X
تبلیغات
كتابدوست - کلیمای پراگ روح پراگ / نوشته: ايوان كليما
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 
   ايوان كليما

 

 
کلیمای پراگ روح پراگ / نوشته: ايوان كليما (Ivan Klima)
ترجمه: خشايار ديهيمي
ناشر: نشر ني سال نشر: 1387 (چاپ اول)
قيمت: 3500 تومان تعداد صفحات: 229 صفحه
شابك: 978-964-185-035-9
پيشگفتار كتاب با اين جملات شروع مي‌شود:"من در طول زندگي‌ام فقط چند سالي كارم گزارشگري بوده است. اما اين حرفه را داوطلبانه رها نكردم. روزنامه‌اي را كه برايش كار مي‌كردم تعطيل كردند و به من هم ديگر اجازه ندادند براي روزنامه ديگري مطلب بنويسم و روزنامه‌هاييي كه در آن ايام در كشور من منتشر مي‌شدند از آن روزنامه‌هايي بودند كه من اصلا دلم نمي‌خواست برايشان مطلب بنويسم. با اينهمه، نياز به بيان عقايد و احساساتم در مورد برخي مسائل، آن هم هرچه سريع‌تر و هرچه مستقيم‌تر، در دلم بود و براي همين به نوشتن ادامه دادم - بي‌آن‌كه روزنامه‌اي يا هر وسيله ديگري براي رساندن حرفم به گوش مردم داشته باشم. اين قطعات نوشته شده با رسانه‌اي كه ساميزدات خوانده مي‌شود دست به دست مي‌گشت. يعني اين قطعات را دوستانم با ماشين تحريرهاي معمولي تايپ مي‌كردند و نهايتا هم به دست تايپيست‌هاي گمنام تايپ مي‌شدند و از دست خواننده‌اي به دست خواننده ديگر مي‌رسيد.
در انتخاب قطعات اين كتاب، كوشيده‌ام موضوعات و ژانرها تنوع داشته باشند، تا حدودي براي اقناع خوانندگان انگليسي‌زبان كه متوجه شوند نويسندگان ممنوع‌القلم و سركوب‌شده هم صرفا علائقشان محدود به مسائل سياسي نمي‌شود و علائقي مشابه علائق ديگر نويسندگان در هر جاي اين جهان دارند ..."
*****
شاید برای شروع، معرفیِ یک کتاب، مفید باشد. اولین آشنایی با کتاب، از طریقِ مجله­ی «شهروندِ امروز» بود. «خشایار دیهیمی» یکی از مقالاتِ آن را ترجمه­کرده­بود در موردِ بی­معناشدنِ زبان. مثلِ همیشه انتخاب­های دیهیمی، به­جا، به­موقع و جذاب بود. «ایوان کلیما» نویسنده­ی اهلِ چک، مجموعه­ی مقالاتِ کوتاهی را در این کتاب جمع­کرده که حاصلِ یک دوره فعالیتِ فکریِ اوست که انتشارِ روزنامه­ای که در آن کارمی­کرد، ممنوع شده­بوده. البته نویسندگانِ چک، در نبودِ اینترنت، راهِ مشابهی برای گفتن و انتشارِ ممنوعه­ها پیدا (یا شاید درست­ترش: ابداع) کردند: سامیزدات! سامیزدات چیست؟ پس از ممنوعیت­های پی­درپی که در نتیجه­ی سلطه­ی کمونیست­های روس در چک برای اهلِ قلم پیش آمد، آن­ها تصمیم­گرفتند نوشتته­هایشان را این­طور به دستِ خواننده­ها برسانند: (کلیما می­گوید): «قرارگذاشتیم که همه­ی ما دست­نوشته­هایمان را ماشین­کنیم و بفروشیم. لودویک واتسولیک، یکی از بهترین نویسندگان چک، عهده­دار اجرای این کار شد و کار را شروع­کردیم: با یک ماشین­نویس و یک دستگاه تایپ معمولی. کارها در بیست نسخه چاپ می­شد و بهای هر نسخه تقریباً سه برابر قیمت یک کتاب معمولی بود. مدتی بعد مردم شروع­کردند به گشتن دنبال این کتاب­ها. به­تدریج «کارگاههای» تازه­ای درست­کردیم، و آرایش صفحه­ها هم بهترشد. به­طور غیرمستقیم کتاب­های ممنوعه­ی صحافی­ها را به­دست­می­آوردیم و خودمان آن­ها را چاپ­می­کردیم. بسیاری از این کتاب­ها مایه­ی غرور کتابخانه­ی کتاب­دوستان خواهندبود... » و این آثار، ادبیاتِ سامیزدات بودند.  ­این کتاب، گزیده­ی کلیماست از مقالاتِ سامیزداتیِ خودش. ترجمه­ی کتاب، کارِ «فروغ پوریاوری» است که ترجمه­هایش را از آثارِ هم­وطنِ کلیما، «میلان کوندرا» دیده­اید احتمالاً. نشرِ آگه کتاب را درآورده و رنگِ قرمزِ کتاب را هم خودِ من خیلی دوست­دارم (تأویل و توجیهش پایِ آن­ها ­که دنبالِ تأویل و توجیهند). در مقاله­ی اول، با روایتِ دوره­ی کودکیِ کلیما مواجه­می­شوید؛ خودِ او نوشته «کمی عجیب و غریب»؛ اما گمان­می­کنم شما هم پس از خواندنِ مقاله متوجهِ تعریضی که قیدِ «کمی» دارد، خواهیدشد. تصورِ رایج از دورانِ کودکی، تصورِ شادمانی و رویا و آرزوست؛ اما شما در این مقاله از کودکیِ مردی می­خوانید که می­گوید: «من بر نبود آزادی به­مراتب بیش از کمبود مواد غذایی وقوف داشتم. از پنجره­های اردوگاه می­توانستم کوه­های دوردست را ببینم. این واقعیت مسلم که نمی­توانستم از درهای آن اردوگاه شلوغ بیرون بروم، بیش از هرچیز دیگری دلتنگم­می­کرد» و «تمام آن دوستی­ها [دوستی­های دورانِ کودکیِ نویسنده] به­گونه­ای فاجعه­آمیز به­پایان­رسید؛ دوستانم، پسرها و دخترها به اتاق گاز رفتند، همه به­جز یک­نفر، آریه، که واقعاً دوستش­می­داشتم، او پسر رئیس کمیته­ی خودگردان زندانیان اردوگاه بود، و در دوازده­سالگی به ضربِ گلوله کشته­شد» ... ؛ کلیما به جرم (؟)­ِ یهودی بودن سال­های کودکیش را در یکی از اردوگاه­های کارِ آلمانِ نازی می­گذراند. روایتِ کلیما از این سال­ها برای من که تکان­دهنده و تأمل­برانگیز بود. جز این، یک گفت­و­گو و چند مقاله­ی دیگر که شاملِ نظرات و دریافت­های خاصِ خودِ کلیما در زمینه­های متعددی مثلِ پایانِ تمدنِ بشری، آشغال، فقرِ زبان، قدرتمندها و بی­قدرت­ها، کافکا و ... کلیتِ این کتاب را می­سازند. دیدگاهِ کلیما در برابرِ آن­چه مدهای فکریِ روزِ سرزمینِ ما هستند، ازگونه­ی متفاوت و بدیع است. ترجمه­ی پوریاوری به نظرِ من، ترجمه­ی متوسطی است. شاید جالب می­بود اگر مواردی را که اوو دیهیمی جدا ترجمه­کرده­اند، با هم مقایسه­می­کردم و یا مواردِ ضعفی را که به­نظرم­رسیده، ذکرمی­کردم؛ اما متأسفانه نوشتنِ این مطلب با وقفه­های بسیار به ساعتِ سه­ی نیمه­شب کشیده و می­ترسم آن­چه پس از این می­نویسم، دیگر خواب­آلوده باشد. کتاب، مثلِ اکثرِ قریب به اتفاقِ آثارِ منتشرشده در کشورمان، از لحاظِ نشانه­گذاریِ ویرایشی، سرشار از غلط است. امیدوارم بتوانم در اولین فرصت، نمونه­هایی برای تقویتِ ادعایم به مطلب اضافه­کنم.
اما حتماً بایدبگویم که آن­چه دلیلِ واقعیِ نوشتنِ این مطلب بود و انگیزه­ی معرفیِ این کتاب، شباهتِ فضاها و تجربیاتِ کلیماست با فضاها و موقعیت­ها امروزِ ایران. خواندنِ ادراکات و تجربیاتِ کسی که تجربه­ی درگیری با دو نظامِ توتالیتر، تمامیت­خواه و عوام­زده را داشته، برای ما ایرانی­ها بیش از همه باید جالب باشد!
***
جايزه قلم «كارل چاپك» براي ايوان كليما
ايوان كليما نويسنده مشهور جمهوري چك جايزه قلم سال 2010 موسوم به «كارل چاپك» را از آن خود كرد. اين جايزه كه از سوي انجمن قلم جمهوري چك به اين نويسنده و نمايشنامه‌نويس مشهور اهل پراگ اهدا شد، نخستين بار در سال 1994 به گونتر گراس و فيليپ راث دو نويسنده صاحب‌نام غير چك اعطا شده بود. ايوان كليما عضو سابق حزب كمونيست چكسلواكي اين جايزه را براي نوشتن اثري در جهت ارتقاي سطح ارزش‌هاي دموكراتيك و انساني در جامعه برد. واسلاو هاول برنده پيشين اين جايزه نخستين كسي بود كه با حضور در محل اهداي جايزه به ايوان كليما تبريك گفت. ايوان كليما كه اكنون 78 ساله است، در جريان جنگ جهاني دوم به مدت 3.5 سال در محله يهودي‌نشين ترزين در پراگ كه توسط سربازان آلمان نازي احداث شده بود به حرفه كارورزي در بيمارستان اشتغال داشت.

مقصود انسان چیست؟ تماشای آسمان ها
 
http://khaos.blogfa.com/post-2.aspx

روح پراگ /ایوان کلیما ترجمه‌ی خشایار دیهیمی
نشر نی ۲۲۹ صفحه، ۳۵۰۰ تومان چاپ اول، ۱۳۸۷
کتاب، مجموعه‌ای از مقاله‌های ایوان کلیما است که در طول ۱۵ سال نوشته شده. پنج بخش دارد. در بخش اول نویسنده خاطراتش از اسارت در اردوگاه نازی‌ها را بازگو می کند. شروع کتاب عالی است. تجربه‌ی منحصر به فردی که کلیما در کودکی‌اش در این اردوگاه گذرانده -همان طور که خودش هم در کتاب می گوید- بر تمام زندگی‌اش، شخصیت‌اش و آثارش سایه انداخته. شانه به شانه شدن با مرگ، ترس از دست دادن و ترس لذت بردن از زندگی‌ای که هر آن ممکن است ازت بگیرندش در خط به خط جمله‌های این قسمت کتاب دیده می‌شود.
در قسمت دوم کتاب تعدادی مقاله‌ی کوتاه که نظریات اجتماعی کلیما را بیان می‌کنند آورده شده‌اند. موضوع این مقاله‌ها بسیار متنوع است، از محیط زیست گرفته تا نوشتن و فرهنگ و تمدن. در دو بخش بعدی، کلیما نظریات سیاسی و ادبی خودش را بیان می کند و در نهایت کتاب با نقدی بلند بر آثار کافکا به پایان می‌رسد.
قسمت اول کتاب بسیار هیجان انگیز و حتی می‌شود گفت حیرت آور است. خواندن خاطراتی که کلیما از کودکی‌اش بازگو می‌کند برای من از داستان خواندن هم جذاب‌تر بود. این خاطرات گاهی آن‌قدر وحشت‌آورند که به سختی می‌شود باور کرد واقعا اتفاق افتاده‌اند. تصویری هم که در مقاله‌ی «روح پراگ» از این شهر می‌سازد واقعا خواندنی است. در قسمت‌هایی که از انقلاب کمونیستی و انقلاب مخملی اخیر در کشورشان صحبت می کند شباهت‌های عجیبی بین شرایط آن زمان با شرایط فعلی کشور ما دیده می‌شود. آن‌قدر که آدم گاهی فراموش می‌کند مقاله راجع به چک نوشته شده و نه ایران. بیشتر آثار مهم کلیما در دوره‌ی بین دو انقلاب بزرگ کشورشان نوشته شده که همه چیز آن شرایط آدم را یاد این روزهای ایران می اندازد. اواسط کتاب یک کم خسته کننده می‌‌شود ولی باز جذابیت‌اش را به دست می‌آورد.
در مورد نقدی که بر آثار کافکا نوشته شده، نویسنده ادعای بزرگی را مطرح می‌کند که کافکا تقریبا به طور کامل نسبت به شرایط بیرونی‌ و اجتماعی زمانه‌اش بی توجه بوده و کاملا غرق در دنیای درون‌اش است. البته این ادعا تا حد زیادی درست به نظر می‌رسد و همان‌طور که خود کلیما گفته از دلایل اصلی ماندگاری آثار کافکاست، اما به نظر می‌رسد یک کم زیاده روی کرده است. این ادعا که «محاکمه» و «گروه محکومین» کاملا برگرفته از تجربیات شخصی کافکا در روابط احساسی‌اش است یک کم عجیب به نظر می‌رسد. به هر حال در پایان همین نقد به نوعی به این مطلب هم اشاره شده است.
ترجمه‌ی خشایار دیهیمی عالی و استادانه است.
Http://crazies-station.persianblog.ir/


باز هم کلیما
April 08, 2009
من در سال 1952 به عنوان دانش‌جوی ادبیات در دانشگاه کارل پذیرفته شدم. در آن زمان ایدئولوژی استالینیستی بر تمام حیطه‌های زندگی فکری حاکم بود ... من پی بردم تنها شیوه‌ی مجاز در هنر، واقع‌گرایی سوسیالیستی است. این هم دستگیرم شد که « نام سارتر برای جامعه‌ی فرهنگی دنیا به نماد فساد و انحطاط، به نمونه‌ی منجلابی که شبه فرهنگ [غربی] در آن فروغلطیده است.» بدل شده است.
حالیم کردند که مبهم‌گویی اشتاین‌بک درواقع به سطح بیماری روانی رسیده بود، اما قهرمان فاکنر مظهر «آموزش سازمان‌یافته‌ی جنایت» بود. هنری میلر، هرزه‌نگار آمریکایی، متهم بودبه خواننده توصیه می‌کند تغییر ماهیت دهد و به یک جنایت‌کار وحشی بدل شود. برای بسیاری از اساتید ما، اثر استالین در زمینه‌ی زبان شناسی به کتاب مقدس بدل شد ...
کوتاه زمانی بعد دریافتم باید همان کاری را بکنم که بیش‌تر هم‌کلاسی‌هایم می‌کردند: یا آن‌چه را یادمان می‌دادند، فراموش کنم و یا از آن‌ها به عنوان راه‌نمای خودآموز استفاده کنم. آثار نویسندگانی که استادهای ما مطرودشان می شمردند، در زمره‌ی به‌ترین آثار ادبی جهان بودند.
روح پراگ / مقاله‌ی چه‌گونه شروع کردم / ایوان کلیما / ترجمه‌ی فروغ پوریاوری / نشر آگه / صفحات 36 و 37


اخلاقیات آسیب دیده
April 06, 2009
زن‌هایی که در بخش سبزی‌کاری کار می‌کردند، بعضی وقت‌ها یواشکی گیاه خوراکی خارج می‌کردند. مجازات این نوع دزدی‌ها مرگ بود، اما هم‌چنان ادامه می‌یافت. خود من گاهی موفق می‌شدم یک سیب‌زمینی خام یا یک تکه ذغال‌سنگ کوچک بدزدم، و یک بار با یکی از دوستانم توانستیم به قصد دزدی وارد انباری شویم که حاوی چمدان‌هایی بود که افراد اس اس از زندانی‌ها دزدیده بودند ...
بی‌تردید، سیه‌روزی و گرسنگی می‌تواند علت این نوع دزدی را توضیح دهد، اما گمان می‌کنم تجربه‌ی بعدهایم با رژیم کمونیستی متقاعدم کرد که علت عمیق‌تر از این‌ها بود.
لحظه‌ای که یک رژیم جنایت‌کار اصول پذیرفته‌شده‌ی قانون را نقض می‌کند، لحظه‌ای که جنایت مجاز دانسته می‌شود، هنگامی که برخی از مردم، که بالاتر از قانون قرار دارند، می‌کوشند دیگران را از منزلت، شرافت و حقوق اولیه‌ی خود محروم کنند، اخلاقیات مردم عمیقن تحت تاثیر قرار می‌گیرد.
رژیم جنایت‌کار این را می‌داند و سعی می‌کند از طریق ایجاد رعب و حشت به رفتار اخلاقی و شایسته‌ای تداوم بخشد که بدون آن هیچ جامعه‌ای، حتی جامعه‌ای که چنین رژیمی بر آن حکومت می‌کند، نمی‌تواند به وظیفه‌ی خود عمل کند. اما به اثبات رسیده است که در جایی که مردم انگیزه‌ی اخلاقی‌رفتارکردن را از دست داده‌اند، رعب و وحشت نمی‌تواند کار چندانی از پیش برد.
من چمدانی را که قاتلان‌مان از کس دیگری دزدیده بودند، کش رفتم و بابت این کار به خودم مغرور بودم و متوجه نبودم که غرورم چه‌قدر احمقانه بود.
سال‌ها بعد دریافتم که فقط چیزهای اندکی وجود دارد که بازگرداندن‌شان دشوارتر از اعاده‌ی عزت و شرافت از دست رفته و اخلاقیات آسیب‌ دیده است، و شاید به همین دلیل بود که در خلال رژیم کمونیستی به شدت کوشیدم از این چیزها محافظت کنم.
هر جامعه‌ای که بر مبنای فریب‌کاری استوار شود، حتی اگر فقط در میان مشتی از نخبگان، جرم و جنایت به عنوان یک جنبه از رفتار پذیرفته‌شده تحمل شود، و در همان حال یک گروه دیگر، حال هرچه‌قدر هم اندک باشند، از شرافت و منزلت و حتی حق و حقوقی که نسبت به زندگی خود دارند، محروم شوند، خود را به تباهی اخلاقی، و در نهایت، به فراموشی کامل محکوم می‌کند.
روح پراگ / مقاله‌ی کودکی تقریبن عجیب و غریب / ایوان کلیما / ترجمه‌ی فروغ پوریاوری / نشر آگه / صفحات 22 تا 24
http://www.yekpanjare.com/book.php

روح پراگ
یکی از بخش های هفته نامه ی شهروند امروز که معمولا از دست نمی دهم، یادداشت های ایوان کلیما به ترجمه ی خشایار دیهیمی است. از قرار معلوم ایوان کلیما از نویسندگان مشهور چک است و یادآوری هموطنانش، کافکا و کوندرا، باعث می شود که با پیش داوری مثبتی نوشته های او را بخوانم (هنوز از واتسلاو هاول چیزی نخوانده ام). وقتی توی کتابفروشی چشمه، کتابی با عنوان "روح پراگ" از او دیدم، بدون معطلی برش داشتم. او که در "بهار پراگ" سردبیر نشریه ی اتحادیه ی نویسندگان چک بوده، همانند کوندرا اصرار دارد به خوانندگانش بقبولاند که علایق یک نویسنده ی تحت سرکوب فقط تمرکز بر موضوع های سیاسی نیست، بلکه مشابه علایق اکثر نویسندگان در همه جای دنیا است. کتاب را فروغ پوریاوری به فارسی ترجمه کرده است. وقتی توی پیشگفتار خواندم که آخرین مقاله ی کتاب یک بررسی طولانی درباره ی فرانتس کافکاست، ترجیح دادم که کتاب را از همین مقاله ی آخرش شروع کنم. فکر کنم یکی از بهترین نوشته هایی ست که درباره ی کافکا و آثار او به فارسی قابل خواندن است. و خواندن این مقاله بهانه ای شد که نگاه دوباره ای به کتاب "سنجش هنر و اندیشه ی فرانتس کافکا"، نوشته ی والتر زکل و ترجمه ی امیرجلال الدین اعلم و "درباره ی مسخ"، نوشته ی ناباکوف که فرزانه ی طاهری به عنوان موخره ای به کتاب مسخ افزوده است، انداختم. برای چندمین بار داستان کوتاه داوری را خواندم؛ یکی از اولین کارهای اصلی کافکا که آن را یک شبه نوشته و فکر می کنم فهمیدم که چرا کافکا این کار نسبتا کوتاه را همیشه بهترین داستان خود می خواند. نهایتا اینکه اگر از علاقمندان کافکا هستید، "روح پراگ" را از دست ندهید.
*********

«كار گل» ايوان كليما با ترجمه‌ي پورياوري
فروغ پورياوري كتاب ديگري را از ايوان كليما - نويسنده‌ي اهل چك -ترجمه كرد. اين مجموعه‌ي‌ داستان با نام «كار گِل» از سوي انتشارات آگاه منتشرشده است .
 كتاب شامل هفت داستان كوتاه درباره‌ي سرگذشت نويسندگان و روشنفكران چكسلواكي در زمان اشغال اين كشور توسط شوروي سابق است كه در آن برهه ممنوع‌القلم بودند و به ناچار به كارگري در حوزه‌هاي مختلف مي‌پرداختند.
****


http://dastanekutah.blogspot.com/2008/09/blog-post_06.html

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 16:55  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا