تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

  روزنامه‌ گاردين درباره‌ دوريس لسينگ و «فرزند پنجم» مي‌نويسد: «دوریس لسینگ قادر است در هر ژانری که بخواهد، بنویسد. در مورد این کتاب، او به‌سراغ ژانر وحشت رفته است و به‌شکلی زیبا وحشت را بازآفرینی کرده است. فرزند پنجم بازی با تصاویری به‌یاد‌ماندنی از وحشتی است که از دورانی دور وجود داشته است.»[دوريس لسينگ برنده نوبل ادبي 2007 شد]
روزنامه‌ ساندي تايمز نيزدر اين‌باره مي‌نويسد: «قدرت لسینگ در جذب و قانع کردن خواننده از ابتدای این کتاب مشهود است... فرزند پنجم کتابی است که تمام وجود شما را غرق در وحشت می‌کند، اما در عین‌حال نمی‌توانید تا پایان داستان این کتاب را روی زمین بگذارید.»
انتشارات افراز، دو كتاب «درباره‌ي آلبر كامو» و «درباره‌ي اومبرتو اكو» را نيز با ترجمه‌ي كيهان بهمني به‌زودي منتشر خواهد كرد.
 داستان فرزند پنجم روايت خانواده‌اي است كه با  چهار فرزند، خانه‌ای قدیمی و زیبا، و دوستان و اقوامی دوست‌داشتنی  زندگی خوب و خوش و خرمي‌ داشتند. ‌آنها (دیوید و هریت لُوات) زمزمه‌ شکوهمند زیبایی ارزش‌های پاک و دل‌انگیز زندگی را به‌دور از هیاهوی شهر مي نيوشيدند. اما آن‌گاه که فرزند پنجم آنها به‌دنیا می‌آید، سایه‌ ترسناک و پلیدی بر زندگی آرام و خوش آنها می‌افتد. بنِ غول‌پیکر با چهره‌ای کریه و زشت و با قدرتی مهارنشدنی، مملو از نفرتی خشک، سینه‌های هریت را می‌درد.
هریت که سعی در نگهداری از این نوزاد دارد، با مقاومت ترسناک و خشنی مواجه می‌شود که پیش‌تر حتی فکرِ آن را نیز نمی‌کرد. هریتِ پریشان به‌شدت از چیزی که به دنیا آورده است، به‌ وحشت می‌افتد...
 رمان «فرزند پنجم» نوشته‌ دوريس لسينگ كه براي اين نويسنده‌ انگليسي نوبل ادبي را به ارمغان آورد، با ترجمه‌ كيهان بهمني  در 208 صفحه و با قيمت 3800 تومان از سوي انتشارات افراز به بازار كتاب عرضه شد.
كيهان بهمني، كه دانشجوي دكتراي ادبيات انگليسي در دانشگاه كوالالامپور مالزي است، پيش از اين كتاب «ستون پنجم» اثر ارنست همينگوي را به فارسي ترجمه كرده بود كه در انتشارات افراز منتشر شد و اخيراً اين كتاب به چاپ دوم رسيده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:0  توسط محمود موحدان  | 

 انتشارات «فورت ایستیت» (Fourth Estate) ، که اصطلاحاً به معنای قوه یا رکن چهارم دمکراسی یعنی مطبوعات است، اخیراً کتاب «آلفرد وامیلی» را در 274 صفحه به بهای 16.99 پاوند از دوریس لسینگ (Doris Lessing) منتشر کرده است.
 خانم دوریس لسینگ که نویسنده­ای چیره دست است، به رغم انتشار چندین رُمان عمیق، تا سال 2007 که برنده جایزه ادبی نوبل شد، شهرت چندانی نداشت. ما این جایزه، شهرت و (از طریق حق التألیف) ثروت به سراغ او آمد؛ اما به بیان خود او که در مصاحبه­ای مطبوعاتی بلافاصله پس از انتشار خبر برنده شدنش اظهار داشت: خب، خوشحالم، ولی چرا در سالمندی؟
 دوریس از پدر و مادری انگلیسی که بعد از جنگ جهانی اول به ایران کوچیدند، درسال 1919 درکرمانشاه به دنیا آمد. به این ترتیب، بهنگام برنده شدن جایزه ادبی نوبل 88 سال داشت و اکنون در آستانه 90 سالگی است.
پدر و مادرش، که از زندگی در انگلستان دل کنده بودند، بعد از ایران به رودزیای جنوبی آن روز، که از زمان استقلال(1980) به بعد زیمبابوه خوانده می شود، رفتند و در آنجا اقامت گزیدند.
 هنردوریس، درمرحلة اول، به تصویر کشیدن تفاوت وضع طبقات اجتماعی و نژادهای سیاه و سفید و بخصوص محرومیت زنان در جوامع امروزی است. کمیته نوبل هم به خاطر«روایت حماسی تجربه زن» جایزه ادبی خود را به وی اعطاء کرد:« داستان نویسی که با شکاکیت، شور آتشین، و قدرتی ژرف بین در تمدنی تقسیم شده به دقت کنکاش کرده است.»
 کتاب مورد بحث، یعنی «آلفرد وامیلی»، در وهله نخست به نظر می رسد که نوعی خاطره نگاری یا داستان نویسی باشد؛ مثلاً نظیر«آرتور و جورج» اثر جولیان بارنس و «اتل و ارنست» اثر ریموند بریگز در ادبیات متأخر انگلیسی، یا تا حدودی « خسرو و شیرین» یا «شیرین و فرهاد» در ادبیات کلاسیک فارسی.
 امـا «آلـفرد وامـیلی» از این جـهت که، در آن واحد، هم داستان (fiction) و هم غیر داستان (non – fiction) است، غیر متعارف می­نماید: به این معنا که ماجرایی واحد به هر دو صورت فوق بازگو می شود.
 دوریس لسینگ، پس از حدود 90 سال، هنوز می کوشد پدر و مادر خود را درک کند: آنها چه می خواستند، چرا در رسیدن به خواسته خود موفق نشدند، و شادمانه ترین لحظات آنها چه وقت و در کجا بود.
نویسنده در « آلفرد وامیلی» توسن خیال را به پرواز در می­آورد که هر آینه اگر جنگ جهانی اول دخالت نکرده بود، زندگی پدر و مادرش چگونه می­شد، و درنیمه دوم کتاب به شرح زندگی واقعی آنها می پردازد؛ تجربه ای جسورانه در نویسندگی.
 امیلی، مادر دوریس، در یک خانواده مرفه کارگری در ایست اند (East End) از محلات لندن پرورش یافت. مادرش رادر خردسالی از دست داد، در مدرسه شاگرد بسیار خوبی بود، و اگر با پدرش مخالفت نکرده و به پرستاری مشغول نشده بود، بسا که به دانشگاه می رفت.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 14:42  توسط محمود موحدان  | 

  رمان «آلفرد و امیلی»، با عنوان اصلی «Alfred and Emily»، در سال جاری میلادی به چاپ رسیده است. لسینگ اعلام کرده این کتاب در حکم خداحافظی او با دنیای نوشتن است. وی در این رمان ماجرایی از زندگی پدر و مادر خود (آلفرد و امیلی) را شرح می‌دهد.
پدر لسینگ افسر ارتش بریتانیا بوده و در زمان تولد این نویسنده در ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ میلادی در کرمانشاه خدمت می‌کرده است.
وی به خاطر مجموعه آثارش که شامل ۵۰ اثر می‌شود، جایزه نوبل ادبیات را به خود اختصاص داد تا مسن‌ترین برنده جایزه نوبل ادبیات در طول تاریخ باشد.
او پيشتر جوایزی مانند «جایزه پرنس استرالیا»، جایزه ادبی بریتانیایی «دیوید کوهن» و جایزه یادبود «جیمز تیت بلک» را از آن خود کرده است.
وی همچنین از قبول لقب تشريفاتی «بانو» (Dame) امتناع کرده، اما لقب تشریفاتی پایین‌تری را از ملکه بریتانیا پذیرفته است.
«آلفرد و اميلي» آخرين رمان «درويس لسينگ» برنده جايزه نوبل ادبي براي اخذ مجوز به وزارت ارشاد فرستاده شد.
به گزارش مرکز خبري اميد، «آلفرد و اميلي» را انتشارات پوينده قرار است منتشر كند.
ناشر پيش از اين گفته بود مترجم اين اثر ناهيد كبيري است. اما روز گذشته اعلام كرد ناهيد كبيري از ترجمه اين رمان انصراف داده و آلبرت كوچوئي آن را به فارسي برگردانده است.
اين كتاب كه به گفته بسياري از منتقدان ادبي جهان آخرين كتاب لسينگ به حساب خواهد آمد چند ماه پيش براي اولين بار در انگلستان منتشر شده بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 14:28  توسط محمود موحدان  | 

  در دوران جنگ حالتی وجود دارد که می‌توان اسم‌اش را تپش و اضطراب جنگ گذاشت. در این دوران بحرانی بسیاری با علاقه ازدواج می‌کنند. عجیب به نظر می‌آید، اما شاید خواست و واکنشی طبیعی باشد. زنان همیشه در موقع ازدواج تصور می‌کنند که بهترین انتخاب را انجام داده‌اند و همسر خوبی برگزیده‌اند. من هم ازدواج کردم چون در آن زمان بسیاری ازدواج می‌کردند. به همین سادگی.
برایتان حیرت‌آور نبود که در پیوند زناشویی شما عشق ظاهراً نقشی نداشت؟
البته هر کس ازدواج می‌کند، مدعی است که عاشق است.
منظورتان عشق پُرشور و رمانتیک است؟
من وقتی برای اولین بار ازدواج کردم نوزده سال بیش نداشتم. به این خاطر جوان‌تر از آن بودم که واقعاً عاشق مردی باشم. در اول چنین به نظر می‌آمد مردی را گزیده‌ام که حتی مناسب من است و ما با هم می‌سازیم؛ عیب کار تنها در آن بود که من عاشق او نبودم. ساده است که آدم بگوید من عاشقم! اما اغلب ازدواج‌ها علل دیگری دارند.
چرا دو بار با مردانی ازدواج کردید که عاشق‌شان نبودید؟
همان گونه که پیش‌تر گفتم، من بسیار جوان بودم. ولی بعد از گذشت مدت زمانی کوتاه به لحاظ فکری بر «فرانک» همسر اولم، پیشی گرفتم. من پس از ازدواج خیلی زود دگرگون شدم؛ همسرم اما به عکس، همان طور که بود، ماند.
فرانک وزیر مشاور در امور کشاورزی اهالی بومی بود. او فردی بااستعداد و کاربُر بود؛ اما ما با هم سازگار نبودیم. هر چه دوران زناشویی ما بیشتر به درازا می‌کشید، اختلافاتمان هم بیشتر می‌شد و مدام اعصاب همدیگر را خُرد می‌کردیم. با این همه ما ناخواسته جذب هم شده بودیم. هر دو می‌دانستیم که با هم نمی‌سازیم؛ اما خیلی سعی در مراعات حال هم‌دیگر داشتیم.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 14:22  توسط محمود موحدان  | 
                                       

  دوریس می تیلور با نام ادبی دوریس لسینگ ، نویسنده ی انگلیسی که امسال نوبل ادبیات را برد به معنای واقعی کلمه نویسنده ای کلاسیک است. او که در سال پر ماجرای 1919 و در میان غوغای مشروطه خواهان و قرارداد مشهور استخراج نفت در ایران که به تاسیس شرکت نفت ایران و انگلیس منجر شد از پدر و مادری انگلیسی در کرمانشاه ایران متولد شد سال های کودکی را در مستعمرات انگلیس در افریقا گذرانده است.آثار او شامل حوزه های مختلفی از داستان های اجتماعی و رمانتیک گرفته تا داستان های سیاسی و علمی تخیلی می شود و ویژگی عمده ی آثار او جندلایگی شخصیت زنانی است که سوژه ی این داستان ها قرار گرفته اند. او در 88 سالگی هنوز با علاقه به نوشتن ادامه می دهد و در کارنامه اش 74 کتاب تا به امروز در قالب های مختلف داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه، مجموعه مقاله و شعر به چشم می خورد . با این همه لسینگ عمده شهرت خود را مدیون داستان نویسی است. لسینگ در طول دوران کاری خود دو بار شعر منتشر کرده است نخست مجموعه ای با عنوان چهارده شعر که در دهه ی 50 با تیراژ محدود در انگلستان منتشر شد و اشعار ابتدایی لسینگ در قالب هایی مثل سانت را در بر می گیرد و دیگری مجموعه ای مشترک با دو شاعر دیگر به نام های هربرت توییگر و تی اچ بنسون است که در سال 2002 توسط انتشارات پوییتیک پیشنس در انگلیس به چاپ رسید و یک بخش از آن تحت عنوان «قلب ها و لباس های باشگاهی» به 7 شعر از لسینگ اختصاص دارد.این مجموعه به صورتی ابتکاری طراحی شده است به این معنی که هر شعر آن پشت یکی از کارت های ورق بازی چاپ شده اند. لسینگ در مقدمه ی این مجموعه درباره ی چرایی شرکت کردن در آن می نویسد:« من راه های ابتکاری رساندن اثر به دست مردم را دوست دارم. این ایده خیلی ساده مرا اغوا کرد و نتوانستم مقاومت کنم» یکی از شعر های این مجموعه را همراه با متن انگلیسی در ادامه خواهید خواند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 9:9  توسط محمود موحدان  | 

   از خانۀ دوريس لسينگ تا پيکاديلي از يک طرف و از طرف ديگر تا مرکز خريد چند قدم بيش‌تر راه نيست. در واقع خانه‌اش فقط چند صد ياردي از جادۀ کيلبرن هاي فاصله دارد اما همه‌جا ساکت و آرام است. انگار ناگهان به اعماق روستايي پا گذاشته باشم. در آپارتماني در طبقه آخر ساختمان سه طبقۀ محکم و زيبايي در خيابان کينگزکرافت زندگي مي‌کند. خيابان پيچ‌پيچي کوتاهي است که خانه‌هايش به هم چسبيده يا ويلايي هستند و در حياط‌ها پشت ديوارهاي سنگي و آجري پنهان شده است. عطر چمن تازه کوتاه شده در هوا پيچيده و همه‌جا غرق گل است. سرماي هوا تناسبي با سبزي درخت‌ها ندارد. طبقۀ بالا اتاق بزرگي دارد که هم ناهارخوري و هم اتاق کار خانم لسينگ است. تو که مي‌روم از پنجرۀ رو به حياط منظرۀ درخشان شاخ‌وبرگ درخت‌هاي سبز چشمم را نوازش مي‌دهد. اتاق راحت و جاداري است. يک گوشه روي لبۀ پهن پنجره سيني‌هايي پر از گلدان‌هاي کوچک و طرف ديگر ميز تحرير اعلايي پر از کاغذ و کتاب است. آپارتمان با مقياس‌هاي لندن کاملا بزرگ محسوب مي‌شود. مبلمان خانم لسينگ ، قاليچه‌ها ، دشکچه‌ها و قفسه‌هاي پر از کتاب، خانه را پر از حس زندگي کرده‌اند. رفتار دوريس لسينگ باوقار و صميمي است. موهاي بلند جوگندمي‌اش را پشت سرش گوجه کرده و صورتش ظريف و جذاب است. درست مثل عکس‌هايش. همان دوريس لسينگي که سال‌ها داستان‌هايش را خوانده‌ام و تحسين‌اش کرده‌ام. از اين که اين‌قدر نزديکش هستم دلم غنج مي‌زند. آشکارا جلو خانمي با اين‌همه وقار و اعتماد به نفس و به اين خوش برخوردي دست و پايم را گم کرده‌ام. نيم‌ساعتي زودتر به کيلبرن آمده‌ام تا اطراف جايي که زندگي‌ مي‌کند پرسه بزنم و حالا که بالاخره جلو او نشسته‌ام باورم نمي‌شود اين‌قدر سريع يخ بين‌مان آب مي‌شود. انگار همه چيز در رويا اتفاق مي‌افتد. از ايستگاه قطار کيلبرن که بيرون مي‌آمدم جلو دکۀ روزنامه‌فروشي پا سست کردم و حيرت‌زده ماجراي ترور جورج واليس را خواندم. به خانم لسينگ مي‌گويم که هنور از اين‌خبر شوکه هستم و درست نمي‌دانم چه قضاوتي بکنم. مي‌گويم اين روزها از اين همه خشونت افسرده و گيج هستم و مثل خيلي از آمريکايي‌ها خجالت مي‌کشم.
خانم لسينگ با هم‌دردي از بحران خشونت در جامعۀ معاصر، به خصوص در آمريکا، حرف مي‌زند و مي‌گويد: اما آن وقت ها که من بچه بودم همه تفنگ داشتند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 8:43  توسط محمود موحدان  | 

  «دوریس لسینگ» رمان‌نویسی را با نگارش کتاب «چمن آواز می‌خواند» شروع کرد. کتابی که در سال ۱۹۵۰ منتشر شد و از همان سال‌های آغازین انتشارش، با اقبال خوبی بین منتقدان ادبی روبرو شد. این کتاب که در قالب یک تراژدی عاشقانه نوشته شده، در اصل مانیفستی ضد نژادپرستی است. داستان کتاب در زیمباوه می‌گذرد و زمان‌اش به سال‌های ۱۹۴۰ مربوط است و بیشتر به مشکلات نژادپرستی علیه سیاه‌ها پرداخته است. ماجرای داستان مربوط به «مری» زن سفیدپوستی است که در زیمباوه تنها و سرگردان زندگی می‌کند و با یک کشاورز سفیدپوستی به نام «دیک تونر» ازدواج می‌کند اما زندگی مشترکشان بر سر بی‌کفایتی‌های شوهر به مخاطره می‌افتد. این کتاب، که بر اساس‌اش فیلمی نیز ساخته شده؛ بر ادبیات دنیا تاثیر شگرفی گذاشته و هنگام چاپش حساسیت زیادی را بین منتقدان جهان بر انگیخت. سپس مجموعه‌های متعددی نوشت که اغلب آن‌ها نیز در آفریقا می‌گذرد. «مارتا کوئست» را در ۱۹۵۲، «ازدواج شایسته» را در ۱۹۵۴ و «موجی از طوفان» را در ۱۹۵۸ و «زمین‌بسته» را در ۱۹۶۵ و «شهر چهار دروازه» را در ۱۹۶۹ نوشت. تمامی‌ این کتاب‌ها که در اصل یک مجموعه به حساب می‌آیند، به شخصیت «مارتا کوئست» و تلاشش در مواجه شدن با زندگی و مبارزات درونی و بیرونی او مربوط می‌شود. این سری کتاب‌های زنانه‌ی «لسینگ» باعث شده که نزد فمینیست‌ها از جایگاه مهمی برخوردار شود.
با این همه، «دوریس لسینگ» رمان «دفترچه‌ی طلایی» را که شاهکارش هم محسوب می‌شود، سال ۱۹۶۲ منتشر کرد. این کتاب که بین فمینیست‌ها کتاب مهمی تلقی می‌شود، در آینده‌ی ادبی نویسنده‌اش هم تاثیر شگرفی گذاشت. تقریبا از همان زمان بود که «لسینگ» لایق جایز‌ه‌ی نوبل شد. وی تا همان موقع هم تلاش زیادی در راستای تحقق آزادی زنان و حقوق آن‌ها کرده بود و با نوشتن «دفترچه‌ی طلایی» مهم‌ترین قدم را در این راه برداشت و موفق هم شد. این کتاب شامل برش‌هایی از روزنامه‌ و اخبار و فیلم‌ها و رویاها و خاطرات است. «آنا ولف» شخصیت اصلی کتاب است که پنج دفترچه‌ برای ثبت افکارش در آفریقا و مشارکت‌اش در امور سیاسی و حزب کمونیسم دارد. «دفترچه‌ی طلایی» نیز مانند آثار قبلی «دوریس لسینگ» با حضور شخصیت اول زن، در اصل کتابی‌است در کند و کاو روحیات و ذهنیات زنانه و بررسی مشکلات و سختی‌های آن‌ها.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 8:37  توسط محمود موحدان  | 

  «دوریس لسینگ» رمان‌نویسی را با نگارش کتاب «چمن آواز می‌خواند» شروع کرد. کتابی که در سال ۱۹۵۰ منتشر شد و از همان سال‌های آغازین انتشارش، با اقبال خوبی بین منتقدان ادبی روبرو شد. این کتاب که در قالب یک تراژدی عاشقانه نوشته شده، در اصل مانیفستی ضد نژادپرستی است. داستان کتاب در زیمباوه می‌گذرد و زمان‌اش به سال‌های ۱۹۴۰ مربوط است و بیشتر به مشکلات نژادپرستی علیه سیاه‌ها پرداخته است. ماجرای داستان مربوط به «مری» زن سفیدپوستی است که در زیمباوه تنها و سرگردان زندگی می‌کند و با یک کشاورز سفیدپوستی به نام «دیک تونر» ازدواج می‌کند اما زندگی مشترکشان بر سر بی‌کفایتی‌های شوهر به مخاطره می‌افتد. این کتاب، که بر اساس‌اش فیلمی نیز ساخته شده؛ بر ادبیات دنیا تاثیر شگرفی گذاشته و هنگام چاپش حساسیت زیادی را بین منتقدان جهان بر انگیخت. سپس مجموعه‌های متعددی نوشت که اغلب آن‌ها نیز در آفریقا می‌گذرد. «مارتا کوئست» را در ۱۹۵۲، «ازدواج شایسته» را در ۱۹۵۴ و «موجی از طوفان» را در ۱۹۵۸ و «زمین‌بسته» را در ۱۹۶۵ و «شهر چهار دروازه» را در ۱۹۶۹ نوشت. تمامی‌ این کتاب‌ها که در اصل یک مجموعه به حساب می‌آیند، به شخصیت «مارتا کوئست» و تلاشش در مواجه شدن با زندگی و مبارزات درونی و بیرونی او مربوط می‌شود. این سری کتاب‌های زنانه‌ی «لسینگ» باعث شده که نزد فمینیست‌ها از جایگاه مهمی برخوردار شود.
با این همه، «دوریس لسینگ» رمان «دفترچه‌ی طلایی» را که شاهکارش هم محسوب می‌شود، سال ۱۹۶۲ منتشر کرد. این کتاب که بین فمینیست‌ها کتاب مهمی تلقی می‌شود، در آینده‌ی ادبی نویسنده‌اش هم تاثیر شگرفی گذاشت. تقریبا از همان زمان بود که «لسینگ» لایق جایز‌ه‌ی نوبل شد. وی تا همان موقع هم تلاش زیادی در راستای تحقق آزادی زنان و حقوق آن‌ها کرده بود و با نوشتن «دفترچه‌ی طلایی» مهم‌ترین قدم را در این راه برداشت و موفق هم شد. این کتاب شامل برش‌هایی از روزنامه‌ و اخبار و فیلم‌ها و رویاها و خاطرات است. «آنا ولف» شخصیت اصلی کتاب است که پنج دفترچه‌ برای ثبت افکارش در آفریقا و مشارکت‌اش در امور سیاسی و حزب کمونیسم دارد. «دفترچه‌ی طلایی» نیز مانند آثار قبلی «دوریس لسینگ» با حضور شخصیت اول زن، در اصل کتابی‌است در کند و کاو روحیات و ذهنیات زنانه و بررسی مشکلات و سختی‌های آن‌ها.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 8:36  توسط محمود موحدان  | 

  "دوریس لسینك" هنگام دریافت جایزه نوبل ادبیات سال 2007 میلادی ، به دلیل بیماری حاضر نشد؛ اما متن سخنرانی وی به وسیله‌ی ناشر آثارش خواند شد . آنچه می‌خوانید متن كامل سخنرانی اوست كه به وسیله "زهرا بدلی" به زبان فارسی ترجمه شده است.
   در ورودی در ایستاده بودم و به وزش ابرهای غبار آلود در جایی که جنگل‌ها هنوز دست نخورده باقی مانده بودند، نگاه می‌کردم. دیروز مایل‌ها از میان كُنده‌های بریده‌ی درختان و زغال‌های باقی مانده از آتش گذشتم ، جایی‌كه در سال 56 میلادی از زیباترین جنگل‌هایی بود كه تا به حال دیده بودم. جنگل‌ها تخریب شده بودند ؛چون مردم به غذا و سوخت برای روشن كردن آتش نیاز داشتند.
اوایل دهه هشتاد كه به شمال غرب كشور زیمباوه رفته بودم ، یکی از دوستانم را دیدم. او معلم مدرسه‌ای در شهر لندن بود كه به آفریقا آمده بود تا به مردم آنجا کمک کند. شخصییتی آرمان‌گرا داشت. با دیدن شرایط و وضعیت موجود مدرسه‌، شوکه شده بود. این مدرسه هم مانند تمام مدارسی بود که پس از استقلال آفریقا ساخته شده بودند. مدرسه‌ای با چهار کلاس بزرگ آجری كه به ترتیب كنار هم قرار گرفته بودند. یك، دو ، سه ، چهار  و یک کتابخانه بسیارکوچک که در انتهای ساختمان قرار داشت. تمام کلاس‌ها را گردو غبار گرفته بود. در هر کلاس یک تخته سیاه بود، كه معلم گچ‌هایش را در جیبش پنهان می‌کرد ، تا کسی نتواند را آنها بدزدد. دانش آموزان در مدرسه نه اطلس داشتند نه كره‌ی جغرافیا ؛ حتی کتاب درسی  و كتاب كارهم نداشتند. کتابخانه نیز کتاب‌های مورد علاقه دانش آموزان را نداشت. در کتاب‌خانه کتاب‌هایی قطور و سنگین از دانشگاه‌های آمریکا وجود داشت که حتی قابل جابه‌جایی نبودند. این کتاب‌ها از کتاب‌خانه‌های سفید پوستان آورده‌ شده بودند. کتاب‌هایی با داستان‌های پلیسی با عنوان‌هایی مانند: "آخر هفته در پاریس" یا "فلیسیتی در جستجوی عشق". 
در حیاط مدرسه بزغاله‌ای بود که در چمنزارهای زرد و پژمرده به دنبال غذا می‌گشت. مدیر مدرسه تمام بودجه ی مدرسه  را بالا می‌‌كشید و این سوال را در ذهن ما به وجود می‌آورد كه ، چرا  این افراد اینگونه عمل می‌کنند در حالی که ، به خوبی می‌دانند رفتارشان از نظر هیچ کس پوشیده نیست ؟
 دوستم با وجود تدریس در مدرسه پولی نداشت ؛ دانش آموزان و معلمان از او پول قرض می‌گرفتند و پس نمی‌دادند. رده سنی دانش آموزان این مدرسه از 6 سال تا 26 سال بود. دلیل این تفاوت سنی به این علت بود که  تعدادی از دانش آموزان نتوانسته بودند در گذشته آموزش ببیند و اكنون در حال جبران گذشته بودند. بعضی دانش آموزان از راه‌های دور در گرما و سرما به مدرسه می‌آمدند. در روستاها برق نبود و  نمی‌توانستند تکالیف‌شان را در منزل انجام دهند و مطالعه با روشنایی حاصل از سوختن تنه‌ی درختان نیز آسان نبود. دختران پس از مدرسه به آشپزی و آوردن آب از برکه می‌پرداختند و صبح زود قبل از رفتن به مدرسه صبحانه را آماده می‌کردند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:51  توسط محمود موحدان  | 

    «دوريس لسينگ» در 88 سالگي هنوز هم عصباني است، از دست کمونيست ها، جنگ، خانم تاچر، سوئدي هاي لعنتي که جايزه نوبل را به او دادند... اما بيشترين نفرتش به چيزي اختصاص يافته است که مي گويد سوژه آخرين کتابش خواهد بود؛ مادرش. لسينگ با «نايجل فريمن» به گفت وگو نشسته است.
فقط چهار دقيقه طول مي کشد تا «دوريس لسينگ» چيزي بگويد که اگرچه شايد واقعاً بحث انگيز نباشد اما دست کم غيرمنتظره است. آن چيز در مورد «هيتلر» است. مي گويد او (هيتلر) را درک مي کند. اين حرف متعلق به يک عضو پيشين حزب کمونيست است. (لسينگ در سال 1956 غحزب کمونيستف را ترک کرد، سال سخنراني «خورشچف» در مجمع بيستم، مجمعي که در آن استالين را به باد انتقاد گرفت.) بايد توضيح بدهم که ما داريم درباره «اريش ماريا رمارک»، نويسنده « در مرزهاي غربي همه خاموش»، صحبت مي کنيم. لسينگ به تازگي يکي ديگر از کتاب هاي ريمارک را خوانده است، غاين کتابف درباره سه سرباز آلماني است که همانند هيتلر از جنگ اول جهاني به هرج و مرج اقتصادي جمهوري وايمار بازگشته اند. «آنها مي بينند مردم ميليون ها مارک را با چرخ دستي هايي اين طرف و آن طرف مي برند و اين سه که رفيق هايي قديمي شده اند در کنار يکديگر بوده و از هم حمايت مي کنند. وقتي که آن غکتابف را مي خواني ناگهان هيتلر را درک مي کني.»
البته بدون ترديد هيتلر را نبخشيده است و تنها محبوبيت ابتدايي او را توضيح مي دهد. به اظهارنظر لسينگ اشاره مي کنم که سبک بي تکلف و دوست داشتني اش در زبان را نشان مي دهد. اهميتي نمي دهد که مردم ممکن است چه فکري بکنند. ديگر برايش مهم نيست. در اين بي توجهي شکوه و عظمتي وجود دارد. براي مثال چند تا زن 88 ساله مي شناسيد که بدل به پديده يي جهاني در غوب سايتف «يوتوب» شده باشند؟ سال گذشته زماني که روزنامه نگاران و پخش اخبار به اين خانه در «وست همپستد» که ما هم اکنون در آن نشسته ايم و لسينگ 30 سال گذشته را در اين جا زندگي کرده است، هجوم آوردند، او بدل به پديده يي جهاني شد. هنگامي که همراه پسرش «پيتر» که به طور عجيب و غريبي رشته يي پياز تازه را غهمانندف شال گردن به دور گردنش انداخته بود. از يک تاکسي سياهرنگ بيرون آمد، به او گفتند همين چند دقيقه پيش برنده جايزه نوبل ادبيات شده است و نظرش را خواستند. اين اولين باري بود که اين غخبرف را مي شنيد، با اين حال شجاعانه تحت تاثير قرار نگرفت. گفت؛ «واي لعنتي،» و با دست اشاره کرد که ديگر سوال نکنند. «برايم هيچ اهميتي ندارد... من تمامي جوايز را در اروپا دريافت کرده ام، همه را بي کم و کسر.»


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 16:7  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا