مخالفت‌ خانواده‌ با او ازدواج‌ كرد و به‌ اهواز رفت‌; ولي‌ كمتر از دو سال‌بعد از همسرش‌ طلاق‌ گرفت‌ و به‌ تهران‌ بازگشت‌ . فروغ‌ شاعري‌ را از هفت‌ سالگي‌ آغاز كرد و نخستين‌ مجموعه‌ شعر او در سال‌ 1331چاپ‌ شد. دومين‌ مجموعه‌ شعر فروغ‌ (ديوار) در بيست‌ و يك‌ سالگي‌ اين‌ شاعره‌ چاپ‌ شد و بدليل‌ برخي‌ گستاخي‌ها و سنت‌ شكني‌ ها مورد نقد و سرزنش‌ ادبا قرار گرفت‌. فروغ‌ فرخزاد يك‌ سال‌ بعد عليرغم‌ ملامت‌ شخصيتهاي‌ ادبي‌، سومين‌ مجموعه‌ شعر خود بنام‌ عصيان‌ را چاپ‌ كرد; اين‌ سه‌ مجموعه‌ شعر اشعاري‌ بودند زنانه‌ ، سركش‌، رومانتيك‌ وبحث‌ انگيز. فروغ‌ سپس‌ جذب‌ فعاليتهاي‌ سينمائي‌ شد و در سال‌ 1338 براي‌ مطالعه‌ و تجربه‌ سينما به‌ انگلستان‌ رفت‌. وي‌ پس‌ از بازگشت‌ در سال‌ 1341 فيلم‌ مستندي‌ از جذاميان‌ تبريز بنام‌ ( خانه‌ سياه‌ است‌) تهيه‌ كرد كه‌ اين‌ فيلم‌ در سال‌ 1342 برنده‌ جايزه‌ بهترين‌ فيلم‌ مستند فستيوال‌ اوبرهاوزن‌ ايتاليا شد. مطالعات‌ عميق‌ فروغ‌ فرخزاد در زمينه‌ سينما و فيلمبرداري‌ و آشنائي‌ با نويسندگان‌معاصر سبب‌ شد كه‌ وي‌ در اواخر عمر كوتاه‌ خود نگرش‌ ديگري‌ نسبت‌ به‌ هنر، شعر وجامعه‌ پيدا كند. اين‌ تحول‌ فكري‌ به‌ اندازه‌اي‌ بود كه‌ شاعر‌ چهارمين‌ مجموعه‌ شعر خودرا (تولدي‌ ديگر) نام‌ نهاد كه‌ داراي‌ روح‌ و حالتي‌ متفاوت‌ از قبل‌ و مملو از اشعار اجتماعي‌ و انتقادي‌ بود. مجموعه‌ تولدي‌ ديگر دنياي‌ تفكرات‌ اين‌ شاعر‌ جوان‌ را به‌ گونه‌اي‌ نوين‌نشان‌ مي‌داد و فروغ‌ پس‌ از چاپ‌ اين‌ مجموعه‌، از آثار شعري‌ گذشته‌ خود اظهار تأسف‌ كرد و اين‌ اشعار را بيان‌ ساده‌اي‌ از جهان‌ بيرون‌ خود ناميد. فروغ‌ فرخزاد در سال‌ 1343 به‌ ايتاليا،آلمان‌ و فرانسه‌ سفر كرد و در اين‌ ايام‌ كه‌ در داخل‌ و خارج‌ از ايران‌ به‌ شهرت‌ خاصي‌دست‌ يافته‌ بود، سازمان‌ فرهنگي‌ يونسكو فيلم‌ نيم‌ ساعته‌اي‌ از زندگي‌ او تهيه‌ كرد. فروغ‌ در روز دوشنبه‌ 24 بهمن‌ 1345 دراثر سانحه‌ تصادف‌ رانندگي‌ در سن‌ سي‌ ودو سالگي‌ در گذشت‌.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:35  توسط محمود موحدان  | 

 از نسيم خاکسار نمايشنامه های متعددی در هلند به روی صحنه رفته است
در يازده دی ماه سال ۱۳۲۲ در آبادان متولد شدم. در يک خانواده شلوغ کارگری. حياط بزرگ دوران کودکی ام در يک خانه بزرگ اجاره ای با ده بيست تا اتاق در طبقه هم کف و طبقه اول هنوز در يادم هست. دبستان، کلاس اول و دوم ابتدايی ام روبه روی شط بود. و يک حوض بزرگ در وسط داشت که در زنگ تفريح بچه ها می رفتند و با قلاب از شط ماهی می ‌گرفتند و توی آن می‌ انداختند. چوب هم توی آب حوض بود برای کتک زدن ما.
بعد به خانه های شرکت نفتی رفتيم. دبستانم هم عوض شد. دبيرستانم را در رشته طبيعی در۱۳۴۰ تمام کردم. بعد از گرفتن ديپلم يک ماهی رفتم به دانشسرا که خورد به ماجرای سپاه دانش. کلاس ها تعطيل شد. سال بعد رفتم به سپاه دانش. و برای پنج سال معلم روستا بودم. در طول همين پنج سال، دو سال هم در دو دوره تابستانی در همدان و اصفهانک به دانشسرای تربيت معلم رفتم.
از سال ۱۳۴۲، همان سال رفتنم به روستا، شروع کردم به نوشتن داستان. البته آن قدر محيط تازه روستا به خصوص روستاهای بوير احمد و کهکيلويه برايم جاذبه داشت که اول شروع کردم به جمع آوری دوبيتی ها و متل های عاميانه و قصه هاشان که دفتری شده بود. مشاور راهنمايی مان آن را از من گرفت که کپی کند برد و حسرتش را برای من به جا گذاشت.
اولين داستانم را در سال۴۴ به نام "کفاره" که ماجرای آن در يکی از روستاهای حوالی آبادان می ‌گذرد در مجله "فردوسی" چاپ کردم. در همين سال همراه با تعدادی از نويسندگان نشريه "هنر و ادبيات جنوب" و تعدادی ديگر از معلمين اهواز و مسجد سليمان توسط ساواک دستگير شدم و به زندان افتادم و به مدت دو سال در زندان بودم. از نويسندگانی که با هم زندان بوديم در آن وقت، اينها را نام می برم:‌ منصور خاکسار‌ که سردبير نشريه "هنر و ادبيات جنوب" بود و بعد داستان نويسانی مثل عدنان غريفی، ناصر موذن و پرويز زاهدی.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:16  توسط محمود موحدان  | 

 عدنان غريفي(خرمشهر، 1323) . از نويسندگان نوگراي دهه 1350 است و داستان هاي مجموعه شنل پوش در مه (1355) را بر اساس نوعي رئاليسم جادويي شاعرانه و مبتي بر فرهنگ قومي جنوب نوشت. اولين داستان هايش را به شيوه اي سوررئاليستي درباره سقوط خانواده اي ريشه دار خوزستان و غم غربتِ از بين رفتن مظاهر سنتي و طبيعي در هجوم صنعت وابسته پديد آورد. اما به تدريج از شگردهاي رئاليستي ساده تري بهره برد . به طوري كه در دو مجموعه داستان مرغ عشق و چهار آپارتمان در تهرانپارس كه در هلند منتشر كرده بر جنبه هاي خودزندگي نامه اي آثارش افزود و به سمت نوعي واقع گرايي استنادي تمايل يافت.
غريفي از زبان هاي عربي و انگليسي آثاري از غسان كنفاني ، بوهوميل هرابال و ديگران به فارسي ترجمه كرده است. چند مجموعه شعر به چاپ رسانده و از 1371 به بعد دوره اي از گاهنامه ادبي فاخته را در هلند انتشار داده است. نويسنده هم اينك ساكن هلند است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 8:39  توسط محمود موحدان  | 

    روز ۱۶ اکتبر مصادف است با ۸۰‌مین سالگرد تولد گونتر گراس، چهره‌ای که با خلاقیت پی‌گیر ادبی و پس از نوشتن ده‌ها رمان، داستان، نمایشنامه و مقاله بی‌تردید بارزترین نویسنده آلمان به شمار می‌رود.
او در میهن خود تنها نویسنده نیست، بلکه با مواضع سیاسی استوار و اصول اخلاقی بی شائبه‌اش یک تنه به قطب فرهنگی نیرومندی در جامعه بدل شده است. برخی عقیده دارند که از زمان توماس مان تا کنون هیچ نویسنده آلمانی در داخل و خارج از کشور نتوانسته به چنین نفوذ و اعتباری دست یابد.
منتقدان گراس او را روشنفکری نا آرام و سرکش می‌دانند که یگانه رسالت خود را خرده‌گیری از نارسایی‌ها و ناروایی‌های اجتماعی می‌داند، و ستایشگرانش او را یک مصلح اجتماعی پی گیر و سرسخت می‌دانند، هرچند که مواعظ اخلاقی او دیر زمانی است که دیگر برد و خریدار زیادی ندارد.
اما همه، دشمن و دوست، در این عقیده هم نظر هستند که او امروز خلاق ترین نویسنده آلمان است و در آثار بیشمار او جامعه معاصر به تصویر راستین خود دست یافته است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:1  توسط محمود موحدان  | 

  رمون راديگه در تاريخ ادبيات فرانسه در قرن بيستم نابغه يي مثال زدني به حساب مي آيد. نويسنده يي که تنها 20 سال عمر کرد و طي عمر کوتاه خود دو رمان بسيار معتبر به يادگار گذاشت که امروزه جزء کلاسيک هاي ادبيات معاصر فرانسه به حساب مي آيند. راديگه در 18 ژوئن 1903 در پاريس و در خانواده يي کارگري به دنيا آمد. در دوران کودکي در مدرسه شاگردي به غايت باهوش بود و استعداد فراواني از خود نشان مي داد. مي توان گفت از همان دوران نشانه هاي نبوغي زودرس در او هويدا بود. در دوره دبيرستان هنگامي که از تکاليف مدرسه فارغ مي شد به مطالعه آثار نويسندگان قرن هفده و هجده فرانسه مانند «شاهزاده خانم کلو» نوشته مادام دولافايت و همچنين نوشته هاي استاندال، پروست، رمبو و مالارمه مي پرداخت. پدر راديگه که متوجه استعداد او شده بود هر روز ساعاتي از وقت خود را صرف آموختن زبان هاي خارجي به رمون مي کرد.
در ماه مه 1918 اولين اثر راديگه در يک روزنامه فکاهي به چاپ رسيد. در همين سال است که او به دختر جواني دل مي بندد. اين حادثه عشقي در نوشتن شاهکار او «ديو در تن» الهام بخش راديگه بود. يکي از نقاط مهم زندگي کوتاه نويسنده آشنايي او با ژان کوکتو نويسنده و هنرمند برجسته و همه فن حريف فرانسوي بود. رابطه کوکتو - راديگه در تاريخ ادبيات معاصر فرانسه از جهات مختلف حائز اهميت و قابل بررسي دقيق است. راديگه زماني که با کوکتو آشنا شد نصف سن کوکتو را داشت و از اين لحاظ و در نگاه اول گونه يي و شکلي از رابطه مريد و مرادي و استاد - شاگردي به ذهن تداعي مي شود. اما به اعتراف ژان کوکتو، او تا زمان حيات دوست جوانش يعني 1923 به طور مرتب در مورد آثارش از راديگه راهنمايي و الهام مي گيرد. منتقدان ادبي رابطه کوکتو با راديگه را با رابطه شورانگيز و عجيب رمبو و ورلن مقايسه کرده اند. راديگه درست مثل آرتور رمبو پريشان حال و لجام گسيخته بود و يک جا بند نمي شد و از هر تعهدي مي گريخت. همان طور که اشاره شد راديگه از يک خانواده بزرگ کارگري بود و والدينش به شدت از اين رابطه نگران بودند و تمامي تلاش خود را کردند تا آنها را از هم دور کنند که البته در اين امر موفق نشدند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 9:52  توسط محمود موحدان  | 

  آثار ژولین گرین (1998-1900) نویسنده فرانسوی آمریکایی تبار بدون ذره ای تردید بازتاب دهنده زندگینامه طولانی او و در عین حال آینه ای سه بعدی است "رمانها، نمایشنامه ها و اتوبیوگرافی نویسنده" که در آن ژولین گرین در جستجوی معنای زندگی خود و رازی است که به تعبیر نویسنده جز خداوند کسی از آن آگاه نیست. در سراسر آثار گرین کوشش روانشناسانه روحانی پیوسته ای برای خودشناسی بهتر به چشم میخورد.
او که تا روزهای پایانی زندگی همچنان در آفرینش ادبی و هنری توانا بود همواره بر نقش خواب و رویا در کتابهایش تاکید فراوانی میکرد، به طوری که خود گفته است "کتابهای من رویاهایم هستند آنها سبب شده اند تا من تعادلم را حفظ کنم"
ژولین گرین که به هر دو زبان انگلیسی و فرانسه تسلط کامل داشت و از چشمه های دو فرهنگ سیراب میشد تا شانزده سالگی پروتستانی مومن بود، در آن سال به آئین کاتولیک پیوست و تا آخر عمر و در غالب کتابهای مهمش اضطراب و هیجان عمیق مذهبی و دینی حاصل از این تغییر مذهب به چشم میخورد.
نخستین کتاب ژولین گرین در سال 1924 با نام مستعار "تئوفیل دو لاپورت" با عنوان "هجویه بر ضد کاتولیک های فرانسه" منتشر شد. در سال 1926 گرین اولین رمان خودش را با عنوان "مون سی نر" منتشر کرد.
از آن پس تا پایان عمر دیگر از ادبیات دست نکشید.
جوانی گرین و آثار اولیه او نشان از دو چیز دارد: یکی مرگ "گرین در در سال 1914 مادر و کمی بعد خواهر و پدرش را از دست داد" و دیگری لذات و امیال نفسانی "ملاقات با جوانی به نام مارک و اعتراف به عشقی بی سرانجام" این دو عامل به تعبیر ژاک پتی هسته اصلی آثار نویسنده را تا پایان عمر تشکیل میدهند.
"مسافر روی زمین" اولین مجموعه داستانی است که ژولین گرین در سال 1926 منتشر کرد که به تازگی نیز ترجمه فارسی آن روانه بازار شده نشر است (ترجمه: کاظم سادات اشکوری، نشر خورشیدآفرین)


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 9:46  توسط محمود موحدان  | 

محمد اوزون Mehmet uzun در سال ۱۹۵۳ میلادی در سیورک در جنوب شرقی ترکیه‌ زاده‌ شد. اگرچه‌ زبان کردی در فاصله‌ ۱۹۲۰ تا ۱۹۹۰ در ترکیه ممنوع بود ولی او نوشتن به‌ زبان مادری خویش را آغاز نمود. از سال ۱۹۷۷ تا کنون وی به‌ عنوان یک پناهنده‌ سیاسی در کشور سوئد زندگی می‌کند...
به عنوان یک نویسنده ، او سهم بزرگی در شکل گیری و ایجاد زبان ادبی مدرن کردی داشت و رسم سنتی داستان سرایی کردی را احیا کرده است. از سال 1977 تا سال 2005 او به صورت تبعید به عنوان پناهنده سیاسی در سوئد زندگی کرد.در طی این مدت در اسکاندیناوی ، او یک نویسنده رسما با کتابها و تالیفات بسیار شد و تعداد زیادی رمان و مقاله به زبان کردی نوشت، که او را عضو بنیان گذارزبان و ادبیات مدرن کردی به لهجه کورمانجی کرد. در ماه ژوئن سال 2005 او به استانبول ترکیه برگشت او عضو کلوب "اهل قلم " و انجمن نویسندگان سوئد است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 9:40  توسط محمود موحدان  | 

به مناسبت درگذشت دكترمحمدامين رياحي فرهنگ‌پژوه، اديب و مصحح و پژوهشگر ‌نامدار ادبيات
محمدامين رياحي سال 1302 در شهرستان خوي متولد شد وي تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان برد و بعد راهي تهران شد.
دكتر رياحي، در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و به دريافت دكتري زبان و ادبيات فارسي نائل آمد. رياحي پس از فراغت از تحصيل به تدريس ادبيات پرداخت.
وي در سمت‌هاي عضويت هيئت مؤلفان لغتنامه دهخدا، مدير ملي وزارت فرهنگ سابق، رايزني فرهنگي ايران در كشور تركيه، استادي دانشگاه آنكارا، دبير كلي هيئت امناي كتابخانه‌هاي عمومي كشور، استادي دانشگاه تهران، نيابت رياست فرهنگستان ادب و هنر ايران، رياست دانشكده هنرهاي دراماتيك، رياست بنياد شاهنامه فردوسي (به مدت دو سال و پس از مجتبي مينوي) به خدمت فرهنگي ‌پرداخت. او مدت كوتاهي نيز كسوت وزيري آموزش و پرورش را بر عهده داشت.
از فعاليت‌هاي مطبوعاتي او سردبيري هفته‌نامه مهرگان و آموزش و پرورش و سيمرغ را بايد نام برد. از وي اشعاري نيز به جا مانده است.
از آثار او مي‌توان به «زبان و ادبيات فارسي در قلمرو عثماني»، «گلگشت در شعر و انديشه حافظ»، «تاريخ خوي»، «كسايي مروزي - زندگي و انديشه و شعر او»، «مجموعه مقالات - حاوي 50 مقاله تاريخي و ادبي» و «تاريخ روابط سياسي ايران و عثماني» اشاره كرد.
علاوه بر تأليف، تعدادي از متون كهن فارسي به تحقيق و تصحيح او به چاپ رسيده كه از جمله آنها مي‌توان «مرصاد العباد نجم الدين رازي»، «مفتاح المعاملات» قديمي‌ترين متن رياضي فارسي و همچنين «جهان نامه متن قديم جغرافيايي» را نام برد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:39  توسط محمود موحدان  | 

 احمد اقتداري در اوائل 1304 در لار متولد شد. تحصيلاتش را در دانشکده حقوق دانشگاه تهران به پايان برد و در جواني مدتي رئيس فرهنگ لارستان و مدتي شهردار لار بود. رکن‌زاده آدميت زندگينامه مختصر او را در جلد پنجم دانشمندان و سخن‌سرايان فارس درج کرده است. اقتداري سپس به تحقيق روي آورد و در اين حوزه نامدار شد.
احمد اقتداري پسر مرتضي قلي خان اقتداري گراشي و نوه حسنعلي خان گراشي است. حسنعلي خان در وقايع مشروطيت نايب‌الحکومه لارستان و هوادار قوام‌الملک شيرازي (حاکم فارس) و «مستبدين» بود. آقا سيد عبدالحسين لاري، که مشروطه‌خواه بود، عليه او قيام کرد و حسنعلي خان و هفتاد نفر از همراهانش را، که گراشي و اوزي و بيرمي بودند، کشت. اين ماجرا منشاء اختلافي است که تا سالها ميان لاري‌ها از يک سو و گراشي‌ها و اوزي‌ها و بيرمي‌ها از سوي ديگر دوام آورد.
پدر دکتر اقتداري از سفر زمستان 1303 رضا خان سردار سپه به عتبات خاطره‌اي برايش نقل کرده است:
وقتي احمد شاه از اروپا وارد بوشهر مي‌شود، رضا خان به استقبال او مي‌رود و سپس با اتومبيل فورد خود به کرمانشاه واز آنجا به عتبات مي‌رود. صحن کاظمين را فرش کرده بودند تا رضا خان وارد شد. ابوقداره والي لرستان از بين جمعيتي که به استقبال آمده بودند جدا شد و زمين را بوسيد تا جلوي رضا خان رسيد و چکمه‌هاي او را بوسيد. ابوقداره مغضوب و تبعيدي بود و مي‌خواست تقاضاي عفو کند. چيزي که من و همه ما را خيلي ناراحت کرد اين بود که رضا خان نه تنها او را عفو نکرد بلکه با چکمه چند بار محکم به سر ابوقداره زد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:37  توسط محمود موحدان  | 

  كتاب «روشنفكران رذل و مفتش بزرگ»  اثري تحليلي فلسفي از انديشه‌هاي داستايوفسكي و توتاليتريسم است.
«داريوش مهرجويي» كارگردان سينما در حوزه ادبيات و كتاب يكي از نويسندگان و مترجمان فعال است، دو رمان در آستانه انتشار دارد و آخرين ترجمه‌اش «جهان هولوگرافيك» به چاپ دهم رسيده است.
دو رمان  يكي «در خرابات مغان» است كه توسط نشر هرمس و ديگري «به خاطر يك فيلم بلند لعنتي» كه توسط نشر قطره منتشر مي‌شود. «در خرابات مغان» سرگذشت مردي است كه در امريكا تحصيل كرده و همانجا مانده است و خانواده تشكيل داده و بعد از مدتي بي‌كار مي‌شود و پدر زنش پيشنهاد مي‌كند كه در يك كازينو كار كند.
كتاب «جهان هولوگرافيك» (نظريه‌اي براي توضيح توانايي‌هاي فراطبيعي ذهن و اسرار ناشناخته مغز و جسم) نوشته مايكل تالبوت توسط نشر هرمس اكنون به چاپ نهم رسيده و به‌زودي چاپ دهم آن نيز منتشر مي‌شود.
نمايشنامه‌هاي كودك مدفون و غرب واقعي(سام شپارد) و درس و آوازخوان طاس(اوژن يونسكو) با ترجمه «داريوش مهرجويي»هم اكنون در بازار كتاب موجود است.
مهرجويي ميگويد: آنچنان كه در مقدمه كتاب نمايشنامه‌هاي كودك مدفون و غرب واقعي(سام شپارد) آورده‌ام، قصدم اين بود كه آنها را روي صحنه اجرا كنم ولي متأسفانه همكاري لازم صورت نگرفت و با ما راه نيامدند و استقبالي هم نشد. وقتي هم كه ديدم با «بهمن فرمان‌آرا» چنين برخوردي شد و نتوانست كارش را روي صحنه ببرد، كاملا منصرف شدم.
وي همچنين از رسيدن كتاب يونگ، خدايان، انسان مدرن(آنتونيو مورنو) به چاپ سوم خبر داد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:58  توسط محمود موحدان  | 

بوريس لئونيدوويچ پاسترناك در روز 10 فوريه سال 1890 در مسكو و در خانواده اي هنرمند و هنرشناس متولد شد.
پدرش لئونيد پاسترناك يك نقاش و مادرش روزا كافمن نوازنده پيانو بود.
تولستوي ، ريكله و اسكرپابين از جمله هنرمندان مشهوري بودند كه از دوستان خانوادگي پاسترناك محسوب مي شدند.
بوريس ابتدا به تحصيل موسيقي پرداخت و سپس در دانشگاه سنت پترزبورگ در رشته حقوق فارغ التحصيل شد.
اما سرانجام رشته مورد علاقه اش ادبيات را برگزيد.اودر سال 1912 به ايتاليا رفت.سپس در دانشگاه ماربورگ به تحصيل فلسفه پرداخت.
نخستين نوشته هاي بوريس پاسترناك يك آينده نگري روشن بينانه را نشان مي دادند.
پس از وقوع انقلاب كمونيستي در روسيه ، بوريس محتاطانه با واقعيت اجتماعي و ادبي اتحاد شوروي برخورد كرد.
در سال 1922 ميلادي انتشار كتاب شعر «خواهرم» بوريس را صاحب شهرت و محبوبيت در روسيه كرد.
در سال 1958 ميلادي كتاب «دكتر ژيواگو» جايزه نوبل ادبيات را نصيب بوريس پاسترناك كرد.
كتابي كه در آن زمان در روسيه منتشر نشده بود.
پاسترناك كتاب «دكتر ژيواگو» را در سال 1955 نوشته بود ، اما هيچ ناشري در روسيه حاضر به چاپ آن نشد.
تا اين كه ناشر ايتاليايي فلترينلي در سال 1958 اين كتاب را در ايتاليا منتشر كرد و در همان سال جايزه نوبل ادبيات به «دكتر ژيواگو» اختصاص يافت.
اما دولت اتحاد شوروي پاسترناك را به شدت تحت فشار قرار داد تا اين جايزه را نپذيرد.
مقامات شوروي عقيده داشتند شاهكار پاسترناك «دكتر ژيواگو» يك كتاب ضد انقلابي است. انجمن نويسندگان شوروي ، بوريس پاسترناك را در سال 1958 از جمع خود اخراج كردند.
به اين ترتيب، در روز 30 مه سال 1960 ميلادي بوريس پاسترناك خالق كتاب جاوداني «دكتر ژيواگو» كه از همه طرف تحت فشار قرار داشت ، درگذشت.
در سال 1965 داستان «دكترژيواگو » به كارگرداني ديويد لينز و نقش آفريني بازيگران بزرگي از جمله عمر شريف ، جولي كريستي ، جرالدين چاپلين ، الك گينس و... روي پرده سينما جاودان شد و اين فيلم چند جايزه اسكار را به خود اختصاص داد.
پس از فروپاشي اتحاد شوروي در سال 1991 ، آكادمي نوبل جايزه نويسنده را به بازماندگان او اهدا كرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 14:28  توسط محمود موحدان  | 

  رضا براهنی در سال 1314 در تبریز به دنیا آمد خانواده اش زندگی فقیرانه ای داشتند و وی در ضمن آموزشهای دبستانی و دبیرستانی به ناگزیر کار می کرد در 22 سالگی از دانشگاه تبریز لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفت سپس به ترکیه رفت و پس از دریافت درجه دکتری در رشته خود به ایران بازگشت و در دانشگاه به تدریس مشغول شد
در سال 1351 به آمریکا رفت و شروع به تدریس کرد یک سال بعد که به ایران آمد دستگیر و زندانی شد در سال 1353 بار دیگر به آمریکا رفت در سال 1356 جایزه بهترین روزنامه نگار حققوق انسانی را گرفت .
براهنی» نظریه ی ادبی را با نقد شعر آغاز کرد.نقدهایی که در سال های 40 در مجله فردوسی چاپ می شدند و ، گر چه برخی از آنها با تند روی ها و داوری های افراطی در مورد شاعران معاصر همراه بودند وقتی از منظری کلی به آنها که بعد ها در کتاب «طلا در مس»منتشر شدند، نگاه می کنیم ، می بینیم این نوشته ها ، نوشته هایی هوشمندانه بودند که جریان های آن روز شعر معاصر را به چالش کشیدند و حتی پته ی برخی جریان های محافظه کار شعری که سر و شکل نو به خود گرفته بودند وهمچنان در هوای گذشته نفس می کشیدند را روی آب انداختند. که این گونه بی پروا به چهره های مطرح ادبی زمانه پرداختن، شهامت،شور،تیز بینی و پشتوانه ی تئوریک محکمی می خواست.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 10:10  توسط محمود موحدان  | 

  انتشار گزیده‌ای از یادداشت‌های روزانه و دفترچه‌های شخصی سوزان سونتاگ مربوط به سال های 64-‌1947 دری به سوی زندگی شخصی او بر روی عموم خوانندگان می‌گشاید. سونتاگ نوشته‌هایش را در سال 2002، دو سال پیش از مرگش، به دانشگاه کالیفرنیا فروخته بود. ویرایش کتاب توسط پسرش، دیوید ریف، دلالت‌گر پیچیدگی‌های تصمیم‌گیری بر سر انتشار این کتاب خصوصی و افشاگرانه است. مقدمه ریف بیش از هر چیز بیان‌گر نگرانی‌هایش دراین زمینه است، و سپس دلالت بر این امر دارد که او بیش از هر کس دیگری به شخصیت سونتاگ ارج می‌نهد و جریان ویرایش را به درستی انجام می‌دهد.
ویرایش این اثر ریف را در موقعیت سخت و کم‌سابقه‌ای قرار می‌دهد: پسری در مواجهه با افکار درونی مادرش قرار می‌گیرد، افکار مربوط به دوران نوجوانی او، (در زمان شروع مجلات تنها 14 سال داشته)، آن زمان که شروع به یادگیری حسی می‌کند همراه با معصومیت پر نشاط، خودکاوی حریصانه و اشتیاق فکری عنان‌گسیخته. نظاره‌گر بسیار محتاط آینده دوست دارد بر سرش فریاد بکشد که مراقب باشد، خطرات دل دادن به عشاق بی‌اعتنا را به او هشدار دهد؛ و این نگرانی‌های خاص یک فرزند به گونه‌ای با متن همراه است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 10:19  توسط محمود موحدان  | 

  رومن گاري متولد ۱۸ مه ۱۹۱۴ است و در مسکو به دنيا آمد. بدني قوي، بيني دراز و لباني کلفت داشت. شکل شرقي ها، قزاق ها و شايد هم مثل خود «چنگيز خان». وقتي هنوز خيلي کوچک بود، مادر و پدرش از هم جدا شدند و به همين خاطر هيچ وقت پدر واقعي اش را نديد. مادرش بازيگر سينما بود، موفقيت چنداني در حرفه اش پيدا نکرد و مشهور نشد اما بعدها وظيفه مادري اش را خوب ادا کرد. از همان ابتدا به «رومن» فرانسه ياد داد و پسرش را در چهارده سالگي همراه خود به «نيس» فرانسه برد. مدرسه را به خوبي سپري کرد و چندتايي هم داستان کوتاه نوشت که در نوع خود خوب بود، تحصيلاتش را در رشته حقوق در شهر پاريس ادامه داد و بعدها با شروع جنگ جهاني دوم خلباني ياد گرفت و به نيروي آزادي بخش فرانسه در اروپا پيوست. پس از جنگ با آن که تحصيلات آکادميک سياسي نداشت، ديپلماتي فرانسوي و در سال ۱۹۵۲ نماينده جمهوري فرانسه در سازمان ملل متحد شد. سال ۱۹۴۴ با «لزلي بلانش» نويسنده و روزنامه نگار انگليسي ازدواج کرد اما زندگي مشترک شان بيش از هفده سال به طول نينجاميد. يک سال پس از جدايي از همسر اول خود با «جين سيبرگ» بازيگر معروف امريکايي فيلم «از نفس افتاده» ازدواج کرد و البته با او هم نتوانست بيش از هشت سال زندگي کند. «گاري» شصت و شش سال عمر کرد و سال هاي پاياني عمرش را به خصوص پس از خودکشي «سيبرگ» در سال ۱۹۷۹، مثل خيلي از نويسنده ها در تنهايي و افسردگي و نااميدي سپري کرد. «رومن گاري» ۲ دسامبر ۱۹۸۰ خودش را به ضرب گلوله تپانچه و مثل نويسنده مورد علاقه اش «ارنست ميلر همينگوي» از بين برد و از نفس افتاد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 12:52  توسط محمود موحدان  | 

  فرانسواز ساگان ۲۱ ژوئن ۱۹٣۵ - ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۴ رمان نویس و نمایشنامه نویس فرانسوی است.
فرانسواز ساگان که نام اصلی اش "فرانسواز کواره"(Quoirez) بود در سال ۱۹۳۵ در شهر "لوت"(Lot) جنوب غرب فرانسه در خانواده ای مرفه، چشم به جهان گشود. در دهسالگی ، خانواده اش به پاريس نقل مکان کرد. فرانسواز در اين خانواده ی بورژوا به رغم امکانات تربيتی خوبی که داشت در تحصيل درخشان وموفق بود. به گفته ی خودش" پدر و مادر همواره از من حمايت کردند".
فرانسواز در ۱۸ سالگی "سلام بر غم" ، اين نخستين رمانش را در ۱۸۸ صفحه منتشر کرد که در عرض چند روز به چاپ مجدد رسيد، سپس به ۲۲ زبان ( از جمله فارسی) ترجمه شد. عنوان کتاب را فرانسواز از يکی از اشعار پل الوار(Eluard) گرفته است.هم زمان با انتشار اين کتاب، فرانسواز، که هنوز به سن قانونی نرسيده، بنا به خواست خانواده، نام خانوادگی مستعاری برای خود بر گزيد که تا به آخر همراه اوبود:" ساگان". او اين نام را با الهام از "پرنسس ساگان" مارسل پروست (Proust) در کتاب" در جستجوی زمان از دست رفته"، انتخاب می کند.
وی نخستين و پرآوازه ترين اثر خود موسوم به "سلام بر غم" را در سال 1954 و در سن هجده سالگی انتشار داد و پس از آن نيز بيش از 40 رمان و نمايشنامه را خلق کرد.
وی به دليل زيرپا گذاشتن مقررات مدرسه متعلق به راهبه های کاتوليک که در آن درس می خواند از مدرسه اخراج شد و در تابستان سال 1953، طی هفت هفته کتاب سلام بر غم را تکميل کرد.
سلام بر غم داستان يک دختر نوجوان از يک خانواده ثروتمند است که برای پر کردن خلا زندگی خود به توطئه چينی برای قتل معشوق جديد پدرش روی می آورد.
فرانسواز ساگان در سالهای واپسين عمر خود شخصيتی بحث برانگيز بود و در چند مورد به دليل جرايم مالياتی و استفاده از مواد مخدر محاکمه و محکوم شد.
هنگام صدور يکی از احکام دادگاه عليه وی، خانم ساگان گفت "قوانين برای انطباق با خواست مردم تدوين می شود و نه برعکس ولی من همواره به همه توصيه کرده ام از کوکايين دوری جويند." نويسنده ای که به قول بسياری از دوستانش، خود از نوشته هايش مدرن تر بود. اهميت و شهرت او در واقع از قهرمانان داستان هايش بيشتر بود و به اين قهرمانان بيشتر می شد نزديک شد تا خود او! خود او قهرمان اصلی به حساب می آمد. به گفته ی منتقدان ادبی، ساگان گر چه هرگز به عنوان يک نويسنده ی بزرگ فرانسوی مطرح نشد، اما يکی از پديده های نادر ادبيات اين کشور در قرن بيستم به شمار می آيد.
مرگ ساگان:ساگان پس از آنکه چند روز به دليل نارسايی قلبی و ريوی در بيمارستانی در شهر اونفلور، واقع در شمال غرب فرانسه، بستری بود در ساعات اوليه بامداد روز شنبه، ۲۴ سپتامبر، در اثر شدت بيماری طولانی ريوی در ۶۹ سالگی درسرانجام در بيمارستان درگذشت.فرانسواز ساگان در سال های اخير غالبا بيمار بود و به گفته راديو فرانسه، در حاليکه پسر و يکی از دوستان نزديک وی در کنارش بودند
با پخش خبر مرگ ساگان، ژاک شيراک ، رييس جمهور، و ژان-پير رافارن ، نخست وزير فرانسه، با انتشار بيانيه هايی نسبت به وی ادای احترام کردند.ژاک شيراک گفت که ساگان "نمادی برجسته از نسل خويش بود" که به ارتقای موقعيت زنان در فرانسه کمک فراوان کرد.رييس جمهور گفت که با درگذشت ساگان، فرانسه يکی از درخشانترين و حساسترين نويسندگان خود را از دست داده است.نخست وزير فرانسه نيز در بيانيه خود ساگان را "لبخندی که غمزده، پر رمز و راز، مهجور و در عين حال شادی آفرين بود" توصيف کرد. ساگان نماد طغيان جوانان در پاريس بعد از جنگ دوم و شکوفايی عصر اگزيستانسياليسم توصيف شده است. ویکی‌پدیا


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 16:11  توسط محمود موحدان  | 

  فرانسواز  ساگان با نام اصلی فرانسواز کوارِز، 21 ژوئنِ 1935 در شهر کاژارک به دنیا آمد و در خانواده‌یی بورژا پرورش یافت. در دوران تحصیل شاگردی متوسط بود؛ بیشتر وقتش را با خواندن آثار سارتر و کامو می‌گذراند و عاشق کلوب‌های جاز محله‌ی کرتیه لَتَن بود. در سال 1954، نتوانست در امتحان ورودی دانشگاه سوربن قبول شود، اما تحت تأثیر مجموعه شعر خیال‌ها اثر آرتور رَمبو، در عرض چند هفته، اولین رمانش را در نوزده سالگی نوشت: سلام بر غم؛ عنوان این رمان از یکی از اشعار پل الوار  وام گرفته شده بود و فرانسواز با چاپ این کتاب بود که لقبِ ساگان را برای خود برگزید (این اسم از کتابِ در جستجوی زمان از دست رفته اثر پروست می‌آید؛ اِلی دو تالِیران پِریکورد، شاهزاده‌ی ساگان، یکی از شخصیت‌های این رمان است.)
سلام بر غم حکایت آشنایی دختری نوجوان، معصوم و در عین حال منحرف، با عشق و دنیای مردانه است. این کتاب به زودی نظر مطبوعات را به خود جلب کرد و منتقدان، ساگان را با نویسنده‌ی بزرگ فرانسوی، کولِت، مقایسه کردند. موفقیت این رمان با به دست آوردن جایزه‌ی منتقدان کامل شد. چند میلیون نسخه از آن در فرانسه به فروش رفت و بلافاصله به چندین زبان دنیا ترجمه شد. یک سال بعد، کارگردان اتریشی، اوتو مینگر، فیلمی بر اساس این رمان ساخت و بر شهرت آن افزود. ساگان از آن پس به طور مداوم رمان‌های دیگری نوشت که از معروفترین‌شان می‌توان به این کتاب‌ها اشاره کرد: نوعی لبخند، ابرهای شگفت‌انگیز، در یک ماه در یک سال، باز هم خداحافظ، با زیباترین خاطراتم، بریژیت باردو، رنج گذرا و... او چند مجموعه‌داستان هم نوشت و در کنار آن، به نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه رو آورد. معروفترین نمایشنامه‌های ساگان عبارتند از: قصری در سوئد، ویولون‌ها گه‌گاه، پیراهن ارغوانی والنتین، اسب بی‌هوش، مثل خاری در انگشت (خار)، پیانویی در علفزار و... ساگان در زمان حیاتش بیش از پنجاه جلد کتاب منتشر کرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 11:8  توسط محمود موحدان  | 

 کاترین مَنسفیلد‌ (Katherine Mansfield) د‌ر سال 1888 د‌ر وِلینگتونِ نیوزلند‌ به د‌نیا آمد‌. د‌ر سال 1906 اولین نوشته‌های خود‌ را که قطعات کوتاه اد‌بی بود‌ند‌ د‌ر یک نشریه‌ی استرالیایی منتشر کرد‌. د‌ر 1909، با جورج بود‌ن ازد‌واج کرد‌ که این پیوند‌ د‌یری نپایید‌. د‌ر 1911، با جان مید‌لتون موری آشنا شد‌ و د‌ر فصل‌نامه‌ی اد‌بی آوانگارد‌ او، Rhythm، د‌استان چاپ کرد‌. د‌ر 1918 با او ازد‌واج کرد‌. منسفیلد د‌ر اوج جوانی به سل مبتلا شد و علی‌رغمِ د‌وره‌های طولانی د‌رمان و استراحت، حالش‌ رو به وخامت رفت و د‌ر سال 1925 د‌ر 37 سالگی د‌ر فانتِین‌بلو د‌رگذشت.
مَنسفیلد‌ از کوتاه‌نویسانِ مشهورِ عصر خود‌ است و علاوه بر مجموعه‌د‌استان‌هایی که از او به چاپ رسید‌ه، مجموعه اشعارش هم که همسرش آن‌ها را جمع‌آوری کرد‌ه د‌ر 1923 منتشر شد‌ه است. جان مید‌لتون موری همچنین نامه‌های مَنسفیلد‌ و نامه‌های مَنسفیلد‌ به جان مید‌لتون موری را هم گرد‌آوری و د‌ر سال 1951 د‌ر د‌و جلد‌ منتشر کرد‌ه است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 14:15  توسط محمود موحدان  | 

بارتلمى نمونه اصلاح شده اى از يك تفكر آنارشيستى است كه برعكس پدران و يا برادران نسل بيت خود راديكاليسم را به يك مفهوم روايى تبديل كرده و همين نكته موجب تغيير ذات داستان وى نسبت به نمونه هاى هم دوره اش شده است. اين راديكاليسم يك مفهوم مجرد و مستقل نيست كه بتوان با كشف و درك آن در بدنه و پيكر داستان بارتلمى از اثر جدايش كرده و براى آن چارچوبى خاص تعيين كرد. به واقع نويسنده اى مثل بارتلمى با تغيير دادن نگرش فكرى خود به عناصرى كه دلالت هاى دال و مدلولى تعريف شده اى دارند مى كوشد تا اصولاً سيستم و مبناى جديد براى نشانه ها و مولفه هاى خود خلق كند. پس در داستان هاى او اشاره فرا روى و دگرگون كردن شكل روايى واقعيت سخن بيهوده و نادرستى به شمار مى آيد. با اين نكته سه اسلوب مهم در گرايش هاى مبتنى بر واقعيت نگارى در آثار بارتلمى قابل درك است. نخست اين كه در تمامى آثار كوتاه دونالد بارتلمى، خواننده با منشى روبه رو مى شود كه رابطه شكلى و معنايى خود را از جهان عينى قطع كرده و مى كوشد تا با بسط دادن تصاوير ذهنى و ايجاد رفتار و اخلاقى متناسب با ساختار وجودى آنها به تحقق آن راديكاليسم مذكور نزديك تر شود. به واقع دونالد بارتلمى كه تجربه چند دهه عصيانگرى و تخطى از اصول آشناى زندگى و روايت روزمره را پس پشت نهاده است، با تخريب تلقى تصويرى از عناصر بصرى رابطه آثار خود با خواننده همذات پندار را قطع كرده و اجازه نمى دهد كه اين مخاطب به يك باور نمادگرا و يا كاركردگرا دست يابد. اين تخريب چند شكل مختلف دارد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:2  توسط محمود موحدان  | 

 نويسنده اى روى كوه بلورين   
 دنياى يك آدم سرگردان
خواندن داستانهاى آدمى مثل بارتلمى، اين خصوصيت را داردكه بين رفتن و ماندن، هاج وواج مى مانيد و مردد، چه اين جزو ويژگيهاى لاينفك ادبياتى است كه وى بدان قايل بوده است. حتماً كسى كه بسيارى از منتقدان بنام آمريكا و جهان درباره اش معتقدند، وى نقطه پايانى است بر عصر پساروشنگرى، چه از اين قبيل برچسبها به بارتلمى آن قدر زده و مى زنند نه از جهت تخريب جايگاهش كه مى خواهند جهان داستانى او را بيش از چيزى كه هست به مخاطب عرضه كنند. در ايالات متحده كم نيستند نويسندگانى كه حرفه خود را با روزنامه نگارى آغاز كردند و همان ها به قله هاى رفيع ادبيات جهان رسيدند. نكته اما اينجاست كه آنها براى معرفى آنچه در هزارتوى ذهنشان مى گذرد، نيازى به برچسب هاى بعضاً روشنفكرانه منتقدان عصر خود ندارند اما بارتلمى از اين رويه مستثنى است. به عبارت ديگر اگر مى بينيد در جايى از او با واژه هايى چون «متافيكشنسيت» ياد مى كنند، مراد همان شناسايى جهان ذهنى اوست، انگار.
بارتلمى نگاهى پرسش انگيز دارد، نسبت به جهان اطرافش. قصد ندارد شما را در برابر پرسشى قرار دهد كه جوابش از پيش تعيين شده است. حداقل اگر چنين هم باشد، حق انتخاب، حتى در دنياى ذهنى نسبتاً ناشناخته بارتلمى با خواننده اثر است.
داستان كوتاهى دارد با نام «امتحان». شايد باور نكنيد كه اين امتحان چند سؤاله، بسيارى از گوشه ها و اكناف قلم وى را نشان مى دهد. بارتلمى توانايى نوشتن خود را در ادبيات تخيلى مانند اسلاف و هم عصرانش، با خلق شخصيتهايى قهرمان مسلك، رقم نمى زند. چه مى دانيم عصر چنين قهرمان هاى پوشالى، به سر آمده. در «كوه بلورين» ، به راحتى هرچه تمام تر، مى توانيد خود را جاى فردى بگذاريد كه از كوه بلورين بالا مى رود، شايد كوه، جامعه آمريكا باشد و شايد نباشد. دوستان و آشنايان شما پاى كوه ايستاده اند تا با تشويق هايشان به شما كه با مشقت هرچه تمام تر روى سطح لغزنده كوه بالا مى رويد، قوت قلب بدهند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:54  توسط محمود موحدان  | 

  سوزان سونتاگ نویسنده برجسته امریكایی ، یكی از متفكران مبارز معاصر كه شهره جهان بود روز سه شنبه 28دسامبر گذشته در مركز ضد سرطان مموریال اسلوان كترینگ شهر نیویارك در سن 71 سالگی درگذشت. سوزان سونتاگ در جنوری سال 1933 میلادی در شهر نیویارك متولد شده بود. او نخستین رمان خود را «آدم خیر» در سال 1965 میلادی منتشر كرد. سوزان سونتاگ در عین حال برای نوشتن آثار تحقیقی در زمینه هنر و ادبیات شهرت زیادی داشت. او برای تالیف كتاب «در امریكا» یك رمان تاریخی در سال 2000 جایزه «نشنال بوك آوارد» یكی از معتبرترین جوایز ادبی ایالات متحده را كسب كرد. سونتاگ علاوه بر نویسندگی كارگردانی 4 فیلم سینمایی و تعداد زیادی نمایشنامه را به عهده داشت. از آثار مشهور سوزان سونتاگ می توان به كتاب های «آدم خیر» ، «در عكس» ، «سفر به هانوی» ، «بیماری مانند متافور» ، «رفیق آتشفشان» ، «در امریكا» و «در مقابل رنج دیگران» اشاره كرد. سوزان سونتاگ یكی از اروپایی ترین نویسندگان ایالات متحده محسوب می شد. او یكی از متفكران منتقد ایالات متحده و غرب سرمایه داری بود. سوزان سونتاگ حمله امریكا به عراق را به شدت محكوم كرده بود و به همین دلیل بارها تهدید به مرگ شده بود. هنگام افشای رسوایی شكنجه ها در زندان ابوغریب بغداد ، سوزان سونتاگ بیانیه ای تحت عنوان «ما چه كرده ایم» منتشر كرد. او نوشت ، در ایالات متحده از كلمه «شكنجه» اجتناب می شود ، می گویند «سوءاستفاده» ، «تحقیر» اما كلمه صحیح «شكنجه» است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:16  توسط محمود موحدان  | 

  نقد فيلم را مى توان تنها به عنوان بخشى از يك دلمشغولى سونتاگ در سراسر عمر او دانست.
او طى چهل سال دوران حرفه اى چندين داستان و نمايشنامه منتشر كرد؛ مقالاتى راجع به ادبيات، تئاتر ، نقاشى ، موسيقى و رقص نوشت؛ يك گفتمان بيمار را تغيير داد و در مورد جنبه هاى زيبايى شناسى واخلاقى عكاسى مجادلاتى به راه انداخت. او كلاً چهارده كتاب نوشت و در يك سوم آخر زندگى اش حضورى ادوارى اما بسيار بحث انگيز به عنوان يك صاحب نظر و اخلاق گرايى سياسى ، داشت. با اين وجود، دلمشغولى راجع به سينما از آغاز وجود داشت وبعدها عميق تر هم شد. سونتاگ به عنوان يك زن جوان كار زيادى نكرد و در قالب سياهى لشكر فعاليت كرد.وقتى درسن ۲۶ سالگى به نيويورك نقل مكان كرد(در سال ۱۹۵۹) ، آپارتمان اش، به طورى كه شايع است، با پوسترهاى سينمايى تزيين شده بود. مقاله اش به نام «يادداشت هايى در مورد كمپ»،كه وقتى در سال ۱۹۶۴ درنشريه كوچكى به نام «پارتيزان ريويو»چاپ شد و به طرزى باور نكردنى سيل توجهات را به سوى او جلب كرد، مملو از ارجاعاتى به سينماى كلاسيك وتجارى ونيز ساير رشته هاى هنر بود. در اينجا يك روشنفكر ادبى بلندپرواز داشتيم كه به راحتى با هنرمندانى همچون پونتورمو، روسو و كاراواجيو كوس برابرى مى زد. او براى مقاله «يادداشت ها...» تكاليف زيادى را در خانه ياد بود دانيل تالبوت، مجله نيويوركر، در خيابان ۸۸ و برادوى انجام داد؛ نسخه هاى «يادداشت ها» و ديگر مقالات سونتاگ بعدها به طور رايگان در سالن نمايش پخش شدند


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 10:49  توسط محمود موحدان  | 

  مؤتمن در سه‏شنبه 13 خرداد 1293 شمسى بدنیا آمد. فتحعلى خان صباى كاشانى ملك الشعراى‏فتحعلى شاه قاجار و برادرزاده‏اش صبور و نواده‏اش محمودخان ملك الشعراء اجداد پدرى و مادرى مؤتمن بودند. دوران دبستان را درتهران گذراند و در 1315 از كالج آمریكایى تهران (البرز فعلى) به اخذ دیپلم نایل آمد و عمرى را در همان دبیرستان به معلمى گذراند.ضمن تدریس از دانشكده ادبیات و دانشسراى عالى به اخذ درجه لیسانس زبان و ادب فارسى و انگلیسى و درجه B. A آمریكایى از دوره‏عالى كالج آمریكایى توفیق یافت.
از سال 1309 كه شانزده سالى بیش نداشت نوشتن رمان تاریخى «آشیانه عقاب» را آغاز كرد. ابتدا در روزنامه «شفق سرخ» به صورت‏پاورقى منتشر شد و بعدها به صورت كتاب چندین بار تجدید چاپ گردیده است.
مؤتمن از نخستین استادانى است كه درباره صائب تبریزى، زندگى، روزگار، شعر وى و تاریخچه و ویژگى‏هاى سبك هندى، بر مبناى‏آثار بازمانده صائب تحقیق كرده است و نتیجه پژوهش خود را در سال 1320 براى نخستین بار منتشر كرد. و سرانجام حاصل مجموعه‏تحقیقاتش را درباره صائب در كتاب جامعى در سال 1364 تحت عنوان «گهرهاى راز از دریاى اندیشه صائب» منتشر ساخت. در 1332كتاب «شعر و ادب فارسى» را منتشر كرد كه تحقیقى است انتقادى درباره اغراض شعر فارسى. این كتاب در سال انتشارش برنده جایزه‏بهترین كتاب شناخته شد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 10:26  توسط محمود موحدان  | 
 محمود درویش یکی از مهم‌ترین شعرای معاصر فلسطین است که نام او پیوند نزدیکی با شعر و ادبیات انقلاب فلسطین دارد. وی یکی از مهم‌ترین شاعران این بخش از جهان است که سهم به‌سزایی در تحول و ورود استعاره به‌شعر جهان عرب داشته است. در اشعار درویش عشق به‌وطن همواره آمیخته است با عشق زمینی و خاکی شاعر به‌معشوقه.
محمود درویش دومین پسر از خانواده‌ای است که شامل پنج پسر و سه دختر بود. او در سال ۱۹۴۲ در روستای بروه در نزدیکی عکا در فلسطین به‌دنیا آمد و در سال ۱۹۴۸ هنگامی‌که ارتش اسرائیل روستایش را اشغال کرد، او به‌همراه خانواده‌اش و نودهزار فلسطینی دیگر به‌لبنان پناه برد . آنها در آنجا یک سال با کمک‌های مالی سازمان ملل زندگی گذراندند. در سال ۱۹۴۹ آنها به‌طور غیرقانونی به‌فلسطین بازگشتند ولی روستای خود را ویرانه یافتند، مانند ۴۰۰ روستای دیگر فلسطین که پس از اشغال به‌دست سربازان اسرائیل ویرانه شده بود. درویش در این باره می‌گوید: «یک بار دیگر مانند پناهنده‌ها زندگی می‌کردیم، اما این بار در وطن خودمان. تجربه‌ای که هرگز زخم آن را فراموش نخواهم کرد.»
به‌ناچار به بخش دیگری از فسلطین پناه بردند. درویش می‌گوید: «پدر بزرگم تصمیم گرفت بالای تپه‌ای زندگی کند که مشرف بر سرزمین ابا و اجدادی‌اش بود، تا هر روز زمین‌های اشغال شده‌اش را ببیند که یهودی‌ها در آنجا زندگی می‌کنند، آنجا ماند تا زمانی که مرد.»
وی دوره ابتدائی را در مدرسه‌ای در یکی از روستاهای فلسطین گذراند و از ترس اینکه هویتش آشکار شود طی این سال‌ها بدون داشتن مدارک تبعیت زندگی کرد، تا اینکه وارد دبیرستان شد.
در سال ۱۹۶۱ هنوز در دبیرستان مشغول تحصیل بود که به حزب کمونیست فلسطین (راکاح) پیوست و پس از پایان دبیرستان یک‌سره زندگی خود را وقف نوشتن شعر و مقاله در نشریات حزب کمونیست ازجمله روزنامه‌های “الإتحاد” و نیز مجلاتی از قبیل “الجديد” کرد که بعدها سردبیر همان مجله شد.
او همواره درگیر گرفتاری‌های اشغال‌گران فلسطین بود، به‌طوری که از سال ۱۹۶۱ بارها و بارها به‌خاطر نوشته‌ها و فعالیت‌های سیاسی‌اش بازداشت شد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 10:3  توسط محمود موحدان  | 

هاینریش بل   دوره جوانی هاینریش بل، نویسنده آلمانی و برنده جایزه نوبل ادبیات، با جنگ دوم جهانی مصادف بوده و به همین دلیل آثارش به شدت تحت تاثیر این واقعه قرار گرفته است.
وی در اولین آثارش به شدت جنگ را مورد انتقاد قرار داده و سعی کرده است تجربیات تلخ دوران جنگ، یاس و نا امیدی سربازان و بدبختی مردم چه قبل  و چه بعد از آن را با بیانی احساسی به تصویر بکشد.
به تدریج بل در آثارش به تجزیه و تحلیل عواقب جنگ پرداخته و اغلب با دید کاملا منتقدانه به آلمان مدرن و ارزشهای مادی جامعه بعد از جنگ نگریسته است. شاهکار او «عقاید یک دلقک» که در سال 1963 میلادی، یعنی 18 سال پس از پایان جنگ جهانی دوم به رشته تحریر در آمده است، در واقع تصویری از الگوهای رایج درجامعه آلمان مدرن به دست می‌دهد که به شدت ناخوش ‌آیند و زشت نشان داده شده اند.
وی در شهر کلن متولد شد و در حالی که 22 سال سن داشت، به جنگ فرا خوانده شد و تا پایان جنگ در جبهه‌ها باقی ماند. وی در سال‌های پایانی جنگ به اسارت نیر‌وهای متحد در آمد و مدتی را در اردوگاه اسیران جنگی در امریکا سپری کرد.
دو سال پس از پایان جنگ، اولین داستان‌هایش را به انتشار رساند و اندکی بعد با انتشار مجموعه داستان «قطار به موقع رسید» به شهرت دست یافت. در سال 1951 یکی از جوایز معتبر ادبی آلمان را به دست آورد که اولین جایزه زندگی او بود.
سال١٩٧٢ میلادی، جایزه ادبی نوبل به او اختصاص گرفت. وی پس از دریافت این جایزه، اندکی از شدت کار خود کاست و عده‌ای معتقدند قدرت نویسندگی‌اش تحلیل رفت.
بل در طول عمر 69 ساله خود،‌ 15 مجموعه داستان، رمان و خاطره نویسی خلق کرد که اکثر آنها به زبان فارسی ترجمه شده‌اند.
وی در سال 1985، درگذشت و در زادگاه خود، شهر کلن، به خاک سپرده شد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 11:28  توسط محمود موحدان  | 

 تونی موریسون مكوئه آنتوني وفورد (توني موريسون)، برنده جايزه ادبي نوبل سال 1993 است. موريسون در 18 فوريه 1931 در لوراين (ايالت اهايو) متولد شد. او دومين فرزند از چهار فرزند خانواده بود كه در خانواده اي سياه پوست و از طبقه كارگر زندگي مي كرد. خانواده اي مهاجر كه براي فرار از
مشكلات تبعيض نژادي جنوب آمريكا، به شمال رفتند. توني موريسون، دوران كودكي اش را در ميدوست گذراند. او به ادبيات علاقه بسياري داشت؛ از جين آستن تا تولستوي. پدر موريسون، جرج وفورد، جوشكاري بود كه علاقه زيادي به نقل داستانهاي عاميانه درخصوص سياه پوستان و انتقال آن به نسل بعدي داشت. اولين رمانش با عنوان "آبي ترين چشم" در سال 1970 به چاپ رسيد. او رمان نويسي را با كارهايي نظير: "سولا" (1973) "آواهاي سليمان" (1977)، "كودك گريان" (1981)، "محبوب" (1987) و "بهشت" (1998) ادامه داد. اين نويسنده با نوشتن "محبوب" جايزه پوليتز را از آن خود كرد. وي همچنين توانست در سال 1993 به عنوان برنده جايزه نوبل ادبي انتخاب شود.
موريسون در آثارش وضعيت سياه پوستان آمريكايي را در فرهنگي نژاد پرست و وضعيت زنان سياه پوست آمريكايي را در جامعه اي مالامال از بي عدالتي نشان مي دهد. وي علاوه بر مشخصه هايي چون ترسيم تبعيض نژادي، تبعيض جنسيتي و اختلاف طبقاتي، از مؤلفه هايي چون اسطوره و تخيل نيز در رمانهايش بهره مي گيرد. موريسون به سرعت، هم از لحاظ نقد و هم از لحاظ قدرت خلاقيتش در خلق داستان و نوشتن ديالوگها و ترسيم كامل وضع سياه پوستان آمريكايي، مورد توجه قرار گرفت. از آثار ديگر او مي توان به توني موريسون و سنتهاي آمريكايي (1998)، توني موريسون و سخنراني فمينيستي (1999)، داستان شناسي توني موريسون(2001) و دايرة المعارف توني موريسون(2003) اشاره كرد. موريسون در زمينه كودكان نيز آثاري نظير "جعبه بزرگ" (1999) "شير يا موش" (2003) و... از خود به جاي گذاشته است.
وي در سال 1949 وارد دانشگاه هووارد در واشنگتن دي.سي شد. در همين زمان بود كه او نامش را از كلوئه به توني تغيير داد. وي در توضيح علت تغيير نامش مي گويد: "تلفظ كلوئه بسيار سخت است". موريسون تحصيلاتش را در دانشگاه كرونل نيويورك ادامه داد. او تز كارشناسي ارشدش را در مورد "ويليام فاكنر" ارائه كرد و در سال 1955، مدرك كارشناسي ارشدش را اخذ نمود. طي سالهاي 1955تا 1957، موريسون استاد زبان دانشگاه تگزاس جنوبي در هاستون بود و در گروه زبان دانشگاه هووارد نيز انگليسي تدريس مي كرد. در سال 1964، به عنوان ويراستار كتاب در نيويورك مشغول به كار شد. او ويراستاري كتابهاي نويسندگان سياه پوستي نظير "توني كيد" و "گيل جونز" را برعهده داشت. در سال 1984، در دو رشته متفاوت در دانشگاه نيويورك تدريس مي كرد.
اولين رمانش را با عنوان "آبي ترين چشم" در سال 1970 نوشت. وي با انتشار اين اثر توانست هويت جديدي براي خود دست و پا كند. او پس از رسيدن به اين موفقيت، در يكي از سخنرانيهايش گفت: "من در اصل كلوئه آنتوني وفورد هستم، وقتي اولين رمانم چاپ شد، بسيار تأسف خوردم كه چرا خودم را توني موريسون ناميدم".


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 13:9  توسط محمود موحدان  | 

  كازوئوايشي گورو در سن چهار سالگي به همراه خانواده اش از ژاپن به انگلستان آمده و از آن زمان تا به امروز در لندن اقامت داشته است. چنين اتفاقي، از بعضي جهات، در تحليل آثار اين نويسنده، مهم به نظر مي رسد. چراكه به نوعي مي توان تلفيقي از فرهنگ آسياي شرقي و اروپاي غربي را در داستان هاي اين نويسنده مشاهده كرد. در واقع، ايشي گورو، نويسنده اي دومليتي است كه در آثارش هيچگاه تلاش نكرده كه برله يا عليه فرهنگ هريك از اين دو ملت موضع گيري كند. ضمن اين كه به طور ناخودآگاه سعي كرده تا تلفيقي از فرهنگ هريك از اين دو را در داستان هايش انعكاس دهد.
چنين روندي در نحوه داستان پردازي او هم قابل رديابي است. ايشي گورو به همراه نويسندگاني همچون سوزان هوواچ نسل داستان نويسان مدرن انگلستان را ايجاد كرده است. داستان نويسان مدرن انگليسي، ضمن اين كه وامدار سنت نويسندگان كلاسيك اين كشور بوده اند، از ادبيات نوين آمريكاي شمالي هم تاثير گرفته اند و با جمع اين دو، نسل جديد داستان نويسان انگليسي را شكل بخشيده اند. بايد توجه داشت كه ادبيات داستاني امروز انگلستان، با ادبيات داستاني ساير كشورهاي اروپايي متمايز است. البته چنين تمايزي، همواره در دهه هاي گذشته هم وجود داشته است. مثلاً زماني كه نويسندگاني همچون سيمون دوبوار در ادبيات فرانسه مطرح بوده اند، گراهام گرين و سامرست موآم هم با سبكي متفاوت در ادبيات داستاني انگلستان حضور داشته اند. ايشي گورو و ساير نويسندگان هم دوره اش هم اين راه را تداوم بخشيده اند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 9:46  توسط محمود موحدان  | 

  او با عنوان سولومون بلو (نام اختصاریش سولی بود) در لاچین کبک (که در حال حاضر بخشی از مونترال است) متولد شد. اندک زمانی بعد خانواده اش به سن پطرزبورگ در روسیه مهاجرت کردند.درباره‌ی ماه تولدش شبهاتی وجود دارد . او در جون یا جولای متولد شد ! علت این بود که مهاجرین یهودی در آن زمان نسبت به تقویم مسیحی بی دقت بودند. (بلو اولین جشن تولدش را در جون گرفت ).
در هشت سالگی به بیماری عفونت دستگاه تنفسی مبتلا شد. با این حال به خود متکی ماند و از هر فرصتی برای خورسندی خود بهره می برد. (او به شایستگی رفتار می کرد با این حال در سخن گفتن و رفتارش رسمی بود)
بلو گرسنه ی مطالعه بود. آن طور که در گزارش ها آمده است ، وقتی که اول بار کلبه ی عمو تم اثر هریت بیچر را خواند ، تصمیم گرفت نویسنده شود.
در ۹ سالگی به همراه والدینش به شیکاگو نقل مکان کردند. شهری که پیرنگ و الهام بخش بسیاری از داستانهایش شد. پدرش آبراهام، وارد کننده ی پیاز بود.مدتی نیز در مشروب فروشی و نانوایی کارکرد.وحتی مدتی هم تحویل دار زغال سنگ بود.
مادرش ، لیز ، در ۱۷ سالگی وی در گذشت. او که یک مذهبی متعصب بود، آرزو داشت پسر جوانش یک خاخام شود و یا ویالون نوازی پیشه کند. اما بلو بر علیه آنچه «تربیت کورکورانه ی ارتودوکس» می خواندش ، شورید و از همان جوانی نوشتن را آغاز کرد.
او کتاب مقدس را در تمام عمر دوست داشت ، درست از وقتی که در ۴ سالگی خواندن آن را به عبری آموخته بود.وی همچنین با خواندن آثار شکسپیر و نویسنده گان بزرگ قرن ۱۹ روسیه رشد کرده بود.
بلو در عین حال در شیکاگو و در مطالعات ریخت شناسی شرکت می جست .
آموزش و روزگار نخستین
سال ابتدا در دانشگاه شیکاگو حاضر شد، اما چندی بعد به دانشگاه نورت وست نقل مکان نمود. او که در آغاز قصد داشت ادبیات بخواند، در یافت در دپارتمان ادبیات دانشگاه عقاید ضد یهودی موج می زند. پس در رشته های جامعه شناسی و انسان شناسی درس خواند و با رتبه ی عالی از آنها فارق التحصیل شد. ارجاعات انسان شناسیک مدام وی در آثارش نشانگر این هستند که مطالعات وی در این حوزه تسلط جالب توجهی در نوع ادبیاتش داشته است.
چندی بعد از فراقت از تحصیل در دانشگاه ویسکانس مشغول به کار شد.جان پودهورز یکی از دانشجویان دانشگاه شیکاگو در باره ی بلو و دوست صمیمیش آلن بلوم می گوید : « کتاب ها و ایده ها در راه تنفس بین ما آرمیده بود و به مشام می‌رسید».
بلو در سال ۱۹۳۰ به عضویت شاخه ی نویسندگان طراح، در شیکاگو در آمد ، که هر یک از اعضا جزء درخشانترین نویسندگان شیکاگو به حساب می آمدند. نویسندگانی چون ریچارد رایت و نلسون آلگرین.اکثر این نویسندگان رادیکال بودند. اگر عضو حزب کومونیست نبودند اما به کومونیست ها دلبستگی نشان می دادند و به آنها نزدیک بودند. بلو خود تروتسکیست بود ، اما بدلیل آنکه شماری از بزرگترین نویسندگان عضو، استالینیست بودند طئنه هایشان را تحمل می کرد.
بلو در سال ۱۹۴۱ تابعیت آمریکا را پذیرفت. وی در جریان جنگ دوم جهانی به نیروی دریایی پیوست و در حین خدمت اولین رمانش یعنی “ مرد معلق “ را نوشت. داستان در باره ی جوان ی اهل شیکاگو است که در انتظار فراخوانده شدن به خدمت سربازی است.
در ۱۹۴۸ بلو برنده ی بورس کونینگهام شد. و از طریق آن به پاریس رفت و در همانجا نوشتن رمان "داستان های اگی مارچ" را آغاز نمود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 9:22  توسط محمود موحدان  | 

  زنان نویسنده و اصلاحگران
دوره رمانتیك، ١٨٦٠-١٨٢٠: داستان نویسی
والت ویتمن، ناتانیل هاوثورن، هرمان ملویل، ادگار آلن پو، امیلی دیكینسون و گروه طرفداران فلسفه متعالی معرف اولین نسل ادبی بزرگی هستند كه در ایالات متحده بوجود آمده است.  در مورد داستان نویسان، دیدگاه رمانتیك به طریقی به بیان منظورخود تمایل داشت كه هاوثورن آنرا “رمان” “Romance” نامید یعنی فرمی از داستان بلند اغراق آمیز توأم با احساسات و نمادها.  رمان ها داستان های عاشقانه نبودند بلكه داستان هایی بودند بلند و جدی كه برای ارتباط دادن مفاهیم پیچیده و ظریف از تكنیك های ویژه استفاده می كردند.
به جای شرح دقیق شخصیت های واقعی از طریق ذكر جزئیات بی شمار، بدان گونه كه روش بیشتر داستان نویسان انگلیسی یا اروپائی بود، هاوثورن، ملویل و پو قهرمانان خود را بزرگتر از واقع شكل داده و به آنها ابهتی افسانه ای می دادند.  شخصیت های اصلی معمولی رمان آمریكائی افرادی هستند منزوی كه دائماً در داستان مطرح می شوند.  شخصیت های ساخته و پرداخته هاوثورن در كتاب نامه ارغوانی  The Scarlet Letter، بنام آرتور دیمزدیل Dimmesdale و هستر پراین Hester Prynne، شخصیت ملویل در موبی دیك بنام آهاب و شخصیت های فراوان منزوی و عقده ای یا وسواسی داستانهای پو، قهرمانانی تنها هستند كه در با سرنوشت های ناشناخته و تیره خود در حال مبارزه اند و در رابطه با عمیق ترین جنبه های ناخودآگاه روان خود به گونه ای اسرار آمیز به رشد می رسند.  موقعیت ها و توطئه های نمادین و اقدامات پنهانی، روح آزرده آنها  را آشكار می سازد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 8:38  توسط محمود موحدان  | 

  نورمن مِیلر (به انگلیسی: Norman Mailer) ‏ (۳۱ ژانویه ۱۹۲۳ - ۱۰ نوامبر ۲۰۰۷)، نویسنده مشهور و صاحب سبک آمریکایی و برنده جایزه ادبی «پولیتزر» است. وی بیشتر بخاطر نثر تلخ و گزنده‌ و مخالفتش با جنبش‌های فمینیستی شهرت دارد.
نورمن مایلر در یک خانواده یهودی‌الاصل در شهر لانگ بیچ، نیوجرسی متولد شد. وی در محله بروکلین نیویورک بزرگ شد و در سال ۱۹۳۹ به دانشگاه هاروارد راه یافت. در هاروارد در رشته مهندسی هوافضا به تحصیل مشغول شد. وی توانست در سن ۱۸ سالگی و در محیط علمی دانشگاه هاروارد، اولین داستانش را منتشر کتد. نهایتا در سال ۱۹۴۳ توانست با موفقیت از دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شود.
نورمن مایلر در سال ۱۹۶۹ میلادی، بخاطر نوشتن كتاب «سپاهیان شب» برای اولین بار برنده جایزه كتاب ملی سال شد.
وی همچنین از فعالین ضدجنگ ویتنام بود.
نورمن میلر، نویسنده متفاوت و جنجالی ادبیات آمریکا از شوکه کردن جامعه باکی نداشت، او با دندان های بهم فشرده به جامعه یورش می برد. آثارش وقایع نگاری آمریکا در قرن بیستم است.
من ترسی از مرگ ندارم، چرا باید بترسم » این جمله ای است که نورمن میلر در ماه سپتامبر در گفت وگو با مجله اشترن (Stern) گفته بود. او تا آخر سعی داشت نقش پیرمردی پر جار و جنجال و بزن بهادری جوانمرد را بازی کند که با کنجکاوی به مرگ نیشخند می زند. همواره به دنبال داستانی بود که ارزش بازگو کردن داشته باشد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 13:7  توسط محمود موحدان  | 

 طاهره صفارزاده، شاعر و مترجم قرآن، صبح امروز پس از يك دوره بيماري، در بيمارستان ايرانمهر تهران در سن 72 سالگي درگذشت. ‌اين شاعر و استاد دانشگاه از يك ماه پيش، به‌علت زايده‌ مغزي در بيمارستان ايرانمهر تهران بستري شده و مورد عمل جراحي قرار گرفته بود.
صفارزاده در سال 1315 در شهرستان سيرجان متولد شد و پس از كسب مدرك ليسانس در رشته زبان و ادبيات انگليس براي ادامه تحصيل به خارج از كشور رفت. وي در سال 1371 از سوي وزارت علوم و آموزش عالي، استاد نمونه اعلام شد و در سال 80 پس از انتشار ترجمه قرآن كريم به افتخار «خادم القرآن» نائل آمد. وي در ماه مارس 2006 همزمان با بر پائي روز جهاني زن از سوي سازمان نويسندگان آسيا و افريقا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه دانشمند مسلمان برگزيده شد.
صفارزاده فارغ‌التحصيل رشتة نقد تئوري و عملي ادبيات جهان از آمريكاست. رويكرد او به شعر به 13 سالگي بازمي‌گردد. شعرهاي صفارزاده تا كنون به صورت پراكنده در نشريات كثيرالانتشار كشور و جنگهاي ادبي گردآوري و منتشر شده است.
وي با حوزه هنري، كانونها و انجمنهاي ادبي سطح شهر تهران به‌طور مستمر و پراكنده در طي سالهاي اخير همكاري داشته است.
آثار:«پيوندهاي تلخ» 1341، «رهگذر مهتاب» 1341، «چتر سرخ» 1347، «طنين دلتا» 1365، «سد و بازوان» 1365، «سفر پنجم» 1356، «مردان منحني» 1366، «ترجمه قرآن» (چاپ شده توسط انتشارات سوره مهر حوزه هنري)
كاكايي در گفت‌وگو با فارس: طاهره صفارزاده بنيانگذار شعر دهه 60 است


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 11:49  توسط محمود موحدان  | 

 لوکلزيو 13 آوريل سال 1940 در نيس فرانسه به دنيا آمده است. پدرش جراحي انگليسي بود و مادرش از نسلي از انگليسي ها بود که در قرن هجدهم به جزيره «موريس» مهاجرت کردند. در هشت سالگي به همراه خانواده به کشور «نيجريه» رفت. پدرش در اين کشور پزشک جنگ جهاني دوم بود. لوکلزيو از کودکي به همراه زبان مادري اش فرانسوي، انگليسي را نيز فراگرفت. وي پس از اتمام تحصيلات متوسطه به دانشگاه «بريستول» رفت و در سال هاي 1958 و 1959 در اين دانشگاه زبان و ادبيات انگليسي خواند و در «موسسه آموزش ادبيات» شهر نيس فرانسه تحصيلاتش را در مقطع کارشناسي به پايان رساند. وي سپس در دانشگاه «اکس آن پرووانس» فرانسه در سال 1964 کارشناسي ارشد گرفت. «لوکلزيو» خدمت سربازي خود را در سال 1967 در کشور «تايلند» گذراند اما به خاطر انتقاد هاي شديدش از وضعيت اجتماعي اين کشور به مکزيک فرستاده شد. وي سال هاي 1970 تا 1974 زندگي خود را در پاناما بود و سپس به ادامه تحصيل روي آورد و موضوع پروژه دکتراي خود را «بررسي تاريخ معاصر کشور مکزيک» انتخاب و آن را در دانشگاه «پرپينيان» در سال 1983 ارائه کرد. لوکلزيو پس از فارغ التحصيلي در دانشگاه هاي بانگوک، مکزيکوسيتي، بوستون و آلبوکرک امريکا درس داد.
هر چند «لوکلزيو» نويسندگي را از سن 7 ، 8 سالگي شروع کرده بود اما اولين رمانش را به نام «دادخواست» را در سال 1963 منتشر کرد که برنده جايزه «رنودو» فرانسه شد. لوکلزيو به جز نويسندگي به مقاله نويسي، داستان کوتاه نويسي و ترجمه متون ادبي نيز علاقه مند بوده و هست و کتاب هاي زيادي نيز در اين حوزه ها منتشر کرده است. لوکلزيو در نويسندگي ابتدا تحت تاثير نويسندگان هم عصرش همچون ژرژ پرک و ميشل بوتور بوده و از انديشه هاي ميشل فوکو و ژيل دلوز هم تاثير گرفته است. با اين حال، در پايان دهه 70 سبک ادبي اش را تغيير داد و به داستان هايي با روايت ساده روي آورد. ژان ماري گوستاو لوکلزيو همچنين در سال 1994 به عنوان بزرگترين نويسنده زنده فرانسه معرفي شد. «انقلاب ها»، «قرنطينه»، «کاشف طلا»، «جنگ» و «بيابان» از مهم ترين آثار اين نويسنده پرآوازه فرانسوي هستند. «بالاسينه» از جديدترين آثار لوکلزيو است که سال 2007 وارد بازار کتاب فرانسه و سپس جهان شد. آکادمي نوبل همچنين اين کتاب را «مقاله يي عميقاً شخصي درباره تاريخ هنر فيلمسازي» توصيف کرد و لوکلزيو را به خاطر نوشتن آن ستود. اين کتاب گذري است بر تاريخ سينما از موقع به وجود آمدن اش تا به امروز. به گفته ماهنامه ادبي «مگزين ليته رر» اين کتاب که جنبه هاي خيالي هم دارد، در آناليز تاريخ سينما موفق عمل کرده است. رمان «بيابان» ترجمه «آزيتا همپارتيان» و مجموعه داستان «موندو و داستان هاي ديگر» از موفق ترين آثار گوستاو لوکلزيو به حساب مي آيد که به فارسي نيز ترجمه شده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:48  توسط محمود موحدان  | 

ژان ماري گوستاو لوکلزيو  لوکلزيو از سفر متنفر است اما بالاجبار بيشتر زندگي اش در سفر گذشته، با اين همه بي وقفه مي نويسد. کساني که تجربه نوشتن دارند به خوبي مي دانند انس با محيط نوشتن چه اندازه رغبت نويسنده را براي توليد ادبي برمي انگيزد. او خيلي زود به شهرت رسيد. تنها 23 سال داشت که نخستين رمانش «دادخواست» را نگاشت که براي او يکي از دو جايزه عمرش يعني رنودو را به ارمغان آورد (جايزه دومي جايزه بزرگ پل موران بود که در 1980 دريافت کرد) و البته تا يک قدمي کسب گنکور نيز پيش رفت اما شکست خورد. لوکلزيو همواره حسرت گنکور را به دل داشته است. خود مي گويد که دخترش ميان گنکور و کنکور (اين دو واژه در اصل فرانسوي هستند) نمي توانست فرق بگذارد و همين مايه تسکين و تسلي بود. (نقل به مضمون) او بسيار به ندرت با مطبوعات مصاحبه مي کند، و معدود گفت وگوهاي او از طريق دوستانش انجام شده است. در کشور خود، لوکلزيو شهرتي عظيم دارد و مي توان گفت نويسنده يي کلاسيک محسوب مي شود. شمارگان آثار متنوع او - شعر، داستان، حکايت، مقاله و... - استثنايي است و آخرين کتاب او با عنوان «ورد گرسنگي» همين يکي دو ماه گذشته منتشر شد. محبوبيت او با هيچ نويسنده ديگري در فرانسه امروز قابل قياس نيست به خصوص از وقتي که نوآوري و پيچيده نويسي را وارد ادبيات خود کرد و راه هاي تازه يي درپيش گرفت بر ميزان علاقه فرانسوي ها افزوده شد. در سال 1994 نظرسنجي در مجله معتبر لير (به معناي خواندن) انجام شد و بنا به راي خوانندگان لوکلزيو «بهترين نويسنده زنده فرانسوي» لقب گرفت. از آن پس همواره او را با همين عنوان شناخته اند و بارها از نوبلي که حق اوست و بالاخره خواهد گرفت ياد کرده اند، اما آيا فرهنگستان سوئد همواره حق را به حقدار داده است؟، پاسخ فرانسوي ها به اين پرسش شايد چنين باشد؛ «خوشبختانه سوئدي ها در مورد لوکلزيو ديگر اشتباه نکردند» و البته منظورشان از اشتباه فقط و فقط مارسل پروست است


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:42  توسط محمود موحدان  | 

ديويد فاستر والاس   به گزارش روزنامه نيويورك تايمز چاپ ايالات متحده، «ديويد فاستر والاس» يكي از نويسندگان موفق نسل خودش بود. «كارن گيرين» همسر اين نويسنده پس از بازگشت به خانه جسد وي را در حالي كه خود را دار زده، پيدا كرده است.
«ديويد فاستر والاس» نويسنده آمريكايي رمان «شوخي نامتناهي» در 46 سالگي خودكشي كرد.
 «ديويد فاستر والاس» يكي از نويسندگان موفق نسل خودش بود. «كارن گيرين» همسر اين نويسنده پس از بازگشت به خانه جسد وي را در حالي كه خود را دار زده، پيدا كرده است.
«ديويد فاستر والاس» به خاطر رمان هزار و هفتاد و نه صفحه‌اي «شوخي نامتناهي» كه سال 1996 نوشت، در رسانه‌هاي ادبي جهان معروف شد. مجله تايم چندي پيش اين رمان را در ليست صد رمان برتر زبان انگليسي انتخاب كرد.
«والاس» سال 1962 در اتاكا شهر نيويورك بدنيا آمده است. وي تحصيلاتش را تا مقطع دكترا در دانشگاه كنرول ادامه داد. وي در كودكي به بازي تنيس علاقه‌مند بود. سپس به واسطه پدرش در رشته‌هاي فلسفه و زبان و ادبيات انگليسي تحصيل كرد و همچنين در دوره نوشتن خلاقانه دانشگاه آريزونا شركت كرد.
«والاس» اولين رمانش را با عنوان «جاروي سيستم» در سال 1987 منتشر كرد. وي پس در سال 1991 شروع به نوشتن بهترين اثرش با عنوان «شوخي نامتناهي» كرد و آن را در سال 1993 تحويل ناشر دارد و سپس در سال 1996 كل كتاب منتشر شد.
«والاس» همچنين در نشريات معتبر ادبي از جمله «هارپر» و «پاريس ريويو» و «نيويوركر» داستان‌هاي كوتاه زيادي منتشر كرده است. وي به تاريخ ادبيات و رمان‌نويسي نيز علاقه‌مند بود و اطلاعات زيادي در اين زمينه داشت و به همين خاطر در سال 1993 مقاله‌اي تحقيقي با عنوان «مروري بر داستان معاصر» منتشر كرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 12:14  توسط محمود موحدان  | 

   مهدی اخوان ثالث (نام هنری: م. امید) در سال ۱۳۰۷ در مشهد چشم به جهان گشود.در در مشهد تا متوسطه نیز ادامه تحصیل داد واز نوجوانی به چامه سرایی روی آورد و در آغاز قالب چامه‌ی کهن را برگزید. در سال 1326 دوره هنرستان مشهد رشته آهنگری را به پایان بر و همان جا در همین رشته آغاز به کار کرد.در آغاز دهه‌ی بیست زندگیش به تهران آمد و پیشه‌ی آموزگاری را برگزید.
در سال ۱۳۲۹ بادختر عمویش ایران ازدواج کرد.با اینکه نخست به سیاست گرایش داشت ولی پس از رویداد ۲۸ مرداد از سیاست تا مدتی روی گرداند. چندی بعد با نیما یوشیج و شیوه‌ی سرایندگی
او آشنا شد. شاهکار 'اخوان ثالث' چامه‌ی زمستان است. او رویکردی میهن پرستانه داشت و بهترین اشعارش را نیز برای ایران گفته است  (تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم). او دارای ۴ فرزند است.
اخوان چند بار به زندان افتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تبعید شد.
در سال 1333 و 29 چندین بار به اتهامات سیاسی زندانی شد.
در سال 1336 پس از آزادی از زندان در رادیو،ومدتی در تلوزیون خوزستان منتقل شد.
در سال 1353 به تهران منتقل شد.و در رادیو تلوزیون ملی شروع به کار کرد
در سال 1356 به تدریس شعر سامانی و معاصر در دانشگاه تهران پرداخت.
در سال 1360 بدون حقوق و با محرومیت از تمام مشاغل دولتی بازنشسته شد.[نیاز به ذکر منبع]
در سال 1369 به دعوت خانه فرهنگ آلمان برای برگزاری شب شعری از تاریخ 4 تا 7 آوریل برای نخستین بار به خارج رفت.
چند ماه پس از بازگشت از خانه فرهنگ آلمان در سال 1369در شهریور ماه جان سپرد. وی در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 13:56  توسط محمود موحدان  | 

الکساندر سولژنیتسین(۱۹۱۸-۲۰۰۸ میلادی) 
آلکساندر سولژنیتسین» نویسنده مشهور روسی که به خاطر افشای سیستم زندانها و اردوگاهای نظامی در دوره استالین در رمان‌هایش، بیست سال از عمرش را در تبعید گذراند، در سن ۸۹ سالگی در مسکو درگذشت.
سخنگوی کرملین تسلیت «دیمیتری مدویدوف» رئیس جمهور روسیه را به خانواده سولژنیتسین ابلاغ کرد.
همچنین «میخایئل گورباچف» رهبر پیشین اتحاد جمهیر شوروی اظهار داشت: «سولژنیتسین در تضعیف سیستم تمرکزگرای استالین نقش کلیدی داشت و آثار او دید میلیونها نفر را تغییر داد».
آلکساندر سولژنیتسین در جنگ جهانی دوم به عنوان افسر توپخانه خدمت کرده بود و به خاطر شجاعتش، مدال افتخار دریافت کرده بود. اما در سال 1945 به خاطر نوشتن نامه‌ای در انتقاد از جوزف استالین مورد غضب قرار گرفت و هشت سال زندانی شد.
او در سال 1974 از شوروی اخراج شد و از آن جا به آلمان غربی و سوئیس رفت و در نهایت در ایالات متحده ساکن شد او در سال 1994 پس از بیست سال تبعید در غرب به روسیه برگشت.
 سولژنیتسین که نویسنده رمان‌های مشهور «شبه جزیره گولاگ« و «یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ»، برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1970، بر اثر سکته قلبی درگذشت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 14:35  توسط محمود موحدان  | 



ادبيات هند در سال‌هاي اخير شاهد ظهور نويسندگاني بوده است كه آثار خود را وقف ترسيم وضعيت زندگي مهاجران هندي در غرب كرده‌اند. اين نويسندگان كه غالبا خود نيز از مهاجران نسل دوم يا سوم هندي هستند، تلاش مي‌كنند فرهنگ اصيل شبه قاره را از وراي مواجهه آن با فرهنگ غرب به تصوير بكشند. يكي از اين نويسندگان جومپا لاهيري است. خوانندگان ايراني با آثار مشهور وي، بويژه مجموعه داستان «مترجم دردها» و رمان «همنام» آشنا هستند.
اعطاي جايزه داستان كوتاه فرانك اوكانر به جومپا لاهيري در حالي اين خانم جوان هندي را به كانون توجه محافل ادبي جهان تبديل كرده است كه دريافت جايزه پوليتزر سال 2000 نيز وي را به يك چهره خبرساز ادبي در آمريكا مبدل ساخته بود.
دوران كودكي اين نويسنده سرشناس هندي، سرشار از رنجش و نارضايتي بود؛ چراكه پرسش‌هاي كنجكاوانه همسالان آمريكايي‌اش درباره نام غيرعادي او، اصل و نسب و حتي رنگ پوستش وي را بشدت آزار مي‌داد.
لاهيري كه از اين توجه آزاردهنده احساس انزجار مي‌كرد، همواره با بيان جملاتي نظير «من نيز آمريكايي هستم، در لندن متولد شده و در اصل هندي‌ام و از 3 سالگي در آمريكا زندگي مي‌كنم.» تلاش مي‌كرد خود را جزيي از جمع همسالان آمريكايي‌اش احساس كند.
وي در سفري كه براي ديدار از اقوام خود به كلكته هند داشت، به يكباره به دنيايي سرشار از هياهو و احساسات قدم گذاشت. در خانواده مادر بزرگ لاهيري در كلكته همواره دليلي براي جشن گرفتن يا برگزاري مراسم بزرگداشت به شيوه‌اي كاملا سنتي وجود داشت.
لاهيري برخلاف روزهاي نخست اقامتش در كلكته، بتدريج تحت تاثير شيوه زندگي مردمان اين سرزمين قرار گرفت.
تنها عاملي كه وي را بشدت مي‌آزرد، اين بود كه او خود را در وطنش نوعي وصله ناجور احساس مي‌كرد. پس از بازگشت به آمريكا تا مدت‌ها كلكته و زندگي پرهياهوي آنجا را در خواب مي‌ديد. سرانجام تصميم گرفت تجربيات خود را از زندگي در دو دنياي متفاوت هند و آمريكا به صورت خاطره روي كاغذ بياورد. پدر و مادرش نيز او را به انجام اين كار تشويق مي‌كردند و در عين حال اصرار داشتند تحصيلات رسمي نيز داشته باشد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 8:19  توسط محمود موحدان  | 


شعر جواد مجابي، شعر «شاعر» است نه فقط به دليل شاعر بودن مجابي(مثل شاعر بودن هر کس ديگري که شعري مي سرايد) که به دليل حضور مشخص «شاعر» در بسياري از شعرهاي او آن هم نه به عنوان «من»ي که به عنوان راوي در شعرها حاضر است که با عنوان مشخص «شاعر» که شخصيتي است مستقل در اين شعرها که وجدان اجتماعي آنها را يدک مي کشد. اين «شاعر» از يک سو نسبتي دارد با «رند» شعر کلاسيک و از سوي ديگر پيوسته است با شعري که نقطه عزيمتش انقلاب مشروطه بود و با آن مقدمات گسستي هر چند ناقص از بنيان هاي تفکري که شعر کلاسيک را برمي ساخت، فراهم آمد. در همين شعر بود که مفهوم کهن «رند» تغيير کرد و اجتماعي تر شد و از آن درونگرايي عرفاني مفرط فاصله گرفت. هر چند در بسياري از موارد، در همين شعر معاصر سخت اجتماعي، آن درونگرايي مفرط و بريده از زمينه هاي اجتماعي، به گونه يي ديگر رخ نمود که اين بحث، مجالي ديگر مي خواهد و اکنون براي آنکه بيش از اين پرت نيفتم برمي گردم به شعر مجابي و «شاعر»ي که يکي از محورهاي اصلي شعر او، به ويژه از دوران «شعر بلند تامل به اين سو» است. يعني دوراني که مجابي، «شعر بلند تامل» را منتشر کرد و بعد از آن خاطرات «ماربي يا» را که در شعرهاي اين مجموعه گاه، «شاعر» از اين عنوان کلي فراتر مي رود و به صورت شاعري خاص در شعر حضور پيدا مي کند؛«وقتي به اندلس رسيدم/ لورکا رفته بود/ اما زيتون زاران و نارنجستان به جا بود/ در چين دامن کوليان و آواز قاطرچيان کوهستان./ درياي رقصان از کوه و دشت چه هموار مي گذشت./ بر شانه غرناطه/ در هندسه هوشرباي الحمرا/ خيره در نقش هاي زرين سقف مانده/ مدهوش معماري مهارت و ماخوليا/ دستي آرام شانه ام را نواخت/ بيا، با ما./ نرفته بود او/ نه لورکا، نه شاملو/ شاعر آواز دادم؛ غبار شو، دريا شو/ چنين شد که آن نيمروز/ از لوح خيال فرزانگان کهن/ «برآوردن زدريا گرد» را آموختم من.»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 12:48  توسط محمود موحدان  | 


بوريس پاسترناك در فوريه سال 1890 در يك خانواده هنرمند تمام‌عيار يعني پدري نقاش كه در تصويرسازي استادي زبردست و مادري كه در نواختن پيانو بي‌نظير بود به دنيا آمد. از نوجواني عشق به موسيقي او را 6 سال به‌طور دائم محشور با سازهاي مختلف نگه داشت. سپس عشق به فلسفه او را متوجه دنياهاي فلسفي شرق و غرب عالم كرد، ولي در عاقبت اين غواص دريانورد آثار بي‌نظير در دنياي شعر لنگر انداخت. در سال 1917 در حالي كه به گروه فوتوريست‌ها11)‌ پيوسته بود كتاب <زندگي خواهرم> و در سال 1920 <موضوع‌ها و تغيير> را منتشر كرد. اين دو كتاب او را در اوج شاعران برجسته روسيه قرار داد ولي آزادگي و آزادمنشي او سبب شد كه دستگاه‌هاي سياسي شوروي و به‌خصوص حزب كمونيست مانع انتشار اشعارش بشوند.
او هم فرصت را مغتنم شمرد و با تسلطي كه به زبان‌هاي اروپايي انگليسي، آلماني و فرانسه به‌دست آورده بود دست به ترجمه آثار بزرگان اين كشورها زد. ابتدا هملت شكسپير را ترجمه كرد كه روس‌ها ترجمه او را از بهترين كتاب شعر ترجمه‌شده از يك زبان خارجي به زبان روسي شناختند، بعد هم به ترجمه فاست گوته و آثار ماريا ريلكه آلماني و رولن فرانسوي پرداخت، سپس از سال 1935 يعني در سن 45 سالگي با ذخيره‌اي كه از خوشه‌چيني در خرمن بزرگان جهان به‌دست آورده بود دست به كار اثر بزرگش زد كه بعد از 20 سال كار مداوم موفق شد به نام دكتر ژيواگو آن را به اتمام برساند و در سال 1956 به روزنامه ارگان اتحاديه نويسندگان پيشنهاد چاپ آن را كرد كه اتحاديه بعد از چند ماه رسيدگي از چاپ كتاب عذر خواست و چون خودش اين مشكلا‌ت را پيش‌بيني مي‌كرد يك نسخه از كتاب را قبلا‌ براي ناشر ايتاليايي فرستاده بود كه در سال 1957 آن را به چاپ رساند، هنوز چند ماهي از انتشار آن نگذشته بود كه جايزه نوبل به آن تعلق گرفت. در همان سال دكتر ژيواگو به زبان‌هاي فرانسه، آلماني و انگليسي (و در آمريكا) به چاپ رسيد ولي در اين هنگام انتشار اين كتاب در روسيه غيرممكن اعلا‌م شد. روزنامه پراودا كتاب دكتر ژيواگو را بهتاني نسبت به انقلا‌ب اكتبر تلقي كرد ولي مردان و زنان صاحب‌نظر و اهل كتاب به ستايش آن پرداختند. نيكلا‌ بوخارين طي سخنراني درخشاني در نخستين كنگره نويسندگان شوروي سكوت پاسترناك را چنين مي‌ستايد:
<بوريس پاسترناك يكي از شاعراني است كه خود را از مسائل زمان حاضر دور نگه مي‌دارد. او از اين جهان كناره گرفته و همچون مرواريدي از صدف به درون پوسته خود پناه مي‌برد. آنجا با ظرافت و لطافتي بي‌پايان به مسائل قلب جريحه‌دار خود مي‌انديشد.>


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 9:35  توسط محمود موحدان  | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا