X
تبلیغات
كتابدوست - ناتور دشت (Catcher in the Rye) اثری از "جی. دی. سلینجر
 
كتابدوست
 
 
درباره كتاب و كتابخواني
 


ناتور دشت  Catcher in the Rye 
نويسنده     J.D.Salinger مترجم محمد نجفی
انتشارات نلا سال 1381 خورشيدی
نقد از شهره کائدی
 " ناتور دشت" (Catcher in the Rye)نام اثری از "جی. دی. سلینجر" است که توسط "محمد نجفی" به فارسی برگردان شده است. این اثر پس از آنکه نویسنده  17 سال سرگرم نگارش و تکمیل آن بوده ، در 1951 انتشار می یابد ویکی از آثار شاخص ادبی امریکا در سالهای پس از جنگ جهانی دوم محسوب می گردد. به طوری که در دبیرستانها و دانشکده ها برای تدریس دوره آموزش زبان انگلیسی تعیین می شود.
اگر بخواهیم در خصوص ساختار نگارش "سلینجر" در این اثر به نکاتی اشاره کنیم ، توجه به این مقولات ضروری است:
 
صحنه ی آغازین
اولین جملات رمان خواننده را میخکوب می کند و به او می فهماند که او با یک اثر عادی و کلاسیک در گیر نیست، بلکه با اثری مواجه است که قرار است از ابتدا نفس او را بند آورد و او را به اعجاب و شگفتی وادارد:
"اگر جدا می خوای درباره اش بشنوی لابد اولین چیزی که می خوای بدونی اینه که کجا به دنیا اومده ام و بچگی گندم چه جوری بوده و پدر و مادرم قبل از به دنیا اومدنم چیکار می کردن و از این جور مزخرفات دیوید کاپرفیلدی،اما من اصلا حال و حوصله تعریف این چیزها رو ندارم...تازه اصلا قرار نیست کل زندگینامه نکبتی ام رو یا چیزی شبیه اون رو، برات تعریف کنم. فقط داستان اتفاقات مسخره ای رو که دور و بر کریسمس گذشته ، قبل از اینکه حسابی پیرم در آد ، سرم اومد و مجبور شدم بیام اینجا بی خیالی طی کنم برات تعریف کنم منظورم همون داستانیه که برای د.ب تعریف کردم، اون برادرمه و از این حرفا...خوب، حالا می خوام داستانم رو از روزی که دبیرستان آمادگی پنسی رو ول کردم شروع کنم."
راوی از همان ابتدا اعلان می کند داستان او یک داستان مدرن است که در آن شیوه و سبک رمان واقع گرای کلاسیک را زیر سوال می برد. او فقط می خواهد به تشریح بخشی از زندگی خود بپردازد که معضل درون آشفته اش را که متاثر از محیط بیرون است ، نمایان کند. هدف او خلق شخصیت های متنوع و جورواجور و طوماری از عملیات نیست. بلکه طرح داستانی ذهن ظریف و منظم نویسنده ، برای مقصدی معین، نظام یافته که در آن خواننده را بدون پرده پوشی  به سیر و سیاحت در بخشی از جامعه می برد . پس از این صحنه آغازین است که راوی مدخل داستان را اعلان می کند.

مخاطب
راوی روی در روی مخاطب نشسته و بسیار صمیمی و بی پرده او را خطاب می کند و با او سخن می گوید. او مرتبا با بکار بردن جملاتی چون : اگه می خوای درباره ش بشنوی- یادت هست گفتم- اگر نمی دونی- اگه می دیدیش ازش خوشت می اومد و ...فاصله بین خود و مخاطب را کم می کند و در ایجاد و حفظ صمیمیت بین دو طرف می کوشد. اگر چه در داستان مشخص نیست که مخاطب صحبت های هولدن چه شخصی است، یک روان درمانگر یا یک دوست(که احتمال اول با توجه به لحن هولدن بعید می نماید)، اما  مهم اینست که به وسعت عرصه انسانی ، مخاطبینی که با این اثر ارتباط برقرار می کنند خود را شنونده ی سخنان هولدن می دانند. بدین گونه برقراری ارتباطی که در تمام طول اثر بین هولدن و دیگر شخصیت ها ی داستان مخدوش گشته بود از طریق روایتش برای مخاطبین داستان به خوبی برقرار می شود.

راوی اول شخص
حضور این راوی سبب می شود خواننده احساس کند  چیزهایی بیش از گوینده از داستان می داند. چرا که گوینده (هولدن) از منظر اعتقادات و تجارب خود به قضاوت افراد و موقعیت ها می پردازد اما مخاطب ضمن دریافت نظرات هولدن از منظر ذهن خویش نیز قضایا را تحلیل می کند. یعنی مخاطب ضمن سهیم شدن در جزء جزء تجربیات هولدن، بیش از او درباره اش می آموزد. به عبارتی مسائلی که از دید اول شخص هولدن 17 ساله طرح می شود با ایجاد عمق در ذهن خواننده ، ارزیابی و قضاوتش را می طلبد و  مسئو لیتی را بر دوش او می گذارد.

ساختار حلقوی روایت
داستان در کالیفرنیا در یک استراحتگاه روانی آغاز می شود که هولدن به بازگویی تجربه هایش در آن می پردازد و در پایان هم به استراحتگاه ختم می شود و حلقه روایت کامل می شود. او در ابتدا اعلان می کند که می خواهد داستانی برای ما بگوید که برای د. ب گفته و پس از شرح قصه در فصل آخر اعلان می کند :
خیلی ها ، از جمله این یارو روانکاوه که اینجاس، هی ازم می پرسن وقتی سپتامبر آینده برم مدرسه خوب درس می خونم.
 و این نشانه آنست که از روی تخت روانکاو به شرح ما وقع زندگیش پرداخته است.

زبان
زبان عامیانه و محاوره ای هولدن در تکرارهای کودکانه ی اصطلاحاتی چون: کلی تحویل و از این حرفا و ... و با پا فشاری بر پاره ای از واژگان و کاربد وبیان نادرست عمدی آنها ، ضمن هماهنگی این شیوه صحبت با روحیات پسر جوانی چون او، دلایل دیگری را نیز در خود دارد وآن عبارت است از طغیان بر علیه زبان آقا منشانه وشیوه ی معمول روایت . به عبارتی راوی ضمن معارضه با سنت کلاسیک زبان ، با دو رویی های زبان آدم بزرگ ها هم در تمام طول داستان می ستیزد.

طنز
"یان جک" می گوید :" طنز زاده ی غریزه ی اعتراض است، اعتراضی که تبدیل به هنر شده است". هولدن قهرمان اثر با طنز سیاهی که تعلیقی بین خنده و حالت تهوع است ، تکلف و تصنع را به باد انتقام می گیرد و به بزرگنمایی مغایرت حرف و عمل و ریاکاری انسان ها می پردازد. از آن جا که طنز همیشه به تفاوت میان وضعیت چنان که هست و و ضعیت چنان که باید باشد ناظر است سلینجر به طرز بی همتایی تضاد میان ظاهر و واقعیت مردم را – چنانچه خود را به جامعه عرضه می دارند و آنچه واقعا هستند- بر ملا می سازد.
"انگشتش رو هم هی کرد تو دماغش. وانمود می کرد داره باهاش ور میره ولی واقعا داشت شستش رو می کرد اون تو. حدس می زنم فکر می کرد چون فقط من تو اتاقم اشکالی نداره. من هم عین خیالم نبود، ولی خیلی ضایعه که یکی رو ببینی انگشت تو دماغش می کند".

درونمایه
اولین مسئله شاخصی که درونمایه اثر بر اساس آن شکل می گیرد و جلوه می کند مشکلات ارتباطات انسانی است، ارتباطاتی که هرگز به مفهوم عمیق آن شکل نمی گیرد. از آن جا که بسیاری از دردهای اجتماعی بر اثر بی توجهی به ارتباطات درست با دیگران است، سلینجر به خوبی  چنین رابطه ای را شکل و حرکت می دهد و  در نهایت تخریب و تباهی آن را نمایان می سازد. مخدوش بودن روابط انسانی به نویسنده این جسارت را داده که قلم بردارد و به ترسیم این روابط ،عوامل تشکیل دهنده و موانع شکوفایی آن بپردازد و در این راه طیف وسیعی را  بررسی و تحلیل کند. از ارتباط بین نسلها گرفته ( پدر و مادر و معلمین با فرزندان و شاگردانشان) تا ارتباط بین زوجها ، ارتباط بین جوانها ( از یک جنس یا ارتباط با جنس مخالف) و ... تا از این معضل با ما سخن گوید.
هولدن همواره در مورد شخص مقابل خود که دریافت کننده پیام اوست اندیشه ای دارد که آن را با ما در میان می گذارد. او به عنوان فرستنده ی پیام مدام به این می اندیشد که آن کس که در مقابل اوست کیست و چه نظری در مورد او دارد و یا اینکه چگونه شخص مقابل به خود می نگرد. مثلا  درباره " اکلی" یا "استرادلیتر" در یک فراگرد ارتباطی  اعلان می دارد:
 اکلی تو عادت های شخصیش خیلی لجنه. استرادلیتر هم همین طوریه ولی یه جور دیگه ... واسه ی این ظاهرش رو تر و تمیز نگه می داشت که کشته مرده خودش بود.
 ارتباط با دیگری به منظور حل مسائل و مشکلات و رفع تضادها و تعارضات است. به منظور رد و بدل کردن اطلاعات، درک بهتر خود و رفع نیازهای اجتماعی است. نیاز به تعلق به جمع و دوست داشتن و دوست داشته شدن است. به واقع واقعیت آن چیزی است که از طریق ارتباط با دیگران برای فرد پدید می آید و او بخشی از خود را از طریق ارتباط با دیگران در می یابد.
اما برای هولدن این ارتباط هیچگاه به نحوی درست صورت نمی گیرد تا او به شناخت واقعی برسد( به جز مورد استثنایی ارتباط با خواهرش فیبی) . هولدن با خود،  مسائل و پیچیدگی های زیادی به همراه دارد و در تقابل با دیگران این پیچیدگی ها به مراتب وسیع تر و مسئله سازتر می شود. او راهی متفاوت و خاص برای بیان احساسات و عواطف خویش دارد و این راه در بیشتر موارد با راه دیگران نه تنها نزدیکی نداشته بلکه کاملا در تغایر است. در نتیجه احتمال وقوع ارتباط موثر و موفق کاهش می یابد. هولدن معترض، سعی در ایجاد دگرگونی دلخواه در دیگران و جامعه خود دارد. اعتراض او علیه نظام خانواده، نظام آموزش و پرورش، روابط جنسی ،هنر، کار و ... است. اما او توفیقی در همراه کردن دیگران با خود ندارد.
هولدن پس از گذر از شکست های ارتباطی تنها از طریق فیبی  از آنچه  احساس می کند و می خواهد  درک درستی  ، می یابد. چرا که فیبی برای درک طرف مقابل به عنوان مخاطب دو مهارت عمده دارد : 1- مهارت گوش دادن و 2- مهارت همدلی. بدون گوش دادن ، پیام به هرز می رود و ارتباطات به هدفی که دارد دسترسی پیدا نمی کند. به یاد بیاوریم مکالمات اسپنسر و هولدن را که هیچ کدام به علت تضادی که هولدن بین خود و او می دید به یکدیگر گوش نمی سپردند یا صحبت های او و معلم دیگرش را در حالی که هولدن خواب آلوده تر از آن بود که حوصله آن بحث ها را داشته باشد.

جامعه
از فراگرد ارتباطی که بگذریم مسائل دیگری که در کتاب مطرح می شود مربوط به بعد جامعه شناسی و تصویر جامعه ای است که " سلینجر" فراروی مخاطب می گذارد. امپریالیسم برای حفظ موقعیت اقتصادی ، شرایطی در جامعه ایجاد می کند تا نسل جوان هر روز به انحرافات بیشتر نزدیک شود و از معیارهای انسانی و اخلاقی دور بماند .  گویی از طریق گسترش انحرافات جنسی ، اعتیاد و انواع کجروی سعی می کند قدرت جسمی و توان فکری را از آنان سلب کند.
  در هر جامعه ای برای شناخت کجروی باید اطلاعاتی را در مورد آن جامعه و هنجارهای فرهنگیش داشته باشیم و همچنین به تفاوتهای اجتماعی و اختلافات طبقاتی آن توجه کنیم. فریاد هولدن اعتراضی است علیه این جامعه در تمام سطوحش . فریاد علیه تقلب، خیانت، بی عدالتی، جنایت، شیادی، ریا و خلاصه آنچه به عنوان انحراف مطرح است. هولدن فردی است که از هنجارهای اجتماعی فاصله گرفته و حتی با آن مخالف است.  مخالفت او با هنجارها را می توان از مخالفت او در ادامه ی تحصیل ، داشتن کاری چون اطرافیانش و عدم دلبستگی او به کجروی هایی که به صورت نرم و هنجار در جامعه اش درآمده  ، دید. تاثیر عمده انحرافاتی که هولدن شاهد آن است رنج عمیقی برای او به بار می آورد و تاثیر نا مطلوبی بر روی اعتمادش نسبت به سازمانهای اجتماعی می گذارد که این خود خستگی ، فرسایش و دل مردگی او را افزون می کند.
هولدن قهرمان این اثر یک عصیان گر است نه یک منحرف و کج رو. شخص عصیان گر تنها به خاطر بی ارزش بودن قوانین با آن مخالف نیست، بلکه قدرتی را که ادعای اعتبار قوانین بر آن استوار است را مورد تردید قرار می دهد.
 هولدن نقص نظام اجتماعی خود را در حفاظت از کودکان و سرپرستی آنان برای به سلامت رساندنشان از کودکی به بزرگسالی، بر ملا می سازد و خواهان حمایت از آنان است. او می خواهد ناتور دشت باشد ،. ناتوری که در لبه پرتگاه خطرناک ، کودکانی را که ناخواسته در معرض سقوطند ، می گیرد و نجات می دهد.

 گفتمان ايران
http://www.goftman-iran.org/index.php?option=com_content&task=view&id=128&Itemid=14

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 11:42  توسط محمود موحدان  | 
 
  بالا