تبليغاتX
كتابدوست
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

در آستانه 47 سالگی یه سفر رو شروع می‏کنه، تو سفرنامه‏ش یه چیزایی رو می‏گه و بعد تا آخر داستان رو می‏خونی که بفهمی ماجرا چی بوده و آخرش هم نمی‏فهمی ...
سفرنامه از 30 ژانویه 1982 در برکلی شروع می‏شه و 28 جون 1982 (یادم نیست کدوم شهر، فقط می‏دونم تو خونه‏ش) به پایان می‏رسد.
به نظر من برای لذت بردن از این کتاب باید عاشق براتیگان بود کما این که من هستم. وگرنه خوندن این کتاب که یکسری خاطرات تیکه پاره‏ست از سفر طولانی براتیگان، خیلی توصیه نمی‏شود. مخصوصا اگه برای اولین بار می‏خواین براتیگان‏خونی رو شروع کنین لطفا با این کتاب نباشه.

:یک زن بدبخت" آخرین کتابی است که ریچارد براتیگان دو سال پیش از مرگش به پایان رساند.
براتیگان این سفرنامه داستانی را براساس تجربه‏های زندگی روزانه‏اش نوشته است.  این کتاب داستانی پرکشش است که مانند دیگر آثار براتیگان، انسان آن را یک‏نفس و با لذت می‏خواند و از طنزپردازی نویسنده شگفت‏زده می‏شود. نویسنده در این کتاب با لحن گپ و گفتی دوستانه خوانندگان را در زندگی روزانه‏ی خود دخالت می‏دهد، اما فقط تا آن حد که مایل است و صلاح می‏داند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:46  توسط محمود موحدان  | 

  ریچارد براتیگان متولد 1935 در آمریکاست. نخستین شعرش در سال 1956 به سن 21 سالگی به چاپ رسید و پس از آن در سال های 1957 و 1958با چاپ دو شعر بلند "بازگشت رودخانه ها" و "اتو استاپ زن جلیل" به عنوان شاعری غیر متعارف شناخته شد.
تا زمان چاپ رمان "صید قزل آلا در آمریکا" که برایش شهرت جهانی به ارمغان آورد، در فقر و تنگدستی به سر میبرد. شعرهایش را در کنار خیابان به رهگذران می فروخت تا غذایی برای خوردن داشته باشد. روز ها را با همسر و بچه هایش چنان به سختی به شب می رساندند که دل دوستان به حال آن ها می سوخت و غذایی با هزار جور حیله به آن ها می رساندند تا به غرور براتیگان بر نخورد و غذاها را پس نفرستد. سال 1964 با همسرش برای زندگی به کنار رودخانه می سی سی پی می رود و نوشتن رمان "صید قزل آلا در آمریکا" را آغاز می کند. این رمان نه تنها در زندگی ی او که در ادبیات مدرن جهان انقلابی بر پا می کند و او را به عنوان نویسنده ای غیر متعارف و پست مدرن تثبیت می کند.
چاپ رمان "در قند هندوانه" باز هم، نام او را به سر زبان ها می اندازد و کتاب شعر "لطفا این کتاب را بکارید" در بازار نایاب می شود. این کتاب که هر جلدش حاوی ی بذر گیاهی بود با شعری در ضمیمه، جزو کلکسیون کلکسیونرها می شود. براتیگان به سفارش جان لنون و پل مک کارتنی، از اعضای اصلی ی گروه بیتلز، چند شعر و بخش هایی از رمان هایش را در نوار کاستی ه نام "گوش دادن به ریچارد براتیگان" خواند و روانه ی بازار کرد که در آن شعر کوتاه "عاشقانه" با هجده لحن مختلف و توسط هجده نفر خوانده شد.
براتیگان در سال 1984 با شلیک گلوله ای از یک تپانچه به زندگی ی خود خاتمه داد. پدر او که در سال ها ی بچه گی ی ریچارد خانه را ترک کرده بود تنها پس از خودکشی ی او پی به هویتش برد و فهمید که پسرش از نویسنده گان به نام آمریکا است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 13:51  توسط محمود موحدان  | 

ريچارد براتيگان از نويسندگان معاصر و فعال امريكا است كه پاره‌اي از داستان‌هايش ـ ازجمله «استوديو شمارة 54» - به نوعي « طرح» (Sketch) شباهت مي برد؛ كمابيش نظير « طرح »هايي كه «همينگ‌وي» در نخستين كتابش، « در زمان ما» منتشر كرده بود. در طرح‌هاي «همينگ‌وي» بيش از هر چيز فشردگي و اختصار به چشم مي خورد، كه در واقع به معناي دور ريختن قيد و بندهاي « سبك قديم» بود، و در عين حال روح زمانه را نيز بازتاب مي داد.
اصرار «همينگ‌وي» در توصيف امور عيني و نشانه‌هاي جسماني به حذف رويدادهاي غيرقابل مشاهده و ذهني مي انجامد؛ به طوري كه در بيان ماهيت حقيقي عواطف صرفاً به امور مشهود - يا به اصلاح فيزيك‌دان‌ها رويدادهاي « عمومي » - توجه نشان مي داد. در «طرح»هاي «همينگ‌وي» ـ و تبعاً آثار بعدي او ـ  مجالي براي بيان «عواطف» و «احساسات»، جدا از نشانه‌هاي جسماني، وجود ندارد. او احساسي مانند ترس را، همان‌گونه كه در عالم واقع قابل تجربه است، يعني به صورت تغييراتي در جريان خون، انقباض رگ‌ها، شدت تپش قلب، تنفس تند ، ارتعاش ماهيچه‌ها و لرزش پوست نشان مي دهد، و اعتنايي به مفهوم انتزاعي خود «ترس» ندارد. طبيعي است كه مفاهيمي مانند عشق و شوق و خشم و نفرت نيز كمابيش به همين صورت بيان مي شوند. در واقع آن چه «همينگ‌وي» در آثار خود متجلي ساخت بيان نوعي قريحه يا حساسيت مدرن بود كه به نحوي تحولات عصر خود را نيز منعكس مي كرد.
طبعاً ريچارد براتيگان، و نويسندگاني مانند او ـ از جمله كارور، دكتروف، كارول اوتس ـ دين بزرگي از آن قريحه يا حساسيت مدرن، و نمايندگان شناخته‌شده آن‌ها در عرصه ادبيات و هنر، به گردن دارند. براتيگان در امتداد سنت همينگ‌وي و كارور قرار دارد ؛ اگر چه ساية دست خود او بر اثرش كاملاً مشهود است. «استوديو شمارة 54» طرحي است كه زمينة تأويل آن، به رغم سادگي ظاهري‌اش، بسيار لغزان است. در ساختمان متن كم‌ترين غرابت يا صنعتي به كار نرفته است، و همه چيز در نهايت سادگي و فروتني است. اما در زير لاية ظاهري متن مفاهيم ديگري نيز نهفته است كه البته در تبيين آن‌ها مي توان مناقشه كرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 13:43  توسط محمود موحدان  | 

آنها که با قطار زیاد مسافرت می­کنند، شاید مثل من به این نتیجه رسیده باشند که قطار یکی از بهترین جاها برای مطالعه است. بیش از یک سال است که آخرین رمانی که ریچارد براتیگان پیش از خودکشی در سال 1984 نوشته، با عنوان «یک زن بدبخت» به زبان­های انگلیسی و آلمانی منتشر شده است. به خاطر علاقه­ای که به آثار این نویسنده دارم، این رمان را بلافاصله پس از انتشار تهیه کردم و از آن زمان تا امروز هر بار که با قطار مسافرت می­کنم این کتاب را مثل مسواک و خمیردندان و تیغ ریش­تراشی و وسایلی از این دست با خودم می­برم، و هر بار، در همان ده دقیقه­ی اول کتاب را می­بندم و به مناظر در راه که به سرعت از مقابل چشمانم می­گذرد نگاه می­کنم که بعد از روی کسالت کتاب را از نو باز کنم و اگر تا صفحه­ی مثلاً پونزدهم کتاب را خوانده­ام، این بار از صفحه­ی بیستم یا هفتاد و چهارم شروع به خواندن کنم. اما، هنوز یک صفحه از این کتاب را نخوانده­ام که کتاب را می­بندم و از نو به همان مناظر کسالت­آور خیره می­شوم. این کتاب تنها کتاب ریچارد براتیگان است که نتوانستم بخوانم و این کتاب تنها کتاب اوست که با مرکب کسالت نوشته شده است. بدیش این است که تا این کتاب خوانده نشود، با شناختی که از خودم دارم محال است کتاب دیگری را جایگزین این کتاب بکنم. جوری که در این میان «آن زن بدبخت» ریچارد براتیگان مثل لباس­های زیر و وسایل اصلاح صورت و چهار ایستگاهی که همیشه تا مقصد از آن عبور می­کنم، جزو اسباب سفر هفتگی­ام با قطار شده است. در این مدت، در میان این «مرضیه­خوانی»­ها داستان ِ کتاب به دستم آمده است. این داستان هم مثل دیگر داستان­های براتیگان ظاهراً دو داستان است: داستان زنی که در اتاق هتلی که نویسنده در آن سکونت دارد، پیش از اقامت او در آن هتل خودکشی کرده است و از او تنها یک لنگه کفش وسط چهارراهی در هونولولو باقی مانده و داستان سفر نویسنده به کانادا و از کانادا به توکیو و بازگشت او به مونتانا. در طول سفر نویسنده به دلایلی نامعلوم همواره سر از قبرستان­های مختلف درمی­آورد و در این فاصله به طور جسته و گریخته داستان آن زنی را که خودکشی کرد روایت می­کند و چون از این زن فقط همان یک لنگه کفش چرمی باقی مانده، ناگزیر داستان این زن در حد داستان یک لنگه کفش فرومی­کاهد. این­ ماجراها در همه­ی آثار براتیگان بیش و کم تکرار می­شود. اما در این آخرین کتاب جای آن سرخوشی و شوخ­طبعی را نوعی افسردگی و ترحم به خود گرفته است. به جای آن تشبیهات زیبا و آن تخیلات بلند و افکار انسان­دوستانه، در این کتاب آخر یک مرد تنها و ورشکسته از هر دری حرفی به میان می­آورد که بی­ربط است. در این مدت من از هر جای این کتاب که شروع کرده­ام به خواندن، بعد از حداکثر ده سطر احساس کردم که نویسنده تمام شده است و این کتاب را احتمالاً تنها با این قصد نوشته است که خودش را از نو باور کند. براتیگان دو ماه بعد از نوشتن این کتاب در مزرعه­اش در حال مستی گلوله­ای به شقیقه­اش شلیک کرد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 15:54  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا