كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 

جای خای سلوچ نوشته: محمود دولت آبادی
جای خالی سلوچ در گام نخستین داستان از هم پاشیدن خانواده ای روستایی است . زن خانواده , مِرگان روزی بامدادی سر از خواب بر می دارد و جای شویش را تهی می بیند . غیبت مرد , زن را از جا می کند , غمگین و پریشان می کند .
درست است که سلوچ در این اواخر به زن و فرزندان توجهی نمی کند . اما بهر حال شوهر « سرپناه » زن و فرزندان است و زمانی که او نباشد گویی « همه چیز در غباری گنگ دفن می شود » . مرگان به شویش دشنام می دهد , می خواهد خود را بی اعتنا نشان دهد :
… به گور پدرش که رفت . رفت سر قبر باباش . سر گور آن مردکه قوزی … برود , از کله خواجه هم آن طرف تر برورد . گرگم می خورد ؟ ( صفحه 15 )
اما شرایط نادرست اجتماعی سلوچ را آواره کرده است :
… نه کار است . نه سفره . بی کار سفره نیست و بی سفره عش و بی عشق سخن نیست و سخن که نبود فریاد و دعوا نیست . خنده و شوخی نیست . زبان و دل کهنه می شود . ( صفحه 8 )
دولت آبادی می کوشد فقر , جهل و درنده خویی و بدی های این زندگانی را که بر مردم رنجبر شهر و روستا تحمیل شده بشکافد و زوایای ناشناخته آن را نمایش درآورد . خاطرنشان می سازد که شالوده داستان بر بنیاد رئالیسم انتقادی و اجتماعی بنا شده است*
کتاب جای خالی سلوچ شرح زندگی خانواده سلوچ بعد ازحضور اوست. کسی نمی داند سلوچ مرده یا خانه و خانواده اش را ترک کرده. زن سلوچ یعنی مِرگان باید از خود و بچه ها و زندگی اش در برابر تمام گرگ صفتان روزگار حمایت کند .او در جایی مجبور می شود اثاث قیمتی خانه را حتی از دو پسرش نیزپنهان کند. زندگی سخت است؛ او مجبور است دختر را بر خلاف میل او شوهر دهد؛ او مجبور از عصمت خود در برابر متجاوزان دفاع کند؛ او مجبور است برای زندگی بجنگد. در کل همه ی اعضای خانواده سلوچ باید به شرایط جدید عادت کرده و راه خود چه درست و چه غلط در زندگی تنها و بدون حضور او طی کنند.این ذهنیت که اگر سلوچ بود چه اتفاقی می افتاد مدام با ما و تمام افراد داستان است .حتی زمانی که جنازه شتری سد راه آب شده و کسی نمی تواند راه آب را باز کند همه در این تفکر که اگر سلوچ بود می توانست راه آب را باز کند اتفاق نظر دارند.در سحرگاهی که راه آب باز می شود  در دل ما نیز همچون  دل مِرگان نوری  روشن می شود که خبر از باز گشت سلوچ می دهد.
و اما زیبا ترین صحنه ی کتاب زمانی است که عباس پسر سلوچ از ترس شتری که قصد کشت او را دارد به چاهی پناه می برد و در آنجا حضور دو مار را در کنار خود حس می کند و فردا صبح که عده ای با کشتن شتر او را از چاه بیرون می آورند می بینند که تمام موهای او در عرض یک شب سفید شده اند. این لحظات و این ترسها را سطر به سطر می شد با عباس حس کرد همراه او ترسید و همراه او پیر شد.
قلم محمود دولت آبادی بسیار زیبا و گیراست و در جای خالی سلوچ به شدت رخ نمایی می کند حتی این کتاب بهتر از کیلدر است حتی بهتر از سلوک است حتی به نظر من  این کاردر صدر آثار او قرار دارد. 
***
رنج‌نامه‌ی «جای خالی سلوچ»  
یادداشتی بر جای خالی سلوچ از بهاء‌الدین خرمشاهی
محمود دولت‌آبادی سال‌ها‌ است که قلم می‌زند. کارنامه‌ی پرباری دارد: لایه‌های بیابانی، اوسنه بابا سبحان ( که به صورت فیلم سینمایی به نام خاک درآمده)، سفر، تنگنا، گاواره‌بان، با شیبرو، مرد، هجرت سلیمان، عقیل عقیل، از خم چنبر، ققنوس و در جنب اینها فعالیت‌های فراوان تئاتری، و تالیف چند اثر غیر ادبی، جای خالی سلوچ و مفصل‌ترین اثر او کلیدر، در ده جلد.
دولت‌آبادی به شهادت آثارش، یکی از تواناترین و هنرمندترین داستان‌نویسان امروز ایران است. اگر احساس و عادت دیرینه‌ی خود کهتربینی را کنار بگذاریم، بعضی آثار او با آثار بزرگ ادبیات جهان، همتراز است.
باری جای خالی سلوچ رنج‌نامه‌ای است دلگیر و دلپذیر، دلگیر از آن‌روی که در حین خواندن، چنگ در دل خواننده می‌اندازد و پس از خواندن و شاید هرگز، این چنگ را از دل او بیرون نمی‌آورد. تصویرها و توصیف‌های این اثر، فوق‌العاده نافذ و دل‌شکاف است؛ خیلی بی‌محاباست؛ آرامش و امان خواننده را می‌برد. در حین خواندن، گاه برای اینکه از شدت هم‌دلی و همدردی‌ام با آدم‌های این رمان کاسته شود، به خود چنین تسلی می‌دادم که اینها واقعیت ندارد، دولت آبادی از خودش ساخته است! ولی این خود فریبی فقط یک ثاینه دوام می‌آورد. حتی اگر خود نویسنده (دولت ابادی) هم تصریح کند که این آدم‌ها و مهمتر از همه مرگان، مدل واقعی و نمونه‌ی عینی خارجی نداشته بوده‌است، بازهم چیزی از حقیقت آن‌ها کاسته نمی‌‌شود. چه جادویی است هنر که حتی دروغش هم راست است!
این شدت تاثیر، به شیوه‌ی نگارش دولت‌آبادی مربوط می‌شود، به شیوه‌ی رئالیستی غیر مکانیستی او. به روایت و پرداخت تازه‌ای که او از رئالیسم دارد. رئالیسمی که ‍]چندان] گرفتار وسوسه‌ی چاشنی‌زدن از ناتورالیسم و سورئالیسم نمی‌شود. و از ملال معهود پیدا یا پنهان رئالیسم کلاسیک در روایت او خبری نیست.
 

جای خالی سلوچ
نویسنده : محمود دولت آبادی
چاپ : تهران / نشر چشمه /1387
تعداد صفحات : 410 قیمت :6500تومان


یک روز قشنگ بارانی

http://www.rainyworld.blogfa.com/89061.aspx
نقدادبی چوک
http://www.naghdeadabiechook.persianblog.ir/
بوک فید
http://bookfeed.wordpress.com/page/3/

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 11:1  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا