تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

 احمد شاملو شاعر نو آور معاصر ، فرهنگمردی چند جانبه بود. توانايی او در نثر تا همانجا بود که آفرينندگی اش در شعر، گاه حتی فراتر از آن. برگردان های فارسی او هميشه در طراز اول می نشست.
"کتاب کوچه" کاردانی های او را در قلمرو تحقيق نشان می دهد. در ميان ديگر هنرها، او به نقاشی و بيش از آن به موسيقی عشق می ورزيد. تا آنجا که شايد بتوان گفت، عشق آگاهانه او به موسيقی عامل اصلی در توانمندی های شعری اوست.
شايد اگر اين عشق و آگاهی نمی بود "شعر سپيد شاملويی" پديد نمی آمد. شاملو خود گفته است: "نمی خواهم فقط شاعر شناخته شوم. يکی از کارهايم، شعر است." گوش سپردن به موسيقی و عميق شدن در آن يکی از مهم ترين کارهای ديگر او بود.
اين شور و اشتياق به دوره نوجوانی او بر می گشت. در همسايگی خانه آنها خانواده ای ارمنی زندگی می کرد با "دو دختر رسيده که هر دو مشق پيانو می کردند که نواخته های آنها" چون نقش سنگ در ذهن آماده او ماند. و بعد ها دانست که "اتودهای شوپن" بوده است. اين تمرين ها او را "يکسره هوائی و ديوانه موسيقی" کرد.
از آن پس راهی به پشت بام پيدا کرد و ساعت ها و ساعت ها "به ريزش رگباری اين موسيقی" تسليم می شد. از همان زمان دلش می خواست آهنگساز شود ولی فقر مادی و فرهنگی خانواده اين امکان را به او نمی داد. با اين همه دو سالی از عمر خود را صرف آموختن "هارمونی و کمپوزيسيون" کرد، تا دست کم شنونده بهتری برای موسيقی باشد.
شاملو تا پايان عمر هم شعر خود را عقده سر کوفته موسيقی می دانست. "باری از حسرت و ناتوانی و ياس" بر دلش بود، "ياس از وصل موسيقی". "بعد از آن ديگر رو نيامد"..."بچه درس خوانی نشد" و "سوخت"!


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 8:15  توسط محمود موحدان  | 

   دست يافتن به قله رفيع بالندگى و غرور ساده نيست. جان جاودانگى لازم دارد. احياى جاودانگى هم گذشت بسيار مى خواهد. گذشت از زندگى روزمره و هر آنچه در آن مردگى و اضمحلال است. حضور داشتن در پهنه حقيقت و گذر كردن از لايه هاى درونى واقعيت، شور و شوقى مى خواهد كه تنها با اميد به برترى انسان بر حيات پيرامونى اش ممكن مى شود. نمى توان بود و نديد. نمى توان ديد و درنيافت.
پس آن كه نمى بيند و نمى يابد، نيست. حضور ندارد. هست، بى آنكه «بامداد»ى باشد. «بامداد»ى بى غروب. هست بى آنكه خواسته باشد روزاروزش را زيسته باشد. غروب در پيش رو را در سينه سياه برون بخواهد و «بامداد» در حضور را، در روشنايى درون تجلى دوباره بدهد. نياز به بودن را در پرتو اشرافش بر حقيقت بيابد و از خواسته ها و دلبستگى هايش بر واقعيت بگذرد.
كم نيستند جلوه هاى دلپذير واقعيت. كم نيستند وسوسه هاى ناديده گرفتن حقيقت. ناديده گرفتن همه اين ويژگى ها _ كه در جاى خود و در شرايط طبيعى زيست يكسان همه انسان ها شكوهمند و دلكش هستند _ توأم است با پذيرفتن جانى مدام در رنج. آرمانى كه در آن، رنج چگونگى حيات تلخ انسان محروم از موهبت ها، تا بن استخوان حس مى شود. داشتن آرمانى چنين ساده، آرمانى اين چنين دست يافتنى و ضرورى، در جهانى كه در آن زمان مى گذرد بى كه «بامدادانى» باشند، رنج مضاعف است، رنج توأم با يأس است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:12  توسط محمود موحدان  | 

  به كمتر شاعر و انسان بزرگى مى توان اشاره كرد كه اين چنين مداوم، در تمام طول حيات خود، لحظه اى از آفرينش باز نايستاده باشد. چنين توانا به انكار ناآگاهى و جهالت،برخاسته باشد:
«ابلها! من عدوى تو نيستم من انكار توام!»
سخن گفتن از انسان هاى بزرگ همان قدر كه سهل و آسان به نظر مى رسد، سخت و ناممكن هم هست. هر چه در خصلت انسان بزرگى، و در نشست امروز ما، از شاعر بزرگ ايران، احمد شاملو گفته شود، هيچ گفته نشده است.غناى وجودى او سرشار از گفته ها است. پس هر چه گفته شود، باز بخش ناچيزى است از گفته هاى هم او.درباره او سخن زياد گفته شده، اما باز در برابر كارنامه درخشان و بى همتايش هيچ بوده است.حجم آثار شاملو و غناى آنها، چنان درهم تنيده است كه بى گمان سال هاى سال زمان مى برد تا پژوهشگران راستين و آگاه بتوانند به تمام جنبه هاى آثارش اشراف يابند. بى گمان همه ايرانيان، حتى آنان كه به مخالفت با او برخاسته اند، دريافته اند كه «غول زيبا»يى بود در پهنه بسيار غنى و گسترده فرهنگ و ادب ايران زمين.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:6  توسط محمود موحدان  | 

   احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه[۱] - درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، ادیب و مترجم ایرانی است. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد و الف. صبح بود.
شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب‌های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه‌های عامیانه‌است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد، اما پس از چندی در بعضی از اشعار منتشر شده در هوای تازه - و سپس در اکثر شعرهایش - وزن را یکسره رها کرد و به‌صورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور[۲] یا شعر شاملویی[۳] یاد کرده‌اند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می‌دانند.[۴]
شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناخته‌شده‌ای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی[1] ترجمه شده‌است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:47  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا