تبليغاتX
كتابدوست - گفتگو با «محمود گلابدره اي» نويسنده
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

گفتگو با «محمود گلابدره اي» نويسنده
مخاطب بايد خودش معناي اثر را كشف كند
اولين بار «محمود گلابدره اي» را سه سال پيش در يكي از غرفه هاي نمايشگاه كتاب تهران ديدم. همان جا بود كه دو كتاب از اين نويسنده را خريدم و بعد از يك گپ كوتاه با او، شماره تلفنش را گرفتم. آن زمان خبرنگار نبودم و فكر نمي كردم يك روز به قصد مصاحبه با او تماس بگيرم.
«گلابدره اي» سفرهاي زيادي داشته و بعضي از كتابهايش هم نتيجه اين سفرها بوده است. كتاب «دال» را بعد از سفرش به سوئد نوشت و كتاب «ده سال آمريكا» را هم بعد از سفر به آمريكا. «گلابدره اي» حالا روزهاي 67 سالگي اش را مي گذراند. از اين عمر 67 ساله، چهل سالش را نويسندگي كرده و نتيجه اش بيش از  23 عنوان كتاب است. از ميان كتابهاي «گلابدره اي» مي توان به «داستانهاي جولي»، «سگ كوره پز»، «اباذر تجار»، «پركاه»، «باديه»، «صحراي سرد»،... و آخرين كتابش، «زن نويسنده و هاويه هوو» اشاره كرد.
گفتگو
lآقاي گلابدره اي! شما براي چه مي نويسيد؟ براي ارتزاق يا پاسخ به يك تشنگي دروني؟
ll در بعضي آدمها نيرويي وجود دارد كه آن نيرو فرد را وادار به نوشتن مي كند.
بعضي نويسنده ها در خانواده، جامعه و روابط بين آدمها چيزهايي مي بينند كه آنها را در نوشته هايشان بروز مي دهند. اين نوشتن مكلف است به شكل داستان، شعر يا فيلمنامه باشد. شايد در من هم چنين نيرويي وجود داشت. نيرويي كه مرا وادار مي كرد بنويسم.
l اولين بار كه توانستيد بنويسيد، كي بود و چرا به فكر چاپ كتاب و گذران زندگي از اين راه افتاديد؟
ll من از دوران دبيرستان به طور مرتب چيزهايي مي نوشتم، اما اولين نوشته جدي من نمايشنامه اي بود كه در سن 22 سالگي نوشتم. آن زمان شاگرد «جلال آل احمد» بودم و نمايشنامه را به او نشان دادم تا نظرش را در مورد آن بگويد، آل احمد نمايشنامه من را تصحيح كرد، اما آن را هيچ وقت چاپ نكردم. بعد از آن تصميم گرفتم يك رمان بنويسم. رماني به نام «افسانه اسيران» نوشتم كه نگارش آن 8 سال طول كشيد، اما اين رمان هم به بن بستهاي ناشران خورد و چاپ نشد. «افسانه اسيران» يك رمان 3 هزار صفحه اي بود! بعد از «افسانه اسيران»، «سگ كوره پز» را نوشتم كه در سال 50 آن را چاپ كردم. اين كتاب، اولين اثر من بود كه چاپ شد.
l چرا «افسانه اسيران» چاپ نشد؟
ll ناشران به اين كتاب ايرادهايي گرفته بودند كه براي چاپش بايد اين ايرادها برطرف مي شد، من هم آن موقع، جوان بودم و به ايرادهايي كه ناشران از كتاب مي گرفتند توجه نكردم، زيرا دوست داشتم همان چيزهايي كه نوشته بودم چاپ شوند. اگر مي خواستم ايرادهاي كتاب را برطرف كنم بايد قهرمان داستان را عوض مي كردم و يك فصل را برمي داشتم، يعني كتاب بايد به كلي عوض مي شد، من هم نمي توانستم يك كتاب 3 هزار صفحه اي را عوض كنم به جاي اين كار رمان «كوره پز» و «پر كاه» را نوشتم كه به فاصله 2 سال از هم آنها را چاپ كردم.
l به غير از «جلال آل احمد» كه به هر حال شاگردش بوديد و با تصحيح آثارتان بر روي شما تأثير مي گذاشت چه نويسندگان ديگري بر نوشتن شما تأثيرگذار بودند؟
ll از سال 1341تا 1347 در انگلستان ادبيات انگليسي مي خواندم. در كلاسهاي ادبيات انگليسي «جيمزجويس»، «همينگوي»، «دي.اچ.لارنس» و... به ما درس مي دادند كه همه اينها به نوعي بر نوشتن من تأثير مي گذاشتند، اما هميشه دوست داشتم به شيوه «جيمز جويس» داستان بنويسم.
l و توانستيد؟
ll بله! سعي كردم تكنيكهايي از شيوه داستان نويسي جويس را در رمان «پركاه» و «لحظه هاي انقلاب» به كار ببرم.
l از نويسندگان ايراني، چه كساني بر شيوه نوشتن شما تأثير گذاشتند؟
ll كساني كه در داستان نويسي اساتيد من بودند و داستان نوشتن را به من ياد دادند آثار همه اينها را مي خواندم و سعي مي كردم سبكشان را ياد بگيرم.
l گمان مي كنيد وجه تمايز نويسندگان نسل شما در مقايسه با نويسندگان نسل جديد در چيست؟
ll آن زمان به ما ياد داده بودند كه نويسنده بايد در داستانش از مسايل اجتماعي و از مشكلات مردم بنويسد و درد مردم را در اثرش منعكس كند. قهرمان داستانهاي من هم اين طور آدمها هستند. وقتي انقلاب پيروز شد كتاب «لحظه هاي انقلاب» را نوشتم و وقتي جنگ شد هم كتاب «اسماعيل، اسماعيل» را و بقيه داستانهايي را هم كه نوشتم موضوعاتش اجتماعي بود. موضوعاتي كه الان ديگر مخاطب ندارد زيرا مخاطبان امروز اين سوژه ها را دوست ندارند. به ما گفته بودند نويسنده اي كه درد مردم و مسايل سياسي و اجتماعي روز را در داستانش منعكس نكند، نويسنده نيست و اثرش يك اثر ادبي نخواهد بود، اما حالا انگار همه چيز برعكس شده زيرا مخاطبان امروز، نوشته هاي همان پاورقي نويساني كه امروز كتاب چاپ مي كنند را مي پسندند. كتابهايي كه فقط در مورد روابط بين آدمهاست و چيز بيشتري ندارد.
l يعني گمان مي كنيد سليقه مردم پايين آمده؟
ll ببينيد، در حال حاضر وضعيت كتاب مثل زماني شده كه هدايت، داستان مي نوشت. زماني كه هدايت كتاب مي نوشت آثار حسينقلي مستعان فروش داشت. هدايت آن زمان، مستعان را «ويكتور هوگوي ايراني» خطاب مي كرد زيرا آثار مستعان بيشتر از هدايت به فروش مي رفت. الان و بعد از گذشت 50 سال مي بينيم باز هم آثار مستعان تجديد چاپ مي شود. اما اينكه سطح سليقه مخاطب پايين آمده يا نه را نمي دانم. اين را بقيه بايد تشخيص بدهند، اما مسلم است كه امروزه داستان از وجه ادبي بودنش دور شده. براي نويسندگان امروز استفاده از نثر خوب و يا يك تكنيك جديد و خوب اهميتي ندارد، نويسندگان امروز به دنبال اين هستند كه فقط داستان بگويند، داستاني كه مخاطب را سرگرم كند يا بازاري براي نويسنده راه بيندازد.
l غير از يكي، دو داستان، بيشتر داستانهاي شما خط سير مستقيمي دارند. چقدر به نوشتن به اصطلاح رك و راست و بدون پيچيدگي معتقديد؟
ll من معتقدم نويسنده بايد در داستانش از تكنيكهاي نويسندگي استفاده كند زيرا تكنيك است كه او را نويسنده مي كند و گر نه هر آدمي مي تواند يك داستان بنويسد، اما شيوه بياني و نثر نويسنده، سبك و كار يك داستان نويس و نويسنده را مشخص مي كند.
lتعريف شما از تكنيكهايي كه در داستان هايتان به كار مي بريد، چيست؟
ll استفاده از تكنيكها براي جذب مخاطب است، براي اين كه مخاطب نتواند مستقيم با قهرمان داستان ارتباط برقرار كند. او بايد خودش با خواندن اثر چيزي را كشف كند.
l چرا آخرين اثرتان يعني « زن نويسنده و هاويه هوو» را با تكنيكهاي جديد داستان نويسي نوشته ايد؟
ll استفاده از تكنيك در داستان براي من چيز جديدي نيست، زيرا همان طور كه گفتم «پركاه» را هم در سال 52 با تكنيكهاي تازه داستان نويسي نوشته بودم.
l در آن سال استقبال نويسندگان و مخاطبان از اين داستان چه طور بود؟
ll خيلي خوب، اين رمان كه 600 صفحه داشت در آن زمان با قيمت 33 تومان كه براي يك كتاب، قيمت بالايي بود به فروش مي رفت و در سال اول توانسته بود به چاپ دوم برسد. اين كتاب براي نويسندگان هم يك اثر جالب بود. يادم است كه خانم دانشور گفته بود: «تكنيك خوبي است كه نويسنده زمان داستان 600 صفحه اي اش را، 24 ساعت در نظر گرفته».
l تا به حال خواسته ايد در مورد موضوعي داستان بنويسيد اما نتوانيد؟
ll بله، مشكلي كه الان دارم، همين مسأله است. يك رمان نوشتم به نام «يك زن در دو دوره» در اين كتاب تصوير يك زن كه هم قبل از انقلاب زندگي مي كند و هم بعد از انقلاب نشان داده شده. دغدغه هاي زني كه در دو دوره متفاوت زندگي كرده و در هر دوره به دليل مسايل خاص خودش، درگير مشكلاتي شده. دوست دارم راهي پيدا كنم كه هر آنچه در ذهنم هست را بنويسم و هم كتاب به مميزي ها برخورد نكند.
l گمان مي كنيد مهمترين تفاوت نويسندگان ايراني با نويسندگان خارجي در چيست؟
ll نويسندگان ايراني مشكلات عجيب و غريبي دارند، يعني آن قدر كه درگير روزمرگي هايي مثل تأمين ساده ترين شرايط براي زندگي هستند، درگير نويسندگي نمي شوند.
نويسنده امروز هيچ حامي اي ندارد، بايد خودش كار كند و مثل بقيه زندگي كند و در لحظات خلوتش يعني زماني كه همه استراحت مي كنند او بايد بنويسد و گاهي شب تا صبح بيدار مي ماند كه فقط بنويسد و اين طور تشنگي اش را سيراب كند. از طرفي همين نويسنده مي خواهد كتابهايي كه مي نويسد با ترجمه هايي كه خوانده برابري كند، داستانهايي كه حمايتهاي جامعه نقش مهمي در برجسته شدن آنها داشته. مثلاً ماركز در طبقه چهارم يك مسافرخانه «صد سال تنهايي» را نوشته و اين در حالي بوده كه چند ماه اجاره اتاق او پرداخت نشده بود چون پولي نداشته كه با آن اجاره اش را پرداخت كند. صاحب مسافرخانه وقتي مي فهمد كه «ماركز» نويسنده است و تمام روز را در مسافرخانه او به نويسندگي مشغول است همه پول اجاره را به او مي بخشد و اجازه مي دهد در همان مسافرخانه بماند و بنويسد. اما در جامعه ما حتي سازمانهايي كه به نامهاي مختلف تشكيل شده و وظيفه آنها حمايت از كتاب و نويسنده است به وظيفه خود عمل نمي كنند. مثلاً بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس كه وظيفه اش پيدا كردن نويسندگان متعهد و سفارش كتاب به آنهاست، نه به دنبال نويسندگان متعهد و واقعي است و نه امكاناتي براي نويسندگي در اختيار اين نويسندگان قرار مي دهد و يا حتي كانون پرورش فكري هم آن طور كه شايسته است از نويسندگان حمايت نمي كند. من در سالهاي اول جنگ كتاب «اسماعيل، اسماعيل» را نوشتم. اين كتاب چندين بار تجديد چاپ شد و به فروش رفت. با اين حال كانون پرورش فكري ديگر اين كتاب را چاپ نكرد و هيچ وقت هم دليل چاپ نكردن كتاب را به من نگفتند. همه اين بي توجهي ها باعث مي شود نويسنده، ناخودآگاه به دليل تأمين معيشتش به طرف روزمرگي كشيده شود.
l با توجه به اينكه نزديك به 40 سال است كه نويسندگي مي كنيد، عاقبت حال و آينده ادبيات داستاني را چگونه مي بينيد؟
ll اگر به چاپ، شمارگان و فروش كتابها توجه كنيد، مي بينيد كه ادبيات واقعي خريدار و مخاطب ندارد اما ادبيات عامه پسند و آثار پاورقي نويسان مورد توجه است. من نمي دانم چرا امروزه اين ادبيات در جامعه ما رشد كرده؟ نمي دانم چرا تيراژ بعضي كتابهايي كه زماني اصلاً خريدار نداشت امروزه به چاپ دهم و پانزدهم هم مي رسد، اما در مقابل رمانهاي ادبي به فروش نمي روند و تيراژ آنها به 1000 تا هم نمي رسد؟! البته هميشه در اين مورد حرفهايي زده شده، مقصران مشخص شده اند و قولهايي داده شده، اما هيچ وقت به اين قولها و حرفها عمل نمي شود.


قدس
http://www.qudsdaily.com/archive/1385/html/5/1385-05-10/page46.html

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 16:48  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا